تبلیغات
آفتاب پنهان - بهائیت و صهیونیسم؛ پیوند دیرپا
 
 
صفحه نخست    l    تماس با مدیر    l    نسخه موبایل    RSS    l   
پیوندهای روزانه
  • ویژگی های جامعه منتظر ظهور منجی

    بشر از روزی كه پا به عرصه گیتی نهاده در آرزوی یك زندگی اجتماعی خوش و سعادت‌بخش است، و در راه رسیدن به آن تلاش و كوشش می‌كند و همیشه از جان و دل خواستار یك عصر درخشان و اجتماع صالحی است كه ظلم و تعدّی در آن نباشد....

    ادامه مطلب ...
  • امام ، پناه از شیطان

    یکی از مهم ترین شؤون امام علیه السّلام که تأمین کننده‌ی اساسی ترین نیاز ما به ایشان است، ملجأ و پناه بودن امام علیه السّلام است...

    ادامه مطلب ...
  • عرصه‌های مشترک عامه و خاصه در موضوع مهدویّت

    یکی از موارد اتفاقی بین شیعه و اهل سنّت در قضیه‌ی مهدویّت، اتفاق بر اصل آن است. امت اسلامی ـ به غیر از گروهی اندک از غربزدگان و روشنفکر نمایان مانند احمد امین مصری ـ بر این مسأله اتّفاق دارند که ...

    ادامه مطلب ...
  • زن منتظر و منتظر‌پروری

    در طول تاریخ تشیع، یكی از نقش‌های بی‌بدیل زنان، دفاع از ولایت و تلاش برای حفظ این ارزش الهی بوده است، به ویژه در عصر غیبت كه تقریباً امكان ایفای نقش مردان برای دفاع از ولایت، به سبب اختناق شدید، كم‌رنگ بوده است، زنان، فعالانه برای حفظ فرهنگ مهدویت در جامعه نقش آفرینی كرده‌اند...

    ادامه مطلب ...
  • ما بی صاحب نیستیم !

    آقای شیخ حیدرعلی مدرس اصفهانی فرمود: « یکی از مواقعی که من به حضور مقدس حضرت بقیة الله ارواحنا فداه ( یا یکی از اصحابشان ) مشرف شدم و ایشان را نشناختم، سالی بود که اصفهان بسیار سرد شد و نزدیک پنجاه روز آفتاب دیده نمی شد و مدام برف می بارید. سرما بحدی شد که نهرهای جاری یخ بسته بود. ...

    ادامه مطلب ...
بهائیت و صهیونیسم؛ پیوند دیرپا
به گواه تاریخ، روابط سران بهائیت با صهیونیسم، پیشینه ای بس درازتر او عمر «رژیم اسرائیل» دارد. توضیح مطلب چنین است: می دانیم كه اسرائیل یكباره در سال 1948 به وجود نیامد، بلكه مقدمات پیدایی آن از ده ها سال قبل توسط صهیونیست ها و با همكاری دولت های استعماری (به ویژه انگلیس) فراهم شده بود، چنان كه وقتی هرتزل (نظریه پرداز صهیونیسم) در واپسین سال های قرن نوزدهم كتاب مشهورش، «یك دولت یهودی»، را نوشت، گفت: من دولت یهودی را پی افكندم! و به ویژه اندیشه ی تأسیس دولت یهود در فلسطین، و سوق یهودیان جهان به سمت آن،دست كم از همان قرن نوزدهم ذهن بسیاری از دانشوران صهیون را به خود مشغول كرده، و برای تحقق آن، به تكاپو واداشته بود كه نمونه ای از آن در اقدامات پنهان و آشكار خاندان جهود و سرمایه دار «روچیلد» (شاخه فرانسه و لندن) و افرادی نظر دولسپس و دیسرائیلی در حفر كانال سوئز و خرید سهام آن، مشاهده می شود كه جای تشریح آن در اینجا نیست.

با این سوابق، آیا عجیب نیست كه میرزا حسینعلی بهاء (مؤسس بهائیت، زندانی عكای فلسطین، و متوفی 1309. ق) مژده ی تجمع و عزت یابی یهودیان در ارض موعود را مطرح می سازد، به طوری كه ده ها سال بعد طبق اعلام منابع بهائی، بشارت های او مبنی بر تأسیس اسرائیل در مطبوعات غربی نیز منعكس، و با افتخار، بزرگنمایی می شود: «روزنامه ها [ی ایتالیا] در اهمیت امر مبارك مقالاتی نوشتند. حتی بشارات حضرت بهاء الله را به جهت بنی اسرائیل و عزت و اجتماع آنان را در سرزمین موعود و اسرائیل یادآوری نموده بودند.» [1].

نیز جانشین وی، عباس افندی (متوفی آذر 1300. ش / نوامبر 1921) كه دست كم از آغاز قرن بیستم، به دلیل ملاقات با عده ای از سران صهیونیسم (همچون بن زوی و موشه شارت) از طرح های نهان و آشكار صهیونیسم جهانی نسبت به فلسطین بی خبر نبود، در 1907 برای جیب مؤید (كه به گفته ی شهبازی، به یكی از خاندان های یهودی بهائی شده تعلق داشت) تشكیل اسرائیل را این گونه پیشگویی كرده است: «اینجا فلسطین است، اراضی مقدسه است. عن قریب قوم یهود به این اراضی بازگشت خواهند نمود، سلطنت داوودی و حشمت سلیمانی خواهند یافت. این از مواعید صریحه ی الهیه است و شك و تردید ندارد. قوم یهود عزیز می شود... و تمامی این اراضی بایر، آباد و دایر خواهد شد. تمام پراكندگان یهود جمع می شوند و این اراضی مركز صنایع و بدایع خواهد شد، آباد و پر جمعیت می شود و تردیدی در آن نیست.» [2].

بن زوی (از فعالان صهیونیسم، و رئیس جمهور بعدی اسرائیل) خود به ملاقاتش (همراه همسر خویش) با عباس افندی در قصر بهجی (واقع در عكا) تصریح كرده [3] و تاریخ این دیدار را سال های 1910 - 1909. م، [4] یعنی حدود چهل سال قبل از تأسیس اسرائیل (1948. م) دانسته است، كه نشان دهنده ی عمق استراتژیك روابط میان سران بهائیت و صهیونیست هاست. شواهد تاریخی همچنین از ارتباط عباس افندی با اعضای خاندان روچیلد، گردانندگان و سرمایه گذاران اصلی در طرح استقرار یهودیان در فلسطین، حكایت می كند. شاهد این مطلب، سخن خود افندی به حبیب مؤید می باشد كه گفته است: «مستر روچیلد آلمانی نقاش ماهری است. تمثال مبارك را با قلم نقش درآورده و به حضور مبارك آورد و استدعا نمود چند كلمه در زیر این عكس محض تذكار مرقوم فرمایند تا به آلمانی ترجمه و نوشته شود....» [5].

قرائن فوق، عده ای از پژوهشگران را بدین باور رسانده است كه بنویسند: «از سال 1868 میلادی، كه میرزا حسینعلی نوری (بهاء) و همراهانش به بندر عكا منتقل شدند، پیوند بهائیان با كانون های مقتدر یهودی غرب تداوم یافت و مركز بهائیگری در سرزمین فلسطین [6] به ابزاری مهم برای عملیات بغرنج ایشان و شركایشان در دستگاه استعماری بریتانیا بدل شد. این پیوند در دوران ریاست عباس افندی (عبدالبهاء) بر فرقه ی بهائی، تداوم یافت. در این زمان، بهائیان در تحقق راهبرد تأسیس دولت یهود در فلسطین، كه از دهه های 1870 و 1880 میلادی آغاز شده بود، با جدیت شركت كردند و این تعلق در اسناد ایشان بازتاب یافت» [7] كه به بعضی از آن ها فوقا اشاره شد.

پس از سقوط و تجزیه ی امپراتوری عثمانی، فلسطین تحت قیمومت استعمار بریتانیا قرار گرفت تا وینستون چرچیل (وزیر مستعمرات انگلیس كه خود را «یك صهیونیست ریشه دار» می خواند) به عنوان كمك به ایجاد «كانون ملی یهود» در فلسطین، مقدمات تأسیس دولت اسرائیل را فراهم سازد. در دوران قیمومت نیز تشكیلات بهائیت در فلسطین از تسهیلات و امتیازهای ویژه ای برخوردار بود. به نوشته ی شوقی افندی، در آن دوران، «شعبه ای به نام موقوفات بهائی در فلسطین دایر گشت» و «هر چیزی كه به نام مقام متبركه ی بهائی از اطراف عالم به اراضی مقدسه می رسید، از پرداخت عوارض و حقوق گمركی معاف بود و همچنین موقوفات بهائی از پرداخت مالیات معاف بودند....» [8].

پیداست كه استعمار «سوادگر و فزونخواه» بریتانیا این امتیازات را رایگان در اختیار بهائیت قرار نمی داد. طبعا سران بهائیت خدمات در خور توجهی برای انگلستان و صهیونیسم انجام داده كه مستحق این همه عنایت و توجه ویژه گردیده بودند. برای درك بیشتر این خدمات باید كمی به عقب بازگشت:

هرتزل می كوشید كه موافقت سلطان عبدالحمید ثانی را برای ایجاد یك مستعمره نشین صهیونیستی در فلسطین جلب كند، ولی با مخالفت وی روبه رو شد و حتی سلطان عثمانی از پذیرش هیأت صهیونیست ها به ریاست مزراحی قاصو، كه به همین منظور (همراه پیشنهادهای جذاب و فریبنده) عازم باب عالی بود، سر باز زد. او «همچنین یهودیان را مجبور ساخت كه به جای اجازه نامه های معمولی، اجازه نامه های سرخ رنگ حمل كنند تا از ورود قاچاقی آنان و سكونتشان در سرزمین فلسطین جلوگیری شود.» [9] به دلیل همین مخالفت با صهیونیست ها بود كه به قول آقای صلاح زواوی (سفیر سابق فلسطین در تهران)، «سلطان عبدالحمید... تخت خود را به بهای موضع خویش در قبال فلسطین از دست داد.» [10].

سال ها بعد در اواخر جنگ جهانی اول با شكست عثمانی، زمینه ی رخنه ی صهیونیسم به فلسطین فراهم شد و لذا در اواخر آن جنگ (نوامبر 1917) جیمز بالفور، وزیر خارجه ی لندن، مساعدت بریتانیا به طرح تشكیل كانون ملی یهود در فلسطین را به صهیونیست ها اعلام كرد (اعلامیه ی مشهور بالفور به روچیلد). در این حال فرمانده ی كل قوای عثمانی، كه از نقشه های بریتانیا و صهیونیسم در مورد منطقه فلسطین اطلاع داشت، و عباس افندی و یاران و منسوبان نزدیك وی را نیز در شامات، عراق و... دست اندر كار كمك به ارتش بریتانیا می دانست، به قتل وی و انهدام مراكز بهائی در حیفا و عكا مصمم گشت؛ چرا كه از تأثیر این فرقه و رهبر آن در تحقق توطئه ها آگاه بود. شوقی افندی، رهبر بهائیان، در این زمینه در كتاب «قرن بدیع» به صراحت خاطرنشان ساخته است كه «جمال پاشا (فرمانده ی كل قوای عثمانی) تصمیم گرفت عباس افندی را به جرم جاسوسی اعدام كند.» [11].

دولت انگلستان نیز متقابلا به حمایت جدی از پیشوای بهائیان برخاست و لرد بالفور طی تلگرافی به ژنرال آللنبی، فرمانده ی ارتش بریتانیا (در جنگ با جمال پاشا در منطقه ی فلسطین)،دستور داد كه در حفظ و صیانت عبدالبهاء و عائله و دوستانش بكوشد. [12].امپراتوری بریتانیا، در تكمیل این اقدامات، توسط همین ژنرال آللنبی به عباس افندی لقب «سر» (sir) و نشان شوالیه گری (Knighthood) اعطا كرد. [13].

چندی بعد عباس افندی از دنیا رفت و در حیفا به خاك سپرده شد. با انتشار خبر مرگ او سفارتخانه ها و كنسولگری های انگلیس در خاورمیانه اظهار تأسف و همدردی كرد و چرچیل (وزیر مستعمرات انگلیس) تلگرامی برای سر هربرت ساموئل (صهیونیست سرشناس و كمیسر عالی انگلیس در فلسطین) صادر كرد و از او خواست مراتب همدردی و تسلیت حكومت انگلیس را به خانواده ی عباس افندی ابلاغ كند. [14] ساموئل نیز شخصا در تشییع جنازه ی عبدالبهاء حاضر شد. او در این مراسم مقدم بر همه ی شركت كنندگان حركت می كرد. سر رونالد استورز، مأمور سیاسی انگلیس، در این باره گفته است: «ما در رأس مشایعین... سراشیبی كوه كرمل را با قدم آهسته بالا رفتیم و این درجه اظهار تأسف... در خاطر من كاملا ماند.» [15].


پاورقی:
[1] آهنگ بدیع، نشریه جوانان بهائی ایران، سال 1347، ش 7 و 8، ص 209.

[2] خاطرات حبیب، ص 20؛ نیز رك: آهنگ بدیع، سال 1330، ش 3، ص 53.
[3] اخبار امری (نشریه ی رسمی محفل ملی بهائیان ایران)، تیر 1333، ش 3، ص 8 - 9.
[4] همان، بهمن - اسفند 1340، ش 11 - 12، صص 620 - 621؛ راجع به دوستی و روابط موشه شارت (اولین وزیر خارجه ی رژیم صهیونیستی) با عبدالبهاء نیز، روحیه ی ماكسول (همسر شوقی) در كتاب مشهورش: «گوهر یكتا»، اشاره ی گذرایی دارد.
[5] خاطرات حبیب، همان، ص 239.
[6] همان، ص 54؛ فلسطین در آن زمان جزء ایالت سوریه و بخشی از امپراتوری عثمانی بود و هنوز به نام فلسطین خوانده نمی شد.
[7] رك: «جستارهایی از تاریخ بهائیگری در ایران»، تاریخ معاصر ایران، سال 7، ش 27، پاییز 1382.
[8] اخبار امری، فروردین 1329، ش 12، ص 540؛ آهنگ بدیع، سال 1330، ش 3، ص 53.
[9] اطلاعات سیاسی - دیپلماتیك، سال 1، ش 28، 12 خرداد 65، ص 6.
[10] همان جا.
[11] شوقی افندی، قرن بدیع، تهران، مؤسسه ملی مطبوعات امری، ج 3، ص 291.
[12] همان، ص 297.
[13] قرن بدیع، ج 2، ص 214.
[14] همان، ج 3، ص 321.
[15] اخبار امری، سال 1324، ش 7 و 8 (آبان و آذر)، ص 7.


درباره وبلاگ



اینجا آسمان ابری ست
آنجا را نمی دانم
اینجا هوایش بهاری نیست
آنجا را نمی دانم
اینجا عاشقا تنهایند
آنجا را نمی دانم
اینجا دل برای تو تنگ است
آنجا را نمی دانم...

نظرسنجی
به نظر شما چقدر برای واقعه ظهور آماده هستیم؟






نوای مهدوی

این نوا را در وبلاگ خود پخش کنید:

حمایت
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :