تبلیغات
آفتاب پنهان - برادرى پیغمبر اكرم
 
 
صفحه نخست    l    تماس با مدیر    l    نسخه موبایل    RSS    l   
پیوندهای روزانه
  • ویژگی های جامعه منتظر ظهور منجی

    بشر از روزی كه پا به عرصه گیتی نهاده در آرزوی یك زندگی اجتماعی خوش و سعادت‌بخش است، و در راه رسیدن به آن تلاش و كوشش می‌كند و همیشه از جان و دل خواستار یك عصر درخشان و اجتماع صالحی است كه ظلم و تعدّی در آن نباشد....

    ادامه مطلب ...
  • امام ، پناه از شیطان

    یکی از مهم ترین شؤون امام علیه السّلام که تأمین کننده‌ی اساسی ترین نیاز ما به ایشان است، ملجأ و پناه بودن امام علیه السّلام است...

    ادامه مطلب ...
  • عرصه‌های مشترک عامه و خاصه در موضوع مهدویّت

    یکی از موارد اتفاقی بین شیعه و اهل سنّت در قضیه‌ی مهدویّت، اتفاق بر اصل آن است. امت اسلامی ـ به غیر از گروهی اندک از غربزدگان و روشنفکر نمایان مانند احمد امین مصری ـ بر این مسأله اتّفاق دارند که ...

    ادامه مطلب ...
  • زن منتظر و منتظر‌پروری

    در طول تاریخ تشیع، یكی از نقش‌های بی‌بدیل زنان، دفاع از ولایت و تلاش برای حفظ این ارزش الهی بوده است، به ویژه در عصر غیبت كه تقریباً امكان ایفای نقش مردان برای دفاع از ولایت، به سبب اختناق شدید، كم‌رنگ بوده است، زنان، فعالانه برای حفظ فرهنگ مهدویت در جامعه نقش آفرینی كرده‌اند...

    ادامه مطلب ...
  • ما بی صاحب نیستیم !

    آقای شیخ حیدرعلی مدرس اصفهانی فرمود: « یکی از مواقعی که من به حضور مقدس حضرت بقیة الله ارواحنا فداه ( یا یکی از اصحابشان ) مشرف شدم و ایشان را نشناختم، سالی بود که اصفهان بسیار سرد شد و نزدیک پنجاه روز آفتاب دیده نمی شد و مدام برف می بارید. سرما بحدی شد که نهرهای جاری یخ بسته بود. ...

    ادامه مطلب ...
برادرى پیغمبر اكرم
دلیل بر این در بصائر الدرجات از حضرت ابوجعفر باقر علیه السلام آمده كه فرمود: روزى رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم در حالى كه جمعى از اصحابش در خدمتش بودند، دو بار گفت: خدایا! برادرانم را به من بنمایان.

اصحابى كه دور و برش بودند عرض كردند: ما برادران تو نیستیم یا رسول اللَّه؟ فرمود: نه ؛ شما اصحاب من هستید و برادرانم قومى در آخر الزمان مى‏ باشند كه به من ایمان آورند در حالى كه مرا ندیده باشند، خداوند نام‏ هاى آنان و نام‏ هاى پدرانشان را به من شناسانده پیش از آن‏كه آنان را از پشت پدران و رَحِم مادرانشان بیرون آورده باشد.

هریك از آنان نگهدارى‏ اش از دین خود بیشتر و شدیدتر از دست كشیدن بر بوته خار در شب تاریك و یا به دست گرفتن آتش فروزان مى ‏باشد، آنان چراغ ‏هایى در تاریكى هستند، خداوند آنان را از هر فتنه و آشوب تیره ظلمانى نجات مى‏ دهد. [1]

مجلسى مثل همین را در مجلّد سیزدهم بحار روایت كرده است. و نیز در بحار در حدیث دیگرى از عوف بن مالك آمده كه گفت: روزى رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم فرمود: اى كاش برادرانم را ملاقات مى ‏كردم، ابوبكر و عمر عرضه داشتند: مگر ما برادرانت نیستیم، به تو ایمان آوردیم و با تو هجرت كردیم؟ فرمود: ایمان آوردید و هجرت كردید و اى كاش برادرانم را مى ‏دیدم.

بار دیگر سخنشان را تكرار كردند. پس رسول خداصلى الله علیه و آله وسلم فرمود: شما اصحاب من هستید ولى برادرانم كسانى هستند كه پس از شما مى ‏آیند، به من ایمان مى‏ آورند و مرا دوست مى‏ دارند و یارى‏ ام نمایند، و تصدیقم مى ‏كنند در حالى كه مرا ندیده باشند. پس اى كاش برادرانم را ملاقات كنم. [2]

در این‏جا سخن در دو مورد واقع مى‏ شود:

اوّل: در بیان دلالت این دو حدیث بر مقصود. مى‏ گویم: رسول اكرم ‏صلى الله علیه وآله و سلم در حدیث اوّل برادرى را شاخه و فرع كمال ایمان معرفى كرد. و قبلاً ذكر كردیم كه دعا براى حضرت صاحب الزمان‏ ارواحنا له الفداء، نشانه و مایه كمال ایمان در انسان است - كه ایمان شخص دعا كننده فزونى مى ‏یاب. و در حدیث دوم برادران را به اوصافى كه بر سایر مؤمنین امتیازاتى مى ‏یابند معرفى نمود، كه عبارت است از محبّت و یارى و ایمان بدون این‏كه آن حضرت را دیده باشند. و تردیدى نیست كه تمام این امور در دعا براى فرج مولاى ما صاحب الزمان ارواحنا له الفداء جمع است، زیرا كه این عمل یارى پیغمبر و محبّت آن سرور و ایمان و تصدیق به آن حضرت مى ‏باشد، و این‏ها شواهد مختلفى در روایات دارد.

دوم: در بیان معنى برادرى یاد شده به طورى كه از روایات استفاده كرده‏ایم، پس مى ‏گویم: احتمال دارد یكى از این امور باشد:

1- منظور صداقت و دوستى واقعى باشد كه لازمه آن محبّت و یارى دوست نسبت به دوستش باشد در غیاب و حضور او كه برادر به معنى دوست باشد - و این یكى از معانى برادرى است - چنان‏كه در قاموس ذكر شده، و این استعمال در عرف و لغت شایع است.

شاهد بر این روایتى است كه در بحار از غیبت شیخ طوسى از معاویة بن وهب از امام صادق ‏علیه السلام آمده كه فرمود: رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم فرمود: خوشا به حال آن كه قائم خاندانم را درك كند در حالى كه پیش از قیامش از او پیروى نماید، دوست او را دوست بدارد و از دشمنش بیزارى جوید، ولایت امامان هدایت كننده پیش از وى را نیز داشته باشد، آنان رفقاى من و اهل دوستى و مودّت من، و گرامى ‏ترین امّتم نزد من مى ‏باشند. [3]

2- مراد اخوّت و برادرى ایمانى است كه بین اهل ایمان هست، و برادرى حاصل نمى ‏شود مگر در وقتى كه دو برادر در یك جهت و نسبت خاصّى با هم مشترك باشند، و تردیدى نیست كه این امر جز بر اثر ایمان پایدار و واقعى تحقق نمى ‏یابد، پس اگر ایمان به این نحو ثابت گردد، برادرى با پیغمبر صلى الله علیه وآله وسلم نیز به ثبوت مى ‏رسد، خداى عزّوجلّ مى‏فرماید: آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ وَالمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَمَلائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ؛ [4] پیامبر ایمان آورد به آنچه از پروردگارش بر وى نازل شده و مؤمنان هریك به خدا و فرشتگان و كتاب‏ها و پیامبرانش ایمان آورده ‏اند.

از همین روى در خبر عبد العزیز بن مسلم از حضرت رضا علیه السلام وارد شده كه فرمود: امام برادر مهربان است. و بدون شك این مقام تنها بر اثر صحابه پیغمبر یا امام بودن حاصل نمى ‏گردد، بلكه باید ایمان ثابت قطعى تامّ بوده باشد، كه اگر این امر تحقق یافت دیگر فرقى نمى ‏كند كه یك برادر دیگرى را ملاقات نماید یا نه، هم‏چنان كه رابطه برادرى بین دو برادر نسبى - در حال جدا بودن زمان یا مكان آن‏ها - از هم گسسته نمى ‏شود، و اگر این حالت براى كسى نباشد مصاحبت و همزمان بودن با پیغمبر یا امام برایش سودى ندارد و نسبت برادرى ایمانى به او دادن درست نیست. و چون بسیارى از اصحاب خاتم الانبیا صلى الله علیه وآله وسلم از این صفت محروم بودند، و از ایمان جز تصدیق زبانى نداشتند، آن حضرت مرتبه برادرى را از آن‏ها نفى كرده، و از شواهد این وجه این‏كه در حدیث دوم سؤال كنندگان، معلوم الحال بوده ‏اند كه از ایمان بهره ‏اى نداشتند. و از بیان گذشته روشن شد كه آنچه عامّه به آن تمسّك جسته ‏اند ضعیف است كه براى اثبات فضیلت اوّلى به این آیه شریفه استدلال كرده ‏اند: ثانِیَ اثْنَیْنِ إِذْ هُما فِی الغارِ إِذْ یَقُولُ لِصاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنا؛ [5] دومین دو نفر كه در غار بودند آن هنگام كه به مصاحب خود مى‏گفت: اندوهگین مباش به تحقیق خدا با ما است.

و هم‏صحبتى او را با پیغمبر صلى الله علیه وآله وسلم دلیل برترى ‏اش پنداشته ‏اند. در این‏جا دوست دارم سخنان شیخ مفید ابى عبد اللَّه محمد بن محمد النعمان - طاب ثراه - را بیاورم: شیخ جلیل احمد بن ابى طالب طبرسى در كتاب الاحتجاج به نقل از شیخ ابوعلى حسن بن معمر رقّى آورده كه در رمله، ماه شوال، سال چهارصد و بیست و سه حكایت نمود از شیخ مفید محمد بن محمد النعمان كه گفت: یكى از سال‏ها شبى در خواب دیدم از كنار راهى مى ‏گذشتم كه عدّه ‏اى حلقه زده بودند. پرسیدم: جریان چیست؟ گفتند: این‏جا حلقه‏ اى است كه مردى داستان مى ‏گوید. گفتم: او كیست؟ گفتند: عمر بن الخطاب است.

مردم را پراكنده ساختم و پیش رفتم، دیدم مردى براى مردم سخنانى مى ‏گوید كه چیزى از آن سخنان دستگیرم نمى ‏شود. سخنش را قطع كردم و گفتم: اى شیخ! مرا آگاه كن، چه دلیلى بر فضیلت دوستت ابوبكر عتیق بن ابى قحافه از آیه شریفه: ثانِیَ اثْنَیْنِ إِذْ هُما فِی الغارِ هست؟ جواب داد: توجیه دلالت بر فضیلت ابوبكر از این آیه در شش موضع است:

اول: این‏كه خداوند متعال پیغمبر صلى الله علیه وآله وسلم را یاد كرده، ابوبكر را نیز یاد نموده و او را دومین نفر قرار داده كه فرمود: ثانِیَ اثْنَیْنِ.

دوم: این‏كه آن دو را به عنوان این‏كه در یك جا با هم بوده ‏اند، توصیف كرده و الفت داده است كه فرمود: إِذْ هُما فِی الغارِ.

سوم: این‏كه ابوبكر را به رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم اضافه نموده به این‏كه مصاحبتش را ذكر كرده تا بین آن دو را در این رتبه جمع فرموده باشد كه: إِذْ یَقُولُ لِصاحِبِهِ .

چهارم: این‏كه از مهر و عطوفت پیغمبر نسبت به او یاد شده، چون مرتبه ‏اش اقتضاى این عنایت را دارد كه فرمود: لا تَحْزَنْ .

پنجم: این‏كه او را خبر داد كه خداوند به طور مساوى با آن دو است، یار و مدافع ایشان كه فرمود: إِنَّ اللَّهَ مَعَنا.

ششم: این‏كه خبر داده كه آرامش بر ابوبكر نازل شد، زیرا كه هیچ‏گاه آرامش از پیغمبر صلى الله علیه وآله وسلم جدا نمى ‏شود، و فرمود: فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِینَتَهُ عَلَیْهِ.

این‏ها شش موضع است كه از آیه غار بر فضل ابوبكر دلالت دارد، كه نه تو و نه غیر تو نمى ‏تواند كسى در آن‏ها طعن نماید.

به او گفتم: سخنت در استدلال براى دوستت بیان شد، و من به یارى خداوند تمام آنچه آوردى همچون خاكسترى كه روز طوفانى باد بر آن بوزد، خواهم ساخت.

این‏كه گفتى: خداوند متعال پیغمبر صلى الله علیه وآله وسلم را یاد كرد و ابوبكر را دومى نسبت به آن حضرت قرار داد، این خبر دادن از شماره است كه دو نفر بوده‏اند، و این فضیلتى نیست و ما به طور بدیهى مى‏ بینیم كه یك مؤمن با مؤمن دیگر یا یك مؤمن با یك كافر مى ‏شود دو تا، و ذكر شماره هیچ‏گونه ارزشى ندارد كه بر آن تكیه كردى.

و امّا این‏كه گفتى: خداوند آن دو را چنین توصیف كرده كه در یك جا در غار با هم جمع شده ‏اند این نیز مانند سابق هیچ فضیلتى را دلالت ندارد، زیرا كه همانند شمارش كه مى‏توان مؤمن و كافر را در شماره جمع كرد، همچنین ممكن است مؤمن و كافر یك جا جمع گردند، و نیز مسجد پیغمبر صلى الله علیه وآله وسلم از غار باشرافت ‏تر است، با وجود این، مؤمنین و منافقین و كافرین احیاناً در آن جمع مى ‏شدند، و در همین باره خداوند مى ‏فرماید: فَما لِ الَّذِینَ كَفَرُوا قِبَلَكَ مُهْطِعِینَ .عَنِ الَیمِینِ وَعَنِ الشِّمالِ عِزِینَ؛ [6] اى رسول ما چه شده كه كافران به سرعت به جانبت مى ‏شتابند و از راست و چپ پراكنده مى‏ شوند. و نیز كشتى نوح‏ علیه السلام، پیغمبر و شیطان و چهارپایان را دربر داشت، بنابراین مكان بر فضیلتى كه گفتى دلالت ندارد. و این‏كه گفتى: با ذكر مصاحبت، ابوبكر را به پیغمبر صلى الله علیه وآله وسلم اضافه نمود، از دو فضیلت سابق هم ضعیف‏تر است، زیرا كه عنوان صحبت بر مؤمنان و كافران صدق مى‏ كند، و دلیل بر این فرموده خداى تعالى است كه: إِذْ قالَ لِصاحِبِهِ وَهُوَ یُحاوِرُهُ أَ كَفَرْتَ بِالَّذِی خَلَقَكَ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ سِواكَ رَجُلاً؛ [7] رفیقش در مقام محاوره به او گفت: آیا كفر ورزیده ‏اى به كسى كه تو را از خاك، سپس از نطفه آفرید آن‏گاه تو را مردى كامل ساخت.

و نیز عنوان صحبت بر انسان و حیوان هر دو اطلاق مى ‏شود، دلیل بر این، گفتار عرب است - كه قرآن به زبان آن‏ها نازل شده و خداوند - عزّوجلّ - مى ‏فرماید: وَما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلّا بِلِسانِ قَوْمِهِ؛ [8] و ما هیچ پیامبرى را نفرستادیم جز به زبان قوم خودش - این‏كه الاغ را صاحب خوانده ‏اند، شاعر گوید:

إِنَّ الحِمارَ مَعَ الحِمارِ مَطِیَّةٌ

فَإِذا خَلَوْتُ بِهِ فَبِئْسَ الصَّاحِبُ

حقّا كه الاغ با الاغ دیگر همسفر خوبى است، ولى هنگامى كه من با الاغ تنها مى ‏مانم بد رفیقى است. و نیز جماد را با موجود زنده صاحب خوانده‏ اند، مثلاً درباره شمشیر گفته ‏اند:

زُرْتُ هِنْداً وَذاكَ غَیْرُ اخْتِیانٍ

وَمَعِی صاحِبٌ كَتُومُ اللِّسانِ

به دیدار معشوقه ‏ام هند رفتم در حالى كه هیچ بیمناك نبودم، و حال آن‏كه با من همراهى بود زبان بسته اشاره به خنجر یا حربه دیگر است. پس وقتى عنوان صحبت بین مؤمن و كافر و بین عاقل و حیوان و بین حیوان و جماد واقع مى ‏شود، چگونه دلیلى براى دوست تو در آن هست؟

و امّا این‏كه گفتى پیغمبر صلى الله علیه وآله وسلم فرمود: اندوهگین مباش. این نه تنها فضیلت نیست كه وبال و منقصت او، و دلیل خطاكارى ‏اش مى ‏باشد، زیرا كه فرمایش آن حضرت: لا تَحْزَنْ اندوهگین مباش، نهى است، و جز این نیست كه اندوهگین شدن ابوبكر یا طاعت بوده یا معصیت، اگر طاعت مى ‏بود كه پیامبر از طاعت‏ها نهى نمى ‏كند، و بلكه به آن‏ها امر و دعوت مى ‏نماید، و اگر معصیت بوده كه پیغمبرصلى الله علیه وآله وسلم او را نهى كرده و این آیه شاهدى بر معصیت او است به دلیل این‏كه او را نهى نموده است . و امّا این‏كه گفتى: آن حضرت فرمود: إِنَّ اللَّهَ مَعَنا، به تحقیق كه خدا با ما است، پیغمبرصلى الله علیه وآله وسلم خبر داده كه خدا با او است و از خودش به لفظ جمع تعبیر كرده، چنان‏كه خداوند فرموده: إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ؛ [9] ما ذكر قرآن را نازل كردیم و ما نگهدار آن هستیم. در این باره سخن دیگرى نیز هست كه ابوبكر گفت: یا رسول اللَّه! اندوه من براى برادرت على بن ابى طالب است كه چه شد. پیغمبر اكرم‏ صلى الله علیه وآله وسلم فرمود: اندوهگین مباش! كه خداوند با ما است - یعنى با من و با برادرم على بن ابى طالب‏ علیهما السلام. و امّا این‏كه گفتى: آرامش بر ابوبكر نازل شد، این ترك ظاهر آیه است، چون همان كه آرامش بر وى نازل شده خداوند - عزّوجلّ - با لشكریانش او را تأیید فرموده، ظاهر آیه شریفه شاهد بر این است كه مى ‏فرماید: فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِینَتَهُ عَلَیْهِ وَأَیَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْها پس خداوند آرامش خویش را بر او نازل ساخت و او را با لشكریانى كه ندیدید تأیید كرد.

پس اگر ابوبكر صاحب آرامش است لشكریان هم به تأیید او آمده ‏اند و حال آن‏كه این سخن دور كردن نبوّت از رسول خداصلى الله علیه وآله مى ‏باشد. به اضافه اگر این‏جا را به طرفدارى از دوستت نمى‏ گفتى بهتر بود، زیرا كه خداوند متعال در دو جاى دیگر كه آرامش را بر پیغمبرصلى الله علیه وآله وسلم نازل كرده چون عدّه ‏اى مؤمن هم با آن حضرت بوده ‏اند آن‏ها را نیز شركت داده در یكجا فرموده: فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِینَتَهُ عَلى رَسُولِهِ وَعَلَى المُؤْمِنِینَ وَأَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوى؛ [10] پس خداوند اطمینان و آرامش را بر پیامبرش و مؤمنین نازل كرد و آنان را با كلمه تقوى ملازم ساخت.

و در جاى دیگر فرمود: ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ سَكِینَتَهُ عَلى رَسُولِهِ وَعَلَى المُؤْمِنِینَ وَأَنْزَلَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها؛ [11] پس خداوند آرامش خویش را بر پیامبرش و بر مؤمنین نازل ساخت و لشكریانى كه آن‏ها را ندیدید نازل نمود. ولى در این‏جا آرامش را به پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم اختصاص داد و فرمود: فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِینَتَهُ عَلَیْه.ِ

پس اگر مؤمنى با او بود او را هم در آرامش شركت مى‏داد، هم‏چنان كه در آن دو آیه دیدیم كه مؤمنین را نیز در این جهت شركت داد. بنابراین خارج نمودن او از عنوان آرامش دلیل بر خروج او از ایمان است. عمر دیگر نتوانست جواب بدهد و مردم از كنارش پراكنده گشتند و من از خواب بیدار شدم. [12]

3- این‏كه مقصود از برادرى؛ اخوّت از لحاظ خلقت اصلى و طینت اوّلى باشد، یعنى این مؤمنانى كه صفات یاد شده را دارند از بازمانده گِل پیغمبر و امامان‏ علیهم السلام خلق شده‏اند، پس به لحاظ طینت اصلى برادرند.

چنان‏كه مجلسى در مرآة العقول از معانى الاخبار شیخ صدوق به سند خود از ابوبصیر آورده كه گفت: بر حضرت ابى عبد اللَّه صادق ‏علیه السلام وارد شدم در حالى كه یكى از هم‏كیشانمان با من بود.

به آن حضرت عرض كردم: فدایت شوم اى فرزند پیغمبر، من اندوهگین و محزون مى ‏شوم بدون این‏كه سببى براى آن بدانم؟ فرمود: آن حزن و فرح از ناحیه ما به شما مى ‏رسد، زیرا كه اگر بر ما خوشحالى یا اندوهى وارد شود بر شما نیز داخل مى‏ گردد، زیرا كه ما و شما از نور خداى تعالى آفریده شده ‏ایم، پس ما و طینت ما، و طینت شما را یكى قرار داد، و اگر طینت شما همان‏طور كه گرفته شده بود رها مى ‏شد ما و شما مساوى مى ‏بودیم، ولى طینت شما با طینت دشمنانتان ممزوج گردید. و اگر آن نبود ابداً گناهى نمى ‏كردید. راوى گوید: عرض كردم: فدایت شوم! طینت و نور ما به همانگونه كه آغاز شد باز مى‏گردد؟ حضرت فرمود: آرى به خدا، اى بنده خدا بگو ببینم این شعاعى كه از قرص خورشید پراكنده مى ‏شود آیا به آن متّصل است یا از آن جدا؟

عرضه داشتم: فدایت گردم بلكه از آن جدا است. فرمود: مگر نه این است كه وقتى خورشید غروب مى‏ كند، این شعاع به قرص خورشید باز مى ‏گردد هم‏چنان كه از آن آغاز شده بود؟ عرض كردم: آرى. فرمود: به خدا شیعیان ما نیز همین‏طورند. از نور خدا آفریده شده‏اند، و به سوى او باز مى ‏گردند.

و به خدا قسم شما روز قیامت به ما ملحق مى‏ شوید، ما شفاعت مى ‏كنیم و شفاعتمان پذیرفته مى ‏شود، شما شفاعت مى ‏كنید و شفاعت داده مى ‏شوید، و هیچ یك از شما نیست مگر این‏كه آتشى از سمت چپ او و بهشتى از سمت راست او بلند مى‏ گردد، پس دوستانش را به بهشت و دشمنانش را به آتش داخل مى‏ كند. مجلسى گفته: در این حدیث تأمّل و تدبّر كن كه در آن اسرار شگفت‏ انگیزى هست.

پی نوشت ها :
[1] بحار الانوار: 123/54؛ بصائر الدرجات: 84.

[2] بحار الانوار: 132/52.
[3] بحار الانوار: 129/52 و 130.
[4] سوره بقره، آیه 285.
[5] سوره توبه، آیه 40.
[6] سوره معارج، آیات 36 و73 .
[7] سوره كهف، آیه 30.
[8] سوره ابراهیم، آیه 4.
[9] سوره حجر، آیه 9.
[10] سوره فتح، آیه 26.
[11] سوره توبه، آیه 27.
[12] احتجاج: 327 - 326/2 و 328.

درباره وبلاگ



اینجا آسمان ابری ست
آنجا را نمی دانم
اینجا هوایش بهاری نیست
آنجا را نمی دانم
اینجا عاشقا تنهایند
آنجا را نمی دانم
اینجا دل برای تو تنگ است
آنجا را نمی دانم...

نظرسنجی
به نظر شما چقدر برای واقعه ظهور آماده هستیم؟






نوای مهدوی

این نوا را در وبلاگ خود پخش کنید:

حمایت
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :