تبلیغات
آفتاب پنهان - فعالیت هاى پدر
 
 
صفحه نخست    l    تماس با مدیر    l    نسخه موبایل    RSS    l   
پیوندهای روزانه
  • ویژگی های جامعه منتظر ظهور منجی

    بشر از روزی كه پا به عرصه گیتی نهاده در آرزوی یك زندگی اجتماعی خوش و سعادت‌بخش است، و در راه رسیدن به آن تلاش و كوشش می‌كند و همیشه از جان و دل خواستار یك عصر درخشان و اجتماع صالحی است كه ظلم و تعدّی در آن نباشد....

    ادامه مطلب ...
  • امام ، پناه از شیطان

    یکی از مهم ترین شؤون امام علیه السّلام که تأمین کننده‌ی اساسی ترین نیاز ما به ایشان است، ملجأ و پناه بودن امام علیه السّلام است...

    ادامه مطلب ...
  • عرصه‌های مشترک عامه و خاصه در موضوع مهدویّت

    یکی از موارد اتفاقی بین شیعه و اهل سنّت در قضیه‌ی مهدویّت، اتفاق بر اصل آن است. امت اسلامی ـ به غیر از گروهی اندک از غربزدگان و روشنفکر نمایان مانند احمد امین مصری ـ بر این مسأله اتّفاق دارند که ...

    ادامه مطلب ...
  • زن منتظر و منتظر‌پروری

    در طول تاریخ تشیع، یكی از نقش‌های بی‌بدیل زنان، دفاع از ولایت و تلاش برای حفظ این ارزش الهی بوده است، به ویژه در عصر غیبت كه تقریباً امكان ایفای نقش مردان برای دفاع از ولایت، به سبب اختناق شدید، كم‌رنگ بوده است، زنان، فعالانه برای حفظ فرهنگ مهدویت در جامعه نقش آفرینی كرده‌اند...

    ادامه مطلب ...
  • ما بی صاحب نیستیم !

    آقای شیخ حیدرعلی مدرس اصفهانی فرمود: « یکی از مواقعی که من به حضور مقدس حضرت بقیة الله ارواحنا فداه ( یا یکی از اصحابشان ) مشرف شدم و ایشان را نشناختم، سالی بود که اصفهان بسیار سرد شد و نزدیک پنجاه روز آفتاب دیده نمی شد و مدام برف می بارید. سرما بحدی شد که نهرهای جاری یخ بسته بود. ...

    ادامه مطلب ...
فعالیت هاى پدر
امام عسگرى علیه السلام همراه پدر، امام هادى علیه السلام ناراحتی هاى بسیار تحمل ‏كرد و بیشتر زندگانى را در پایتخت عباسیان سپرى ساخت. او همه رنجها و گرفتاریهایى را كه پدر بزرگوارش با آن روبرو بود احساس كرده بود و امامت را پس از پدر به عهده گرفت،در حالى كه بیست و دو ساله بود.كارها و مواضع او به عنوان مرجع فكرى و روحى اصحاب،و پایگاه او ادامه راه و موضع پدر بود و مصالح عقیدتى و اجتماعى آنان را مراعات میكرد.علاوه بر آنچه گفته شد.برنامه ریزى و مقدمه چینى و آمادگى ‏براى غیبت فرزندش حجة بن الحسن،مهدى ارواحنا له الفداء نیز از وظایف وى بود. درعصر امام علیه السلام ، دشواریها و گرفتاری ها پیش آمد و از قدرت عباسیان كاست‏ تا آنجا كه موالى و تركان بر حكومت دست ‏یافتند.

در آن محیط و جو حاکم كه حكومت ناتوان شده بود،این انتظار میرفت كه‏ فشار و شكنجه و آزار به امام علیه السلام و یارانش تخفیف یافته باشد.اما چنین ‏نشد و بلكه موج سخت گیرى و فشار و آزار بالا گرفت و با دست ‏خلیفه معتمد، به اوج خود رسید. بیم و وحشت از فعالیت امام و حركت او تنها منحصر به خلیفه نبود بلكه در خط عمومى اجتماعى نمودار گردید كه خلیفه جز یكى از آن افراد نبود.

آن خط اجتماعى،همه گیر و پیوسته،در مقابل خط امام و برنامه فكرى‏ و سیاسى او بود و با طرح حاكم كه در این خط اجتماعى عام و طبقه ذینفع‏ منحرف نمودار میگردید متمایز و متناقض بود.از اینجا بود كه پیوسته میان ‏آن دو خط متناقض، كشمكش وجود داشت و كوشش هاى حاكم براى دور داشتن ‏طرح و برنامه امام علیه السلام و رهبرى او از صحنه اجتماعى و سیاسى و بازخواست ‏از او در هر عمل فعالانه و یا هر حركت دخالت مى‏كرد.حتى براى كوچكترین ‏فعالیت و تحرك یا سخن چینى بى معنى،یا خبرى بى اهمیت، قدرت حاكم ‏به دست و پا مى ‏افتاد.

متوكل او را به زندان انداخت بى آنكه سبب آن كار را بگوید و تردید نیست كه سبب، همانا دشمنى و حسد و قبول افتراى سخن چینان بود. آنان پیوسته گرفتار در حبس و انواع آزارها و شكنجه‏ ها مى ‏بودند.چنین روایت‏ كرده ‏اند كه حضرتش به دست معتمد مسموم گردید و به شهادت رسید.[1]

ازین رو بود كه توقع تحفیف و فشار،و فرو نشستن موج وحشت به مرور ایام نمیرفت،بلكه به حكایت تاریخ بر آن شدتها و رنجها مى ‏افزود.این كینه روز افزون در جنگ با امام علیه السلام سبب اصلى و موجب فهم ‏واقعه ‏«غیبت‏» گردید و انشاء الله بزودى آن را توضیح خواهیم داد. مواضع امام علیه السلام و برنامه‏ هایش را در برابر حوادث مى ‏توان چنین تقسیم كرد:

موضع نخستین
موضع او در برابر حكومت و حكمرانان است.سیاست عباسیان رویاروى‏ پیشوایان علیه السلام از عهد حضرت امام رضا علیه السلام روشن و آشكار بود و درین نكته‏ خلاصه مى‏ گردید كه عباسیان،كوشش شدیدى داشتند تا امام و اهل بیت را در دستگاه حكومت وارد كنند و او را در آن محیط منحل نمایند و پیوسته مراقب‏ باشند و امام را زیر نظر بدارند تا وى را از پایگاه هاى خود و از یاران و پیروانش دور سازند.این سیاست مزدورانه درباره حضرت امام حسن عسگرى علیه السلام اجرا شد و حكومت توانست از آن،امتیازات فراوان بدست آورد.حضرت امام عسگرى علیه السلام نیز مانند پدر ناچار شد در سامرا اقامت كند و مجبور بود به دربار برود و هر دوشنبه و پنجشنبه در بارگاه خلیفه حضور یابد.[2]

اما موضع و برخورد او در مقابل حكمرانان مانند موضع پدر بزرگوارش علیه السلام در ارتباط با حكومت،محتاطانه بود بى آنكه توجهى را جلب كند یا در دستگاه ‏حكومت وارد شود، بلكه رابطه او به پیروى از خط پدرانش در برابر قدرت‏ و دولت عباسى، رابطه‏ اى بود ظاهرى و به شكل روابط روز. موضع منفى ‏امام علیه السلام در برابر حكومت،احترام و منزلتى رفیع براى وى فراهم آورد،این‏ مسئله را از علاقه وزیران زمانش به او مشاهده مى‏ كنیم و مى ‏بینیم كه امام ‏چگونه شخصیت و جلال خود را حتى بر كسى كه از حیث كینه به اهل بیت و از نظر انحراف، شدیدترین مردم بود، یعنى‏«عبد الله بن یحیى بن خاقان‏»،تحمیل ‏كرد.عبد الله میگفت:هیچ مردى از علویان مانند حسن بن على بن محمد بن‏ على الرضا علیه السلام »در سامرا از حیث آرامش و سكون و عفاف و پاكى و شرف و بزرگى نزد خاندانش و نزد همه بنى هاشم كه او را بر همه سالخوردگان قوم‏ خود برترى و سیادت دادند، ندیدم و نشناختم .[3]

از گفتار وزیر مزبور، اندازه احترام و تقدیس او در مورد امام علیه السلام ملاحظه میگردد.امام یكبار به دیدار او رفت و در جلسه ‏اى كوتاه با او روبروگردید و خواست به آنان بفهماند كه ایستادن او در كنار وزیر و همراه شدنش ‏با او به جهت انتقاد از ستمگرى و انحراف و فسادى است كه دستگاه دولت را در برگرفته است.به این منظور است كه هر كجا حق و حقیقتى وجود داشته‏ باشد امام آنرا تایید می كند.زیرا نزد او مساله امت و مكتب بالاتر و برتر از دشمنى و عداوت هاى شخصى و اختلافات است.شاید هم می خواست آنان رابه اشتباه در اندازد تا نپندارند كه او بر ضد سیاست آنان است و آنان رامحكوم میكند. شاید هم علت این بود كه حاكم را وادار سازد تا از فشار و تعقیبى كه یاران امام از طرف حكومت دچار آن بودند بكاهد.

امام علیه السلام میخواست در ملاء عام یا در محل عمومى با وزیر ملاقات كند! وقتى وزیر در جاى خود نشسته بود حاجب اطلاع داد كه‏«ابو محمد بن الرضا» در آستان در اطاق است.این خبر، توجه و احترام وزیر را جلب كرد. احمدفرزند او گفت:«از چیزى كه از آنان شنیدم تعجب كردم و از گستاخى شان به‏ شگفت دچار شدم كه چطور جرئت كرده ‏اند در محضر پدرم آیند كه جز خلیفه ‏یا ولیعهد،دیگرى در آن محضر راه نداشت.او مى ‏افزاید:«مردى خوش‏قامت و زیباروى،با اندامى متناسب،جوان، با جلالت و هیبت دلنشین ‏وارد شد.پدرم به او نظر كرد.برخاست و چند گام به سوى او رفت.او رادر آغوش كشید و روى او را بوسید و بر سینه‏ اش بوسه داد و او را بر بالاى ‏مجلس در محل نماز خود نشاند و در كنار او نشست و روى به او آغاز سخن كرد و مدح او گفت‏».

«احمد بن عبید الله‏» همچنان در كار و رفتار پدر با امام شگفت زده باقى ‏ماند.از پدر خواست كه از او پرسشى كند و گفت:«اى پدر مردى كه ‏صبح با جلال و عزت و احترام با او برخورد كردى كیست؟» گفت:اى فرزند،امام رافضیان‏«حسن بن على‏»است.آنگاه خاموش گردید.من نیز خاموش‏ شدم.گفت:«اى فرزند اگر امامت از دست ‏خلفاى ما بنى عباس بدر رود، هیچكس از بنى هاشم جر او به جهت فضل و عفاف و زهد و عبادت و اخلاق‏ نیكو،شایسته خلافت نیست‏» [4]

این مطلب بر این دلالت دارد كه براى امام، از حیث محبت و عظمت و ادراك‏ عدالت و شایستگى براى در دست گرفتن حكومت چه عقیده ‏اى وجود داشت. امام عسگرى علیه السلام درباره بعضى از حوادث سكوت اختیار میكرد بى آنكه ‏بطور مثبت‏ یا منفى، در مورد آن نظرى ابراز فرماید، همانگونه كه با رهبر شورش‏ «زنگ‏» كه مدعى بود به امام على علیه السلام منسوب است،رفتار كرد.

شورش او برخاسته از برنامه و خط مشى اهل بیت نبود. كشتار مردمى‏ بسیار و مصادره اموال و آتش زدن شهرها و به اسارت بردن زنان،هیچیك ‏از آن كارها،حساب یا انگیزه دینى نداشت.موضع امام علیه السلام درباره رفتار شورشیان به علت كارهاى خلاف احكام ‏اسلامى كه مرتكب شده بودند قطعا موضع مخالف و محكوم كننده بود.امام،سكوت را ترجیح داد،از روش آنان عیب جوئى نكرد به تفاصیل آنها هم توجه نفرمود.

اگر چنین كرده بود این كار تایید ضمنى دولت به شمار مى‏ رفت.چرا كه شورش‏«زنگ‏»،با توجه به نقطه ضعف هاى فراوان و منفى آن،در نهایت،براى ضعیف‏ كردن حكومت عباسیان و در هم شكستن قدرت و نفوذشان با هدف هاى امام تطبیق میكرد و آن امرى بود كه شایستگى داشت كه امام علیه السلام براى مصالح ‏نهضت و عالیت‏ خود از آن استفاده كند، هر چند بین معارضان اختلاف ‏باشد اما نتیجه همگى در مخالفت با دشمن واحد، اشتراك منافع دارند.چنین بود وضع حاكم.

امام علیه السلام از نتایج جنبش‏«زنگ‏» استفاده مى ‏برد، زیرا دولت،ناتوان‏ می گشت و نمى ‏توانست در دو جبهه بجنگد و یا نیازهاى سنگین خود را در دو جبهه تامین كند.شاید آن شورش سبب میشد كه تا حدى از فشار بر جبهه امام بكاهد،هر چند دولت مى‏ دید كه فعالیت امام علیه السلام خطرناكتر از خطر شورش ‏«زنگ‏» است ‏و اثر آن در دراز مدت بیشتر از جنبش‏«زنگ‏»است كه بزودى از میان مى ‏رفت.

موضع دوم
موضع امام علیه السلام از نظرحركت و جنبش علمى و آموزش عقیدتى مواضع علمى او علیه السلام در پاسخهاى قاطع و استوار در مورد شبهه‏ ها و افكار كفرآمیز و بیان كردن حق،با روش مناظره و گفتگوهاى موضوعى و مناقشه‏ ها و بحث هاى علمى، و همزمان با آن فعالیتها،كوشش هاى دیگر از قبیل صادر كردن‏ بیانیه‏ هاى علمى و تالیف كتاب و مانندهاى آن را بر عهده داشت.

با این مجاهدتها، از طرفى امت مؤمن را به شخصیت مكتبى و فكرى خود مجهز می كرد، و از طرف دیگر پایدارى و ایستادگى ‏شان را در برابر جریان هاى‏ فكرى كه علیه مكتب،خطرى را تشكیل میداد، تضمین مى ‏فرمود، و آنرا در نطفه ‏خفه مى ‏نمود.امام علیه السلام با دانش گسترده ‏اى كه درباره محیط داشت توانا بود كه آغاز آن مسایل را احساس كند و اهمیت و اثر آن را بسنجد سپس براى ‏از بین بردن آن،برنامه ریزى نماید.

از اینرو، موضع امام عسگرى علیه السلام هنگام اقامت در مدینه با اهمیت دادن ‏او به تهیه برنامه شكل پیدا كرد.كندى(ابو یوسف یعقوب بن اسحاق) فیلسوف‏ عراقى در زمان امام علیه السلام ،پیرامون متناقضات قرآن، كتابى تدوین كرد. امام بوسیله بعضى از منسوبان به حوزه علمى او، با او تماس گرفت و كوشش او را با شكست روبرو كرد و كندى را قانع فرمود كه در اشتباه بوده است.[5] كندى ‏توبه كرد و اوراق خود را سوزانید. [6]

براى ابو هاشم‏جعفرى ایراد فرمود و [7] بیاناتى ارزشمند در باب تفسیر قرآن دارد. [8]

موضع سوم
موضع امام علیه السلام در این زمینه، نظارت بر پایگاه هاى مردمى خود و پشتیبانى ‏از آن پایگاهها و بالا بردن درجه آگاهى آنها و مجهز كردن آن با همه اسلوبها و روشهاى پایدارى و بالا بردن به سطح پیشتازان متعهد بود.

امام علیه السلام ،غالبا آنان را هشدار میداد تا در دام عباسیان نیفتند و در مصائب روزگار از نظر اقتصادى و اجتماعى به علت بدبختی ها و رفتار بیرحمانه حكام كه با آن روبرو می شدند،به آنان كمك مى‏ رسانید. امام علیه السلام براى‏«محمد بن على سمرى‏» از یاران خاص خود و نائب چهارم فرزندش علیه السلام«حجة المهدى‏» علیه السلام در غیبت صغرى،براى پرهیز از فتنه نوشت:«فتنه‏اى است‏كه شما را گمراه میكند...پس آماده و هشیار باشید. [9] »

به یاران خود فرمان میداد كه خاموشى اختیار كنند و از فعالیت‏ خوددارى ‏نمایند تا كارها در مجراى خود افتد و حوادث روبراه شود. امام علیه السلام حتى وقتى یارانش در بند و زندان بودند، آنان را از شكوه و تظلم باز میداشت.یك بار گروهى از اصحاب او را به زندان انداختند و آنان را زیر نظر«صالح بن وصیف‏» قرار دادند. یاران امام عبارت بودنداز:ابو هاشم جعفرى،داود بن قاسم،حسن بن محمد عقیقى،محمد بن ابراهیم‏ العمرى و دیگران. امام علیه السلام آنان را آگاه كرد كه از كسى كه در زندان مدعى ‏است كه علوى مى ‏باشد بر حذر باشند كه او از آنان نیست.و در جامه او نوشته‏اى‏ وجود دارد كه براى سلطان نوشته است تا به او گزارش كند كه از او چه می گویند پس یكى از آن گروه،جامه او را بازرسى كرد و هم آن سان كه امام فرموده‏ بود،نوشته را یافت. [10]

دیگر از مواضع امام،برخورد او با یارانش بود كه آنان را در اوقات ‏مورد لزوم با ارسال پول مورد نیاز یارى میداد.براى امام،از مناطق گوناگون اسلامى كه پایگاه هاى توده ‏اى او آنجا بود، بوسیله نمایندگان او كه در آن مناطق پراكنده بودند اموال بسیار مى ‏بردند و امام علیه السلام با دقت بسیار و با روشهاى گوناگون مى ‏كوشید تا آن امر را كاملا از چشم دولتیان بپوشاند و به نحوى پنهانى عمل كند.مى ‏توان دید كه امام، كه تحت نظر و در زیر فشار بود، چگونه پولها را تحویل میگرفت و بطورى ‏كه صلاح میدانست به مصرف مى ‏رسانید بى آنكه دولت از آن فعالیتها چیزى‏ درك كند.بلكه ناتوان و دست بسته در مقابل امام به سر مى‏ برد،و با وجود كوشش بسیار،از كشف مساله ناتوان بود و اگر گاهى برخى از اموال را دولت ‏كشف میكرد به این علت بود كه بعضى از اطرافیان امام علیه السلام در اتخاذ روش‏ صحیح سهل انگارى می كردند. [11]

دولت عباسى در برابر یاران امام علیه السلام و در پایگاه هائى كه پشتیبان او بودند،قاطعانه و بیرحمانه ایستادگى میكرد و براى از میان برداشتن خط مشى و برنامه امام و پراكندن و اداره كردن یاران او كوششهاى فراوان به عمل آورد و با مال بی حساب بسیار و عیش بى دغدغه اشرافى دست به خریدارى وجدانها زد.موضع امام در مقابل آن كوشش ها، پندگوئى بود كه به یاران دلدارى ‏میداد و مى ‏فرمود: «تهیدست و با ما بودن،بهتر كه توانگر بودن و با غیر ما بودن.كشته شدن با ما،بهتر كه زنده بودن با دشمن ما.ما براى هر كس كه ‏به ما پناه آورد،پناهگاهیم و براى آن كس كه بخواهد به وسیله ما ببیند،نوریم،و آن كس را كه به ما پناه آورد،عصمتیم و هر كس كه ما را دوست بدارد، بحقیقت در بزرگى و مقام با ما است و هر كس كه از ما منحرف گردد،جاى ‏او در آتش است‏».

موضع چهارم: موضع امام علیه السلام در آماده كردن مساله غیبت
امام عسگرى علیه السلام كه به وضوح مى ‏دید كه اراده الهى براى ایجاد دولت‏«الله‏»بر روى زمین،و در بر گرفتن همه جهان انسانیت و گرفتن دست مستضعفان ‏در زمین تا خوف آنان به امنیت‏ خاطر تبدیل گردد،و خداى را عبادت كنند،و هیچ چیز را شریك او نگیرند...بر این تعلق گرفته است كه فرزندش غیبت كند.او میدانست كه هموار كردن راه غیبت فرزندش بر عهده اوست و این‏كار از این روست كه بشر به ادراك و معرفت‏ حسى عادت كرده است و براى ‏این انسان كه فقط چنین مى ‏اندیشد،دشوار است كه به تفكر وسیع دست زند.

محیط امام علیه السلام كه محیطى فاسد و منحرف بود و سطح روحى آن پائین‏ آمده بود، نمى ‏توانست تا ژرفاى این ایمان،بالائى گیرد و به بلنداى این تفكر دست ‏یابد. بخصوص كه غیبت امام رویدادى بود كه در تاریخ امت،مانندى نداشت.سخنان معجزه آساى پیشین و نصوص فراوان و پیاپى،به آمدن مهدى ارواحنا له الفداء بشارت مى‏ داد و در این مورد روایات متواتر و صحیح از حضرت نبى‏ اكرم صلی الله علیه و أله وسلم موجود است و مؤلفان صحاح كه معاصران آن زمان بوده ‏اند یا پیش از آن زمان مى ‏زیسته ‏اند،این سخنان را روایت كرده ‏اند.بخارى و مسلم ‏و احمد بن حنبل...از آن جمله ‏اند.

اینك مى‏ گوئیم اگر چه همه این نصوص و تبلیغات بطور كلى اثرى بزرگ‏و عمیق در رسوخ فكر«انتظار مهدى ارواحنا له الفداء »در نفوس مسلمانان داشت و ایمان ‏آنان به این معنى،با عمق ایمان فرد و وسعت تفكر و اعتقاد مذهبى او در اسلام‏ متناسب بود، اما آن نصوص،بیش ازین نبود كه از یك طرف به امام كمك ‏كند تا مردم را به ایمان بر غیبت قانع سازد و از طرف دیگر براى مردم ثابت ‏كند كه غیبت در مورد فرزندش مهدى ارواحنا له الفداء صورت میگیرد.

دشوارترین كارى كه امام عسكرى علیه السلام بعنوان پدر مهدى ارواحنا له الفداء متحمل آن‏ بود و مسئولیت آنرا بر عهده داشت،این بود كه مردم را قانع سازد كه زمان ‏غیبت فرا رسیده است و تنفیذ آن امر در شخص فرزندش امام مهدى ارواحنا له الفداء صورت ‏گرفته است.این معنى به نسبت به فردى عادى، امرى دشوار بود،چون امكان ‏داشت آن فرد، ناگهان ایمانش متزلزل گردد.

درباره غیبت، در منطق ایمان فرد عادى به شكل مؤجل تفاوت زیادى ‏وجود دارد.فرد نمى ‏تواند اثر آن را در زندگانى و بین ایمان به غیبت و اعتقاد به تنفیذ آن در زمان معاصر،حس كند. بررسى و ملاحظه آن معنى در فرضیه ‏توضیحى زیر وجود دارد.

اگر شخصى كه در صدق گفتارش تردید نداریم به ما خبر دهد كه به زودى ‏رستاخیز بر پا می شود، یا به زودى اجل ما فرا مى ‏رسد،چنین خبرى به ایمان ما صدمه مى ‏زند و در آن خدشه وارد میكند. زیرا ایمان به قبول وقوع‏ چنین امرى به نیروى مضاعف ایمان و اراده نیاز دارد و باید همه قدرت ایمانى و روحى خود را بسیج كنیم تا بدینوسیله به این امر غیبى مؤمن شویم.این حقیقت‏ روانى و مشكلات آن،امام را به این راه كشانید كه همه كوشش خود را بذل‏ فرماید تا صدمه كمترى به افكار مردم وارد شود و اذهان مردم را بدون رد و انكار،براى استقبال از آن آماده سازد و یاران و پایگاه هاى خود را به ملزم بودن‏ به آن دعوت كند.بخصوص نسلى آگاه بپروراند كه هسته اصلى براى تربیت‏ نسلهائى كه با فعالیت‏ خود تاریخ دو غیبت صغرى و كبرى را پایه گذارى كردند، تشكیل دهند.

باید آن شرایط و اوضاع دشوارى را كه امام و اصحابش از طرف دولت‏ تحمل كردند و ضرورت عمل و تبلیغ اندیشه انقلابى
مهدى ارواحنا له الفداء را كه در منطق‏ حكام براى هستى شان و بیرون رفتن از محیط قدرتشان و تمرد و مخالفت بادولتشان امرى خطرناك بود،بر این بیفزائیم.از اینجا با كمال وضوح،دقت برنامه ریزى را كه بر عهده امام علیه السلام نهاده شده بود و دشوارى موضع او را كه دعوت و تبلیغ براى فرزندشمهدى ارواحنا له الفداء بود، احساس میكنیم.

امام علیه السلام راه غیبت فرزندش
مهدى ارواحنا له الفداء را هموار می سازد.

فعالیت امام عسكرى علیه السلام و برنامه ریزى او در تحقق بخشیدن هدف مزبور به دو كار مقدماتى نیاز داشت:

1- مخفى كردن
مهدى ارواحنا له الفداء از چشم مردم و نشان دادن وى فقط به ‏بعضى از خواص.

2- آنكه به هر ترتیب، فكر غیبت را در اذهان و افكار رسوخ دهد و به‏ مردم بفهماند كه این مسئولیت اسلامى را باید تحمل كنند و مردم را به این اندیشه‏ و متفرعات آن عادت دهند.در این باب مشاهده می كنیم كه اعلامیه ‏ها و بیانیه‏ هاى امام عسكرى علیه السلام در واقع بدنبال همان احادیث و نصوصى بود كه از ناحیه پیامبر اكرم و ائمه پس از ایشان متوالیا در این معنى صادر شده بود.

بیانیه‏ هاى امام عسكرى سه شكل داشت:

الف- اعلامیه‏ ها یا بیانیه‏ هاى كلى و عمومى درباره صفات
مهدى ارواحنا له الفداء.

پس از ظهور و قیامش در دولت جهانى كه تشكیل میدهد.چنانكه در پاسخ به ‏پرسش یكى از یاران خود راجع به قیام
مهدى ارواحنا له الفداء چنین فرمود:«وقتى قیام كند،در میان مردم با علم خود داورى خواهد كرد مانند داورى داوود كه از بینه و دلیل پرسشى نمى ‏كرد» [12]

ب- توجیه نقد سیاسى در مورد اوضاع موجود، و مقرون كردن آن‏ به اندیشه وجود
مهدى ارواحنا له الفداء و ضرورت ایجاد دگرگونیها از سوى او و از این ‏قبیل است:«وقتى قائم خروج كند به ویران كردن منابر و جایگاه هاى خصوصى ‏در مساجد فرمان خواهد داد.این جایگاه ها به منظور امنیت و محافظت ‏خلیفه ‏از تعدى، و براى افزودن هیبت او در دل دیگران بنا شده است [13] ».

ج- اعلامیه‏ هاى كلى براى پایگاه ها و اصحابش كه در آن، ابعاد اندیشه‏ غیبت براى آنان و ضرورت آمادگى و عمل به آن از ناحیه روانى و اجتماعى ‏توضیح داده شده بود،تا غیبت امام ارواحنا له الفداء و جدائى او را از آنان بپذیرند.

از جمله،امام علیه السلام به ابن بابویه نامه‏ اى نوشت و در آن فرمود:«بر تو باد بردبارى و انتظار گشایش.پیغمبر فرمود:برتر عمل امت من انتظار كشیدن‏ گشایش است و شیعه ما پیوسته در اندوه است تا فرزندم ظهور كند.

پیامبر اكرم مژده داده است كه او زمین را از قسط و عدل پر می سازد، آن سان‏كه از جور و ستم آكنده شده است.اى شیخ من،شكیبا باش.اى ابو الحسن‏على،همه شیعیان مرا به شكیبائى فرمان ده كه زمین از آن خدا است و آن را بهر كس از بندگانش كه بخواهد به ارث وا می گذارد و پایان فرخنده، پرهیزكاران راست.[14]

3- امام عسگرى علیه السلام موضعى دیگر نیز برگزید كه وقتى فرزندش از چشم ‏مردم دور شود، وضع را براى قبول غیبت آماده كرده باشد.در آنوقت فقط به خواص اصحاب نمودار مى‏ گردید و وظیفه تبلیغ تعلیمات و فرمان هاى خود را بواسطه چند تن از خاصان خود اجرا میكرد و این امر را با مكاتبه و توقیع‏ عمل مى‏ فرمود و به این ترتیب،براى آنچه كه فرزندش،مهدى ارواحنا له الفداء در غیبت‏ صغراى خود بایستى،عمل میكرد، ایجاد آمادگى مى ‏نمود حال آنكه بایستى‏ از مردم پنهان مى‏ ماند و بوسیله تعلیمات خود با آنان رابطه برقرار مى ‏كرد.

اگر این مساله بدون مقدمه و آمادگى قبلى برقرار مى‏ ماند،براى مردم‏ امرى شگفت آور و حیرت بخش و غافلگیر كننده بود.از اینجا بود كه ‏امام عسكرى علیه السلام این اسلوب را عمل كرد و آن،برنامه‏ اى ویژه براى آماده‏ كردن ذهنیات امت و آگاه شدنشان بود تا آن روش را بپذیرند و بدون حیرت‏ و شگفتى نمودن و همراه داشتن عواقب ناخوشایند و نا محمود، آن را حفظ كنند.

این روش، بگونه ‏اى بسیط و ساده در دوره امام هادى علیه السلام آغاز شد كه‏ او بواسطه جور و ظلم حكام،از انظار پنهان شد و از راه توقعیات و نامه‏ ها براى پیروان خود پیام مى ‏فرستاد و با آنان تماس میگرفت تا شیعیان،به تدریج به این معنى عادت كنند و این روش با فهم و درك مردم بیشتر سازش ‏داشت .[15]

دوستان و طرفداران او عادت كردند كه بوسیله مكاتبه و مراسله با او تماس ‏گیرند و از او پرسش كنند.[16]

همچنین نظام و روش وكالتى و وساطتى كه امام عسكرى علیه السلام باپایگاههاى مردمى خود برگزید،روشى دیگر از روشهایى بود كه براى آن،مساله غیبت آماده شده بود.

شیعیان وقتى اموالى را از حقوق شرعى كه بر آنان واجب بود،براى ‏امام علیه السلام مى ‏بردند ابتدا به‏«عثمان بن سعید عمرى السمان‏»وارد می شدند و اوبراى سرپوش گذاشتن بر فعالیتهاى امام علیه السلام و براى مصلحت او،تجارت‏ روغن میكرد.پول هائى را كه تحویل میگرفت در خیك هاى روغن می گذاشت‏ و دور از چشم حكام،براى امام علیه السلام مى ‏فرستاد.زیرا اگر بر قضیه واقف ‏می شدند همه آنرا مصادره می كردند. [16]


پی نوشت ها :
[1] الموسوعة ص 94.

[2] المناقب ج 3 ص 533.
[3] ارشاد ص 318 و اعلام الورى ص 357.
[4] ارشاد ص 318.
[5] دور الائمه از صدر.
[6]مناقب-ج 3 ص 526.
[7]مدرك سابق.
[8] احتجاج-ج 2 ص 250.
[9] كشف الغمه.ج 3 ص 407.
[10]مدرك سابق و نیز اعلام الورى ص 354.
[11] به تاریخ غیبت نوشته صدر ص 206 مراجعه شود.
[12] ارشاد ص 323.
[13] مناقب ج 3 ص 536.
[14] مدرك سابق ص 527.
[15]اثبات الوصیة ص 262.
[16] ارشاد ص 323 و كشف الغمة ج 3 ص 207.

درباره وبلاگ



اینجا آسمان ابری ست
آنجا را نمی دانم
اینجا هوایش بهاری نیست
آنجا را نمی دانم
اینجا عاشقا تنهایند
آنجا را نمی دانم
اینجا دل برای تو تنگ است
آنجا را نمی دانم...

نظرسنجی
به نظر شما چقدر برای واقعه ظهور آماده هستیم؟






نوای مهدوی

این نوا را در وبلاگ خود پخش کنید:

حمایت
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :