تبلیغات
آفتاب پنهان - تحمّل احادیث پیچیده و دشوار
 
 
صفحه نخست    l    تماس با مدیر    l    نسخه موبایل    RSS    l   
پیوندهای روزانه
  • ویژگی های جامعه منتظر ظهور منجی

    بشر از روزی كه پا به عرصه گیتی نهاده در آرزوی یك زندگی اجتماعی خوش و سعادت‌بخش است، و در راه رسیدن به آن تلاش و كوشش می‌كند و همیشه از جان و دل خواستار یك عصر درخشان و اجتماع صالحی است كه ظلم و تعدّی در آن نباشد....

    ادامه مطلب ...
  • امام ، پناه از شیطان

    یکی از مهم ترین شؤون امام علیه السّلام که تأمین کننده‌ی اساسی ترین نیاز ما به ایشان است، ملجأ و پناه بودن امام علیه السّلام است...

    ادامه مطلب ...
  • عرصه‌های مشترک عامه و خاصه در موضوع مهدویّت

    یکی از موارد اتفاقی بین شیعه و اهل سنّت در قضیه‌ی مهدویّت، اتفاق بر اصل آن است. امت اسلامی ـ به غیر از گروهی اندک از غربزدگان و روشنفکر نمایان مانند احمد امین مصری ـ بر این مسأله اتّفاق دارند که ...

    ادامه مطلب ...
  • زن منتظر و منتظر‌پروری

    در طول تاریخ تشیع، یكی از نقش‌های بی‌بدیل زنان، دفاع از ولایت و تلاش برای حفظ این ارزش الهی بوده است، به ویژه در عصر غیبت كه تقریباً امكان ایفای نقش مردان برای دفاع از ولایت، به سبب اختناق شدید، كم‌رنگ بوده است، زنان، فعالانه برای حفظ فرهنگ مهدویت در جامعه نقش آفرینی كرده‌اند...

    ادامه مطلب ...
  • ما بی صاحب نیستیم !

    آقای شیخ حیدرعلی مدرس اصفهانی فرمود: « یکی از مواقعی که من به حضور مقدس حضرت بقیة الله ارواحنا فداه ( یا یکی از اصحابشان ) مشرف شدم و ایشان را نشناختم، سالی بود که اصفهان بسیار سرد شد و نزدیک پنجاه روز آفتاب دیده نمی شد و مدام برف می بارید. سرما بحدی شد که نهرهای جاری یخ بسته بود. ...

    ادامه مطلب ...
تحمّل احادیث پیچیده و دشوار
در این‏جا مكرمت شریفى ذكر مى‏ گردد كه مشتمل بر دو مكرمت ارزنده است:

یكى: این‏كه دعا براى تعجیل ظهور مولایمان صاحب الزمان‏ ارواحنا له الفداء از مصادیق تحمل صعب مستصعب از احادیث ائمه اطهارعلیهم السلام مى ‏باشد.

دوم: این‏كه سبب مى ‏شود سایر احادیث آنان كه مستصعب و دشوار و اسرارشان كه خشن و ناهموار است را نیز متحمل و پذیرا گردد، و این مقام والا و مرتبه رفیعى است كه قسمتى از مراتب آن با مطالبى كه مى‏ آوریم بیان مى ‏شود. در این‏جا لازم است براى توضیح مقصود چند فایده را ذكر كنیم:

فایده اول
قسمتى از روایات كه در آن‏ها آمده: حدیث امامان صعب مستصعب است. در اصول كافى به سند خود از حضرت ابوجعفر باقر علیه السلام است كه فرمود: رسول خداصلى الله علیه و آله و سلم فرمودند: حدیث آل محمد علیهم السلام صعب و مستصعب است كه جز فرشته مقرّب یا پیغمبر مرسل یا بنده‏اى كه خداوند دلش را به ایمان آزموده باشد، به آن ایمان نیاورد.

پس هر آنچه از حدیث آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم به شما رسید، و دلتان بر آن نرم شد، و آن را شناختید، آن را بپذیرید، و آنچه كه دلتان از آن رمید و نا آشنا بود، آن را به خدا و رسول و عالم از آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم رد كنید، همانا كسى هلاك شونده است كه چیزى از آن را برایش بازگو كنند و تحمّل ننماید و بگوید: به خدا چنین نیست، به خدا چنین نیست و انكار، همان كفر است. [1]

و نیز به سند مرفوعى از حضرت ابى عبد اللَّه صادق‏ علیه السلام آمده فرمود: به درستى كه حدیث ما صعب مستصعب است كه آن را تحمل نكند مگر سینه ‏هاى نورانى یا دل‏هاى سالم و یا اخلاق نیكو.

همانا خداوند از شیعیان ما به ولایت ما پیمان گرفته هم‏چنان كه از بنى آدم با أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ؛ آیا پروردگار شما نیستم، به ربوبیت خویش پیمان بست. پس هر آن‏كه پیمان ما را وفا نمود خداوند او را به بهشت وفا كند، و هركس با ما دشمنى ورزد و حقّمان را به ما ادا ننماید، در آتش جهنّم همیشه خواهد سوخت. [2]

همچنین از امام صادق‏ علیه السلام، از حضرت امام زین العابدین‏ علیه السلام است كه فرمود: به تحقیق كه علم علما صعب مستصعب است كه آن را تحمل نكند مگر پیغمبر مرسل یا فرشته مقرّب و یا بنده مؤمنى كه خداوند دلش را براى ایمان آزموده باشد... . [3]

این حدیث را صفّار نیز در بصائر الدرجات آورده و نیز به سند خود از حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام روایت كرده كه فرمود: حدیث ما صعب مستصعب است كه متحمل نشود مگر فرشته مقرّب یا پیغمبر مرسل یا مؤمن امتحان شده و یا شهرى كه دژ محكم داشته باشد. پس هنگامى كه امر ما واقع گردد و مهدى ما بیاید، مرد از شیعیان ما از شیر، جرى‏ تر و از نیزه بُرنده ‏تر خواهد بود، دشمن ما را زیر پاهایش لگد مى‏ كند و با پنجه‏ هاى دستش او را مى ‏زند، و این در موقعى است كه رحمت و فرج خداوند بر بندگان نازل گردد. [4]

و به سند دیگرى از ابوحمزه ثمالى از حضرت ابوجعفر باقر علیه السلام آورده كه گفت: شنیدم آن حضرت مى ‏فرمود: حقا كه حدیث ما صعب مستصعب است كه جز سه طایفه آن را متحمل نگردد: پیغمبر مرسل یا فرشته مقرّب یا بنده مؤمنى كه خداوند دلش را براى ایمان آزموده باشد .سپس فرمود: اى ابوحمزه! مگر نمى ‏بینى كه خداوند از فرشتگان مقرّب و از پیغمبران مرسل، و از مؤمنان آزمایش شده براى پذیرش امر ما اختیار نموده است. [5]

و به سند دیگرى از آن حضرت است كه فرمود: حدیث آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم صعب مستصعب، سنگین، مقنع، اجرد و ذكوان است، آن را تحمّل نمى ‏كند مگر فرشته مقرّب یا پیغمبر مرسل، یا بنده ‏اى كه خداوند دلش را براى ایمان آزموده، یا شهرى كه حصار داشته باشد، پس هرگاه قائم ما بپاخیزد، نطق كند و قرآن تصدیقش نماید. [6]

و به سند دیگرى نیز از آن حضرت است كه فرمود: حدیث ما صعب مستصعب است، به آن ایمان نیاورد مگر فرشته مقرّب یا پیغمبر مرسل یا بنده‏ اى كه خداوند قلبش را براى ایمان آزموده باشد، پس هرچه را دل‏هایتان شناخت برگیرید، و هر آنچه برایتان ناآشنا بود به ما رد كنید. [7]

به سند دیگرى نیز مثل همین حدیث را روایت كرده است. و از مفضّل آورده كه گفت: شنیدم حضرت امام صادق‏ علیه السلام مى‏ فرمود: حدیث ما صعب مستصعب است، آن را متحمل نمى ‏شود مگر فرشته مقرّب یا پیغمبر مرسل یا مؤمنى كه خداوند قلبش را براى ایمان آزموده باشد. [8]

و به سند خود از اسماعیل بن عبد العزیز آورده كه گفت: شنیدم حضرت ابى عبد اللَّه صادق‏ علیه السلام فرمود: حدیث ما صعب مستصعب است، گوید: عرضه داشتم: فدایت شوم براى من تفسیر كن. فرمود: ذكوان: یعنى همیشه فروزان است. گفتم: أجرد؟ فرمود: یعنى پیوسته شاداب است. عرض كردم: مقنع؟ فرمود: مستور و پوشیده است. [9]

و به سند خود از اصبغ بن نباته آورده كه گفت: از امیر المؤمنین ‏علیه السلام شنیدم كه فرمود: همانا حدیث ما صعب مستصعب است، خشن مخشوش است، پس اندكى به سوى مردم برافكنید، هركس آن را شناخت او را بیفزایید، و هركه انكار كرد خوددارى نمایید. آن را تحمل نكند مگر سه طایفه: فرشته ‏اى مقرّب، یا پیغمبرى مرسل، یا بنده مؤمنى كه خداوند دلش را براى ایمان آزموده باشد. [10]

و به سند دیگرى از حضرت ابوجعفر باقر علیه السلام آورده كه فرمود: همانا حدیث ما صعب مستصعب، اجرد، ذكوان، وعر، شریف و كریم است، پس هرگاه چیزى از آن شنیدید و دل‏هایتان برایش نرم شد، آن را برگیرید و حمد الهى را بر آن بجاى آورید، و اگر تحمل نتوانستید و توانش را نداشتید، پس آن را به امام عالم از آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم برگردانید، كه بدبخت هلاك شده كسى است كه بگوید: به خدا چنین نبوده. سپس فرمود: اى جابر! همانا انكار همان كفر ورزیدن به خداى عظیم است. [11]

فایده دوم
در بیان معنى حدیث كه در فرمایشان امامان‏ علیهم السلام آمده: حدیث ما صعب مستصعب است. احتمال دارد كه منظور تمام آنچه از ایشان رسیده، بوده باشد و دشوارى آن چنین توجیه شود كه: تحمّل آن دشوار است. و معنى تحمّل: بیان و نشر آن در جاهاى مناسب و بنابر مقتضاى حال باشد، چون مؤمن كامل، مواقع بیان را مى‏ شناسد و نیز مى ‏داند كه در چه مواردى باید آن را مخفى كند، لذا در هر مقامى به آنچه صلاح او است - به نور ایمان - عمل مى ‏نماید.

ولى آنچه به نظر قاصر من به واقع نزدیك‏تر مى ‏نماید - بلكه به نظر هوشمند ماهر این معنى متعیّن است - این‏كه: منظور احادیثى است كه در فضائل آن‏ها بیان شده از اسرار غریب و آثار عجیب و مقامات والایى كه اندیشه‏ ها بدان راه نیابد و شؤون بدیعى كه خردمندان از بیان آن‏ها عاجزند. بنابراین اضافه براى تخصیص است، یعنى: حدیث مخصوص ما كه در فضل و مقامات وارد است صعب مستصعب است، چون نسبت حدیث به ایشان به دو گونه متصور است:

اول: مطلق آنچه به آن خبر داده‏ اند، كه احتمال اوّل بر این معنى تطبیق مى ‏شود. دوم: آنچه به ایشان اختصاص دارد و در بیان شؤون و مقامات و علوم و كرامات ایشان است. بنابراین اضافه حدیث به آن‏ها، دلالت بر عموم دارد، و دیگر نیازى نیست كه گفته شود: منظور بعضى از احادیث است كه مضاف را تقدیر كنیم، و یا بگوییم: از باب مجاز لغوى است كه عام ذكر گردیده و خاص اراده شده، بلكه متعین آن است كه بر حقیقت حمل كنیم، و اضافه را براى اختصاص بدانیم. و ممكن است مراد از حدیث در آن روایات شأن و صفت باشد، چنان‏كه در بعضى از گفته‏ هاى یكى از بزرگان آمده، یا این‏كه حدیث مرادف با ذكر یا امر باشد كه همه به یك معنى برمى ‏گردد.

و بر آنچه ما اختیار و تأیید كردیم اخبار متعددى دلالت مى ‏كند كه به ذكر قسمتى از آن‏ها تبرك مى‏ جوییم. ان شاء اللَّه تعالى، از جمله: - اخبارى است كه چنین وارد شده: امر امامان‏ علیهم السلام صعب مستصعب است. مانند: روایت صفار در بصائر از ابوالربیع شامى از حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام كه گفت: در خدمت آن حضرت نشسته بودم، پس دیدم حضرت ابوجعفر علیه السلام به خواب رفت، سپس سر برداشت وئ فرمود: اى ابوالربیع! حدیثى است كه شیعیان در دهان مى ‏گردانند و حقیقت را نمى ‏دانند.

عرض كردم: قربانت گردم آن چیست؟ فرمود: گفته على بن ابى طالب‏ علیهما السلام: إِنَّ أَمْرَنا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لا یَحْتَمِلُهُ إِلاّ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ أَوْ نَبِیٌّ مُرْسَلٌ أَوْ مُؤْمِنٌ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلإِیمانِ؛ [12] اى ابوالربیع، مگر نمى‏ بینى كه فرشته‏ اى هست ولى مقرّب نیست، و حدیث ما را متحمل نمى ‏شود جز مقرّب، و گاهى پیغمبر هست ولى مرسل نیست، و آن را متحمل نمى ‏شود جز مرسل، و گاهى مؤمن است ولى آزموده نشده، و متحمل آن نگردد مگر مؤمنى كه خداوند دلش را براى ایمان آزموده باشد. و نیز به سند خود از ابوبصیر و محمد بن مسلم آورده كه حضرت ابى عبد اللَّه صادق‏ علیه السلام فرمود: با مردم از آنچه مى‏ شناسند گفتگو كنید، و از آنچه ناآشنایند درگذرید، و ما و خودتان را به زحمت میندازید، به درستى كه امر ما صعب مستصعب است كه تحمل نمى ‏كند آن را مگر فرشته مقرّب یا پیغمبر مرسل و یا بنده مؤمنى كه خداوند قلبش را براى ایمان آزموده باشد. و به سند خود از سدیر صیرفى آورده كه گفت: در پیشگاه حضرت ابى عبد اللَّه صادق‏ علیه السلام شرفیاب بودم و مسائلى كه اصحاب ما داده بودند بر آن جناب عرضه مى ‏كردم. ناگهان سؤالى به دلم افتاد، عرض كردم: فدایت شوم! مسأله‏ اى دارم كه همین حالا به قلبم خطور كرد. فرمود: مگر در بین آن مسائل نیست؟ عرض كردم: خیر.

فرمود: چیست؟ گفتم: فرموده امیر مؤمنان‏ علیه السلام: همانا امر ما صعب مستصعب است، آن را نمى ‏شناسد مگر فرشته مقرّب یا پیغمبر مرسل یا بنده مؤمنى كه خداوند دلش را براى ایمان آزموده باشد.

امام صادق‏ علیه السلام فرمود: آرى، فرشتگان مقرّب و غیر مقرّب دارند، و در پیغمبران نیز مرسل و غیر مرسل هست، و مؤمنین آزموده و غیر آزموده دارند، و به راستى كه این امر شما بر فرشتگان عرضه شد، پس جز مقرّبین به آن اقرار نكردند، و بر پیغمبران عرضه شد و جز مرسلین به آن اقرار ننمودند، و بر مؤمنین عرضه شد و جز آزمودگان آن را اقرار نداشتند. [13]

و از ابوبصیر آورده كه گفت: حضرت ابى عبد اللَّه صادق‏ علیه السلام فرمود: امر ما صعب مستصعب است كه متحمل آن نشود مگر كسى كه خداوند ایمان را در دلش نوشته باشد. [14]

و نیز در همان كتاب به سند خود از امیر مؤمنان ‏علیه السلام آورده كه فرمود: امر ما اهل البیت صعب مستصعب است، آن را نشناسد و به آن اقرار نكند جز فرشته مقرّب یا پیغمبر مرسل یا مؤمن نجیبى كه خداوند دلش را براى ایمان آزموده باشد. [15]

و نیز به سند خود از زیاد بن سوقه آورده كه گفت: نزد محمد بن عمرو بن الحسن بودیم، و از مصایب خاندان پیغمبرصلى الله علیه وآله وسلم سخن گفتیم، پس او گریه كرد تا این‏كه محاسنش از اشك چشمش تر شد، سپس گفت: همانا امر آل محمد علیهم السلام بزرگ و نقابدار است، نمى‏توان آن را بازگو كرد، و چون قائم ما بپاخیزد آن را به زبان آورد و قرآن او را تصدیق خواهد كرد. [16]

مى‏ گویم: ظاهر! امر در این احادیث و امثال این‏ها مرادف با شأن است، پس مقصود دشوارى شؤونى است كه خداوند متعال براى آنان قرار داده و به ایشان مخصوص گردانیده، چه از امور دنیوى باشد یا اخروى یا معجزات شگفت ‏انگیز و یا دلایل آشكار یا علوم كامله یا مواهب شامله یا اسرار غریب یا ویژگى ‏هاى عجیب، یا حقوق مالى یا صفات حالى و... كه جز خدا و یا كسى كه خداوند به او تعلیم كرده باشد - یعنى رسول اكرم و ائمه مصعومین‏ علیهم السلام - كسى نمى ‏تواند آن‏ها را بشمارد، و براى این معنى شواهد متعددى در اخبار هست كه بر پژوهنده مخفى نیست.

فایده سوم
در بیان معنى صعب و مستصعب و سایر الفاظى كه در آن روایات هست. صعب نقیض ذلول است، ذلول آن است كه براى همه رام مى ‏باشد، برخلاف صعب. در مجمع البحرین گفته: صعب نقیض ذلول است. گویند: صَعُبَ الشّی‏ء - بضمّ العین - صُعُوباً: دشوار و بامشقّت شد. [17]

مؤید این معنى در بخش چهارم كتاب در شباهت مولى صاحب الزمان‏ ارواحنا له الفداء به ذوالقرنین گذشت، و مراد در این‏جا مقامى است كه براى غیر آن‏ها رام نمى ‏باشد، و احدى از خلایق نمى ‏تواند به آن دست یابد و شؤونى را كه خداوند تعالى به ایشان اختصاص داده درك نماید، به طورى كه دست هیچ یك از فرشتگان مقرّب و پیغمبران مرسل نیز به آن نرسد. و دلیل و شاهد بر این، روایتى است كه در بصائر الدرجات از مفضّل آورده كه گفت: حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام فرمود: همانا حدیث ما صعب مستصعب، ذكوان و اجرد است كه آن را متحمل نشود فرشته مقرّب و نه پیغمبر مرسل و نه بنده ‏اى كه خداوند دلش را براى ایمان آزموده باشد. امّا صعب: آن است كه هنوز سوار نشده، و امّا مستصعب: آن است كه وقتى دیده شود از آن فرار كنند. [18]

ان شاء اللَّه تمام این حدیث را با بیان معنى آن و جمع بین آن و بین اخبار سابق در یكى از فواید آینده خواهیم آورد . و شاهد بر این‏كه مراد از صعب: مقامى است كه خداوند به آنان اختصاص داده، در تفسیر امام حسن عسكرى ‏علیه السلام درباره فرموده خداى تعالى: وَلا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ؛ [19] خطاب به آدم و حوا و به این درخت نزدیك نشوید، آمده: درخت علم، درخت علم محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم كه خداى - عزّوجلّ - تنها به ایشان اختصاص داده از میان سایر خلقش، پس خداى تعالى فرمود: وَلا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ، شجره علم كه مخصوص محمد و آل او است به امر الهى كسى غیر از آن‏ها از آن تناول نمى‏ نماید. و از آن بود كه پیغمبر و على و فاطمه و حسن و حسین ‏علیهم السلام بعد از اطعام به مسكین و یتیم و اسیر تناول فرمودند تا این‏كه گرسنگى و تشنگى و خستگى پس از آن ندیدند، و آن درختى است كه از سایر درخت‏ هاى بهشتى امتیاز دارد، از جهت این‏كه: سایر درخت‏ هاى بهشتى هر كدام نوعى میوه و خوردنى داشتند، ولى این درخت و جنس آن گندم و انگور و انجیر و عنّاب و سایر انواع میوه ‏ها و خوردنى‏ ها را داشت. لذا كسانى كه وصف آن درخت را حكایت كرده‏ اند اختلاف دارند، بعضى گفته‏ اند: گندم است. بعضى دیگر گفته‏ اند: انگور است. و دیگران گفته ‏اند: انجیر. و كسانى گفته ‏اند: عنّاب بوده است.

خداى تعالى فرمود: وَلا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ به این درخت نزدیك نشوید كه بخواهید درجه و فضل محمد و آل محمد را دریابید، كه خداوند تعالى این درجه را به ایشان اختصاص داده، و این درختى است كه هركس به اذن خداى - عزّوجلّ - از آن تناول كند، علم اوّلین و آخرین را بدون تعلّم الهام مى ‏گردد، و هر كس بدون اجازه خداوند از آن تناول نماید به مقصد نرسیده و پروردگارش را عصیان مى‏ نماید.... [20]

و نیز شاهد بر این معنى در تفسیر البرهان از ابن بابویه ‏رحمه الله به سند خود از امام صادق‏ علیه السلام در حدیثى طولانى آورده كه فرمود: پس هنگامى كه خداى - عزّوجلّ - آدم و همسرش را در بهشت اسكان داد به آن دو فرمود: كُلا مِنْها رَغَداً حَیْثُ شِئْتُما وَلا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ؛ بخورید از غذاهاى بهشت هرچه مى ‏خواهید و به این درخت - یعنى درخت گندم - نزدیك نشوید، كه از ظالمان خواهید شد. به منزلت محمد و على و فاطمه و حسن و حسین و امامان - صلوات اللَّه علیهم - بعد از این‏ها نگاه كردند، دیدند برترین منازل بهشت است، گفتند: پروردگارا! این منازل براى كیست؟ خداى - جلّ جلاله - فرمود: سرهایتان را بلند كنید به ساق عرش بنگرید، پس سرها بلند كردند، نام‏ هاى محمد و على و فاطمه و حسن و حسین و امامان - صلوات اللَّه علیهم - را دیدند كه به نورى از نور پروردگار جبّار جلّ جلاله بر ساق عرش نوشته شده.

پس گفتند: پروردگارا، چقدر اهل این منزلت نزد تو گرامى هستند و چقدر نزد تو محبوب هستند و چقدر نزد تو شرافت‏مندند؟! خداى - جلّ جلاله - فرمود: اگر این‏ها نبودند شما را نمى ‏آفریدم، اینان گنجینه‏ داران علم من، و امناى سرّ من مى‏ باشند، مبادا كه به دیده حسد به ایشان نگاه كنید و منزلت ایشان را نزد من آرزو نمایید و محل والاى اینان را تمنّا كنید.

تا این‏كه امام صادق‏ علیه السلام فرمود: ... پس هنگامى كه خداى - عزّوجلّ - خواست بر آن‏ها توبه كند، جبرئیل نزد ایشان آمد و گفت: شما بر خودتان ستم كرده‏ اید به جهت تمنّى منزلت كسانى كه بر شما برترى یافته ‏اند، پس جزاى شما همین بود كه از جوار خداوند - عزّوجلّ - به زمین او فرستاده شدید... . [21]

و اما مستصعب: منظور آن چیزى است كه شنونده آن را دشوار مى ‏بیند. در حدیث بصائر به همین اشاره بود كه امام‏ فرمود: مستصعب آن است كه هرگاه دیده شود از آن فرار مى‏گردد. و امّا خشن: ضدّ لیّن و نرم است، چون تحمّل آن براى غیر ممتحنین دشوار است. و امّا مخشوش: شترى است كه در بینى ‏اش خِشاش - به كسر - قرار مى‏ دهند، و آن چوبى است كه در بینى شتر قرار داده مى‏ شود و زمام او را مى ‏بندند تا بیشتر رام و تسلیم گردد. گویى امام‏ حدیثشان را به آن تشبیه نمود، براى دلالت بر امر به حفظ و صیانت آن از كسى كه آن را تحمل نمى ‏كند و به آن ایمان ندارد. و امامان‏ آن را براى كسانى كه اهلیّت نداشته‏ اند بیان نمى‏ كردند. پس بر مؤمن واجب است كه اسرار و صفات خاصّه ایشان را بیان نكند مگر براى كسى كه طاقت و ظرفیت تحمل آن را دارد.

و این است معنى این‏كه حدیث به خِشاش مقید شده است، و دلیل بر این معنى این‏كه: در حدیثى كه روایت كردیم آمده: پس به سوى مردم اندكى برافكنید، هركه شناخت او را بیفزایید و هركه انكار نمود دیگر چیزى نگویید. و امّا وعر: - به سكون عین - ضدّ سهل مى‏باشد كه تأكید صعب مستصعب مى ‏باشد.

فایده چهارم
در معنى فرمایش امام‏: به راستى كه این امر شما بر فرشتگان عرضه شد، پس چرا مقرّبین به آن اقرار نكردند، و بر پیغمبران عرضه شد و جز مرسلین به آن اقرار ننمودند، و بر مؤمنین عرضه شد و جز آزمودگان آن را اقرار نداشتند كه ظاهرش منافات دارد با اخبار بسیارى كه دلالت مى‏ كند بر این‏كه تمام فرشتگان و پیغمبران به ولایت خاندان رسول‏ صلى الله علیه وآله وسلم به درگاه الهى تقرب مى ‏جویند و دیندارى مى‏ كنند، و شؤونى كه خداوند - عزّوجلّ - براى ایشان قرار داده اقرار دارند. از جمله اخبار: در بصائر الدرجات به سند خود از حضرت ابى عبد اللَّه صادق ‏علیه السلام آورده كه فرمود: فرشتگان به جوار قدس و نزدیكى به خداوند تبارك و تعالى نرسیده‏اند مگر با آنچه شما برآنید، و به تحقیق كه فرشتگان توصیف مى‏ كنند آنچه شما وصف كنید، و مى‏ جویند آنچه شما مى‏ جویید، و هرآینه از فرشتگان عدّه‏ اى هستند كه مى ‏گویند: خدایا سخن ما درباره آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم هم‏چنان است كه تو آنان را قرار داده ‏اى. و نیز در آن كتاب به سند خود از حمّاد بن عیسى آورده كه گفت: شخصى از حضرت ابى عبد اللَّه صادق‏ علیه السلام سؤال كرد: فرشتگان بیشترند یا فرزندان آدم؟ فرمود: سوگند به آن‏كه جانم به دست او است كه ملائكه خداوند از تعداد خاك بیشتر است، و در آسمان هیچ جاى پایى نیست مگر این كه در آن فرشته ‏اى هست كه تقدیس و تسبیح خدا مى‏ كند، و در زمین هیچ درخت و حتى همچون جاى نوك سوزنى نیست مگر این‏كه در آن فرشته‏ اى موكّل است كه هر روز مى‏ آید آن را مى‏ آموزد، خداوند آن‏ها را مى ‏داند، هیچ یك از آنان نیست مگر این‏كه با ولایت ما اهل البیت به خداوند تقرّب مى ‏جوید و براى دوستانمان طلب مغفرت مى‏ كند، و دشمنانمان را لعنت مى‏ نماید، و از خداوند مى‏ خواهد كه عذاب ویژه ‏اى را بر آن‏ها بفرستد. [22]

و نیز به سند خود از رسول خداصلى الله علیه و آله وسلم آورده كه فرمود: نبوت براى هیچ پیغمبرى در عالم اظلّه كمال نیافت تا این‏كه ولایت من و ولایت خاندانم بر او عرضه شد، و براى او مجسّم شدند، و پیغمبران به طاعت و ولایت ایشان اقرار كردند. [23]

و به سند خود از امام صادق ‏علیه السلام آورده كه فرمود: هیچ پیامبرى به نبوّت نرسید مگر به معرفت حقّ ما و برترى ما بر دیگران. [24]

و در روایت دیگر از آن حضرت است كه فرمود: نه هیچ پیغمبرى به نبوت رسید و نه رسولى فرستاده شد مگر به ولایت ما و به برتریمان از غیر خودمان. [25]

و از حضرت امام باقرعلیه السلام است كه فرمود: ولایت ما ولایت خداوند است كه خداوند هیچ پیغمبرى را جز به آن مبعوث نكرده است. [26]

و مى ‏توان به چند وجه بین این دو را جمع كرد:

اوّل: این‏كه منظور در این اخبار اذعان و اقرار به ولایت و افضلیّت ایشان به نحو اجمال است، و در حدیث اوّل اذعان و اقرار تفصیلى مراد است كه از شناخت خصوصیات و شؤون ایشان به طور تفصیل برمى ‏آید.

دوم: این‏كه مراد در آن اخبار فقط تصدیق قلبى است و در حدیث اوّل منظور تصدیق قلبى و زبانى هر دو است.

سوم: این‏كه منظور در حدیث نخستین سبقت گرفتن در عالم ارواح به اقرار به آنچه خداوند براى محمد و آل او علیهم السلام قرار داده مى‏ باشد، كه سبقت گیرندگان به آن، پیغمبران مرسل و فرشتگان مقرّب و مؤمنان آزموده بوده ‏اند و سایر انبیاء و فرشتگان و مؤمنین از آن‏ها پیروى كردند: وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِكَ المُقَرَّبُونَ؛ [27] و پیشتازان پیشروان، آنان مقرّب هستند.این است آنچه در این باره به خاطر رسیده و بر هر یك از این وجوه بعضى از اخبار شاهد است، و ذكر آن‏ها با اختصارى كه در نظر داریم منافات دارد. واللَّه العالم وهو العاصم. و بعید نیست كه مراد از فرموده امام‏ علیه السلام: امر شما ...، به قرینه بعضى از روایات، خصوص آنچه مربوط به قیام حضرت قائم ‏علیه السلام باشد، زیرا كه از اسرارى است كه در تصدیق و اعتقاد به آن جز عدّه بسیار نادر و كم باقى نمى ‏مانند. و شاهد بر این چند روایت است از جمله:

1- در اصول كافى به سند خود از منصور آورده كه گفت: حضرت ابى عبد اللَّه صادق‏ علیه السلام به من فرمود: اى منصور! این امر بر شما نمى ‏رسد مگر پس از ناامیدى، و نه به خدا تا این‏كه خوب از بد جدا شوید، و نه به خدا تا بررسى گردید، و نه به خدا تا بركنار شوید. آن‏كه مى ‏بایست شقاوتمند شود به شقاوت برسد و آن‏كه مى‏ بایست سعادتمند گردد به سعادت برسد. [28]

2- و نیز از حضرت ابوجعفر باقر علیه السلام است كه فرمود: همانا دل‏هاى مردم از این حدیث شما اعتقاد به غیبت امام قائم‏ ارواحنا له الفداء مى ‏رمد، پس هركه به آن اقرار كرد، او را بیفزایید و هركس انكار نمود رهایش كنید. به تحقیق كه ناچار فتنه‏اى پیش خواهد آمد كه هر پشتیبان و برگزیده‏اى نیز در آن سقوط كند، تا آن‏جا كه شخصى كه به خاطر كمال دقّت مو را دو نیم مى ‏كند هم سقوط مى ‏نماید، به حدّى كه جز ما و شیعیانمان باقى نماند. [29]

3- در غیبت نعمانى به سند خود از صفوان بن یحیى آورده كه گفت: حضرت ابوالحسن الرضا علیه السلام فرمود: به خدا آنچه دیدگانتان را به سویش خیره كرده‏ اید، نخواهد بود تا این‏كه از هم جدا شوید و آزمایش گردید، و تا این‏كه از شما باقى نماند جز اندكِ اندك. [30]

4- و از حضرت ابوجعفر باقر علیه السلام آورده كه فرمود: اى شیعه آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم! همچون سرمه در چشم، آزموده و كم مى ‏شوید. و راستى كه صاحب سرمه مى‏داند چه وقت سرمه در چشمش واقع مى ‏شود ولى نمى ‏داند چه موقع از چشمش بیرون مى‏ رود، همین‏طور مرد بر روشى از امر ما صبح مى‏ كند ولى شب بر او مى ‏رسد در حالى كه از آن خارج شده باشد، و شب بر روشى از امر ما است، و صبح مى‏ كند در حالى كه از آن خارج شده باشد. [31]

و روایات متعددى به همین معنى رسیده است. و نیز شاهد بر مطلب فوق در بصائر و اصول كافى از حضرت امام باقر علیه السلام آمده كه فرمود: همانا خداى تبارك و تعالى كه خلق را آفرید، آب گوارایى خلق كرد و آبى شور و تلخ آفرید، پس این دو آب به هم مخلوط شد، آن‏گاه گلى از صفحه زمین برگرفت و آن را به شدّت مالش داد، سپس به اصحاب یمین - در حالى كه آن‏ها در میانشان همچون مور به حركت آمده بودند - فرمود: به سلامت به سوى بهشت! و به اصحاب شمال فرمود: به سوى آتش! و باكى ندارم. سپس فرمود: آیا پروردگارتان نیستم؟ گفتند: چرا. تا روز قیامت نگویند: ما از این غافل بودیم. [32]

سپس از پیامبران پیمان گرفت كه فرمود: مگر من پروردگار شما نیستم؟ سپس فرمود: و آیا این محمد رسول من نیست و این على امیر مؤمنان نمى ‏باشد؟ گفتند: چرا. پس نبوّت بر ایشان ثابت گشت. و از پیغمبران اولوالعزم پیمان گرفت كه: همانا من پروردگارتان هستم و محمد رسول من و على امیر مؤمنان و جانشینان بعد از او والیان امر من و گنجینه‏ داران علم من هستند.

و مهدى كسى است كه به وسیله او براى دینم یارى مى‏ گیرم و دولتم را به او آشكار مى‏ سازم و به او از دشمنانم انتقام گیرم و به وسیله او - به طوع یا كراهت - عبادت شوم. گفتند: خدایا! اقرار كردیم و شهادت دادیم، ولى آدم نه اقرار كرد و نه انكار نمود، پس منصب اولوالعزمى براى آن پنج تن - از جهت مهدى‏ ارواحنا له الفداء - ثابت شد، و براى آدم عزمى بر اقرار به آن نبود.

و همین است فرموده خداى - عزّوجلّ - : وَلَقَدْ عَهِدْنا إِلى آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِیَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً؛ [33] و به تحقیق كه از پیش با آدم پیمانى افكندیم او نسیان كرد و برایش تصمیمى نیافتیم، فرمود: همانا یعنى ترك كرد... . [34]

فایده پنجم
ظاهراً منظور از مؤمن آزموده شده شخصى است كه دلش به سبب هجوم اسباب شك و تردید به باطل تمایل نكند، و مقصود از شهرى كه دژ محكم دارد، آن است كه ملكه حفظ اسرار و قبول و تسلیم در برابر فضایل خاندان رسول‏صلى الله علیه وآله وسلم را داشته باشد، هرچند كه در عداد آزمودگان نباشد.

فایده ششم
در بیان منظور از تحمّل كردن كه در آن اخبار ذكر گردیده. شیخ نعمانى در كتاب غیبت به سند خود از عبد الاعلى آورده كه گفت: حضرت ابى عبد اللَّه صادق‏ علیه السلام به من فرمود: اى عبد الاعلى! تحمل امر ما، معرفت و پذیرش آن نیست، همانا تحمّل امر ما حفظ و نگهدارى و پوشاندن آن است از كسى كه اهلیّت ندارد. پس به آن‏ها شیعیان سلام و رحمت خدا را برسان و بگو به شما فرموده: خداى رحمت كند بنده ‏اى را كه دوستى مردم را به سوى خودش و ما جلب كند، به این‏كه براى مردم آنچه را كه آشنا هستند آشكار سازد، و از آنچه منكرند نسبت به ایشان لب فرو بندد. [35]

و در بعضى از نسخه‏ ها چنین است: واللَّه كسانى كه با ما سر جنگ دارند سنگینى بیشترى ندارند از كسى كه آنچه خوش نداریم از سوى ما فاش كند... . [36]

و به سند دیگرى از حضرت ابى عبد اللَّه جعفر بن محمدعلیهما السلام آورده كه فرمود: این امر تنها معرفت و پیروى از آن نیست تا این‏كه آن را از نااهل بپوشانى، و همین بس است كه بگویید: نگفته‏ ایم. و از آنچه ما سكوت كرده ‏ایم خاموش بمانید، كه اگر شما آنچه ما گفته ‏ایم بگویید، و در آنچه ساكت مانده‏ ایم تسلیم ما باشید، ایمان آورده‏اید، هم‏چنان كه ما ایمان آورده‏ایم. خداى تعالى فرموده: فَإِنْ آمَنُوا بِمِثْلِ ما آمَنْتُمْ بِهِ فَقَدِ اهْتَدَوْا؛ [37] اگر ایمان آوردند به مانند آنچه شما ایمان آورده ‏اید، پس هدایت شده ‏اند. على بن الحسین‏ علیهما السلام فرموده است: براى مردم با آنچه مى‏ شناسید حدیث گویید، و آنچه را طاقت ندارند برایشان بار ننمایید، كه آن‏ها را به ما مغرور سازید. [38]

و به سند دیگرى آورده كه حضرت ابوعبد اللَّه جعفر بن محمد علیهما السلام فرمود: تحمل امر ما تنها تصدیق و قبول آن نیست، همانا بخشى از تحمّل امر ما ستر و پوشاندن آن از غیر اهلش مى‏باشد، پس به آن‏ها شیعیان سلام و رحمت الهى را برسان و به آن‏ها بگو امام به شما مى ‏گوید: خدا رحمت كند بنده‏ اى را كه مودّت مردم را به سوى من و خودش جلب نماید، به آنچه مى ‏شناسند برایشان سخن بگوید و آنچه منكرند از ایشان بپوشاند. سپس فرمود: به خدا قسم آنان كه علیه ما جنگ بپا دارند زحمتشان بر ما بیشتر نیست از كسى كه آنچه را خوش نداریم به زبان آورد. [39]

و در روایت دیگرى از امام صادق ‏علیه السلام آورده كه فرمود: هركه حدیث دشوار ما را پوشیده دارد خداوند آن را نورى بین دیدگانش قرار دهد و در بین مردم عزّتش بخشد، و هركس حدیث كوچك ما را فاش كند نمى ‏میرد تا این‏كه اسلحه او را بگزد یا با حیرت خواهد مرد. [40]

و در تحف العقول از امام صادق‏ علیه السلام در سفارش‏ هایش به محمد بن النعمان احول معروف به مؤمن الطاق آمده كه فرمود: اى پسر نعمان! همانا افشا كننده مانند كشنده ما به شمشیرش نیست بلكه گناهش سنگین‏تر است، بلكه گناهش سنگین‏تر است، بلكه گناهش سنگین‏تر است، اى پسر نعمان! همانا هركه علیه ما حدیثى روایت كند، از كسانى است كه به عمد ما را كشته و به خطا نكشته است... تا این‏كه فرمود: اى پسر نعمان! عالم نمى ‏تواند تو را خبر دهد به تمام آنچه مى‏ داند، زیرا كه آن سرّ الهى است كه خداوند به عنوان راز به جبرئیل گفته، و جبرئیل راز آن را به محمدصلى الله علیه وآله وسلم گفته، و محمد به على و على به حسن و حسن به حسین و حسین به على و على به محمد و محمد (علیهم السلام) به من سپرده است و من به آن‏كه خواهم سپرد، راز به یكدیگر سپرده‏ اند، پس عجله نكنید، به خدا قسم این امر سه مرتبه نزدیك شد پس آن را شایع كردید و خداوند آن را به تأخیر انداخت، به خدا! سرّى ندارید مگر این‏كه دشمنانتان به آن از شما آگاه ‏ترند.

اى پسر نعمان! خودت را حفظ كن كه مرا نافرمانى كردى، سرّ مرا فاش مكن، همانا مغیرة بن سعید بر پدرم دروغ گفت و سرّ او را فاش كرد، پس خداوند حرارت آهن را بر او چشانید، و ابوالخطّاب بر من دروغ بست و سرّ مرا فاش كرد، پس خداوند حرارت آهن را به او چشانید، و هر كس امر ما را پوشیده بدارد خداوند او را به وسیله آن در دنیا و آخرت زینت بخشد و قسمتش را خواهد داد، و او را از حرارت آهن و تنگى زندان‏ها حفظ خواهد كرد. بنى اسرائیل دچار قحطى شدند تا جایى كه حیوانات و فرزندانشان هلاك گشتند، پس موسى بن عمران به درگاه خداوند دعا كرد، خداوند فرمود: اى موسى! این‏ها زنا و ربا را آشكار كردند و كلیساها را معمور و زكات را تضییع نمودند. موسى گفت: خدایا! به رحمت خود بر آن‏ها مهر بورز كه تعقل ندارند.

پس خداوند به او وحى فرمود: من باران خواهم فرستاد و پس از چهل روز آنان را آزمایش خواهم كرد.

پس این معنى را شایع و افشا كردند، و باران چهل سال از آن‏ها قطع شد، شما هم امرتان نزدیك شد، پس آن را در مجالستان شایع نمودید... تا این‏كه امام صادق ‏علیه السلام فرمود: اى پسر نعمان! هیچ بنده‏اى مؤمن نخواهد بود تا این‏كه در او سه سنّت باشد: سنّتى از خداوند، و سنّتى از رسول او، و سنّتى از امام. امّا سنّتى كه از خداى - عزّوجلّ - باید داشته باشد، این‏كه باید اسرار را كتمان نماید، خداوند جلّ ذكره مى ‏فرماید: عالِمُ الغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلى غَیْبِهِ أَحَداً؛ [41] او است داناى غیب، پس احدى را بر غیب خویش آگاه نسازد. و امّا صفتى كه از رسول خداصلى الله علیه وآله باید دارا باشد، این‏كه با مردم به رفتار و اخلاق اسلامى مدارا كند. و امّا سنّتى كه از امام‏ لازم است در او باشد، صبر در سختى ‏ها و ناراحتى ‏ها است تا این‏كه خداوند براى او فرج برساند... . [42]

حاصل از این اخبار و روایات دیگر این‏كه تحمّل مورد بحث كه در فرمایشات امامان ‏علیهم السلام آمده با سه امر تحقق مى ‏پذیرد:

1- شناخت امور و فضیلت امامان‏ علیهم السلام.

2- پذیرفتن و تسلیم بودن نسبت به آن.

3- نگهدارى آن از غیر اهلش.


و چون بعضى از فرشتگان و پیغمبران به حسب مراتبشان از شناخت بعضى از خصوصیات و وفضایل والاى ایشان قاصرند، فرمودند: تحمّل نمى ‏كند آن را جز فرشته مقرّت...، كه تحمل نكردن ایشان از جهت قصورشان از شناخت قسمتى از ویژگى‏ هایى است كه خداوند به محمد و آل معصومش‏ علیهم السلام اختصاص داده نه از جهت تسلیم نبودن، چون كه این كفر ورزیدن به خداوند است - چنان‏كه در روایت آخر فایده اوّل گذشت - بلكه اسرار و علومى دارند كه فرشتگان مقرّب و انبیاى مرسل نیز تحمّل نتوانند كرد. چنان‏كه در بصائر به سند خود از ابى الصامت آورده كه گفت: شنیدم حضرت ابى عبد اللَّه صادق‏ علیه السلام فرمود: قسمتى از حدیث ما است كه تحمّل نكند آن را نه فرشته مقرّب و نه پیغمبر مرسل و نه بنده مؤمنى. عرضه داشتم: پس چه كسى آن را تحمّل كند؟ فرمود: ما آن را تحمّل داریم. [43]

فایده هفتم
در بیان این‏كه دعا براى حضرت قائم‏ ارواحنا له الفداء مصداق تحمّل امر امامان‏ علیهم السلام مى ‏باشد. به توضیح این‏كه امر حضرت قائم ارواحنا له الفداء به حسب آنچه خداوند از ویژگى ‏ها در زمان غیبت و ظهورش قرار داده، از اسرار عجیب و امور دشوارى است كه براى هیچ یك از انبیا و مرسلین و اولیا و اوصیا اتفاق نیفتاده، و این امرى است وجدانى كه نیازى به دلیل و برهان ندارد. و در روایاتى كه از خاندان وحى و اهل ذكر رسیده نیز این معنى بیان شده هم‏چنان كه مولاى ما امام ابومحمد حسن عسكرى‏ علیه السلام به احمد بن اسحاق فرمود: اى احمد بن اسحاق! این امرى از خداوند و سرّى از اسرار الهى و غیبى از غیب او است. آنچه برایت گفتم بگیر و كتمان كن و از شكرگزاران باش كه فرداى قیامت در علّیین خواهى بود - این حدیث را در حرف غ بخش چهارم كتاب به طور كامل آوردیم. لذا امامان ‏علیهم السلام امر او را مخفى مى‏ داشتند و از ذكر نام او در مجالس نهى مى‏ نمودند، بلكه امر او آن‏قدر صعب است كه - در آخر فایده چهارم در حدیثى از امام باقرعلیه السلام گذشت - : آدم ‏علیه السلام آن را نه انكار كرد و نه اقرار نمود و قرائن و شواهد دیگرى كه سبب قطع و یقین مى ‏شود كه امر حضرت مهدى‏ ارواحنا له الفداء از امور صعب و اسرار عجیبى است كه آن را تحمّل نمى ‏كند مگر فرشته مقرّب یا پیغمبر مرسل یا مؤمنى كه خداوند دلش را براى ایمان آزموده باشد. و چون دعا براى آن حضرت‏ حاكى از معرفت به آن حضرت و تسلیم بودن به امر اومى باشد، صحیح است كه بگوییم: دعا كنده براى آن جناب از مصادیق آن عنوان است.

فایده هشتم
در بیان این‏كه دعا براى تعجیل فرج مولایمان صاحب الزمان‏ ارواحنا له الفداء سبب توانایى مؤمن بر تحمّل سایر احادیث امامان‏ علیهم السلام و امور صعب مستصعب آنان است به توضیح این‏كه سابقاً گذشت كه مداومت بر دعا براى آن حضرت‏ مایه كمال ایمان و پایدار ماندن مؤمن بر عقیده و یقین است. و با احادیث گذشته معلوم شد كه تحمّل امور و احادیث صعب مستصعب امامان ‏علیهم السلام از آثار این امر مى‏باشد. یعنى:

دعاى خالصانه براى مولایمان صاحب الزمان‏ ارواحنا له الفداء سبب خلوص ایمان است، و خلوص ایمان موجب نائل شدن به این مرتبه والا است، نتیجه این‏كه: دعا براى حضرت صاحب الزمان‏ ارواحنا له الفداء سبب رستگارى به این مرتبه ارزنده مى‏ باشد.

پی نوشت ها :
[1] كافى: 401/1.

[2] همان.
[3] همان.
[4] بصائر الدرجات: 24.
[5] كافى: 4-1/1.
[6] بصائر الدرجات: 24.
[7] بصائر الدرجات: 21.
[8] بصائر الدرجات: 23.
[9] همان.
[10] بصائر الدرجات: 21.
[11] بصائر الدرجات: 22.
[12] بصائر الدرجات: 26.
[13] همان.
[14] بصائر الدرجات: 27.
[15همان.
[16] بصائر الدرجات: 28.
[17] مجمع البحرین: 100/2، كتاب الباء.
[18] بصائر الدرجات: 24.
[19] سوره بقره، آیه 35.
[20] تفسیر امام حسن عسكرى‏علیه السلام: 74.
[21] تفسیر برهان: 82/1.
[22] بصائر الدرجات: 68.
[23] بصائر الدرجات: 73.
[24] بصائرالدرجات: 74.
[25] همان.
[26] بصائر الدرجات: 75. و روایات دیگر.
[27] سوره واقعه، آیات 10 و 11.
[28] كافى: 370/1.
[29] همان.
[30] غیبت نعمانى: 111.
[31] غیبت نعمانى: 110.
[32] سوره اعراف، آیه 172.
[33] سوره طه، آیه 115.
[34] بصائر الدرجات: 70؛ كافى: 8/2.
[35] غیبت نعمانى: 13.
[36] همان.
[37] سوره بقره، آیه 137.
[38] غیبت نعمانى: 14.
[39] همان.
[40] غیبت نعمانى: 15.
[41] سوره جن، آیه 26.
[42] تحف العقول: 228.
[43] بصائر الدرجات: 23.


درباره وبلاگ



اینجا آسمان ابری ست
آنجا را نمی دانم
اینجا هوایش بهاری نیست
آنجا را نمی دانم
اینجا عاشقا تنهایند
آنجا را نمی دانم
اینجا دل برای تو تنگ است
آنجا را نمی دانم...

نظرسنجی
به نظر شما چقدر برای واقعه ظهور آماده هستیم؟






نوای مهدوی

این نوا را در وبلاگ خود پخش کنید:

حمایت
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :