تبلیغات
آفتاب پنهان - آسیب شناسی انتظار
 
 
صفحه نخست    l    تماس با مدیر    l    نسخه موبایل    RSS    l   
پیوندهای روزانه
  • ویژگی های جامعه منتظر ظهور منجی

    بشر از روزی كه پا به عرصه گیتی نهاده در آرزوی یك زندگی اجتماعی خوش و سعادت‌بخش است، و در راه رسیدن به آن تلاش و كوشش می‌كند و همیشه از جان و دل خواستار یك عصر درخشان و اجتماع صالحی است كه ظلم و تعدّی در آن نباشد....

    ادامه مطلب ...
  • امام ، پناه از شیطان

    یکی از مهم ترین شؤون امام علیه السّلام که تأمین کننده‌ی اساسی ترین نیاز ما به ایشان است، ملجأ و پناه بودن امام علیه السّلام است...

    ادامه مطلب ...
  • عرصه‌های مشترک عامه و خاصه در موضوع مهدویّت

    یکی از موارد اتفاقی بین شیعه و اهل سنّت در قضیه‌ی مهدویّت، اتفاق بر اصل آن است. امت اسلامی ـ به غیر از گروهی اندک از غربزدگان و روشنفکر نمایان مانند احمد امین مصری ـ بر این مسأله اتّفاق دارند که ...

    ادامه مطلب ...
  • زن منتظر و منتظر‌پروری

    در طول تاریخ تشیع، یكی از نقش‌های بی‌بدیل زنان، دفاع از ولایت و تلاش برای حفظ این ارزش الهی بوده است، به ویژه در عصر غیبت كه تقریباً امكان ایفای نقش مردان برای دفاع از ولایت، به سبب اختناق شدید، كم‌رنگ بوده است، زنان، فعالانه برای حفظ فرهنگ مهدویت در جامعه نقش آفرینی كرده‌اند...

    ادامه مطلب ...
  • ما بی صاحب نیستیم !

    آقای شیخ حیدرعلی مدرس اصفهانی فرمود: « یکی از مواقعی که من به حضور مقدس حضرت بقیة الله ارواحنا فداه ( یا یکی از اصحابشان ) مشرف شدم و ایشان را نشناختم، سالی بود که اصفهان بسیار سرد شد و نزدیک پنجاه روز آفتاب دیده نمی شد و مدام برف می بارید. سرما بحدی شد که نهرهای جاری یخ بسته بود. ...

    ادامه مطلب ...
آسیب شناسی انتظار
تاریخ اسلام نشانگر آن است كه افراد بسیاری به خاطر دستیابی به قدرت و یا به خاطر هدف شخصی خاصی از عنوان مقدس «مهدی موعود» سوء استفاده كرده اند، این سوء استفاده از همان قرن اول هجرت آغاز شد و در دورة خلافت عباسیان (از سال 132 هجری قمری به بعد) به اوج خود رسید. البته این موضوع نه تنها به اصل مطلب و قیام با شكوه حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه آسیبی نمی­رساند، بلكه بیانگر اصالت و واقعیت آن است، چرا كه اوصاف ، ویژگی­ ها و نشانه­ های ظهور آن حضرت، و دست آوردهای ممتاز انقلاب جهانی او در همه ابعاد كمالات انسانی آن چنان از نظر آیات و روایات روشن است، كه همة این افرادی كه ادّعای مهدویّت یا بابیّت كرده ­اند، به یك صد هزارم، این امتیازات و نشانه­ ها دست نیافته ­اند، بلكه به عكس به فساد و انحراف دامن زده و بر نابسامانی­ ها افزوده ­اند.

از آنجا كه مسألة مهدی موعود و قیام و انقلاب جهانی او، و این كه او پس از ظهور، سراسر جهان را كه پر از ظلم و جور شده، پر از عدل و داد می­كند، به طور مكرّر از زبان پیامبر اسلام صلی الله و علیه و آله و حضرت علی علیه­السلام و همه امامان علیهم­السلام ذكر شده و از امور قطعی انكار ناپذیر است. از همان قرن اوّل ، سوء استفاده از این نام و ادعای دروغین مهدویت آغاز شد یعنی عدّه­ ای خود را همان مهدی موعود دانسته ، و یا جمعیتی به مهدی موعود بودن شخصی اعتقاد پیدا كردند، با این كه آن شخص چنین ادّعایی را نداشت، بلكه آن را انكار می ­كرد.

یكی از انگیزه­ های پدید آمدن این دین سازان این بود كه آنها تصوّر می­ كردند باید به دنبال هر دورة ظلم و طغیان بی حد و مرز، رادمرد نجات بخشی بیاید و مردم را از یوغ ستم­ها نجات بخشد، مثلاً مردم مسلمان از ظلم بنی ­امیّه ، سپس بنی عباس و ... به ستوه آمده بودند، و از مهدی موعود كه در روایات به عنوان مصلح كل و منجی جهان بشریّت یاد شده، تصویری عالی در ذهن داشتند، از این رو زمینه برای پذیرش مهدی موعود، فراهم بود، بر همین اساس رندان سودجود از این زمینة موجود، سوء استفاده كرده و به اغفال مردم پرداختند، و یا احیاناً از روی نا­آگاهی به قصد قربت دست به این كار می­زدند به این امید كه خود را از سایة شوم و هولناك ظلم و ستم طاغوت­ها، نجات دهند، ولی در تشخیص مهدی موعود حقیقی، خطا می ­كردند. به هر روی بر اثر انگیزه­ های گوناگون، از اعتقاد و احساسات پاك مردم سوء استفاده كرده، و گروه ­هایی به دنبال مهدی­ های ساختگی پدیدار شدند.

نمونه ­­هایی از مدعیان دروغین مهدویت
از جمله كسانیكه به دروغ ادّعای بابیّت و نیابت خاصّه نموده­اند می­توان از:ابو محمّد حسن شریعی نام برد.او نخستین كسی است كه به دروغ و افترا ادّعای بابیّت و سفارت از جانب امام زمان (عجّل الله تعالی فرجه الشّریف) كرد.جماعتی از علماء از ابو محمّد تلعكبری از ابوعلی ابن همام نقل كرده اند كه: كنیه شریعی، ابو محمّد بود. تلعكبری گفت: گمان دارم نام وی حسن بود. او از اصحاب امام علی النّقی و بعد از آن حضرت، از یاران امام حسن عسكری علیهما­السلام بشمار می آمد. او اوّل كسی است كه مدّعی مقامی شد كه خداوند برای او قرار نداده و شایستة آن هم نبود و نیز نخستین كسی است كه در این خصوص بر خدا و حجّتهای پروردگار دروغ بست و چیزهائی به آنان نسبت داد كه شایستة مقام والای آنان نبود و آنها از آن بیزار بودند، از اینرو شیعیان هم او را ملعون دانسته و از وی دوری جستند و توقیعی از امام زمان (عجّل الله تعالی فرجه الشّریف) در خصوص لعن او و دوری از وی از ناحیة مقدّسة آن حضرت بیرون آمد. ابو محمّد تلعكبری گفت: بعد از آن عقیدة به كفر و الحاد از او آشكار گشت.[1]

همچنین «ابو محمّد عبیدالله مهدی» در نیمة دوّم قرن سوّم شروع به دعوت نمود، در سال 297 هجری با كمك یارانش به حكومت رسید. خود را امیر­المؤمنین خواند و شهر «مهدیّه» را در شمال آفریقا ساخت، وی پایه گذار حكومت «فاطمیین» در آفریقای شمالی است كه تا اواخر قرن پنجم ادامه داشت و در سال 344 هجری قمری وقات یافت.

و نیز «محمّد بن عبدالله بن تومرت» كه در نیمة اوّل قرن ششم در آفریقا قیام نمود، مریدان او بنام «الموحّدین» مشهور شدند، او رسماً خود را «مهدی موعود» می خواند و كتاب «تنقیح الموطأ» در اصلاح و تكمیل كتاب «موطأ مالك بن انس» نگاشت. او مردی بود كه از هر وسیله برای پیشرفت خود استفاده می­كرد، سرانجام به فرمانروائی مراكش و برخی نواحی شمال آفریقا رسید. جانشینانش حدود یك قرن بر شمال آفریقا و قسمتی از « اسپانیا» حكومت داشتند.

« مهدی كُرد» (Mehdi kord) یكی دیگر از مدّعیان مهدویّت است. در قرن 11 زمان «سلطان محمّد چهارم» پادشاه عثمانی، جوانی یهودی بنام اسحاق (Eshaqh) خود را منجی یهود خواند ، عدّه­ای از یهودیان اطرافش را گرفتند.در همین وقت پسر یكی از شیوخ كردستان خود را «مهدی اسلامی» (Mehdi Islami) خواند و چندین هزار كُرد را به دور خود جمع نمود.

به دستور سلطان عثمانی هر دو را گرفته به دربار فرستادند، آنها با دیدن عظمت دستگاه توبه كردند و از ندیمان او شدند.همچنین «میرزا غلام احمد قادیانی» كه از اهالی «قادیان» بخشی از «ایالت پنجاب»‌ هند است ادّعای مهدویّت نمود.او در سال 1250 به دنیا آمد، پس از تحصیل در نزد استاد و مدّتی خدمت در دستگاه انگلیسیها خود را «مجدّد اسلام در قرن 14» نامید، (آن زمان هندوستان مستعمرة انگلستان بود) كتاب «براهین احمدیه» را در آخرین سالهای قرن 13 تألیف نمود، سپس خود را مهدی موعود و مسیح معهود خواند.وی حدود هشتاد كتاب و رساله نوشت. از جمله نوشته­هایش «البشری»، «سرّالخلافه» ، «ازاله الأوهام» و «‌المواهب الفیوضات» را می­توان نام برد.

از اصول فكریش كه در كتاب «تریاق القلوب» نوشتة خودش آورده:«اطاعت كامل از حكومت انگلیس و منع مبارزه و جهاد مردم هند برای آزادی و استقلال است». او در سال 1326 هـ .ق درگذشت و در قادیان به خاك سپرده شد.«محمّد بن احمد بن عبدالله سودانی» نیز از جمله مدّعیان مهدویّت است.او در آغاز جوانی جزو دراویش بود، تظاهر به زهد و تقوی می كرد ولی به عللی از میان دراویش به خواری و خفّت رانده شد، همین برای او عقده و انگیزة داعیة مهدویّت گردید. او در زمانی این ادّعا را سرداد كه محیط آشفته و فشار حكّام ستمگر انگلیسی و مصری مردم سودان را مستعدّ انقلاب كرده بود.

لغو سریع بردگی، اقتصاد آنجا را ناتوان و فلج ساخته بود، این بود كه به محض ندای قائمیّت او، در آغاز قرن 14 در مدّت كوتاهی عامّة مردم سودان به دورش جمع شدند، با عمّال حكومت انگلیس و پادشاهان مصر مبارزه كرد. در غالب، آنها پیروز شدند و جمعی از افسران ارشد انگلیسی از قبیل «كلنل هیكس» (Kolonel Hiks) و «ژنرال گردن»(Gorden) را با سپاهیانش به قتل رسانید. مثلاً در جنگ با «هیكس» از 11 هزار سرباز 300 نفر زخمی و نیمه جان برای «هیكس» باقی گذارد.

او و مریدانش كه «درویشان» نام داشتند تمام سودان را تصرّف كردند و دولت «گلادستون» (Gladestun) را سخت به زحمت انداختند ولی در اوج پیروزی، اجل گریبانش ا گرفت و پس از تب شدیدی از دنیا رفت.وی بساط مهدویّت خود را به تقلید از دوران رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم ترتیب داد: همسرش را عایشه امّ المؤمنین نام نهاد و به اطرافیانش لقب ابوبكر، عمر، حسّان بن ثابت و خالد بن ولید بخشید.پس از او جانشینش از نیروی انگلیس شكست خورد و دوباره سودان به دست انگلیس افتاد. انگلیسی ها از شدّت خشم جسد «محمّد احمد» را از قبر بیرون آورده و جمجمه­ اش را به انگلستان فرستادند. بعضی می­گویند هنوز جمجمه­ اش در موزة بریتانیا موجود است.

افراد دیگری نیز همچون «علی محمّد شیرازی»، «سیّد محمّد جونپوری هندی»، «محمّد حسین مشهدی» و «محمّد بن علی سنوسی» مدّعی مهدویّت شده­اند. عوامل مختلفی كه باعث این معنی (‌ادّعای مهدویّت) شده ­اند. عوامل مختلفی كه باعث این معنی (ادّعای مهدویّت) شده است، اكثر نتیجه دسیسه­ های سیاسی بوده، یا اینكه، مدّْیان می­خواسته­ اند از عقیدة مردم سوء استفاده كنند و زمام حكومت را در دست بگیرند و یا عوامل بیگانه بوده ­اند كه از این طریق اطّلاعات لازم را از كشورها تهیّه می­كردند و یا می­ خواسته ­اند بدین وسیله حاكم شوند و منافع بدست آورند.باید دانست كه طرفداران یا تحریك كنندگان این افراد برای آنها روایاتی نیز جعل كرده­اند تا در نظر مردم عمل آنها را مطابق روایات بنمایند.

یا كارهائی را انجام داده­اند كه با روایات رسیده در مورد مهدی (عجّل الله تعالی فرجه الشّریف) مطابقت كند. مثلاً «ابن تومرت» (Ibn_ e_ tumert) كه نامش      «امغار» (Amghar) بود، آن را به «محمّد » تغییر داد و «محمّد احمد» تقلیدی از زمان رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم را ایجاد كرد، «مهدی بنگالی» (Mehdi Bangali) به مكّه رفت تا از آنجا دعوت خود را آغاز كند و «علی محمّد شیرازی» به «ملاّ حسین بشروئی» دستور داد تا با پرچمهای سیاه از خراسان حركت كند و « قدوس» چون به مقبرة شیخ طبرسی قدس سّره رسید پشت به آن داده آیه : «بقیّة الله خیرُ لكم...» را خواند.[2]

سیّد علی محمد باب و مسلك بابیّت
مسلك بابیگری در قرن سیزدهم قمری (نوزدهم میلادی) توسط فردی به نام سید علی محمد پدید آمد. وی در اول محرم سال 1325 یا 1236 (1820 میلادی) در شیراز متولد شد و در بیست و هفتم شعبان سال 1266 در تبریز به جرم ارتداد به دار آویخته شد.بابیه او را «‌حضرت اعلی» و « نقطه اولی» لقب داده اند. وی تحصیل ابتدایی و آموزش اندكی عربی را در شیراز گذراند. سپس پنج سال در بوشهر اقامت گزید و به تجارت ـ كه پیشه پدری او بودـ اشتغال داشت. در همان ایام كه نوجوانی بیش نبود، دست به كارهای غیر متعارف می­زد و به اوراد و طلسمات كه حرفه رمالان و افسونگران بود سخت علاقه­مند بود. در هوای بسیار گرم تابستان بوشهر هنگام بلندی آفتاب، بر بالای بامی می­ ایستاد و برای تسخیر آفتاب اوراد می­خواند و حركات مرتاضان هندی را تقلید می­كرد.

پس از بازگشت از بوشهر به شیراز، كار و كسب را رها كرد و برای كسب علم و سیر و سیاحت رهسپار عراق و حجاز گردید و در كربلا در سلك شاگردان سید محمد كاظم رشتی(1203-1259ق) درآمد. سید كاظم رشتی كه از شاگردان شیخ احمد احسایی بود درباره ائمه طاهرین علیهم السلام افكار و عقاید غلو آمیزی داشت و آنان را مظاهر تجسم یافته خدا یا خدایان مجسم می­انگاشت و می­گفت باید در هر زمانی یك نفر میان امام زمان عجل الله تعالی فرجه و مردم باب و واسطه فیض روحانی باشد.این گونه عقاید توجه سید علی محمد را به خود جلب كرد، و از مریدان خاص وی گردید، و از همانجا بود كه فكر دعوی بابیت در ذهن او راه یافت. پس از فوت سید كاظم رشتی، در سال 1260 ق سید علی محمد نخست ادعای ذكریت و بعد ادعای بابیت( یعنی باب علوم و معارف خدا و راه اتصال به مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه) و سپس ادعای مهدویت نمود و به تدریج ادعای ثبوت و شارعیت كرد و مدعی وحی و دین جدید گردید، و بالأخره این ادعا را به ادعای نهایی ربوبیت و حلول الوهیت در خود پایان داد.

سرگذشت سید باب پس از دعوی بابیت
در آغاز امر هیجده تن از شاگردان سید كاظم رشتی كه نزد بابیان به حروف حی (ح8، ی10) مشهورند به باب ایمان آوردند، و هر كدام در نقطه ­ای به تبلیغ مسلك بابیگری پرداخته، جمعی را به آیین او درآوردند، خود باب نیز از عراق به مكه رفت و در آنجا دعوی مهدویت خود را آشكار ساخت. سپس به بوشهر بازگشت و در آنجا اقامت گزید. فعالیت بابیان، علمای شیعه و نیز حكومت قاجار را نگران ساخت. از این رو به دستور حكمران فارس، باب را از بوشهر به شیراز منتقل كردند، ولی او دست از فعالیت های تبلیغی خود برنداشت، لذا به دستور حاكم شیراز مجلس مناظره­ای بین او و علمای شیعه ترتیب داده شد، و او از عقاید خود اظهار ندامت كرد. وی را به مسجد بردند و او در جمع مردم دعاوی خود را تكذیب و استغفار كرد. اما پس از چندی بار دیگر همان ادعا را تكرار و تبلیغ می كرد. از این رو، او را دستگیر و زندانی كردند، و پس از مدتی از شیراز به اصفهان منتقل گردید و از آنجا وی را به آذربایجان بردند و در قلعه چهریق ـ نزدیك ماكوـ زندانی كردند (1263 ق).سپس از آنجا وی را به تبریز بردند و در حضور ناصر الدین میرزا (ولیعهد ناصر الدین شاه) در مجلس علما محاكمه كردند و سرانجام به جرم ارتداد از دین و افساد در میان مؤمنین به دار آویخته شد(1266 ق).

تألیفات باب
نخستین تألیف وی كتابی است در تفسیر سوره یوسف كه با بیان آن را «قیوم الاسماء» می­خوانند. از دیگر كتابهای مشهور او مجموعه الواح وی خطاب به علما و سلاطین و كتاب صحیفه بین الحرمین است كه بین مكه و مدینه نوشته شده است. «بیان» ، مشهورترین كتاب او به عربی و فارسی است. سبك تألیف او مخلوطی از عربی و فارسی است، و عربی نویسی او غالبا با موازین نحو و دستور زبان مطابقت ندارد.نزد بابیان این كتاب به صورت كتاب وحی و شریعت و احكام آسمانی تلقی می­ شود. در باب چهارم از واحد ششم كتاب بیان آمده است: در چهار منطقه نباید كسی جز بابی وجود داشته باشد: در فارس، خراسان، آذربایجان و مازندران، در باب هیجدهم از واحد هفتم آمده است: اگر كسی دیگری را محزون سازد، واجب است كه نوزده مثقال طلا به او بدهد، و اگر ندارد، نوزده مثقال نقره بدهد، در باب پانزدهم از واحد هشتم آمده است: بر هر كس از پیروان باب واجب است كه برای طلب اولاد ازدواج كند، اما اگر زن كسی باردار نشد، حلال است برای حامله شدن او از یكی از برادران بابی خود یاری بگیرد، نه از غیر بابی، در باب چهارم از واحد هشتم آمده است: هر چیزی بهترین آن متعلق به نقطه (یعنی خود باب) و توسط آن متعلق به حروف حی(هیجده تن یاران باب) بوده و پست ترین آن برای بقیه مردم است.

میرزا حسینعلی بهاء و مسلك بهائیت
میرزا حسینعلی در سال 1233 ق در دهكده ای از توابع نور مازندران متولد شد و در حوالی سال 1310ق در عكا در اثر بیماری درگذشت و در همانجا به خاك سپرده شد. تحصیلات مقدماتی و خواندن و نوشتن و مقداری عربی را ـ طبق سنت رایج زمان ـ آموخت. سپس به خدمت دولت در سمت منشیگری و دیوان درآمد، و پس از چندی به حلقات درویشان پیوست و مانند آنها زلف و گیسوی بلند گذاشت و لباس قلندری برتن كرد. با ظهور غوغای باب، میرزا حسینعلی و برادر ناتنی­اش یحیی صبح ازل و تنی چند از خاندانش به باب پیوستند، و پس از اعدام باب، یحیی صبح ازل دعوی جانشینی او را كرد.

میرزا حسینعلی در آغاز تسلیم او شد، اما پس از مدتی رقابت با برادر را آغاز كرد و نخست ادعای «من یظهره اللهی» ـ كه در سخنان باب آمده بود كرد و به تدریج بر ادعاهای خود افزود تا به ادعای رسالت و شارعیت و حلول خدا در او رسید و خود را الهیكل الاعلی نامید(انا الهیكل الاعلی) و مدعی شد كه سید علی محمد باب زمینه ساز و مبشر ظهور وی بوده است.

سفارتخانه های خارجی ـ خصوص روس ـ با صراحت از برادرش حمایت می­كردند و دولت را از تصمیم شدید علیه آنها تهدید می­كردند. سرانجام با فشار علمای اسلامی و مسلمانان ، حكومت وقت مجبور شد در سال 1269 ق آن دو را با جمعی از پیروان آنها به بغداد تبعید كند. عراق در آن زمان ـ بسان بسیاری از مناطق اسلامی ـ تحت حكومت مركزی عثمانی اداره می­شد.

پس از مدتی كه كشمكش میان دو برادر بر سر رهبری بابیان و درگیری طرفداران آنان بالا گرفته بود، دولت عثمانی هر دو را به دادگاه كشاند، و دادگاه حكم تبعید آن دو را دو نقطه دور دست و جدا از هم صادر كرد، از این رو، یحیی صبح ازل با خاندان و پیروانش به قبرس و حسینعلی بهاء و طرفدارانش به عكا در سرزمین فلسطین اسكان داده شدند، ولی تكفیر و تبلیغ علیه یكدیگر را هرگز رها نكردند.در این ایام بود كه اطرافیان صبح ازل به فرقه «ازلیه»  و پیروان میرزا حسینعلی به فرقه «بهائیه» نامیده شدند و آنهایی كه به این دو برادر ملحق نشدند، به نام قبلی «بابی» باقی ماندند. سرانجام در این كشمكش میرزا حسینعلی كه بیشتر مورد حمایت ایادی استعمار بود غلبه یافت و ازلیه به دست فراموشی سپرده شدند.

عباس افندی و شوقی افندی
پس از مرگ میرزا حسینعلی همه چیز راه فراموشی و سكوت پیش گرفت. بابی­ها كم­كم محو و فراموش می­شدند، و بهایی­ها در حالت صبر و انتظار به سر می­بردند، تا اینكه پسر ارشد میرزا حسینعلی به نام عباس افندی كه عبدالبهاء لقب گرفت، به تجدید آن پرداخت. وی در سال 1844 م. متولد و در سال 1921م. به اروپا مسافرت كرد و به جای روسیه به انگلستان و سپس آمریكا رابطه ویژه­ای برقرار كرد، و در جریان جنگ جهانی اول (1914) خدمات زیادی برای انگلستان انجام داد، و پس از پایان یافتن جنگ، به پاس این خدمات، طی مراسمی لقب (sir) و نشان نایت هود (knight Hood) كه بزرگترین نشان خدمتگزاری به انگلیس است، به وی اعطا شد، بدین صورت بهائیگری به عنوان ستون پنجم و یكی از ابزار سیاست استعماری انگلیس ـ و نیز آمریكا ـ مبدل شد. از پیروان عباس افندی به «بابیه بهائیه عباسیه» تعبیر می­شود. پس از مرگ عبدالبهاء رهبری بهائیان به دست شوقی افندی ـ نوه دختری میرزا حسینعلی ـ افتاد كه تا سال 1957 م . ادامه یافت. پس از مرگ او، گروه نه نفری بیت العدل ـ كه مركز آن در حیفای اسراییل قرار دارد ـ بهائیان و بهائیگری را اداره می­كند، هر چند در واقع دستهای مرموز استعمار دست­اندركاران بهائیت­ اند.

نوشته­ های میرزا حسینعلی
در میان نوشته­هایی كه از پراكنده گویی­های میرزا حسینعلی بهاء جمع آوری شده، دو اثر از دیدگان بهاییان به گونه­ای به عنوان كتاب شریعت و وحی تلقی می شود: یكی كتاب «ایقان» به زبان فارسی كه به گمان آنان در بغداد بر او وحی شده است، و دیگری كتاب «اقدس» به زبان عربی مخلوط و دست و پا شكسته كه می­پندارند در عكا بر او نازل شده است (و یا خود كه تجسمی از خداوند بود بر خود نازل نمود!) . مكاتیب یا نوشته­های دیگر بی­محتوا به نامهای كلمات مكنونه، هفت وادی، كتاب مبی، سؤال و جواب و امثال آن نیز به او نسبت داده شده است.

دعوی الوهیت میرزا حسینعلی
در كتاب اقدس(ص 1) خود را منبع وحی و تجلی خدا معرفی كرده، مدعی  می­ شود كه خداوند خلقت و تدبیر جهان را به او سپرده است، و در كتاب مبین(ص 229) می گوید: لا اله الا انا المسجون الفرید! و در كتاب ایام تسعه (ص 50) درباره روز تولد خود می گوید:« فیا حبذا هذا الفجر الذی فیه ولد من لم یلد و لم یولد» او در كتاب ادعیه محبوب (ص123) بهائیان در دعای سحر می خوانند: الهی تو را به حق ریش جنبانت قسم می دهم...! در یكی از قصاید میرزا حسینعلی آمده است: كل الالوه من رشح امری تالهت و كل الربوب من طفح حكمی تربت.

ادعای نسخ شریعت اسلام
عقیده عمومی بهائیان این است كه با ظهور باب و بهاء شریعت اسلام الغا گردید و دوره رسالت محمد مصطفی صلی الله علیه و اله سپری شده است، و این دوره، دوران زمامداری جمال اقدس الهی و آیین اوست. ولی بعد از او نیز خداوند بارها بر زمین هبوط و تجلی خواهد كرد، به اعتقاد آنان پس از حضرت محمد صلی الله علیه و آله نخست باب و پس از او حسینعلی بهاء به عنوان ظهور الهی به عالم آمدند و  لا­­اقل تا هزار سال دیگر ظهور الهی در عالم نخواهد بود.

عبادت و احكام در مسلك بهائیه
نماز در آیین بهایی نه ركعت است كه به صورت انفرادی در صبح و ظهر و شام بر هر بالغی واجب است. و قبله آنها شهر عكاست كه قبر میرزا حسینعلی بهاء در آن واقع شده است، برای نماز وضو نیز لازم است، ولی اگر كسی آب برای وضو نداشته باشد، به جای وضو پنج بار می گوید: «بسم الله الاطهر الاطهر». و جز در نماز میت، نماز جماعت ندارند.

روزه آنان یك ماه به مقدار نوزده روز است، زیرا در اصطلاح آنان هر ماه نوزده روز و هر سال نوزده ماه دارد و مجموع ایام سال 361 روز است. آخرین روز ماه روزه آنها مصادف با عید نوروز است.

حج آنان زیارت خانه­ ای است كه در شیراز سید علی محمد باب در آن متولد شده، یا خانه­ ای كه میرزا حسین علی بهاء الله در مدت اقامت خود در عراق در آن زندگی می­كرد، و برای آن وقت خاصی مقرر نشده است.

4- هر مرد فقط می­تواند یك زن داشته باشد، در كتاب اقدس ازدواج با دو زن با رعایت عدالت جایز دانسته شده است. ولی عبدالبهاء در تفسیر آن گفته است چون شرط عدالت هیچ گاه تحقق نمی­یابد، پس در واقع در ازدواج تعدد راه ندارد. و ازدواج با زن پدر حرام است و با دختر و خواهر و سایر اقربا جایز است.

5- تمام اشیا پاك است، حتی امثال بول و غائط و سگ و خوك و ...

6- در آیین بهائیت سهم ارث پسر و دختر مساوی است، چنانكه سن بلوغ آنها هم یكسان است (یعنی پانزده سالگی).

مراكز مهم اجتماعات رسمی آنها یكی «حظیرة القدس» (در عشق آباد) و دیگری «مشرق الاذكار» در نزدیك شیكاگو (آمریكا) است.[3]

پی‌نوشتها:
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
[1] . مهدی موعود ص 697.

[2] . تلخیص تاریخ نبیل / صفحة 328، 360ـ موج انتظار ص 103.
[3] . به نقل از سایت خبرگزاری آیندة روشن.

درباره وبلاگ



اینجا آسمان ابری ست
آنجا را نمی دانم
اینجا هوایش بهاری نیست
آنجا را نمی دانم
اینجا عاشقا تنهایند
آنجا را نمی دانم
اینجا دل برای تو تنگ است
آنجا را نمی دانم...

نظرسنجی
به نظر شما چقدر برای واقعه ظهور آماده هستیم؟






نوای مهدوی

این نوا را در وبلاگ خود پخش کنید:

حمایت
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :