صفحه نخست          تماس با مدیر            نسخه موبایل                RSS                  
دوستان
شیخ احمد احسائی
زندگینامه
احمد بن زین الدین احسائی (1166-1242 ق.)، معروف به «شیخ احمد احسائی»، بنیان گذار مكتب شیخیه بود. او در منطقه احساء به دنیا آمد كه از مراكز قدیمی شیعه بوده و امروز یكی از ایالتهای شرق عربستان سعودی بر ساحل غربی خلیج فارس است. پس از آموختن قرآن نزد پدرش ادبیات عرب و مقدمات علوم دینی را در احساء فرا گرفت. در سال 1186 به كربلا و نجف رفت و در درس آقا محمدباقر وحید بهبهانی، سید علی طباطبایی، میرزا مهدی شهرستانی، سید مهدی بحرالعلوم و شیخ جعفر كاشف الغطاء حاضر می شد. تحصیلات او وسیع بود و از چند تن از استادانش اجازه اجتهاد گرفت.

مدتی در بصره اقامت كرد و سپس دوباره به كربلا و نجف و از آنجا به قصد رفتن به بارگاه امام رضا به ایران رفت. در راه مشهد مدتی در یزد ماند و به دعوت عده ا ی از مردم یزد پس از بازگشت از مشهد در یزد اقامت كرد و شهرتی بدست آورد. فتحعلی شاه او را به تهران دعوت كرد اما او این درخواست را نپذیرفت. یه دعوت شاهزاده محمدعلی میرزا دولتشاه حاكم كرمانشاه چندی در آنجا ماند. سفرهایی به قصد حج و زیارت عتبات انجام داد. پس از مرگ دولتشاه، در سال 1237 ق. عازم مشهد شد و مدتی در قزوین توقف كرد.

در همین زمان بود كه با مخالفت برخی از جمله ملا محمدتقی برغانی، معروف به شهید ثالث، روبرو شد كه دیدگاه هایش را غلوآمیز می دانستند، گرچه حاج محمد ابراهیم كلباسی آری احسایی را در چارچوب عقید امامیه تلقی می كرد. بالاخره چندتن از علما ضد او فتوا دادند. در زمانیكه شیخ احمد احسائی قصد مسافرت از شهر یزد را داشت سید كاظم رشتی از گیلان نزد شیخ احمد احسائی آمد و درجرگه شاگردان او در آمد. سید كاظم رشتی از شاگردان وی و جانشین او بود. بهاءالله در كتاب ایقان از شیخ احمد و سید كاظم به عنوان «نورین نیرین» یاد می كند. وی ضعف اسلام را كه بواسطه ی رؤسی دین حاصل شده بود مشاهده كرده و تصمیم گرفت كه شیعیان را برای ظهور موعود آماده كند. به همین دلیل به شرح ایات و بشاراتی كه درباره ظهور موعود بود پرداخت.

مكتب شیخیه و فلسفه شیخ احمد احسائی دراصول معاد، معراج، مقام امامان شیعه وامثال آن فصل جدیدی از معارف اسلامی بود كه با معتقدات شیعه دوازده امامی اختلافات باز داشت و با نظریه بسیاری از علما كه سر وكارشان با مسائل فقهی و ظواهر دین بود ودر نتیجه مردمانی قشری ببار آمده بودند، مغیرت پیدا می كرد و گاه می شد كه تصادم افكار به جنجال و هیاهو می كشید، چنانچه دراحوال شیخ احمد احسائی می خوانیم كه در قزوین ملا تقی برغانی اورا تكفیر كرد و در مجلس میهمانی حاكم قزوین از او رو برگردانید.

وی هنگام اقامت در ایران بدعوت ملا محمدتقی برغانی (عموی بزرگتر طاهره قُرهالعَین) به قزوین رفت ولكن برخلاف انتظار ملا محمدتقی در خانه حاج ملا عبدالوهاب قزوینی كه مردی از پیروانش بود اقامت گزید. میان شیخ احسائی و ملا محمدتقی برغانی مباحثات فراوان واقع گشت و نتیجه این مباحثات تكفیر شیخ احسائی بود. احسایی پس از بالا گرفتن مخالفت ها از كربلا به مكه رفت و سپس از راه مكه بسوی احساء می رفت كه در نزدیكی مدینه در سال 1241 ق. درگذشت و در قبرستان بقیع به خاك سپرده شد. تاریخ وفات شیخ احمد احسائی 21 ذیقعده 1241 قمری برابر 6 تیرماه 1205 شمسی و مقارن 27 جون 1826 میلادی است.

دوران كودكی
شیخ احمد احسایی، در ذكر وقایع دوران كودكی خود، از چند حادثه ی طبیعی و سیاسی یاد می كند كه در سرزمینشان رخ داده و او را سخت به اندیشه در ناپایداری دنیا، وا داشته بود. [1] .
خاندان او، مانند دیگر مردم دیارشان، به سب دوری از شهر و نداشتن فردی عالم در میان خود، از معرفت احكام دین بی بهره بودند. او خود می گوید: «اهل منطقه ی ما به غفلت گرد هم می آمدند و به لهو و طرب سرگرم می شدند و من در عین خردسالی، به سیره ی آنان دلبستگی زیادی داشتم؛ تا آن كه خداوند خواست كه مرا از حالات رهایی بخشد» [2] .

پاورقی:
1. ر. ک: شرح احوال شیخ احمد احسایی، عبدالله احسایی، ترجمه محمد طاهر کرمانی، کرمان، سال 1387 ه ق، ص 133- 134.

2. همان، ص 134.


دوران تحصیل و رؤیاهای احسایی
روزی یكی از خویشاوندان شیخ احمد، نزد او از علم نحو نام برد و گفت: كسی كه «نحو» نداند به معرفت شعر راه نمی یابد. این سخن، شوق آموختن را در وی برانگیخت. پدرش از عزم او آگاه شد، وی را به روستای «قرین» در (یك فرسنگی زادگاهش) نزد یكی از خویشاوندان (به نام شیخ محمد بن شیخ محسن) فرستاد و احسایی، مقدمات ادبیات عرب را، از او فرا گرفت. شیخ احمد، از رؤیایی در ایام تحصیل خود یاد می كند كه در آن، شخصی تفسیر عمیقی از دو آیه ی قرآن به او ارائه كرده بود: «این رؤیا، مرا از دنیا و آن درسی كه می خواندم، روی گردان ساخت. از زبان هیچ بزرگی كه به مجلس او می رفتم، نظیر سخنان آن مرد را نشنیده بودم و از آن پس تنها تنم، در میان مردم بود». [1] .

این حالت، سرآغاز تحولی معنوی، در زندگی احسایی بود كه رؤیاهای الهام بخش دیگری را در پی آورد! او یك سلسله از این رؤیاها را برای فرزندش، بازگو كرده است: «پس از آن كه به دلالت یكی از رؤیاها، به عبادت و اندیشه بسیار پرداخته است، پاسخ مسائل خود را در خواب از ائمه ی اطهار علیهم السلام دریافت می داشته و در بیداری به درستی و مطابقت آن پاسخ ها با احادیثی پی می برده است». [2] .

گزارش احسایی، جنبه های بارزی از مشرب او را نشان می دهد كه نوعی گرایش به «باطن شریعت» و تأكید بر مرتبه ی «قدس امام» است. همین گرایش، موجب برداشت ویژه ی او، نسبت به بعضی از مفاهیم دینی گردیده، وی حتی پای استدلال را بست و بدون اقامه ی دلیل، ادعاهای خویش را نشر داد؛ چنان كه در هنگام مباحث علمی، هرگاه بر آرای وی ایرادی وارد می شد، می گفت: «در طریق من مكاشفه و شهود است نه برهان و استدلال...». [3] .

بدیهی است كه چنین طرز تلقی، خطرناك بوده و جایگاهی در ارائه ی نظریات علمی نخواهد داشت و چه بسا سر از شرك و كفر در آورد. به عنوان مثال، حكیم متأله حاجی سبزواری در حواشی بحث «اصالت وجود» می نویسد: «از معاصران ما، برخی قواعد حكمت را قبول ندارند و به «اصالت وجود و ماهیت» قائل شدند و در بعضی از تألیفات آورده اند: «وجود»، منشأ كارهای خیر و «ماهیت»، منشأ كارهای شر است و همه ی این آثار، اصیل اند. پس منشأ صدور آن ها، به طریق اولی اصیل خواهد بود؛ در حالی كه شر، عدم ملكه است و عله العدم، عدم و ماهیت اعتباری را تولید می كند».

علامه حسن زاده ی آملی در تعلیقه بر این سخن، آورده است:
«شیخ احمد احسایی كه قائل به اصالت وجود و ماهیت است و قواعد فلسفی را معتبر نمی داند، بدون آنكه متوجه باشد، در گرداب ثنویت افتاده است كه قائل به یزدان و اهریمن هستند و سهمی از توحید ندارند...» [4] .


پاورقی:
1. ر. ک: شرح احوال شیخ احمد احسایی، عبدالله احسایی، ترجمه محمد طاهر کرمانی، کرمان، سال 1387 ه ق،، ص 134- 136.

2. همان، ص 139- 141.
3. ر. ک: قصص العلماء، تنکابنی، ص 35.
4. ر. ک: شرح منظومه سبزواری، ج 2، ص 65.


سفرهای گوناگون و پی درپی
احسایی، در پی شیوع بیماری طاعون، در عراق، به وطنش (احساء) بازگشت و پس از اقامتی چهار ساله، در سال 1212 ه ق رهسپار عتبات شد. در بازگشت، بعد از مدتی اقامت در بصره، به «ذورق» درنزدیكی بصره رفت و تا سال 1216 ه ق در آن جا ماند. پس از آن نیز تا 1221 ه ق چندین بار به طور موقت در بصره و روستاهای اطراف آن اقامت داشت. در این سال به عتبات رفت و از آن جا عازم زیارت مشهد رضوی شد و بین راه، در یزد توقفی كرد. اهل یزد، از او استقبال گرمی به عمل آوردند و وی به اصرار ایشان، پس از بازگشت از مشهد، در یزد مقیم شد. [1] .

در این زمان كه آوازه ی احسایی در ایران پیچیده بود، فتحعلی شاه قاجار، [2] باب نامه نگاری را با او گشود و از وی برای ملاقات در تهران، دعوت به عمل آورد. [3] احسایی برای آن كه دعوت شاه را نپذیرد، بهانه می آورد تا آن كه شاه در نامه ای دیگر، بدو نوشت كه آمدنش به یزد با قشون بسیار، تهدیدی برای ارزاق مردم آن جا خواهد بود و بار دیگر خواستار آمدن احسایی به تهران شد. وی بالاخره به تهران رفت ولی اصرار شاه را مبنی بر مقیم شدن در تهران نپذیرفت و در سال 1223 ه ق به همراه خانواده اش به یزد بازگشت. احسایی در سال 1229 ه ق در راه زیارت عتبات، به كرمانشاه وارد شد و با استقبال مردم و شاهزاده محمد علی میرزای دولت شاه (حاكم كرمانشاه) روبه رو گشت. حاكم اصرار به ملاقات وی، در كرمانشاه داشت و با تعهدی كه در مورد تدارك سفر هر ساله ی او به عتبات داد، وی را به اقامت راضی كرد. این اقامت در كرمانشاه - به جز سفری دو ساله به حج و عتبات - حدود ده سال به طول كشید. سپس به مشهد، یزد، اصفهان و كرمانشاه رفت و پس از یك سال اقامت در كرمانشاه، رهسپار عتبات شد و چندی بعد آن جا را نیز به عزم مكه ترك كرد؛ اما در دو منزلی مدینه، در گذشت و در قبرستان بقیع، دفن گردید. [4] .


پاورقی:
1. شرح احوال شیخ احمد احسایی، همان، ص 19- 23.

2. وی از سال 1212 تا 1250 ه ق سلطنت کرد.
3. برای متن یکی از نامه ها ر. ک: فهرست کتاب مشایخ عظام، همان، ص 166.
4. شرح احوال شیخ احمد احسایی، همان، ص 26- 40.


مقام علمی و اجازه ی روایت
شیخ احمد تا بیست سالگی در «احساء» علوم دینی متداول را فرا گرفت؛ اما جز درس آغازین او، از زندگی تحصیلی وی چیزی در دسترس نیست، لذا برخی بر این عقیده اند: وی در مراحل بعد، استاد خاصی نداشت و استفاده های او، مجالس درس عالمان، تحصیل به معنای متعارف نبود. به ویژه آن كه او در جایی از آثارش، به كسی كه به عنوان استاد، استناد نكرده است. [1] .

البته مهاجرت او به كربلا و نجف و حضور در درس استادان بزرگ و كسب اجازه ی روایت، نشان گر حضور تحصیلی او است؛ گرچه مدت آن كم بوده است. احسایی در سال 1186 ه ق، مقارن با آشوب های ناشی از حملات عبدالعزیز حاكم سعودی به «احساء»، به كربلا و نجف مهاجرت كرد و درس عالمانی چون سید مهدی بحرالعلوم و آقا محمد باقر وحید بهبهانی، حضور یافت و مورد توجه آنان قرار گرفت. وی در مدت اقامت در عتبات، اجازه های متعدد روایی، از مشاهیر عالمان دریافت كرد. حسین علی محفوظ مجموعه ای از این اجازه ها را - كه حاوی آگاهی های سودمند رجالی است - جداگانه انتشار داده است. یكی از كسانی كه به احسایی، اجازه ی روایت داده است، شیخ جعفر كاشف الغطا است. او بر اساس دو اثری كه از احسایی، در فقه و عقاید دیده بود، مقام علمی وی را در اجازه اش ستوده است. [2] .

دیگر مشایخ اجازه ی احسایی عبارت اند از: سید مهدی بحرالعلوم، میرزا محمد مهدی شهرستانی، آقا سید علی طباطبایی (معروف به صاحب ریاض)، شیخ احمد بحرانی دهستانی، شیخ موسی فرزند شیخ جعفر كاشف الغطاء، شیخ حسین آل عصفور و برادر او شیخ احمد. [3] .
از آثار به جای مانده ی احسایی، بر می آید كه وی علاوه بر فقه و دیگر علوم دینی متداول، در فلسفه تبحر داشته و به دانش های گوناگون، مانند ریاضیات، طبیعیات قدیم و علوم غریبه، (علم حروف، اعداد و طلسمات) نیز آگاه بوده است. تعابیری كه مشایخ اجازه اش، درباره ی او به كار برده اند، از دانش گسترده ی وی در فقه و حدیث، حكایت می كند.


پاورقی:
1. دائره المعارف بزرگ اسلامی، ج 6، ص 662.
2. همان، ص 663 به نقل از: اجازات الشیخ احمد الاحسایی، حسین علی محفوظ، صص 37- 40، نجف، 1390 ق/1971 م.
3. همان، به نقل از: انوار البدرین، علی بحرانی، به کوشش محمد علی طبسی، نجف، 1377 ه ق، ص 406- 407; «چند اجازه » ، احمد احسایی، ص 1 و 2، 7; دلیل المتحیرین، سید کاظم رشتی، صص 51- 55.


شاگردان و دریافت كنندگان اجازه از احسایی
برای شناخت فرقه ی شیخیه و انشعاب های به وجود آمده در آن، آشنایی با شاگردان احسایی ضروری است. البته ما در این جا درصدد بر شمردن همه ی شاگردان وی نیستیم؛ چنانكه در صدد بیان همه ی اساتید وی نبودیم. احسایی، شاگردان بسیار داشت كه از میان ایشان، سید كاظم رشتی (1259 - 1212 ه ق) پس از وفات احسایی در بسط و ترویج افكار او، كوشید و در حكم جانشین وی بود. [1] . دیگر شاگرد او، میرزا حسن گوهر، نیز مشرب وی را داشت و احسایی، پاسخ برخی از نامه ها را بدو واگذار می كرد. [2] برخی دیگر از افرادی كه از احسایی، اجازه دریافت داشته اند، عبارت بودند از:

- شیخ محمد حسن نجفی معروف به صاحب جواهر؛ [3] .
- حاج محمد ابراهیم كلباسی؛ [4] .
- میرزا محمد تقی نوری [5] .
- شیخ اسدالله كاظمی شوشتری
- ملا علی برغانی؛ [6] .
- آقا رجبعلی یزدی؛ [7] .
- ملا علی بن آقا عبدالله سمنانی.
- علی بن درویش كاظمی[8] .
- محمد تقی فرزند احسایی؛
- علی تقی فرزند احسایی؛ [9] .
و دیگران. [10] .


پاورقی:
1. ر. ک: فهرست کتب مشایخ عظام، ابوالقاسم ابراهیمی، کرمان، چاپخانه سعادت، ص 115 و....

2. ر. ک: «اللمعات » ، حسن گوهر، صص 39- 40.
3. انوار البدرین، همان، ص 407.
4. لباب الالقاب، حبیب الله شریف کاشانی، ص 54، تهران، 1378 ه ق.
5. ر. ک: الذریعه، ج 11، ص 18.
6. فهرست تصانیف شیخ احمد الاحسایی، ریاض طاهر، ج 1، ص 29، کربلا، مکتبه الحائری العامه.
7. مقدمه بر شرح الزیاره، عبدالرضا ابراهیمی، ص 24.
8. چند اجازه، همان، ص 1 و 6.
9. الذریعه، ج 1، ص 141; کشف الحجب و الاستار، اعجاز حسین کنتوری، ص 20، کلکته، 1330 ه ق.
10. ر. ک: رساله فی ترجمه الشیخ علی نقی الاحسائی، علی حائری اسکویی، (همراه عقیده الشیعه)، صص 95- 96، کربلا، 1384 ه ق.


انتقاد و تكفیر احسایی
شیخ احمد احسایی، هر چند به وارستگی و تلاش در عبادات و ریاضت های شرعی، ستوده شده و به برخورداری از علوم مختلف و تربیت شاگردانی چند شهرت یافته بود؛ لكین آراء و نظریاتش، مصون از خطا و اشتباه نبود و گاهی برخی از عالمان و اندیشمندان معروف آن عصر، با انتقاد جدی از اندیشه ها و لغزش های وی، او را «غالی»، «منحرف» و حتی «كافر» می خواندند. احسایی خود می گوید: «محمد بن حسین آل عصفور بحرانی - كه پدرش از مشایخ اجازه ی او بوده است - در بحثی رویارو، بر وی انكار آورد.» [1] .

نخستین مخالف آشكار با احسایی، از جانب محمد تقی برغانی، از عالمان با نفوذ قزوین صورت گرفت. زمان این رویداد به سال های آخر زندگی احسایی باز می گردد، وی در زمانی كه از كرمانشاه عازم مشهد بود، (سال 1237 ه ق) گویا در میانه ی راه، چندی در قزوین توقف داشت.

مفصل ترین گزارش در این باره در قصص العلماء تنكابنی نگارش یافته است: «برغانی در آغاز، مانند دیگر بزرگان قزوین، حرمت احسایی را نگاه می داشت، اما در مجلسی كه احسایی به بازدید او رفته بود، از روی آگاهی، عقیده ی خاص وی را در باب «معاد جسمانی» جویا شد. پس از شنیدن پاسخ به وی اعتراض كرد و آن مجلس با جدال اطرافیان، به پایان رسید. این رویارویی به میان مردم كشیده شد و جمعی از عالمان، از احسایی كناره جستند. ركن الدوله، علینقی میرزا، حاكم قزوین، محفلی برای آشتی عالمان، با حضور آن دو ترتیب داد، اما این بار گفت وگو، به تكفیر احسایی از جانب برغانی انجامید و انتشار این تكفیر، توقف بیشتر احسایی را در شهر، دشوار ساخت». [2] . احسایی پس از ترك قزوین، در سفرهایش به مشهد، یزد و اصفهان - با همه ی معارضه هایی كه علیه او شد - كمابیش از پایگاه مردمی برخوردار بود. اما تلاش برغانی در تأكید بر تكفیر او و نامه هایی كه در این باره نوشت، از عواملی بود كه عرصه را بر احسایی، در واپسین سفرش به كربلا تنگ كرد و او را از نیت ماندگار شدن در آن جا، منصرف ساخت. خاصه آن كه در این میان گروهی نیز عقاید غلوآمیزی، به وی نسبت دادند و در تحریك عالمان كربلا و سران دولت عثمانی كوشیدند.

حكم تكفیر شیخ، در میان عوام و خواص، در شهرهای مختلف ایران، عراق و عربستان، نشر یافت. عده ای به دفاع برخاستند، گروهی سكوت كردند و برخی دیگر با مطالعه ی آثار وی، حكم تكفیر را تأیید و اعلام نمودند. عده ای از عالمان و فقیهان كه شیخ و پیروان عقاید او را تكفیر كردند، عبارت اند از:

- حاج ملا محمد تقی قزوینی، معروف به شهید سوم؛
- آقا سید مهدی فرزند صاحب ریاض؛
- حاج ملا محمد جعفر استرآبادی؛
- آخوند ملا آقا دربندی، مؤلف كتاب اسرار الشهاده؛
- شریف العلماء مازندرانی، استاد شیخ انصاری؛
- آقا سید ابراهیم قزوینی، مؤلف كتاب ضوابط الاصول؛
- شیخ محمد حسن، صاحب جواهر الكلام؛
- شیخ محمد حسین، صاحب فصول. [3] .

البته گروهی، دشمنی با شیخ را روا نمی شمردند؛ از آن جمله فقیه نامدار حاج ابراهیم كلباسی بود. وی آسان فهم نبودن پاره ای از آراء و تعبیرات احسایی را، باعث سوء تفاهمات و تكفیرها می دانست و آرای احسایی را، در چارچوب عقاید امامیه، تلقی كرده، او را از علمای امامیه می دانست. برخی نیز جانب احتیاط را در پیش گرفتند. صاحب اعیان الشیعه معتقد است: «شیخ و پیروانش، شطحیاتی (نظیر شطحیات برخی از صوفیه) و سخنان معماگونه و خرافاتی دارند. كتاب شرح جامعه ی كبیره (كه وی خود آن را دیده بود و خوانده بود) یكی از همین قبیل آثار است. مسلك اینان مایه ی ضلالت بسیاری از عوام الناس شده است. به ویژه ی آن كه بیشتر فساد و گمراهی از ناحیه ی شاگردش سید كاظم رشتی است. سخنان و مطالبی كه وی آورده است، بعید دانسته شدكه خود شیخ قائل به آن باشد. [4] .


پاورقی:
1. ر. ک: فهرست کتب مشایخ عظام، همان، ص 141.

2. قصص العلماء، صص 30- 66.
3. همان، ص 44.
4. اعیان الشیعه، ج 2، ص 590.


سید كاظم و اسم شیخ احمد
در كتاب بیان فارسی باب سوم از واحد اول تصریح می نماید كه حضرت رسول صلی الله علیه و آله و ائمه ی اطهار علیهم السلام و نواب اربعه رجعت نمودند و از این عالم رفتند كه تمام آنها در صفحه ی 9،8 و 10 كتاب بیان فارسی آمده كه نوشتن آنها موجب تفویت وقت می گردد طالبین به صفحات مذكوره مراجعه فرمایند. پس حالا با این وصف پیامبر و ائمه ی اطهار علیهم السلام و نواب اربعه و نقبای ارض كه 313 نفرند، رجعت نمودند و وظائف مقدسه ی خود را در عالم خیال و تصور انجام داده و به جهان ملكوت رفتند، در ضمن اگر پیدا كردید توقیع او را كه به خال خود نوشته مطالعه فرمائید.

و باز می توان گفت: با توجه به شرح قصیده و آثار سید رشتی و الواح و آثار خود سید علی محمد - ایشان (باب) عقیده ی تناسخی را پذیرفته و روح انبیاء و اوصیاء و اصفیاء را بازیچه ی خود قرار داده است. زمانی شیخ احمد احسائی را به نام احمد مصطفی دانسته و بعد سید كاظم رشتی را به مقام ربوبیت و الوهیت رسانده و سید باب خود به سید ذكر - مهدویت - بابیت - نقطه - قائمیت - ربوبیت - الوهیت - و بسطامی به مقام نبوت و ملاعلی قدوس به مقام نبوت آنهم مقام حضرت رسول اكرم صلی الله علیه و آله و ملاحسین بشرویه ای به مقام علی بن ابی طالب و قرهالعین به مقام حضرت فاطمه ی زهرا علیهاالسلام و میرزا حسینعلی بها به مقام حضرت سیدالشهداء به نام رجعت حسینی منسوب می گردد اگر شخصی از پیروان بهاء باشد، برخورد نمود تقاضا كنید كه خود لوح ملا محمدعلی مازندرانی را كه به وسیله ی باب صادر شده، برای شما قرائت نماید تا به نادانی این شخص و حمق پیروان آگاه تر گردد.

باری برای این كه این قسمت از دفتر بسته شده، برای چندمین بار می نویسیم كه: با وجودی كه باب توبه نامه را نوشته بود و برای شاه فرستاد با این حال علمای تبریز آن را نپذیرفتند و در جوابش چنین نوشتند: سید علی محمد شیرازی شما در بزم همایون و محفل میمون در حضور نواب اشرف والا، ولیعهد دولت بی زوال ایده الله و سدده و نصره و حضور جمعی از علمای اعلام اقرار به مطالب چندی كردی كه هر یك جداگانه باعث ارتداد شماست و موجب قتل، توبه ی مرتد فطری مقبول نیست و چیزی كه موجب تأخیر قتل شما شده شبهه ی خبط دماغ است، اگر آن شبهه رفع شود، بلا تأمل احكام مرتد فطری به شما جاری می شود، حرره خادم الشریعه الطاهره محل مهر - ابوالقاسم الحسن الحسینی - محل مهر علی اصغر الحسن الحسینی.

شیح احسائی و سید رشتی
شیخ احمد پسر شیخ زین الدین احسائی در سال (1157) هجری متولد شده است. و چون كلمات بیمعنی و سخنان چند پهلو و تاویلات بسیار سست و خرافی او در میان دانشمندان منتشر گردید (رجوع شود بجوامع الكلم) در مورد تحقیر و طعن و لعن محققین واقع شده، و بسوی حجاز مسافرت نموده و در مدینه (سال 1242) وفات كرد. و پس از شیخ شاگرد او سید كاظم پسر سید قاسم رشتی جای نشین او شده، و اصحاب شیخ احسائی را بدور خود جمع نموده و در كربلا حوزه ی درسی تشكیل داده و مطالب او را با آب و تاب بیشتر و با اضافات و خرافات زیادتری ترویج و نشر كرد (رجوع شود برسائل رشتی و شرح قصیده او) و در سال (1205) هجری متولد و در سال (1259) درگذشت. چنانكه بارها گفته ایم: سید باب در روزهای اول دعوی نیابت از سید رشتی (دعوی مقام شیعه ی كامل و ركن رابع) كرده، و بهمین اسم جمعی از شیخیه را (كه اساس تشكیل و شیوع مسلك او بودند) بدور خود جمع نموده، و مشغول فعالیت شد.

اینستكه در نوشته های بعد خود نتوانست در ضمن انتقاد علماء و دانشمند از این دو نفر نیز انتقاد و بدگوئی كند. و با اینكه سراسر نوشته های شیخ و سید مخالف دعویهای باب و بهاء بوده؛ ولی پیش از این قابل اصلاح و تصحیح و تأویل نمیشد و مخصوصا اینكه پیروان درجه اول باب و بهاء از همان شیخیه بودند، و ما چند جمله برای نمونه (در جلد اول) از كلمات ایشانرا در نفی دعوی باب و تكفیر مدعی ظهور، نقل كردیم. سید باب در همان روزهائیكه دعوی نیابت سید رشتی را داشته و خود را باب امام میدانست: در كتاب احسن القصص كه بتصریح خود او از جانب امام دوازدهم نازل شده است، میگوید: (سوره 27) یا اهل الارض انی قد نزلت علیكم (از زبان امام است) الابواب فی غیبتی (غیبت امام زمان) و لا تتبعونهم من المؤمنین الا قلیل و لقد ارسلت علیكم فی الازمنه الماضیه احمد و فی الازمنه القریبه كاظما فلا تتبعوهما الا المخلصون منكم فما لكم یا اهل الكتاب لا تخافوا من الله الحق مولیكم القدیم.... فیا ایها المؤمنون اقسمكم فهل وجدتم من هؤلاء الابواب حكما من دون حكم الله حكم الكتاب هذا فیغرنكم العلم بكفركم فارتقبوا فان الله مولیكم الحق معكم علی الحق رقیبا - ای اهل زمین من نازل و معین كردم برای شما ابوابی را در غیبت خودم و پیروی نكردند از آنان مگر قلیلی و فرستادم برای شما در این زمان گذشته احمد را و در زمان نزدیك كاظم را پس تابع نشدند آنانرا مگر مخلصون پس برای چه از خداوند نمیترسید و سوگند میدهم شما را آیا از این ابواب برخلاف حكم خدا حكمی را دیدید و آیا مخالف قرآن سخنی از آنان شنیدید و برای چه فریب علم خودتانرا میخورید.

پس در اینجا شیخ و سید را مانند خودش از ابواب امام زمان علیه السلام بحساب آورده، و اعتراف نموده است كه: گفته ها و نوشته های آنان موافق احكام مقدسه اسلام و قرآن است. و در نقطه الكاف (ص 99 س 2) میگوید: همینكه نهصد و پنجاه سال از اول غیبت صغری گذشته آن سلطان فضال (امام زمان علیه السلام) مرحوم شیخ احمد زین الدین احسائی را از میان شیعیان خود برگزیده و دیده ی دل آن صفوه اخیار را بنور معارف و فضائل خویش و آباء و اجداد طاهرین خود سلام الله علیهم اجمعین روشن فرموده و از اینجا بود كه آن برگزیده ی موحدین میفرمودند سمعت الحجه كذا و كذا... الخ. و در جلد چهارم ظهور الحق (ص 14) در ضمن نقل كلام سید باب كه در سال (1263) از حبس ماكو در پاسخ شكوك یكی از پیروان خود نوشته است، مینویسد:

و ان ما كتبت بان باب الامام علیه السلام لابد ان یكون مرآتا له فهو حق لا ریب فیه كما ان الامام علیه السلام هو مرآت الله جل جلاله و ان ما كتبت ان السید رحمه الله علیه ما ادعی حكم الذی انا ادعیت و لذا لم یظهر منه خوارق العادات فقد اشتبه الامر علیك و سمعت قوله فی كثیر من الاوقات - و ایاك العامریه اننی اخاف علیها من فم المتكلم. اما سمعت قوله فی حق فی یجیئی بعده بتلك الاشعار فی كثیر من الاوقات - یا صغیر السن یا رطب البدن یا قریب العهد من شرب اللبن... الخ - آنكه نوشته بودی كه باب امام میباید آئینه و مرآت امام باشد: البته درست است چنانكه خود امام نیز لازمست مرآت خدا باشد.... و اما اینكه نوشته بودی كه سید رشتی ادعاء نكرده است آنچه را كه من ادعاء میكنم، و روی این جهت از او خوارق عادات و كراماتی دیده نشد: بطور مسلم اینمطلب بر تو مشتبه شده است و من چندین مرتبه قول او را شنیدم كه میگفت: نام لیلی عامریه را بزبان نیارید زیرا كه من در همین حال باز بر او میترسم. و باز در موارد زیادی از او میشنیدم كه میگفت: ای كسی كه صغیر السن و لطیف البدن و قریب العهد بزمان شیرخوارگی است.
منظور از بیت اول: اشاره بدعوی سید رشتی و مقام خود او است كه بواسطه ی تمثل بآن بیت مرتبه ی بابیت خود را می فهمانید.

آری سید رشتی در مجموعه ی رسائل (مطبوعه 1276 ص 21 س 21) میگوید: و اما الحسین علیه السلام فقد نحلته غیرتی و شجاعتی. و الغیره و الشجاعه هی الولایه الظاهره فجری التقدیر الالهی ان تكون الذریه من نسل الحسین علیه السلام فافهم و اشرب عذبا صافیا فانی قد اظهرت لك ما كان مكتوما علی الناس و اخفیت ما كان یتلجلج فی صدری و یجول فی خاطری قائلا و ایاك و اسم العامریه اننی اغار علیها من فم المتكلم - و اما حسین علیه السلام غیرت و شجاعت رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم باو داده شده است، و غیرت و شجاعت عبارت از مقام ولایت ظاهر و آشكار است. پس تقدیر الهی اقتضاء كرده است كه ذریه طاهره از نسل آنحضرت باشد. پس اینمطلب را بفهم و از شراب شیرین و گوارای حقیقت بنوش كه من ظاهر كردم برای تو آنچه را كه پنهانست بر مردم و اخفاء كرده ام آنچه را كه گاهی در قلبم خلجان و در خاطرم جولان میكند (اشاره میكند بدارا بودن خود مقام ولایت را بدلیل اینكه او از نسل حضرت حسین علیه السلام و حسینی است) ولی من میگویم كه: نباید اسم لیلی عامریه را بزبان آورد و من كراهت میدارم كه اسم او بزبان كسی جاری بشود از لحاظ غیرت و حمیت.

از اینكلام فهمیده میشود كه: سید رشتی در باطن امر همان مقامیرا كه سید باب در اوائل امر خود ادعاء مینمود (مقام بابیت و ولایت) برای خود ثابت میدانست، و بطور مسلم اینمطلب را با اصحاب مخصوص خود مذاكره نموده، و جماعت شیخیه هم با همان نظر بسید رشتی متوجه بودند.

آری این همان حرفی است كه: ما در خلال نوشته های خود بارها گفته ایم - سید رشتی پیوسته در این فكر بود كه رفته رفته دعوی باطنی و بابیت خود را (كه در ذهنش خلجان میكرد) در میان مردم ظاهر سازد و چون اجل در میان او و آرزو و مقصودش فاصله داد: سید باب كه از دیر زمان فكر نهانی او را خوانده بود زمینه را برای دعوی خود مساعد و مقتضی دیده و شروع بفعالیت نمود.
پس سید رشتی برای اثبات دعوی باطنی خود، و اینكه او كمال محبت و ارتباط و علاقه بحضرت ولی عصر علیه السلام دارد به بیت دومی نیز متمثل میشده، و خطاب بآن حضرت میگفت: یا صغیر السن یا رطب البدن.
و جای بسی حیرت و شگفت است كه: نویسندگان این طائفه این مطلب را تحریف نموده و مینویسند كه رشتی بابیت (یا صغیر السن... الخ) اشاره بسید باب مینموده است، در صورتیكه كلام خود سید باب صریح در مطلب گذشته و در مقام اثبات ادعای سید رشتی است، و بیت مزبور نیز از اشعار حلاج (خزائن نراقی طبع 1307 ص 429) و خطاب بحضرت حجه (سلام الله علیه) است، باعتبار ابتدای زمان غیبت و حال حضور آن حضرت كه در سن پنج سالگی بودند، و چگونه معقول است كه بسید باب (بقول خودشان در سن 24 سالگی در كربلا بوده) اطلاق عنوان (قریب العهد من شرب اللبن) صحیح باشد.

و میرزا بهاء در ایقان (ص 41 س 6) درباره احسائی و رشتی میگوید: و اكثر منجمان خبر ظهور نجم را (سید باب) در سماء ظاهر داده اند و همچنین در ارض هم نورین نیرین احمد و كاظم قدس الله تربتهما. و در هشت بهشت (ص 230) گوید: مثلا در رتبه ی عقل ظهور خضر حقیقی و اسم سماوی و معلم اول الهی حضرت شیخ احمد احسائی و حضرت سید كاظم رشتی علیهماالسلام بود اصطلاحات علمیه و مطالب حكمیه این ظهور اعظم را بگوشها آشنا نمودند و ایشان بمنزله مدرار نازل از بحر صاد بودند كه مواد را استعداد حیات بخشودند... الخ.

ولی باید متوجه شد كه نه تنها در سراسر نوشته های شیخ احسائی و سید رشتی جمله ی برای نمونه پیدا نمیشود كه: دلالت بالوهیت یا نبوت یا مهدویت یا لااقل به بابیت سید باب كند، بلكه تمام گفته ها و نوشته های ایشان از هر جهت منافی و مخالف دعاوی سید باب است. و ما برای نمونه چند قسمت از كلمات ایشانرا نقل میكنیم [1] تا مبشر بودن آنان برای ظهور سید باب خوب روشن گردد.

شیخ احسائی در رساله ی ملامحمد طاهر كه بخط خود شیخ (كتابت نسخه 1236) نزد نویسنده موجود است [2] (در جوامع الكلم اول ص 223 س 23) مینویسد: اعلم ان هذه المسائل لو سألت بها حجه الله علی اهل الدنیا و الآخره و الاولی محمد بن الحسن جعل الله فرجه و سهل مخرجه و اعاننا علی طاعته و رضاه لما اجابك عنها فیما اعلم و ان كان عالما بها فكیف بمثلی مع عدم علمی باكثرها اذ لاصلاح فی الجواب - بدانكه این مسائلرا (مثال حضرت یونس در این امت و القاء او بدریا و بلعیدن حوت و غیر آنها) اگر سؤال كنی از حضرت حجه كه حجه خدا است در دنیا و آخرت و بر اولین و آخرین و نامش محمد بن الحسن كه خداوند فرج و ظهور او را نزدیك كند و ما را بر طاعت و رضای آنحضرت توفیق بدهد البته تو را پاسخ نخواهد داد، زیرا كه كشف این مسائل صلاح نیست با اینكه آن حضرت بر همه مسائل عالم است و من باكثر آنها جاهل هستم، پس چگونه من میتوانم پاسخ همه ی سؤالات شما را بدهم.

و در شرح جامعه (ذیل تولیت آخركم ص 305) و للعامه فی ذلك ثلثه اقوال احدها ان القائم علیه السلام الموعود بخروجه هو محمد بن الحسن العسكری كما تقوله الشیعه و ان الله بقدرته و حكمته قد اطال عمره كما اطال عمر الخضر و الیاس.... و الحق ما دلت علیه الروایات من الفریقین و اجماع اهل البیت علیهم السلام و شیعتهم و هو انه محمد بن الحسن العسكری عجل الله فرجه فیجوز ان یكون تولیت آخركم الخ بمعنی آمنت بوجود آخركم جعل الله فرجه و سهل مخرجه او ببقائه و انه حتی الی ان یخرج - و برای عامه در اینموضوع سه قول هست اول اینكه مراد از قائم موعود همان حضرت محمد بن حسن عسكری است چنانكه شیعه معتقد هستند و خداوند بقدرت و حكمت خود عمر او را طولانی كرده است چنانكه عمر خضر و الیاس را طولانی نموده است، و حق اینستكه مراد از قائم موعود همان حضرت محمد بن الحسن العسكری است، زیرا كه روایات عامه و خاصه و اجماع و اتفاق اهل بیت (علیهم السلام) و شیعیان آنان بر آن دلالت میكند پس معنای (تولیت آخركم) اینستكه من بوجود و ببقای آنحضرت ایمان دارم تا روزیكه ظهور فرماید.

و سید رشتی در مجموعه الرسائل (ص 319 حجه البالغه) میگوید: و نعتقد ان الشریعه السادسه حاملها محمد صلی الله علیه و آله و سلم و انها ناسخه لجمیع الشرایع غیر منسوخه ابدا و ان تلك الشرایع كلها مقدمات لظهور شریعته - ما معتقد هستیم كه شریعه ششم كه بوسیله حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم نازل شده است ناسخ همه ی شرایع بوده و هیچگاه منسوخ نخواهد شد و همه ی ادیان الهی مقدمه ظهور این شریعت بودند.


پاورقی:
[1] باز رجوع شود به (ص 7 و 30 و 97) از جلد اول.

[2] این رساله را یكی از افراد شیخیه بمقدماتی از من دزدید و در هر جا باشد ملك بنده است. چون شیخ بخط خود مطالبی گفته است.


شیخ در فقاهت قوی اما در فلسفه ضعیف بود
احسایی با همه ی جلالت قدر و تبحّری كه در علوم اسلامی به طور عام و در احادیث و روایات صادره از اهل بیت عصمت و طهارت (ع ) به طور خاص دارد در فن فلسفه ضعیف و ناتوان بوده و با اصول و مبانی عقلی بیگانه و نا آشنا به شمار می آید. به همین جهت در موضع گیریهای فلسفی از موازین عقلی و منطقی خارج شده و در بسیاری موارد سخنان سست و بی اساس ابراز داشته است باید توجه داشت كه آشنا نبودن با فلسفه و عدم مهارت در موازین علوم عقلی برای بسیاری از مردم یك نقص و یا یك اشكال شناخته نمی شود. آنچه می تواند به عنوان یك اشكال مطرح شود این است كه انسان در فنی كه وارد نیست و در رشته ای كه با آن آشنایی كامل ندارد به اظهارنظر پردازد و با كسانی كه در آن فن ، صاحب نظر شناخته می شوند وارد مجادله و گفتگوی خصمانه گردد. احسایی با نوشتن شرح بر عرشیه صدرالمتألهین و طرح انتقادهای خود بر این كتاب ، وارد میدانی شد كه از توانایی رزم و ستیز در این میدان برخوردار نبود.

خاتمیت از نگاه شیخ احمد احسائی و سید كاظم رشتی
هر چند شیخ احمد احسایی ندانسته و ناخواسته و سید كاظم رشتی دانسته و خواسته، در عقاید شیعه بدعت هایی نهادند و موجبات بروز و ظهور بابیه شدند، اما به هر صورت آنان از شیعیان به شمار می آیند و به ویژه از آن جا كه مورد تأیید بهاءالله هستند و او از آن ها به بزرگی یاد كرده است، لازم می دانیم نظر آن دو را هم بیاوریم. ولی پیش از آن، بیاناتی از بهاءالله در عظمت مقام این دو می آوریم و آن گاه منظر آنان را در باب خاتمیت ذكر می كنیم.

دوستان عزیز مستحضرند كه یكی از بزرگ ترین و مهم ترین كتاب های استدلالی بهائیان كه در نگاه آنان منزلتی بس والا دارد، كتاب ایقان نوشته ی جناب بهاءالله است. ایشان در این كتاب و نیز در دیگر آثارش، ضمن آن كه عموما و نوعا به دانشمندان شیعه حملات زیادی كرده است و حتی آنان را با القابی چون: ابن الذئب [=گرگ زاده]، رقشاء [=مار خوش خط و خال و گزنده]، خشب مسنده [=چوب خشكی كه به دیوار تكیه داده]، همج رعاع [=پشه ی بی ارزش]، خراطین الارض [=كرم های میان لجن زار]، كلاب [=سگ ها]، و نیز خر لنگ و خفاش و مردار و كلاغ و زاغ و تراب [=خاك بی ارزش] و حیوان درنده و سامری فریب دهنده و از این قبیل، نام برده و مصداق كامل وحدت عالم انسانی را پیاده كرده است، ولی نسبت به این دو، یعنی شیخ احمد و سید كاظم اظهار ارادت بسیاری كرده و با تعابیری كه حكایت از تعظیم زیاد آنان دارد، از ایشان یاد كرده است. از جمله در همین كتاب ایقان، از آن دو به نورین نیرین [=دو نور پرتو افكن] یاد می كند با عبارت قدس الله تربتهما [=خداوند خاك گورشان را مقدس دارد] در تعظیم آنان تاكید می كند. افزون بر این، جناب اشراق خاوری مبلغ مشهور بهایی، در كتاب رحیق مختوم [=شراب سر به مهر، این نام برگرفته از آیه ی قرآن است.] در جلد دوم صفحه ی 648 از لوحی كه بهاءالله برای شخصی به نام احمد نازل كرده است، چنین نقل می كند:

از صدر اسلام، اكثری در بحر اوهام و ظنون مستغرق؛ بعد از خاتم الانبیاء و ائمه طاهرین دو نفس به حق واصل و بطراز آگاهی مزین، مرحوم شیخ و سید علیهما بهاءالله الابهی. انتهی. به این ترتیب جناب بهاءالله مدعی می شود كه هزاران هزار دانشمند مسلمان از آغاز اسلام در دریای وهم و گمان غرق بوده اند و پس از پیامبر [كه با لقب خاتم الانبیاء از ایشان یاد می كند] و امامان پاك، دو نفر به حق رسیده اند و به لباس آگاهی زینت یافته اند كه همان شیخ احمد و سید كاظم باشند.
هم چنین جناب بهاءالله در كتاب دیگرش به نام اقتدارات (صفحه ی 210) از شیخ احمد چنین یاد می كند:

الشیخ الاجل الافضل ظهر الاسلام و كعبه ی الانام الشیخ الاحمد الاحسائی الذی كان سراج العلم بین العالمین. شیخ والا مقام، برترین دانشمند، پشتیبان اسلام، كعبه ی آمال مردمان، كسی كه چراغ دانش در میان جهانیان است.

اینك بخوانید نظر شیخ و سید را در باب خاتمیت:
- شیخ احمد احسایی در تمامی نوشته های خود به این كه حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم آخرین پیامبر خداست، تأكید اكید دارد و هم اینك نیز از هر یك از پیروان ایشان در این باره پرسش كنید، بی تردید همان را می گوید كه تمامی شیعیان مبتنی بر آیات قرآن و روایات پیامبر می گویند. به هر روی به بیان دو نمونه از سخنان شیخ احمد درباره ی خاتمیت می پردازیم:

1- ایشان در كتاب جوامع الكلم جلد دوم ص 7 به استناد آیه ی چهلم سوره ی احزاب و حدیث معروف منزلت، چنین می گوید: «حضرت محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله و سلم، خاتم پیامبران است و پس از او هرگز پیامبری نخواهد آمد زیرا خداوند درباره ی ایشان فرموده است: ولكن رسول الله و خاتم النبیین... و پیامبر اكرم خود نیز فرموده است: لا نبی بعدی. پس فرمایش آن حضرت حق است و باید بپذیریم و بنابراین عقیده ی ما این است كه پس از آن حضرت پیامبری نیست و او خاتم رسولان است.»

2- و نیز در همان كتاب جوامع الكلم جلد دوم، صفحه ی 247 در رساله ی سلطانیه چنین می گوید:
این كه پیامبر اسلام خاتم پیامبران است، عمده ترین دلیل بر برتری پیامبر به دیگر پیامبران است بدان كه این امر از جمله ادله در برتری آن حضرت است. زیرا آن عزیز همان گونه كه در بعثت فرجام پیامبران است، در آفرینش انوار، نخستین آنان است.

- سید كاظم رشتی نیز در وصیت نامه اش - كه در آغاز كتاب مجموعه الرسائل آمده است - در بیان اعتقاداتش چنین می گوید: «وصیت من آن است كه شهادت می دهم... محمد بن عبدالله بنده و فرستاده ی خداست. تمام شرایع منسوخ شده اند، به جز اسلام كه تا روز قیامت باقی خواهد بود...» و باز در همان مجموعه الرسائل، چنین می گوید: (مجموعه الرسائل ـ ص 281 رساله ملاحسینعلی ـ ترجمه و تلخیص).

دنیا، هر اندازه هم كه رو به گسترش نهد و ترقی كند، باز هم در دائره ی پیامبری حضرت رسول اكرم است؛ زیرا زنجیره ی پیامبری پیامبران پیشین به وجود مبارك آن عزیز گسسته گشته است. پس از بعثت آن حضرت دیگر به هیچ روی شایسته نیست كه كسی پیامبر شود و هر كس كه پس از آن حضرت بیاید، باید پیرو او باشد و محال است پس از ایشان نبوت، كه رتبه ی مستقلی است، به وجود آید.

و بالاخره در همان مجموعه ی الرسائل صفحه ی 147 در رساله عزیه عباراتی می گوید كه ترجمه اش این است: اجماع تمامی مسلمانان، به صورت قطعی و ضروری، بر آن است كه نبوت و پیامبری به بعثت رسول گرامی اسلام پایان یافته است و تا پایان روزگار، هر كس كه مكلف به تكلیف شود، باید زیر پرچم پیامبر به سر ببرد.

هوای دل



اینجا آسمان ابری ست
آنجا را نمی دانم
اینجا هوایش بهاری نیست
آنجا را نمی دانم
اینجا عاشقا تنهایند
آنجا را نمی دانم
اینجا دل برای تو تنگ است
آنجا را نمی دانم...
کتابنامه

کتاب «مهدیان دروغین» تألیف حجت‌الاسلام رسول جعفریان منتشر و روانه بازار شد. دانشیار دانشگاه تهران در این کتاب به تقسیم حوزه‌های مختلف جغرافیایی دنیای اسلام پرداخته و مهدیان دروغین در مناطق و دوره‌های مختلف تاریخ را معرفی کرده است.

نظرسنجی
به نظر شما چقدر برای واقعه ظهور آماده هستیم؟







دیگر امکانات



این نوا را در وبلاگ خود پخش کنید:

شمارنده
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :