تبلیغات
آفتاب پنهان - عباس افندی
 
 
صفحه نخست    l    تماس با مدیر    l    نسخه موبایل    RSS    l   
پیوندهای روزانه
  • ویژگی های جامعه منتظر ظهور منجی

    بشر از روزی كه پا به عرصه گیتی نهاده در آرزوی یك زندگی اجتماعی خوش و سعادت‌بخش است، و در راه رسیدن به آن تلاش و كوشش می‌كند و همیشه از جان و دل خواستار یك عصر درخشان و اجتماع صالحی است كه ظلم و تعدّی در آن نباشد....

    ادامه مطلب ...
  • امام ، پناه از شیطان

    یکی از مهم ترین شؤون امام علیه السّلام که تأمین کننده‌ی اساسی ترین نیاز ما به ایشان است، ملجأ و پناه بودن امام علیه السّلام است...

    ادامه مطلب ...
  • عرصه‌های مشترک عامه و خاصه در موضوع مهدویّت

    یکی از موارد اتفاقی بین شیعه و اهل سنّت در قضیه‌ی مهدویّت، اتفاق بر اصل آن است. امت اسلامی ـ به غیر از گروهی اندک از غربزدگان و روشنفکر نمایان مانند احمد امین مصری ـ بر این مسأله اتّفاق دارند که ...

    ادامه مطلب ...
  • زن منتظر و منتظر‌پروری

    در طول تاریخ تشیع، یكی از نقش‌های بی‌بدیل زنان، دفاع از ولایت و تلاش برای حفظ این ارزش الهی بوده است، به ویژه در عصر غیبت كه تقریباً امكان ایفای نقش مردان برای دفاع از ولایت، به سبب اختناق شدید، كم‌رنگ بوده است، زنان، فعالانه برای حفظ فرهنگ مهدویت در جامعه نقش آفرینی كرده‌اند...

    ادامه مطلب ...
  • ما بی صاحب نیستیم !

    آقای شیخ حیدرعلی مدرس اصفهانی فرمود: « یکی از مواقعی که من به حضور مقدس حضرت بقیة الله ارواحنا فداه ( یا یکی از اصحابشان ) مشرف شدم و ایشان را نشناختم، سالی بود که اصفهان بسیار سرد شد و نزدیک پنجاه روز آفتاب دیده نمی شد و مدام برف می بارید. سرما بحدی شد که نهرهای جاری یخ بسته بود. ...

    ادامه مطلب ...
عباس افندی
تولد
فرزند ارشد بهاءالله، عباس افندی كه به نام عبدالبهاء شناخته شده است، سومین شخصیت محوری آئین بهائی است كه پدرش، بهاءالله نوزده سال پیش از مرگش، آنچنانكه در كتاب اقدس و نیز در كتاب عهدی اشاره كرده است، وی را به مقام جانشین، مبین و مفسر دین بهائی برگزید. او در پنجم جمادی الاولی سال 1260 هجری قمری مطابق با 23 مه 1844 در تهران متولد شد و از سن 9 سالگی، در تبعیدهای بهاءالله همراه وی بود. آنطور كه خود نقل می كند از كودكی به علت بابی بودن فامیل مزه آزارهای ناشی از تعصبات مذهبی را چشیده است.

خود وی این چنین نقل می كند: ما در تهران همه نوع اسباب آسایش و زندگانی داشتیم ولی در یك روز همه را غارت نمودند. (بدیع الاثار جلد دوم، لجنه نشر آثار امری آلمان 1987، ص 206). در زمان تبعید بهاءالله برای دومین بار به بغداد، در زمستان 1853 همراه پدر بوده است. آنچه مشخص است آن است كه امكان تحصیل در مكتب خانه های آن دوران را نداشته است ولی اطلاعات تاریخی و حسن تدبیر او مورد تحسین مردم بوده است.

راجع به شخصیت او مهدی بامداد در شرح حال رجال ایران چنین می نویسد:
«عباس افندی كه درمیان بهائیان به غصن اعظم و عبدالبهاء معروفیت دارد، پسر ارشد میرزا حسینعلی نوری معروف به بهاءالله است ... عباس افندی مردی بوده است بسیار زرنگ، زیرك، با هوش سائس،مطلع، باگذشت، مردم شناس و مردم دار.»(شرح حال رجال یران در قرن 14،13،12 هجری، مهدی بامداد، انتشارات زوار 1371، جلد 2 ص 202 و 203). و تا سال 1908 میلادی به خاطر گزارش های عده ای مخالفان، به دستور امپراتور عثمانی، سلطان عبدالحمید در عكا زندانی بود.

ازدواج
در دوران زندان در بیت عبود در داخل قلعه عكا با فاطمه خانم دخت جناب میرزا محمد علی نهری اصفهانی كه به منیره خانم موسوم گردید، ازدواج نمود و حاصل این ازدواج ضیائیه خانم مادر شوقی افندی گردید.

سفر به اروپا و امریكا
بعد از آزادی از زندان و موفقیت در اتمام ساختمان آرامگاه ابدی باب عبدالبهاء تصمیم به سفر و رساندن ابلاغ پیام بهاءالله به اروپا و آمریكا گرفت . به دعوت احبی غرب به یك مسافرت سه ساله (1913-1911) به مصر، اروپا و امریكای شمالی رفت. در جریان این سفرها عبدالبهاء در مجامع فراوانی به سخنرانی و تبلیغ دین بهایی پرداخت. عبدالبهاء در اروپا و آمریكا به نام پیامبر صلح معروف شد. عده ا ی از صاحب نامان غرب چون الكساندر گراهامبل مخترع تلفن، پرزیدنت روزولت رئیس جمور سابق ایالات متحده امریكا و آدمیرال پری، كاشف قطب جنوب در این اسفار با وی دیدار كردند. سخنرانی های عبدالبهاء در كتابی به نام مجموعه خطابات در سال 1920 در مصر چاپ شد. در لندن در مصاحبه با مدیر روزنامه تیاسفی ها چنین میگوید: هركس به وحدت بشر خدمت كند در درگاه احدیت مقبول است... حضرت موسی خدمت به وحدت انسانی نمود، حضرت مسیح وحدت عالم انسانی تأسیس كرد، حضرت محمد اعلان وحدت انسانی نمود... بهاءالله تجدید تعالیم انبیاء فرمود... برای شما تاییدات الهیه می طلبم.(مجموعه خطابات چاپ مصر، فرج الله ذكرالكردی 1921، ص 18). در روز خداحافظی در لندن چنین می گوید:

«از تقالید دست بردارید دین بید سبب الفت و محبت باشد. اگر سبب عداوت گردد عدم دین به از وجود آن است.» (خطابات جلد دوم صفحه 227) و (خطابات صفحه 31)



بازگشت به حیفا
بازگشت او به حیفا مقارن با شامگاه اولین روز جنگ جهانی اول بود كه دوران خطرناكی برای وی بود تا اینكه فلسطین به اشغال قوای انگلیسی به فرماندهی ژنرال الن بی در آمد.او در زمان جنگ و قحطی و گرسنگی به بینویان عكا بسیار كمك نموده بود به همین دلیل ژنرال مزبور درنهایت لطف و محبت با عبدالبهاء و سیر بهاییان تبعیدی در عكا و حیفا رفتار كرد.

مرگ
انقلاب ترك جوان و انقراض امپراتوری عثمانی موجب گردید كه عبدالبهاء در سال 1908 در سنین پیری از زندان و تبعید خلاصی یابد. عبدالبهاء در 28 نوامبر سال 1921 درگذشت. مقبره او در جوار مقام اعلی واقع در كوه كرمل همان جایی كه بنا به فرمان شفاهی بهاءالله محل استقرار عرش سید علی محمد باب تعیین گردیده بود می باشد. رمس سید علی محمد باب پس از آنكه به مدت 60 سال از محلی به محلی در اختفا حفظ و نگهداری شده بود سرانجام در سال 1909 بر اثر مساعی عبدالبهاء در این محل استقرار یافت. در مراسم تدفین وی نمایندگانی از سایر ادیان نیز سخنرانی كردند .

شرح تشییع جنازه
شرح تشییع جنازه و متن سخنرانی های در تشییع جنازه توسط روزنامه النفیر در حیفا به شماره 2889-9 اول دسامبر 1921 به ثبت رسیده است. ادیب یوسف افندی در این مراسم این چنین سخنرانی نمود: معشر عرب و عجم برای كه گریه و زاری می كنید یا برای كسی است كه در حیات دیروزی خود بزرگ بود و در موت امروزی برزگتر است ... نظر براست كنید نظر به چپ نمائید. نظر به شرق و غرب نمائید ببینید چه عظمت و جلالی غیبت نموده چه پایه بزرگ صلحی منهدم شده چه لبهی فصیحی خاموش گشته و اسفا... فاضل ابراهیم افندی چنین می گوید:چقدر این مصیبت جانگداز تلخ و ناگواراست این خسارت فقط راجع به مملكت ما نیست بلكه یك فاجعه عمومی است. حضرتش ناس را تهذیب فرمود تعلیم نمود احسان كرد و ارشاد فرمود تا آنكه قومش را به اعلی ذروه جلال فائز نمود...

آثار عبدالبهاء
مقاله شخص سیاح (تاریخ دوره اول دین بهائی) (به فارسی)
رساله مدنیه (به فارسی)
كتاب سیاسیه (در سیاست مدن) (به فارسی)
كتاب مفاوضات (مشتمل بر رسائل مهمه و فلسفه و روحانی و تفسیر و غیرها)
كتاب مكاتیب (در 4 جلد) (مشتمل بر الواح به فارسی و عربی)
تذكره الوفا (مشتمل بر شرح احوال نفوس زكیه)
مجموعه مناجات ها به فارسی
مجموعه مناجات ها به عربی
جواب نامه جمعیت لاهی (بری اجری صلح عمومی)
دراری الملكوت (الواح به افتخار اطفال شرق و غرب)
جواب دكتر پروفسور دكتر فورل
خطابات مباركه در 2 جلد به فارسی و عربی
مجموعه الواح به زبان آذری
الوح امریك
الواح وصیی مباركه (وصیت نامه)
الواح و آثار متعدد دیگری نیز موجود است كه هنوز به چاپ عكسی نرسیده است.

شرح زندگانی عباس افندی
عباس افندی ملقب به دو لقب، عبدالبهاء و غصن اعظم، پسر بزرگ حسینعلی بهاء در سال 1260 هجری در طهران متولد گردید، وی چندی به علوم ادبیه و عقلیه پرداخت، سرانجام اطلاعاتی در علوم مختلفه و فنون متنوعه حاصل نمود و از پدرش به مراتب داناتر و فاضل تر گردید، عباس افندی پس از مرگ پدر بنا به وصیت حسینعلی، زمام امور اغنام الله (گوسفندان خدا) را به دست گرفت،
وی در مدت حیات خویش از گوسفندانی كه پدرش تهیه كرده بود شیرهای فراوانی دوشید!! بین عباس افندی و برادرش محمد علی ملقب به غصن اكبر، مانند میرزاء بهاء و برادرش صبح ازل اختلاف و نزاع بود دائما به لعن و تكفیر هم می پرداختند به طوری كه عباس افندی در زمان حیات خویش دختر زاده اش شوقی افندی را وصی و جانشین خود قرار داد (تألیفات عبدالبهاء) آن طوری كه از برخی از مورخین استفاده می شود عباس افندی دارای سه كتاب به نام مقاله سیاح و مفاوضات و مكاتیب بوده مكاتیب وی سه جلد است، و نیز دارای الواح هم بوده است.

عبدالبهاء كیست؟
یكی از فرزندان میرزا حسینعلی، عباس نام داشت بهائیان تاریخ تولد او را همزمان با سال ادعای میرزا علی محمد شیرازی (1260 ه - ق) نوشته اند. [1] «از لسان پدر مخاطب به خطاب سر الله و غصن اعظم گشته... در عكا مخاطب به خطاب آقا شد... دیگران وی را حضرت آقا و سركار آقا... و افندی و عباس افندی یاد می كردند. [2] آقای عباس اصرار داشت او را بنده ی آستان پدر بنامند [3] لذا ملقب به عبدالبهاء شد و در آخر نامه هایی كه برای یاران و پیروان خود می فرستاد به علامت «عباس عبدالبهاء» دو حرف عین می نوشت.

پاورقی:
[1] صفحه 257 جلد اول و صفحه 4 جلد دوم كواكب الدریه.

[2] صفحه 13 - 14 - 16 جلد دوم كواكب الدریه.
[3] صفحه 4 جلد دوم كواكب الدریه.


سرپیچی عبدالبهاء از دستور پدر و پیشگویی او
میرزا حسینعلی دو فرزندش عباس و محمدعلی را به ترتیب به جانشینی خود برگزید.[1]. عبدالبهاء به گفته و سفارش پدر وقعی ننهاد و نوه ی دختری خویش شوقی افندی را به رهبری بهائیان انتخاب كرد و دستور داد پس از مرگ شوقی نیز فرزندان پسرش نسلا بعد نسل جانشین او شوند و ریاست به اصطلاح بیت العدل اعظم را به عهده بگیرند.[2] .شوقی پیش از آنكه صاحب فرزندی (پسر یا دختر) شود در سال 1336 ه - ش در لندن به علت ابتلاء به آنفلونزا درگذشت! و سرپرستی بهائیان به دست عده ای معروف به «ایادی» واگذار شد. اما بیت العدل [3] در سال 1342 ه - ش در لندن تشكیل گردید. [4].بنابراین رئیسی كه برای بیت العدل معین شد 6 سال زودتر از تشكیل آن مجمع مرد. اثر سخن معجزآسای آقای عبدالبهاء تا آن حد بود كه تنها با یك جمله و دستور یك سطری (بعد از من باید شوقی و فرزندان پسرش نسلا بعد نسل رئیس لا ینعزل بهائیان و بیت العدل باشند) نوه ی بیچاره ی خود را مقطوع النسل كرد. این شما و این كتاب بهائیان و هر قدر مبلغان در سرپوش گذاشتن روی مطلب دامن چاك كنند و به مغالطه بپردازند، حقیقت بین و آگاه را چه باك؟

پاورقی:
[1] صفحه 418 ادعیه محبوب و....

[2] صفحه 18 و 31 نظر اجمالی و صفحه 934 رخیق مختوم جلد دوم.
[3] مجلسی كه بهائیان در آن به مشورت بپردازند آن را بیت العدل گویند صفحه 113 جلد دوم اسرار الاثار.
[4] صفحه 306 و 307 و از 321 به بعد «تاریخ 50 ساله یزد» نوشته جلال ربانی (بهائی).


گرایش عباس افندی به امریكا
عباس افندی پس از آنكه قدرت انگلیس رو به ضعف نهاد، متوجه امریكا شد و پس از مرگ او، نوه دختری او، شوقی افندی، جانشین او شد. او مانند عباس افندی، پایگاه اصلی خودش را فلسطین اشغالی، قرار داد، و علت آن هم این بود كه صهیونیستها، بدترین دشمنان، مسلمانها بودند و می باشند، رژیم اشغالگر قدس، متقابلا، بهائیت را به رسمیت شناخت و جزء مذاهب رسمی اسرائیل دانست، و بدین صورت صهیونیستها و بهائیان، به حمایت از یكدیگر پرداختند و حیات بهائیت به دولت اسرائیل وابسته شد و آینده شان به یكدیگر گره خورد.

سرسپردگی رهبران بهائیه
عباس افندی از پدر زیرك تر و محافظه كارتر و داناتر بود. خود را فردی عادی و غلام و بنده بهاء می خواند تا از او برهان و حجتی نخواهند و در عوض هرچه می توانست مقام باب و بهاء را بالا می برد. ایشان همیشه نان را به نرخ روز می خورد و بر خلاف پدر پایبند به یك حكومت و یك ولی نعمت نبود و در آستان هر دولتی ابراز چاكری می نمود. در اوائل كه هنوز دولت روسیه ی تزاری برقرار بود در سایه عنایت آن حكومت استعماری می زیست و مریدانش در عشق آباد روسیه منزلتی داشتند و حتی به تشویق و پشتیبانی و مساعدت آن دولت در آنجا عبادتگاهی به نام مشرق الاذكار بر پا كردند. در همان اوقات خود وی برای اغفال دولت عثمانی و جلب توجه اینچین راز و نیاز می كند كه ترجمه آن این است: " خدایا تو را به تاییدات پنهانی و توفیقات صمدانی و فیوضات رحمانیت خواستارم كه دولت سربلند عثمانی كه خلافت محمدی است، مؤید فرمائی و در زمین مستقر و مستدام داری.

اما پس از آنكه دعاهای بهاء و بهائیان در حق حكومت روسیه ی تزاری به عكس مستجاب گردید و آن حكومت ستمگر منقرض شد، سركار آقا دست به دامان انگلستان شد و گذشت ایام، پرده از حقایق برداشت و عثمانی ها دریافتند كه عباس افندی به نفع دول انگلیس جاسوسی می كند و جمال پاشا فرمانده كل دولت عثمانی قصد اعدام وی را نمود. لیكن دولت انگلیس به حمایت از وی پرداخت." چون این گزارش یعنی حكم اعدام سركار آقا به لُرد بالفورد (وزیر امور خارجه وقت انگلیس) رسید در همان یوم وصول دستور تلگرافی به جنرال آلِنبی سالار سپاه انگلیس در فلسطین صادر و تاكید اكید نمود كه به جمیع قوا در حفظ و صیانت حضرت عبدالبهاء و عائله و دوستان آن حضرت بكوشد." بالاخره در این كشاكش قوای انگلیس در خاك عثمانی پیاده شد و جان عباس افندی نجات یافت و به سبب خدمات شایانی كه ایشان نموده بود بلافاصله از جانب آن دولت به دریافت نشان عالی پهلوانی (نایت هود) و لقب سر مفتخر گردید.

آنگاه به شكرانه این حمایت، سركار آقا دست به دعا برداشت و درباره انگلستان چنین دعا نمود كه ترجمه آن این است: " پروردگارا سرا پرده عدالت در این سرزمین بر پا شده است و من تو را شكر و سپاس می گویم. پروردگارا امپراطور بزرگ ژرژ پنجم پادشاه انگلستان را به توفیقات رحمانیت مؤید بدار و سایه بلند پایه او را بر این اقلیم جلیل (فلسطین) پایدار ساز. در كتاب خطابات جلد اول صفحه 23 پس از آنكه به انگلستان رفته بود، اشاره می نماید كه از اصل ملت ایران و انگلستان از یك نژادند و بعد توضیح می دهد كه ملت ایران باید جان خود را فدای ملت انگلستان نماید.

عباس افندی در اواخر عمر، سفرهائی به اروپا و آمریكا به خرج مریدان نمود و در آنجا بسیاری مطالب تازه آموخت و با الهام از افكار نویی كه در اروپا و آمریكا پدید آمده بود 12 شعار تو خالی و فاقد پشتوانه عملی ترتیب داد و به نام تعالیم 12 گانه بهائیت به این و آن عرضه نموده است. بهاییان هم این تعلیمات ظاهر فریب را وسیله تبلیغات وسیع خود به عنوان تعالیم درخشان دین جدید بهاییت به این و آن عرضه می نمایند.

در سفر آمریكا عبدالبهاء در میان جمعی سوداگران تیز دندان آمریكائی به وطن فروشی پرداخت و چنین بانگ برداشت: " از برای تجارت و منفعت ملت آمریكا، مملكتی بهتر از ایران نه، چه كه مملكت ایران مواد ثروتش همه در زیر خاك پنهان است. امید است ملت آمریكا سبب شود كه آن ثروت ظاهر شود و ارتباط تام میان آمریكا و ایران حاصل گردد. حال تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!!!...

به سال 1340 ه. ق. (1300 ه. ش.) اجل عباس افندی فرا رسید و او را در حیفا كنار قبر باب دفن كردند. بد نیست یاد آور شویم كه در تشییع جنازه او نمایندگان دولت انگلیس حضور یافتند و از طرف آن دولت بدین صورت مرگ او را تسلیت گفتند:

" وزیر مستعمرات حكومت اعلیحضرت پادشاه انگلستان مستر وینستون چرچیل... تقاضا نمود مراتب همدردی و تسلیت حكومت اعلیحضرت پادشاه انگلستان را به جامعه بهائی ابلاغ نماید... و كُونت آلِنبی نیز.... اعلام نمود به بازمانگان فقید سر عبدالبهاء عباس افندی و جامعه بهائی تسلیت صمیمانه مرا... ابلاغ نمائید...

عباس افندی و نادرستی او
ما اگر در خلال نوشته های خود جسارتی یا قهرا سوء تعبیری بنمائیم: خدا را شاهد میگیریم كه كوچكترین غرض و مرض و عداوتی با كسی نداریم، و وظیفه ی ما تاریخ نوشتن است و بس، و البته شخص مورخ میباید مطالب را طوریكه هست وانمود كرده، و در تحت تأثیر عقائد موافقین ومخالفین قرار نگیرد. ما نه با سید باب دشمنی داریم و نه با میرزا بهاء و نه با عباس افندی، ولی رفتار و كردار ناپسند ایشان ما را بر انتقاد علمی واداشته، و مسئولیت نویسندگی ایجاب میكند كه: مطالب را آنطوریكه هست ضبط نمائیم. خیانتهای عبدالبهاء بیشمار و از حد افزون است، و ما اگر بخواهیم یكایك آنها را بنویسیم: حتی یك كتاب هم كافی نخواهد بود.

عبدالبهاء در كتاب مقاله ی سیاح (ص 11) میگوید: و همچه گمان بود كه مدعی وساطت فیض از حضرت صاحب زمان علیه السلام است بعد معلوم و واضح شد كه مقصودش (مقصود سید باب در كلمات خود) بابیت مدینه ی دیگر است و وساطت فیوضات از شخص دیگر...جناب عباس افندی اولا در تألیف و جمع آوری این كتاب حیله ی بزرگی بكار برده است: زیرا در صفحه ی دوم مینویسد: آنچه تعلق بتاریخ این كیفیت دارد در اوقات سیاحت در جمیع ممالك ایران از دور و نزدیك بمنتهای تدقیق از خارج و داخل و آشنا و بیگانه جستجو شده و متفق علیه بی غرضان بوده باختصار مرقوم میگردد.
پس عبدالبهاء این كتابرا كه پر از اكاذیب و دعویهای باطل است بنام یك سیاح بی طرف تألیف نموده است. و ثانیا خود سید باب در تفسیر كوثر و در أحسن القصص در موارد متعدده باسم و رسم و القاب حضرت حجه (سلام الله علیه) تصریح میكند و عبدالبهاء برخلاف تصریح خود باب با كمال جرئت مرتكب چنین خیانت تاریخی شده و میگوید: مقصود باب شخص دیگری (میرزا بهاء) بوده است. و ثالثا هنگامی كه سید باب (در زمان ادعای بابیت و موقع تألیف احسن القصص) در كلمات و آیات خود دعوی وساطت نموده و میگفت آیات و كلمات من از جانب حضرت حجه نازل میشود، آیا ممكن است منظور او میرزا بهاء باشد؟ آیا مردم بر این سخن باطل نمی خندند؟ آیا میرزا بهاء خودش در آنروز افتخار پیروی باب را (اگر در آنروز بابی شده بود) نداشت؟ باز در صفحه(30) گوید: در مجلس تبریز علماء از سید باب برهان طلبیدند بدون تأمل تلاوت عبارات نمود كه این برهان باقی اعظم است نكته نحوی گرفتند احتیاج بقرآن نمود... الخ.

اولا اعتراف میكند كه سید برهانی بجز آیات نداشته و آیاتیرا همه كه خوانده مغلوط بوده است و ادعاء كرده است كه در آیات قرآن نیز جملات برخلاف قواعد ادبی موجود است، و متوجه نشده است كه گوینده ی قرآن خود یكی از آن افرادیست كه قواعد ادبی عرب از گفته های امثال او استنباط میشود. و ثانیا این نوشته مخالف نوشته های همه است، حتی اینكه در كتاب ظهور الحق مربوط بصفحه (11)كلیشه از خط ناصرالدین شاه كه جریان مجلس تبریز را به پدرش محمد شاه مینویسد: چاپ كرده، و در همان كلیشه ناصرالدین شاه مینویسد: اول حاجی ملامحمد پرسید كه مسموع میشود كه تو میگوئی من نائب امام هستم و بابم و بعضی كلمات گفته ای كه دلیل بر امام بودن بلكه پیغمبری تست گفت بلی حبیب من و قبله من نائب امام هستم و باب هستم و آنچه گفته ام و شنیده اید راست است اطاعت من بر شما لازمست بدلیل ادخلوا الباب سجدا ولیكن این كلمات را من نگفته ام آنكه گفته است گفته است پرسیدند گوینده كیست جواب داد آنكه بكوه طور تجلی كرد، روا باشد انا الحق از درختی، چرا نبود روا از نیكبختی! منی در میان نیست اینها را خدا گفته است بنده بمنزله ی شجر طور هستم آنوقت در او خلق میشد و الآن در من خلق میشود و بخدا قسم كسی كه از صدر اسلام تا اكنون انتظار او را میكشید منم آنكه چهل هزار از علماء منكر او خواهند شد منم پرسیدند این حدیث در كدام كتاب است گفت اگر چهل هزار نباشد چهار هزار كه هست...

جناب آخوند ملامحمد گفت از معجزات و كرامات چه داری گفت اعجاز من اینستكه از برای عصای خود آیه نازل میكنم و شروع كرد بخواندن این فقره بسم الله الرحمن الرحیم سبحان الله القدوس السبوح الذی خلق السموات و الأرض كما خلق هذه العصا آیه من آیاته، اعراب كلماترا بقاعده نحو غلط خواند امیر اصلانخان عرض كرد اگر این قبیل فقرات از جمله آیات باشد منهم توانم تلفیق كرد: الحمدلله الذی خلق العصا كما خلق الصباح و المساء. باب بسیار خجل شد.... بعد از آن مسائلی چند از فقه و سائر علوم پرسیدند جواب گفتن نتوانست حتی در مسائل مذهبیه فقه از قبیل شك و سهو سؤال نمودند ندانست و سر بزیر افكند... الخ. اكنون شما این جریان را كه نوشته ی خود ناصرالدین شاه (كه در مجلس تبریز حضور داشته و عین جریان مجلس را بپدرش مینویسد) است، و همچنین نوشته ی نقطه الكاف (ص 136 -134) كه قریب بهمین مضمونست، با نوشته ی عبدالبهاء مطابقه نموده، و خیانت او را در ضبط قضایای تاریخی مشاهده كنید. عبدالبهاء در این كتاب تا ممكن بود قضایای تاریخی را بصورت افسانه های تبلیغی نقل كرده است.

مثلا در (ص 80) مینویسد: جوانی بود (میرزا بهاء) از خاندان وزارت و از سلاله ی نجابت از هر جهت آراسته و اسلافش در ایران مشاهیر رجال و محط رحال بودند. و در صفحه ی (84) پس از اینكه تحصیل نكردن و بیسوادی او را نوشته است میگوید: از جمله روزی چهار عالم فاضل از مجتهدین نور در محضرش حاضر شدند چنان بیان نمود كه هر چهار بی اختیار شده استدعای قبول در خدمت نمودند. و همچنین است مطالب دیگر این كتاب تا آخر. و ضمنا معلوم میشود كه: نور كه یكی از قراء مازندران است در آنروز دارالعلم بوده و بیش از چهار مجتهد در آنجا بودند. و در صفحه ی (21) مضاوضات میگوید: جمال مبارك پدرشان از وزراء بود نه از علماء و در نزد جمیع اهالی ایران مسلم كه در مدرسه ی علمی نیاموختند و با علماء و فضلاء معاشرت ننمودند. اولا - خوب بود سال وزارت و محل وزارت او را معین میكرد كه كی بود و در كجا بود؟ و اگر منظورش از كلمه ی وزارت معنای مجازی دیگری است خوب بود بگوید: نوكر دولت یا یكی از حقه بازها بود. و ثانیا - عبدالبهاء از باب اینكه دروغگو حافظه ندارد، نوشته ی خود را در مقاله ی سیاح (ص 81) فراموش كرده است كه مینویسد: در عنفوان جوانی چون در مجالس مباحث مسائل الهی و دقائق حكمت نامتناهی حاضر گشتی و در محضر جمع غفیر علماء و فضلا زبان گشودی كل حاضرین حیران میشدند.

و در صفحه ی (27) مفاوضات میگوید: جمال مبارك لسان عرب نخواندند و معلم و مدرسی نداشتند و در مكتبی وارد نشدند ولی فصاحت و بلاغت بیان مبارك در زبان عرب و الواح عربی العباره محیر عقول فصحاء و بلغای عرب بود و كل مقر و معترفند كه مثل و مانندی ندارد. عبدالبهاء اگر در مقاله ی سیاح مطالبی نوشته است كه بدیهی البطلان و مسخره آمیز و خنده آور است، چندان محذوری ندارد، چون تألیف آنرا بشخص سیاحی نسبت داده است، ولی جای بسی شگفت است كه در این كتاب كه بنام خود او منتشر شده است، چگونه توانسته است امثال این مطالب شرم آور را بنویسد. اگر جناب میرزا در زبان عرب تسلط داشت: خوب بود جملات عربی كتاب ایقان و بدیع را كه در اوائل امر خود ساخته و بافته بود، صحیح و درست تركیب میكرد.

درست است هنگامیكه بدستور عبدالبهاء كتاب مفاوضات بچاپ میرسید (در سال 1325) هفت سال از زمان تصحیح اغلاط عبارات كتاب ایقان (كه بامر عبدالبهاء در سال 1318 طبع شد در مرتبه دوم) میگذشت، ولی متأسفانه كتاب بدیع را هنوز موفق باصلاح و تصحیح نشده اند، و مقام فصاحت و بلاغت و استادی میرزا از همین كتاب روشن و واضح میشود كه انصافا در مهمل گوئی و غلط بافی نظیر و مثلی ندارد.

غصن اعظم
نام او عباس و پسر بزرگتر زن اول میرزا حسینعلی بهاء است. میرزا حسینعلی رئیس بهائیان چهار زن داشته است و آخرین زن او دختری 16 ساله بود كه میرزا در سن هفتاد سالگی به ازدواج خود درآورد. به وصیت صریح میرزا، عباس در سال 1309 بعد از وفات بهاء جانشین او شد و ریاست بهائیان به او داده بود او مردی زیرك و باهوش و نسبتا باسواد بود و سعی كرد تا حدود زیادی قسمتهای موهن و سست آئین بهائیت و نوشته های باب و بهاء را اصلاح نماید و برای این كار با انكار بعض معتقداتی كه در آئین بها وجود داشت به جعل و تحریف مطالب مختلفی دست زد او در سال 1340 هجری قمری مطابق با 1921 میلادی از دنیا رفت. در كتابهای مربوط به بهائیت از او به عباس افندی و یا عبدالبهاء یاد می شود.

درباره وبلاگ



اینجا آسمان ابری ست
آنجا را نمی دانم
اینجا هوایش بهاری نیست
آنجا را نمی دانم
اینجا عاشقا تنهایند
آنجا را نمی دانم
اینجا دل برای تو تنگ است
آنجا را نمی دانم...

نظرسنجی
به نظر شما چقدر برای واقعه ظهور آماده هستیم؟






نوای مهدوی

این نوا را در وبلاگ خود پخش کنید:

حمایت
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :