تبلیغات
آفتاب پنهان - تاریخچه بهائیت
 
 
صفحه نخست    l    تماس با مدیر    l    نسخه موبایل    RSS    l   
پیوندهای روزانه
  • ویژگی های جامعه منتظر ظهور منجی

    بشر از روزی كه پا به عرصه گیتی نهاده در آرزوی یك زندگی اجتماعی خوش و سعادت‌بخش است، و در راه رسیدن به آن تلاش و كوشش می‌كند و همیشه از جان و دل خواستار یك عصر درخشان و اجتماع صالحی است كه ظلم و تعدّی در آن نباشد....

    ادامه مطلب ...
  • امام ، پناه از شیطان

    یکی از مهم ترین شؤون امام علیه السّلام که تأمین کننده‌ی اساسی ترین نیاز ما به ایشان است، ملجأ و پناه بودن امام علیه السّلام است...

    ادامه مطلب ...
  • عرصه‌های مشترک عامه و خاصه در موضوع مهدویّت

    یکی از موارد اتفاقی بین شیعه و اهل سنّت در قضیه‌ی مهدویّت، اتفاق بر اصل آن است. امت اسلامی ـ به غیر از گروهی اندک از غربزدگان و روشنفکر نمایان مانند احمد امین مصری ـ بر این مسأله اتّفاق دارند که ...

    ادامه مطلب ...
  • زن منتظر و منتظر‌پروری

    در طول تاریخ تشیع، یكی از نقش‌های بی‌بدیل زنان، دفاع از ولایت و تلاش برای حفظ این ارزش الهی بوده است، به ویژه در عصر غیبت كه تقریباً امكان ایفای نقش مردان برای دفاع از ولایت، به سبب اختناق شدید، كم‌رنگ بوده است، زنان، فعالانه برای حفظ فرهنگ مهدویت در جامعه نقش آفرینی كرده‌اند...

    ادامه مطلب ...
  • ما بی صاحب نیستیم !

    آقای شیخ حیدرعلی مدرس اصفهانی فرمود: « یکی از مواقعی که من به حضور مقدس حضرت بقیة الله ارواحنا فداه ( یا یکی از اصحابشان ) مشرف شدم و ایشان را نشناختم، سالی بود که اصفهان بسیار سرد شد و نزدیک پنجاه روز آفتاب دیده نمی شد و مدام برف می بارید. سرما بحدی شد که نهرهای جاری یخ بسته بود. ...

    ادامه مطلب ...
تاریخچه بهائیت
ریشه های بهاییت
نطفه طفل نامشروع بهائیت از پدران استعمارگری چون روس و انگلیس و مادر جهل توده عامه مردم، با ظهور ایدئولوژی شیخیه بسته شد. شیخیه ابتدا در قالب فرقه ای از فرق شیعه اثنی عشری نضج یافت و بعدها زمینه ساز پیدایش ادیان جعلی و التقاطی چون بابی گری و بهائی گری گردید.

ایدئولوژی شیخیه:

این ایدئولوژی با دست گذاشتن روی مفهوم نایب امام زمان از مكتب شیعه فاصله می گیرد و نهایتا با تغییرات جدی در فروع دین مورد اعتقاد شیعه، از آن جدا می شود.

تاریخچه شیخیه:
در دوره آقامحمدخان و فتحعلی شاه قاجار، با رشد دانش دین در نزد ایران و عتبات عالیات، مخالفت
با تصوف و اخباری گری فزونی می یابد. در این دوران اصولی ها و اخباری ها به نبوغ علمی رسیده بودند، اصولی ها با نوشتن كتاب جواهر به نقطه ای از تكامل در كاربرد عقل به عنوان ابزاری برای استخراج احكام دین از متون مذهبی دست می یابند و برخی از اخبارین (شیخیه) برای اجتناب از بكارگیری عقل در پاسخ به انتقاد كسانیكه روش آنان را موجب تهجر وكهنه شدن دین می دانستند، با ابداع ركن رابع، ادعای ارتباط مستقیم با معصوم را طرح نموده و بدین وسیله ادعا می كنند كه از طریق مكاشفه و خواب و نظایر اینها، فرامین لازم در هر زمان را از شخص امام معصوم دریافت می دارند تا نیازی به بكارگیری عقل در تفسیر دین نداشته باشند.

رهبران و مبدعان اصلی فرقه شیخیه كه خود مستقلا از بهائیت تا به امروز به حیات خویش ادامه داده است، شیخ احمد احسایی و سیدكاظم رشتی می باشند. شیخ احمد احسایی همانند دیگر دانشمندان شیعــه اعتقـاد بــه خاتمیــت حضــرت رسول و امــامت و حیـات حضرت حجت ابن الحسن المهدی (عج) دارد. این موضوع را در همه نوشته های خویش مانند شرح الزیاره و جوامع الكلام بارها بیان كرده است. دركتاب جوامع الكلام می نویسد: "حضرت محمد بن عبدالله(ص) خاتم الانبیا است و پس از او پیغمبری نخواهد آمد زیرا كه خداوند فرموده: ولكن رسول الله و خاتم النبیین… و پیامبر فرموده است: لانبی بعدی. پس فرمایش آن حضرت حق است و باید بپذیریم. بنابراین عقیده ما این است كه پس ازآن حضرت پیغمبری نیست و او خاتم رسل می باشد." همچنین در رساله حیات النفس همین كتاب چنین می نگارد: "والعله الموجب لنصـــب ابنــه الحســن ثم… ثم احســن بـن علی ثم الخلف الصالح الحجه القائم محمد بن الحسن صلوات الله علیهم اجمعین" (و همان علتی كه سبب نصب علی بن ابیطالب به جانشینی او شود سپس… سپس حسن بن علی العسكری منصوب گردد و پس از او خلف صالح و حجت قائم محمدبن الحسن جانشین شود كه درود خدا بر همه ایشان باد).

یكی از نقاط افتراق شیخ احمد احسایی با علمای شیعه، نوع عقیده او در مورد نواب امام زمان (عج) می باشد. به نظر او میان امام غایب و مردم باید رجال الهی باشند كه ایشان واسطه فیض و رابط بین خلق و حجت خدا گردند و ایشان را به تقلید از قران كریم "قریه ظاهره" بین امام و رعیت می نامید. او صفات بسیاری ازجمله آشنایی به علوم ائمه و مذاق ایشان را برای قراء ظاهره قائل می شد و این صفات را به گونه ای عنوان می نمود كه نهایتا به شنونده القا شود كه خود او دارای آن صفات بوده و همان قریه ظاهره است. درحقیقت با توجه به اندیشه علمای شیعه، باب نیابت خاصه امام غایب را كه از سال 329 با شروع غیبت كبری مسدود شده بود، بار دیگر شیخ احمد باز نمود و خود را به تلویح همان نایب خاص یا باب امام و یا قریه ظاهره بین امام و مردم خواند. تنها تفاوتی كه او میان قراء ظاهره و نواب اربعه قائل می شد این بود كه آنان از جانب خود امام به طور رسمی تعیین شده بودند و حال آن كه اینان به سبب بزرگی مرتبت خود حائز چنین مقامی می گشتند(!).
شیخ دارای استادانی مبرز و نحوه سلوكی ساده و عارفانه بود. اما در لابلای نوشته های شیخ مواردی یافت می شود كه به سختی می توان او را دارای چنین مرتبه ای دانست. او برای نشان دادن درجه بالای علمی خویش هیچ سوالی را بدون پاسخ نمی گذاشت و شاید همین موجب شده كه نقطه ضعف هایی را از خود به جا گذاشته باشد. نمونه ای از این گونه پاسخها در رساله قطیفیه كه جزء كتاب جوامع الكلام می باشد وجود دارد. مثلا در این رساله مواردی در مورد شهر زنان آمده است كه به نوشته های خیالی یك ادیب خیال پرداز بیشتر شبیه است تا یك رهبر موجه مذهبی.
شیخ احمد در كتاب جوامع الكلام و كتاب شرح رساله عرشیه گفتار تازه ای مطرح می كند كه در كتب علمای شیعه یافت نمی شود. مثلا در مورد محل اقامت امام زمان (عج) می گوید: "در اقلیم هشتم(او زمین را دارای هفــت اقلیــم می داند و اقلیم هشتم از دیدگاه او هور قلیاء است كه بیرون از كره زمین است) عالمی است به نام عالم هور قلیاء كه در این عالم دو شهر به نامهای جابلقا و جابلسا در مشرق و مغرب دیده می شود. چهار نفر در این عالم هستند كه به حوضی می ریزند. برای شنیدن صدای ریزش آبها در حوض بایستی با دو انگشت خود گوشهایت را محكم بگیری تا صداهای خارجی به گوش تو نرسد. آن گاه صدای مخصوصی خواهی شنید كه همان صدای ریزش آبها است. مردم این دو شهر به زبانهای گوناگون سخن می گویند و چون در آسمانها به هم می رسند با هم صحبت می دارند و اگر نیمه های شب در مكان خلوت و بدون سروصدایی بایستی و گوش فرا دهی صدای وزوزی می شنوی كه همان طنین گفتگوی مردمان جابلقا و جابلسا است"(!)
شیخ احمد در رساله رشتیه كه در كتاب جوامع الكلام مندرج است، حضرت حجت را ساكن همین عالم هور قلیاء و سرزمین جابلقا و جابلسا می داند. در حالی كه عموم دانشمندان شیعه حضرتش را در روی زمین و میان مـردم بـــاور می دارند.اغلب بیانات شیخ توسط او به خوابهایی نسبت داده می شد كه از امامان معصوم می دید. از این رو در بسیاری از موارد روش او از نظر استناد با روش علمای اصولی كه مطالب خویش را به قرآن كریم و روایات ارجاع می دهند، متفاوت است و مرجع مكتوبی ندارد. همانطور كه گفته شد مشرب فقهی او مشرب اخباری است.

شیخ احمد احسایی عقاید خویش را صریح و روشن بیان نمی كرد. شاید اگر نظرات او روشن بیان می شد، با توجه به مباحثات علمی مرسوم در آن زمان كه بین صوفیه و اخباریین و اصولیین در جریان بود، علمای وقت در همان آغاز به تك تك گفته ها و نوشته های او پاسخ می دادند. اما به هر صورت در تاریخ نشانه هایی از برخورد علمای شیعه با او به چشم می خورد. بـــرای مثال شهید ثالث به علت رد معاد جسمانی توسط شیخ او را تكفیر نمود. شیخ محمدحسن نجفی یكی از علمای بسیار معتبر در نزد شیعیان و صاحب كتاب مشهور جواهر نیز كه همزمان با او می زیسته است، پیرو ادعای شیخ در مورد شنـاسـایــی و تشخیص بیانات و احادیث معصومین ، بر روی پاره كاغذ چركینی از خودش جمله ای را به عربی نوشت و به شیخ داد تا بازشناسد. شیخ احسایی فریب حالت نوشته را خورده بی غور و درنگ گفت كه این یكی از احادیث ائمه است. بعد از آن هرقدر صاحب جواهر اصرارورزید كه این بیان از خود من است شیخ نپذیرفت و زیر بار نرفت.

سید كاظم رشتی نیز مانند شیخ احمد خود را مسلمان و شیعه دوازده امامی می داند و معرفی می كند. او اعتقادات خود را در وصیت نامه اش كه در ابتدای كتاب مجموعه الرسائل آمده چنین می نگارد:"وصیت من آن است كه شهادت می دهم… كه محمدبن عبدالله بنده خدا و فرستاده اوست. تمام شرایع منسوخ شده اند جز اسلام كه تا روز قیام باقی خواهد بود… شهادت می دهم به دوازده نفركه بنص پیامبراسلام به جانشینی معرفی گشته اند و عبارتند از ابوالحسن علی بن ابیطالب سپس… سپس ابوالقاسم حجه ابن الحسن كه عدل و دادگری را روی زمین بگستراند. او نمی میرد تا آن گاه كه بت پرستی را از جهان براندازد. خدایا اینان پیشوایان من اند… آنچه پیغمبر اسلام فرمود حق است و شكی در آن نیست و شریعت او تا پایان روزگار پا بر جا خواهد بود"

سید كاظم رشتی، به موضوع قریه ظاهره اهمیت زیاد می داد و پیاپی مردم را به یافتن این رجل الهی دعوت می نمود و در واقع به طور غیرمستقیم آنان را به سوی خویشتن می خواند. وی مدعی بود كه اساس دین بر شناسایی چهار ركن استواراست: خدا، پیغمبر،امام و باب امام یا قریه ظاهره. اما مردم نمی توانند به معرفت خدا و پیامبر و امام و شناخت آنان نائل گردند، زیرا كه از دسترسشان بدورند. پس بناچار باید به دنبال ركن چهارم و یا شیعه خالص باشند و با شناخت او به معرفت اركان بعد نائل آیند و بر این پایه وی مریدان بسیاری را گرد آورد.

سید كاظم همانند شیخ احمد به هر پرسشی پاسخ می داد. او به سنت استادش به دنبال هر گفته ای آن را از معارف و اسرار و رموز ناگفتنی الهی به شمار می آورد. برای نمونه در رساله ای بنام شرح خطبه طنتجیه كه به حضرت علی(ع) نسبت داده می شود (كه این استناد، مسند درستی از دیدگاه علمای شیعه ندارد) درباره ملائكه آسمانها می گوید: "رؤسای ملائكه در هر آسمانی معلومند. فلك اول ملائكه كلی آن اسماعیل است، فلك دوم سیخائیل و سیمون و زیتون و شمعون و عطیائیل،فلك سوم سیدیائیلو زهریائیل، چهارم صاصائیل و كلیائیل و شمائیل، پنجم كاكائیل و فشائیل، ششم سمحائیل و مشوائیل، هفتم قرثائیل و رقیائیل، هشتم ملائكه آن زیادند مانند نهفائیل و صرصرائیل و… " و به همین سیاق و قافیه67 اسم دیگر به این اسامی می افزاید.

او در كتاب مجموعه الرسائیل در رساله هیأت می نویسد: "علت برودت و رطوبت زمین ماه است(!) و جزر و مد دریاها به سبب او است و شنیده ایم كه در مغرب زمین شیشه ای ساخته اند كه چون آن را مقابل ماه بگیرند پر از آب می شود"(!). وی در كتاب شرح القصیده می نویسد: "هشیار باش و حواست را به من متوجه نما كه این مطالب را كسی جز صاحبان خرد و اندیشه درك نمی كنند و بسیاری از رموز عجیبه و غریبه را من پنهان می كنم زیرا كه برای شنیدن آن كسی را نمی یابم و در دلم مطالب زیادی است كه هرگاه سینه ام از آن تنگی می كند زمین را با دستهایم حفر می نمایم و اسرار دلم را به زمین می گویم".

سید كاظم برای شیخ احمد مقامات علمی و روحانی بسیار قائل می شد و خود را شاگرد یگانه و وارث و بهره مند از دانش ها و دین جویی های او عنوان می نمود(!).

نحوه شكل گیری
فرقه بهائیه ، منشعب از فرقه بابیه است . بنیان گذار آیین بهائیت ، میرزا حسینعلی نوری معروف به بهاءالله است ، و این آیین نیز نام خود را از همین لقب برگرفته است . پدرش از منشیان عهد محمد شاه قاجار و مورد توجه قائم مقام فراهانی بود و بعد از قتل قائم مقام از مناصب خود بركنار شد و به شهر نور رفت . میرزا حسینعلی در 1233 در تهران به دنیا آمد و آموزشهای مقدماتی ادب فارسی و عربی را زیر نظر پدر و معلمان و مربیان گذراند. پس ‍ از ادعای بابیت توسط سید علی محمد شیرازی در شمار نخستین گروندگان به باب درآمد و از فعال ترین افراد بابی شد و به ترویج بابیگری ، بویژه در نور و مازندارن پرداخت . برخی از برادرانش از جمله برادر كوچكترش میرزا یحیی معروف به ((صبح ازل )) نیز بر اثر تبلیغ او به این مرام پیوستند.

پس از اعدام علی محمد باب به دستور امیر كبیر، میرزا یحیی ادعای جانشینی باب را كرد. ظاهرا یحیی نامه هایی برای علی محمد باب نوشت و فعالیتهای پیروان باب را توضیح داد. علی محمد باب در پاسخ به این نامه ها وصیت نامه ای برای یحیی فرستاد و او را وصی و جانشین خود اعلام كرد. برخی برخی گفته اند این نامه ها توسط میرزا حسینعلی و به امضای میرزا یحیی بوده است و حسینعلی این كار و نیز معرفی یحیی به عنوان جانشینی باب را برای محفوظ ماندن خود از تعرض مردم انجام داده است و علی محمد در پاسخ به نامه ها میرزا یحیی را وصی خود ندانسته بلكه به او توصیه كرده كه در سایه برادر بزرگتر خویش حسینعلی قرار گیرد. در هر حال ، پس از باب عموم بابیه به جانشینی میرزا یحیی معروف به صبح ازل معتقد شدند و چون در آن زمان یحیی بیش از نوزده سال نداشت ، میرزا حسینعلی زمام كارها را در دست گرفت .

امیر كبیر برای فرونشاندن فتنه با بیان از میرزا حسینعلی خواست تا ایران را به قصد كربلا ترك كند، و او در شعبان 1267 به كربلا رفت ؛ اما چند ماه بعد، پس از بركناری و قتل امیركبیر در ربیع الاول 1268 و صدارت یافتن میرزا آقاخان نوری ، به دعوت و توصیه شخص اخیر به تهران بازگشت . در همین سال تیراندازی با بیان به ناصرالدین شاه پیش آمد و بار دیگر به دستگیری و اعدام بابیها انجامید، و چون شواهدی برای نقش حسینعلی در طراحی این سوء قصد وجود داشت ، او را دستگیر كردند.اما حسینعلی به سفارت روس ‍ پناه برد و شخص سفیر از او حمایت كرد. سرانجام با توافق دولت ایران و سفیر روس ، میرزا حسینعلی به بغداد منتقل شد و بدین ترتیب بهاء الله با حمایت دولت روس از مرگ نجات یافت . او پس از رسیدن به بغداد نامه ای به سفیر روس نگاشت و از وی و دولت روس برای این حمایت قدردانی كرد. در بغداد كنسول دولت انگلستان و نیز نماینده دولت فرانسه با بهاء الله ملاقات كردند و حمایت دولتهای خویش را به او ابلاغ كردند و حتی تابعیت انگلستان و فرانسه را نیز پیشنهاد نمودند. والی بغداد نیز با حسینعلی با بیان با احترام رفتار كرد و حتی برای ایشان مقرری نیز تعیین شد. میرزا یحیی كه عموم بابیان او را جانشین بلامنازع باب می دانستند، با لباس درویشی مخفیانه به بغداد رفت و چهار ماه زودتر از بهاء الله به بغداد رسید. در این هنگام بغداد و كربلا نجف مركز اصلی فعالیتهای بابیان شد و روز به روز بر جمعیت ایشان افزوده می شد. در این زمان برخی از بابیان ادعای مقام ((من یظهر اللهی )) راساز كردند. می دانیم كه علی محمد باب به ظهور فرد دیگری پس از خود بشارت داده بود و او را ((من یظهر الله )) نامیده بود و از بابیان خواسته بود به او ایمان بیاورند. البته از تعبیرات وی برمی آید كه زمان تقریبی ظهور فرد بعدی را دو هزار سال بعد می دانسته است ، بویژه آنكه ظهور آن موعود را به منزله فسخ كتاب بیان خویش ‍ می دانسته است .

 اما شماری از سران بابیه به این موضوع اهمیت ندادند و خود را ((من یظهره الله )) یا ((موعود بیان )) دانستند. گفته شده كه فقط در بغداد بیست و پنج نفر این مقام را ادعا كردند كه بیشتر این مدعیان با طراحی حسینعلی و همكاری یحیی یا كشته شدند یا از ادعای خود دست برداشتند. آدمكشی هایی كه در میان بابیان رواج داشت و همچنین دزدیدن اموال زائران اماكن مقدسه در عراق و نیز منازعات میان بابیان و مسلمانان باعث شكایت مردم عراق و بویژه زائران ایرانی گردید و دولت ایران از دولت عثمانی خواست تا بابیها را از بغداد و عراق اخراج كند. بدین ترتیب در اوایل سال 1280 ق . فرقه بابیه از بغداد به استانبول و بعد از چهار ماه به ادرنه منتقل شدند در این زمان میرزا حسینعلی مقام ((من یظهر اللهی )) را برای خود ادعا كرد و از همین جا نزاع اصلی و جدایی و افتراق در میان بابیان آغاز شد. بابیهایی كه ادعای او را نپذیرفتند و بر جانشینی میرزا یحیی (صبح ازل ) باقی ماندند، ازلی نام گرفتند و پذیرندگان ادعای میرزا حسینعلی (بهاءالله ) بهائی خوانده شدند. میرزا حسینعلی با ارسال نوشته های خود به اطراف و اكناف رسما بابیان را به پذیرش آیین جدید فرا خواند و دیری نگذشت كه بیشتر آنان به آیین جدید فرا خواند و دیری نگذشت كه بیشتر آنان به آیین جدید ایمان آوردند. منازعات ازلیه و بهائیه در ادرنه شدت گرفت و اهانت و تهمت و افترا و كشتار رواج یافت و هر یك از دو طرف بسیاری از اسرار یكدیگر را باز گفتند. بهاء الله در كتابی به نام بدیع ، و صایت و جانشینی صباح ازل را انكار كرد و به افشاگری اعمال و رفتار او و ناسزاگویی به او و پیروانش پرداخت . در برابر، عزیه خواهر آن دو در كتاب تنبیه النائمین كارهای بهاء الله را افشا كرد و یك بار نیز او را به مباهله فرا خواند. نقل شده است كه در این میان صبح ازل برادرش بهاء الله را مسموم كرد و بر اثر همین مسمومیت بهاء الله تا پایان عمر به رعشه دست مبتلا بود. سرانجام حكومت عثمانی برای پایان دادن به این درگیریها بهاء الله و پیروانش را به عكا در فلسطین و صبح ازل را به قبرس تبعید كرد، اما دشمنی میان دو گروه ادامه یافت . بهاء الله مدت نه سال در قلعه ای در عكا تحت نظر بود و پانزده سال بقیه عمر خویش را نیز در همان شهر گذراند و در هفتاد و پنج سالگی در 1308 ق . در شهر حیفا از دنیا رفت .

میرزا حسینعلی پس از اعلام ((من یظهره اللهی )) خویش ، به فرستادن نامه (الواح ) برای سلاطین و رهبران دینی و سیاسی جهان اقدام كرد و ادعاهای گوناگون خود را مطرح ساخت . بارزترین مقام ادعایی او ربوبیت و الوهیت بود. او خود را خدای خدایان ، آفریدگار جهان ، كسی كه ((لم یلد و لم یولد)) است ، خدای تنهای زندانی ، معبود حقیقی ، رب ما یری و ما لا یری نامید. پیروانش نیز پس از مرگ او همین ادعاها را درباره اش ‍ ترویج كردند، و در نتیجه پیروانش نیز خدایی او را باور كردند و قبر او را قبله خویش گرفتند.

گذشته از ادعای ربوبیت ، او شریعت جدید آورد و كتاب اقدس را نگاشت كه بهائیان آن را ((ناسخ جمیع صحائف )) و ((مرجع تمام احكام و اوامر و نواهی )) می شمارند. بابیهایی كه از قبول ادعای او امتناع كردند، یكی از انتقاداتشان همین شریعت آوری او بود، از این رو كه به اعتقاد آنان ، نسخ كتاب بیان نمی توانست در فاصله بسیار كوتاهی روی دهد. بویژه آنكه احكام بیان و اقدس هیچ مشابهتی با یكدیگر ندارند؛ اساس بابیت ، از بین بردن همه كتابهای غیر بابی و قتل عام مخالفان بود، در حالی كه اساس ‍ بهائیت ، ((راءفت كبری و رحمت عظمی و الفت با جمیع ملل )) بود. با این حال میرزا حسینعلی در برخی جاها منكر نسخ بیان شد.

مهم ترین برهان او بر حقانیت ادعایش ، مانند سید باب ، سرعت نگارش و زیبایی خط بود. نقل شده كه در هر شبانه روز یك جلد كتاب می نوشت . بسیاری از این نوشته ها بعدها به دستور میرزا حسینعلی نابود شد. نوشته های باقیمانده او نیز مملو از اغلاط املایی ، انشایی ، نحوی و غیر آن بود. مهمترین كتاب بهاء الله ایقان بود كه در اثبات قائمیت سید علی محمد باب در آخرین سالهای اقامت در بغداد نگاشت . اغلاط فراوان و نیز اظهار خضوع بهاءالله نسبت به برادرش صبح ازل در این كتاب سبب شد كه از همان سالهای پایانی زندگی میرزا حسینعلی پیوسته در معرض تصحیح و تجدید نظر قرار گیرد.

بهائیه پس از بهاءالله
پس از مرگ میرزا حسینعلی ، پسر ارشد او عباس افندی (1260-1340 ق .) ملقب به عبد البهاء جانشین وی گردید. البته میان او و برادرش محمد علی بر سر جانشینی پدر مناقشاتی رخ داد كه منشاء آن صدور ((لوح عهدی )) از سوی میرزا حسینعلی بود كه در آن جانشین خود را عباس ‍ افندی و بعد از او محمد علی افندی معین كرده بود. در ابتدای كار اكثر بهائیان از محمد علی پیروی كردند اما در نهایت عباس افندی غالب شد. عبد البهاء ادعایی جز پیروی از پدر و نشر تعالیم او نداشت و به منظور جلب رضایت مقامات عثمانی ، رسما و با التزام تمام ، در مراسم دینی از جمله نماز جمعه شركت می كرد و به بهائیان نیز سفارش كرده بود كه در آن دیار به كلی از سخن گفتن درباره آیین جدید بپرهیزند. در اواخر جنگ جهانی اول ، در شرایطی كه عثمانیها درگیر جنگ با انگلیسیها بودند و آرتور جیمز بالفور، وزیر خارجه انگلیس در صفر 1336/ نوامبر 1917 اعلامیه مشهور خود مبنی بر تشكیل وطن ملی یهود در فلسطین را صادر كرده بود، مسائلی روی داد كه جمال پاشا، فرمانده كل قوای عثمانی ، عزم قطعی بر اعدام عبدالبهاء و هدم مراكز بهائی در عكا و حیفا گرفت . برخی مورخان ، منشاء این تصمیم را روابط پنهان عبدالبهاء با قشون انگلیس كه تازه در فلسطین مستقر شده بود، می دانند. لرد بالفور بلافاصله به سالار سپاه انگلیس در فلسطین دستور داد تا با تمام قوا در حفظ عبد البهاء و بهائیان بكوشد.

 پس از تسلط سپاه انگلیس بر حیفا، عبد البهاء برای امپراتور انگلیس ، ژرژ پنجم ، دعا كرد و از اینكه سراپرده عدل در سراسر سرزمین فلسطین گسترده شده به درگاه خدا شكر گزارد. پس از استقرار انگلیسی ها در فلسطین ، عبد البهاء در سال 1340 ق . درگذشت و در حیفا به خاك سپرده شد. در مراسم خاكسپاری او نمایندگانی از دولت انگلیس حضور داشتند و چرچیل ، وزیر مستعمرات بریتانیا، با ارسال پیامی مراتب تسلیت پادشاه انگلیس را به جامعه بهائی ابلاغ كرد.
از مهمترین رویدادهای زندگی عبدالبهاء، سفر او به اروپا و امریكا بود. این سفر نقطه عطفی در ماهیت آیین بهایی محسوب می گردد. پیش از این مرحله ، آیین بهایی بیشتر به عنوان یك انشعاب از اسلام یا تشیع و یا شاخه ای از متصوفه شناخته می شد و رهبران بهائیه برای اثبات حقانیت خود از قرآن و حدیث به جستجوی دلیل می پرداختند و این دلایل را برای حقانیت خویش به مسلمانان و بویژه شیعیان ارائه می كردند. مهمترین متن احكام آنان نیز از حیث صورت با متون فقهی اسلامی تشابه داشت . اما فاصله گرفتن رهبران بهائی از ایران و مهاجرات به استانبول و بغداد و فلسطین و در نهایت ارتباط با غرب ، عملا سمت و سوی این آیین را تغییر داد و آن را از صورت آشنای دینهای شناخته شده ، بویژه اسلام ، دور كرد.

عبد البهاء در سفرهای خود تعالیم باب و بهاء را با آنچه در قرن نوزدهم در غرب ، خصوصا تحت عناوین روشنگری و مدرنیسم و اومانیسم متداول بود، آشتی داد. البته باید توجه داشت كه خود بهاء الله نیز در مدت اقامتش ‍ در بغداد با برخی از غربزده های عصر قاچار مثل میرزا ملكم خان ، كه به بغداد رفته بودند آشنا شد.

همچنین در مدت اقامتش در استانبول با میرزا فتحعلی آخوند زاده كه سفری به آن دیار كرده بود آشنا گردید. افكار این روشنفكران غربزده در تحولات فكری میرزا حسینعلی بی تاءثیر نبود. نمونه ای از متاءثر شدن عبد البهاء از فرهنگ غربی مساءله وحدت زبان و خط بود كه یكی از تعالیم دوازده گانه او بود. این تعلیم برگرفته از پیشنهاد زبان اختراعی اسپرانتو است كه در اوایل قرن بیستم طرفدارانی یافته بود، ولی بزودی غیر عملی بودن آن آشكار شد و در بوته فراموشی افتاد. موارد دیگر تعالیم دوازده گانه عبارت است از: ترك تقلید (تحری حقیقت ) تطابق دین با علم و عقل ، وحدت اساس ادیان ، بیت العدل ، وحدت عالم انسانی ، ترك تعصبات ، الفت و محبت میان افراد بشر، تعدیل معیشت عمومی ، تساوی حقوق زنان و مردان ، تعلیم و تربیت اجباری ، صلح عمومی و تحریم جنگ . عبد البهاء این تعالیم را از ابتكارات پدرش قلمداد می كرد و معتقد بود پیش از او چنین تعالیمی وجود نداشت .

پس از عبد البهاء، شوقی افندی ملقب به شوقی ربانی فرزند ارشد دختر عبد البهاء، بنا به وصیت عبد البهاء جانشین وی گردید. این جانشینی نیز با منازعات همراه بود زیرا بر طبق وصیت بهاء الله پس از عبد البهاء باید برادرش محمد علی افندی به ریاست بهائیه می رسید. اما عبد البهاء او را كنار زد و شوقی افندی را به جانشینی او نصب كرد و مقرر نمود كه ریاست بهائیان پس از شوقی در فرزندان ذكور او ادامه یابد.

برخی از بهائیانریاست شوقی را نپذیرفتند و شوقی به رسم معهود اسلاف خود به بدگویی و ناسزا نسبت به مخالفان پرداخت . شوقی بر خلاف نیای خود تحصیلات رسمی داشت و در دانشگاه امریكاییبیروت و سپس در آكسفورد تحصیل كرده بود. نقش اساسی او در تاریخ بهائیه ، توسعه تشكیلات اداری و جهانی این آیین بود و این فرایند بویژه در دهه شصت میلادی در اروپا و امریكا سرعت بیشتری گرفت و ساختمان معبدهای قاره ای بهائی موسوم به مشرق الاذكار به اتمام رسید. تشكیلات بهائیان كه شوقی افندی به آن ((نظم اداری امر الله )) نام داد، زیر نظر مركز اداری و روحانی بهائیان واقع در شهر حیفا (در كشور اسرائیل ) كه به ((بیت العدل اعظم الهی )) موسوم است اداره می گردد. در زمان حیات شوقی از تاءسیس ‍ این دولت حمایت كرد و مراتب دوستی بهائیان را نسبت به كشور اسرائیل به رئیس جمهور اسرائیل ابلاغ كرد.

بنابر تصریح عبد البهاء پس از وی بیست و چهار تن از فرزندان ذكورش ، نسل بعد از نسل با لقب ولی امرالله باید رهبری بهاییان را بر عهده می گرفتند و هر یك باید جانشین خود را تعین می كرد. اما شوقی افندی عقیم بود و طبعا پس از وفاتش دوران دیگری از دو دستگی و انشعاب و سرگشتگی در میان بهائیان ظاهر شد. ولی سرانجام همسر شوقی افندی ،
روحیه ماكسول و تعدادی از گروه 27 نفری منتخب شوقی ملقب به ((ایادیان امرالله )) اكثریت بهائیان را به خود جلب و مخالفان خویش را طرد و بیت العدل را در 1963 تاءسیس كردند. از گروه ایادیان امرالله در زمان حاضر سه نفر یعنی روحیه ماكسول و دو تن دیگر در قید حیات اند و با كمك افراد منتخب بیت العدل كه به ((مشاورین قاره ای )) معروف اند رهبری اكثر بهائیان را بر عهده دارند. به موازات رهبری روحیه ماكسول ، چارلز میس ریمی نیز مدعی جانشینی شوقی افندی را كرد و گروه ((بهائیان ارتدكس )) را پدید آورد كه امروزه در امریكا، هندوستان و استرالیا و چند كشور دیگر پراكنده اند. عده ای دیگر از بهائیان به رهبری جوانی از بهائیان خراسان ، به نام جمشید معانی كه خود را ((سماء الله )) می خواند، گروه دیگری از بهائیان را تشكیل دادند كه در اندونزی ، هند، پاكستان و امریكا پراكنده اند. بر طبق آمارهای بهائیان جمعیت آنان در سال 2002، پنج میلیون نفر تخمین زده می شود كه البته این آمار اغراق آمیز است .

آیینها و باورهای بهائیان
نوشته های سید علی محمد باب ، میرزا حسینعلی بهاء الله و عبد البهاء، تا حدی نیز شوقی افندی ربانی ، از نظر بهائیان مقدس است ، اما كتب باب عموما در دسترس بهائیان قرار نمی گیرد، و دو كتاب اقدس و ایفان میرزا حسینعلی نوری در نزد آنان از اهمیت خاصی برخوردار است . تقویم شمسی بهائی از نوروز آغاز گشته به نوزده ماه ، در هر ماه به نوزده روز تقسیم می شود و چهار روز (در سالهای كبیسه پنج روز) باقیمانده ایام شكرگزاری و جشن تعیین شده است . بهائیان موظف به نماز روزانه و روزه به مدت نوزده روز در آخرین ماه سال و زیارت یكی از اماكن مقدسه ایشان ، شامل منزل سید علی محمد باب در شیراز و منزل میرزا حسینعلی نوری در بغدادند. بهائیان همچنین به حضور در ضیافات موظف اند كه هر نوزده روز یك بار تشكیل می گردد. در آیین بهایی نوشیدن مشروبات الكلی و مواد مضر به سلامت منع شده و رضایت والدین عروس و داماد در ازدواج ضروری شمرده شده است .

آیین بهایی از ابدای پیدایش در میان مسلمانان به عنوان یك انحراف اعتقادی (فرقه ضاله ) شناخته شد. ادعای بابیت و سپس قائمیت و مهدویت توسط سید علی محمد باب با توجه به احادیث قطعی پذیزفته نبود. ویژگیهای مهدی در احادیث اسلامی به گونه ای تبیین شده كه راه هر گونه ادعای بیجا را بسته است . در احادیث ادعای بابیت امام غایت به شدت محكوم شده است . ادعای دین جدید توسط باب و بهاء الله با اعتقاد به خاتمیت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله كه توسط همه مسلمانان پذیرفته شده است ، سازگار نبود. از این رو علی رغم تبلیغات گسترده ، بهائیان در میان مسلمانان و شیعیان جایگاهی نیافتند.

تاریخ پر حادثه رهبران بهائی ، نادرست درآمدن پیشگویی های آنان و منازعات دور از ادب از یكسو و حمایتهای دولتهای استعماری در مواضع مختلف از سران بهایی و بویژه همرهی آنان با دولت اسرائیل از سوی دیگر، زمینه فعالیت در كشورهای اسلامی ، خصوصا ایران ، را از بهائیان گرفت . مؤ لفان بسیاری در نقد این آیین كتاب نوشتند. علمای حوزه های علمیه شیعه و دانشگاه الازهر و مفتیان بلاد اسلامی جدا بودن این فرقه از امت اسلامی را اعلام داشتند و آنان را مخالفان ضروریات اسلام معرفی كردند. بازگشت برخی مقامات و مبلغان بهائی از این آیین و افشای مسائل درونی این فرقه ، نیز عامل مهم فاصله گرفتن مسمانان از این آیین بوده است .

تاریخچه پیدایش باب
در روزگاری كه ابرهای تیره ظلم و جنایت آسمان دنیای انسانی را پر كرده و ناله مظلومان و بی كسان با فریادهای پیر مردان و بیوه زنان در هم پیچیده شده و چشمان بی رمق یتیمان در جستجوی ناجی و فریاد رسی بود تا شاید دست آنان را گرفته و از زیر بار زورگوییها و تعدیها بیرونشان آورد. ناگهان زمزمه هایی از گوشه و كنار ایران به گوش رسید. بارقه ای از امید در دل آنان پدید آمد، از یكدیگر می پرسیدند، چه شده؟ چه اتفاقی افتاده؟ آیا آرزوی دیرینه تحقق یافته؟ آیا كسی كه انتظارش را می كشیدیم از سفر بازگشته! و صدها سؤال دیگر كه جواب كاملی نداشت .
كم كم جنجال و هیاهو بالا گرفت، هر روز خبرهای تازه ای در شهر برای گفتن وجود داشت. عده ای با شور و شوق از ظهور او سخن می گفتند و عده ای نیز تكذیب می كردند و دسته ای نیز با شك و تردید فقط به این سخنان گوش می دادند، كم كم جناح بندیها و موضعگیری هایی از طرف معتقدان و منكران رخ نمود و پس از مدت كوتاهی جنگهای خونین وبرادر كشیهای وحشیانه ای را در پی داشت . و این آغازی بود برای خونریزیها و درگیریهای بعدی كه سالها ادامه پیدا كرد. فرقه و دین جدیدی پیدا شد و گروهی از شیعیان و مسلمانان را از كیش اصلی خویش دور كرده و تا جایی به پیش رفت كه از دست موءسسان اولیه این دین جدید كه ایرانی تبار بودند نیز خارج شد و سراز امریكا و انگلستان در آورده و موطن آن در اسرائیل و امریكا قرار داده شد .

مؤسس اصلی این آیین جدید، سید علی محمد شیرازی ملقب به باب با دعوی امام زمانی عده ای را به سوی خود كشیده، احكامی را صادر كرد و قوانینی را پایه گذاری نمود كه اندكی پس از او قسمتی از آنها توسط مریدانش نسخ شده و احكام دیگری جایگزین آن شد و این سیر نسخ و جایگزینی تا كنون ادامه پیدا كرده است و مبالغه نیست اگر بگوییم كه نسبت به كیشها و فرقه های دیگر، بیشترین تغییرات و نزاعها را می توان در این فرقه یافت، زیرا اصل اولیه آن بر پایه نسخ قوانین و مقررات اسلام بنا گذارده شد و هر كدام از رهبران آن در زمان خود قسمتی از احكامی را كه از طرف رهبر پیشین صادر شده بود بر هم می زدند و احكام جدیدی را می آوردند. در این میان بیشترین سود را كسانی بردند كه سالها چشم طمع به این سرزمین حاصلخیز را داشته اند و هر روز به هر بهانه ای سعی می كرده اند سیاست مخصوص خویش با نام تفرقه بینداز و حكومت كن را به اجرا گذارده و از آب گل آلود ماهی بگیرند.

فرقه بابی و بهایی كه یك روز خود را به آغوش روس و روز دیگر به دامن انگلستان و روز دیگر به دامن آمریكا و اسراییل انداخته اند وسیله خوبی بودند تا سالها اغتشاش و نا آرامی را برای ایران به ارمغان بیاورند و سود سرشاری به این دولتهای استعماری برسانند اگر چه در این راستا كتابهای زیاد و مفصلی نوشته شده و ماهیت این فرقه از لحاظ اعتقادی و سیاسی و غیره مورد بررسی قرار گرفته است ولی هنوز كسانی هستند كه ناآگاهانه و از روی بی اطلاعی فریب خورده و با شعارهای پوچ این فرقه از قبیل لیس الفخر لمن یحب الوطن و تساوی حقوق زن و مرد هویت اسلامی خویش را باخته و كوركورانه عقاید آنان را بازگو می كنند.

گفتار حاضر چكیده و خلاصه شده چندین كتاب است كه در رد عقاید این فرقه نوشته شده كه به صورت اجمال در آمده و اطلاعاتی را به صورت محدود در اختیار خواننده می گذارد. تا به گوشه هایی از نیرنگها و فریبهای مردمانی جاه طلب و دغلباز كه جز فساد و فتنه در امت اسلام فكری دیگر نداشته اند پی برده و به برخی از نقشه هایی كه پیر استعمار هر روز برای كشورهای اسلامی می كشد آگاه شوند. امید است مورد توجه خوانندگان محترم قرار گرفته و به لغزشها و خطاهایی كه در این نوشته به چشم می خورد با نظر لطف و اغماض بنگرند. كودكی و نوجوانی علی محمد باب سید علی محمد باب بنیانگذار فرقه بابی در روز اوّل ماه محرم سال 1235 هجری قمری مطابق با سوم یا بیستم اكتبر 1819 میلادی در عصر سلطنت فتحعلی شاه به دنیا آمد.

و چنانچه در ظهور الحق فاضل مازندرانی كه از نویسندگان بابی است آمده: پدرش سید محمد رضا شیرازی كه به خاطر شغل بزازی او را سید محمد رضا بزاز می گفتند در ایام كودكی سید علی محمد از دنیا رفت.از آن پس علی محمد تحت كفالت و سرپرستی مادرش فاطمه بیگم و دایی خود بنام سید علی در آمد. سید علی در كودكی توسط دایی خود به مكتب شیخ محمد عابد كه در محله قهوه اولیاء (بیت العباس) شیراز واقع بود فرستاده شد . اگرچه بابیان و بهاییان اعتقاد به علم لدنی پیامبران و بالتبع باب دارند چنانچه كمال الدین بخت آور مبلِّغ بهایی در كتاب بحث در ماهیت دین و قانون این گونه می گوید:از این لحاظ می توان گفت: پیامبران آسمانی مربیان حقیقی عالم بشریت اند زیرا كه اولاً مربی كامل كسی است كه قائم به ذات بوده و محتاج به كسب كمالات از دیگری نباشد .
 
ولی خود سید علی محمد در بیان عربی درباره رفتن به مكتب چنین به معلم خود خطاب می كند: یا محمّد (شیخ محمد عابد) فلاتضربنی قبل ان یقضی علیّ خمسه سنه ... و اذا اردت ضرباً فلا تتجاوز عن الخمس و لا تضرب علی اللحم الاوان تحل بینهما سترا فان ادیّت تحرم علیك زوجتك تسعه عشر یوما یعنی: ای محمد آموزگارم، مرا قبل از آن كه پنج سال بر من (در مكتب تو) بگذرد نزن، و اگر خواستی بزنی از پنج ضربه تجاوز نكن و بر گوشت مزن مگر این كه بین گوشت و وسیله زدن پارچه ای قرار دهی. اگر چنین نكردی 19 روز همسر تو بر تو حرام است . و برای اصلاح كردن این اعتراف و تبرئه كردن سید علی محمد باب یكی از بابیان در كتابی به نام مطالع الانوار. (تلخیص تاریخ نبیل زرندی) چنین می نگارد: خال (دایی) حضرت باب، ایشان را برای درس خواندن نزد شیخ عابد بردند. هر چند حضرت باب به درس خواندن میل نداشتند ولی برای این كه به میل خال بزرگوار رفتار كنند به مكتب شیخ عابد تشریف بردند. شیخ عابد مرد پرهیزكار محترمی بود و از شاگردان شیخ احمد احسایی و سید كاظم رشتی بشمار می رفت . سفر به بوشهر بعد از مدتی دائیش او را به بوشهر می برد و در آن جاست كه سید علی محمد به كارهای عجیبی مانند تسخیر ستارگان دست می زند چنانچه زعیم الدوله در كتاب مفتاح الابواب چنین می نویسد:

او را به بوشهر فرستادند تا بیست سالگی نزد دایی خود بود و در این ایّام به كارهای روحی می پرداخت و به تسخیر ستارگان و كواكب اشتغال داشت، به بام كاروانسرای حاج عبداللّه كه حجره دائیش در آن جا بود می رفت و سر برهنه تا عصر می ایستاد و او رادی می خواند و در نتیجه نوبه های شدیدی بر او غلبه كرد و قوای جسمی او را تضعیف نمود و نصایح دایی او هیچ تأثیری در وی نكرد . و در تاریخ نبیل زرندی با صورت محترمانه تری چنین نگاشته شده است: حضرت باب غالب اوقات كه در بوشهر بودند وقتی كه هوا در نهایت درجه حرارت بود چند ساعت به بالای بام تشریف می بردند و به نماز مشغول بودند. آفتاب در نهایت درجه حرارت بر او می تابید ولكن هیكل مبارك قلباً به محبوب واقعی متوجّه بود ... . و میرزا آقاخان كرمانی (داماد صبح ازل) در كتاب هشت بهشت می نویسد.

در آن ایام تموز كه در بوشهر آب در كوزه می جوشید، با كمال نزاكت تمام آن ایام را از بامداد تا شام آن بزرگوار (میرزا علی محمد) در بلندی بام ایستاده و در برابر آفتاب به زیارت عاشورا، ادعیه و مناجات و اوراد و اذكار مشغول بودند . سفر به عراق پس از چند سال سید علی محمد به كربلا می رود و در مجلس درس سیّد كاظم رشتی حاضر می شود و با شاگردان وی و از جمله ملاحسین بشرویه ای كه بعدها به او ایمان آورد آشنا می گردد چنانچه در مطالع الانوار این گونه آمده است: پس از سه روز همان جوان (سید علی محمد) وارد محضر درس سیّد شد و نزدیك درب جلوس نمود، با نهایت ادب و وقار درس سیّد را گوش می داد . بازگشت به شیراز و ادعای سید علی محمد بر بابیت و قائمیت پس از این كه سید علی محمد از كربلا به موطن خود بازگشت توسط نامه با شاگردان سید كاظم رشتی تماس داشت و در یكی از سوره های كتاب احسن القصص خود می گوید: انَّ اللّه قد قدر ان یخرج ذلك الكتاب فی تفسیر احسن القصص من عند محمدبن حسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن حسن بن علی بن ابیطالب علی عبده لتكون حجه اللّه من عندالذكر علی العالمین بلیغاً .

یعنی خداوند تقدیر كرد كه این كتاب در تفسیر احسن القصص از ناحیه محمّد (امام زمان) فرزند حسن محمّد فرزند علی فرزند موسی فرزند جعفر فرزند محمّد فرزند علی فرزند حسین فرزند علی بن ابیطالب بیرون آمده بدست بنده اش (علی محمد) تا حجت خدا از طرف ذكر به جهانیان ابلاغ گردد . پس از مكاتبات و مراسلات هیجده نفر از شاگردان سید كاظم رشتی توسط ملا حسین بشرویه ای ملقب به باب الباب نیابت باب را پذیرفتند و ملقب به حروف حی شدند كه به حساب ابجد معادل با عدد 18 است. و این در اولین مرحله ادعای سید علی محمد بر بابیت بود لذا در احسن القصص اقرار به وجود امام زمان (عج) كرده است و خود را در زمره فدویان او قرار داده است. و می گوید: یا بقیه اللّه قد افدیت بكلّی لك و رضیت السّب فی سبیلك و ما تمنّیت الاّ القتل فی محبتك . یعنی: ای بقیه اللّه همه وجودم را فدای تو كردم و راضی شدم كه در راه تو به من فحش و ناسزا بگویند و آرزویی جز مرگ در راه محبت تو ندارم .

قل ان اللّه فاطر السموات و الارض من عنده حجه القائم المنتظر و انه هو الحقّ و انی انا عبد من عباده یعنی: بگو خداوند آفریننده آسمانها و زمین است. حجت او قائم منتظر از طرف اوست. او بر حق است و من بنده ای از بندگان او هستم . و در صحیفه عدلیه می نویسد: و اشهد لا وصیاء محمّد - صلی اللّه علیه و آله - بعبده علی - علیه السلام - ثم بعد علی، الحسن ثم بعد الحسن، الحسین ثم بعد الحسین علی ثم بعد علی محمد ثم بعد محمد جعفر ثم بعد جعفر موسی ثم بعد موسی علی ثم بعد علی محمد ثم بعد محمد علی ثم بعد علی الحسن ثم بعد الحسن صاحب العصر و حجتك و بقیتك صلوتك علیهم اجمعین . این ادعای باب از سال 1260 قمری در سن 25 سالگی شروع شده و تا سال 1264 ادامه پیدا كرد تا این كه در اواخر سال 1264 ادعای بابیت را به قائمیت بدل نمود و به همین جهت فاضل مازندرانی در كتاب ظهور الحق مطلب را این گونه توجیه می كند كه: در ابتدای امر خود را به نام باب و عبد بقیه اللّه معروف فرمودند كه علی رغم القوم ایشان را مبعوث از امام غایب محمد بن الحسن - علیه السلام - تصور كردند . مشاهیر اصحاب و پیروان باب میرزا یحیی (صبح ازل) و حسینعلی (بهاءاللّه) در سال 1260 قمری، دو نفر به سید علی محمد باب ایمان آورده و از پیروان و فدویان او شدند كه بعدا در ادامه راه او نقش به سزایی داشتند و آن دو میرزا یحیی و میرزا حسینعلی بودند. این دو برادر فرزندان میرزا عباس معروف به میرزا بزرگ نوری بودند، میرزا عباس از اهل نور مازندران بود و در دستگاه امام وردی میرزا كه مدتی حاكم تهران و مدتی حاكم كرمان بود سمت منشیگری داشت. حسینعلی بهاء در سال 1233 هجری (دو سال قبل از تولد سید علی محمد) در تهران متولد شد. او در تحت كفالت پدرش میرزا عباس بزرگ شد و بنا به نوشته آیتی در كشف الحیل و ابوالفضل گلپایگانی مدتها نزد میرزا نظر علی حكیم درس خوانده است و مدت دو سال كه در سلیمانیه كردستان بوده تحصیلات خود را نزد شیخ عبدالرحمن عارف ادامه می داده است.

وی به عرفان و متصوفه علاقه داشت و در همان كودكی با عرفا و نویسندگان و فضلا بجهت پدرش معاشرت داشت. از این رو وقتی بزرگ شد در سلك درویشان در آمد و چنانچه از عكسی كه به او نسبت داده اند پیداست دارای گیسوان بلند و موهای پریشان بوده است. همانطور كه پسرش عبدالبهاء در مقاله سیاح اشاره كرده است وقتی كه آوازه بابیت سید علی محمد باب منتشر شد، در سن 27 سالگی حدود سال 1260 هجری به او ایمان آورد و در سلك اصحاب او در آمد . و این قسمت در كواكب الدریه آیتی آمده است. میرزاجانی كاشانی یكی دیگر از طرفداران باب میرزاجانی كاشانی است و جزء سی و دو نفری است كه در سال 1268 در جریان ترور ناصر الدین شاه به قتل رسید. او صاحب كتاب نقطه الكاف است.

این كتاب در تاریخ ظهور باب و شرح حوادث 8 سال اوّل تاریخ فرقه بابیه است و مستشرق معروف ادوارد برون انگلیسی، نسخه منحصر به فرد این كتاب را در كتابخانه پاریس به دست آورده و مقدمه مبسوطی بر آن نوشت و خود در كار چاپ آن نظارت نمود. این كتاب محتوی 66 صفحه مقدمه و 296 صفحه اصل كتاب و هر صفحه آن دارای 25 سطر است و در چاپخانه (بریل) در (لیدن) از شهرهای هلند بوسیله ادوارد برون به چاپ رسیده است. قره العین قره العین كه نام اصلی وی زرین تاج و بنا به نوشته بهائیان ام سلمه است یكی از افرادی است كه پس از میرزا یحیی (صبح ازل) و میرزا حسینعلی (بهاء اللّه) بیشترین نقش را در تحكیم بابیت داشته است. او دختر ملا محمّد صالح مجتهد قزوینی است، در شهر قزوین در سال 1230 یا به قول آیتی در كواكب الدریه در سال 1231 متولد شد. وی در نهایت زیبایی بود و اندام بی نظیری داشت.

او نزد پدرش ملا صالح و عمویش ملا محمد تقی مجتهد (شهید ثالث) مشغول تحصیل گردید. در پایان تحصیل پیرو مكتب شیخیه شد و جزء مریدان سید كاظم رشتی به حساب آمد. عموی كوچكش ملا علی كه از این گروه بود او را در این راه تحریص و تشویق نمود، تا این كه باب مراسلات و نامه نگاری بین سید كاظم رشتی و او باز شد و سید او را قره العین یعنی نور چشمی خواند و به این لقب شهرت یافت. وی با پسر عموی خود ملا محمد امام جمعه پسر ملا محمد تقی ازدواج كرد و از او دارای 2 یا 3 فرزند شد. طولی نكشید كه در سن حدودا 29 سالگی در سال 1259 شوهر و فرزندان را ترك كرده و به عنوان این كه دستش به استادش سید كاظم رشتی برسد به كربلا رفت ولی وقتی به كربلا رسید باخبر فوت سید كاظم روبرو شد.

پس از چندی به بغداد رفت و سپس توسط ملا حسین بشرویه ای به میرزا علی محمد باب راه یافت و باب نیز به او لقب طاهره را داد. حاكم بغداد او و اطرافیانش را از بغداد بیرون راند و وی وارد ایران شد و ناچار پس از سه سال وارد قزوین شد و به خانه پدرش ملا صالح آمد ولی مورد اعتراض پدر و عمو قرار گرفت و آنان او را در خانه تحت نظر گرفتند و مانع تماس بابیان با او شدند و ملا محمد تقی پیروان مذهب شیخیه را كافر و زندیق خواند و قره العین را بر رسومی كه پیش گرفته بود بر حذر می داشت تا این كه بابیان نقشه قتل ملا محمد تقی را طرح كردند. جریان قتل ملا محمد تقی مجتهد (شهید ثالث) در سال 1264 شبی بعد از نصف شب مرحوم ملا محمد تقی كه مرجع تقلید قزوین بود برای خواندن نماز شب به مسجد رفت. مسجد خلوت بود. در حال سجده به خواندن مناجات خمسه عشر اشتغال داشت، ناگهان چند نفر بابی به مسجد ریختند. نخستین بار نیزه ای به پشت گردن او فرو بردند و سپس نیزه ای به دهان او فرو كردند.

او برای رعایت نجس نشدن مسجد به هر زحمتی بود خود را به درب مسجد رساند و بیهوش شد. مردم خبر شدند و او را به خانه اش بردند و پس از دو روز شهید شد. و هم اكنون قبر او در قزوین در كنار شاهزاده حسین - علیه السلام - قزوین به عنوان قبر شهید ثالث معروف و ملجأ حاجتمندان است. و این قسمت در قصص العلما ذكر شده است. در كتاب كواكب الدریه آیتی نیز به تفصیل ذكر شده و در ذیل آن آمده است: بعضی گویند: در راه كه به مسجد می رفته مورد حمله قرار گرفت و حمله كننده میرزا صالح شیرازی و به قول بعضی ملا عبداللّه بوده است . پس از قتل ملا محمد تقی قره العین و چند بابی دیگر من جمله حسینعلی (بهاء) و یحیی (صبح ازل) به طرف خراسان رهسپار شدند و در شاهرود در واقعه (بدشت) كه پس از این به تفصیل ذكر خواهد شد شركت كردند. سرانجام پس از واقعه سوء قصد به ناصر الدین شاه قاجار و تحت تعقیب قرار گرفتن بابیها در سال 1268 یعنی دو سال پس از اعدام باب قره العین و عده ای كه قبلاً دستگیر شده بودند محكوم به اعدام شده و به قتل رسیدند و این هنگامی بود كه فرقه بهایی هنوز به وجود نیامده بود و وی بابی از دنیا رفت. سید باب هنگام نوشتن احسن القصص كه در تفسیر سوره یونس است و دارای 111 سوره می باشد و در اول هر سوره آیاتی از سوره یوسف در آن عنوان شده است در اغلب سوره ها خطاباتی به او داشته مانند سوره 22 - 23 - 25 - 28 - 30 - 31 - 32 - 33 - 34 - 58 - 76 - 78 - 91 - 93 و ... و در سوره 76 می گوید: (یا قره العین ان اللّه قد اختارك لنفسی فاستمع لما یوحی الیك من قبل اللّه العلی) یعنی ای نور چشم بدرستیكه خداوند تو را برای من اختیار كرده پس به آنچه از نزد خداوند تعالی به تو وحی می شود گوش فراده) و این نكته با تلخیص از كتاب جمال ابهی آورده شده است. و اما حال ببینیم آیتی در كتاب كشف الحیل راجع به قره العین چه می گوید. او می نویسد: بهائیان او را دارای هوش و ذكاوتی مدهش می دانند و قریحه ادبی بدیعی را به او نسبت می دهند اگر چه از فضل و ادب هم تهی نبوده ولی نه تا به این حد. و یكی از اشعاری كه به او نسبت می دهند این شعر است .

همه عاشقان شكسته دل كه دهند جان به ره بلی لمعات وجهك ألحمت سلاسل الغم و البلاء ولكن این شعر از ملا باقر صحبت لاری است و تخلص او چنین است: بنشین چو صحبت و دمبدم كه حضرات می خوانند بنشین چو طوطی و دمبدم در حالی كه تخلص قره العین طوطی نبوده است و صحبت لاری در احیان طلوع باب در گذشته و مقدم بر قره العین بوده و تنها غزلی كه می شود به او نسبت داد این غزل است: شرح دهم غم تو را نكته به نكته مو به مو گر به تو افتدم نظر چهره به چهر روبرو خانه به خانه در بدر كوچه به كوچه كو به كو از پی دیدن رخت همچو صبا فتاده ام غنچه به غنچه گل به گل لاله به لاله بو به بو گرد عذار دلكشت عارض عنبرین خطت دجله به دجله یم به یم چشمه به چشمه جو به جو می رود از فراق تو خون دل از دو دیده ام رشته به رشته نخ به نخ تار به تار پو به پو مهر ترا دل حزین بافته بر قِماش جان صفحه به صفحه لابلا پرده به پرده تو به تو در دل خویش (طاهره) گشت و ندید جز وفا در كتاب كواكب الدریه كه آن نیز نوشته عبدالحسن آیتی است (كه در صفحات بعد به شرح زندگی او خواهیم پرداخت) یكی از مناجاتهای طاهره قره العین آمده است كه این گونه شروع می شود: اللّه هو الاعز الا رفع المجیب ثنائیات مضیئات از حقایق اهل حقیقت در شعشعه و ضیاء و بهائیان منیرات از ذوات ارباب محبت در لمعات و بهاء آفرین بر جان آفرینی كه سوای او نیست تا آن كه او را آفرین گوید و تحسین بر خالق تحسینی كه او سزد او را تحسین نماید. ای جان آفرینی كه به خودی خودت خداوندی.

خدایی و یا بدیعی كه بدع را از روی خود نمایی نظری تمام بر اهل ولایت بالتمام و صطلی از صطلات غمام بر اهل نظام. الهی مشاهده می نمایم بعین العیان كه ایشان مطهر از كل ما سوی آمدند و ملاحظه می فرمایم كه قابل عطیات كبری شدند. الهی عطیه نازله از مصدر قدرتت الیوم سرّ ربوبیت است و آنچه قابل اعضای الهیه است آن عین الوهیت است. الهی مشاهده می نمایم كه در حقیقت مقدسه ای در بروز و ملاحظه می فرمایم كه در حقیقت نقطه ای در ظهور. الهی بهجتم لایق عطای سرمدی و آن كه دلیل اویم قابل عطای احمدی. الهی صلوات تو نازل بر بهائیان بهیئه و زمیرات سرمدیه ... بعزتت كه نقصی در هیكل امر مبرمت در بدء وجود او نبوده و طرئی بر وجه حكم احكمت از یوم ازل نازل نا نموده ... الهی باید كه براندازی حجاب را از وجه باقی دیمومی و باید بپاشی ذرات سحاب را از طلعت قیام قیومی تا آن كه اهل حقیقت از مركز واحده به اجتماع برآیند و سرّ دعوت را اظهار، امنیت خود ابراز فرمایند. ای ملك وهابی كه لم یزل فواره قدرتت در رشحان و لایزال عین عنایت بر اهل تبیان در جریان اشهد كه مدمدادم از نزدت نازل و آری كه سر تو صیل و دادم از حضرتت واصل ... الخ و این گونه مناجاتها در كتب باب و بهاء زیاد دیده می شود كه معمولاً از یك سبك و روش در آنها استفاده شده است كه دارای كلماتی مبهم و در بعضی جاها بدون معنی می باشد. اوّلین فرمان سید علی محمد و آغاز درگیریها سید علی محمد پس از ادعای بابیت ظاهرا عازم مكه شده و پس از بازگشت از مكه به بوشهر وارد گردید و اولین فرمان خود را صادر نمود چنانچه در تلخیص تاریخ نبیل زرندی آمده است: باب در مراجعت از مكه در بوشهر چند روزی اقامت كرد، دستوراتی به قدوس (محمد علی بابكی یكی از گروندگان باب) در رساله ای به نام خصایل سبعه داد كه آن را به شیراز ببرد كه از جمله دستورات این بود: (بر اهل ایمان واجب است در اذان نماز جمعه جمله اشهد انّ علیّاً قبل نبیل ـ كه به حساب ابجد نبیل 92 است و محمد هم 92 ـ باب بقیه اللّه را اضافه كنند)... و آیتی نیز در كواكب الدریه می نویسد: باب نزد خانه كعبه داعیه خود را علنی نموده بدین نغمه بدیعتاً تغنی نمود: انا القائم الذی تنتظرون من همان قائم هستم كه انتظار او را می كشید . و در كتاب ظهور الحق می نویسد: سید باب به عبدالخالق یزدی می نویسد: انا القائم الذی كنتم بظهوره تنتظرون در اثر این ادعاها و ظاهر كردن چنین كلماتی سید علی محمد تحت تعقیب حكومت بوشهر قرار گرفت و پس از دستگیری او را روانه شیراز كردند تا در حضور علما در مسجد وكیل و در حضور امام جمعه شیراز دعاوی خود را انكار نمود.

كتاب تلخیص تاریخ نبیل زرندی واقعه را چنین توصیف می كند: حضرت باب در حضور امام جمعه رو به جمعیّت كرد و گفت: لعنت خدا بر كسی كه مرا وكیل امام غایب بداند، لعنت خدا بر كسی كه مرا باب امام بداند، لعنت خدا بر كسی كه بگوید من منكر وحدانیّت خدا هستم، لعنت خدا بر كسی كه مرا منكر نبوت حضرت رسول بداند، لعنت خدا بر كسی كه مرا منكر انبیاء الهی بداند. لعنت خدا بر كسی كه مرا منكر امیرالمؤمنین - علیه السلام - و سایر ائمه اطهار بداند . و همچنین در مجلدات آخر روضه الصفا هدایت این گونه می نگارد: روی او را سیاه كردند و به مسجد وكیل بردند و او اظهار توبه و انابه كرد و بر خود لعن نمود و پای جناب فضایل مآب شیخ امام جماعت را بوسید و استغفار كرد . ولی در رساله سیاح كه نوشته عباس افندی (عبدالبهاء) است به صورت مجمل چنین وارد شده است: بر منبر نوعی تكلم نمود كه سبب سكوت و سكون حاضران و ثبوت و رسوخ تابعان گردید . سفر سید علی محمد به اصفهان و روانه كردن او به تهران پس از آن كه در مسجد وكیل شیراز توبه نامه خود را ابراز داشت چون توجه زیادی نسبت به مراقبت از او نمی شد با تماس مخفیانه ای با حاكم اصفهان كه شخصی به نام منوچهر خان گرجی بود از شیراز گریخته و به اصفهان رفت و ادعاهای سابق خود را ادامه داد .

و اما درباره منوچهر خان، مهدی قلی خان زعیم الدوله تبریزی در كتاب باب الابواب چنین می نویسد: ظاهرا مسلمان شدند و در باطن بدین مسیحی خود باقی بودند، چنین است شیوه اكثر مسیحیانی كه در امور دول اسلامی دخالت می كنند، برای رسیدن به مطلوب خود و گرفتن انتقام خونهایی كه از نژاد آنان بدست مسلمین ریخته شده است و ریختن تخم فتنه و فساد در میان مسلمین ظاهرا مسلمان می شدند و در حقیقت جاسوس دول مسیحی و شمشیر برنده و آلت كوبنده دست آنها هستند ولی امراء اسلام از آنها غافل و به مكر و حیله آنان جاهلند، این حقیقتی است كه از مراجعه و تتبع تاریخ دولتهای اندلس و عثمانی معلوم می شود . از تاریخ چنین بر می آید كه منوچهر خان (معتمد الدوله) و برادرش كه هر دو از مسیحیان بودند در ظاهر از دین خویش برگشته و اظهار مسلمانی كردند و پستهایی را به خود اختصاص دادند و این مطلب را میرزاجانی كاشانی در نقطه الكاف چنین می نگارد: خلاصه آن كه مرحوم معتمد الدوله جان و مال و ایمان خود را در راه آن سلطان ممالك (سید علی محمد) داد اما ایمانش را به این معنی كه ظاهرا اگر چه قبول اسلام نموده بود ولی چونكه به سرّ اسلام بر نخورده بود لهذا سرّا هم از دین قبلی خود (مسیحیت) منقطع نگردیده و اما این كه چگونه او و برادرش به این پستها حائز آمدند را (كینیاز دالگوركی) سفیر كبیر روسیه در ایران در عصر قاجار در اعترافات خود كه در مجله شرق به عنوان یك نفر سیاسی روحانی در اوت 1924 و 1925 چاپ شد این گونه توضیح می دهد: بحدی نفوذ ما در دربار ایران زیاد شد كه هر چه می خواستیم می كردیم و بحدی من خودمانی شده بودم كه در هر محفل و محضر مرا دعوت می كردند، من هم واقعاً مثل آخوندهای صاحب نفوذ در امور دخالت می كردم ... . باری هر یك از وزرا و امرای دولتی كه مناسبات آنها با ما خوب بود صاحب شغل خوب می شدند .

حكومت فارس كه با فیروز میرزا بود به منوچهرخان معتمد الدوله واگذار و پشتكاری فارس به او شد. و اللّه وردی بیك گرجی كه محرم بود مهرداد همایونی گردید . و در نوشته هایش راجع به آمدن سید علی محمد به اصفهان این طور می نویسید: همین كه به من اطلاع رسید كه (باب) وارد اصفهان شده یك نامه دوستانه به معتمد الدوله حكمران اصفهان نوشتم و سفارش سید (باب) را نمودم كه از دوستان من و دارای كرامت است! از او نگهداری كنید. الحق معتمد الدوله چندی از او خوب نگهداری كرد . در این هنگام طرفداران سید علی محمد به بهانه حمایت از او در چند شهر دست به آشوبهایی زدند و موجب درگیریهایی با شیعیان شدند، بنابراین حكومت وقت به منوچهرخان اعلام نمود كه سید را دستگیر كرده و به تهران روانه كند و او نیز با حیله خاصی سید علی محمد را از اصفهان خارج كرده و ظاهرا به تهران روانه كرد ولی باز مخفیانه او را به اصفهان برگرداند و شش ماه در عمارت خورشید از او حفاظت كرد. در تاریخ نبیل زرندی حیله منوچهر خان را به این صورت توضیح می دهد: پانصد سوار را مأمور كرد با حضرت باب! هنگام غروب آفتاب از اصفهان خارج شوند و به تهران عزیمت نمایند. ضمناً به رئیس سواران دستور داد كه پس از طی هر فرسنگی صد سوار را به اصفهان برگرداند و از بیست نفر آخر ده نفر را كه مورد اعتماد هستند نگه دارد و ده نفر دیگر را برای جمع آوری مالیات مأمور كند و آن ده نفر باقی مانده كه مورد اعتماد بودند از راه غیر معمولی به طوری كه كسی نفهمد باب را به اصفهان برگردانند و طوری بیایند كه قبل از طلوع صبح وارد شهر بشوند .

ولی این وضع به زودی دگرگون شد و با فوت منوچهرخان حاكم جدید تصمیم گرفت كه سید علی محمد را روانه تهران كند، دالگوركی با اظهار تأسف از این جریان می نویسد: از بدبختی سید، معتمد الدوله مرحوم شد! بیچاره سید را گرفتند و به تهران روانه كردند، من هم بوسیله میرزا حسینعلی (بهاء) و میرزا یحیی (صبح ازل) و چند نفر دیگر در تهران هوو و جنجال راه انداختیم كه صاحب الامر را گرفته اند لذا دولت او را از كنار گرد روانه رباط كریم نموده و از آن جا به ماكو بردند ولی دوستان من آنچه ممكن بود تلاش كردند و جنجال راه انداختند . تبعید باب به تبریز قبل از این كه سید علی محمد را به تهران ببرند او را به تبریز روانه كردند و از آن جا به زندان ماكو و چهریق منتقل شد و از همین زندان بود كه نامه های باب به اطراف و اكناف فرستاده می شد و در مدت اقامت باب در زندان ماكو در بین بابیان اختلاف است. میرزاجانی در نقطه الكاف می گوید سه سال بوده ولی عباس افندی (عبدالبهاء) در مقاله سیاح آن را 9 ماه می داند و آیتی (آواره) در كواكب الدریّه و اشراق خاوری در تلخیص تاریخ نبیل زرندی نیز آن را 9 ماه دانسته اند. ادعای قائمیت باب در طول این مدت 3 ماه و یا 9 ماه كه در اواخر سال 1246 رخ داد ادعاهای باب از حد بابیت گذشت و چنانچه در نقطه الكاف آمده است: سید باب چون تبعید شد ادعای قائمیت كرد و در جایی دیگر از این كتاب آمده است: سنه پنجم (1265 قمری) نقطه قائمیت در هیكل حضرت ذكر ظاهر شد و سماء مشیت گردید و این ادعا را سید علی محمد كتباً به مقربان خود اظهار می دارد و بنا به نوشته كتاب ظهور الحق سید باب به عبد الخالق یزدی می نویسید: انا القائم الذی كنتم بظهوره تنتظرون . و در جایی دیگر برای یكی از خواص خود به نام ملا علی ترشیزی خراسانی معروف به عظیم كه از یاران با وفای باب بوده و حتی در مسافرتها و تبعیدها از باب جدا نمی شده ادعای قائمیت خود را اظهار می دارد. اشراق خاوری در تلخیص تاریخ نبیل زرندی می نویسد: در شب دوم پس از وصول باب به تبریز حضرت باب جناب عظیم را احضار فرمودند و علناً در نزد او به قائمیت اظهار نمودند. عظیم چون این ادعا را شنید در قبول مردد شد. حضرت باب به او فرمودند من فردا در محضر ولیعهد (ناصر الدین میرزا) و حضور علما و اعیان ادعای خود را علنی خواهم كرد. عظیم گفت من آن شب تا صبح نخوابیدم بالاخره پس از فكر و تأمل به قائمیت او ایمان آوردم چون باب چنین دید گفت: ببین امر چقدر مهم است كه امثال عظیم ها به شك می افتند .

محاكمه باب در تبریز هنگامی كه غائله باب در بعضی از شهرها و نقاط كشور بالا گرفت و طرفداران او باعث اغتشاشاتی شدند. حكومت وقت تصمیم گرفت كه مجلسی از علمای تبریز تشكیل دهد و در آن جا به امر باب رسیدگی شود. لذا ناصرالدین میرزا ولیعهد محمد شاه مأمور شد كه آن مجلس را بر پا كند و او نیز در نامه ای كه به پدرش (محمد شاه) می نویسد جریان را چنین توضیح می دهد: هو اللّه تعالی شأنه قربان خاك پای مبارك شوم درباب باب كه فرمان قضا صادر شده بود كه علمای طرفین را حاضر كرده. با او گفتگو نمایند، حسب الحكم همایون محصّل فرستاد. با زنجیر از ارومیه آورده به كاظم خان سپرده و رقعه به جناب مجتهد نوشت كه آمده به ادلّه و براهین و قوانین دین مبین گفت و شنید كنند جناب مجتهد در جواب نوشتند كه از تقریرات جمعی معتمدین و ملاحظه تقریرات این شخص بی دین كفرا و اظهر من الشمس و اوضح من الامس است. بعد از شهادت شهود تكلیف داعی مجددا در گفت و شنید نیست. لهذا جناب آخوند ملا محمود و ملا مرتضی قلی را احضار نمود. در مجلس از نوكران این غلام امیر اصلانخان و میرزا یحیی و كاظم خان نیز ایستادند. اول حاجی ملا محمود پرسید كه: مسموع می شود كه تو می گویی من باب امام هستم و بابم و بعضی كلمات گفته ای كه دلیل بر امام بودن بلكه پیغمبری تو است! گفت: بلی حبیب من و قبله من نایب امام هستم و باب هستم و آنچه گفته ام و شنیده اید راست است، اطاعت من بر شما واجب است به دلیل: ادخلو الباب سجّدا ولیكن این كلمات را من نگفته ام آن كه گفته است، گفته است.

پرسیدند: گوینده كیست؟ جواب داد: آن كه بكوه طور تجلی كرد. چرا نبود روا از نیكبختی روا باشد انا الحق از درختی من در میان نیست، اینها را خدا گفته است. بنده به منزله شجره طور هستم. آن وقت در او خلق می شد، الان در من خلق می شود و بخدا قسم كسی كه از صدر اسلام تا كنون انتظار او را می كشیدید منم. آن كه چهل هزار از علما منكر او خواهند شد منم. پرسیدند: این حدیث در كدام كتاب است كه چهل هزار از علما منكر او خواهند گشت؟ گفت: اگر چهل هزار نباشد چهار هزار كه هست! مرتضی قلی خان گفت: بسیار خوب تو از این قرار صاحب الامری اما در احادیث هست كه آن حضرت از مكّه ظهور خواهند فرمود و نقبای جن و انس با چهل و پنج هزار جنیان ایمان خواهند آورد و مواریث انبیاء از قبیل زره داود و نگین سلیمان و ید بیضاء با آن جناب خواهد بود. كو عصای موسی؟ كو ید بیضاء؟ جواب داد كه من مأذون به آوردن اینها نیستم! جناب آخوند ملا محمود گفت: غلط كردی كه بدون اذن آمدی. بعد از آن پرسیدند كه: از معجزات و كرامات چه داری؟ گفت اعجاز من این است كه برای عصای خود آیه نازل می كنم و شروع كرد به خواندن این فقره: بسم اللّه الرحمن الرحیم سبحان اللّه القدوس السبوح الذی خلق السموات و الارض كما خلق هذه العصا آیه من آیاته .

اعراب كلمات را به قاعده نحو غلط خوانده، تاء سموات را به فتح خواند. گفتند: به كسر بخوان آنگاه الارض را مكسور خواند. اصلان خان عرض كرد: اگر این قبیل فقرات از جمله آیات باشد من هم می توانم تلفیق نمود. عرض كرد: الحمدللّه الذی خلق العصا كما خلق الصباح و المساء . باب خجل شد، بعد از آن حاجی ملا محمود پرسید: حدیث وارد است كه مأمون از جناب رضا - علیه السلام - سؤال نمود كه دلیل بر خلافت جدّ شما چیست؟ فرمود: آیه انفسنا مأمون گفت: لو لا نسائنا حضرت فرمود: لو لا ابنائنا این سوءال و جواب را تطبیق كن و مقصود را بیان نما؟ ساعتی تأمل نمود و جواب نگفت بعد از این مسائل از فقه و سایر علوم پرسیدند، جواب گفتن نتوانست حتّی از مسائل بدیهیه فقه از قبیل شك و سهو سؤال نمودند ندانست و سر به زیر افكند و باز از آن سخنان بی معنا آغاز كرد كه همان نورم كه به طور تجلّی كرد زیرا كه در حدیث است كه آن نور نور یكی از شیعیان بوده است .

 این غلام گفت: از كجا آن شیعه تو بوده ای شاید ملا مرتضی قلی باشد؟! بیشتر شرمگین شد و سر به زیر افكند.چون مجلس گفتگو تمام شد جناب شیخ الاسلام را احضار كرد، باب را چوب مضبوط زد و تنبیه معقول نمود و او به توبه و بازگشت پرداخت و از غلطهای خود انابه كرد و استغاثه كرد و التزام پا به مهر سپرده كه دیگر از این غلطها نكند و الان محبوس و مقید است، منتظر قلم اعلیحضرت اقدس همایون شهریاری روح العالمین فداه است . امر امر همایونی است . و متن این نامه را مرحوم دهخدا در لغت نامه در ذیل كلمه باب و نیز مستر براوون در كتاب مواد تحقیق درباره مذهب باب و نیز ابوالفضل گلپایگانی در كشف الغطاء نوشته است . توبه نامه باب در تبریز پس از این جلسه محاكمه، باب در نوشته ای خطاب به محمد شاه این گونه می نویسد: فداك روحی، الحمدللّه كما هو اهله و مستحقه كه ظهورات فضل و رحمت خود را بر كافه عباد خود شامل گردانیده، بحمداللّه ثم حمدا كه مثل آن حضرت را ینبوع رأفت و رحمت خود فرمود، كه به ظهور عطوفتش تفقد از بندگان و تستر بر مجرمان و ترحم بر یاغیان فرموده، اشهد اللّه من عنده كه این بنده ضعیف را قصدی نیست كه خلاف رضای خداوند و اسلام و اهل ولایت او باشد .

اگر چه بنفسه وجودم ذنب صرف است ولی چون قلبم موقن به توحید خداوند جل ذكره و نبوت رسول اللّه - صلی اللّه علیه و آله - و ولایت اهل ولایت اوست و لسانم مقرّ بر كل ما نزل من عنداللّه است امید رحمت او را دارم و مطلقاً خلاف رضای حق را نخواسته ام و اگر كلماتی كه خلاف رضای او بود از قلم جاری شد غرضم عصیان نبوده و در هر حال مستغفر و تائبم حضرت او را، و این بنده را مطلقاً علمی نیست كه منوط به ادعایی باشد و استغفراللّه ربی و اتوب الیه من ان ینسب الی امر، و بعضی مناجات و كلمات كه از لسان جاری شد دلیلش بر هیچ امری نیست و مدعای نیابت خاصه حضرت حجّه اللّه - علیه السلام - را ادعای مبطل می دانم و این بنده را چنین ادعایی نبوده و نه ادعای دیگر، مستدعی از الطاف حضرت شاهنشاهی و آن حضرت چنان است كه این دعا گو را به الطاف و عنایات و بساط رأفت و رحمت خود سرافراز فرمایند .

و السلام. و این توبه نامه هم اكنون در مجلس شورا به خط خود او موجود است و مستر براوون نیز در كتاب مواد تحقیق درباره مذهب باب آن را كلیشه كرده است. در هر حال پس از این توبه نامه باز او را به زندان برگرداندند اما این امر سبب آن نشد كه سید علی محمد دست از ادعاهای خود بردارد و دوباره سعی در پراكنده نمودن افكار و عقاید خویش به بیرون از زندان نمود .

ادعای پیامبری باب سید علی محمد در كتاب بیان خود این ادعا را این گونه بیان می كند: از حین ظهور شجره بیان الی ما یغرب، قیامت (آخر دین) رسول اللّه محمد - صلی اللّه علیه و آله - است كه در قرآن خداوند وعده فرموده بود كه اول آن بعد از دو ساعت و یازده دقیقه از شب پنجم جمادی الاولی سنه 1260 كه سنه 1270 بعثت می شود اول قیامت (آخر) قرآن بوده ... چنانكه ظهور قائم آل محمد بعینه همان ظهور رسول اللّه است . و در احسن القصص سوره 52 می نویسد: و ان كنتم فی ریب مما قد انزل اللّه علی عبدنا هذا فأتوا بأحرف من مثله یعنی: اگر در آنچه كه خداوند بر بنده ما این (باب) نازل كرده شك دارید چند حرف مانند آن را بیاورید.

و احسن القصص همان كتابی است كه در آن خطاب به علما می گوید: یا معشر العلماء انّ اللّه قد حرّم علیكم بعد هذا الكتاب التدریس فی غیره یعنی: ای گروه علما خداوند بعد از این كتاب (احسن القصص) تدریس در غیرش را بر شما حرام كرده است!! ادعای خدایی باب ادعاهای باب عاقبت به آن جایی انجامید كه در بیان فارسی، باب اول، واحد اول از خود به عنوان خدایی یاد كرد و این گونه نوشت كه: كل شی ء به این شی ء واحد (خودش) بر می گردد و كل شی ء به این شی ء واحد خلق می شود و این شی ء واحد در قیامت بعد نیست مگر من یظهره اللّه الذی ینطق فی كلّ شی ء اننی انا اللّه الا انا رب كل شی ء، و انّ مادونی خلقی، انّ یاخلقی ایای فاعبدون . یعنی: من خدا هستم و جز من خدایی نیست و من پروردگار همه پدیده ها می باشم و غیر من هر چه هست آفریده من است. ای مخلوق من مرا پرستش كنید . و در جایی دیگر در كتاب الواح لوح دوّم می نویسد: اللهم انك انت الهان الإلهین لتؤتیّن الالوهیّه من تشاء و لتنزعن الالوهیه عمن تشاء ...

اللّهم انك انت ربّان السماوات و الارض و ما بینهما لتؤتین الربوبیّه من تشاء و لتنزعن الربوبیّه عمن تشاء . یعنی: پروردگارا تو خدای بزرگ خدایانی و البته عطا می كنی الوهیت را به هر كسی كه می خواهی و می گیری الوهیت را از هر كه اراده كنی و خداوندا تو پروردگار بزرگ آسمانها و زمینی. البته می بخشی ربوبیت را به هر شخصی كه خواستی و منع می كنی آن را از هر كه خواستی.
و نیز در رساله للثمره خطاب به میرزا یحیی (صبح ازل) می گوید: یا اسم الازل فاشهد علیّ انه لا اله الا انا العزیز المحبوب یعنی: ای اسم ازل (میرزا یحیی به ابجد 38 و ازل هم 38 است) گواهی بده بر من كه نیست خدا جز من كه مقتدر و محبوب هستم. اعدام سید علی محمد باب در اثر چنین كلمات و عقایدی بود كه علما بر آن شدند تا حكم به اعدام وی بدهند ولی با دیدن نوشتجات و رفتار جنون آمیز او به علّت شبهه خلط دماغ و جنون رأی به اعدام وی ندادند ولی هر روز اغتشاشات و درگیریها در بین شیعیان و بابیان بالا می گرفت و منجر به كشته شدن جمعی كثیر می شد. بنابراین وزیر كاردان و با كفایت وقت (مرحوم امیر كبیر) به خاطر رفع این غائله تصمیم به اعدام و تیر باران سید علی محمد باب گرفت و در سال 1266 در كنار خندق تبریز او را تیرباران كردند. جهت گیری روسیه در تبعید و اعدام باب و امّا همانگونه كه قبلاً ذكر شد سفیر كبیر روسیه با نام دالگوركی نقش به سزایی در حمایت از سید علی محمد داشته است و عامل اصلی توقف سید علی محمد در اصفهان، و سبب جنجال و آشوب راه انداختن در هنگام تبعید او، همین سفیر كبیر بوده است. در زندان ماكو نیز ملاقاتهایی ما بین ایلچی روس و سید حسین یزدی منشی مخصوص و كاتب باب صورت می گرفت، چنانچه در نقطه الكاف آمده است كه ایلچی روس مخصوصاً برای این ملاقات به تبریز می آمده و ملاقاتهای متعددی كرده است.

سید حسن یزدی سید حسن یزدی كسی است كه در زندان ماكو و چهریق همراه باب بوده و سمت منشیگری و كتابت را به عهده داشته است. در كتاب مفتاح باب الابواب چنین آمده: هنگامی كه باب را به تبریز آوردند او نیز همراه باب بود، همین كه محكومیت و اعدام باب قطعی شد، ترس و هراس بر وی مستولی شده چنانكه رنگ از صورتش پریده بود شروع به بیزاری از باب و ناسزا گفتن و لعن به وی نمود تا حدی كه برخواست و آب دهن به روی باب انداخت، در نتیجه آزاد شد ولی بعد از مدّتی دوباره به حزب بهائیان پیوست . گفتگوی دالگوركی با محمد شاه دالگوركی در نوشته هایش موضع گیری خویش را در برابر اعدام باب چنین نقل می كند: اگر سید را در تهران نگاه می داشتند و سؤالاتی از او می شد یقین داشتم سید آشكارا مطالب را می گفت و مرا رسوا می نمود پس به فكر افتادم كه سید را در خارج از تهران تلف نموده و پس از آن جنجال برپا نمایم. لذا به خدمت شاه رسیدم و گفتم: آیا سیدی كه در تبریز است و ادعای صاحب الزمانی می كند راست می گوید؟

شاه گفت: به ولیعهد نوشتم كه با حضور علما تحقیقاتی از او بنماید. من مترصد بودم تا خبر رسید كه ولیعهد او را احضار و در جواب علما عاجز و درمانده شده و در همان مجلس توبه می نماید، پس من دیدم كه حقیقتاً زحمات چندین ساله ام از بین رفته پس به شاه گفتم: اشخاص دروغگو و مزدور را باید به سزای خود رسانید . نقاشی قنسول روس از جسد باب عباس افندی (عبد البهاء) در مقاله سیاح می نویسد: روز ثانی قنسول روس با نقاشی حاضر شد و نقش آن دو جسد را (جسد باب و محمدعلی نامی از طرفدارانش) به وضعی كه در خندق افتاده بود برداشت . جسد و قبر باب درباره جسد و قبر باب نیز در بین بابیان اختلافاتی به چشم می خورد چنانچه برخی از آنان معتقدند جسد او به حیفا برده شده و بعضی مانند میرزاجانی در كتاب نقطه الكاف قائلند كه در تبریز به خاك سپرده شده و می نویسد:

جسم همایون آن سرور را دو روز و دو شب در میدان انداخته بعد از آن، احبا جسم را با حریر سفید پیچیده و نعش را در قبر نهادند و خلاصه آن كه الحال این امر مستور است و هر كس نیز بداند بر او حرام است اظهار آن تا زمانی كه حضرت خداوند مصلحت در اظهار آن بداند و امّا آیتی در كتاب كشف الحیل این گونه می نگارد كه: جسد باب در همان تبریز در محلی مجهول و در اطراف خندق مدفون بود و استخوان آن هم خاك شده و كسی راهی به آن نجسته است و این كه بهائیان گویند استخوان او را به حیفا آورده اند و در آن جا دفن كرده اند یك گفتار دور از حقیقت است كه خود من تا چندی باور داشتم و در كتاب تاریخم نوشتم ولی با تجدید نظر یقین كرده ام كه استخوان باب به حیفا نرفته و در تبریز خاك شده است . و امّا در مناهج المعارف (فرهنگ عقاید شیعه) این عبارت آمده است: القیت جثته الخبیثه عند الكلاب العاویه فاكلن السمكه حتّی رأسها .

درباره وبلاگ



اینجا آسمان ابری ست
آنجا را نمی دانم
اینجا هوایش بهاری نیست
آنجا را نمی دانم
اینجا عاشقا تنهایند
آنجا را نمی دانم
اینجا دل برای تو تنگ است
آنجا را نمی دانم...

نظرسنجی
به نظر شما چقدر برای واقعه ظهور آماده هستیم؟






نوای مهدوی

این نوا را در وبلاگ خود پخش کنید:

حمایت
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :