صفحه نخست       پست الکترونیک           نسخه موبایل                   RSS                       
دوستان
حمایت
چهارشنبه 13 فروردین 1393 :: نویسنده : بهانه بودن
 بغضی غریب بر سینة آسمان نشسته است بغضی که بندبند استخوانم را می‌لرزاند.

امروز می خواهم از ستونی در عرش برایت سخن بگویم که وقتی بر زمین افتاد آسمان سقوط کرد ..

آری آن ستون فاطمه(س) بود... 

یا فاطمه! برخیز و چنین رنجور به دیوار تکیه نده که تمام عالم به تو اتکا دارد.

برخیز! همه زخم‌ هایت را پنهان کن تا دشمن، آرزوی پیروزی را برای خویش به گور ببرد.

هنوز باید باشى. هنوز اسلام نیازمند خطبه‌های توست. هنوز امیرالمؤمنین علی(ع) انقلاب و غیرت فاطمى تو را پشتوانه خویش می‌خواهد. برخیز و با همین نیمه‌جان مجروح، با همین پیکر زخم‌خورده در کوچه‌های شهر جاری شو.در تمام خانه‌های خواب برده را با دست‌های عصمت خویش بکوب تا بیدارشان کنى؛ تا تنها ماندن حجت خداوند را بدانند و به پا خیزند، تا پای‌مال شدن وصیت و میراث رسول را سکوت نکنند.پس از تو غمگین نباید بود.

اکنون که تو رفته‌اى، تمام دردهایت به پایان رسیده‌اند. اینک در جوار پیامبر خاتم نشسته‌ای و بی‌شک، غصه‌هایت را سر بر دامان او از یاد می‌برى. امّا اندوه من از بی‌تو ماندن است...، از تنها شدنِ حقیقت بر روی این خاک پرفریب...، از درد دل‌های تلنباری که پس از تو تنها قلب پرسکوت چاه، یارای شنیدنش را خواهد داشت.

تو را پنهان از چشم‌های بخیل روزگار به خاک سپردم تا حسرت دیدار مزارت تا قیامت، دل‌های گنه‌کارشان را به آتش بکشد. تو را که ناموس حق بوده‌اى، دور از دست‌ها و چشم‌های نامحرم زمین دفن کردم. بگذار همه تا ابد بدانند دختر معصوم رسول خدا (ص) چنان از امت خویش در ستم بود که نخواست هیچ‌کس نشان مزارش را بداند. بگذار این بی‌نشانى، به نشانه اعتراضی ابدی در دل تاریخ جاودانه شود.

ماجرای ضربت فاطمه از زبان عمر
عمر در ضمن نامه ای برای معاویه چگونگی بر خورد خود با فاطمه علیه السلام را چنین بیان می کند:به فاطمه که پشت در بود گفتم: اگر علی از خانه (برای بیعت) بیرون نیاید، هیزم فراوانی به اینجا بیاورم و آتشی بر افروزم و خانه و اهلش را بسوزانم، و یا اینکه علی را برای بیعت به سوی مسجد می کشانم. آنگاه تو و مردان دیگر هیزم بیاورید، و به فاطمه گفتم: خانه را به آتش می کشم. همان وقت دستش را از در بیرون آورد تا ما از ورد به خانه باز دارد، من او را درود نموده و با شدت، در افشار دادم و با تازیانه بر دستهای او زدم تا در را رها کند، از شدت درد تازیانه، ناله کرد و گریست، ناله او به قدری جانگاه و جگر سوز بود که نزدیک بود دلم نرم شود و از آنجا منصرف گردم، ولی به یاد کینه های علی علیه السلام و حرص او برکشتن قریشیان (مشرک) افتادم... با پای خودم لگد بر در زدم، ولی او همچنان در را محکم نگه داشت بود که باز نشود، وقتی که لگد بر در زدم صدای ناله فاطمه را شنیدم که گمان کردم، این ناله، مدینه را زیر و رو کرد، در آن حال فاطمه می گفت: یا ابتاه! یا رسول الله هکذا یفعل بحبیبتک و ابنتک، اه یا فضة الیک فحذینی فقد و الله قتل ما فی ؤ حشنائی من حمل ای پدر جان! ای رسول خدا! بنگر که این گونه با حبیبه و دختر تو رفتار می شود. آه! ای فضه بیا و مرا دریاب که سوگند به خدا فرزندم که در رحم من بود کشته شد. در عین حال در را فشار دادم، در باز شد، وقتی وارد خانه شدم، فاطمه با همان حال روبروی من ایستاد، ولی شدت خشم مرا به گونه ای کرده بود که گویی پرده ای در برابر چشمم افتاده است چنان سیلی روی روپوش به صورت فاطمه زدم که به زمین افتاد... [3] .

لحظه غم انگیز شهادت فاطمه
راویان سنی و شیعه از سلمی همسر ابو رافع نقل کرده اند که گفت: من در ساعات آخر عمر فاطمه علیه ا السلام از او پرستاری می کردم، یک روز حال او خوب شد و بیماریش آرام گرفت. علی علیه السلام برای بعضی از کارها از خانه بیرون رفته بود. فاطمه علیها السلام به من فرمود: مقداری آب بیاور تا غسل کنم، و بدنم را شستشو دهم. آب آوردم و کمک کردم، تا فاطمه برخاست و غسل نیکویی انجام داد، لباسش را عوض کرد، سپس به من فرمود: من امروز از دنیا می روم، من خودم را شسته ام. هیچکس روی مرا باز نکند، سپس دستش را زیر دستش گذاشت و از دنیا رفت. رویات شده: آن هنگام که فاطمه علیه ا السلام جان سپرد، ساعت بین مغرب و عشاء بود و وقت احتضار بر جبرئیل و عزرائیل سلام کرد. [1] .

ماجرای خاک سپاری فاطمه
چون شب فرا رسید علی علیه السلام جنازه زهراء علیه ا السلام را غسل داد، هنگام غسل هیچکس حاضر نبود جزء حسن و حسین، زینب و ام کلثوم، فضه و اسماء بنت عمیس علیه السلام. اسماء علی علیه السلام را در کار غسل فاطمه کمک می کرد.نیز روایت شده که علی علیه السلام با همان پرده ای که بدن رسول خدا (صلی الله علیه وآله) را خشک کرده بود، بدن زهراء علیها السلام را خشک نمود. و در کتاب روضهة الواعظین آمده است که: و چون پاسی از شب گذشت، حضرت علی علیه السلام همراه حسن و حسین علیهم ا السلام، عمار، مقداد، عقیل، زبیر، ابوذر، سلمان، بریده و چند نفر از خواص بنی هاشم، جنازه را از خانه بیرون آوردند و آن بدن مطهر را به خاک سپردند. حضرت علی علیه السلام اطراف قبر حضرت زهراء علیها السلام هفت قبر دیگر ساخت تا قبر فاطمه علیه ا السلام شناخته نشود. شخصی از امام صادق علیه السلام سؤال کرد، امیرالمؤ منین در نماز بر فاطمه علیه ا السلام چند تکبیر گفت:؟ آن حضرت فرمود: علی علیه السلام یک تکبیر می گفت، جبرئیل هم یک تکبیر می گفت، و بعد فرشتگان مقرب الهی تکبیری می گفتند، تا اینکه امیرالمؤ منین پنج تکبیر گفت: شخصی دیگر پرسید: در کجا بر او نماز خواند؟ امام صادق علیه السلام فرمود: در خانه اش نماز خواند، سپس جنازه را حرکت دادند و از خانه بیرون آوردند. [2] .

علی علیه‏السلام به مزار بی‏ نشانت خیره مانده و عالم به علی علیه‏ السلام . تو از شرقی‏ ترین زاویه عرش، به تماشای زمین نیم‏ مرده نشسته ‏ای. چشم از این تماشای پرشکوه، آنی و کمتر از آنی برندار که بی‏ رونق نگاه سبزت، زمین دوامی نخواهد داشت. علی علیه‏ السلام به خانه برمی‏ گردد؛ با غربتی که هیچ‏کس جز تو، ارتفاعش را درک نکرد. ذوالفقار را در نیام فرو می‏برد و خود به نیام خانه برمی‏ گردد، اما به راستی، کدام خانه؟! مگر علی علیه ‏السلام بی‏ فاطمه علیه االسلام خانه دارد؟! این سؤالی است که آفرینش از پاسخ به آن ناتوان است!


و روزی منتقم خون های به ناحق ریخته شده ی مظلومین بقیع جلوداری و ولایت قافله ی عشق را بر عهده خواهد گرفت و مهر پایانی بر این سکوت خواهد زد.(انشاء الله)



پی نوشت ها:
م.حسرتی
1- دلائل الامامه:طبرسی ج 3،بیت الاحزان : ص 97-96
2- رنج ها و فریاد های فاطمه ، ترجمه بین الاحزان ، ص 248
3- رنج ها و فریادهای فاطمه ، ص 251 - 253




نوع مطلب : مناسبتها، 
مدعیان دروغین مهدویت با بیان کلمات سحر‌آمیز، طوری وانمود، می‌کنند که گویی به مراحل خاصی از سیر و سلوک رسیده‌اند، اغلب آن‌ها با چهره‌ای فریبنده، ظاهری غلط‌ انداز و ایراد سخنرانی‌های عرفانی سعی می‌کنند افکار عمومی را فریب دهند.شاید شناخت سره از ناسره در شرایطی که هر کس می‌تواند با شیوه‌ها و شگردهای خاص خود حقیقت را وارونه جلوه دهد، کمی سخت باشد، اما آگاهی از ترفندها و شگردهای مدعیان دروغین می‌تواند به ما در شناخت حقیقت کمک کند. در اینجا به برخی از این روش‌ها اشاره می‌شود.

*سوءاستفاده از احساسات و عواطف مریدان
مدعیان دروغین با گشاده‌رویی و لبخند و حتی اهدای هدایای کوچک، سعی در جلب عاطفه و فتح قلوب مریدان دارند. پس باید در مقابل کسانی که با ما رابطه دوستی برقرار می‌کنند، هوشیار باشیم و اگر در این دوستی‌ها به انحراف یا مسائل غیر شرعی برخورد کردیم، به سادگی از کنار آن نگذریم.

*سوءاستفاده از گرایش‌های معنوی مردم
امروزه بشر از جامعه مدرن خسته شده و به شدت تشنه مسائل معنوی است، یکی از مواردی که باعث ارتقای آدمی در معنویات می‌شود، توجه به قرآن و عترت است، بنابراین افراد مدعی با مقدس‌نمایی و ظاهرسازی، طوری برنامه‌ریزی می‌کنند که مخاطب را جذب می‌‌کنند، آن‌ها حتی با دادن نسخه‌ها و دستورالعمل‌های سیر و سلوک و برپایی جلسات تزکیه نفس، اقدام به برگزاری برنامه‌هایی می‌کنند که بعضاً خلاف شرع هستند.

*انجام کارهایی با جاذبه‌های کاذب عرفانی
مدعیان با استفاده از فضاسازی‌های معنوی و بیان کلمات سحر‌آمیزی، طوری وانمود می‌کنند که گویی به مراحل خاصی از سیر و سلوک رسیده‌اند، اغلب آن‌ها با چهره‌ای فریبنده و ظاهری غلط‌ انداز و حتی با دستاویز قرار دادن لباس مقدس علما و روحانیون و ایجاد چهره‌ای مذهبی و عرفانی برای خود و نیز ایراد سخنرانی‌های عرفانی و معنوی سعی می‌کنند افکار عمومی را فریب دهند.

*ارائه دستورالعمل‌های کذایی برای سیر و سلوک
افراد شیاد با بیان اینکه دارای تقوایی فوق‌العاده هستند، به مریدان خود توصیه می‌کنند که برای تزکیه نفس گوشه‌گیری کنند و برای این کار، دستوراتی نیز به آن‌ها می‌دهند و بعد، زمانی که مخاطبان هیچ نتیجه‌ای از دستورالعمل‌های آنان نگرفتند، با مقدس‌نمایی می‌گویند که «در وجود تو مشکلات و ناپاکی‌هایی هست» یا «مورد آزمایش هستی» اما هیچ وقت حاضر نمی‌شوند اعتراف کنند که دستورات آن‌ها هیچ مبنای شرعی و علمی نداشته است.

*سپردن مأموریت‌های ویژه یا اعطای شخصیت کاذب به مریدان
هر انسانی نسبت به کسی که به او محبت و توجه کرده است، احساس تمایل و مدیون بودن می‌کند، افراد مدعی برای اینکه اهداف خود را به سرعت جلو ببرند، با نشان کردن افراد ساده‌لوح و زودباور، ضمن شناسایی توانمندی آنان، وظایفی را به آن‌ها محول می‌کنند و چنان القا می‌کنند که این یک مسئولیت الهی است و اگر کار بدی باشد،‌ تأکید به پنهانکاری هم می‌کنند، آن‌ها با دادن القاب مختلف و گاه عجیب و غریب به مریدان خود، به آن‌ها شخصیتی کاذب می‌دهند و آنان را تشویق به ادامه کار می‌کنند.

*ترویج اباحه‌گرایی و تکلیف‌گریزی
برخی از مدعیان دروغین برای اینکه افراد سست‌ ایمان را به سمت خود جذب کنند، تکالیف واجب را برای آنان حرام اعلام می‌کنند و در مقابل، آنان را به اعمالی که جنبه شرعی ندارد، سفارش می‌کنند. این شیوه، به خصوص درباره جوانان غیر مقید زیاد استفاده می‌‌کنند. این شیوه به خصوص درباره جوانان غیر مقید زیاد استفاده می‌شود. در برخی موارد، حتی اختلاط زن و مرد و مسائل غیر اخلاقی،‌ راهی برای پیشرفت عرفانی معرفی شده است و برخی افراد هم در این مسیر به انحرافات اخلاقی کشیده شده‌اند.

*عدم رویکرد صحیح به علما و بزرگان دینی
در مواردی چون عالم‌گریزی و مبارزه با اشخاص موجه و سوءاستفاده از نام و اعتبار مراجعه و بزرگان دینی خلاصه می‌شود.

*توجه بیش از حد به خواب و مکاشفه
افراد شیاد معمولاً به تعبیر خواب نیز گرایش دارند، اما به صورت غیر اصولی و تنها براساس خوشامد افراد، مطالبی را ارائه می‌کنند که واقعیت ندارد. آن‌ها با توجه دادن مریدان خود به خواب و رؤیا، آنان را از منابع وحیانی و استدلالی دور می‌کنند و به اموری ارجاع می‌دهند که قابل اثبات یا رد نبوده و کاملاً سلیقه‌ای هستند.

بنابراین اگر انسان‌های مخلص، رابطه خود را با عقل، شریعت و منطق بیشتر کنند، به کسانی که با عقل و شریعت سر جنگ دارند، گرایش پیدا نمی‌کنند. اگر سطح معرفتی خود را نسبت به مسائل دینی ارتقا ندهیم، افراد دروغگو با شیوه‌های گوناگون، ما را جذب خود کرده و از خدا دور می‌‌کنند. پس باید با شیوه‌‌ها و ترفندهای افراد مدعی آشنا شده تا بتوانیم سره را از ناسره تشخیص دهیم.




نوع مطلب : امام مهدی(عج)، 
دوشنبه 14 بهمن 1392 :: نویسنده : بهانه بودن
گاهی «غریب» به کسی اطلاق می شود که از یادها رفته است؛ یعنی آن چنان که شایسته ی اوست از او یاد نمی شود.این معنا از غربت، در مقابل «ذکر» است که گاهی قلبی و گاه، زبانی است. پس فراموش شدن قلبی یا زبانی منشأ غربت به معنای دوم می باشد. اگر ولیّ نعمت از نظر قلبی مورد بی توجّهی قرار گیرد و یاد او از دل ها محو شود، در حققیت، شکر قلبی نسبت به او انجام نپذیرفته است و از همین جهت، غریب می باشد؛ چون در دل، «از یاد رفته» است. از طرفی اگر معرفت قلبی بر زبان جاری نگردد، در انجام وظیفه ی شکر زبانی منعم، کوتاهی شده است و از این جهت هم می توان او را غریب دانست؛ چون آن چنان که باید و شاید از او یاد نمی شود و عملاً از یاد رفته ی زبانی است. ذکر زبانی برخاسته از معرفت و ذکر قلبی است امّا خود، زمینه ی معرفت و ذکر قلبی را در کسانی فراهم می سازد که از شناخت منعم محروم هستند و همین معرفت، زمینه ی یاد کردن قلبی و زبانی را در آنان نیز به وجود می آورد.



البتّه یاد کردن از هر کس باید متناسب با سطح او و در حدّ مقام و موقعیّت او باشد، در غیر این صورت به غربت او می انجامد. به عنوان مثال، برای ادای حقّ عالم یا فقیه باید در هنگام سخن گفتن از احکام شرعی یادی از آن فقیه به میان آید و اگر از همه ی فقها یاد کنند و اصلاً نامی از آن عالم نبرند، می توان گفت آن عالم فقیه «از یاد رفته» و «غریب» است. حال اگر این فقیه در پزشکی هم سرآمد باشد، در هنگام بحث علمی در پزشکی هم باید از او یاد شود. پس تعدّد یاد کردن در افراد مختلف، متناسب با کمالات آنها، متفاوت خواهد بود.ذکر هر نعمتی کاملاً بستگی به ویژگی های آن دارد. هر چه نعمتی بزرگ تر و فراگیرتر و نیاز انسان ها به آن بیشتر باشد، انتظار می رود که در دفعات بیشتر و به مناسبت های گوناگون از آن با قلب و زبان یاد شود و هر قدر در این امر کوتاهی شود، به همان اندازه آن نعمت از یادها می رود و «غریب» می ماند.

چگونگی یاد کردن ها از نظر کیفی نیز متفاوت هستند. گاهی انسان وقتی از نعمتی یاد می کند، با تمام وجود تحت تأثیر آن قرار دارد؛ به طوری که با تذکر خویش، شنوندگان را نیز متأثر می سازد. در واقع، گوینده به تناسب معرفت و محبّت خویش گاه خیلی شدید و با حرارت و گاه به صورت عادی و سطحی یاد او را در خاطر می آورد یا به زبان جاری می کند.از طرف دیگر، ذکر قلبی و زبانی انواع مختلف دارد؛ از جمله سرودن شعر، تألیف کتاب و مقاله، برگزاری مسابقه و... گاهی ممکن است در دل از او یاد کند، برایش دلتنگ شود، از داشتن چنین محبوبی شاد گردد و... به هر حال با دل و زبان، به روش ها و انواع مختلف می توان از نعمتی یاد کرد.

چگونگی یاد کردن امام عصر علیه السّلام
امام زمان علیه السّلام، نعمتی هستند که جایگزین ندارند و خلأ ناشی از عدم شناخت ایشان به هیچ صورتی پر نمی شود. بنابراین، انسان عاقل و فهمیده، به هر بهانه ای از امام زمان خویش یاد می کند و می کوشد که ایشان را فراموش نکند. البتّه اگر ولیّ نعمت در قلب انسان جای داشته باشد و دل، سراپرده ی محبّت او باشد، هیچ گاه به دست فراموشی سپرده نمی شود و انسان به صور مختلف از او یاد می کند.

امام عصر علیه السّلام به خواست خداوند متعال، ولیّ نعمت اصلی همه ی مخلوقات هستند، پس بیشترین حق را بر آنها دارند و باید از جهت کمّ و کیف و نوع و... در بالاترین سطح ممکن از ایشان یاد شود؛ و از آن جا که ایشان واسطه ی هر نعمتی هستند هرگاه که الحمدللّه می گوییم باید به قلب و زبان از حضرت بقیّه اللّه اروحنا له الفداء هم قدردانی کنیم و اگر خداوند مورد حمد قرار گیرد امّا امام، مشکور نگردد، در حقیقت، شکر خداهم ادا نشده است.حال با دقّت بررسی کنیم: آیا امام عصر علیه السّلام را در هر نعمتی که داریم و هر نقمتی که نداریم مورد شکر قرار می دهیم؟! هیچ وقت شده بگوییم یا صاحب الزمان از شما متشکّرم هستیم که ما را حفظ فرمودید، به ما سلامتی دادید، فرزند سالم عطا کردید و در مقابل، از هزاران بیماری و گرفتاری جلوگیری کردید؟! آیا به فرزندان خود یاد داده ایم که قبل از تشکّر از پدر و مادر، شکر امام زمان را به جای آورند؟! باید بدانیم که اگر شکر ایادی نعمت ادا نشود، شکر خدا هم تحقق نیافته است. اگر امام عصر علیه السّلام یاد نشوند، در واقع خدای متعال مورد کفران قرار گرفته است.


ادامه مطلب...


نوع مطلب : امام مهدی(عج)، 
دوشنبه 23 دی 1392 :: نویسنده : بهانه بودن
با توجه به معانی بیعت، می­ توان گفت که در زمان حضور امام از مردم بیعت می­ گیرد و مردم و امام نسبت به همدیگر تعهد می­ دهند تا بر خلاف تعهد عمل نکنند. اما نکته مهم و قابل توجه این است که آیا بیعت در زمان حضور ثمره هم دارد و کار کرد آن چیست؟ به نظر می رسد که بیعت در زمان حضور ثمرات و کارکردهای مهم دارد که به مواردی اشاره می­ شود:

1ـ تأکید نصب
در حقیقت مهم­ترین ثمره بیعت همین است که مردم نصب امام از طرف خداوند را تأکید و تأیید می­کنند. شاید به ذهن بیاید که چه نیازی به تأیید از طرف مردم است؟ بلی درست است و نیازی به تأیید مردم نیست ولی از طرف دیگر ما در طول تاریخ شاهد این هستیم که وقتی مردم تأیید نکردند امام نتوانسته حکومت تشکیل دهد.

2ـ اعتراف و اظهار آمادگی
شهید مطهری در این مورد می ­گوید:«به نظر می­رسد بیعت در بعضی موارد صرفاً اعتراف و اظهار آمادگی است، قول وجدانی است. بیعتی که پیغمبر اکرم گرفت از این جهت بود ... تا شخص بیعت نکرده، فقط همان وظیفه کلی است که قابل تفسیر و تأویل است ولی با بیعت، شخص به طور مشخص اعتراف می­کند به طرف و مطلب از ابهام خارج می­ شود و بعد هسم وجدان خود را نیز گرو می­ گذارد و بعید نیست که شرعاً نیز الزامی فوق الزام اولی ایجاد کند.»[1]

3ـ ایجاد زمینه برای اعمال ولایت
بیعت زمینه را همواره می­کند تا امام به راحتی بتواند اعمال ولایت کند و اگر زمینه هموار نباشد، درست است که حضرت ولایت دارد ولی نمی­تواند اعمال ولایت کند. به همین خاطر می ­توان گفت که بیعت در عصر حضور بیعت تنها یک وظیفه دینی ـ سیاسی برای ایجاد زمینه و تحقق رعایت حضرت می­ باشد و تصور نشود که امام با بیعت به زعامت جامعه انتخاب می­ شود.پس می­ توان گفت که بیعت عامل تحقق ولایت برای کسانی که ولایت ندارند نمی­ باشد بلکه شرط تحقق ولایت، برای کسانی که ولایت شرعی آن­ها ثابت شده است آن است که بین امت با ولی امر بیعت صورت گیرد.

4ـ انگیزه­ای برای تشویق و پای بند به وظیفه
بیعت باعث می ­شود که امت احساس وظیفه کنند و یک نوع انگیزه و تشویقی برای عمل به وظیفه می­باشد مانند پیمانی که از کسی گرفته می­ شود برای کاری که به وی واجب بوده است و باید انجام می­داد ولی باز پیمان از وی می­ گیرند تا به وظیفه خود عمل کند.

5ـ عینیت بخشیدن و به فعلیت رساندن ولایت
کار ویژه بیعت در زمان حضور این است که ولایت حضرت را به فعلیت می­ رساند، همانطوریکه آیت الله معرفت در این مورد می­گوید: بیعت در صدر اسلام چنین کار ویژه داشته است به گونه ­ای که ولایت امام معصوم را عینیت بخشیده و آنرا به فعلیت رسانده است.[2]

6ـ تأکید بر وفاداری و فراهم ساختن امکانات و ایجاد توان و قدرت اجرایی
بیعت در زمان حضور، فقط برای وفاداری بوده تا تمام توان و اختیارات خود را در اختیار امام قرار بدهد. همانطوریکه در عهد پیامبر نیز چنین بوده است. «بیعت در آن عهد، برای تأکید بر وفاداری و فراهم ساختن امکانات بوده است و همان گونه که در امر رسالت دخالتی نداشته، در امر زعامت پیامبر نیز دخالتی نداشته است».[3]

بنابراین بیعت مردم در امر ولایت هیچ نقشی ندارد فقط برای وفاداری می ­باشد. «بیعتی را که پیامبر اکرم در روز غدیر خم از مسلمانان درباره مقام ولایت کبری مولا امیر المؤمنان(ع) گرفت بر همین منوال بود، پس از ان که به طور صریح، علی را برای خلافت و امامت پس از خود منصوب نمود از مردم پیمان وفاداری گرفت، تا امکانات خود را همان گونه که در اختیار پیامبر قرار داده ­اند در اختیار علی(ع) نیز قرار دهند و در تثبیت پایه­ های حکومتی وی بکوشند.[4]

در نهایت می­ توان گفت که در عهد حضور، بیعت نفیاً و اثباتاً در امامت نقشی ندارد و فقط برای ایجاد توان و قدرت اجرایی نقش دارد و بیعت کنندگان به حکم وظیفه باید تمامی امکانات خود را در اختیار امام زمان(ع) قرار دهند و تمامی توان خود را در راه اسلام هدیه کنند.در این مورد مکارم شیرازی می­گوید: «در مورد پیامبر و امامان معصوم که از سوی خدا نصب می­ شوند هیچ نیازی به بیعت نیست یعنی اطاعت پیامبر و امام معصوم(ع) واجب است، خواه بر کسانی که بیعت کرده باشند با کسانی که بیعت نکرده باشند و به تعبیر دیگر لازمه­ ی مقام نبوت و امامت وجوب اطاعت است. ولی پیامبر کرار از یاران خود، بیعت می­گرفت بدون شک این بیعت­ها یک نوع تأکید بر وفاداری بوده است و هم چنین بیعت با امامان نیز برای تأکید وفاداری می ­باشد.»[5]

دعای عهد به تعبیری مرامنامه شیعه ولایتمداریست که آرزومند دیدار دلدار خویش است.او هر پگاه دست بیعتی دوباره به سوی آن شاه شمشاد شمایل دراز کرده، تا پیمان عاشقی اش با شاه ولایت همواره استوارتر شود.

هشتمین سپهر سروری و سیادت، صادق آل محمد، درباره اش فرموده است:هر کس با این عهد ( دعای عهد ) چهل روز خدا را به زاری بخواند، از یاران قائم ما خواهد بود واگر پیش از ظهور آن حضرت از دار دنیا رخت بر بندد خدایش اورا از خانه قبر بیرون خواهد آورد.

مضامین و درونمایه دعای عهد محورهایی چندگانه دارد از آن جمله:

1. اقرار به شوکت و عظمت حق جل و علا


2. تجدید میثاق با ولی عصر (عج)

3. آرزوی در رکاب حضرت قرار گرفتن

4. رجعت و...

و پررنگترین فراز این دعا، همان تجدید میثاق با ماه بی قرینه آسمان هستی است؛ میثاقی ناگسستنی برای همیشه زمان.

دعای عهد

           


پی نوشت ها:
م.حسرتی
[1]. مرتضی مطهری، حماسه حسینی، ج3، ص 111-110.

[2]. محمد هادی معرفت، ولایت فقیه، قم، التمهید، چاپ اول، 1377، ص19.
[3]. محمد هادی معرفت، جامعه مدنی، قم مؤسسه فرهنگی انتشاراتی التمهید، چاپ اول، 1378، ص190.
[4]. محمد هادی معرفت، ولایت فقیه، پیشین، ص86.
[5]. مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، پیشین، صص 73-72، نوار الفقاهه، صص 478-477.





نوع مطلب : امام مهدی(عج)، 

( کل صفحات : 31 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
هوای دل



اینجا آسمان ابری ست
آنجا را نمی دانم
اینجا هوایش بهاری نیست
آنجا را نمی دانم
اینجا عاشقا تنهایند
آنجا را نمی دانم
اینجا دل برای تو تنگ است
آنجا را نمی دانم...
کتابنامه

کتاب «مهدیان دروغین» تألیف حجت‌الاسلام رسول جعفریان منتشر و روانه بازار شد. دانشیار دانشگاه تهران در این کتاب به تقسیم حوزه‌های مختلف جغرافیایی دنیای اسلام پرداخته و مهدیان دروغین در مناطق و دوره‌های مختلف تاریخ را معرفی کرده است.

نظرسنجی
به نظر شما چقدر برای واقعه ظهور آماده هستیم؟






دیگر امکانات



این نوا را در وبلاگ خود پخش کنید:

شمارنده
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :