تبلیغات
آفتاب پنهان - مهناز رئوفی
 
 
صفحه نخست    l    تماس با مدیر    l    نسخه موبایل    RSS    l   
پیوندهای روزانه
  • ویژگی های جامعه منتظر ظهور منجی

    بشر از روزی كه پا به عرصه گیتی نهاده در آرزوی یك زندگی اجتماعی خوش و سعادت‌بخش است، و در راه رسیدن به آن تلاش و كوشش می‌كند و همیشه از جان و دل خواستار یك عصر درخشان و اجتماع صالحی است كه ظلم و تعدّی در آن نباشد....

    ادامه مطلب ...
  • امام ، پناه از شیطان

    یکی از مهم ترین شؤون امام علیه السّلام که تأمین کننده‌ی اساسی ترین نیاز ما به ایشان است، ملجأ و پناه بودن امام علیه السّلام است...

    ادامه مطلب ...
  • عرصه‌های مشترک عامه و خاصه در موضوع مهدویّت

    یکی از موارد اتفاقی بین شیعه و اهل سنّت در قضیه‌ی مهدویّت، اتفاق بر اصل آن است. امت اسلامی ـ به غیر از گروهی اندک از غربزدگان و روشنفکر نمایان مانند احمد امین مصری ـ بر این مسأله اتّفاق دارند که ...

    ادامه مطلب ...
  • زن منتظر و منتظر‌پروری

    در طول تاریخ تشیع، یكی از نقش‌های بی‌بدیل زنان، دفاع از ولایت و تلاش برای حفظ این ارزش الهی بوده است، به ویژه در عصر غیبت كه تقریباً امكان ایفای نقش مردان برای دفاع از ولایت، به سبب اختناق شدید، كم‌رنگ بوده است، زنان، فعالانه برای حفظ فرهنگ مهدویت در جامعه نقش آفرینی كرده‌اند...

    ادامه مطلب ...
  • ما بی صاحب نیستیم !

    آقای شیخ حیدرعلی مدرس اصفهانی فرمود: « یکی از مواقعی که من به حضور مقدس حضرت بقیة الله ارواحنا فداه ( یا یکی از اصحابشان ) مشرف شدم و ایشان را نشناختم، سالی بود که اصفهان بسیار سرد شد و نزدیک پنجاه روز آفتاب دیده نمی شد و مدام برف می بارید. سرما بحدی شد که نهرهای جاری یخ بسته بود. ...

    ادامه مطلب ...
مهناز رئوفی
معرفی مختصر
خانم مهناز رئوفی، در محیط بهائی رشد یافت، اما فسادها و تناقض هایی كه در كار هم كیشان خود (بویژه سران محفل بهائیت) دید، وی را بشدت از این مسلك بیزار كرد و این امر، همراه با مطالعه مستقیم درباره اسلام، باعث تشرف او به اسلام و تشیع گردید.

خاطرات خانم رئوفی كه اخیراً تحت عنوان «سایه شوم؛ خاطرات یك نجات یافته از بهائیت» توسط انتشارات كیهان نشر یافته، حاوی نكات بسیار جالبی در افشای مواضع ضد اسلامی و ضد انقلابی تشكیلات بهائیت است.

فساد اخلاقی در بهائیت
در بهائیت هر گونه تعصبی ممنوع است و این ریشه در سیاست استعمار دارد كه با ترویج این اعتقاد، تعصب ملی، تعصب دینی، تعصب وطنی و هر عرق و علاقه و غیرتی را از انسان می گیرد تا به راحتی بتواند بهره كشی كند... خیلی از خانم های بهائی... لباسهای نازكی می پوشیدند و منظره بسیار كریه و زشتی به وجود می آوردند و روِ سای تشكیلات چیزی به آنها نمی گفتند و آزادی مطلق داده بودند. دیگر كسی حق اعتراض نداشت.

بی بند و باران تشویق هم می شوند
در جامعه مسلمانها، هر كس در رعایت حجاب و یا خلوت با اجنبی كوتاهی نماید مورد اعتراض و بازخواست افكار عمومی (و نه تشكیلاتی) واقع شده و با او برخورد می شود و در جامعه بهائی هر كس بی حجابتر باشد به اصطلاح باكلاستر و بافرهنگ جلوه می كند و هر كس برای ایجاد ارتباط با اجنبی راحت تر و در واقع گستاخ تر باشد امروزی تر و در تشكیلات از عزت و احترام بیشتری برخوردار خواهد بود. من در مقایسه این دو جامعه وقتی به اعمال و رفتار بعضی از مسلمانان...، خصوصاً...به خلافكاران و معصیت كاران، فكر می كردم، می دیدم آنها كسانی هستند كه تربیت مذهبی نشده اند و از احكام و دستورات اسلام سرپیچی كرده اند... اما در بهائیان اگر اعمال خلافی سر می زند برای این است كه هیچ گونه مانع شرعی ندارند. در واقع اسلام را نمی شود در اعمال مسلمانان جستجو كرد ولی بهائیت را در اعمال بهائیان می توان یافت؛ چون اگر اعمال نابجایی از افراد مسلمان سر می زند به علت بی توجهی به تعلیمات اسلام است.

ارتباط با علما ممنوع!
بهائیان فقط در صورتی با مسلمانان رفت و آمد دارند كه مطمئن باشند هیچ خطری آنها را تهدید نمی كند و ضمناً می توانند بهائیت را تبلیغ كنند و باعث تبلیغ افكار بهائی گری شوند. آنها فقط با افراد كاملاً بی سواد و عامی صحبت می كردند و من هیچ وقت ندیدم كه یك بهائی با یك عالم مسلمان بنشیند و از بهائیت حرفی بزند؛ می دانستند كه محكوم می شوند. لذا اصلاً با عالمان و تحصیل كردگان و خـصـوصـاً روحـانـیـون هـیـچگـونـه بـحـثـی پـیش نمی كشیدند .

شستشوی مغزی كودكان
زمانی كه معلم مهد كودك بهائیان شدم... برنامه هایی كه به من می دادند تا به بچه ها بیاموزم كاملاً در راستای شستشوی مغزی آنها بود و من... می دیدم كه چگونه از 3 سالگی، كودكان را نسبت به اسلام و مسلمانان بدبین می كردند و... مغز كوچك آنها را با خرافات و اوهامی كه ارمغان... بهاء و عبدالبهاء بود پر می كردند و چگونه با آوردن مثالها و بیان داسـتـانـهـایـی، آنـان را از خارج شدن از بهائیت می ترساندند و با وجود این ترس و وحشتی كه در دل كودكان از انتخاب راهی به جز راه بهاء می انداختند و با وحشتی كه آنان از طرد شدن و اخراج شدن از خانه و خانواده داشتند، شعار بی اساس «تحرّ ی حقیقت» را سر می دادند و به ظاهر وانمود می كردند كه بهائیان در پانزده سالگی پس از تحری حقیقت می توانند راه خود را انتخاب نمایند...، در حالی كه هیچ كدام از بهائیان حق نداشتند... كتابهای سایر جوامع را مطالعه كنند، حق نداشتند كتابهای ردیه را كه بیشتر، بهائیان مسلمان شده آنها را نوشته بودند مورد مطالعه قرار دهند...

بگذار مردم با موشك باران صدام بمیرند!
در زمان جنگ ایران و عراق وقتی مردم كشته می شدند، بهائیان با بی رحمی تمام می گفتند از این مسلمانان هرچه كشته شود كم است. خصوصاً وقتی رادیوهای خارجی، آمار شهادت رزمندگان را در جبهه ها به اطلاع مردم می رساندند... با ناسزاگویی به رزمندگان ابراز مسرت و خشنودی می كردند. بهائیان در زمان جنگ با كناره جویی از شركت در جبهه ها اعلام كردند كه مخالف جنگ هستند و به بهانه عدم دخالت در سیاست از به دست گرفتن سلاح امتناع كردند و كوچكترین فعالیتی برای دفاع از كشور از خود نشان ندادند... آنها كه دائماً در كلاسها و مجالس از عشق به عالم بشریت دم می زدند، آنان كه از الفت و محبت طوری سخن سرایی می كردند كه گویی برتر و مهربانتر از همه اقشار عالمند، در عمل نه تنها بویی از انسانیت و محبت نبرده بلكه درنده خویی شان گُل می كند و از خبر شهادت جوانان عزیز این مرز و بوم اظهار خوشحالی و مسرت می كنند.

شادی در رحلت امام
در جـریـان رحـلـت امـام(ره) ازدحام جمعیت دل سوخته و آن نمایش حقیقی مراسم عزاداری در باور نمی گنجید. آن همه ایمان...، عشق... و... التهاب، انسان را وادار به حسرت و غبطه می كرد. سنگ در آن روز می گریست و من شاهد اشك بچه های برادرم بودم كه قلبشان رئوفتر و پاكتر بود. قلب خودم از جا كنده می شد...، اما بهائیان وقتی به هم می رسیدند این خبر ناگوار و این مصیبت گران مردم دلسوخته را به هـم تـبـریـك مـی گفتند و اگر جشن و پایكوبی نمی كردند از ترس مردم بود.

یك بسیجی مرا آگاه كرد
با اشاره به گفتگویش با یك بسیجی خدمتگزار به نام مهدی صالحی (كه چندی پس از جنگ تحمیلی، هنگام خنثی سازی مین در شلمچه به شهادت رسید) می نویسد: مهدی ذهنیت مرا نسبت به اسلام تغییر داد و طوری به تبلیغ اسلام پرداخت كه واقعاً منقلب شدم و شك و تردیدم نسبت به حقانیت بهائیت بیشتر شد. آن روز... من به مطالبی پی بردم كه قبلاً از آنها بی اطلاع بودم و در اثر تبلیغات سوء تشكیلات، عكس قضیه در مغزم فرو رفته بود. عمده مطالب این كه تشكیلات اسلام را برای ما دینی كوچك و عقب افتاده كه پر از خرافات و اوهام است معرفی كرده بود و من فهمیدم كه بهائیان اعتقادات خرافی بعضی از مردم بی سواد و بی اطلاع را به عنوان اسلام به ما معرفی كرده اند، در حالی كه خود اسلام دینی بسیار جامع و كـامـل و بـی نـقـص اسـت كـه بسیار انسان ساز و تعالی بخش است.

چرا مسلمان شدم!
قریب 25 سال از عمر خود را در داخل تشكیلاتی محدود و مسدود و در عین حال مستبد و با نفوذ گذراندم تشكیلاتی كه از عناصر و عمال خویش در قالب دینداری و خدمت بهره كشی كرده و به آن مجال اندیشه و مطالعه و فرصت خود پروری نمی داد و كودكان را پیش از دبستان با كلاسهای به اصطلاح مهد كودك و غیره چنان آموزش می داد كه از همان اوان رشد و شكوفایی بذر نفرت و كدورت نسبت به اسلام در قلب آنان جوانه میزد و چون كرمهای ابریشم دنیا را در همان پیله محدود بهائیت میدیدند و برای نوجوانان به سبب روح سركش و كنجكاوشان با بهترین وجه امكانات رسیدن به خواسته ها و تمایلات غریضی را در اختیارشان گذاشته و انواع سرگرمی ها و كلاسها را برای شستشوی مغزشان به كار می گرفت نوجوانی كه روح بلند پرواز و انعطاف پذیرش آماده یادگیری و نقش پذیری است با تشویقها و ترغیبهای كاذب و با وعده و وعیدهای كاذب اعتقاد تحمیل شده را برترین و بهترین اعتقاد می دانست و در تلاش تشكیلاتی شدن و اصطلاح تحریف شده اش «خادم» شدن گام بر می داشت و جوانان اینگونه ترتیب یافته و شكل می گیرد.

محرومیت و محدودیت را به جان می خریدند چرا كه با آن همه مسئولیت تشكیلاتی و مسمومیت ذهنی اگر چه خلاءها و كمبودهایی را احساس می كردند دیگر نه توان اعتراض داشتند و نه زبان ابراز، آنان برای پیشبرد اهداف تشكیلاتی تمامی قوای خود را به كار می گرفتند. به گمان اینكه همان شده اند كه از كودكی آرزویش را داشتند. اما تمام احساسات معنوی و ذهن حقیقت جو و پویای خویش را كور و خاموش نموده و هزاران سئوال بی جواب در پرده بی اعتنایی رها می شد.
من نیز یكی از آن جوانانی بودم كه راه هر گونه پیشرفت علمی و معنوی به رویم بسته بود. آموخته بودم كه باید خود را فدای اهداف تشكیلاتی نمایم. آموخته بودم كه آموخته های خویش را به كوچكترها بیاموزم اما برای رهائی از آن همه خفقان و برای ابراز عقده ها و درد دل ها، به هنر پناه بردم و خود را غرق شعر و موسیقی نمودم.

موسیقی گر چه مرا به حقیقت نمی رساند اما از غرق شدن بیشتر در تعلیمات كاذب تشكیلات دور می كرد و این خود یك جنبه مثبت بود. سالها به آموزش موسیقی پرداختم و همینكه قابل بهره برداری شد توسط تشكیلات كلاسهای مختلفی از جمله سرپرستی گروه سرود و تشكیل هیئت موسیقی و تعلیم ساز را عهده دار شدم هنوز به آنهمه مشغله و مسئولیت احساس كمبود و خلاء معنوی شدید باعث شد كه در صدد تحریر رمانی برآمدم می خواستم با نوشتن داستان خود را از محدوده مسدود خارج كرده و به دنیای دیگر سفر كنم و خود را برای مدتی آزاد حس كنم و در گستره معنوی دیگران سیر نمایم.

قصه، ساده زیستی روستائیان بود. روستائیانی كه تعاون و همكاریشان، محبت و اخلاصشان عشق و تعلقاتشان همه در سایه ایمانی عمیق بود و این قوه در پرتو ایمان به آنان خط مشی داده و آنچنان با صفا و بی ریا زندگی را به سر می بردند. داستان، قصه زندگی روستائیان مسلمان بود. می بایست تا اندازه ای با اسلام آشنا می شدم و اسلام را از زاویه دید آنان می نگریستم برای این منظور تصمیم به مطالعه كتب اسلامی می گرفتم. از طرفی بهائیت طرف مقابل اسلام بود و تبلیغات ضد اسلامی در گوش جانم رخنه كرده بود. گاهی از آن همه خشم و نفرت، از آن همه تبلیغات سو و از آن همه كوچك جلوه دادن اسلام متعجب و متحیر می شدم چرا كه بهائیت معتقد به حقانیت اسلام بود ولی آن را نسخ شده می پنداشت و نمی بایست آنهمه بر علیه آن تبلیغ می نمود با اینحال گویی چیزی مرا وادار به مطالعه می كرد. از مطالعه كتابهای محدود و تكراری بهائیان به ستوه آمده بودم طالب و تشنه شنیدن حرفهای دیگران بودم خصوصا حرف و حدیث اسلام كه نقطه مقابل بهائیت بود. ناچار برای به ثمر رساندن كتابم به مطالعه كتب گرانبهای شهید جلیل استاد مرتضی مطهری علیه الرحمه و همچنین آیت الله دستغیب و نیز كتابهای پربار آقای سبحانی پرداختم.

هر چه می خواندم گویی فروغ نوری در درونم فروزان می شد و بر عظمت این دیانت الهی و پوچی و كوچكی بهائیت بیشتر معترف می شدم. با اینكه مطالعاتم در سطح وسیعی نبود متوجه شدم بهائیت چیز تازه ای به ارمغان نیاورده و نه تنها حرف تازه ای ندارد بلكه با استفاده از احكام و مبانی اسلام و با وارونه كردن دستورات الهی (همچون حلال كردن رباخواری و كشف حجاب) و بسیاری از مسائل دیگر و با تفسیرهای غلط از آیاد مباركه قرآن قصد دارد تیشه بر ریشه اسلام وارد كند. در مراحل اول كتابها را جهت مطلع شدن از آداب و سنن اسلامی مطالعه می كردم اما در حین مطالعه به مسائلی بر می خوردم كه به ما گفته شده بود چنین مطالبی در هیچ كتابی وجود ندارد و فقط از آثار تازه بهائیت است و متوجه شدم زیباترین جملات فارسی و عربی را كه به نام خود به خورد ما داده بودند كه از بیانات شیوای ائمه عزیز اطهار است. و بهترین نصایح اخلاقی را مفتخرانه به اوامر خود نسبت داده بودند، كه چنین نصایح مشفقانه ای فقط می توانست از زبان بزرگان دین صادر شود.

كم كم به این باور رسیدم كه دین اسلام دین كامل و بی نقصی است حتی جای سئوال باقی نگذاشته و هیچ ضرورتی نداشت كه دین جدیدی ظهور نماید. كه پس از ادعای صاحب زمانی باب و بها جنگ جهانی دوم رخ داد و با سلاحهای اتمی میلیونها انسان بی گناه قربانی شدند و هیچ عدل و قسطی در جهان حاكم نشد و فساد و فحشا به منتهی درجه حیوانیت رسید. در هر كتابی كه مطالعه می كردم به احادیثی در ارتباط با ظهور مبارك ولی عصر (عج) بر می خوردم كه هیچ مناسبتی با قیام باب و بها نداشت و هیچ مقایسه ای در این ارتباط نمی شد كرد. با خود می گفتم این همه حدیث این همه روایت در اسلام هست كه دلالت بر ظهور كسی می كند كه هیچ شباهتی به این دو ظهور ندارد چگونه است كه تنها با چند روایت كه در كتاب بحارالانوار موجود است و احادیث و روایات معتبری نیست و به هزار شكل تفسیر و تنظیم شده بهائیان معتقد به باب و بها شده اند و كمترین توجهی به سایر روایات ننموده اند و بالاخره پس از رویت خوابی كه بارها در جراید آنرا بازگو نموده ام كه بیشتر مرا به فكر فرو برده و به قرآن مجید نزدیك نمود متوجه شدم كه در كتاب خدا نیز درباره قیامت و روز رستاخیز مباحثی وجود دارد كه هیچ جای تفسیر و تاویل ندارد.

روز قیامت به طرزی تشریح شده كه هیچ جای سئوالی باقی نگذارده و شكی نیست كه هنوز آن روز بزرگ رخ نداده است با كدام سند و با كدام منطق متین و اساسی می توان گفت كه منظور از آن روز بزرگ یك روز عادی و معمولی است كه یك فرد عادی ادعای مهدویت و سپس نبوت كرده است كه دوران نبوتش هم فقط 9 سال طول كشید؟ هر چه بیشتر در مطالعاتم اندیشه می كردم بر تعداد سئوالات و مجهولات ذهنی ام افزوده می شد و هنگامی كه موقعیتی پیش می آمد و این سئوالات را اظهار می كردم نه تنها پاسخ قانع كننده ای دریافت نمی نمودم، بلكه به طرد شدن از جامعه بهائیت تهدید می شدم.

تا اینكه كم كم مسائل بزرگتر برایم كشف شد و دریافتم كه تا كنون هرگز مالك آزادی تفكر و تعقل خویش نبوده و تحت تسلط چنین تشكیلاتی ممكن است ارزش و حیثیت انسانی را نیز از دست بدهم. با اینكه جدا شدن از تمامی اعضای خانواده ام و به قول تشكیلات طرد شدن از پدر و مادر برایم مشكل بود و با اینكه در آن ایام سخت ترین لحظه ها را از لحاظ عاطفی گذراندم اما شور و شعف عجیبی در من بود كه مرا به زندگی امیدوار می كرد و از اینكه خداوند بر من نظر لطف و عنایتی بی اندازه داشته و مرا از ورطه هولناك فنا و نیستی نجات داده بود در پوست نمی گنجیدم من مسلمان شدم و بدین سان جان تازه و ارزش تازه یافتم و هیچ موهبتی بالاتر از این نیست كه مورد رحمت الهی قرار گرفته بودم، رحمتی كه شاید مستحق آن نبودم برای آگاه نمودن همسرم راهی جز اینكه خلاصه شده مطالعات و تحقیقاتم را به رشته تحریر در آورده و تقدیمش كنم نبود با اینحال هرگز فكر نمی كردم موثر باشد و امكان اینكه با كشف حقیقت، جدایی تلخی رخ دهد و ما با وجود آنهمه عشق و علاقه ترك هم گوئیم وجود داشت.

با توكل به خدا نامه ای برایش نوشتم و برای بیداریش از هر آنچه كه در توان داشتم استعانت جستم و زبان از شكر خدای مهربان عاجز است كه او چنان مسلمان شد كه گویی سالها پیش از من مسلمان بوده، سرشار از سرور این تحول عظیم هر دوی ما هم پیمان شدیم كه در راه هدایت مستعدین گام برداریم شاید كه پروردگار یاری كند و عده ای از منجلاب گمراهی رهایی یافته و رستگار شوند.


ازدواج های تشكیلاتی در بهائیت


مصاحبه با همسر مهناز رئوفی یك نجات یافته از بهائیت :

* در این 10 سالی كه رسماً مسلمان شده اید آیا كسانی را از بهائیت به اسلام دعوت كرده اید؟
- بله، پدرم را. پدرم در سال 77 مسلمان شد ولی او به دلیل فشار تشكیلات بهائیت و اعضاء بهائی خانواده مجبور است اعتقاد قلبی خود را كتمان كند. چراكه تمام جوانی و انرژی خود را صرف تشكیلات بهائیت كرده است. برادرم هم مسلمان شد و هنوز هم مسلمان است و زن مسلمان گرفت. بچه هم دارد. او مشغول زندگی خودش است و با تشكیلات درگیر نمی شود. زندگی آرامی دارد و معیشت او توسط مادرم و بقیه اعضای بهائی خانواده تأمین می شود، چون آنها قصد دارند با این شگرد او را مجدداً جذب تشكیلات كنند.

* آیا كسان دیگری غیر از بستگانتان بودند كه از بهائیت برگشته باشند؟
- بله، خیلی هستند. اما شاید آنها تمایلی به ذكر نامشان نداشته باشند لذا از ذكر اسامی آنها معذورم.

* آیا تا به حال در رد این فرقه در جائی سخنرانی كرده اید؟
- بله، در همدان و مشهد سخنرانی كرده ام.

* شما چگونه با خانم رئوفی (همسر سابقتان) آشنا شدید؟
- من با خانم رئوفی آشنا نشدم، بلكه تشكیلات ما را با هم آشنا كرد و برای اینكه من نفهمم از زن دائی پدرم به عنوان واسطه استفاده كردند. من اصلاً قصد داشتم با دختری مسلمان ازدواج كنم.

* یعنی ازدواج شما تشكیلاتی بود؟ یا تمام ازدواجهای بهائیان تشكیلاتی است؟
- بله، ازدواج ما تشكیلاتی بود مثل ازدواج بسیاری از بهائیان دیگر.

* چه هدفی از این كار دارند؟
- برای اینكه افراد بهائی پراكنده و رانده نشوند برادر خود من كه مسلمان شده به نام بهنام، او هم قصد داشت با دختر مسلمانی ازدواج كند كه یكدیگر را هم خیلی دوست داشتند. خود من هم این طور بودم. اما تشكیلات دختران بهائی را برای ما درنظر می گرفت و آنها را سر راه ما قرار می داد و از طرفی تهدید خانواده مبنی بر اینكه اگر با فلانی ازدواج نكنی باید از خانه بیرون بروی باعث می شد، تن به این ازدواجها بدهیم. بعدها فهمیدیم همه اینها سیاست تشكیلات است. و من كه فكر می كردم زن دائی پدرم واسطه ازدواج ما بود، دیدم تشكیلات ایشان را برای من درنظر گرفته بود. آنها با تشكیلات سنندج تماس داشتند و می گویند آیا خانمی دارید كه بخواهد با مسلمان ازدواج كند؟ آنها می گویند بله در همدان هم می گویند ما هم چنین فردی به نام بهزاد جهانگیری داریم پس كاری كنیم این دو به هم برسند، خلاصه عرض كنم هدف تشكیلات نگهداری از بهائیان مخصوصاً كسانی است كه دارای روحیه انتقاد و سؤال هستند و قصد دارند از چنبره و حصار تشكیلات خارج شوند.

* شما درمورد ازدواجتان اظهارنظری نكردید؟
- بله من گفتم این دختر را نمی خواهم، او هم همین را گفت. ولی آنها گفتند نمی خواهیم نداریم و به زور مدتی باهم زندگی كردیم.

* آشنائی شما را با یكدیگر به چه شكل ترتیب دادند؟
- توسط پدرم، وقتی انسان می بیند می خواهد كاری بكند ولی خانواده مخالفت می كند، لجباز می شود و خودش را دست باد هوا می سپارد كه هرچه شد، شد. هركاری دوست دارید انجام دهید. من این كار را كردم و خانمم هم همین كار را كرد می گفت من نمی گذارم این زندگی سربگیرد و اگر سر گرفت بعداً جدا خواهم شد. من هم در ذهنم همین بود، گفتند با فلانی ازدواج كن گفتم برایم دیگر فرقی نمی كند. حالا كه نمی گذارید من كاری را كه دوست دارم بكنم هرچه شما می گوئید. از همان اول نامزدی هم با خانمم مشكل داشتم. می خواستیم نامزدی را به هم بزنیم كه تشكیلات اجازه نداد. ما آن موقع عقد نكرده بودیم در دوران نامزدی می شد جلو ازدواج را گرفت ولی به ما كه رسید اصلاً اجازه ندادند با تهدید و كتك و بیرون كردن از خانه مجبور به ازدواج شدیم.

* ازدواجهای تشكیلاتی در جامعه بهائی چند درصد است؟
- به نظر من 30درصد ازدواجهای بهائیان تشكیلاتی است تعداد افراد جامعه بهائی كم است و بالاخره بهائی ها، خصوصاً جوانان با مسلمانها ارتباط دارند و رفتار مسلمانها رویشان اثر می گذارد و خیلی از جوانهای بهائی دوست ندارند با كسی ازدواج كنند كه هر روز با چند جوان دیگر هم ارتباط دارد. این تعصب ذاتی ایرانیان است. علاوه بر اینكه در مسلمانها مضاعف هم هست. جوان ها بیشتر راغبند با مسلمان ازدواج كنند كه حجاب داشته باشد. یا لااقل با جوانهائی مثل خودشان رابطه نداشته باشد ولی این اجازه را به آنها نمی دهند و به زور با فرد دیگری ازدواج می كنند.

* این سؤال برای خوانندگان ما مطرح می شود كه چطور شما زمانی به همراه همسرتان تصمیم می گیرید مسلمان شوید و باهم قدم در راه می گذارید ولی بعد از موفقیت در این كار و درحالی كه انتظار می رفت زندگی تان محكم تر از گذشته شود، این طور نشد و كار شما به متاركه كشید اگر جوابتان برای این سؤال خانوادگی یا خصوصی است كه از طرح آن منصرف می شویم ولی اگر نكته دیگری هست بفرمائید؟
- ببینید ازدواج ما تشكیلاتی بود و لذا فلسفه ایجاد و بقاء زندگی تحمیلی ما فشار تشكیلات فرقه سیاسی بهائیت بوده حال كه از بهائیت خارج شدیم و از حصر تشكیلات و قید و بندهای فرقه ای خلاص شدیم می توانستیم برای بقیه عمر خودمان آزادانه تصمیم بگیریم. لذا با همفكری و توافق از هم جدا شدیم تا هیچ اثری از تشكیلات بهائیت در بقیه عمرمان و در زندگیمان وجود نداشته باشد و بتوانیم بقیه عمر را به دور از اثرات شوم بهائیت كه همه زندگی را تلخ می كرد زندگی كنیم.

* عامل دیگر این جدائی را چه می دانید؟
- علت دیگری جز تأثیر منفی تشكیلات و خاطرات بد آن دوران نمی بینم.

* توزیع جمعیتی بهائیان چگونه است و تعدادشان در جاهای مختلف به چه شكل است؟
- در تهران زیاد هستند. البته نسبت به آمار پایتخت خیلی كم هستند ولی به نسبت جمعیت خودشان اكثرشان در تهرانند و به نظر من نصف بیشتر بهائی ها در تهرانند.

* شما تعداد بهائیان ایران را چقدر تخمین می زنید؟
- خیلی باشد صدهزار نفر در كل ایران و در تهران پنجاه هزار نفر، خصوصا در فردیس كرج كه اصلا حالت شهرك بهائیان را پیدا كرده است.

* این تعدادی كه شما تخمین می زنید با بهائی های خارج كشور حساب كردید؟
- بهائیان خارج كشور هم نهایتا بیست هزار نفرند. در فردیس كرج بهائی ها بیشتر از خود تهران هستند در اصفهان و شیراز هم زیادند. همین طور در تبریز و كمی هم در یزد در مشهد خیلی كمند. در زابل و اهواز و بندرعباس خیلی كم هستند. قم هم اصلا بهائی ندارد. در همدان هم تعدادشان زیاد است. سنندج هم نسبت به بعضی شهرها بهائی كم دارد. كرمانشاه هم در این مورد با سنندج رقابت می كند. در شهرهائی كه مردم متعصب تری دارند یا سنی نشین هستند تعداد بهائی خیلی كم است.

درباره وبلاگ



اینجا آسمان ابری ست
آنجا را نمی دانم
اینجا هوایش بهاری نیست
آنجا را نمی دانم
اینجا عاشقا تنهایند
آنجا را نمی دانم
اینجا دل برای تو تنگ است
آنجا را نمی دانم...

نظرسنجی
به نظر شما چقدر برای واقعه ظهور آماده هستیم؟






نوای مهدوی

این نوا را در وبلاگ خود پخش کنید:

حمایت
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :