تبلیغات
آفتاب پنهان - سید كاظم رشتی
 
 
صفحه نخست    l    تماس با مدیر    l    نسخه موبایل    RSS    l   
پیوندهای روزانه
  • ویژگی های جامعه منتظر ظهور منجی

    بشر از روزی كه پا به عرصه گیتی نهاده در آرزوی یك زندگی اجتماعی خوش و سعادت‌بخش است، و در راه رسیدن به آن تلاش و كوشش می‌كند و همیشه از جان و دل خواستار یك عصر درخشان و اجتماع صالحی است كه ظلم و تعدّی در آن نباشد....

    ادامه مطلب ...
  • امام ، پناه از شیطان

    یکی از مهم ترین شؤون امام علیه السّلام که تأمین کننده‌ی اساسی ترین نیاز ما به ایشان است، ملجأ و پناه بودن امام علیه السّلام است...

    ادامه مطلب ...
  • عرصه‌های مشترک عامه و خاصه در موضوع مهدویّت

    یکی از موارد اتفاقی بین شیعه و اهل سنّت در قضیه‌ی مهدویّت، اتفاق بر اصل آن است. امت اسلامی ـ به غیر از گروهی اندک از غربزدگان و روشنفکر نمایان مانند احمد امین مصری ـ بر این مسأله اتّفاق دارند که ...

    ادامه مطلب ...
  • زن منتظر و منتظر‌پروری

    در طول تاریخ تشیع، یكی از نقش‌های بی‌بدیل زنان، دفاع از ولایت و تلاش برای حفظ این ارزش الهی بوده است، به ویژه در عصر غیبت كه تقریباً امكان ایفای نقش مردان برای دفاع از ولایت، به سبب اختناق شدید، كم‌رنگ بوده است، زنان، فعالانه برای حفظ فرهنگ مهدویت در جامعه نقش آفرینی كرده‌اند...

    ادامه مطلب ...
  • ما بی صاحب نیستیم !

    آقای شیخ حیدرعلی مدرس اصفهانی فرمود: « یکی از مواقعی که من به حضور مقدس حضرت بقیة الله ارواحنا فداه ( یا یکی از اصحابشان ) مشرف شدم و ایشان را نشناختم، سالی بود که اصفهان بسیار سرد شد و نزدیک پنجاه روز آفتاب دیده نمی شد و مدام برف می بارید. سرما بحدی شد که نهرهای جاری یخ بسته بود. ...

    ادامه مطلب ...
سید كاظم رشتی
سید كاظم رشتی كه بود، چگونه می اندیشید؟
جنگ و جدال فكری با وفات شیخ احمد احسایی پایان نیافت زیرا كسانی كه در مكتب فكری او پرورش یافتند و زیر سیطره ی اندیشه هایش قرار گرفتند در همین راه قدم گذاشته و در نقد مبانی فلسفی كوشش فراوان به عمل آوردند. از جمله كسانی كه بعد از شیخ احمد احسایی با همان سبك و روش وارد این میدان شد و به انتقاد از مبانی و اصول فلسفی پرداخت حاج سید كاظم رشتی را باید نام برد. او با اسلوب اندیشه ی شیخ احمد احسایی سخت آشنایی دارد و در واقع زیر سیطره ی نوع تفكر او قرار گرفته است .

حاج سید كاظم رشتی در كتاب مجمع الرسائل ، خود را شاگرد شیخ احمد احسایی شمرده و از جناب آن تمجید فراوان به عمل آورده است . عین عبارت او در این باب چنین است :

... الآن ذكر می كنم در این مقام شهادت شیخ ثقه جلیل القدر عظیم الشأن العالم العامل و الفاضل الكامل الجامع بین الظاهر و الباطن و العارف بأسرار الحقایق و البواطن ، ركن المبین لشریعه سید المرسلین علی النهج الحق و الیقین شیخنا و مولانا و مقتدانا و مُن علیه فی العلوم الحقیقه الحقّه الكامله استادنا الشیخ احمد بن زین الدین حرسه اللّه و ابقاه و بلغه الی ما یتمناه و اخذه بهواه الی رضاه كه آن بزرگوار عالی مقدار با آنكه از جرعه ی باطن سرمست و از آن شراب در سكر و از آن نهر شارب ، لیكن چون اطاعت و متابعت ائمه ی طاهرین را علیهم السلام در جمیع احوال و اقوال و افعال پیشنهاد خواطر فرموده و به مدلول مَنْ اَقْبَلَ الّی شبراً اقبلت الیه ذراعاً، مهتدی به شاهراه هدایت گشته و گوی سبقت از تمامی همگنان ربوده ، لهذا چون از آن بزرگوار سؤال از احوال صوفیه نمودند در جواب بسط داده و فضائح احوال ایشان را بیان فرموده است ... [1] .

همان سان كه در این عبارت مشاهده می شود حاج سید كاظم رشتی نه تنها خود را شاگرد شیخ احمد احسایی شمرده بلكه او را نسبت به اسرار و حقایق و باطن امور آگاه و ركن دین سید المرسلین معرفی كرده است . لازم به یادآوری است كه به كار بردن كلمه ی «ركن دین » در اینجا معنی مخصوص خود را داشته و در میان پیروان احسایی جایگاه ویژه ای دارد. ما اكنون درباره ی اصطلاح و كلمه ی «ركن رابع » سخن نمی گوییم و از وارد شدن در مباحث مربوط به فرقه های مذهبی خودداری می كنیم . آنچه در اینجا مورد بحث و بررسی ما قرار می گیرد مواضع ضد فلسفی حاج سید كاظم رشتی است كه از جمله ماجراهای فكر فلسفی در جهان اسلام به شمار می آید.

حاج سید كاظم رشتی همانند استاد خود احسایی علاوه بر اینكه با علوم اسلامی آشنایی كامل دارد در بحار روایات و احادیث اهل بیت عصمت و طهارت (ع ) غوّاصی فراوان كرده است . به این نكته نیز باید توجه داشت كه روایات و احادیث اهل بیت (ع ) افق بیكرانه ای است كه اگر انسان به درستی در این افق به نظر و تأمل پردازد به بسیاری از حقایق دست خواهد یافت . ولی هرگز نباید فراموش كرد كه روایات و احادیث اهل بیت (ع ) نیز همانند قرآن دارای ظاهر و باطن ، محكم و متشابه و مجمل و مبین بوده و اگر كسی به این موضوع توجه نداشته باشد ممكن است دچار سرگردانی و گمراهی گردد.

مسئله جالب توجه این است كه حاج سید كاظم رشتی خود به این موضوع آگاهی دارد و با صراحت تمام آن را در برخی از آثارش مطرح كرده است . عین عبارت او در این باب چنین است :

... اخبار و احادیث اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام همچون قرآن ، مشتمل است بر ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه و عام و خاص و مطلق و مقید و نصّ و ظاهر و مأول و تأخیر و رمز و اشاره و تلویح و حقیقت و مجاز و كنایات و استعارات و تشبیهات و اشتراك و اجمال و تفصیل و ابهام و تعیین ، و اخبار به صورت انشاء، و انشاء به صورت اخبار و خطابات ایّاك اعنی و اسمعی یا جاره و امثال اینها از امور كثیره و عدیده و در این صورت چگونه می توان دفع این همه احتمالات كرد. [2] .

حاج سید كاظم رشتی این سخنان را در مقام پاسخ به پرسش شخصی ابراز داشته كه او تفاوت میان یك مجتهد و یك اخباری را مطرح كرده است . حاج سید كاظم رشتی با آنچه در اینجا ابراز داشته موضع فكری یك شخص اخباری مسلك را مردود دانسته و معتقد است جمود بر ظواهر در همه ی موارد امكان پذیر نیست و با این همه احتمالات و تنوّعی كه در روایات و احادیث دیده می شود هرگز نمی توان به سبك و روش یك اخباری جامداندیش و ظاهربین به واقعیات و حقایق دست یافت . باید توجه داشت كه مقصود حاج سید كاظم رشتی به هیچ وجه نفی حجیت ظواهر نیست . زیرا حجیت ظواهر با ادله ی قطعی به اثبات رسیده و كمتر كسی توانسته به انكار آن پردازد. بلكه مقصود او از آنچه در اینجا ابراز داشته این است كه با این همه احتمالات و تنوّعی كه در روایات و احادیث وجود دارد انعقاد ظهور در برخی موارد مشكل بوده و در برخی موارد نیز ظهور در یك جمله می تواند با یك دلیل نیرومند تری در تعارض قرار گیرد. به این ترتیب تمسك به ظواهر در همه ی موارد میسر نبوده و جمود بر ظواهر می تواند انسان را از وصول به حقایق باطنی در برخی موارد باز دارد. ما در اینجا عین عبارت حاج سید كاظم رشتی را درباره ی تنوّع روایات و احادیث نقل كردیم و به موضع گیری او در مقابل علمای اخباری نیز اشاره نمودیم . ولی آنچه موجب تعجب و شگفتی می شود این است كه این عالم جلیل القدر در عین اینكه در مقابل علمای اخباری موضع مخالف اتخاذ كرده ، در بسیاری موارد به مواضع آنان نزدیك شده است ! او در مورد فروع احكام و مسائل مربوط به فقه ، به عنوان یك مجتهد سخن می گوید و در مقابل علمای اخباری موضع مخالف اتخاذ می كند ولی در مورد مسائل عمده و اساسی دین و آنچه به اصول و عقاید مربوط است به سبك و روش اخباریها عمل كرده و با تمسك به ظواهر برخی از روایات قواعد مسلم و محرز عقلی را مردود می شناسد.

در اینجا یك نكته ی عمده و اساسی وجود دارد كه نباید آن را نادیده انگاشت . آن نكته این است كه در روایات و احادیث اهل بیت (ع ) روی مسئله ی تنزیه حق تبارك و تعالی بیش از مسئله تشبیه تكیه و تأكید شده است . البته در قرآن مجید نیز آیات مربوط به تنزیه از آیات مربوط به تشبیه چشم گیرتر است ولی حقیقت این است كه در مورد این مسئله مهم و اساسی به همان اندازه كه تشبیه محض می تواند شرك آلود و مشكل آفرین باشد، تنزیه محض نیز می تواند موجب محدودیت و نقص در مبدأ شناخته شود.

ما اكنون وارد این مسئله نمی شویم و بررسی دقیق آن را به فرصت دیگر موكول می سازیم ولی این نكته را یادآور می شویم كه بیشتر كسانی كه با ظواهر روایات و احادیث انس و الفت دارند به مسئله تنزیه تمایل پیدا كرده و سرانجام به تنزیه محض و مطلق معتقد می شوند.

تردیدی نمی توان داشت كه اگر انسان به تنزیه محض و مطلق اعتماد داشته باشد در مورد مسئله وجود و هستی به گونه ای دیگر می اندیشد. غالب كسانی كه براساس ظواهر روایات به تنزیه محض معتقد شده اند اشتراك معنوی وجود و قول به تشكیك در مراتب هستی را انكار كرده و روی تباین وجودات تأكید گذاشته اند. به دنبال قول به تباین و بیگانگی میان خالق و مخلوق مسئله سنخیت میان علت و معلول نیز مورد انكار قرار گرفته است . باید توجه داشت كه انكار لزوم سنخیت میان علت و معلول در واقع نفی مسئله علیت است و نفی قانون علیت پیامدهای بسیار مشكلی را به دنبال خواهد داشت . البته حاج سید كاظم رشتی و هم مسلكان او به نفی قانون علیت فتوا نداده اند ولی این عالم جلیل القدر در بسیاری از آثار خود به گونه ای سخن گفته كه مستلزم نفی علیت است . او با صراحت تمام اشتراك معنوی در وجود را باطل شمرده و ربط حادث به قدیم را ممتنع و محال دانسته است . عین عبارت حاج سید كاظم رشتی در این باب چنین است : پس اشتراك معنوی در وجود باطل باشد و ربط حادث با قدیم و مناسبت میان واجب و ممكن در صدور و ایجاد باطل باشد... [3] .

حاج سید كاظم رشتی در آنچه اینجا ابراز داشته علاوه بر اینكه به برخی از روایات تمسك كرده و به آیه ی شریفه ی قرآن «لیس كمثله شی ء» نیز استدلال كرده است . او با صراحت تمام می گوید كلمه ی «ك » در آیه ی مزبور ازید است و معنی آیه این است كه خداوند با هیچ موجودی سنخیت و مناسبت ندارد. در نظر حاج سید كاظم رشتی از عالم امكان و فقر به عالم وجوب و غنا راهی نیست و این بیگانگی و تباین میان خالق و مخلوق ازلی و ابدی است .

آنچه موجب شگفتی می شود این است كه او در عین اینكه روی مسئله تباین و بیگانگی میان خالق و مخلوق تأكید می گذارد در ذیل همین مبحث به گونه ای دیگر سخن گفته و بین لغت مردم در این جهان و لغت اهل عالم هورقلیا، تفاوت قائل می شود. عین عبارت حاج سید كاظم رشتی در ذیل همین مبحث چنین است :

...و كاف در آیه ی شریفه ی «لیس كمثله شی ء» ازید است و امّا در حقیقت و نفس الامر و به لغت اهل عالم هورقلیا، كاف ازید نباشد بلكه سبحانه كلام بر حقیقت مقام جاری فرموده و ذكر آن مطلب عالی در اینجا مناسب نباشد. [4] .

همان سان كه در این عبارت مشاهده می شود حاج سید كاظم رشتی بین لغت اهل این عالم و لغت اهل عالم هورقلیا تفاوت قائل شده و معتقد است كلمه ی كاف در آیه ی شریفه ی «لیس كمثله شی ء» برحسب لغت مردم این جهان ازید است در حالی كه كلمه ی كاف در لغت اهل عالم هورقلیا به هیچ وجه ازید نیست و آنچه خداوند فرموده با مقام و موقعیت اهل آن عالم مناسبت دارد. آنچه حاج سید كاظم رشتی در اینجا ابراز داشته مستلزم این است كه بین خالق و مخلوقات در عالم هورقلیا نوعی مناسبت و سنخیت وجود دارد ولی بین خالق و مخلوقات این جهان هیچ گونه سنخیت و مناسبت وجود ندارد.

برای اهل بصیرت پوشیده نیست كه در این سخن نوعی تناقض و ناسازگاری دیده می شود و در نظر اهل خرد نمی تواند مقبول واقع شود زیرا عالم هورقلیا در اصطلاح حاج سید كاظم رشتی به هر معنایی كه منظور باشد از حیطه ی عالم امكان خارج نیست و برحسب آنچه خود این عالم جلیل القدر در همین محبث ابراز داشته است از عالم فقر و امكان به عالم وجوب و غنا راهی نیست و نسبت میان این دو عالم تباین و بیگانگی شناخته می شود. [5] به این ترتیب سخن ایشان مبنی بر اینكه كلمه ی كاف «لیس كمثله شی ء» در این عالم ازید بوده و در عالم هورقلیا ازید نیست یك سخن بی وجه و بی اساس به شمار می آید.

تردیدی نمی توان داشت كه بین عوالم طولی تفاوت اساسی وجود دارد. ولی تفاوت میان عوالم طولیه برحسب درجه و مرتبه وجودی است و موجوداتی كه برحسب درجه و مرتبه تفاوت دارند تفاوت آنها از نوع تفاوت تشكیكی است و در مراتب متفاوت موجودات تشكیكی معنی و مراد مختلف و متفاوت نیست . حاج سید كاظم رشتی چون به اشتراك معنوی وجود و تشكیك در مراتب هستی قائل نیست ناچار شده برای هر یك از آیات قرآن در عوالم مختلف معانی مختلف منظور كند و این همان چیزی است كه در نظر اهل خرد به هیچ وجه مقبول و پسندیده نیست .

قول به تباین و بیگانگی میان خالق و مخلوق یك سلسله آثار و لوازمی دارد كه حاج سید كاظم رشتی بسیاری از آنها را پذیرفته است . این عالم جلیل القدر در برخی از آثار خود می گوید چون اجتماع نقیضین در عالم ممكنات ممتنع و محال است در واجب الوجود لازم و ضروری است . عین بخشی از عبارت او در این باب چنین است :

... لان اجتماع النقیضین و ارتفاعهما فی حقه تعالی واجبٌ لانه فی حق الممكن ممتنعٌ. [6] .
همان سان كه در این عبارت مشاهده می شود حاج سید كاظم رشتی نه تنها اجتماع و ارتفاع نقیضین را در مورد واجب الوجود بالذات جایز می شناسد بلكه روی وجوب و ضرورت آن تأكید می گذارد. این عالم جلیل القدر به این نكته توجه نمی كند كه اگر اجتماع و ارتفاع نقیضین بالذات محال و ممتنع شناخته می شود چگونه ممكن است در برخی موارد جایز یا واجب بوده باشد؟ آنچه بالذات محال است در همه ی عوالم و نشئت محال خواهد بود.

قول به تباین و بیگانگی میان خالق و مخلوق اندیشه ی حاج سید كاظم رشتی بسیاری از آنها را پذیرفته است . این عالم جلیل القدر در برخی آثار خود می گوید چون اجتماع نقیضین در عالم ممكنات ممتنع و محال است در واجب الوجود لازم و ضروری است . عین بخشی از عبارت او در این باب چنین است :

...لان اجتماع النقیضین و ارتفاعهما فی حقه تعالی واجبٌ لانه فی حق الممكن ممتنعٌ. [7] .
همان سان كه در این عبارت مشاهده می شود حاج سید كاظم رشتی نه تنها اجتماع و ارتفاع نقیضین را در مورد واجب الوجود بالذات جایز می شناسد بلكه روی وجوب و ضرورت آن تأكید می گذارد. این عالم جلیل القدر به این نكته توجه نمی كند كه اگر اجتماع و ارتفاع نقیضین بالذات محال و ممتنع شناخته می شود چگونه ممكن است در برخی موارد جایز یا واجب بوده باشد؟ آنچه بالذات محال است در همه ی عوالم و نشئت محال خواهد بود.

قول به تباین و بیگانگی میان خالق و مخلوق اندیشه ی حاج سید كاظم رشتی را به سمت و سویی سوق می دهد كه معتقد است بین پیغمبران و خداوند هیچ گونه نسبت و مناسبتی وجود ندارد. ما در اینجا به عین عبارت وی در این باب اشاره می كنیم تا خواننده با اطمینان بیشتر روی سخنان این اندیشمند به تأمل پردازد. او در فصل دوم كتاب اصول العقاید خود چنین گوید:

زنهار زنهار كه توهّم كنی كه انبیا را نسبتی است به حق سبحانه و تعالی و نسبتی است به خلق كه از آن جهت از حق اخذ می كند و از این جهت به خلق می رساند چنان كه برخی از جهّال و سفهاء و بی خردان را اعتقاد آن است و قائل شده اند به ربط حادث به قدیم و مناسبت میان واجب و ممكن . حتی كمترین از بعضی ایشان بالمشافهه شنیده ام و در اثبات مدّعای خود این بیت را شاهد می آورند:

رو مجرد شود مجرد را ببین دیدن هر چیز را شرط است این
هر چیز را شرط است این هر چیز را شرط است این

و این كفر است و زندقه نعوذ باللّه منه هیچ نسبتی میان واجب و ممكن نباشد. واجب مخالف ممكن است در كل جهت چه او مستغنی بالذات است و این محتاج بالذات است ... [8] . همان سان كه در این عبارت مشاهده می شود در نظر حاج سید كاظم رشتی میان خالق و مخلوق كمترین مناسبت و ارتباطی وجود ندارد و این تباین و بیگانگی نیز جاودانه و همیشگی است . پیغمبران نیز از این قاعده خارج نبوده و هیچ گونه مناسبت و ارتباطی با خداوند ندارند. این نوع تفكر در میان برخی از فلاسفه ی قدیم وجود داشته و اكنون نیز برخی از اندیشمندان مغرب زمین چنین می اندیشند. طرفداران این نوع اندیشه كسانی هستند كه به تنزیه محض قائل بوده و درباره ی خداوند به عنوان «مطلقاً دیگر» سخن می گویند. البته حاج سید كاظم رشتی مدعی است كه براساس ظاهر آیات و روایات به این نتیجه رسیده و به هیچ گونه منبع و مأخذ دیگر در این باب استناد نمی كند. اصطلاح «دیگراندیش » به معنی واقعی این كلمه و صرف نظر از مفهوم سیاسی آن ، درباره ی این گونه اشخاص صدق می كند. این اشخاص ادعا دارند كه انسان یگانه موجودی است كه می تواند به این معنی «دیگراندیش » باشد.

ما اكنون درباره ی فیلسوفان «دیگر اندیش » قدیم و جدید سخن نمی گوییم و به تاریخ پیدایش این نوع تفكر نیز نمی پردازیم . آنچه اكنون مورد بحث ما قرار می گیرد این است كه آیا طبق آنچه حاج سید كاظم رشتی ادعا می كند تباین و بیگانگی مطلق بین خدا و پیغمبران ، مقتضای آیات و روایات است یا اینكه برعكس مناسبت ویژه و خاصّی میان خدا و پیغمبران از آیات و روایات مستفاد می گردد. تردیدی نیست كه پیغمبران مظهر كامل اسماء و صفات خداوند بوده و رسول او به سوی خلق شناخته می شوند. در این صورت چگونه ممكن است مظهر با ظاهر و رسول با كسی كه به او اعطای رسالت می كند هیچ گونه مناسبت و ارتباط نداشته باشد؟ عرفاً برای انسان كامل از چهار سفر سخن گفته اند و شخص حاج سید كاظم رشتی به جای چهار سفر معروف عرفاً از پنج سفر سخن به میان آورده است . اكنون اگر این سفرها در انسان كامل تحقق پیدا می كند چگونه ممكن است در این سفرها میان مبدأ و مقصد هیچ گونه مناسبت و ارتباط وجود نداشته باشد؟
 
حقیقت این است كه قول به تباین و نفی هرگونه ارتباط میان خدا و پیغمبران قولی است كه پذیرفتن آن برای یك شخص مؤمن بسیار مشكل و غیر موجه است . حاج سید كاظم رشتی و هم مسلكان او اگر چه در موارد مختلف روی قول به تباین و نفی ارتباط میان خالق و مخلوق تأكید گذاشته اند ولی در برخی موارد سخنانی گفته اند كه با قول به تباین میان خالق و مخلوق به هیچ وجه سازگار نیست . او و هم مسلكانش كه به آیات و روایات اسلامی به خوبی آشنایی دارند به این واقعیت نیز آگاهی دارند كه به حسب مقتضای آیات و روایات ، غرض خداوند از خلقت و ارسال رسل ، معرفت خدا بوده و كمال انسان نیز از طریق معرفت حق تحقق می پذیرد.

این مسئله نیز مسلم است كه تحصیل معرفت بدون نوعی ارتباط و مناسبت با آنچه باید مورد معرفت قرار گیرد امكان پذیر نیست و در اینجاست كه قول به تباین و نفی ارتباط میان خالق و مخلوق با نظریه ی لزوم معرفت خداوند هماهنگ و سازگار نیست . حاج سید كاظم رشتی و كسانی كه مانند او می اندیشند برای رفع این ناهماهنگی و ناسازگاری نظریه ای را مطرح كرده اند كه قابل تأمل و بررسی است . عین عبارت حاج سید كاظم رشتی در این باب چنین است :
... چون كه حق تعالی ازلی است و خلق ممكن ، نه نزول حق از ازل در امكان متصور است و نه صعود ممكن از امكان به سوی ازل ، پس معرفت خلق مرحق را ممتنع باشد. چه خوش گفته شاعر:

عاشق به مكان در طلب جانان است معشوقه برون ز حیز امكان است
معشوقه برون ز حیّز امكان است معشوقه برون ز حیّز امكان است

پس حق تعالی باید خود و صفات و افعال خود را به عبد بشناساند، امّا خود را بشناساند تا عبد معبود خود را شناخته طالب مجهول مطلق نباشد و اما صفات خود را بشناساند به جهت اینكه مردم جاهل و نادانند و ندانند كه چه لایق به جناب قدس حق است و چه لایق نیست پس باید خود را وصف كند برای بندگان تا اینكه بندگان او را به صفات نالایق توصیف نكنند. سبحان اللّه عما یشركون . امّا افعال خود را بشناساند تا اینكه مردمان آثار قدرت و عظمت و جلالت حق جلّ و علا را مشاهده كرده و لطف و رحمت و كرم و احسانش رانیز ملاحظه نمایند تا از او پیوسته ترسناك و خائف و از این پیوسته راجی و امیدوار باشند.

حاج سید كاظم رشتی پس از بیان این مطالب می گوید:
و شكی نیست كه تعریف بر دو قسم است : حالی و مقالی . شق ثالث یافت نگردد الا در نزذ اهل سفسطه و اهل جحود و انكار... پس باید حق تعالی خود را وصف كند به وصف حالی در مرتبه ی اولی و وصف حالی نیز اقسام دارد لكن اكمل و اظهر و اجلایش آن است كه خود شخص را به طوری خلق كند كه حالش وصف حق و صفات و افعال او از كلی و جزئی باشد یعنی چون شخص نظر در خود كند معرفه الله به قدری كه ممكن است برایش حاصل شود و همچنین كل صفاتش از ذاتیه و فعلیه و همچنین كل افعال و آثارش از وجود و ماهیت و عقول و نفوس و طبایع و مواد و امثله و اجسام ... و این است معنی فطرت كه در احادیث و آیات آمده است و حقیقت این مسئله را در شرح فواید ذكر كرده ام و در این مقام موضع بیانش نیست .

پس خلاصه ی كلام این شد كه شخص هرگاه تغییر فطرت خود ندهد و نظر در خود و عالم كند معرفه الله چنان كه از او خواسته شده است برایش حاصل شود و این است سر آنچه مشهور میان السنه ی عوام است كه هرگاه طفل را سه سال احدی با او تكلم نكند به هیچ وجه من الوجوه ، بعد از سه سال تكلم می كند به آنچه پیغمبرش تكلم می كرد. و این تكلم خاص به لسان نیست بلكه در جمیع احوال است و مراد از طفل شخص جاهل است كه هنوز كسب معرفت نكرده و مراد از سه سال سه مرتبه ای است كه برای شخص وجود دارد یعنی مرتبه ی جسم و مرتبه ی نفس و مرتبه ی عقل یعنی هرگاه خود را تخلیه كند در جمیع مراتب مجدّی كه نظر به قاعده و التفات به سخنی نكند حق تعالی باب عقل كه پیغمبر است بر او مفتوح كند پس كل مراتب صادر از امر عقل می شوند... [9] .

عبارات حاج سید كاظم رشتی در این باب بسیار مفصل است كه ما به علت رعایت اختصار از نقل آن در اینجا صرف نظر می نماییم ولی در آنچه نقل شد مدعای او به روشنی معلوم می گردد. همان سان كه از عبارات مربور برمی آید او ضمن اینكه تباین و بیگانگی میان خالق و مخلوق و پیغمبران و خدا را مورد تأكید قرار می دهد روی یك مسئله اصرار می ورزد. آن مسئله این است كه برحسب ظاهر آیات و روایات خداوند باید خود را به بندگانش بشناساند. به عبارت دیگر می توان گفت این انسان نیست كه به خداوند و صفات و افعالش معرفت پیدا می كند بلكه این خداوند است كه خود را به بندگانش می شناساند. باید توجه داشت كه آنچه حاج سید كاظم رشتی روی آن اصرار می ورزد یك مسئله درست و قابل قبول شناخته می شود زیرا به حكم اینكه خداوند تبارك و تعالی ظاهر بالذات و مُظهر غیر است طبعاً خود را به بندگانش نیز می شناساند. این شناساندن كه از سوی حق تبارك و تعالی صورت می پذیرد می تواند حالی یا مقالی باشد.

بنابراین سخن حاج سید كاظم رشتی در این باب یك سخن معقول و موجه به شمار می آید. ولی اشكالی كه در این باب می تواند مطرح باشد این است كه این سخن با سخن دیگر حاج سید كاظم رشتی ، مبنی بر تباین و بیگانگی بین خالق و مخلوق و همچنین میان خدا و پیغمبران هماهنگ و سازگار نیست . او به خوبی می داند كه اگر انسان به تباین میان خدا و مخلوق قائل باشد در مورد معرفت بندگان نسبت به معبود خود، دچار اِشكال خواهد شد ولی او از این نكته غفلت دارد كه اگر كسی به تباین و بیگانگی میان خالق و مخلوق قائل باشد در مورد این مسئله نیز كه خداوند خود را به بندگانش می شناساند دچار اشكال خواهد بود، زیرا معرفت و آگاهی از هر سوی كه تحقق پذیرد براساس نوعی مناسبت و ارتباط استوار است . در تباین و بیگانگی جایی برای علم و معرفت نیست و آنجا كه علم و معرفت تحقق می پذیرد از تباین و بیگانگی سخن نمی توان گفت .

در هر حال حاج سید كاظم رشتی به این موضوع سخت معتقد است كه انسان به حكم نقص امكانی هرگز نمی تواند به معرفت واجب الوجود دست یابد ولی چون علت غایی خلقت چیزی جز معرفت حق نیست خداوند خود را به بندگانش می شناساند. همان گونه كه قبلاً ذكر شد این سخن در جای خود مقبول و موجه است ولی وقتی از شناساندن حق سخن به میان می آید، شناختن انسان را نمی توان نادیده انگاشت زیرا شناساندن ، از حق تبارك و تعالی ناشی می شود و با این شناساندن شناختن در انسان تحقق می پذیرد. به این ترتیب شناساندن حق تبارك و تعالی شناخته شدنش را به دنبال دارد و در این شناساندن و شناخته شدن نقش پیغمبران و انسانهای كامل آشكار می گردد. و از اینجا می توان دریافت كه آنچه حاج سید كاظم رشتی در باب امتناع ربط حادث به قدیم ابراز داشته و مردود و غیرقابل قبول شناخته می شود. او وقتی ربط حادث به قدیم را ممتنع و محال می شمارد هرگونه مناسبت و رابطه ی پیغمبران را با خداوند نیز انكار می كند. ولی با آنچه ما در اینجا بیان كردیم ربط حادث به قدیم معقول و موجه بوده و رابطه ی پیغمبران با خداوند نیز قابل انكار نخواهد بود.

كسانی كه با مسائل فلسفی آشنایی دارند به روشنی می دانند كه علم در هر جا كه تحقق پذیرد یك حقیقت ذات اضافه شناخته می شود وقتی از حقیقت ذات اضافه سخن می گوییم منظور این است كه علم در عین اینكه یك واقعیت نفس الامری است بدون ارتباط و نسبت با معلوم خود تحقق نمی پذیرد. به عبارت دیگر می توان گفت علم بدون معلوم وجود ندارد. در اینجا این پرسش مطرح می شود كه اگر علم ، یك حقیقت ذات اضافه شناخته می شود چرا حاج سید كاظم رشتی و امثال او شناساندن حق تبارك و تعالی را مستلزم شناختن انسان نمی دانند. در پاسخ به این پرسش باید گفت مرحوم حاج سید كاظم رشتی و كسانی كه مانند او می اندیشند علم بدون معلوم را پذیرفته اند و معتقدند خدا عالم بود هنگامی كه هیچ گونه معلومی وجود نداشت . براساس این عقیده و این طرز تفكر است كه اعیان ثابته نیز مورد انكار قرار گرفته و سخنان عرفا در این باب مردود شناخته شده است .

عرفای عالی مقام بر این عقیده اند كه اعیان ثابته ی اشیاء در ازل معلوم حق تبارك و تعالی بوده اند و هر چیزی قبل از اینكه در عالم عین و جهان خارج تحقق پذیرد به تحقق ربّانی در علم حق ، تحقق داشته است . حاج سید كاظم رشتی و كسانی كه مانند او می اندیشند چون علم بدون معلوم را در مورد علم حق تبارك و تعالی پذیرفته اند نه تنها اعیان ثابته ی عرفا را انكار كرده اند بلكه همان گونه كه گذشت ضمن اینكه معتقدند خداوند خودش را به بندگان می شناساند شناخت انسان را نسبت به حق نمی پذیرند. حاج سید كاظم رشتی در كتاب مجمع الرسائل خود علاوه بر اینكه اعیان ثابته را مورد انكار قرار داده علم بدون معلوم را نیز در مورد علم حق تبارك و تعالی پذیرفته است . عین عبارت او در این باب چنین است :

... میان این بنده ی بی مقدار با بعضی فضلا در دارالعباده ی شهر یزد در مسئله ی مجعولیت اعیان ثابته گفتگو شد، تا اینكه كلام منجر شد به مسئله علم ، آن فاضل از حقیر پرسید كه چگونه است كیفیت علم حق تعالی به معلومات و موجودات بنده . گفتم هرگاه علم ذاتی واجب تعالی را می خواهی فهم از آن قاصر است و من به هیچ وجه من الوجوه آن را ندانم چه علمش عین ذات اوست و ذاتش كه به اعتراف من و تو ممتنع المعرفه است و لیكن این قدر دانم كه جاهل نیست و علم در ممكنات معلوم می خواهد اما ذات واجب به خلاف امكان است پس معلوم نمی خواهد پس كبرای قیاس تو باطل شد چون اثبات عدم مجهولیت ماهیات یك مقدمه اش تسلیم اینكه هر علمی معلوم می خواهد می باشد... [10] .

همان سان كه در این عبارت مشاهده می شود حاج سید كاظم رشتی علم بدون معلوم را در مورد علم حق تعالی پذیرفته و در نتیجه اعیان ثابته را نیز انكار كرده است . او معتقد است وقتی می گوییم خدا عالم است از معنی عالم بودن او چیزی نمی فهمیم . آنچه از این جمله می فهمیم این است كه او جاهل نیست . او با این سخن خود صفات اثباتی حق را به صفات سلبی باز می گرداند ولی برای اهل بصیرت پوشیده نیست كه از این طریق نمی توان به حل مشكل علم دست یافت . حاج سید كاظم رشتی در انكار بسیاری از مسائل عقلی وفلسفی گستاخی از خود نشان می دهد تا جایی كه در برخی موارد بدیهیات عقلی را نیز مردود و باطل می شمارد.
او در كتاب اصول العقاید خود به انكار یك قاعده ی عقلی و فلسفی پرداخته كه هیچ یك از اندیشمندان جهان آن را انكار نكرده اند. همه ی فلاسفه در این قاعده اتفاق نظر دارند و آن را به عنوان یك اصل مسلم و بدیهی می پذیرند كه «معطی شی ء هرگز فاقد آن شی ء نیست » یعنی كسی كه چیزی اعطا می كند نمی توان آن را نداشته باشد. به عبارت دیگر كسی كه چیزی ندارد نمی تواند آن را اعطا كند. حاج سید كاظم رشتی از جمله كسانی است كه این قاعده ی عقلی و اصل فلسفی را نپذیرفته و به انكار آن مبادرت كرده است . ما در اینجا عین عبارت او را نقل می كنیم و داوری در این باب را به عهده ی خواننده می گذاریم . او چنین می گوید:

... اما آنچه را حكما و صوفیه گفته اند «سافل در مرتبه ی عالی باید باشد به نحو اشرف چه آنكه معطی شی ء فاقد شی ء نیست و نتواند شد» غلط است . چه آنكه معطی را قدرت باید و علم كه از كمال قدرت و منتهای عظمت ایجاد كند موجودات را لا من شی ء... [11] .

همان سان كه در این عبارت مشاهده می شود حاج سید كاظم رشتی یك قاعده ی مسلم عقلی را مردود شمرده و موضع حكما و صوفیه را در این باب مورد انتقاد قرار داده است . او معتقد است برای ایجاد و اعطای اشیاء، علم و قدرت لازم است و قدرت نیز چیزی است كه به وسیله ی آن نیستی به هستی تبدیل می شود و اشیاء از برهوت عدم به صحنه ی وجود وارد می شوند. این مسئله كه قدرت چیست و در تعریف آن ، چه می توان گفت ؟ سالهای متمادی است كه میان حكما و متكلمان اشعری مورد بحث و گفتگو بوده است و ما اكنون در اینجا وارد آن مبحث نمی شویم . ولی قاعده ای كه در آن گفته می شود «معطی شی ء فاقد آن شی ء نیست » یك قاعده ی محكم و غیرقابل انكار شناخته می شود. حاج سید كاظم رشتی براساس تمسك به ظواهر، این قاعده را به آسانی مورد انكار قرار داده است . او در حالی به انكار قواعد عقلی می پردازد كه عقل را یك موجود معصوم و بدون خطا معرفی می نماید. اندیشمند جلیل القدر رشتی از آن جهت به معصوم بودن عقل ، اعتراف می كند كه در روایات و احادیث به عنوان پیغمبر باطن مطرح گشته است . عین عبارت حاج سید كاظم رشتی در این باب چنین است :

... و دوم عقل است و آن را پیغمبر باطنی گویند و او رئیس است بر كل مشاعر و قوا و او وزیر اعظم وجود و باب اوست و او هرگز خطا و سهو نكند و میل به باطل ننماید و خلاف امر نكند. او راست راستی و درستی از این جهت است كه ابواب جنان هشت و ابواب نیران هفت است چون در انسان حواس خمس است و عقل است و نفس است و جسم ، و هر یك از این مراتب هم معصیت می كنند و هم طاعت . چون طاعت كنند بابی از جنان برایش مفتوح می شود. و چون معصیت كنند بابی از نیران ، از نفس تا جسم هم برای ایشان اطاعت است و هم معصیت . پس ابواب نیران برایش هست . و اما عقل چون هرگز معصیت نمی كند محض خیر و طاعت است لهذا بابی از نیران برایش نیست امّا بابی از بهشت برایش هست و اسم این بهشت جنت عدن باشد.

الحاصل عقل را میل به باطن نیست و میلش همیشه به حق است و چون میلش به حق است حق را نیز میلش به اوست ... و شك نیست كه عقل از محبوبان حق است . پس عقل پیغمبر باطنی باشد و پیغمبر باطنی طبق پیغمبر ظاهری است خدو النعل بالنعل ... [12] .

همان سان كه در این عبارات مشاهده می شود حاج سید كاظم رشتی به عصمت و خالی از خطا بودن عقل به طور جدّی باور دارد، ولی هیچ گونه تعریفی از این عقل ارائه نكرده است . او عقل را پیغمبر باطن می داند و پیغمبر باطن را نیز با پیغمبر ظاهری منطبق و هماهنگ می شناسد. و از این دو مقدمه به این نتیجه می رسد كه چون پیغمبر ظاهری معصوم و بدون خطاست ناچار پیغمبر باطنی نیز معصوم و بدون خطا خواهد بود. او برای معصوم بودن عقل به ظاهر تمسك كرده و در واقع حجیت عقل را از طریق حجیت ظواهر به اثبات می رساند.

اكنون اگر این پرسش مطرح شود كه حجیت ظواهر از چه طریق به اثبات می رسد معلوم نیست پاسخ حاج سید كاظم رشتی در این باب چه خواهد بود. جای هیچ گونه تردید نیست كه اثبات حجیت ظواهر از طریق تمسك به ظواهر امكان پذیر نمی گردد. یعنی ما نمی توانیم حجیّت ظواهر را با خود ظواهر اثبات كنیم . به این ترتیب اثبات حجیت ظواهر نیازمند استدلال است و استدلال نیز از شئون عقل به شمار می آید. آنچه جالب توجه است این است كه خود حاج سید كاظم رشتی به این امر اعتراف كرده و برای اثبات حجیت ظواهر استناد به یك سلسله اصول عقلی را لازم شمرده است . او در كتاب مجمع الرسائل می گوید:

مادام كه یك مجتهد به یك سلسله از اصول عقلی معترف نگردد نمی تواند به حجیت ظواهر كتاب و سنت استناد كند. و در همین مورد است كه این اندیشمند جلیل القدر آشنایی با علم كلام را برای یك مجتهد فی الجمله لازم و واجب دانسته است . عین عبارت حاج سید كاظم رشتی در این باب چنین است : ... آنچه از خواصّ مجتهد است و بدون آن استنباط احكام شرعیه ممكن نیست ، معرفت عدل و حكمت حق تبارك و تعالی است كه فعل عبث از او صادر نمی شود و تكلیف مالا یطاق نمی كند و فعل قبیح از او سر نمی زند تا اینكه تواند حكم كرد به حجیت ظواهر كتاب و اخبار محكمه و صحت عمل بر آن ، چون كه خطاب به امری كردن و اراده برخلاف آن داشتن عقلاً قبیح است . پس معرفت علم كلام برای مجتهد واجب باشد فی الجمله . [13] .

همان گونه كه در این عبارت مشاهده می شود حاج سید كاظم رشتی برای اثبات حجیت ظواهر كتاب و سنت به یك سلسله اصول عقلی استناد كرده و آنها را از جهت رتبه مقدم بر ظواهر می داند یعنی اگر به این اصول عقلی توجه نداشته باشیم به اثبات حجیت ظواهر دست نخواهیم یافت
مشكلی كه در اینجا مطرح می شود و در مواضع فكری حاج سید كاظم رشتی نوعی ناهماهنگی و ناسازگاری ایجاد می كند این است كه این اندیشمند عالی مقام از یكسو با استناد به اصول عقلی به حجیت ظواهر می پردازد و از سوی دیگر با تمسك به ظواهر، بسیاری از اصول عقلی را مردود می شمارد. آن دسته از اصول و مبانی عقلی كه در نظر حاج سید كاظم رشتی پایه و اساس حجیت ظواهر قرار گرفته است به هیچ وجه نیرومند تر از اصولی نیست كه این اندیشمند عالی مقام با تمسك به ظواهر آنها را مردود می شناسد. از باب نمونه می توان گفت یكی از اصول عقلی كه پایه و اساس حجیت ظواهر كتاب و سنت قرار گرفته این است كه «فعل قبیح هرگز از خداوند صادر نمی گردد» یا اینكه مثلاً «تكلیف ما لایطاق قبیح است ». حاج سید كاظم رشتی و كسانی كه مانند او می اندیشند به این اصول و مبانی عقلی سخت اعتراف كرده و آنها را معتبر می شمارند. ولی همین اشخاص با تمسك به ظواهر كتاب و سنت برخی از اصول و مبانی عقلی را مانند «معطی شی ء فاقد آن شی ء نیست » مردود و باطل می دانند.

اكنون اگر این اصول را در معرض داوری عقل قرار دهیم به هیچ وجه نمی توانیم ادعا كنیم كه برخی از آنها بر برخی دیگر ترجیح داشته و یا اینكه نیرومندتر از دیگری به شمار می آید. و در اینجاست كه مشكل اصلی و اساسی ظاهر گشته و كیفیت برخورد اشخاص با عقل تفاوت پیدا می كند. كسانی كه با موازین محكم عقل آشنایی دارند در مقابل احكام آن خاضع بوده و آن را حجت خداوند می شناسند. ولی كسانی نیز هستند كه با احكام عقل به عنوان یك وسیله و ابزار عمل كرده و تنها در مواردی كه در سود و منفعت آنان مؤثر است آن را معتبر می شناسند.

میزان اعتبار عقل در خود عقل تعیین می شود و كسانی كه با عقل ، اخلاص و صمیمیت نشان می دهند به موازین آن دست پیدا می كنند. حاج سید كاظم رشتی و كسانی كه در بحار روایت اهل بیت عصمت و طهارت (ع ) به غوّاصی می پردازند روی یك اصل اساسی تكیه می كنند. آن اصل عمده و اساسی این است كه اصول حكمت و آنچه موجب سعادت بشر می شود در احادیث و روایات موجود است و كسی كه به این روایات مراجعه كند به سخنان دیگران و اندیشه ی بیگانگان نیازمند نیست . عین عبارت حاج سید كاظم رشتی در این باب چنین است :
...پس تأمل كن در كلمات ائمه ی طاهرین علیهم السلام كه لبّ حكمت و حقیقت معرفت از آن معلوم می شود. لكن چون نظر كنی در احادیث التفات مكن به قاعده مقررّه نزد قوم چون كه آن قاعده از اشخاصی به تو رسیده كه معصوم نبوده اند و پیوسته خطا می كرده اند. چگونه می توانی تو آن را میزان قرار دهی برای فهم كلمات معصومین علیهم السلام ... باید نظر كنی در احادیث مسلماً معتقداً هر چه عقل تو مخالفت كند خطا را به عقل خودت نسبت بده و هرچه را ادراك نمی كنی طرد مكن و حواله به اهلش كن تا اندك اندك قلبت مستنیر شده قوت تحمل بیشتر به هم رساند... آری ای عزیز تمام حكمت از احادیث مشخص می شود و تمام حق از ایشان مستنبط می گردد. [14]

آنچه حاج سید كاظم رشتی در این عبارات بیان كرده درست و صادق و مطابق با حقیقت است زیرا ائمه ی معصومین (ع ) شارح قرآن و معدن حكمت بوده و همه ی حقایق الهی در كلمات آنان تجلی یافته است . ولی ما از همین اندیشمند جلیل القدر در صفحات گذشته عبارتی را نقل كردیم كه در آن عبارت روایات به اقسام مختلف تقسیم شده بود. اقسام مختلف روایات عبارت است از محكم و متشابه ، مجمل و مبیّن ، مطلق و مقید، عام و خاص و هكذا... اكنون سؤال این است كه اگر در روایات ، محكم و متشابه و مجمل و مبیّن وجود دارد چگونه ما می توانیم فقط به ظواهر تمسك كنیم و از معانی باطنی روایات غافل بمانیم ؟ چگونه ما می توانیم در مقابل با ظاهر، عقل خود را خطا كار بدانیم در حالی كه حجیت ظواهر از طریق همین عقل به اثبات رسیده است ؟

حاج سید كاظم رشتی توصیه می كند كه در مقابل ظواهر همواره عقل خود را خطا كار و احكام آن را غیر واقعی بدانیم ولی باید توجه داشته باشیم كه احكام عقلی استثناپذیر نیست و اگر عقل در یك مورد بی اعتبار شناخته شود برای همیشه اعتبار خود را از دست خواهد داد. كسی نمی تواند ادعا كند كه هر یك از اعداد زوج قابل تقسیم به دو امر متساوی است ولی در عین حال مواردی وجود دارد كه عدد زوج قابل تقسیم به دو امر متساوی نیست .

علاوه بر آنچه ذكر شد، جمود بر ظواهر و خطا شمردن احكام عقل مستلزم این است كه راه ورود به عالم معقولات و جهان باطن برای همیشه مسدود گردد. كسانی كه بر ظواهر جمود می كنند و احكام محكم و متین عقل را بی اعتبار می دانند مبتلا به نوعی پریشان گویی گشته و در بسیاری موارد مواضع متناقض اتخاذ می كنند. سخنان ناهماهنگ و ناسازگار بیشتر در آثار كسانی آشكار می شود كه با اصول و مبانی دقیق فلسفی آشنایی ندارند و با گستاخی تمام در مورد مسائل این فن به اظهارنظر می پردازند.

در طی مباحث گذشته دیدیم كه حاج سید كاظم رشتی اعیان ثابته را انكار كرده و معتقد است علم خداوند بدون معلوم تحقق دارد. این مسئله نیز مسلم است كه وقتی انسان اعیان ثابته را انكار می كند نمی تواند برای ماهیات تشخص و تعین قائل شود. با این همه در كتاب اصول العقاید او می بینیم كه این عالم و محدث جلیل القدر، تشخص وجود را به ماهیت دانسته است ! عین عبارت حاج سید كاظم رشتی در این باب چنین است :

... چه به ماهیت ، وجود متشخص و متعین و قابل اشاره و محل عبارت گردد بلكه شیئیت وجود به اوست ... ما اكنون درباره ی اینكه وجود اصیل است یا ماهیت سخن نمی گوییم . همین اندازه یادآور می شویم كه وقتی اشخاص اعیان ثابته را مهمل و بی معنی می شمارند نمی توانند تشخیص وجود را به ماهیت بدانند.

این عالم و محدث جلیل القدر در بسیاری موارد از صفات متعدد خداوند سخن گفته و برخی از صفات را نیز عین ذات ندانسته است . به این ترتیب به نوعی از كثرت در عالم اعتبار اعتراف كرده است . با این همه با تأكید بسیار تصریح می كند كه هرگونه كثرت در عالم اعتبار مستلزم كثرت در عالم خارج است . او نه تنها در مورد صفات حق تبارك و تعالی از نوعی كثرت تحلیلی و ذهنی سخن گفته بلكه به تفكیك ذهنی و تحلیلی وجود از ماهیت نیز صریحاً اعتراف كرده است . در عین حال روی این مسئله تأكید می كند كه هرگونه كثرت ذهنی و تحلیلی مستلزم كثرت عینی و خارجی است . عین عبارت او در این باب چنین است :

... دوم آنكه كثرت ذهنی مستلزم كثرت خارجی است چون كه ذهن چنان كه در نزد حقیر و سایر محققین محقق شده ظلّ امر خارج است و منتزع از آن است و ظل هرگز مخالف ذی ظل نباشد پس چگونه می شود كه حق تعالی در خارج ، واحد باشد بلكه احد چنان كه اعتراف حضرات بر این می باشد و در ذهن متكثر، با تسلیم اینكه ذهن ظل خارج است ... [15] .

همان سان كه در این عبارت مشاهده می شود حاج سید كاظم رشتی تكثر ذهنی و تحلیلی را دلیل بر كثرت عینی و خارجی دانسته و استدلال او نیز این است كه ذهن ، ظل جهان خارج شناخته می شود. البته سخن او مبنی بر اینكه وجود ذهنی ، ظلّ وجود خارجی شناخته می شود یك سخن درست و معتبر به شمار می آید ولی از این سخن نمی توان نتیجه گرفت كه تكثر ذهنی ، مستلزم تكثر خارجی خواهد بود، زیرا در عین اینكه ظل همواره نشان دهنده ی ذی ظل است احكام ظل با احكام ذی ظل تفاوت دارد. به طور مثال می توان گفت ادراك یك موجود مادّی در جهان خارج به عنوان وجود ذهنی ، ظل آن به شمار می آید ولی در عین اینكه معلوم خارجی ، یك موجود مادی به شمار می آید ادراك آن به عنوان یك موجود ذهنی مجرّد شناخته می شود.

در مثال دیگر می توان گفت اجتماع نقیضین در جهان خارج محال و ممتنع است ولی ادراك اجتماع نقیضین به عنوان یك وجود ذهنی ممكن و متحقق به شمار می آید. خود شخص حاج سید كاظم رشتی به تفكیك وجود از ماهیت در عالم ذهن و اعتبار، اعتراف دارد. در این مسئله نیز تردید نیست كه تفكیك میان وجود و ماهیت نوعی كثرت به شمار می آید. با این همه به هیچ وجه نمی توان ادعا كرد كه در جهان خارج وجود می تواند از ماهیت خود منفك گردد.

به این ترتیب كثرت ذهنی و تحلیلی به هیچ وجه دلیل بر تحقق كثرت در جهان خارج نیست و ادّعای حاج سید كاظم رشتی در این باب یك ادعای بی اساس به شمار می آید. این عالم و محدث جلیل القدر نه تنها با مواضع فكری حكما و فلاسفه به مخالفت برخاسته و اندیشه های آنان را مورد انتقاد قرار داده است بلكه با سخنان عرفاً نیز سر سازگاری ندارد.

پاورقی:
[1] حاج سید كاظم رشتی ، مجمع الرسائل فارسی ، كرمان ، سعادت كرمان ، چاپ دوم ، ص 62.

[2] همان ، ص 294.
[3] همان ، ص 51.
[4] همان ، ص 52.
[5] عالم هورقلیا در نظر احسائی و رشتی عالمی است كه در آن اجسام به نحوی بسیار لطیف تحقق دارند و معروض فساد و پوسیدگی و سایر امور مربوط به این عالم واقع نمی شوند.
[6] مجمع الرسائل فارسی ، ص 428.
[7] اصول العقاید، چاپ سنگی ، بدون تاریخ ، ص 69.
[8] مجمع الرسائل فارسی ، چاپ دوم ، صص 365-366.
[9] همان ، ص 453.
[10] اصول العقاید، چاپ سنگی قدیم ، بدون تاریخ ، ص 43.
[11] مجمع الرسائل فارسی ، چاپ دوم ، صص 371-372.
[12] همان ، ص 311.
[13] همان ، صص 59-60.
[14] اصول العقاید، چاپ سنگی ، بدون تاریخ ، ص 64.
[15] مجمع الرسائل ، چاپ كرمان ، ص 431.


جدال سید كاظم رشتی با ملاصدرا
كسانی كه با آثار عرفانی آشنایی دارند و به خوبی می دانند كه عرفاً برای سیر كمالی انسان به چهار سفر قائل شده و معتقدند انبیا و اولیا به عنوان انسان كامل سیر خود را در این چهار سفر به پایان رسانده اند. حاج سید كاظم رشتی ضمن اینكه در مقام توضیح و بیان این چهار سفر برآمده معتقد است این چهار سفر اختصاص به انسان ندارد و در حیوانات نیز تحقق می پذیرد. در نظر این اندیشمند رشتی حتی مورچه در این چهار سفر طیّ طریق كرده و سرانجام به كمال لایق به خود نائل می گردد. عین عبارت حاج سید كاظم رشتی در این باب چنین است :

...و گویند چون شخص طیّ این اسفار كند رسول باشد و بعد از انقطاع رسالت ، ولیّ باشد و به همین جهت رسالت را أدنی مراتب دانند. حتی كمترین از بعضی شنید كه نقل می كرد از یكی از صوفیه كه رسالت را «حیض الرجال » نام نهاده است و این كلام بالاجمال صحیح باشد لیكن ایشان نفهمیده اند كه این اسفار اربعه كامل می گرداند شخص را به كمالی كه در حق او متصور است و نسبت به مرتبه ای كه برای ایشان است و هرگز شخص را كامل مطلق نمی گرداند چه ما در رسائل خود ثابت نمودیم كه وجود صاحب مراتب و اوضاع می باشد و تجلی حق برای هر مرتبه به حسب آن مرتبه باشد. پس مرتبه ی فناء فی الله و بقاء بالله در اشخاص متفاوت می باشد حتی برای نمله این مراتب می باشد. بلی قاطع این مراحل اكمل است از كسانی كه قطع نكرده اند اما این برای او كمال مطلق نباشد و در شرح زیارت جامعه شرایط سفر نمودن را ذكر كرده ام . [1] .

همان سان كه در این عبارت مشاهده می شود مرحوم رشتی اسفار چهارگانه را مخصوص به انسان ندانسته و معتقد است این اسفار حتی در كوچك ترین حیوانات نیز تحقق می پذیرد. او روی این نكته تأكید می كند كه این اسفار موجب كمال مطلق نمی گردد و در هر موجودی كمال مخصوص و مناسب با آن موجود را به فعلیت می رساند. یعنی یك مورچه چه بعد از طی این اسفار به كمالی كه لایق مورچه بودن آن است نائل می گردد.

آنچه حاج سید كاظم رشتی در اینجا ابراز داشته از یك نظریه ی دیگر او ناشی می شود كه در مباحث گذشته مورد بحث و بررسی قرار گرفت . او بین خدا و رسول و به طور كلی میان خالق و مخلوق به نوعی تباین و بیگانگی قائل است كه هرگز نمی توان از یكی به دیگری راه یافت . این نظریه كه از افراطی ترین نظریات تنزیهی شناخته می شود موجب گشته كه او به طرح این گونه مباحث پردازد. مرحوم رشتی به این نكته توجه ندارد كه اسفار چهارگانه در انسان براساس نوعی آگاهی صورت می پذیرد كه این آگاهی در هیچ موجود دیگری تحقق ندارد.

آگاهی در انسان نوعی معرفت و شناخت است كه به وسیله ی آن استحقاق مقام خلافت یافته و خلیفه ی خداوند در كل هستی شناخته می شود. آگاهی از چیزی است كه انسان می تواند به وسیله ی آن از معلومات خود فاصله بگیرد و از مرتبه ای بالاتر به آنها نگاه كند. آگاهی چیزی است كه انسان علاوه بر اینكه به معلومات خود علم و احاطه دارد به علم خود به معلومات خویش نیز عالم است .

به عبارت دیگر می توان گفت علم انسان علم مركب است در حالی كه موجودات دیگر از علم مركب برخوردار نیستند. بررسی این مسئله و توضیح تفاوت میان علم انسان و علم سایر موجودات از حوصله ی این مقال خارج است . همین اندازه یادآور می شویم كه حیوانات ، با علم بسیط و غریزی خود هرگز نمی توانند به وادی اسفار چهارگانه ی انسانی قدم گذارند بلكه این اسفار چهارگانه مخصوص انسان است و مقام ولایت و خلافت نیز از این طریق نصیب او می گردد. به این ترتیب سخن حاج سید كاظم رشتی در مورد اینكه اسفار چهارگانه در همه ی حیوانات تحقق می پذیرد یك سخن بی اساس شناخته می شود. اگر كسی با آثار متعدد و مختلف این اندیشمند آشنایی داشته باشد به روشنی می داند كه در خلال آثار او سخنان متضاد و مواضع ناهماهنگ به هیچ وجه اندك نیست . از باب نمونه می توان به دو كتاب اصول العقاید و شرح قصیده او اشاره كرد. [2] این عالم جلیل القدر در كتاب شرح قصیده براساس موازین عرفانی سخن گفته و نسبت به عرفای بزرگ نیز مراسم تمجید و احترام به عمل آورده است . در حالی كه در كتاب اصول العقاید موازین عرفانی مردود شمرده شده و عرفا نیز مورد انتقاد قرار گرفته اند.

آنچه باعث شده كه حاج سید كاظم رشتی مواضع ناهماهنگ اتخاذ كند و گاهی نیز سخنان متضاد و ناسازگار ابراز دارد این است كه او ضمن اینكه با موازین فلسفی به درستی آشنایی ندارد با فلاسفه و عرفای بزرگ وارد میدان جدال شده و در مهم ترین مسائل عرفانی و فلسفی به اظهارنظر پرداخته است . كلیه ی كسانی كه بدون آشنایی دقیق با موازین فلسفی در مورد مسائل این فن ظریف و خطرناك به اظهارنظر پرداخته اند از نوعی پریشان گویی بركنار نبوده اند.

همان گونه كه در آغاز این مقال یادآور شدیم حاج سید كاظم رشتی بیش از هر چیز دیگر تحت تأثیر اندیشه های شیخ احمد احسایی قرار گرفته و برای او مقام و احترام فوق العاده قائل شده است . حاج سید كاظم از اكابر فرقه ی شیخیه به شمار می آید و شیخ احمد احسایی را مؤسس و بنیان گذار این فرقه می شناسد. او در كتابی كه به عنوان دلیل المتحیرین [3] انتشار یافته چنین گفته است : ... مراد از اسم شیخیه كه در این روزها این فرقه را بدان اسم می نامند چنان كه اثناعشریه را به رافضی كسانی هستند كه منسوبند به شیخ جلیل و عالم نبیل فهو الشیخ احمد ابن زین الدین ابن ابراهیم ... الاحسایی وحید عصر و یگانه ی دهر كه اخذ كرده است علوم را از معدنش و برداشته است از منبعش كه عبارت باشد از ائمه ی طاهرین سلام الله علیهم اجمعین و این علوم در خوابهای صادق و نومهای صالح از ائمه ی هدی (ع) به آن جناب می رسید و شبهه ای نیست كه شیطان به صورتهای مبارك ایشان متصور نمی تواند شد. او امام حسن (ع) را در خواب دید و آن حضرت زبان مبارك خود را بر دهان او بداد و از لعاب دهان مبارك آن حضرت استفاضه و استمداد نمود و كامش شیرین تر از عسل و خوشبوتر از مشك بود. پس زمانی كه بیدار شد از فیوضات خداوند برخوردار شد. [4] .
همان طور كه در این
 عبارت مشاهده می شود مراتب ارادت و مقام معنوی فوق العاده ای كه حاج سید كاظم رشتی برای شیخ احمد احسایی قائل شده به هیچ وجه قابل انكار نیست . ما درباره ی آنچه او نسبت به احسایی بیان داشته سخن نمی گوییم . مقامات و كرامات اولیاء و مردان خدا را نیز به هیچ وجه مورد تردید قرار نمی دهیم . آنچه در اینجا مورد بحث قرار می گیرد این است كه انكار مسائل فلسفی تنها از طریق موازین فلسفی امكان پذیر می گردد. عقل و استدلال از خصوصیات انسان و فصل ممیز او به شمار می آید. به این ترتیب همان گونه كه انسان خلیفه ی خداوند و مظهر حق تبارك و تعالی شناخته می شود عقل و استدلال نیز از آیات و نشانه های خداوند به شمار می آید. كسی كه به رؤیای صادق مردان خدا اعتقاد قاطع پیدا می كند به احكام محكم و متین عقل نیز می تواند اعتماد داشته باشد.

عقل نخستین مخلوق خداوند است و نباید آن را به عنوان یك وسیله وابزار مورد بهره برداری قرار داد. كسانی كه از عقل به عنوان وسیله و ابزار استفاده می كنند و آن را در جهت منافع و اغراض مسلكی و موقت خود به كار می گیرند دچار تضاد در اندیشه و فكر خواهند شد. حاج سید كاظم رشتی از جمله كسانی است كه با حكما و فلاسفه سرسازگاری ندارد و بسیاری از موازین متین عقلی را مورد انكار قرار داده است . با این همه در مورد بسیاری از مسائل فلسف ی كرده و با سبك و اسلوب فلاسفه سخن گفته است . به این ترتیب موازین عقلی برای او جنبه ی ابزاری داشته و به عنوان یك وسیله مورد بهره برداری قرار می گیرد.

پاورقی:
[1] اصول العقاید، چاپ سنگی ، بدون تاریخ ، صص 72-73.

[2] این كتاب شرحی است بر قصیده ی عبدالباقی افندی موصلی كه در مدح حضرت امام موسی ابن جعفر(ع ) سروده شده است .
[3] این كتاب تاریخ چاپ و شماره گذاری صفحه ندارد.
[4] دلیل المتحیرین ، چاپ سنگی ، بدون تاریخ و شماره .


سید كاظم رشتی زمینه ساز بهائیت شد
تردیدی نمی توان داشت كه طرز تفكر سید كاظم رشتی می تواند پیامدهای نامطلوب و گمراه كننده داشته باشد. به این نكته نیز باید توجه داشت كه او شاگردان بسیار داشت و در میان شاگردان خود نیز نفوذ كلمه و تأثیر سخن بسیار بهره مند بود. منابع تاریخی نشان می دهد كه سید علی محمد باب هنگامی كه به كربلا مسافرت كرد برای مدت چندین سال به حوزه ی تدریس حاج سید كاظم رشتی پیوست و از اندیشه های او بهره گرفت .

ما در اینجا به هیچ وجه مدّعی این نیستیم كه فرقه ی بابیّت و به دنبال آن بهائیت كه از اندیشه های سید علی محمد باب به ظهور و بروز پیوسته نتیجه ی تعلیمات حاج سید كاظم رشتی بوده است زیرا در حوزه ی درس او شاگردان بسیار دیگری نیز حضور داشتند كه هیچ گونه ارتباطی با نوع اندیشه های بابی گری و بهائی گری نداشته اند. ولی نكته ای كه نباید از آن غافل بود این است كه فكر موّاج و اندیشه ی سیال وقتی در چارچوب موازین منطقی و عقلی محكم و متین قرار نگیرد می تواند روی اشخاصی كه زیر سیطره ی این نوع تفكر قرار می گیرند خطرناك و آسیب آفرین باشد. همه حكمای بزرگ الهی در طول تاریخ روی این نكته تأكید گذاشته و توصیه كرده اند كه حكمت را به غیر اهل حكمت و كسانی كه مستعد دریافت آن نیستند نیاموزند.

آثار قلمی حاج سید كاظم رشتی نشان می دهد كه او از تفكر قوی و اندیشه ی نیرومند بهره مند بوده است . البته در این آثار این واقعیت نیز آشكار است كه او با موازین منطقی و فلسفی به درستی آشنا نبوده و با عمق و ژرفای اندیشه ی حكمای الهی فاصله داشته است . به این ترتیب به همان جهت كه خود اهل حكمت نبوده به توصیه ی حكما نیز عمل نكرده است ، یعنی در مقام تعلیم ، به بررسی استعداد و میزان آمادگی شاگردان خود نپرداخته است .

تردیدی نمی توان داشت كه مسئولیت افكار و اعمال یك شاگرد هرگز به عهده ی یك استاد گذاشته نمی شود. زیرا هر شخصی مسئول رفتار و گفتار خویش است ولی این سخن بزرگان اهل طریقت را نیز نباید نادیده انگاشت كه گفته اند: «شاگرد از استاد خود همان نشان را دارد كه دود از آتش .»
سخن گفتن از اندیشه های سید علی محمد باب و فرقه ی بابیه و همچنین پیدایش بهائیت و آثاری كه بر آن مترتب است از موضوع این مقال بیرون است . ولی یادآوری یك نكته در اینجا ضروری به نظر می رسد. تجربه ی تاریخی نشان می دهد كه وقتی اشخاص موازین منطقی و قواعد عقلی را سبك شمرده و بدون استاد كامل و آمادگی لازم به اظهار نظر در مسائل دقیق فلسفی می پردازند غالباً با نوعی انحراف و گمراهی مواجه گشته و دیگران را نیز به این وادی خطرناك وارد می سازند. كسانی كه به عقل و استدلال به نظر می نگرند عقل و استدلال نیز با آنان بیگانه می گردد.

درباره وبلاگ



اینجا آسمان ابری ست
آنجا را نمی دانم
اینجا هوایش بهاری نیست
آنجا را نمی دانم
اینجا عاشقا تنهایند
آنجا را نمی دانم
اینجا دل برای تو تنگ است
آنجا را نمی دانم...

نظرسنجی
به نظر شما چقدر برای واقعه ظهور آماده هستیم؟






نوای مهدوی

این نوا را در وبلاگ خود پخش کنید:

حمایت
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :