صفحه نخست    l    تماس با مدیر    l    پست الکترونیک    l    نسخه موبایل    RSS    l   
پیوندهای روزانه
حمایت می کنیم
  • مظلومیت در بحرین

    آمار منتشر شده از مرکز حقوق انسانی بحرین و سازمان های مردم نهاد نشان از مظلومیت شیعیان بحرین است...

    ادامه مطلب ...
  • مهدی (عج) بهار جانها

    نشاط آورترین و خوشایندترین فصل سال و محبوب ترین و دوست داشتنی ترین فصول در نزد همه انسانها و حتّی حیوانات و پرندگان فصل بهار است.و از طرف دیگر، زیباترین جلوه های زندگی انسان در دوران جوانی ظهور و بروز می کند؛ دورانی که او سرشار از انرژی و قدرت و نشاط است و...

    ادامه مطلب ...
  • ما بی صاحب نیستیم !

    آقای شیخ حیدرعلی مدرس اصفهانی فرمود: « یکی از مواقعی که من به حضور مقدس حضرت بقیة الله ارواحنا فداه ( یا یکی از اصحابشان ) مشرف شدم و ایشان را نشناختم، سالی بود که اصفهان بسیار سرد شد و نزدیک پنجاه روز آفتاب دیده نمی شد و مدام برف می بارید. سرما بحدی شد که نهرهای جاری یخ بسته بود. ...

    ادامه مطلب ...
  • فضیلتهای منتظران راستین

    در آموزه‌های ارزنده معصومان(علیهم السلام) آن‌چنان جایگاه و منزلتی برای منتظران راستین حضرت مهدی(عج) برشمرده شده است که به راستی جای شگفتی و تعجب است و این پرسش را پیش رو قرار می‌دهد که چگونه ممکن است چنین حالتی از چنین ارزشی والا برخوردار باشد...

    ادامه مطلب ...
  • معارف مهدوی، نیازمند نقشه راه

    یادم نمی رود زمان نوجوانی و روزهایی را كه با خواندن كتاب: «عصر ظهور» و پس از آن «یاد مهدی» و«مكیال المكارم»، «روزگار رهایی» و «مهدی موعود»، شور و شوقی عجیب درونم را فرا گرفته بود؛ از این‌كه چه خبرهایی قرار است در آینده رخ دهد و بیشتر مردم ما بی‌خبرند و این‌كه با بیان و طرح آنها، چقدر می‌توان به جامعه امید داد و انگیزة بیشتر برای حرکت در مسیر تعالی دینی ایجاد کرد. ...

    ادامه مطلب ...
جمعه 15 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : بهانه بودن
 برای تشریف به خدمت حضرت بقیة الله الاعظم آداب و شرائطی لازم است که معمولا جنبه ی زمینه سازی برای دیدار ایشان را فراهم می سازد.به عنوان نمونه یکی از شرائطی که جهت تشرف به خدمت حضرتش بیان می شود، موضوع اضطرار است یعنی شخص به گونه ای خود را در مشکلات احساس کند که دریابد هیچ نیرویی نمی تواند او را نجات دهد مگر آنکه متصل به نیروی بی پایان الهی باشد که جلوه ی بازر آن وجود مقدس حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف می باشد.

وقتی انسان به این مرحله رسید که امیدش از همه جا قطع شد و مرگ را در چند قدمی خود دید، واقعاً احساس اضطرار می نماید. در این لحظه متوجّه نیرویی خواهد شد که می داند مطمئناً توانایی نجات او را دارد که همان خداوند تبارک و تعالی است که توسط نماینده و خلیفه خود در زمین یعنی حضرت مهدی(عج) إعمال قدرت می نماید.

از این رو علما فرموده اند اگر کسی در بیابانی خشک و بی آب گرفتار شود و راه را گم کند، هر چند جستجو کرده و به دور دست نگاه می کند اثری از آبادی نمی یابد. در این حالت تشنگی و گرسنگی بر او غلبه کرده احساس می کند تا لحظاتی دیگر مرگ او فرا می رسد، امیدش از همه قطع شده تنها به امداد و کمک خداوند امیدوار است. در این لحظه است به اضطرار حقیقی رسیده به همین جهت اگر مولایش را صدا بزند و بگوید:

«یا اباصالح المهدی ادرکنی»
بی شک نجات پیدا کرده انشاء الله موفق به دیدار حضرتش نیز می گردد.

به عنوان نمونه به یک داستان اشاره می کنیم.
از مرحوم ملاّ علی رشتی نقل کرده اند که فرمود: از زیارت کربلای معلّی باز می گشتم، سوار قایقی شدم که عدّه ای از اهل حلّه نیز بر آن سوار بودند، آنها مشغول شوخی و خنده بوده و جوانی را استهزاء می کردند و مذهبش را مسخره می گرفتند، امّا جوان با سکینه و وقار، به آنان اعتنائی نمی کرد، آنچه جای تعجّب بود آنکه با این همه، هنگام صرف غذا با آنان همراه شد و بر سفره ی ایشان نشست، منتظر فرصتی بودم تا از حقیقت امر جویا شوم.

قایق در بین راه به جائی رسید که آب رودخانه کم شده بالإجبار همه پیاده شدیم و در کنار رود خانه به راه افتادیم، فرصت را مناسب دیدم خود را به جوان رسانده درِ صحبت را گشودم و علّت مسخره کردنِ آنها را جویا شدم.جوان گفت: اینها همه از اقوام من هستند که از اهل سنّت اند، پدرم نیز سنّی بود امّا مادری شیعه و محبّ خاندان عصمت(ع) داشتم.

خود در حلّه سکونت دارم و شغلم روغن فروشی است و جریان من از آنجا شروع می شود که سالی برای خرید روغن به همراه قافله ای به اطراف مسافرت کردیم بعد از انجام کار در مسیر بازگشت قافله برای استراحت در بیابانی موقّتاً توقّف کرد تا قدری خستگی راه را بگیریم و دوباره به راه ادامه دهیم، در این حین خواب مرا ربود و چون بیدار شدم نه قافله ای دیدم و نه نشانی از او.تا چشم کار می کرد بیابان بود و سوز و گرما، راه را بلد نبودم و منطقه را نمی شناختم، ترس سراپای مرا به لرزه در آورد امّا ماندن را صلاح ندیدم، شب در پیش بود و گرسنگی و عطش...


ادامه مطلب


نوع مطلب : امام مهدی(عج)، 

پنجشنبه 24 فروردین 1391 :: نویسنده : بهانه بودن
آه! فاطمه جان! سوز، مانند مار زخم خورده‌ای در من می‌پیچد و با آتش، بغض در جانم می‌دود و وجودم را شعله‌‌ور می‌سازد. آن زمان که کودکانت در گوشه خانه، پناه گرفته و می‌گریستند آن‌قدر معصومانه که مظلومیت و معصومیت از خود شرم می‌کردند.

غم، آن‌چنان برخانه علی چنبره زده است که گویی بهتر از این‌جا پیدا کرده است، آخر چرا؟! در، از روی زهرا شرمگین است چرا که دیگر از او جانی برای عذرخواهی باقی نمانده تا خاکستری بر زخم زهرا شود.
لطفا برای دیدن اندازه اصلی عکس بر روی آن کلیک کنید.
شعله‌های آتش نمی‌دانند که چگونه از جلوی خانه علی فرار کنند و سرگردان و گریزان راه به سوی آسمان پیش می‌گیرند و از پشیمانی و سرنوشت شومی که برای آن‌ها رقم خورد چهره‌ سیاه می‌کنند.

و اما آب، آبی که برای غسل، قرار داده‌اند، بیچاره نمی‌داند که بر کجا بریزد و سرگردان، انگشت حیرت بر دهان گرفته است. آیا بر آتش دل کودکان ریزد؟ آیا برتن پاک و معصوم تو آرام و صبور فرود آید؟

آه! ای جان، چقدر سنگدلی که هنوز در بدن مانده‌ای، طاقت را ببین که چگونه سرگردان و حیران سر به بیابان گذاشته است و دوان دوان از میان زخم‌های علی راه باز می‌کند و پا به گریز می‌گذارد؟!

آه از غربت بی‌انتهای علی، آه که چقدر علی مظلوم و تنها مانده است...




نوع مطلب : مناسبتها، 

جمعه 4 فروردین 1391 :: نویسنده : بهانه بودن
یکی از دلائلی که می توان جهت ممکن بودن تشرف به خدمت حضرت حجة بن الحسن(عج) از آن بحث کرد وجود دعاهایی است که در این باره ذکر گردیده اند مثلا در دعای عهد آمده است:«واکحل ناظری بنظرة منّی الیه» یعنی خدایا با نگاهی به چهره ی آن عزیز، چشم مرا زینت نما و یا در دعای ندبه می خوانیم:«و أره سیده یا شدید القوی»یعنی ای کسی که دارای توان و نیروی شدیدی هستی، مولا و آقای این عبد را به او نشان ده و همچنین در دعاء بعد از سلامی که در سرداب مبارک حضرت خوانده می شود اینچنین آمده است «و أرنا وجهه» یعنی ای خدا صورت و چهره مولایمان را به ما نشان ده.

از تمام این دعاها و دعاهایی شبیه آن استفاده می شود که تشرّف به خدمت آن عزیز نه تنها ممکن است بلکه درخواست آن از خداوند تبارک و تعالی مستحبّ نیز می باشد البته عدم استجابت آن دعاها نمی تواند دلیل عدم امکان تشرّف باشد چرا که وقتی ائمه(ع) (که از جانب خدا سخن می گویند) امر به خواندن این دعاها می نمایند و خدا نیز در قرآن می فرماید:«ادعونی استجب لکم» یعنی از من بخواهید تا خواسته شما را برآورم، آشکار می شود که استجابت درخواست تشرّف به خودی خود ممکن است و عدم آن به دلائل دیگر می باشد مثل اینکه دعا کننده بعضی از شرائط را رعایت نکرده است.

دیگر دلیلی که برای امکان تشرّف می توان به آن اشاره کرد، اتفاق افتادن آن است یعنی در طول تاریخِ غیبت با اشخاصی مواجه می شویم که موفّق شده اند جمال دلربای آن عزیز را نظاره کنند. افرادی مانند سید بحرالعلوم و یا سید بن طاووس و یا صدها نفر دیگر که این توفیق را پیدا کرده اند و به خدمت آن عزیز رسیده اند.و این خود یک دلیل خدشه ناپذیر بر امکان تشرّف است چرا که وثاقت و صحّت گفتار این بزرگان را همگان تأئید کرده اند و آثار این تشرّفات در چهره و کردار ایشان مشهود بوده است.

مثال برای امکان تشرّف
به عنوان شاهد به داستانی جالب از مرحوم علامه حلّی رحمت الله علیه اشاره می کنیم:آقا سید محمد، صاحب مفاتیح الاصول و مناهل الفقه، از خط علامه حلّی که در حواشی بعضی کتبش آورده، نقل می کند:علامه حلی در شبی از شبهای جمعه تنها به زیارت قبر مولای خود ابی عبدالله الحسین(علیه السلام) می رفت.

ایشان بر حیوانی سوار بود و تازیانه ای برای راندن آن به دست داشت. اتفاقاً در اثنای راه، شخصی پیاده در لباس اعراب به ایشان برخورد کرد و با ایشان همراه شد.در بین راه شخص عرب مسأله ای را مطرح کرد. علامه حلّی(قدس سره) فهمید که این عرب مردی است عالم و با اطّلاع بلکه کم مانند و بی نظیر، لذا بعضی از مشکلات خود را از ایشان سئوال کرد تا ببیند چه جوابی برای آنها دارد. با کمال تعجب دید ایشان حلاّل مشکلات و معضلات و کلید معماها است. باز مسائلی را که بر خود مشکل دیده بود، سئوال نمود و از شخص عرب جواب گرفت و خلاصه متوجه شد که این شخص علاّمة دهر است زیرا تا به حال کسی را مثل خود ندیده بود ولی خودش هم در آن مسائل متحیّر مانده بود. تا آنکه در اثناء سؤالها مسأله ای مطرح شد که آن شخص در آن مسألة به خلاف نظر علامه حلّی فتوا داد. ایشان قبول نکرد و گفت: این فتوا بر خلاف اصل و قاعده است. و دلیل و روایتی را که مستند آن شود نداریم.

آن جناب فرمود: دلیل این حکم که من گفتم حدیثی است که شیخ طوسی در کتاب تهذیب نوشته است.علامه گفت: چنین حدیثی در تهذیب نیست و به یاد ندارم دیده باشم که شیخ طوسی یا غیر او نقل کرده باشند.آن مرد فرمود: آن نسخه از کتاب تهذیب را که تو داری از ابتدایش فلان مقدار ورق بشمار، در فلان صفحه و فلان سطر حدیث را پیدا می کنی.

علامه با خود گفت: شاید این شخص که همراه من می آید، مولای عزیز حضرت بقیة الله الاعظم(عج) باشد. لذا برای اینکه واقعیت امر برایش روشن شود در حالی که تازیانه از دستش افتاد پرسید: آیا ملاقات با حضرت صاحب الزمان امکان دارد؟ آن شخص چون این سئوال را شنید، خم شد و تازیانه را برداشت و با دست با کفایت خود در دست علامه گذاشت و در جواب فرمود: چطور نمی توان دید و حال آنکه الآن دست او در دست تو می باشد.

همینکه علامه این کلام را شنید، بی اختیار خود را از بالای حیوان که بر آن سوار بود بر پاهای آن امام مهربان انداخت تا پای مبارکش را ببوسد که از کثرت شوق بی هوش شد.وقتی به هوش آمد کسی را ندیده و افسرده و ملول گشت. بعد از آن که به خانه برگشت کتاب تهذیب خود را ملاحظه کرد و حدیث را در همان جایی که آن بزرگوار فرموده بود مشاهده نمود. در حاشیه کتاب تهذیب خود نوشت:این حدیثی است که مولایم صاحب الامر(عج) مرا به آن خبر دادند و حضرتش به آن فرمودند: در فلان ورقه و فلان صفحه و فلان سطر می باشد.

آقا سید محمد صاحب مفاتیح الاصول فرمود: من همان کتاب را دیدم و در حاشیه آن کتاب به خط علامه، مضمون این جریان را مشاهده کردم.




نوع مطلب : امام مهدی(عج)، 

چهارشنبه 10 اسفند 1390 :: نویسنده : بهانه بودن
هنوز پشت نارون ها به تو گرم است، به آمدن تو ، هنوز شب به یاد تو می خوابد تا سپیدۀ سحر را ملاقات کند، هنوز جاده ها به یاد تو آذین بسته می شوند.این روزها بیشتر از قبل چلچله ها بی قرار می شوند تا نغمه ای لایق تو بسرایند. برای دستهای زمین خوشه می شوی و جوانه ها دل بسته اند به تولد آفتاب.

برای دیدن اندازه اصلی عکس لطفا بر روی آن کلیک کنید.واژه ها رنگ زندگی می شود وقتی که برای تو می سرایم. می دانم طلوع اولین دیدارت با حدیث عشق رقم می خورد. تو نگاه خاکستری آسمان را به لاجوردی ترین اسطوره مبدل خواهی کرد و من پشت پیله های نارسیدۀ زمان پروانه ای را دیدم که شوق ملاقات با تو را داشت. تمام روزها، ثانیه می شمارند و تمام شبها دقایق را، تا وصال تو را در نیلی ترین آسمان جشن بگیرند.تمام خوشه ها به یاد تو ستایشگر خالقی هستند که تو را آفریده .

داد خواهی علیه کین و نفرتِ دنیای بی پناهی ها و آزردگی ها.آفرید تا غریق دریایی پلیدی را ناجی باشی. یک منجی برای بشارت آزادی و آزادگی. می دانم می آیی تا کدورتِ یک قرنِ پر از آشفتگی و ننگ را از لوح روزگار صیقل دهی.


دستهای نیازمند را می بینیم کنار گلدسته هایی که در غروب خورشید سوگوارند و منتظر اذان عشق. من در انتظار افول تلخی مدام مردابم و با یاد تو دلخوش. هر روز نگاه بی فروغ گنجشک ها به سوی  شفق مات و مبهوت می ماند، با خود زمزمه می کنن می آید از دور مردی که دوست دارند در دامش تا قیامت گرفتار باشند و پرستوها که از دور دست کوچ کرده اند و سرود "فرج" را با یکدگر نجوا می کنند مرا به یاد تو می اندازند.

می دانم ک می آیی با یک سبد نور و مهربانی. می آیی با قاصدکهایی از جنس "عدل". می آیی با گام های استوار از "داد". یک جهان یک کهکشان را پر می کنی از هوای نفس هایی که دم مسیحایی اش خاک مرده را احیا می کند.

برای عصر هر آدینه دست هایم، دستهای خالی ام را به سوی خدا بالا خواهم برد، روزی که می دانم در آن طلوع خواهی کرد برای لحظۀ دیدارت دعا خواهم کرد. اللهم عجل لولیک الفرج




م.حسرتی




نوع مطلب : حرف دل، 

پنجشنبه 27 بهمن 1390 :: نویسنده : بهانه بودن
عبد الله بن فضل هاشمی می‌گوید: از امام صادق (ع) شنیدم که فرمودند: «همانا برای صاحب این امر غیبتی است که چاره‌ای از آن نیست و در آن هر اهل باطلی در شک و تردید قرار می‌گیرد.» پس به امام عرض کردم: فدایتان شوم، این غیبت به خاطر چیست؟ امام (ع) فرمودند: «حکمت و جهت غیبت او همان حکمت در غیبت حجت‌های الهی که قبل از ایشان بودند، می‌باشد و جهت و سبب غیبت مشخص نمی‌گردد مگر بعد از ظهور حضرت.

همان طوری که حکمت آن‌چه را که حضرت خضر (ع) انجام داد یعنی سوراخ نمودن کشتی و کشتن آن پسر بچه و بنای آن دیوار تا هنگام جدایی آن دو، برای حضرت موسی (ع) روشن و معلوم نگردید. ای فرزند فضل، این امر (غیبت)، امری است از ناحیه‌ی خداوند متعال و سرّی است از اسرار الهی و غیبی است از غیب‌های خداوند متعال و آن‌گاه که دانستیم خداوند عزّوجل حکیم است، باید بپذیریم که همه‌ی کارهای خداوند بر اساس حکمت است گر چه سبب و جهت آن برای ما مشخص و معلوم نباشد.»1

آن‌چه که از این روایت و امثال آن به دست می‌آید این است که علت اصلی غیبت چیزی است که اطلاعی از آن نداریم و علت غیبت از مصادیق «غیب» قرار گرفته است که صلاح ما در پرده برداشتن از غیبت نبوده است تا آن‌گاه که هستی از پرتو نور آن نیّر اعظم روشن گردد و راز غیبتشان را بر ما آشکار کنند. اما در عین حال در برخی روایات حکمت‌هایی برای غیبت ذکر شده است که توجه به آن‌ها مفید می‌باشد. برخی از حکمت‌های غیبت عبارتند از:

1- امّتحان مردم در زمان غیبت
امام صادق
(ع) می‌فرمایند: «شکی نیست در این‌که غیبت حضرت، جایگاه امّتحان انسان‌هاست. همان چیزی که مشیت الهی به آن تعلق گرفته است و مصلحت را اقتضا می‌نماید. آیا خداوند متعال در کتابش یادآوری نفرموده است که امّتحان برای مؤمنین از بندگانش خواهد بود.

أَلـم أَحَسِبَ النّاسُ أَن یُترَکُوا أَن یَقُولُوا آمَنّا و هُم لایُفتَنُون2 آیا مردم پنداشته‌اند همین که بگویند ما ایمان آوردیم، رها می‌شوند و مورد امّتحان قرار نمی‌گیرند.

پس برای صبرکنندگان در امتحان ثواب و برای پیمان‌شکنان و خارجین از دین عذاب به دست می‌آید.
در جایی دیگر امام موسی کاظم
(ع) می‌فرمایند: «هنگامی که پنجمین فرزندم غایب شد، مواظب دین خود باشید تا کسی شما را از آن بیرون نکند. برای این غیبت آزمونی است که خداوند با آن بندگانش را امّتحان می‌کند.»3

امّتحان غربالی است که مصلح را از مفسد، مؤمن را از منافق و حق را از باطل جدا می‌سازد و دو رویان را رسوا و باطن‌ها را آشکار می‌سازد. مگر نه این است که انسان برای به نمایش گذاردن عبودیت و بندگی خود به این جهان آمده تا بدین وسیله به مقام قرب الهی نایل شود و به بهشت برین راه یابد، اگر امور عالم بر وفق مراد و خواسته‌ی او باشد، هرگز این امر مُحقّق نخواهد شد و در روز قیامّت هر کس می‌تواند مدّعی لیاقت و شایستگی برای بالاترین درجات باشد. اما آن‌گاه که ناملایمات روی می‌آورند و صبر بر شدائد و سختی‌ها مطرح می‌گردد یا پای گذشتن از مال و جان به میان می‌آید و انسان بر سر دو راهی‌ها قرار می‌گیرد، ارزش او رقم می‌خورد و ایمان حقیقی از ایمان ظاهری جدا می‌گردد.

صبر بر غیبت خصوصاً هر چه طولانی‌تر گردد یکی از سخت‌ترین امّتحانات الهی است چنان‌چه بسیاری در طول مدت غیبت از حق بریدند و از صراط مستقیم خارج شدند. اما کسانی که در این امّتحان الهی با صبر و عمل به وظیفه سربلند بیرون آیند، به بالاترین درجات نایل شده و در بهشت همنشین رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله وسلم) خواهند بود چرا که ایشان خود فرموده‌اند:«طُوبی لِمَن أَدرَکَ قائِمَ اهل‌بیتی وَ هُوَ یَأتَمُّ بِهِ فی غَیبَتِهِ قبلَ قِیامِه و یَتَوَلّی أَولِیائَهُ و یُعَادِی أَعدَائَهُ ذلک مِن رُفَقَایی وَ ذَوِی مَوَدَّتِی وَ أَکرَمُ امّتی عَلَیَّ یَومَ القیامَةِ»؛4 «خوشا به حال کسی که قائم از اهل‌بیت مرا درک کند در حالی‌که در غیبت حضرت قبل از قیامش به او اقتدا نموده باشد و با دوستان او دوست و با دشمنان او دشمن باشد. چنین شخصی در روز قیامّت از همراهان و دوستان و گرامی‌ترین امّتم برای من خواهد بود.»

و در روایت دیگری حضرت ایمان مردم زمان غیبت را ارزشمندترین ایمان معرفی می‌نمایند.5
حسن ختام این بخش روایتی است از امام صادق (علیه السلام) که می‌فرمایند:

«إِنَّ هَذَا الأمرِ لایَأتِیکُم إِلا بَعدَ یَأسٍ، لا و اللهِ (لایَأتِیکُم) حتّی تَمَیَّزُوا. لا و اللهِ (لایَأتِیکُم) حتّی تَمَحَّصُوا و لا و اللهِ (لایَأتِیکُم) حتّی یَشقِی مَن شَقِی و یَسعَدُ مَن سَعِدَ»؛6 «همانا این امر (فرج) شامل حال شما نمی‌شود مگر بعد از ناامیدی. به خدا قسم شامل حال شما نمی‌شود تا این‌که تشخیص داده شوید (مؤمن از منافق) به خدا قسم شامل حال شما نمی‌شود تا این‌که خالص گردید و به خدا قسم شامل حال شما نمی‌شود تا این‌که بدبخت گردد کسی که بدبخت بود و سعادتمند گردد کسی که سعادتمند بود.»



ادامه مطلب


نوع مطلب : امام مهدی(عج)، 

چهارشنبه 19 بهمن 1390 :: نویسنده : بهانه بودن
تا نام تو برده می ‏شود، چراغ‏های صلوات، در جان لحظه‏ ها فروزان می‏ شوند. تا فضیلتی از تو گفته می ‏شود، دل‏ها از بوی گل محمدی زنده می‏ شوند. یاد نویدبخش تو، درب‏ های صبح را به رویِ ما می‏ گشاید. قرآن تو، نزدیک‏ترین راه رهایی است و نهج‏ الفصاحه ‏ات، پاک‏ترین مبحث بندگی.

برای دیدن اندازه اصلی عکس لطفا بر روی آن کلیک کنید.قرآن، معجزه‏ای است که از دست‏های روشن تو به ما رسید و مرهمی شد بر داغ‏های همه روزه بشریت.نهج ‏الفصاحه، سرزمین پهناور دوستی است، زمزمه ‏های بهاری گنجشکان بر درخت است که روبه‏ روی لحظات خستگی انسان، قد می‏ کشد.

دنیا، شاداب و جوان می‏ماند؛ اگر سطری از اندرزهای تو را به کار بندد؛ همچنان‏که منبر و مسجد و مأذنه از ذکر و نام تو فعال مانده‏ اند.

یا رسول الله‏ صلی‏ الله ‏علیه‏ و‏آله ، تو را نشناخته‏ ایم و فقط می‏دانیم که نامت بر همه کائنات ترجیح دارد. چگونه می‏توان شعاع دایره خوبی‏ هایت را ترسیم کرد؟ «مدینه» با آن عظمتش، هیچ‏گاه ادعا نمی‏کند که تو را شناخته است.

چگونه در خیال خام دنیا، رفتاری برای هم اعصار می‏ گنجید؟

یا نبی
الله‏ صلی‏ الله ‏علیه‏ و‏آله ! مگر می ‏توان بر سنت شریف تو بوسه نزد؛ حال آنکه پاسخ‏گوی تمام نیازهای روز است؟! این درست که تو را نشناخته ‏ایم، اما همه هستی ما از احترام به نامت می‏گوید که بیت بیت، قصیده ‏های روشن در دل‏ها می‏کاری و نور می ‏پاشی در چشم‏ های خاک.




نوع مطلب : مناسبتها، 

پنجشنبه 6 بهمن 1390 :: نویسنده : بهانه بودن
امام حسن عسكری (ع) یازدهمین پیشوای شیعیان، و پدر بزرگوار حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، در سال 232هـ /845م چشم به جهان گشود، پدر بزرگوارش امام دهم حضرت هادی علیه السلام و مادرش، بانوی پارسا و شایسته «حدیث» یا «حدیثه»[1] و در برخی منابع نامش را «سوسن»[2] و «عسفان»[3] یاد كرده‌اند.

از مشهورترین القاب امام عسكری علیه السلام می‌توان به «الصّامت»، «الهادی»، «الرّفیق»، «الزّكی»، «النقی» و «الخالص» اشاره كرد.[4] «ابن الرضا» لقبی است كه امام جواد علیه السلام و امام عسكری علیه السلام هر دو به آن شهرت یافته‌اند.[5]

برای دیدن اندازه اصلی عکس لطفا بر روی آن کلیک کنید.امام عسكری علیه السلام قریب به 6 سال امامت مسلمین را عهده‌دار بودند و در طول این مدت نسبت به هدایت مردم و حفظ جان امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف زحمات زیادی را متحمل شدند.

حاكمان دوران امام عسكری علیه السلام كه بیشترین فشار را به حضرت وارد می‌كردند، عبارتند از:

1- المعتزّ بالله (252-225هـ) 2- المهتدی بالله (255-256هـ) 3- المعتمد بالله (256-279هـ )

امام علیه السلام در این دوران به صورت پنهانی و با اجرای اصل «تقیه»، با سیستم سازمان وكالت امور شیعیان را دنبال می‌فرمودند.

امام عسكری علیه السلام، در سال 243هـ با فشار متوكل عباسی به سامراء منتقل شد[6] ، چون تصوّر عباسیان این بود كه ممكن است امامان، همانند سایر علویان، با داشتن هوادارانی چند دست به قیام بزنند. لذا حضور آنها در مركز خلافت، مانع از چنین اقدامی می‌شود.

اقامت طولانی امام عسكری علیه السلام در سامراء جز نوعی بازداشت از طرف خلیفه قابل توجیه نیست؛ به طوری كه حضرت مجبور بودند هر دوشنبه و پنجشنبه به دارالخلافه رفته و حضور خود را اعلام نماید[7] از طرفی هم تنها پیروان و شیعیان خاص می‌توانستند با آن حضرت ارتباط داشته باشند.[8]

امام عسكری علیه السلام اگر چه بسیار جوان و تحت مراقبت جاسوسان و عاملان خلیفه بود ولی به دلیل موقعیت بلند علمی و اخلاقی شهرت فراوانی پیدا كرده بودند، حتی روزهایی كه حضرت به مقر خلافت می‌رفت، در طول مسیر حضرت، كه مملو از مردم و بسیار شلوغ بود، مردم به احترام ساكت می‌شدند و جمعیت با شور و شعف بسیار به امام علیه السلام اظهار ارادت می‌كردند.[9]

اوضاع سیاسی، اجتماعی عصر امام عسكری علیه السلام

در این زمان شیعیان به صورت یك قدرت عظیم در عراق مطرح بود و علناً با حاكمان عباسی مخالفت می‌كردند و حاكمان عباسی نیز، توجه و فشار خود را معطوف امامان علیهم السلام شیعه و پیروان آنان كرده بودند. از یك سو عباسیان می‌دانستند كه مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف در نسل امام عسكری علیه السلام خواهد بود لذا با گسترش جاسوسان خود مراقب وضع زندگی امام علیه السلام بودند؛ حتی در زمان معتز امام علیه السلام بازداشت و روانه زندان شده بود و  به «سعید حاجب» مأموریت داده بود تا امام علیه السلام را به سوی كوفه ببرد و در بین راه حضرت را به شهادت برساند ولی پس از سه روز همراهان وی، خود او را به هلاكت رساندند.[10] «مهتدی» هم تصمیم به قتل امام علیه السلام گرفت ولی موفق به اجرای آن نشد.

از سوی دیگر، امام عسكری علیه السلام باید زمینه را برای امامت فرزندش و آمادگی مردم برای ورود به عصر غیبت را فراهم می‌كردند، كه با فشار و محدودیت‌های حاكمان عباسی كار بسیار دشواری بود البته این زمینه سازی از قبل توسط امامان گذشته انجام گرفته بود ولی در زمان امام عسكری علیه السلام جلوة بیشتری می‌یافت زیرا امام علیه السلام با وجود تأكید بر تولد حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، او را تنها به شیعیان و مریدان خاص نشان داده بود و تماس مستقیم شیعیان، با خود آن حضرت، روز به روز محدودتر و كمتر می‌شد.


ادامه مطلب


نوع مطلب : مناسبتها، 

سه شنبه 27 دی 1390 :: نویسنده : بهانه بودن
مهدی جان در کوچه های دلمان نسیم جانبخش یادت را همواره زنده نگهدار. بنگر چگونه در تن خود غوطه وریم .سیل شک و ظن و تردید را شیطان بر قلبهامان وارد می کند .

مهدی جان می دانیم با آمدنت فتنه ها و کدورتها را که بر دل داریم بر می کنی و این سینه ها را با بخشش و احسان خود در تلاطم دریای درون بر کشتی نجات خود سوار می کنی و در صبحگاهان و سپیده دمان به لذت عدالت خود عزیز می داری .

مهدی جان تمام راههای نزدیکی به تو را در سر مرور می کنیم و هر لحظه و هر نفس به یاد تو آهسته نامت را ذکر می کنیم و به قلبمان فرمان تپش به خاطر تو را صادر می کنیم .

مهدی جان بنگر چگونه طاعتمان به رنگ ریا آغشته است . گدایی ما گدایی ریایی است . ما پرده های شرم و حیا را دریده ایم . ما غمزده ، نگاه به دستان تو بسته ایم . برما بیاموز تا علاج دل بیمار کنیم .

مهدی جان برگیر از دیده هامان ابرهای تیره شک را و پاک گردان از دلمان پرده های تردید و حجاب را و هر چه حجاب است بدر. طوفان باطل را که در نهادمان غوغا می کند به اشاره لطف و احسانت ، آرام گردان .

مهدی جان ما در این شهر غریبیم و در این ملک فقیر . بینوا و درمانده ، جهت گدایی و التماس آمده ایم . ای منتهای آروزی گدایان ، به خیل الطاف مبارک دل بسته ایم ..

مهدی جان نمی دانم با این همه ناسپاسی چگونه تمنایم را از تو طلب کنم . از تویی که خورشیدی را در زمستانی ترین روزهای زندگیم تاباندی تا گرمی بخش لحظه های یخ زده ام باشد. اکنون خورشیدم در افق آرزو ها در حال غروب است و من مانده ام دلتنگ ، در حسرت آرزوهای مانده بر دلم و هراسان از سکوت و تنهایی شب .

مهدی جان در این شب که ابرهای تیره دلم خیال باریدن دارد فقط ذکر نام تو از بار غمهایم می کاهد ..

مهدی جان این چشمانم را که از دنیا و آنچه در آن می بیند، لذت می برد به سوی مهربانیت متوجه گردان تا اشک های حسرتم سراسر خاک وجودم را همچون موم نرم نماید و دوباره شکل بگیرم. به تو متوسل شده ام . به مهربانی و رحمتت ، دعای سوزان قلبم را استجابت فرما . امیدم به درگه لطف توست فریاد العجل العجلم را بپذیر .. آمین




م.حسرتی




نوع مطلب : حرف دل، 


( کل صفحات : 12 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ



اینجا آسمان ابری ست
آنجا را نمی دانم
اینجا هوایش بهاری نیست
آنجا را نمی دانم
اینجا عاشقا تنهایند
آنجا را نمی دانم
اینجا دل برای تو تنگ است
آنجا را نمی دانم...

نوای مهدوی

این نوا را در وبلاگ خود پخش کنید:

معرفی کتاب

رمان «کمی دیرتر» سید مهدی شجاعی تصویری است تمام قد از مدعیان انتظار فرج امام زمان(عج) در جامعه امروز که در کنار ترسیم سیمای حقیقی انسان منتظر از سوی راوی داستان، فضایی شگفت و تاثیرگذار را پیش روی چشم مخاطبانش می‌گذارد.

نظرسنجی
به نظر شما چقدر برای واقعه ظهور آماده هستیم؟






اوقات شرعی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :

PageRank Checker