تبلیغات
آفتاب پنهان - انگلیس و بهائیت
 
 
صفحه نخست    l    تماس با مدیر    l    نسخه موبایل    RSS    l   
پیوندهای روزانه
  • ویژگی های جامعه منتظر ظهور منجی

    بشر از روزی كه پا به عرصه گیتی نهاده در آرزوی یك زندگی اجتماعی خوش و سعادت‌بخش است، و در راه رسیدن به آن تلاش و كوشش می‌كند و همیشه از جان و دل خواستار یك عصر درخشان و اجتماع صالحی است كه ظلم و تعدّی در آن نباشد....

    ادامه مطلب ...
  • امام ، پناه از شیطان

    یکی از مهم ترین شؤون امام علیه السّلام که تأمین کننده‌ی اساسی ترین نیاز ما به ایشان است، ملجأ و پناه بودن امام علیه السّلام است...

    ادامه مطلب ...
  • عرصه‌های مشترک عامه و خاصه در موضوع مهدویّت

    یکی از موارد اتفاقی بین شیعه و اهل سنّت در قضیه‌ی مهدویّت، اتفاق بر اصل آن است. امت اسلامی ـ به غیر از گروهی اندک از غربزدگان و روشنفکر نمایان مانند احمد امین مصری ـ بر این مسأله اتّفاق دارند که ...

    ادامه مطلب ...
  • زن منتظر و منتظر‌پروری

    در طول تاریخ تشیع، یكی از نقش‌های بی‌بدیل زنان، دفاع از ولایت و تلاش برای حفظ این ارزش الهی بوده است، به ویژه در عصر غیبت كه تقریباً امكان ایفای نقش مردان برای دفاع از ولایت، به سبب اختناق شدید، كم‌رنگ بوده است، زنان، فعالانه برای حفظ فرهنگ مهدویت در جامعه نقش آفرینی كرده‌اند...

    ادامه مطلب ...
  • ما بی صاحب نیستیم !

    آقای شیخ حیدرعلی مدرس اصفهانی فرمود: « یکی از مواقعی که من به حضور مقدس حضرت بقیة الله ارواحنا فداه ( یا یکی از اصحابشان ) مشرف شدم و ایشان را نشناختم، سالی بود که اصفهان بسیار سرد شد و نزدیک پنجاه روز آفتاب دیده نمی شد و مدام برف می بارید. سرما بحدی شد که نهرهای جاری یخ بسته بود. ...

    ادامه مطلب ...
انگلیس و بهائیت
لقب سِر گرفتن جناب عبدالبهاء از دولت فخیمه بریتانیا است، كه آن را نیز به روش خودشان تاویل و تفسیر كرده تا بلكه دامن ایشان را از این ننگ پاك كنند نگاهی گذرا به زندگی انبیاء این نكته را نشان می دهد كه پیامبران راستین هیچگاه در زیر پرچم ظلم و ستم نرفته و هیچگاه جابران را مدح نگفته و دعا ننموده اندچنانچه حضرت ابراهیم در برابر نمرود قیام فرمود و موسی در مقابل فرعون و حضرت عیسی در برابر قیصر، اینان همه نه تنها مردم و اقوام را به پرستش خدای یگانه دعوت می نمودند بلكه طاغوتیان زمان خود را مورد هجوم قرار می دادند و مردم را به سوی آزادی و شكست بت های طاغوتی دعوت می كردند. اما در دیانت شما بهائیان با تمام ادعاهای خود نظیر وحدت عالم انسانی، پیامبر و امام آن، در برابر طاغوت زمان سر تعظیم فرود آورده و لب به دعا و ثنا گشوده برای امپراطوری استعمارگر انگلستان آرزوی بقا كرده اند و با پشت كردن به ملت مظلوم فلسطین راهی جز راه انبیاء طی كرده اند.

آیا انگلستان قرن ها به كشورهایی چون هند و استرالیا و ... حكومت ننموده است آیا بیش از یك قرن پنجه های خون آلوده خود را در چاه های نفت كشور ما كه شما آن را مهد امر الله می خوانید فرو ننموده بود و ثروت ما را به تاراج نمی برد؟ آیا با خیانت دیكتاتوری چون رضا خان را بر كشور ما تحمیل ننمود و او طی 16 سال سلطنت تسمه از گرده مردم نكشید؟ و با كمك افرادی چون سرپاس مختار و پلیس سیاسی، جوانان را روانه سینه قبرستان ننمود؟ و عجبا یك سرهنگ قزاق فقیر به هنگام مرگ صاحب 400 هزار سند مالكیت از بهترین ها و مرغوبترین زمین های شمال و نقاط دیگر كشور بود كه بعد ها به عنوان املاك خالصه به هر كه خواستند بخشیدند و باقیمانده را خاندان كثیف پهلوی (و به یاد داشته باشید دكتر ایادی، نوكر و یار غار شاه، این دیكتاتور دزد چپاولگر بود و واقعا چه دین عدالت گستری) با استفاده از اموال غارت شده این ملت ستمدیده در آمریكا و ...

به ریش این مردم خندیدند. آیا انگلستان در جنگ جهانی دوم به همراه متفقین جنایتكار خود،
كشور ما را اشغال ننمود و آیا انگلستان نبود كه در زمان حكومت مصدق از طرق گوناگون مانع ملی شدن نفت، این ثروت ملی هدیه خداوند گردید و عاقبت او را از میدان به در برده و با شریك كردن آمریكا در آن یغما، شاه كثیف و هوسران را به ایران باز گرداند. همان شاهی كه سران شما بهائیان اركان حكومت او را تشكیل داده و ثروت این مردم بینوا را به جیب خود سرازیر كردند تا وحدت عالم انسانی را با ریختن خون جوانان ایران تحقق بخشند و با آرمیدن در آغوش پری رویان اروپایی به آزادی زنان دست یابند. و جالب است، در همان مرجع مورد استناد جناب حامد یعنی كتاب "ایران آینده" تالیف نویسنده غیر بهائی جمشید فنائیان كه در صفحه 182 مجموعه ولوله ستون اول پاراگراف سوم به آن استناد كرده و بالیده اید، نویسنده به چپاولگری و اخلاق ضد انسانی بریتانیا اعتراف كرده و ذكر نموده: "برایم قابل قبول نبود كه انسان هایی به این خوبی و وارستگی ... ساخته و پرداخته آن دو قدرت مخرب (روس و انگلیس) و انسان بر باد ده باشند" البته ایشان فراموش نموده اند كه همیشه چپاولگران از راه جنگ و خونریزی مقاصد خود را دنبال نمی كنند و گاهی در زیر چهره های به ظاهر ذی صلاح و شعارهای فریبنده ملت ها را چپاول می نمایند.

و حال سؤال من از شما این است چگونه حضرت محمد (ص) هیچگاه لب به ستایش كفار قریش نگشود و یك لحظه سكوت در برابر آنها ننمود . موسی ننگ اطاعت از فرعون و ابراهیم علی رغم سخن ها و آن آتش كه دهان گشوده بود تا او را ببلعد در برابر نمرود سر خم نكرد و عیسی در برابر قیصر سكوت ننمود اما عبدالبهاء امام اول شما بهائیان دست همكاری به دولت فخیمه انگلستان داده و آنچنان در آغوش این پیر از نفس افتاده استعمار غنود كه از طرف آن به لقب سِر مفتخر گردید.
آقای حامد قلم به دست مجموعه هیاهو در شهر كه نتوانسته لقب سِر را كه دولت استعمارگر انگلستان به او داده است، انكار كند. لذا دست به شعبده بازی می زند و به روش مبلغان بهائی توجیه می كند كه در مراسم اعطای لقب ایشان نشسته اند و ژنرال انگلیسی ایستاده است، یا سجایای اخلاقی ایشان سبب گردید تا به او چنین لقبی بدهند. اما اشكال آن قدر مهم است كه یكی از بهائیان به نام احمد یزدانی برای از بین بردن قبح كار نقل كرده كه ایشان از این لقب استفاده نكرده و هیچگاه از بابت آن حقوقی دریافت نكرده اند.

باز در اینجا سخنی كه شامل مجموعه ولوله در شهر می شود عبارت خودشان است كه می فرمایند "چگونه اعتبار سند مزبور به روش تحقیقی علمی تاریخی ارزیابی می گردد." هر كسی مانند احمد یزدانی می تواند برای منزه كردن ایشان هر دروغی به هم ببافد. احمد یزدانی سپس ادامه می دهد "ایشان چند دقیقه ای در باغ حكومت نظامی حیفا اقامت فرموده ... در مراجعت شب در محضر مبارك ابدا ذكری در این باب نفرمودند و اهمیتی بدان ندادند." نگارنده هم آسمان و ریسمان را به بافته تا عمل آن جناب را توجیه كند كه از سر ناچاری و احترام لقب سِر را پذیرفته اند.
اما بعد از این همه سفسطه كردن و انحراف اذهان هنوز نفهمیده اند كه دولت استعمارگر انگلستان هیچگاه برای اعمال انسانی و بشردوستانه مورد نظر آقای حامد دل نسوزانده و اصولا هیچگاه در اعمال بشردوستانه پیش قدم نمی گردد كه به خاطر آن لقب نامبارك و نامیمون سِر را به كسی عطا كند، بلكه این نام در موارد خاص به افرادی كه خدمتی به این پیر فرتوت استعماری كه دیو صفتی آن بر مردم دنیا به اثبات رسیده و شواهد آن در مورد ایران، از زمان قاجار و قتل امیركبیر و توطئه های بسیار و آوردن دیكتاتوری چون رضاخان و اشغال ایران در شهریور 20 مشهور و معروف است، كرده باشند داده می شود. من نگارنده هر گاه در لندن از مقابل پارلمان و آن مجسمه چرچیل عبور می كردم، به خاطر چپاول و غارت مردم كشورم توسط بریتانیا صدها لعن نثار چرچیل و نخست وزیران پیش و بعد از او و خانواده سلطنت ایران و انگلیس می كردم ولی جناب عبدالبهاء با وقاحت نشان سِر را از آن كشور پذیرا می شوند و وقیح تر از آن حق جلوه دادن آن است. در حالیكه این نشان به پاس خدمات ایشان به كشور انگلستان و طبق گفته حامد به نقل از كتاب شاهراه منتخب تالیف لیدی بلا مفیلد برای پیروزی در فلسطین و فروش گندم مردم آن سرزمین به آن كشور اشغالگر است، و گر نه چرا افراد دیگری را به این لقب مفتخر ننمودند؟!

مگر سید جمال اسد آبادی پرچمدار نهضت ضد استعماری، كار انسانی نكرد؟ مهماتا گاندی، رهبر هند، مگر با اقدام بشردوستانه خود كشورش را از قید حكومت بیگانه آزاد ننمود؟ نلسون ماندلا مبارزه ضد استعماری ننمود؟ مالكوم ایكس، رهبر سیاه پوستان امریكا، عمر مختار، مبارز لیبیایی و بسیاری از روشنفكران و نویسندگانی كه هر كدام در حیطه كار خود كارهای انسانی كرده اند و حتی به دریافت جوایز بین المللی نائل آمدند، لقب سِر را نگرفتند اما ناگهان یك فرد مانند عبدالبهاء مفتخر به دریافت لقب سِر می گردد آنگاه خود را رهبر جامعه معرفی می كند. هیچ پیامبری خود را تا این حد ذلیل و خوار ننموده و این قدر از خدا دور نگشته تا با قبول نام و لقب از فرعونهای زمان، مهر تأیید بر حكومت آنها بزند. حتی یك رهبر نظیر مرحوم امام خمینی، در هیچ زمان با طاغوتیان هم صدا نگردید كه امام نخست شما چنین كرد (اگر امامی در بهائیت وجود داشته باشد، زیرا امامان شما 24 نفر بوده كه دست روزگار دومین آنها را بدون فرزند كرد و گویا بداء خداوند در فرقه بهائی ظاهر گردید و مقدر شد به جای 24 امام، دو امام داشته باشند و به جای آن بیت العدل عهده دار امور بهائیان گردید). چرا مصدق كه ثروت بیكران مردم ایران را به ایرانیان بازگردانید، به خاطر كار قهرمانانه و فداكاریش مفتخر به این لقب نگردید. در عوض این دولت مردم دوست بریتانیا! با آمریكائیان تبانی كردند و طی یك كودتا او را سرنگون می كنند و تا پایان عمر در یك روستای دورافتاده منزوی می نماید. این است آنچه شما با هزاران گریز و فراز و فرود، سعی كرده اید ماست مالی كنید و عاقبت پاسخ مشكل را نداده اید. راستی اگر مردان سفسطه گر عصر ارسطو زنده می شدند به حال خود تأسف می خوردند و شما را ستایش می كردند.

جالب است كه ایشان از قول نویسنده غیر بهائی ادامه می دهند "حتی در عكس بزرگ شده روی جلد ایام نیز عظمت حضرتشان هویدا است، چه بر عكس دیگر موارد .... فرمانده انگلیسی در حضور حضرت عبدالبها كه بر صندلی پشت به پرچم انگلیس جالسند، به احترام ایستاده است" و می خواهد نشسته بودن ایشان و پشت به پرچم انگلیس نمودن را نشانه از مقام ایشان القا كند.

نشسته بودن یا ایستادن افراد از جمله عبدالبها چه ارتباطی به بحث ما دارد كه افسر انگلیسی ایستاده است و جناب ایشان نشسته كه اعزاز و اكرام ایشان هویدا باشد اولاً كه بر خلاف بیان آقای حامد ایشان پشت به پرچم انگلیس ندارد میزی كه پرچم انگلیس روی آن كشیده شده است كنار ایشان و در سمت چپ قرار دارد. می توانید دوباره ملاحظه كنید شما برای انحراف اذهان جوانان القا می كنید، كه از سِر بی اعتنایی پشت به پرچم انگلیس كرده اند دوم آنكه نفس عمل زشت است خواه ایستاده باشد یا نشته دست بوس باشد یا پا بوس، نه تنها از ایشان قبیح است كه از هر آزاد مردی قبیح است حتی نستجیر بالله اگر پیغمبر اسلام باشد كه آن مقام مقدس علی رغم شكنجه های قریش با آن ها هم آوا نشد.

از جمله شعبده بازی ایشان این است كه به روش فرهنگ و ادبیات بهائی به رد گم كردن و انحراف اذهان پرداخته و در جای دیگری اشاره به احترام مقام عباس عبدالبهاء در حیفا كرده اند (صفحه 181 ستون دوم پارگراف اول) و با آوردن بیانات مفتی مسلمان حیفا استاد محمد مراد افندی كه فرموده اند، ای بزرگان بهائی این مصیبت شما نیست بلكه مصیبت اسلام است (ترجمه فارسی بیانات عربی)، شگفتا! چگونه ممكن است پیشوای بهائی فوت كند و مصیبت اسلام باشد. مانند آنكه كشیش مسیحی كلیسای وانك اصفهان فوت نماید و مصیبت مسلمانان اصفهان باشد. شما بهائیان كه راه جدا از اسلام دارید چگونه درگذشت رهبرتان عزا و مصیبت اسلام می شود؟ واقعاً شگفت آور است. اما در این رابطه باید گفت آقای عبدالبهاء در طول زندگی خود در حیفا خود را مسلمان اهل تسنن معرفی كرده و حتی در نمازهای اهل سنت حاضر می شدند و این تكریم مفتی حیفا بر همان مبنای مسلمان دانستن ایشان است، منتهی فرقه ای از فرق اسلام.راستی عنوان سِر را دربار انگلستان به چه كسانی اعطا می كند؟ به خدمتگزاران دولت خود و اگر نمی دانید بدانید كه این لقب پر طمطراق به خاطر كوشش های عبدالبها برای پیروزی انگلستان و بیرون راندن فلسطینیان از سرزمینشان به او دادند. قطعاً عكس جناب عبدالبها با آن ریش سفید و چفیه بر سر در كنار ژنرالهای انگلیسی در مراسم اعطای لقب سِر بابت خدمات ایشان به دولت انگلستان دروغ نیست. كار فتوشاپ و مونتاژ چاپ نیست. واقعیتی است تاریخی كه جواب می طلبد كه جناب ایشان چرا بر خلاف سیره پیامبران دعاگوی دولت انگلستان هستند و چرا جناب ایشان در بقای این كشور استعمارگر دست به دعا برداشته اند.

اما دم خروس در جای دیگر هم پیدا است هر چند قلم به دستان ولوله خواسته اند با تراوشات مغز خود و به زحمت انداختن آن، آن را توجیه كنند و آن این است كه تحت عنوان مقاله ای به نام "نقاشی ممنوع" سعی نموده اند رابطه كنسول روس را با ماجرای بابیگری و سید باب یك رابطه عادی جلوه دهند. ایشان اعتراف می كنند كه جناب كنسول روس از جنازه تیر باران شده باب نقاشی تهیه كرد، نقاشی ممنوع نیست و هر كسی می توانست از آن ماجرا عكس بگیرد، نقاشی كند و حتی فیلم بسازد اما كنسول روس چه منافعی را دنبال می كرد؟ از چه زمانی روسیه تزاری و جانشینان پطر كبیر و الكساندر انسان دوست شده اند. حتماً اغراض سیاسی را دنبال می كردند و می خواستند تا به امپراطوری گزارش كنند و گر نه در همان زمان افراد بیگناهی در زیر چكمه های شاهان قاجار جان می دادند و ایشان نقاشی تهیه نكردند.

اگر گفته شما صحیح بود چرا از جنازه امیركبیر كه كشته شده به فرمان قبله عالم پادشاه قاجار بود عكسی تهیه نكردند. چون در جاهای بسیاری سعی گردیده كه رابطه بین بهائیت و دولت روسیه مخدوش جلوه داده شود، به ناچار سراغ كتابهای امری می رویم. بر اهل فضل و مطالعه پوشیده نیست كه ماجرای باب بعد از جنگهای ایران و روس و معاهده های ننگین گلستان و تركمنچای اتفاق افتاده و روسیه همیشه می خواسته بر طبق وصیت پطر كبیر به آبهای گرم راه یابد و چشم طمع به ایران برای رسیدن به خلیج فارس داشته و اهل دانش می دانند زمانی ایران به دو منطقه تحت نفوذ انگلستان و روسیه تقسیم گردید و قرارداد 1919 در این رابطه بود. اشراق خاوری در صفحه 647 كتاب تلخیص تاریخ نبیل زرندی، نشر لجنه ملی نشر آثار امری، سال 123 بدیع، چاپ سوم، در شرح وقایع سوء قصد به ناصرالدین شاه می نویسد: "ناصرالدین شاه هم بی اندازه متعجب شد ... و فوراً مأموری فرستاد تا حضرت بهاءالله را از سفارت روس تحویل گرفته و نزد شاه بیاورد. سفیر روس از تسلیم حضرت بهاءالله به مأمور شاه امتناع ورزید و به آن حضرت گفت به منزل صدراعظم بروید و به صدراعظم نوشت كه باید حضرت بهاءالله را از طرف من پذیرایی كنی و در حفظ این امانت بسیار كوشش نمایی و اگر آسیبی به حضرت بهاءالله برسد و حادثه ای رخ دهد شخص تو مسؤول سفارت روس خواهی بود".

و در صفحه 667 همان كتاب می نویسد" قنسول روس كه از دور و نزدیك مراقب احوال بود و از گرفتاری حضرت بهاءالله خبر داشت پیغامی شدید به صدراعظم فرستاد...". حالا بر جوانان بهائی و جستجوگران حقیقت است كه از خود بپرسند كنسول روسیه را با بهائیت چه كار؟ اگر با دید انصاف به ماجرا نگاه كنید و شیوه انبیا را در رابطه با طاغوتیان در نظر آورید، تهیه نقاشی از پیكر باب و اقدامات سفیر روسیه چندان بدون معنا نیست و جالب است كه باز هم جناب حامد و همكاران ایشان، آرزو و شِنتو در ولوله كوشیده است این رابطه را منكر شود. حالا چرا جناب بهاء الله دعاگوی دولت تزاری روسیه، آن دولت بهیه استعمارگر با تزارهای جبار و خونخوار نباشد و جالب است كه دعای ایشان در حق آن امپراطوری مستجاب گردیده و با انقلاب كمونیستی بساط سلطنت تزارها بر چیده شد.

چنانچه گذشت هیچ پیامبری از آدم (ع) تا خاتم النبیین و از آن به بعد دوازده فرزند پیغمبر هیچكدام در طول تاریخ در برابر فرعون زمان خود چه خلفای جور بنی امیه و چه خاندان بنی عباس سر تعظیم خم نكردند و ثنای هیچ كدام را نگفتند و دست یاری به جباران و سران استعمارگر مردم ندادند. حال پیشوایان شما چه؟ آن را به وجدان خودتان وا می گذاریم تا با تحری حقیقت پاسخی برای آن بیابید.

دیگر سخن درباره بهائی بودن هویداست كه نویسنده بسیار كوشیده دامن او را از این اتهام منزه و مبرا سازد و ثابت كند فردی به نام امیر عباس هویدا بهائی نبوده تا جنایات یك عمر او در ارتباط با جامعه بهائیت دانسته نشود. زیرا جوان روشنفكر بهائی از خود می پرسد اگر بهائیت روح و ریحان است و با ظلم و ستم و رشوه خواری مخالف، چرا یك نفر بهائی این جنایات را كرده؟ لذا باید به نحوی دامن بهائیت از این لكه ننگ پاك گردد و نویسنده مثل تمام توجیه كنندگان دنیا و استعمار كنندگان افكار، ابتدا منابع خبر را بی اعتبار كرده و نویسنده را زیر سؤال برده و بدین ترتیب او را ترور شخصیت می كند تا بعد بتواند مطلب را دروغ و سراپا كذب جلوه دهد. لذا بر اساس این شیوه ابتدا كتاب ظهور و سقوط حكومت پهلوی و نویسنده آن را مخدوش جلوه داده تا بتواند بهائی بودن هویدا را مخدوش سازد. البته در این راستا از ادبیات دیگری نیز استفاده نموده است.

باز هم داستان قوچعلی ابتدای مقاله و تغییر جهت افكار و منحرف نمودن اذهان تداعی می گردد. در این باره باید گفت مشكل جامعه بهائیت و این فرقه (تأكید بر فرقه) بهائی بودن هویدا نیست. نه بهائی بودن هویدا دلیل رد این فكر است و نه بهائی نبودن او دامن این فرقه را پاك و منزه می سازد. بر فرض هویدا بهائی نبوده و این چپاولگری و خیانتكاری مربوط به جامعه بهائیت نباشد، گروه كثیری در رژیم پهلوی بوده اند كه بهائی بوده و همان جنایات و خیانت ها را نسبت به این مردم مظلوم و ستمدیده روا داشته اند. از جمله ایادی و هژبر یزدانی ستم پیشه بهائی بودند.

درباره ایادی بخت برگشته رو سیاه آقای عباس میلانی كه شما به او اعتماد داشته و از كتابش سند می آورید در كتاب خود به نام معمای هویدا كه ترجمه دیگر آن به نام "ابوالهول ایرانی" منتشر شده است مطالبی می نویسد كه نشان از فساد مالی اوست او ذكر می كند "طبق گزارش سیا ایادی مجرای عمده ای نامیده شده كه از طریق آن شاه امور بازرگانی خود را انجام می داد .... ایادی زمانی پوشش شاه در شركت صید ماهی جنوب بود. ایادی كه پیرو فرقه بهائی است یكی از اشخاصی است كه از منافع فرقه در برابر آزار ایرانیان مسلمان متعصب دفاع می كند .... " (عباس میلانی، معمای هویدا، ترجمه عبدالرضا (هوشنگ) مهدوی، انتشارات كوكب، صفحه 334 به نقل از سازمان سیا "نخبگان و تقسیم قدرت در ایران"، آرشیو امنیت ملی، سند 1012) و فریدون هویدا در كتاب سقوط شاه مسائلی را در مورد فساد مالی ایادی و ورود و توزیع دارو افشا كرده است (فریدون هویدا، سقوط شاه، ترجمه ه، ا، مهران انتشارات اطلاعات صفحه 90). پس لازم نیست قلم به دستان مجموعه ولوله تمام اسناد و مدارك را زیر سؤال ببرند. اگر حسین فردوست در كتاب ظهور و سقوط سلطنت پهلوی دروغ می گوید، برای افشاگری های كتاب های دیگر چه بهانه ای دارید؟ آیا آن ها هم قصد تخریب تاریخ و بهائی ستیزی دارند. واقعاً حیرت آور نیست كه همه دروغگو و دروغ پردازند و فقط شما راستگو هستید؟ چه صداقتی، چه روح و ریحانی و چه تحری حقیقتی.

سران بهائی همراه و همگام با رژیم سفاك پهلوی دستان خود را به خون آغشته كرده و ثروت كلان اندوختند و اكنون قلم به دستان مبلغ می كوشند تا دامان آن ها را پاك و منزه سازند و آنان را مظلوم جلوه دهند. من جوانان بهائی را به خواندن این كتاب ها و سایر كتبی كه در این مورد انتشار یافته است دعوت می كنم تا بدانند پنجاه سال سلطنت پهلوی چه بر سر این مردم محروم آورده و چگونه همكیشان شما در این چپاول و غارت ها شركت داشته و جیب خود را پر نموده اند، و قضاوت را به وجدان پاك خودشان وا می گذارم.

همراه با هژبر، وزرای دیگر بهائی بوده اند. مردم سنگسر هنوز طعم تلخ ظلم و ستم هژبر یزدانی و مصادره و چپاول زمینهای مرغوب را از یاد نبرده اند، مردی كه از گله داری به جایی رسید كه در آن روزگار انگشتر میلیون تومانی در انگشت می كرد كه این رقم در حال حاضر چندین میلیارد برآورد می شود. شیطانی كه ستم می كرد و از ترس جان خود، بادی گارد به همراه داشت. همراه او كسان دیگر مثل تیمسار خسروانی با چپاولهای باشگاهی خود و صدها نفر دیگر. نمی توان گفت بهائی ستیزان و جام جم نویسان كینه جو، افراد دارای كبكبه و شوكت در پستهای مملكتی را بیخود بهائی می خواندند تا بهائیان را منفور و ملعون جلوه دهند و با استفاده از این حربه سبب سقوط آنان شوند. چرا كه افراد قدرمتند دیگری بودند كه مشهور و منسوب به این فرقه نبودند، مانند طوفانیان و خسروداد و كسی اینها را به بهائی بودن متهم نمی كرد. چرا نصیری، رئیس ساواك مشهور به بهائی نیست آیا پرویز ثابتی جنایتكار قدرتمند ساواك كه مردم قتل آن مرد بخت برگشته را در كفاشی به دست محافظان او به یاد دارند، و به بهائی بودن معروف است، بهائی نبود؟ اگر قرار به توطئه و خراب كردن هویدا باشد، شیوع دادن بهائی بودن شاه یا همسران او، یا خانواده اش بیشتر می توانست كارساز باشد تا فردی چون هویدا. هر عاقلی می داند كه هویدا نوكر شاه و مجری دستورات او بود اما هیچگاه شایع نكردند و سند نساختند كه شاه یا برادران او بهائی هستند. با اینكه اعمال خلاف اخلاق و دین ستیزی او بیشتر می توانست او را بهائی معرفی كند و این شایعه می توانست اساس سلطنت او را زودتر به هم ریزد.

بر اهل فضل پوشیده نیست كه بهائی بودن یا نبودن هویدا و بسیاری از وزیران او و كارداران و كاردانان او تغییری در فرقه بهائیت نمی دهد. هویدا و امثال او چه بهائی زاده باشند و چه بهائی تسجیل شده كه قبلاً دین دیگر داشته، دامن بهائیت را از بسیاری گناهان و تضاد و دروغ ها پاك نمی كند و جامعه بهائی را صاحب دین نمی كند كه نویسنده محترم یعنی صادق زاده میلانی در مقاله خود با قلمی تند و اهانت زا به جام جم نویسان و كیهانیان بتازد، غافل از اینكه خود او هم راه ردیه نویسان را می رود، با این تفاوت كه ردیه نویسان ضد بهائی و جام جم نویسان دین دارند و ایشان دین ندارند.

گروه جام جم كوشیده سؤالاتی را مطرح كند تا بلكه گروهی ارشاد شوند اما شما سعی در گمراه كردن مردم و جوانان بهائی دارید و دلیل آن همان به بیراهه كشاندن جوانان و به جای تحری حقیقت و دریافت پاسخ، به مواضع فردی چون هویدا پرداختن است تا اغنام الله را (ببخشید این نامی است كه بهاءالله به شما داده و گر نه من مسلمان این قدر بی ادب و گستاخ نیستم كه مخلوقین خداوند جل عزه را كه آنها را به شكل آدم آفریده و به صورت نیكو خلق كرده و فرموده فتبارك الله احسن الخالقین، گوسفند بخوانم) سرگردان و به بیراهه بكشانید. اما با این وجود گمان ندارم ادعای شما درباره بهائی نبودن هویدا مقرون به حقیقت باشد.

زیرا وقتی تعدادی از وزرای او را بهائیان تشكیل می دهند، مانند منصور روحانی، وزیر كشاورزی (لابد می خواهید بگویید این هم بهائی نبوده، واقعا دیوار حاشا بلند است) یا بسیاری از كارگزاران او نظیر روحانی مدیر كل اداره آب و برق استان اصفهان و خسروانی نقض سخن شماست كه می گویید هویدا از استخدام بهائیان خودداری می نمود. اما همچنان كه گذشت بهائی بودن یا نبودن هویدا ارتباطی به حقانیت بهائیت ندارد، اگر پاك نهادترین انسانها بهائی باشند باز نمی توانند حقانیت آن را به اثبات برسانند و آنچه جام جم نویسان نتیجه گرفته اند در جای خود محفوظ است. وجود گردن كشانی چون هژبر یزدانی و تجاوزات او یا اعمال خسروانی و جنایات ایادی، خودش نشان از روح و ریحان و عدالت گستری فرقه بهائیت دارد. بهائیتی كه آنقدر راستگوست كه در مقدمه و آغاز ولوله در شهر كه گمان دارید ولوله به پا كرده و امید دارید مردم گروه گروه به بهائیت رو آورند، نوشته اید دومین دین جهانی دنیا. امان از این خودبزرگ بینی! راستی بهائیت كه در مهد امرالله به قول خودتان سیصد هزار پیرو دارد چگونه در دنیا گوی سبقت از ادیان دیگر حتی یهودیت و مسیحیت ربوده؟ و این خود نشان از گزافه گویی سیاه بازی و فریبكاری است برای فریب اغنام الهی.

در خاتمه، جناب حامد و ولوله نویسان، چرا مسلمانان را بهائی ستیز و كینه جو و كوردل می دانید. چرا ما باید با شما بهائیان ستیزه كنیم؟ ما می خواهیم در محیطی آرام مطالبی را عرضه كنیم. نمی خواهیم ماجرای قوچعلی را تكراركنیم و با سفسطه و مغلطه حقایق را بپوشانیم. شما فقط تكلیف امام دوازدهم را كه باب خود را باب و نایب او می داند روشن كنید. شما از نشانه های امام دوازدهم انگشت بر روی سید بودن او گذاشته اید و معتقدید باید او از نسل پیغمبر باشد. این درست، اما سایر علایم او چه شد، ما با شما جنگی نداریم، حرف در برابر حرف و منطق در برابر منطق تا چه پیش آید.

السلام علی من اتبع الهدی
سلام بر كسانی كه از هدایت پیروی می كنند!

درباره وبلاگ



اینجا آسمان ابری ست
آنجا را نمی دانم
اینجا هوایش بهاری نیست
آنجا را نمی دانم
اینجا عاشقا تنهایند
آنجا را نمی دانم
اینجا دل برای تو تنگ است
آنجا را نمی دانم...

نظرسنجی
به نظر شما چقدر برای واقعه ظهور آماده هستیم؟






نوای مهدوی

این نوا را در وبلاگ خود پخش کنید:

حمایت
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :