تبلیغات
آفتاب پنهان - میرزا یحیی (صبح ازل)
 
 
صفحه نخست    l    تماس با مدیر    l    نسخه موبایل    RSS    l   
پیوندهای روزانه
  • ویژگی های جامعه منتظر ظهور منجی

    بشر از روزی كه پا به عرصه گیتی نهاده در آرزوی یك زندگی اجتماعی خوش و سعادت‌بخش است، و در راه رسیدن به آن تلاش و كوشش می‌كند و همیشه از جان و دل خواستار یك عصر درخشان و اجتماع صالحی است كه ظلم و تعدّی در آن نباشد....

    ادامه مطلب ...
  • امام ، پناه از شیطان

    یکی از مهم ترین شؤون امام علیه السّلام که تأمین کننده‌ی اساسی ترین نیاز ما به ایشان است، ملجأ و پناه بودن امام علیه السّلام است...

    ادامه مطلب ...
  • عرصه‌های مشترک عامه و خاصه در موضوع مهدویّت

    یکی از موارد اتفاقی بین شیعه و اهل سنّت در قضیه‌ی مهدویّت، اتفاق بر اصل آن است. امت اسلامی ـ به غیر از گروهی اندک از غربزدگان و روشنفکر نمایان مانند احمد امین مصری ـ بر این مسأله اتّفاق دارند که ...

    ادامه مطلب ...
  • زن منتظر و منتظر‌پروری

    در طول تاریخ تشیع، یكی از نقش‌های بی‌بدیل زنان، دفاع از ولایت و تلاش برای حفظ این ارزش الهی بوده است، به ویژه در عصر غیبت كه تقریباً امكان ایفای نقش مردان برای دفاع از ولایت، به سبب اختناق شدید، كم‌رنگ بوده است، زنان، فعالانه برای حفظ فرهنگ مهدویت در جامعه نقش آفرینی كرده‌اند...

    ادامه مطلب ...
  • ما بی صاحب نیستیم !

    آقای شیخ حیدرعلی مدرس اصفهانی فرمود: « یکی از مواقعی که من به حضور مقدس حضرت بقیة الله ارواحنا فداه ( یا یکی از اصحابشان ) مشرف شدم و ایشان را نشناختم، سالی بود که اصفهان بسیار سرد شد و نزدیک پنجاه روز آفتاب دیده نمی شد و مدام برف می بارید. سرما بحدی شد که نهرهای جاری یخ بسته بود. ...

    ادامه مطلب ...
میرزا یحیی (صبح ازل)
تخلف از وصیت بهاء
بر اساس وصیت بهاء بعد از عباس افندی باید برادر دیگرش میرزا محمد علی كه از زن دوم میرزا حسینعلی بود ریاست بهائیان را در دست می گرفت اما در زمان عباس افندی بین او و میرزا محمد علی اختلافاتی واقع شد و كار به جائی رسید كه عباس افندی در هر نوشته خود از او شكایت می كرد و گاهی او را ناقض اكبر و گاهی بیرون رونده از امر باب و بهاء و مرتد معرفی می كرد لذا پیروان بهائیت از میرزا محمدعلی رویگردان شدند و بعد از مرگ عباس افندی طبق وصیت او به پسر دخترش شوقی افندی رجوع كردند.

صبح ازل در رتبه ی خدائی
میرزا یحیی صبح ازل و حسینعلی دو برادر از یك پدر به نام میرزا عباس معروف به میرزا بزرگ نوری بودند، هر دو از مریدان علی محمد به شمار رفته از مرام وی پیروی می نمودند، چون صبح ازل برادر بزرگ بود لذا علی محمد او را جانشین خود قرار داد به موجب وصیت نامه علی محمد "كه عین عبارت آن از نظر خوانندگان عزیز خواهد گذشت" تمام بابیان بدون استثناء صبح ازل را به سمت خدائی [1] شناخته از دستوراتش پیروی می كردند، حتی حسینعلی بهاء هم به صورت ظاهر در حدود هیجده سال از برادرش پیروی می كرد و در كتاب ایقانش كه پس از برگشت از سلیمانیه در بغداد نوشته بود در موارد زیادی از صبح ازل تعریف و تجلیل نموده است.

پاورقی:
[1] بر خوانندگان محترم پوشیده نماند كه خدایانی چند پیدا شدند كه تمام كذاب و دروغگو بودند خواهید گفت چطور، علی محمد كه ادعای خدائی داشت پس از چندی منصب خدائی را به صبح ازل واگذار كرد و خود دار فانی را وداع گفت او هم مدتی بر یك مشت بی خرد خدائی كرد كه خدای دیگری به نام حسینعلی بهاء پیدا شده منصب خدائی را از دست صبح ازل گرفت و خود چندی خدائی كرد آن دو هم پس از چندی به درك واصل شدند. ما گذشته از اینكه دعوای خدائی آنها را باطل می دانیم دروغگوئی آن سه خدای قلابی را از طریق ادعای خودشان ثابت می كنیم، این سه خدا در زمان زندگانی خویش همیشه ادعایشان این بود كه آسمان و زمین و آنچه در آنهاست تماما وابستگی به ما دارد و ما آنها را ایجاد كرده ایم ولی دروغ این ادعا پس از مرگشان ثابت شد زیرا بعد از مرگشان نه زمین به آسمان رفت و نه آسمان به زمین آمد، آب هم از آب تكان نخورد دروغ از این واضح تر می خواهید؟!.

وصیت باب به تكمیل بیان توسط صبح ازل
علی محمد آن پیغمبر قلابی كه بعد به درجه خدائی رسید، كتابی به نام بیان آورد، با وجودی كه آن را معجزه خویش می دانست، از تكمیل آن عاجز مانده به صبح ازل سفارش كرده كه هشت واحد دیگر بیان را كه ناتمام مانده تكمیل نماید و بعد در وصیت نامه ی خود منصب خدائی را به صبح ازل واگذار می كند!!!

زندگینامه اجمالی
وی برادر كوچك و ناتنی حسین علی است كه در اوایل بلوغش (سال دوم داعیه باب) مانند برادرش حسین علی، به باب گروید و به دلیل كمی سن و ناپختگی نتوانست راه و چاه را تشخیص داده مانند بهاء با احتیاط گام بردارد. شب و روز فكر و ذكرش بابیگری شد و در نتیجه تمرینهای متوالی تواسنت مانند باب، عبارات عربی درست كرده به اصطلاح آیات نازل نماید. طولی نكشید این تازه به دوران رسیده، در رشته ی نزول آیات چنان ترقی و پیشرفت نمود كه از پیشینیان جلو افتاد و با نامه های متوالی خود را به باب شناساند. باب چون دریافت این جوان بر خلاف برادرش به راستی دلباخته و از روی صداقت طبع به او گرویده است، سادگی و صداقتش را پسندید و به آینده ی او امیدها پیدا كرد و او را با القاب صبح ازل، مرآت، شهره و وحید، مفتخر ساخت.

سرانجام كار به جایی رسید كه باب، صبح ازل را جانشین و وصی خود قرار داد و سفارش نمود تا كتاب بیان را كه باید نوزده واحد و هر واحد نوزده باب می شد و در مدت بیش از سه سالی كه باب در زندان ماكو و چهریق به سر می برد، نتوانسته بود بیش از باب دهم از واحد نهم را بنویسد، به اتمام برساند. صورت وصیت نامه باب را كه صبح ازل به خط خود از روی خط باب استنساخ كرده و برای ادوارد براون فرستاده بود و او نیز نمونه ی خط را كلیشه نموده و در نقطه الكاف منتشر كرده بود، بدین قرار است:

الله اكبر تكبیرا كبیرا. هذا كتاب من عندالله المهیمن القیوم الی الله المهیمن القیوم، قل كل من الله مبدوءن، قل كل الی الله یعودون. هذا كتاب من علی قبل نبیل ذكر الله للعالمین الی كل من یعدل اسمه اسم الوحید ذكر الله للعالمین. قل كل من نقطه البیان لیبدوءن ان یا اسم الوحید فاحفظ ما نزل فی البیان و أمر به فانك لصراط حق عظیم.



این نامه ای است از پیش خدای مهیمن و قیوم به سوی خدای مهیمن و قیوم. بگو همه از خدا آغاز
شده اند. بگو همه به سوی خدای باز می گردند. این نامه ای است از علی پیش از نبیل (علی محمد) كه ذكر خداست برای عالمیان به سوی كسی كه نام او مطابق نام وحید است (یحیی) كه ذكر خدا است بر عالمیان. بگو همه از نقطه بیان (باب) آغاز می گردند.ای نام وحید (یحیی) چیزهایی را كه در بیان نازل شده نگهداری كن و (مردم را) به او، امر نما. پس تو راه بزرگ حق هستی. این رویدادها سبب شد پس از كشته شدن باب، نام میرزا یحیی كه در آن تاریخ بنا به گفته ی ادوارد براون نوزده سال بیشتر نداشت بر سر زبانها افتاده، همه ی بابیان او را به سمت ریاست بشناسند و در زیر پرچم زعامت او گرد آیند. مطلب به قدری واضح است كه حتی بهاییان با همه دشمنی و ستیزگی كه به وی ورزیدند، نتوانستند وصایت او را انكار كنند و ناچار شدند بگویند این در ظاهر كار بود و حقیقتش یك توطئه بیش نبود كه از طرف حسین علی و ملاعبدالكریم و باب به منظور حفظ و حراست جان حسین علی چیده شد.
 
میرزا حسین علی در بغداد خواست به ابتكار تازه ای دست زده، صبح ازل را دور از انظار مردم نگه دارد و جز در مواقع حساس و بسیار نادر، نگذارد مردم با او تماس بگیرند و این كار را در پیش میرزا یحیی و سایر رؤسای بابیان چنین توجیه نمود كه می خواهد جان صبح ازل از خطرهای احتمالی مصون مانده، اهمیتش در انظار بیشتر جلوه كند. زیرا اگر صاحب چنین داعیه ای در میان مردم و جلو چشم آنان زیست كند و با هر خودی و بیگانه خلط و ارتباط داشته باشد، رفته رفته از اهمیتش در انظار می كاهد و دیگر مردم حاضر نمی گردند او را به خدایی بستایند.

این نقشه در نظر میرزا یحیی و برخی دیگر از صاحب نظران بابی پسندیده آمد. در نتیجه میرزا یحیی خود را تسلیم نظریه میرزا حسن علی كرد و در پرده ی خفا، جمال كبریایی! خود را پنهان ساخت. او به آسانی به كسی رخصت نمی داد به حضور باهر النور او مشرف شده، مستفیض گردد و بسیار كم اتفاق می افتاد كه جمال بی مثال خود را در مجمعی ظاهر سازد یا كسی بتواند با او تماس بگیرد، مگر پس از افزایش و شدت درد طلب. بنابراین زمام امور به دست با كفایت میرزا افتاد و او در میان جمع مشغول رسیدگی به امور گردید.

البته اوضاع و رویدادهای بعدی روشن ساخت كه حسین علی در این كار حسن نیت نداشته است. او می خواست با این دسیسه دست ازل را از كارها كوتاه كرده، او را از انظار مستور دارد، تا خود حل و فصل امور را در دست گرفته با فراغت خاطر زمینه مساعدی برای آینده ی خویش فراهم سازد.
بنا به نوشته ادوارد براون در مقدمه نقطه الكاف همزمان میرزا اسد الله تبریزی (دیان) كه باب او را كاتب آیات صبح ازل قرار داده بود و زبان عبری و سریانی را نیكو می دانست، دعوی من یظهر اللهی نمود. بهاء با وی به مباحثه و مجادله بسیاری برخاست تا سرانجام دیان، به صورت مرموزی به دست بابیان كشته شد و به روایت كنت دوگوبینو سنگی به پای وی بسته او را در اروند رود غرق نمودند. بابی ها از سال 1269 ه. ق تا سال 1280 ه. ق در حدود یازده سال در عراق اقامت داشتند و از هنگامی كه در بغداد گرد آمدند؛ همه روزه میان آنان و مسلمانان اختلاف و كشمكش بود و این اختلاف و نزاع روز به روز سخت تر می شد.

جانشین باب
باب، میرزا یحیی صبح ازل را صریحاً جانشین خود كرد و میرزا حسینعلی نوری (بهاء الله) نیز تا سیزده سال مطیع اوامر او بود، میرزا حسینعلی ملقب به بهاءالله در روز دوم محرم سال 1233 هجری قمری مطابق با 21 اكتبر 1817 در تهران به دنیا آمد. پدر او میرزا عباس ملقب به میرزای بزرگ نوری، و مادرش خانم جانی بود. او بیش از همه در از بین بردن نوشته های باب كوشید، از دلایل این كار این بود كه باب گفته بود، تا دو هزار و یك سال دیگر كسی از «مظاهر امرالله» بر نمی خیزد و میرزای نوری (بهاءالله) بعدها خود مدعی شد كه مراد از «من یظهرالله» كه در كتاب بیان آمده، من هستم و باب مبشر رسالت من بوده. بهاءالله دو سال از باب بزرگتر بود، اما این كه چرا او اول به این مقام نرسید، بهائیان از پاسخ به آن و طرح آن طفره می روند.

مقام صبح ازل نزد معتقدان به باب
امروز بابیهای ازلی پیرو میرزا یحیی صبح ازل هستند. سوابق میرزا یحیی از لحاظ ارتباط با قدوس و نوشتن آیات و مكاتبه با سید باب و سفارشهای سید باب در حق او و گرویدن سران بابیه به او و اطاعت و پیروی خود میرزا بهاء از او و خصوصیات دیگر، مسلم بوده و هیچ گونه قابل انكار نیست.
و اگر كسی معتقد به سید باب باشد: چاره ای به جز پیروی او و قبول دعاوی او نداشته، و هرگز نتواند او را انكار كند. در رساله (قسمتی از الواح خط نقطه اولی و آقا سید حسین كاتب ص 31) در كلیشه لوحی كه به خط آقا سید حسین به ملا عبدالكریم قزوینی است، می نویسد، و الحمد لله الذی قد شاهدنی علی ظهورات سریه فی حقه قبل ظهوره و آمنت به و بكلماته قبل طلوعه و ذكرته عند ربی قبل اشراقه و ما قد احببت یا محبوبی فی ذلك الامر ذلك ما قد احب الله ربك و قد شاهدت كل ما ارسلت مع السلمان من القرطاس الحمر و الصفر و البیض و ما قد كتبت من آثار ربك رب كلشیی و قد قرئتها مراتا عدیده عند ربك الذی یخلق الربوبیه فی من یشاء من عباده و كل ما یرسل من بعد من آثار ذلك الازل و طاوس عماء الاول من اثرك او من اثر الله فهو المحبوب عند حضره المحبوب حمد خدای را كه مرا مطلع كرد به ظهور سری (از صبح ازل) قبل از ظهور ظاهری او و ایمان آوردم به او و به كلماتش قبل از طلوعش، و در پیشگاه رب (سید باب) او را متذكر شدم و چندین مرتبه نزد او آن كلمات را خواندم و آنچه من دوست می دارم همان است كه رب و خدای تو (سید باب) دوست می دارد، و هر چه به خط خود یا به خط صبح ازل ارسال بداری البته محبوب و مطلوب است نزد محبوب ما.

در نقطه الكاف (ص 238 س 13) می گوید: بعد از شهادت حضرت قدوس و اصحابش آن بزرگوار (سید باب) محزون بودند تا زمانی كه نوشتجات جناب ازل به نظر مبارك ایشان رسید از شدت سرور چندین مرتبه برخاستند و نشستند و شكر حضرت معبود را به تقدیم رسانیدند. و در "ص 241 س 2" می گوید: جناب ازل به بارفروش تشریف آورده در عرض راه شرفیاب فیض حضور گردیدند، راوی می گوید حضرت قدوس همینكه ایشان را دیدند در نهایت مسرور شده از میان جمعیت قدری دور شده و جناب ازل را نیز به همراه برده با ایشان اظهار ملاطفت و مهربانی زیادی فرمودند، و صحبتها داشتند..... و در ركاب همایون بودند الی بارفروش و در بارفروش خدمت جناب طاهره رسیده و به امر حضرت قدوس ایشان را برداشته به جائی كه مأمور بوده بردند و دیگر به حسب ظاهر شرفیاب فیض حضور حضرت قدوس نشدند...... خدمت جناب طاهره مكرر می رسیدند و آن مادر امكان همچو دایه آن طفل ازلیه را (كه جوان هیجده ساله و جالب توجه بود آن هم بعد از قضیه ی بدشت و رفع احكام) از لبن لم یتغیر طعمه شیر داده، و در مهد آداب حسنه و اخلاق پسندیده تربیت نموده و به لباسهای سلوك اهل فطرت مستقیمه مسلوك داشته... الخ.

و خود سید باب در پنج شان (ص 278) گوید: فلتستنصرن بالله فی ایام الله حتی یرضی فؤاد الوحید عن نفسك و یشوق ذلك الوحید من عند ربك - پس در ایامی كه منسوب به خدا است از خدا یاری بطلبید تا قلب وحید (وحید با یحیی از جهت عدد كه 28 باشد مساوی است) خشنود گردد و از جانب خداوند او تشویق شود. و در الواح نقطه اولی (لوح اول) به خط سید باب خطاب به میرزا یحیی است كه: ان یا اسم الوحید فاحفظ ما نزل فی البیان و أمر به فانك لصراط حق عظیم. در این لوح بعد از این كه خود و میرزا یحیی "وحید" را به اوصاف مهیمن و قیوم ذكر الله للعالمین توصیف كرده است: حفظ بیان و دعوت و امر به آن كتاب را به او واگذار نموده است.

و باز در آن كتاب "لوح دوم ص 3" بعد از اینكه در آغاز قسمتهای مختلف خطابهایی از قبیل "انا هو، انت هو، انت انا" به میرزا یحیی می كند، در آخر می گوید: و انا لننصرنك بك فی العالمین و احفظ نفسك ان لا یحط علیك حزنا ثم ما ننزلن علیك فی فؤادك فانا كنا علیك ثم علی ادلائك لحافظین و فسر آیه من ذلك الكتاب كیف یلقی الله علی فؤادك فانا كنا لمحبین - و ما یاری می كنیم تو را به خودت در عالم و حفظ كن خود را تا اندوهی به تو نرسد و آنچه بر تو نازل می كنیم ما بر تو و بر ادلاء تو حافظ هستیم و تفسیر كن آیه ای را از این كتاب به هر نحوی كه خداوند به قلبت القاء می كند و ما دوست می داریم.

و باز در لوح سوم به وسیله ملا عبدالكریم كاتب وحی سفارشهایی به میرزا یحیی كرده و می گوید: كمال تراقب، اول در حفظ آن و ثانی در شوق و ابتهاج آن داشته كه قدر ذكر امكان هم خطور حزن بر قلب ساذجش وارد نشود چگونه آن كه تبكون آید... و شؤنات ثمره بهیه را در الواح تذكار آورده حتی ینصركم الله به... الخ.

باز در این كتاب چند لوح به خط سید حسین كاتب وحی ضبط شده است كه در آنها ظهور صبح ازل را تبریك و مقام او را تجلیل و او را به صفات خارق العاده توصیف می كند. و به طور اجمال توصیف میرزا یحیی و معرفی مقام او در نوشته های سید باب زیاد است، و اگر كسی معتقد به سید باب باشد مجبور است كه از میرزا یحیی پیروی كرده، و میرزا بهاء را در مقابل او یك فرد معارض و معاند و دشمن درجه اول بیند. و بسیار عجیب است كه: در نوشته های اول میرزا بهاء نیز، مانند كتاب ایقان از میرزا یحیی ستوده و توصیف شده است.

ولی از حق نباید گذشت كه: میرزاء بهاء و پسران او تشكیلات سید باب را كه یك دكان ساخته شده و دعوی باطل پرداخته شده بهتر از میرزا یحیی اداره كرده، و از آن استفاده كردند. البته در جائی كه مقام میرزا یحیی مجعول و باطل بوده است: هیچ گونه داعی نبود كه میرزا بهاء به خاطر مقام باطل او از خودگذشتگی نشان داده، و خود را از این مقام و استفاده محروم كند، چنان كه نسبت به سید باب نیز چنین كرد: یعنی به فاصله كمی كتاب و مسلك او را نسخ كرده و صد در صد تمام استفاده های مالی و عنوانی را به سوی خود متوجه نموده، و ادعاء كرد كه من به مراتب از سید باب برتر و بالاتر هستم. ما نمی خواهیم در این جا میان این دو برادر مقایسه و یكی را بر دیگری ترجیح بدهیم. منظور ما این است كه جوانان روشنفكر و برادران همنوع ما كه روی غفلت و عدم توجه فریب سخنهای گمراه كننده را خورده و از مراحل حقیقت منحرف شده اند به خود آیند.

ما برادران بهائی را به خاطر حقوق انسانیت خطاب كرده و می گوئیم: شما همین چند صفحه را به دقت و با كمال بی طرفی و برای تحری حقیقت كه یكی از دستورهای میرزا است بخوانید و در اطراف آن تفكر و اندیشه كنید! اگر سید باب آدم درست و راستگویی بود به حرفهای او توجه شود! اگر سید باب از جانب خدا سخن می گفت سخن های او را بخوانید! اگر سفارش و توصیه سید باب صحیح و نافذ بود در كتاب الواح این توصیه ها را به خط خود او رؤیت كنید! اگر به گفته سید باب میرزا یحیی مظهر خدای مهیمن قیوم و ذكر الله للعالمین و انت انا و مرآت و وجه الله است: پس آن فحشهای ركیك و نسبتهای خارج از عوالم انسانیت كه از طرف میرزا بهاء به او نثار می شود چیست! آیا سید باب اشتباه كرده بود یا میرزا بهاء اشتباه خوانده بود! آیا در انبیای سابق نیز چنین امری پیش آمده است كه نبی سابق كسی را به مقام وصایت معرفی كرده و مظهر صفات پروردگار معرفی كند و نبی لاحق او را لعن و طرد نماید! و اضافه به این مطالب: سید باب از این نبی لاحق كه در زمان او جوان كاملی بود هیچ گونه مذاكره و سخنی به میان نیاورد! و بلكه به ادعای میرزا بهاء: سید باب از طرف او و به اجازه او مبعوث گردد! و به جای این كه تقاضای سید باب در حفظ و حراست كتاب بیان جامه عمل پوشد: بیان و احكام بیان منسوخ و باطل شود! و در عین حال معجزه تمام این سه نفر فقط و فقط دعوی صرف و جمله های به شكل آیه ساختن باشد!

من نظری ندارم، و آنچه وظیفه دارم تذكر می دهم، تو خواه از سخنم پند گیر یا كه ضلال. شوقی افندی در كتاب قرن بدیع (ص 98) گوید: مركز نفاق و دائره شقاق همانا میرزا یحیی برادر پدری حضرت بهاءالله بود كه علی الظاهر از طرف حضرت باب معین و موصوف.... اما نفس خبیث و تیره قلبی كه این فتنه را برانگیخت و به كمال خدعه یحیی نادان و بی اراده را اغواء نمود سیدی بود از اهل اصفهان به نام سید محمد كه در جاه طلبی.... الخ. و در صفحه (100) گوید: و شخص معلوم (میرزا یحیی) كه خود را پیشوای حزب مظلوم می شمرد خلف جبال متواری و به لباس تبدیل از شهر به شهر در حركت، و جمال اقدس ابهی یگانه ملاذ... الخ.

و در صفحه (101) گوید: اعمال و رفتار میرزا یحیی نیز كه خود را ركن اعظم و وصی مسلم حضرت باب می شمرد و به القاب پر صوت وصیت - مرآه الازلیه و صبح ازل و اسم الازل فخر و مباهات می نمود... الخ. و در صفحه (102) گوید: میرزا یحیی پس از شهادت حضرت اعلی (سید باب) چنان مضطرب و پریشان گردید، و چندی از خوف جان به لباس درویشی در جبال مازندران پناهنده شد... الخ. و در صفحه (124) گوید: میرزا یحیی چون دریافت كه ریاست و قیادت مطلق العنان وی چه ثمرات نامطلوبی به بار آورده و وی را در چه وضع نامناسبی قرار داده است در مقام آن برآمد كه كتبا و مصرا برگشت هیكل مبارك را (میرزا بهاء را از سلیمانیه) خواستار شود. در این كلمات كه نوشته شوقی افندی است، مطالبی دیده می شود:

1 - میرزا یحیی بر خلاف توصیف سید باب: مركز نفاق و دائره شقاق و خبیث و تیره قلب و بی اراده و نادان شده است.

2- تصریح كرده است كه او از طرف سید باب معین و موصوف بوده، و روی این لحاظ خود را پیشوای و وصی مسلم و ركن اعظم می شمرد.

3 - كسی كه از طرف سید باب به مقام وصایت و پیشوایی معین شده بود: سید محمد اصفهانی او را فریب داده و اغواء كرد.

4 - اگر میرزا یحیی پیشوای بابیه نبود برای چه در خلف جبال متواری می شد، و اگر میرزا بهاء ملاذ و مرجع بود: چگونه برای او گرفتاری و زحمتی پیش نیامده و مجبور به متواری شدن مانند برادرش نمی شد؟

5 - آیا القاب (صبح ازل، مرآت ازلیه، اسم ازل) كه در وصیت و توصیه سید باب بوده است، برای اغواء مردم و بر خلاف واقع است؟

6 - اگر میرزا یحیی مرجع و ملاذ نبود در غیاب بهاء: جمله (ریاست و قیادت مطلق العنان) چه معنایی دارد؟

پس به تصریح شوقی افندی: میرزا یحیی در ظاهر از طرف سید باب به مقام وصایت و پیشوایی بابیه معین و موصوف شده بود، و سپس ریاست و قیادت مطلق العنان بابیه با او بود، و هم خود را به اوصاف صبح ازل و مرآت ازلیه و اسم ازل و وصی سید باب توصیف می كرد، و در عین حال از طرف میرزا بهاء مطرود و معزول گشته و نادان و خبیث و تیره دل گشت.

عجیب این است كه: در كتاب ایقان كه در زمان پیشوایی صبح ازل نوشته شده است، این مطلب (كه برگشت میرزا بهاء از سلیمانیه روی اصرار و نوشته میرزا یحیی بوده است) تصریح كرده و مقام میرزا یحیی را كاملا تثبیت می نماید - در ایقان (ص 154) گوید: اگر چه هر نفسی محملی بست و به هوای خود خیالی نمود، باری تا آنكه از مصدر امر حكم رجوع صادر شد لابدا تسلیم نمودم و راجع شدم... الخ.

درباره وبلاگ



اینجا آسمان ابری ست
آنجا را نمی دانم
اینجا هوایش بهاری نیست
آنجا را نمی دانم
اینجا عاشقا تنهایند
آنجا را نمی دانم
اینجا دل برای تو تنگ است
آنجا را نمی دانم...

نظرسنجی
به نظر شما چقدر برای واقعه ظهور آماده هستیم؟






نوای مهدوی

این نوا را در وبلاگ خود پخش کنید:

حمایت
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :