تبلیغات
آفتاب پنهان - علی محمد باب
 
 
صفحه نخست    l    تماس با مدیر    l    نسخه موبایل    RSS    l   
پیوندهای روزانه
  • ویژگی های جامعه منتظر ظهور منجی

    بشر از روزی كه پا به عرصه گیتی نهاده در آرزوی یك زندگی اجتماعی خوش و سعادت‌بخش است، و در راه رسیدن به آن تلاش و كوشش می‌كند و همیشه از جان و دل خواستار یك عصر درخشان و اجتماع صالحی است كه ظلم و تعدّی در آن نباشد....

    ادامه مطلب ...
  • امام ، پناه از شیطان

    یکی از مهم ترین شؤون امام علیه السّلام که تأمین کننده‌ی اساسی ترین نیاز ما به ایشان است، ملجأ و پناه بودن امام علیه السّلام است...

    ادامه مطلب ...
  • عرصه‌های مشترک عامه و خاصه در موضوع مهدویّت

    یکی از موارد اتفاقی بین شیعه و اهل سنّت در قضیه‌ی مهدویّت، اتفاق بر اصل آن است. امت اسلامی ـ به غیر از گروهی اندک از غربزدگان و روشنفکر نمایان مانند احمد امین مصری ـ بر این مسأله اتّفاق دارند که ...

    ادامه مطلب ...
  • زن منتظر و منتظر‌پروری

    در طول تاریخ تشیع، یكی از نقش‌های بی‌بدیل زنان، دفاع از ولایت و تلاش برای حفظ این ارزش الهی بوده است، به ویژه در عصر غیبت كه تقریباً امكان ایفای نقش مردان برای دفاع از ولایت، به سبب اختناق شدید، كم‌رنگ بوده است، زنان، فعالانه برای حفظ فرهنگ مهدویت در جامعه نقش آفرینی كرده‌اند...

    ادامه مطلب ...
  • ما بی صاحب نیستیم !

    آقای شیخ حیدرعلی مدرس اصفهانی فرمود: « یکی از مواقعی که من به حضور مقدس حضرت بقیة الله ارواحنا فداه ( یا یکی از اصحابشان ) مشرف شدم و ایشان را نشناختم، سالی بود که اصفهان بسیار سرد شد و نزدیک پنجاه روز آفتاب دیده نمی شد و مدام برف می بارید. سرما بحدی شد که نهرهای جاری یخ بسته بود. ...

    ادامه مطلب ...
علی محمد باب
تولد
سید علی محمد شیرازی (ملقب به باب)، در اول محرم سال 1235 هجری قمری در شیراز متولد شد. او شارع دین بابی است و بهائیان او را مبشر دین بهائی و اولین شخصیت محوری دین بهائی می دانند. او خود را بشارت دهنده آئینی دیگر كه قرار بوده بعد از او از طرف خداوند توسط «من یظهره الله» فرستاده شود، معرفی كرده است و او به كرات در آثار خود به نزدیكی ظهور من یظهره الله اشاره می كند. (به اعتقاد بهاییان، من یظهره الله همان میرزا حسینعلی نوری است كه او را بهاءالله می خوانند. سید علی محمد شیرازی شش سال بعد در تبریز به فرمان امیركبیر، تیرباران شد. از القاب وی می توان به «نقطه اولی» و «مبشر امرالله» و «سید ذكر» اشاره كرد .

پدر سید علی محمد
سید علی محمد شیرازی پسر میرزا رضی شیرازی مردی شیرازی بود. وی مدتی در بوشهر شاگرد تجارتخانه داییش بود. در 21 سالگی جهت زیارت به عراق سفر نموده و در شهر كربلا با سید كاظم رشتی پیشوای مكتب شیخیه چند بار ملاقات نمود پس از 11 ماه به ایران بازگشت و به تجارت مشغول شد.

اعلان قائمیت سید علی محمد باب در مكه
سید علی محمد باب در سال 1844 میلادی، در حالی كه دست خود را بر خانه كعبه گذاشته بود، اعلام كرد: «اِنّی انا قائِمُ الّذی كُنتُم بِهِ تَنتَظِرون» (همانا من قائمی هستم كه انتظارش را می كشید). این اعلام او مورد توجه مخصوص والیان سُنی قرار نگرفت. اینها همه در حالی بود كه قبلاً این ادعا را به ملاحسین بشرویه ای (اولین مومن به سید علی محمد باب) اعلام كرده بود. در نظر روحانیون شیعه نیز این ادعا نه تنها یك امر كفر آمیز ، بلكه حمله به اسلام نیز تلقی می شد و می شود. زیرا به اعتقاد آنها ، حضرت محمد آخرین فرستاده الهی است و آنچه تا واپسین روز ، برای رفع نیازهای بشری لازم است ، در اسلام موجود است.

توقیف و تبعید سید علی محمد باب
بعد از اینكه تعداد حروف حی به 18 نفر رسید ، سید علی محمد باب به همراه قدوس برای زیارت خانه كعبه عازم شد و پس از مدتی دوباره به بوشهر بازگشت. كل مدّت سفر او 9 ماه طول كشید.
ملا محمد علی بار فروشی (قدوس) كه به دستور سید علی محمد باب به شیراز رفته بود و یكی دیگر از بابیان را در آن شهر به دستور حسین خان ایروانی (حاكم فارس) دستگیر شدند و شكنجه بسیار تحمل كرده و از شیراز اخراج شدند. حسین خان در نهایت تصمیم گرفت كه سید علی محمد باب را نیز دستگیر كند. به همین خاطر عده ا ی از مأموران خود را از شیراز عازم كرد تا هركجا كه می توانند او را بیابند و توقیفش كنند. هنگامی كه باب از تصمیم حسین خان آگاه شد ، در ژون سال 1845 بوشهر را به قصد شیراز ترك گفت. در بین راه به مأموران رسید و گفت من همان كسی هستم كه برای یافتنش تلاش می كنید. او را نزد حاكم فارس بردند و حاكم نیز بسیار با او بد رفتاری كرد. بعد از آن ، سید علی محمد باب به ضمانت دایی خود به منزل او رفت.

پس از مدتی، بیماری وبا در شهر مُسری شد و در همین حین ، باب آزاد شد . وی در تاریخ سپتامبر 1846 به اصفهان عزیمت نمود. در اصفهان در منزل امام جمعه ی آن شهر ساكن شد و پس از مدتی به دستور محمّد شاه قاجار به سمت تهران حركت كرد.(ژانویه 1847). اما حاج میرزا آغاسی نمی خواست كه باب ، شاه را ملاقات نماید. به همین دلیل سید علی محمد باب بعد از گذراندن مدت زمانی در خارج از شهر تهران و بدون آنكه بتواند با شاه ملاقات داشته باشد ، بنا بر نامه ا ی از طرف شاه به تبریز تبعید شد و سپس در قلعه ماكو در منطقه ای به همین نام زندانی شد. آن مكان به گمان حاج میرزا آقاسی از این جهت مناسب بود كه اكثر مردم آنجا سنی مذهب بودند و در نتیجه كسی به سوی باب جذب نمی شد. اما بر خلاف آن ، عده دائم التزیدی با او آشنا شدند و از سختگیری زندانبان ها نیز كاسته شد؛ به همین جهت دوباره باب را در تاریخ آپریل 1848به قلعه چهریق تبعید نمودند ؛ اما آنجا نیز فایده ا ی نداشت و هر روز عده زیادی با او آشنا می شدند. از این رو باب را مجدّداً به تبریز فرستادند و به علما دستور داده شد تا حكم نهایی را در مورد او صادر نمایند. علما هم مجلسی تشكیل دادند و در آن مجلس از باب سوالاتی در مورد ادعای او پرسیدند كه باب در جواب آنها ناتوان بود [نیازمند منبع].

لذا در آخر، بسیاری از علما بر این عقیده شدند كه باب را به مجازاتی شدید محكوم نمایند ، اما حكومت به خاطر شهرت باب با آنان مخالفت كرد. پس از خاتمه مجلس ، باب را به منزل میرزا علی اصغر شیخ الاسلام بردند و خودِ شیخ الاسلام به عنوان مجازات به پی باب یازده مرتبه چوب زد. بعد از همه این كارها ، باب را به چهریق باز گردانده و زندانی نمودند. در حالی كه باب در تبعید و زندان به سر می بُرد ، وقیع و درگیری هایی میان برخی پیروان وی و مخالفینش رخ داد(مانند واقعه قلعه شیخ طبرسی ، و واقعه نیریز). سر انجام ، حكومت ایران باب را موجب آشفتگی های به وجود آمده دانست و دستور داد تا وی را برای اعدام به تبریز ببرند.

سرانجام سید علی محمد باب
امیركبیر دستور داد در سال 1266 ه.ق. سید علی محمد باب را در میدان سربازخانه تبریز تیرباران كنند. سرانجام پس از چند بار دستگیری و تبعید باب را در زمان ناصرالدین شاه تیرباران كردند.چند تن از پیروانش سر به شورش برداشتند و اقدام به ترور ناصرالدین شاه كردند[نیازمند منبع]. حكومت نیز در تهران اقدام به سركوب آنها نمود، در تهران گروهی از بابیان را شمع آجین كردند و برخی را پاره پاره كردند و بسیاری نیز به عثمانی گریختند.

حروف حَی
ملاحسین بشره نفر از پیروان اولیه او حروف حی نامیده می شوند. در میان این افراد یك زن نیز وجود داشت كه نامش زرین تاج بَرَغانی بود و بعداً به او لقب طاهره داده شد. حروف حی مأمور بودند كه یین بابی را تبلیغ و منتشر نمایند. حروف حی عبارت اند از:
ملا حسین بشرویه ا ی
میرزا محمد حسن برادر ملا حسین
میرزا محمد باقر همشیره زاده ملا حسین
ملا علی بسطامی
ملا خدابخش قوچانی
ملا حسن بجستانی
سید حسین یزدی
میزا محمد روضه خوان یزدی
سعید هندی
ملا محمود خویی
ملا جلیل ارومی
ملا احمد ابدال مراغی
ملا باقر تبریزی
ملا یوسف اردبیلی
میرزا هادی قزوینی
میرزا محمّد علی قزوینی
طاهره (قرّه العین)
ملا محمد علی بارفروشی (قدوس)

آثار سید علی محمد باب
از آثار سید علی محمد باب كه امروزه موجود است ، می توان به قیوم الاسماء (تفسیر سوره یوسف) ، كتاب بیان فارسی و عربی ، دلائل السبعه ، كتاب الاسماء و ادعایه و مناجات های او اشاره نمود. طبق گفته باب در احسن القصص آیات او را اگر جن و انس اجتماع كنند نمی توانند شبیه اش را بیاورند مگر من یظهره الله كه خود بشارت به او را داده بود. پس از او بهاالله خود را موعود بیان یا همان من یظهره الله خواند، بهاءالله در كتاب اقدس از قول باب این گونه بیان می كند كه: «انا اخبرنا الكل بان لا یعادل بكلمه منك ما نزل فی البیان انك انت المقتدر علی ما تشاء ...» (مفهوم قسمتی از آن به فارسی چنین است: ما خبر دادیم تمام مردم را به اینكه تمام آیات بیان با یك كلمه از كلمات تو مقابله نمی كند.).

نظر شیعیان و بهاییان در مورد ادعای باب
شیعیان این گونه اعتقاد دارند كه :
ادعای سید علی محمد باب نادرست و باطل است. هر كس كه ادعای قائمیت نماید ، ادعای او كذب است و هیچ مسلمانی نباید ادعای او را بپذیرد. مخصوصاً اینكه سید علی محمد باب علاوه بر ادعای قائم بودن، ادعای پیام برای نیز داشته است و این در حالی است كه قوانین و احكام اسلام تا ابد برای جهانیان كافی است ؛ یعنی هر دستوری كه برای هدایت بشر تا آخر الزمان لازم است در قرآن و احادیث پیامبر اسلام و امامان آمده است. عدم ارائه معجزاتی مشهود از آنگونه كه كلیه پیامبران از آدم تا پیامبر اسلام ارائه نموده اند از دیگر دلیل شیعیان بر اعتقاد خودشان است. شیعیان همچنین معتقد اند: نشانه هایی كه برای ظهور قائم موعود در قرآن و احادیث ذكر شده ، هنگام اعلام ادعای سید علی محمد باب به وقوع ناپیوسته است.

بهاییان اعتقاد دارند :
سید علی محمد باب همان مهدی موعود است و پیام برای است كه بعد از محمد (پیامبر اسلام) آمده است. نشانه هایی كه برای ظهور وی در اسلام اشاره شده است ، به وقوع پیوسته است. اما این نشانه ها،هر كدام تعبیراتی دارد و بسیاری از آنها ظاهری نیست (كه البته نظر شیعیان مخالف این مطلب است). همچنین احكام و قوانین اسلام برای همیشه كافی نیست و به مقتضی زمان ، قوانین و احكام خداوند باید تغییر نماید.

بهائیان و بابیان
پس از تیرباران باب، پیروانش كه به «بابی» مشهور بودند بر طبق بیانات باب در كتاب بیان به دنبال مظهر ظهور بعدی كه در این كتاب به «ظهور من یظهره الله» اشاره شده است، گشتند. در سال 1863 بود كه میرزا حسینعلی نوری (بهاءالله) خود را من یظهره الله موعود در كتاب بیان معرفی كرد. اكثر بابیان به او ایمان آورده و بهائی نامیده شدند. لازم به ذكر است كه نابرادری[نیازمند منبع] كوچك او صبح ازل ادعای ره برای بابیان را داشت و كسانی كه به ازل گرویدند ازلی نامیده می شوند.

توبه
توبه در تبریز
در زمان پادشاهی محمد شاه قاجار مجلسی با حضور روحانیون شیعه و ناصرالدین شاه قاجار (كه در آن هنگام ولیعهد بود) در تبریز تشكیل شد، در زمان مجلس تبریز موضوع بابیت برای بزرگان سیاسی و مذهبی ایران، با اهمیت شده بود. باب تعداد و آمار پیروانش را پیگیری می كرد، در یكی از آثارش به نام دلائل سبعه كه همان اواخر به رشته تحریر درآمده بود، تعداد بابیان را صد هزار نفر ذكر كرد. ، درباره اتفاقاتی كه در مجلس مباحثه تبریز و پس از آن افتاده است، اختلافات زیادی بین منابع بابی و بهائی، منابع قاجاری، آثار مستشرقان، نوشته های مورخان متدین و مورخان لییك وجود دارد. با این وجود در میان تمام نوشته های مؤافق و مخالف بابی، می توان نقاط مشتركی یافت. یكی آن كه او در مجلس مباحثه، به صراحت ادعای قائمیت و پیام برای نمود.[نیازمند منبع]

«میرزا مهدی خان زعیم الدّوله» در كتاب «مفتاح باب الابواب» كه در ردّ بر باب و بهاءالله نوشته صریحاً ذكر كرده كه هر چه سید باب را به توبه و اظهار پشیمانی از ادعای خود وادار كردند، قبول نفرمود و چون چنین دیدند ناچار به قتلش فتوی دادند. در صفحه 159 نیز اشاره كرده كه پدرش از باب كه فتوی قتلشان نیز صادر شده بود تقاضا كرد دست از ادعای خود بردارند تا خونش ریخته نشود، «ولی او به گفته ی پدرم توجّه نكرد و همچنان ساكت و آرام بود...»

ملاّ محمّد ممقانی نیز یكی از دشمنان باب بود. پسرش شرح ماوقع را نوشته و ابتدا مرقوم داشته، «از آنجا كه مورّخین عهد در آن مجلس مبارك (مجلس ولیعهد و استنطاق سید باب) حضور نداشتند محاورات آن مجمع را به استناد سماعات افواهیه به كلّی تغییر دادند و مقاولاتی كه اصلاً اتـّفاق نیفتاده مذكور داشتند.» بعد می افزید، «در سال 1266 هجری كه سال دوم جلوس همیونی بود، از جانب اولیای دولت به مرحوم حمزه میرزا حشمت الدّوله حكمران آذربایجان فرمان رفت كه سید باب را از چهریق به تبریز آورده اوّلاً در محضر علما او را تكلیف توبه و انابه از دعاوی و عقید خود بكنند و در صورت امتناع او را به كیفر اعمال خود برسانند.» بعد، پس از ذكر نحوه ا ی ورود باب به تبریز و مجلس ولیعهد و غیره تا آن كه باب را به منزل ملّا محمّد ممقانی بردند و پسر ملّا محمّد هم حضور داشت. در اینجا می نویسد، «مشارٌالیه (سید باب) را در پیش روی والد مرحوم نشانده آن مرحوم آنچه نصایح حكیمانه و مواعظ مشفقانه بود با كمال شفقت و دلسوزی به مشارٌالیه القاء فرمود در سنگ خاره قطره ی باران اثر نكرد...

والد فرمود حال باز در آن دعاوی كه در مجلس همایونی در حضور ما كردی از دعوی صاحب الامری و انفتاح باب وحی و اتیان به مثل قرآن و غیره یا در سر آنها باقی هستی؟ گفت آری. فرمودند از این عقاید برگرد؛ خوب نیست خود و مردم را عبث به مهلكه نینداز. گفت حاشا و كلّا. پس والد قدری نصایح با آقامحمّدعلی انیس كردند اصلاً مفید نیفتاد. باب رو به والد كرد و گفت، حال شما به قتل من فتوی می دهی؟ والد فرمود حاجت به فتوی من نیست؛ همین حرف های تو كه همه دلیل ارتداد است خود فتوی تو هست ... حال كه اصرار داری بلی مادام كه در این دعاوی باطله و عقید فاسده كه اسباب ارتداد است باقی هستی به حكم شرع انور قتل تو واجب است. ولی چون من توبه ی مرتدّ فطری را مقبول می دانم، اگر از این عقید اظهار توبه نمایی، من تو را از این مهلكه خلاصی می دهم. گفت حاشا؛ حرف همان است گه گفته ام. جی توبه نیست. پس مشارٌالیه را با اتباعش از مجلس برداشتند و به میدان سربازخانه حكومت بردند.»

از دیگر مخالفان باب حاجی محمّد كریم خان كرمانی صاحب «ارشادالعوام» است. حاجی در ایام عمر خود چند ردّیه بر باب نوشت و همه به چاپ رسیده و در آن ردّیه ها هرچه توانسته بر علیه باب گفته. وی در ارشادالعوام از شنیدن قتل سید باب اظهار سرور و نشاط كرده و نوشته كه باب توبه از گفته های خود نكرد و او را كشتند. او در ص107 ارشادالعوام چاپ بمبئی می نویسد، «بشارتی به جهت مؤمنان در این ایام بهجت انجام رسید. به طور قطع و یقین و نوشتجات متواتره از تبریز و طهران و سیر بلاد رسید كه آن خبیث را به تبریز برده بعد از امر به توبه ی از كفر خود و قبول نكردن او، او را با یكی از اتباعش كه بَر غی خود باقی مانده در بیست و هفتم ماه شعبان امسال كه سنه ی هزار و دویست و شصت و شش هجری است در میدان سربازخانه برده به دیوار بستند و فوجی از سربازان امر كرده او را نشانه ی گلوله ساختند...»

ولیعهد (ناصرالدین میرزا) در نامه خود به پدرش، دوبار به ادعای صریح باب مبنی بر قائم یا پیامبر بودن خودش، اشاره كرده است: حاجی محمود (نظام العلما) پرسید كه مسموع می شود كه تو می گویی من نایب امام هستم و بعضی كلمات گفته ای كه دلیل بر امام بودن بلكه پیغم برای توست. گفت: بلی حبیب من... بنده به منزله شجر طور هستم. آن وقت در او خلق می شد، الآن در من خلق می شود و به خدا قسم كسی كه از صدر اسلام تا كنون انتظار او را می كشیدید، منم... باز از آن سخن های بی معنی آغاز كرد كه من همان نورم كه به طور تجلی كرد.

ولی وی همچنین در بخش دیگری از نامه صریحاً ذكر كرده كه وی توبه نموده است:
چون مجلس گفتگو تمام شد، جناب شیخ الاسلام را احضار كرده، باب را چوب مضبوط زده، تنبیه معقول نموده و او توبه كرد و بازگشت و از غلط های خود انابه و استغفار كرد و التزام پا به مهر سپرده كه دیگر این غلط ها نكند و الان محبوس و مقید است.همچنین متن توبه نامه ا ی منسوب به باب موجود است كه ادعا می شود آن را پس از ماجرای تبریز برای ولیعهد وقت (ناصرالدین شاه) نگاشته است: در هرحال مستغفر و تائبم حضرت او را و این بنده را مطلق علمی نیست كه منوط به ادعایی باشد. استغفرالله ربی و اتوب الیه من ان ینسب الی امر و بعضی مناجات و كلمات كه از لسان جاری شده دلیل بر هیچ امری نیست و مدعی نیابت خاصه حضرت حجه علیه السلام را محض ادعای مبطل است و این بنده را چنین ادعایی نبوده و نه ادعای دیگر. مستدعی از الطاف حضرت شاهنشاهی و آن حضرت چنانست كه این دعاگو را با لطافت عنیات و بسط رأفت و رحمت خود سرافراز فرمیید.

توبه در فارس
عده ا ی از تاریخ نگاران معتقداند در سال 1261 هجری قمری، چند سال پس از آن كه سید علی محمد باب دعوتش را علنی ساخته بود، به دستور والی فارس (حسین خان) بازداشت گردید. و مجلسی با حضور علمی شیعه در شیراز تشكیل شد و از وی سوالاتی گردید كه می گویند او در پاسخ شان درماند. پس از این ماجرا، او را به فلك بستند و چوب زدند و باب در حالی كه رویش با ذغال سیاه شده بود به منبر رفت و از دعوت خود اظهار پشیمانی كرد. مورخانی هم چون احمد كسروی، زعیم الدوله، فریدون آدمیت و مرسلوند بر سؤال كنندگان به دلیل سؤالات بی ربط و نامفهومشان خرده گرفته اند، این مورخان بر باب هم ایراد وارد ساخته اند كه چرا جواب های درست به پرسش های علما نداده است.

پیرامون توبه نامه باب
اوّل بار ادوارد براون این توبه نامه را منتشر كرد[نیازمند منبع] و انتسابش به علی محمد باب را مورد تردید قرار داد. بعداً احمد كسروی نیز در ردّیه اش به نام «بهائیگری» صحّت انتساب آن به باب را زیر سؤال برد.[نیازمند منبع] عده ای می گویند، توبه نامه های متعددی از باب وجود دارد، علی الخصوص توبه نامه تبریز كه متن آن در بسیاری از تواریخ دوران ناصری آمده كه بهائیان آنها را جعلی می دانند. و برخی دیگر از بهائیان معتقدند كه این توبه نامه ها زیر شكنجه از باب گرفته شده اند و نامعتبرند. پیش از این بهائیان اعلام كرده بودند كه متن اصلی این توبه نامه مفقود شده و یا در خارج از ایران نگهداری می شود كه با گشوده شدن صندوق كارپردازی مجلس (محلی كه ین سند در آن نگهداری می شد) مشخص شد كه متن ین سند در ایران است«میرزا مهدی خان زعیم الدّوله» كه در رد باب و بهاءالله كتابی نوشته است، در كتاب خود ذكر كرده است كه هر چه سید باب را به توبه و اظهار پشیمانی از ادعای خود وادار كردند، قبول نفرمود و چون چنین دیدند ناچار به قتلش فتوی دادند . او اشاره كرده است كه پدرش از باب كه فتوی قتلش نیز صادر شده بود تقاضا كرده است كه دست از ادعای خود بردارد تا خونش ریخته نشود، «ولی باب به گفته پدرش توجّه نكرده است و همچنان ساكت و آرام بوده است».

آغاز دعوت علی محمد شیرازی
علی محمد شیرازی در قرن سیزدهم در سنه ی 1260 هجری كه مطابق است با قرن نوزدهم میلادی ادعای ذكریت كرد (یعنی ادعاء نمود من مفسر قرآنم) در همان زمان كتابی به نام احسن القصص نوشت به عقیده خودش در آن كتبا تفسیر سوره مباركه یوسف را نموده این كتاب را به صد و یازده سوره تقسیم كرده، در اوائل هر سوره اش آیه ای از آیات سوره یوسف را عنوان كرده پس از آن در حدود چند صفحه در تحت عنوان تفسیر آن آیه به عده ای از مهملات و مكررات و ترهات پرداخته درست مشمول این روایت نبوی گردیده من قال فی القرآن بغیر علم فلیتبؤ مقعده من النار [1] ، ما به دو جهت از ذكر آنها در این كتاب خودداری نمودیم 1 - به جهت ضایع نشدن وقت 2 - به جهت مراعات اختصار، بعد از ادعای ذكریت ادعاهای دیگری نمود كه در اشعار ما به طور تفصیل خواهید خواند. سرانجام بعد از همه آن ادعاها توبه نامه ای برای ناصرالدین شاه قاجار در زمان ولایت عهدی او فرستاد در همه این مدت آن جاسوس شوروی و جاسوسان دیگر در هر جا از حمایت و مساعدت و تبلیغات نهانی درباره اش كوتاهی نمی كردند.

پاورقی:
[1] این روایت نبوی از ابن عباس منقول است (ترجمه) كسی كه بگوید درباره قرآن چیزی را بدون علم پس قرار داده می شود نشیمن گاهش از آتش.


توبه نامه ی علی محمد شیرازی
فداك روحی الحمدلله كما هو اهله و مستحقه كه ظهورات فضل و رحمت خود را در هر حال بر كافه ی عباد خود شامل گردانیده به حمدالله ثم حمدا كه مثل آن حضرت را ینبوع رأفت و رحمت خود فرموده كه به ظهور عطوفتش عفو از بندگان و تستر بر مجرمان و ترحم بر یاغیان فرموده اشهدالله من عنده كه این بنده ضعیف را قصدی نیست كه خلاف رضای خداوند اسلام و اهل ولایت او باشد كه اگر چه بنفسه وجودم ذنب صرف است ولی چون قلبم موقن به توحید خداوند جل ذكره و نبوت رسول صلی الله علیه و آله و سلم و ولایت اهل ولایت است و لسانم مقر بر كل ما نزل من عندالله است امید رحمت او را دارم و مطلقا خلاف رضای حق را نخواسته ام و اكر كلماتی كه خلاف رضای او بود از قلم جاری شده غرضم عصیان نبوده و در هر حال مستغفر و تائبم حضرت او را و این بنده را مطلق علمی نیست كه منوط با دعائی باشد و استغفر الله ربی و اتوب الیه من ان ینسب الی امور بعضی مناجات و كلمات كه از لسان جاری شده دلیلش بر هیچ امری نیست و مدعای نیابت خاصه حضرت حجه الله علیه السلام را ادعائی مبطل می دانم و این بنده را چنین ادعائی نبوده و نه ادعای دیگر مستدعی از الطاف شاهنشاهی و آن حضرت چنان است كه این دعاگو را به الطاف و عنایات بساط رأفت و رحمت خود سرافراز فرمایند و السلام. [1] .

علی محمد چون حقیقتا توبه نكرده بود، بلكه در نهانی به كار خویش مشغول بود لذا در نزد ناصرالدین شاه قاجار شخصی مرتد و اخلالگر به شمار رفته درسال 1266 هجری در تبریز به دار مجازات آویخته و مقتول گردید، بهائیان عقیده دارند كه با اجازه بهاء استخوان های علی محمد را پس از چندی به حیفا حمل كرده به خاك سپردند.

پاورقی:
[1] توبه نامه علی محمد اكنون در كتابخانه مجلس (طهران) محفوظ است ولی ما آن را از كتاب (مواد تحقیق درباره مذهب باب) تألیف مستر براون استنساخ نمودیم.


صورت وصیت نامه علی محمد
الله اكبر تكبیرا كبیرا.
هذا كتاب من الله المهیمن القیوم الی الله المهیمن القیوم، قل كل من الله مبدؤن قل كل الی الله یعودون هذا كتاب من علی قبل نبیل [1] ذكر الله للعالمین الی من یعدل اسمه اسم الوحید [2] . ذكر الله للعالمین قل كل من نقطه البیان لیبدئون ان یا اسم الوحید فاحفظ ما نزل فی البیان و أمر به فانك لصراط حق عظیم. ترجمه - خدا بزرگتر است از حیث بزرگ كردن از حیث بزرگی، این كتاب از خدای مهیمن قیوم است به سوی خدای مهیمن قیوم (خدای اولی خودش و خدای دومی صبح ازل است) بگو همه از خدا ابتداء می شوند بگو همه به سوی خدا عود می كنند این كتابی است (یعنی وصیتی است) از علی قبل نبیل (مرادش علی محمد است) ذكر كرده است خدا برای عالمیان به سوی كسی كه نامش مطابق است با نام وحید (مرادش صبح ازل می باشد) بگو همه از نقطه بیان ابتداء می شوند به درستی كه ای هم نام وحید پس حفظ كن آن چه را كه نازل شد در بیان و امر كن به آن پس به درستی كه تو به راه حق بزرگی هستی.

میرزا یحیی در مدت زمامداری ببخشید در زمان خدائی خویش همیشه از مرام علی محمد تعقیب نموده تمام اوقات خود را به نشر آثار و محكم ساختن مرام وی مصروف می داشت، وی در فصل تابستان در شمیران طهران و در فصل زمستان در نور مازنداران به سر می برد تا اینكه در سنه 1268 هجری ناصرالدین شاه مورد سوء قصد و حمله بی رحمانه چند نفر از بابیها قرار گرفت، بر اثر این واقعه در حدود چهل نفر از معاریف بابیه كه یكی از آنها حسینعلی بود، شدیدا مورد تعقیب دولت وقت واقع سرانجام تماما دستگیر شدند بیست و هشت نفر از آنها را به اعمال شاقه به قتل رسانید، مابقی را به زندان محكوم كرد صبح ازل آن زمان در نور مازندران بود همین كه خبر آن واقعه به گوشش رسید فورا در لباس درویشی درآمد با عصا و كشكول به بغداد فرار كرد، برادرش نیز بنا به اظهار خودش یكی از سفراء روس او را از زندان طهران آزاد نمود در كتاب مبین در صفحه 77 می گوید: یا ملك الروس قد نصرنی احد سفرائك اذ كنت فی السجن تحت السلاسل و الاغلال.

ترجمه - ای پادشاه روس به تحقیق یاری كرد (یعنی آزاد نمود) مرا یكی از سفیران تو، زمانی كه بودم من در زندان در زیر غل و زنجیر. از این عبارت حسینعلی به خوبی استفاده می شود كه وی یكی از دست نشانده های روسی بوده، زیرا حسینعلی به طور مسلم قوم و خویشی با سفیر روس نداشته تا به جهت عرق فامیلی او را از زندان آزاد كند پس بایستی گفت وی نوكر مستقیم روس بوده از روسها دستورالعمل می گرفته كه بعدها مرامی تأسیس نماید، البته این مطلب بسیار بدیهی است كه همیشه آقا از نوكر حمایت می كند، چون او نوكر بود لذا دولت روس، حمایت كرده از زندانش آزاد نمود همین كه حسینعلی از زندان طهران آزاد شد به سوی بغداد حركت كرده به برادرش، صبح ازل ملحق گردید.

كم كم فرقه بابیه از گوشه و كنار ایران به بغداد روی آوردند در مدت اقامت آنها در بغداد هیچ نفاقی رخ نداد مگر چند نفر از بابیها طغیان كرده ادعائی نمودند كارشان هم به جائی نرسید، سرانجام از بین رفتند تا اینكه در اواخر اوقات اقامت در بغداد از حسینعلی كمی بی اعتنائی و سهل انگاری مشاهده شد. زعمای بابیه از این كار مضطرب گردیده بر او سخت گرفته تهدیدش نمودند به طوری كه وی قهركنان از بغداد خارج شد دو سال در اطراف سلیمانیه به سر برد تا اینكه صبح ازل از روی عرق برادری به هر وسیله كه بود دوباره وی را به بغداد برگرداند.

از آن به بعد ادعاها شروع شد، كار به جائی رسید كه هر كس بامدادان سر از بستر خواب بر می داشت ادعائی می نمود، آن طوری كه برخی از مورخین نوشته اند میرزا اسدالله تبریزی معروف به دیان كه او را علی محمد، كاتب آیات صبح ازل قرار داده بود علاوه بر زبان فارسی و تركی و كمی عربی، زبان عبرانی و سریانی را نیز می دانست ادعائی نمود ولی حسینعلی با وی به مباحثات زیاد پرداخت سرانجام دیان به دست فرقه بابیه به قتل رسید و نیز چند نفر دیگر مانند میرزا غوغا و شیخ اسماعیل و حاج ملاهاشم و میرزا محمد زرندی معروف به نبیل و سید حسین هندیانی و میرزا حسین جان ادعا نمودند، باز كار آنها هم به جائی نرسید سرانجام به حیات آنان نیز خاتمه داده شد در آن زمان بر اثر جور و فساد و یاغی گری بابیه مسلمانان بغداد و حوالی آن نفرت خود را نسبت به آنان اعلام داشته به دولت ایران شكایت كردند:
دولت ایران هم به وسیله ی سفیر خود در اسلامبول از سلطان عثمانی (عبدالعزیز) كه در آن زمان بر عراق نیز حكومت داشت تقاضا نمود كه بابیه را از بغداد به جای دیگر تبعید كند سلطان عثمانی هم دستور داد تمام بابیان را به اسلامبول تبعید كردند، بابیها در حدود چهار ماه در اسلامبول اقامت كرده سپس در سال 1280 هجری به ادرنه تبعید شدند.

پاورقی:
[1] نبیل عددش با حساب ابجد مطابق است با عدد محمد یعنی عدد هر یك با حروف ابجد 92 می شود پس مرادش از نبیل محمد است و علی قبل نبیل یعنی علی قبل محمد.

[2] عدد وحید هم با عدد یحیی به حساب ابجد یكی است یعنی هر كدام 28 عدد است لذا میرزا یحیی را به اسم وحید خطاب می كند.


جریان اعدام باب
اینك یك قسمت از جریان اعدام باب را به طور خلاصه از مطالع الأنوار تلخیص تاریخ نبیل زرندی مطبوعه 134 بدیع برای خوانندگان محترم می آوریم. در دو سطر آخر صفحه 496 به بعد چنین می نویسد: باری آن مأمور در كمال ادب و احترام طلعت اعلی را از چهریق حركت داده وارد تبریز بلاانگیز گردانید و حمزه میرزا در محل... بعد از یك صفحه و نیم در نیمه صفحه 498 می نویسد: سروری در طلعت اعلی بوده كه در هیچ وقتی از اوقات نبوده با حاضرین محضرشان، فرمایشات می فرمودند و در نهایت بهجت و بشاشت صحبت می داشتند از جمله می فرمودند شكی نیست كه فردا مرا قتل خواهند نمود اگر از دست شماها باشد بهتر است و گواراتر یكی از شماها برخیزد و به حیات من خاتمه دهد، همگی گریستیم و از این عمل و تصور چنین امری كه با دست خود به حیات نفس چنان ذات مقدس خاتمه دهیم تحاشی نموده سكوت اختیار كردیم.

میرزا محمدعلی زنوری برخاست و عرض كرد، به هر نحو كه بفرمائید عمل می نمایم، طلعت اعلی در اثنای اینكه ما دست میرزا محمدعلی را گرفتیم و ممانعت نمودیم فرمود: همین جوان كه قیام به اجابت اراده من نموده با من شهید خواهد شد و من او را اختیار نمودم تا در وصول به این تاج افتخار با من سهیم گردد و چون صبح شد..... بعد از سطوری می نویسد: ملامحمد ممقانی به ایشان گفت این حرفها دال بر جنون تو است حرجی نیست. جواب داد كه ای آخوند تو دیوانه ای كه حكم به قتل قائم آل محمد می دهی من عاقلم كه در راهش جان نثار می نمایم و دین را به دنیا نمی فروشم بعد از این كلام حكم قتل او (جناب میرزا محمدعلی) داد.

باری اول طلعت اعلی را نزد ملامحمد ممقانی بردند، تا از دور دید حكم قتلی را كه از پیش نوشته بود به دست آدمش داد و گفت به فراش باشی بده و بگو پیش من آوردن لازم نیست این حكم قتل را من همان یوم كه او را در مجلس ولیعهد دیدم نوشتم و حال هم همان شخص است و حرف همان،... چون سامخان وضع امور را مشاهده نمود بر قلبش رعب الهی وارد و در كمال ادب خدمت حضرت اعلی معروض داشت كه من مسیحی هستم و عداوتی با شما ندارم شما را به خدای (لا شریك له) قسم می دهم كه اگر حقی در نزد شما هست كاری بكنید كه من داخل در خون شما نشوم فرمودند تو به آنچه مأموری مشغول باش... بعد از دو صفحه تمام می نویسد:

با آنكه در مرتبه ثانی كه خواستند آن حضرت را به دار بزنند در پای دار به ندای بلند می فرمودند: ای مردم اگر مرا می شناختید مثل این جوان كه اجل از شماست در این سلیل قربان می شدید من آن ظهور موعودی هستم كه آسمان كمتر مثل او را دیده 313 تن از نقباء خود را فدای من كردند این بیانات را اغلب مردم می شنیدند معهذا ایستاده تماشا می نمودند و آن واقعه عظیم در ظهر یوم الأحد از بیست و هشتم شعبان 1266 هجری واقع شد و در آن وقت از سنین قمری از عمر مباركشان سی و یكسال و هفت ماه و بیست و هفت روز گذشته بود 27 / 7 / 31 و اما از سنین شمسی سی سال و شش ماه بود 6 / 30 - و از ظهورشان از سنین قمری شش سال و سه ماه و بیست روز 20 / 3 / 6 گذشته بود و از سنین شمسی شش سال و چهل و چهار یوم 14 / 1 / 6 گذشته بود. در عصر همان روز جسم مطهر باب و میرزا محمدعلی زنوری از میان میدان به كنار خندق در بیرون دروازه شهر انتقال یافت و عده ای برای محافظت و مراقبت آن جسد پاك معین شدند.

مروری بر زندگی باب
علیمحمد باب در شیراز در روز اول محرم 1235 هجری قمری مطابق با 13 اكتبر 1819 میلادی متولد شد، پدر او محمد رضا و مادرش فاطمه بیگم بود، تحصیلات مقدماتی اش را در شیراز نزد شیخ عابد معلم (محمد) به پایان رساند و سپس در بوشهر به تجارت پرداخت ولی یكباره آنرا رها كرد و به كربلا رفت و در حوزه درس سید كاظم رشتی رهبر آن روز «شیخیه» حاضر شد، وی ظهور امام زمان را بسیار نزدیك اعلام كرد و علی محمد شیرازی (باب) شاگرد جوان او، از این سخنان به سر شوق آمد و آرزوی امام زمان شدن را در سر می پروراند، و گمان می كرد كه پس از مرگ سید كاظم رشتی به پیروی از استادش ادعای مقام نیابت خاص امام زمان را مطرح می كند، و این ادعا را در تفسیری بر سوره یوسف، می نویسد و پس از مدتی ادعای مهدویت كرده و خود را امام زمان می نامد.

وی در مجلسی كه در حضور امام جمعه شیراز بر پا شد، از ادعای دروغین خود دست برداشت و توبه كرد، و بر منبر رفته و ادعای خویش را انكار كرد، و به تبعیت خود از اسلام، اقرار نمود، و صاحب چنین داعیه ای را لعنت كرد. ولی پیروان او، تبلیغ او را كردند وی احساس خطر كرد و به اصفهان گریخت و تحت حمایت معتمدالدوله منوچهر خان روسی (گرجی) حاكم اصفهان در آمد.

منوچهر خان، باب را تحریك كرد كه دوباره ادعایش را مطرح و اعلام كند، لذا اعلام كرد، «من همان قائمی هستم كه شما به ظهورش وعده داده شده اید»، به دستور سفارت روسیه، باب 6 ماه، در حرمسرای منوچهر خان روسی نگهداری شد. و بعد از فوت منوچهرخان برادر او گرگین خان، كه وارث او بود، به دولت مركزی پنهان بودن باب را در سرای حاكم اصفهان، خبر داد و مأمورین او را به قلعه ماكو در خارج از تبریز برده و در آنجا محبوس كردند. و بهائیان، تحمل مصائب را دلیل بر حقانیت او داشتند. در همین دوران بود كه «پرنس دالگوركی» مترجم سفارت روس با فرا گرفتن زبان عربی به تحصیل علوم دینی پرداخت و ظاهراً اسلام آورد، و با تحریك چند طلبه دنیا پرست آنها را به تبلیغ بابیت تشویق نمود، و با سوء استفاده از عدم آگاهی مردم، عده ای را طرفدار این مسلك كرد.

توبه باب
میرزاعلی محمد شیرازی (باب) در مجلسی با حضور ناصر الدین میرزا ولیعهد وقت قاجار و علماء تبریز، توبه می كند و مجتهدین تبریز، به علت یاوه گوئی های او، او را به اعدام محكوم می كنند ولی به علت دیوانگی اش، از اعدام، معاف شد، و به خط خود، توبه نامه را نوشت.

ادعاها

اعتراف میرزا علی محمد باب راجع به امام زمان (عج الله تعالی فرجه الشریف)
1- در صفحه 27 كتاب صحیفه عدلیه كه از آثار خود میرزا علی محمد شیرازی است صریحاً اعلام داشته كه حضرت امام حسن عسكری(علیه السلام) دارای فرزندی به نام محمد بوده كه قائم اسلام و صاحب الزمان و امام دوازدهم است.
2- در صفحه (5) توضیح لغات و اصطلاحات كتاب بیان فارسی (از علی محمد شیرازی) در تفسیر حرف میم كه در صفحه 58 همان كتاب آمده می گوید «امام دوازدهم محمد بن الحسن العسكری» است.
3- آقای اشراق خاوری (از مبلغان مشهور بهائی) در صفحه 22 كتاب رحیق مختوم جلد اول از قول میرزا علی محمد نقل می كند كه خود او گفته من بنده ی امام دوازدهم محمد بن الحسن العسكری (علیه السلام) هستم.
4- مهمتر اینكه میرزا علی محمد در "لوح الف" در كتاب اسرار الآثار جلد 1 صفحه 180 به بعد مطالبی می گوید كه خلاصه و ترجمه ی چند فراز آن این است: (بعضی نسبت داده اند كه من ادعای امامت و یا رسالت كرده ام خدا ایشان را به سبب این تهمت بكشد... عده ای دیگر نسبت بابیت به من داده اند خدا ایشان را لعنت كند. از برای حضرت بقیه الله بعد از نواب اربعه دیگر نایبی وجود ندارد و هر كس چنین ادعایی كند بر همه واجب است كه او را بكشند. سپس اعلام می كند كه امروز امام زمان (عج الله تعالی فرجه الشریف) محمد بن الحسن العسكری(علیه السلام) امام بر حق و حجت خدا می باشد.) پس با توجه به اظهارات مذكور كسانی كه میرزا علی محمد شیرازی پسر میرزا رضای بزاز را قائم اسلام و امام دوازدهم می دانند، چه دلیلی در دست دارند؟ و چگونه با این همه تناقض گویی، این ادعا را از او پذیرفته اند؟ و آیا در پیشگاه پروردگار بزرگ و خداوند متعال چه پاسخ خواهند گفت؟
توبه نامه باب
توبهِ باب از دعاوی خویش، از مسلّمات تاریخ است و نسخهِ اصلی این توبه نامه به خط وی، هـم اینك در كتابخانهِ مجلس شورای ملی (بهارستان) موجود است و متن آن را حتی ابوالفضل گلپایگانی (مبلغ برجستهِ بهائی) [1] در كتاب «كشف الغطاء» (چاپ تاشكند) آورده است. [2] گلپایگانی، پس از نقل گزارش ولیعهد به تهران راجع به مذاكرهِ علما با باب كه در آن به توبهِ باب اشاره شده، در ص 204 می نویسد: «چون در این عریضه، انابه و استغفار كردن باب و التزام پا به مهر سپردن آن حضرت مذكور است، مناسب است چنان به نظر می آید كه به صورت دست خط مبارك را نیز محض تكمیل فایده درین مقام مندرج سازیم و موازنهِ آن را با الواحی كه از قلم جمال قدم در سجن اعظم به جهت ملوك و سلاطین عالم نازل گردیده به دقت اولی البصائر واگذاریم».

فضل الله صبحی (منشی و كاتب عباس افندی كه از بهائیت برگشت) درج توبه نامهِ باب در كشف الغطاء را امری «شگفت» می داند. چون به قول او: «بابیان و بهائیان نمی خواستند» این نوشته «پخش شود تا مردم ندانند كه سید باب سخن خود را پس گرفته و از آنچه گفته بازگشت كرده» است. [3] متن توبه نامه، كه كلیشهِ آن را در صفحهِ روبرو می بینید، چنین است:

«فداك روحی، الحمد لله كما هو اهله و مستحقّه كه ظهورات فضل و رحمت خود را در هر حال بر كافّهِ عباد خود شامل گردانیده، فحمداً ثم حمداً كه مثل آن حضرت را ینبوع راءفت و رحمت خود فرموده كه به ظهور عطوفتش، عفو از بندگان و ستر بر مجرمان و ترحم بر اعیان فرموده. اُشهِدُ الله و مَن عَبَده [4] كه این بندهِ ضعیف را قصدی نیست كه خلاف رضای خداوند عالم و اهل ولایت او باشد. اگر چه بنفسه وجودم ذنب صرف است ولی چون قلبم موقن به توحید خداوند جلّ ذكره و شیوهِ رسول او و ولایه اهل ولایه اوست و لسانم مقرّ بر كلّ مانزل من عند الله [5] است، امید رحمت او را دارم و مطلقاً خلاف رضای حق را نخواسته ام و اگر كلماتی كه خلاف رضای او بوده از قلم جاری شد غرضم عصیان نبوده و در هر حال مستغفر و تائبم حضرت او را. و این بنده را مطلق علمی نیست كه منوط به ادعایی باشد. استغفر الله ربی و اتوب الیه من ان یُنسَب الیّ امر [6] و بعضی مناجات و كلمات كه از لسان جاری شده دلیل بر هیچ امری نیست و مدعی نیابت خاصهِ حضرت حجه الله علیه السلام را محض ادعی [ادعا] مبطل است و این بنده را چنین ادعایی نبوده و نه ادعای دیگر.
مستدعی از الطاف حضرت شاهنشاهی و آن حضرت چنان است كه این دعاگو را به الطاف و عنایات بساط راءفت و رحمت خود سرافراز فرمایند. والسلام».

پاورقی:
[1] الكواكب الدریه (از تواریخ مشهور بهائی) فصلی مستقل را به شرح حال میرزا ابوالفضل اختصاص داده (ج 1، صص 443ـ447) و از او با عنوان «بزرگترین مبلغ دانشمند و فاضل ارجمند در امر بهائی» یاد می كند (همان: ص 443).

[2] عباس علوی، مبلغ دیگر این فرقه، نیز در «بیان الحق»، موضوع توبهِ باب را تایید كرده است (باب كیست و سخن او چیست؟، نورالدین چهاردهی، ص 266 و 89 ـ90).
[3] اسناد و مدارك درباره ی بهائیگری (جلد دوم خاطرات صبحی)، چاپ سید هادی خسروشاهی، ص 97.
[4] شاهد می گیرم خداوند و پرستندگان او را.
[5] تمامی آنچه كه از سوی خداوند [بر پیامبر اكرم] نازل شده.
[6] از خداوند طلب آمرزش، و به درگاه او توبه می كنم از اینكه امری به من نسبت داده شود.


سوء استفاده از آموزه های مهدویت
«مهدویت» اعتقادی سازنده، متكامل و امیدبخش بود كه پیامبر اسلام(ص) به نقل فریقین ویژگی های آن را بیان فرمود و امّت را به انتظار آن ترغیب فرمود. در طول تاریخ مسلمانان، همواره برخی از افراد بیماردل، جاهل و هوا پرست از این آموزه های آموزنده، سوء استفاده كردند و با این هدف به ادّعاهای واهی پرداختند. وقتی كه علی محمد شیرازی در سال 1260ق خود را «قائم منتظر» خواند، ظاهراً نخستین گروندگان به او را - عدّه ای از - شیخیان متعصّبی تشكیل می دادند كه بنابر آموزه های سیدكاظم رشتی منتظر ظهور امام بودند؛ [1] كسانی مانند ملاحسین بشرویه ای كه در مسجد كوفه در انتظار ظهور اعتكاف گزیده بود و چون خبر به او رسید، نزد علی محمد رفت و با او گفت و گو كرد و دعویش را پذیرفت. علی محمد نیز او را «باب» خواند و برای دعوت به خراسان فرستاد تا مردم را گرد آورد و با درفش های سیاه خروج كنند!!! علی محمد خود نیز برای این كه به مقتضای حدیثی كه می گوید: امام زمان(ع) از مكّه ظهور خواهد كرد و یارانش از خراسان بیرون می آید، روی به حجاز نهاد، ولی در آنها دلیریِ طرح دعوی نیافت و به بوشهر بازگشت. بابیان معتقدند كه وی در مكّه «اظهار امر» كرد و به شریف مكّه و شاه ایران و امپراتور عثمانی نامه نوشت و آنها را به اطاعت خواند.

پاورقی:
[1] دایره المعارف بزرگ اسلامی، ج 11، ص 34.


تحصیل و تجارت باب
تحصیلات سید علی محمد، اندك بود. او، در نوشتن مطالب به زبان فارسی و بویژه عربی، دچار اشتباهات فاحش شده كه نشانه ی عدم اطلاع كافی وی از ادبیات زبان عربی و فارسی است. او، پس از مدتی كوتاه كه به تحصیل پرداخته بود، دست از آن كشید و در هفده سالگی، همراه دایی خویش، میرزا سید علی تاجر، شغل پدر را پیشه ی خویش ساخت. [1] وی، حدود پنج سال در «بوشهر» كه دارای هوایی گرم است، اقامت گزید و با داد و ستد در بندر بوشهر، زندگی خویش را می گذراند. برخی آورده اند، چون وی، مجذوب مسایل مذهبی بود، در پناه قیافه ی محجوب و چهره ی زیبا و حسن خلق و سلوك با مردم، توانست عده ای را به سوی خود جلب كند. [2] .

پاورقی:
[1] ر. ك: مقاله ی سیاح، ص 5. این كتاب، تألیف عباس افندی (پسر بزرگ حسینعلی بهاء) است كه نام های دیگری هم مانند سرگذشت یك مسافر، روزنامه ی یك مسافر، شرح سیاح دارد. بنا به نقل مؤلف الكواكب الدریه، ص 7، این كتاب در بمبئی (هندوستان) و نیز از سوی ادوارد براون در انگلستان به چاپ رسیده است.

[2] ر. ك: لغت نامه دهخدا، ج 9، ص 32.


ادعای مهدویت
همین كه از دعاوی «بابیت» و «ذكریت» مدتی گذشت و گروهی نزد سید علی محمد شیرازی جمع شدند، وی ادعای خود را تغییر كرد و از «مهدویت» سخن به میان آورد و گفت: من ام آن كسی كه هزار سال می باشد كه منتظر آن می باشید. [1] . برخی آورده اند، خود «باب» از عراق به مكه رفت و چنان كه بابیان گفته اند، در آن جا دعوی مهدویت خود را علنی ساخت. در اخبار ظهور مهدی علیه السلام آمده است كه او، ابتدا در مسجد الحرام، خود را معرفی می كند، او نیز به مكه رفت. سپس به بوشهر بازگشت، رحل اقامت افكند. مدت دعوت قائمیت و مهدویت او، حدود دو سال و نیم در آخر زندگی اش بیش نبود و با وجود توبه نامه، در ادعای خویش ثبات قدم نداشته است. [2] اندیشه مندان مسلمان، اعم از شیعه و سنی، كتاب های بسیاری در رد این فرقه نوشته اند كه در ادامه ی این سلسله نوشتار، تعدادی از آن ها را یادآور خواهیم شد. إن شاء الله.

پاورقی:
[1] نقطه الكاف، ص 135.

[2] دایره المعارف تشیع، ج 3، ص 5 - 4.


درباره وبلاگ



اینجا آسمان ابری ست
آنجا را نمی دانم
اینجا هوایش بهاری نیست
آنجا را نمی دانم
اینجا عاشقا تنهایند
آنجا را نمی دانم
اینجا دل برای تو تنگ است
آنجا را نمی دانم...

نظرسنجی
به نظر شما چقدر برای واقعه ظهور آماده هستیم؟






نوای مهدوی

این نوا را در وبلاگ خود پخش کنید:

حمایت
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :