تبلیغات
آفتاب پنهان - بهائیت و بنیان گذار بهائیت
 
 
صفحه نخست    l    تماس با مدیر    l    نسخه موبایل    RSS    l   
پیوندهای روزانه
  • ویژگی های جامعه منتظر ظهور منجی

    بشر از روزی كه پا به عرصه گیتی نهاده در آرزوی یك زندگی اجتماعی خوش و سعادت‌بخش است، و در راه رسیدن به آن تلاش و كوشش می‌كند و همیشه از جان و دل خواستار یك عصر درخشان و اجتماع صالحی است كه ظلم و تعدّی در آن نباشد....

    ادامه مطلب ...
  • امام ، پناه از شیطان

    یکی از مهم ترین شؤون امام علیه السّلام که تأمین کننده‌ی اساسی ترین نیاز ما به ایشان است، ملجأ و پناه بودن امام علیه السّلام است...

    ادامه مطلب ...
  • عرصه‌های مشترک عامه و خاصه در موضوع مهدویّت

    یکی از موارد اتفاقی بین شیعه و اهل سنّت در قضیه‌ی مهدویّت، اتفاق بر اصل آن است. امت اسلامی ـ به غیر از گروهی اندک از غربزدگان و روشنفکر نمایان مانند احمد امین مصری ـ بر این مسأله اتّفاق دارند که ...

    ادامه مطلب ...
  • زن منتظر و منتظر‌پروری

    در طول تاریخ تشیع، یكی از نقش‌های بی‌بدیل زنان، دفاع از ولایت و تلاش برای حفظ این ارزش الهی بوده است، به ویژه در عصر غیبت كه تقریباً امكان ایفای نقش مردان برای دفاع از ولایت، به سبب اختناق شدید، كم‌رنگ بوده است، زنان، فعالانه برای حفظ فرهنگ مهدویت در جامعه نقش آفرینی كرده‌اند...

    ادامه مطلب ...
  • ما بی صاحب نیستیم !

    آقای شیخ حیدرعلی مدرس اصفهانی فرمود: « یکی از مواقعی که من به حضور مقدس حضرت بقیة الله ارواحنا فداه ( یا یکی از اصحابشان ) مشرف شدم و ایشان را نشناختم، سالی بود که اصفهان بسیار سرد شد و نزدیک پنجاه روز آفتاب دیده نمی شد و مدام برف می بارید. سرما بحدی شد که نهرهای جاری یخ بسته بود. ...

    ادامه مطلب ...
بهائیت و بنیان گذار بهائیت
در سال 1834 میلادى، جاسوسى از روس به ایران آمد و به منظور مبارزه با اسلام و مسلمانان، نقشه پلید و شیطانى استعمارگران را نیز به همراه داشت و متأسفانه این عنصر خیانت كار توانست در سیاست آن روز ایران، نقش كینه توزانه و ویرانگرى را بازى كند . پس از مدتى به عراق آمد و با اینكه نامش كنیاز دالگوركی بود، خود را شیخ عیسى لنكرانى معرفى كرد و به لباس روحانیت درآمد در درس سیدكاظم رشتى كه از علماى كربلا بود شركت كرد و در همان جا با مردى- كه نامش على محمد و شاگرد سید رشتى بود و به مصرف حشیش عادت داشت- ملاقات كرد و با شگردهاى خاصى توانست با او طرح دوستى و رفاقت بریزد و اعتماد متقابل پدید آورد.

دریكى از شب ها كه على محمَد طبق برنامه و عادت خویش مشغول حشیش كشیدن بود، جاسوس روسى با استفاده از فرصت او را مخاطب ساخت و با همه خضوع و احترام و تواضع به اوگفت: اى صاحب الزمان به من محبت كن... تو بى هیچ تردیدى صاحب الزمانى. "على محمد" با اینكه در اوج كیف و نشئة تخدیر حشیش بود و به خاطر آن تا حدودى مشاعر خویش را از دست داده بود، خطاب جاسوس را رد كرد و كوشید تا این نسبت دروغین را نپذیرد و از خود دفاع كند، اما جاسوس روسى سخت اصرار كرد كه: نه همین است كه من می گویم. و شیوه تكرار و تلقین را به كار گرفت و مرتب به او اصرار كرد كه او حضرت مهدى ارواحنا له الفداء است .
هرگاه "على محمد" به مصرف حشیش مى پرداخت، جاسوس روسى نیز فرصت را براى تلقین و تكرار آن دروغ رسوا، غنیمت مى شمرد و سؤال هاى ساده اى از او می كرد و او نیز جواب هاى سست و آبكى سر هم می كرد و جاسوس بازیگر، شروع به تحسین و تشویق او می كرد و خود را در برابر پاسخ هاى آبكى و سست او شگفت زده و مسحور نشان مى داد.

روزى جاسوس نا به كار، یك بطرى عرق از بغداد براى على محمد خرید و با شگردى خاص به او تقدیم كرد و هنگامى كه آن را به او خورانید و مست شد، تلقین و اصرار خویش را به اوج رسانید كه على محمد همان امام مهدى است و از او تقاضا كرد كه گفتار صادقانه و خالصانه جاسوس روسى را بپذیرد. او نیز تصدیق كرد و پذیرفت كه چنین است اما از ترس، جرأت اظهار آن را نداشت و بدان تصریح نمی كرد . در گام دوم، جاسوس او را به اظهار آن دروغ رسوا تشجیع كرد و وعده ثروت هنگفتى به او داد... .

سرانجام على محمد از كربلا به بصره و از آن جا به بوشهر آمد و ادعا كرد كه: نائب خاص امام مهدى ارواحنا له الفداء است، اما جاسوس روسى به این اندازه رضایت نداد و به او اصرار ورزید كه: تو، خود امام عصر هستى، نه نایب خاص او. جاسوس پس از ورود على محمد به ایران، در كربلا به صورت گسترده اى پخش كرد كه: على محمد، صاحب الزمان است و در بوشهر ظهور كرده است . او مردم را بر اثر پخش این دروغ رسوا، دو دسته ساخت . بیشتر مردم بوشهر كسانى كه على محمد را عنصرى حشیشى و شرابخوار، مى شناختند به این شایعات كه به وسیله جاسوسان استعمار مرتب دامن زده مى شد مى خندیدند . اما برخى ساده لوحان و ابلهان نا آگاه نیز می گفتند: نكند درست است ... و تصدیق می كردند .

جاسوس روسى، پس از افشاندن بذر اختلاف و جنایت و انجام این شگردهاى شیطانى، به عنوان سفیر روس به تهران رفت و با قدرت و امكانات و میدان عملِ آماده اى با بهره ورى از فرصت، جدی تر ازگذشته به ادامه عملیات ابلیسى خویش همت گماشت. در تهران از دوستان خویش، جاسوسان جدیدى تربیت كرد و با امكانات گسترده خویش، وجدان و عقیده آنان را خرید و آنان خود را در اختیار او و در گرو اشاره و دستور او قرار دادند كه از جمله آنان حسین على،، معروف به بهاء، را میرزا یحیى معروف به صبح ازل بودند كه این دو برادر، نقش ویرانگرى بر ضد اسلام و جامعه اسلامى و در اجراى نقشه این جاسوس پلید استعمار داشتند. على محمد دو ماه در بوشهر ماند و از آن جا راهى شیراز گردید و از روستایى كه عبور كرد، خود را نایب خاص امام عصر ارواحنا له الفداء جا زد، اما هنگامى كه به شیراز رسید، ادعا كرد كه: صاحب الزمان است و برخى فرومایه هایى كه به مبدأ و معادى پایبند نیستند به دورش حلقه زدند.

هنگامى كه علماى شیراز از ورود آن شیطان رانده شده آگاه شدند، برخى از افراد آگاه و مورد اعتماد خویش را براى تحقیق از واقعیت جریان، به محفل "على محمد" فرستادند و آنان توانستند با اظهار مهر و دوستى و تعظیم به او، اعتماد وى را جلب كنند و پس از آن مراحل بود كه على محمد عقاید سخیف و خرافات و بافته هاى رسوای خویش را براى آنان آشكار ساخت و به صراحت خود را امام مهدى ارواحنا له الفداء جا زد و آنان نیز بافته هاى آن عنصر منحرف و گمراه را به علماى شیراز انتقال دادند.این جا بود كه علماى شیراز بر ضد او بپا خاستند و بستگان و خاندانش نیز بر او شوریدند و او را از منزل بیرون راندند و دستگیر و به محكمه سپردند. پس از محاكمه اى سریع، او را به زندان و شلاق محكوم ساختند و پس از مدتى آزاد گردید و از شیراز به اصفهان رفت .

جاسوس روس با ورود على محمد به اصفهان نامه اى به استاندار آن جا نوشت و از او خواست كه آن عنصر پلید را احترام نماید و امنیت او را تضمین كند، اما در همان روزها استاندار از دنیا رفت و امام ساختگى و دروغین، دستگیر و تحت نظر به تهران فرستاده شد. جاسوس روسى، به دوستان و همكارانش دستور داد كه در میان مردم سر و صدا و بلوا برانگیزند كه: هان اى مردم چه نشسته اید كه امام مهدى دستگیر شد ... حكومت وقت، على محمد را به وسیله مأموران خویش به قزوین گسیل داشت و از آن جا به تبریز و ماكو فرستاد، اما جاسوس روس و دوستانش به هیاهو و تاخت و تاز خویش ادامه دادند و خبر دستگیرى على محمد را در شهرها پخش كردند و برخى فرومایگانى را كه جاسوس استعمار، با ثروت و امكانات، آماده ساخته بودند با فریاد و هیاهو بر ضد حكومت وقت به شورش وادار كردند. سرانجام شاه، على محمد را احضار كرد و دستور محاكمه او را با حضور علما و فقها صادر كرد. دادگاه تشكیل شد و بحث و گفتگو در نهایت به توبه "على محمد" به دست علما منجر شد و او از گناه خویش طلب مغفرت كرد .

جاسوس روس، از روند كار هراسان شد و ترسید كه نقشه شیطانى اش فاش گردد . به همین جهت براى مخفى ساختن توطئه پلید روس، راه را براى نابودى امام دروغین هموار ساخت و براى كشته شدن او از هیچ كارى فروگذار نكرد. درست در همین روزها بود كه شاه كشته شد و ناصرالدین شاه كه به قدرت رسید، دستور به دار اویخته شدن على محمد را صادر كرد و او اعدام گردید. پس از اعدام شدن على محمد حسین على بهاء و همكارانش چیزى نمانده بود كه به كیفر جنایات خویش برسند، اما تلاش سفارت روس و كارمندان آن براى نجات آن ها، كار خویش را كرد و آنان به دستور جاسوس روس و مساعدت همه جانبه سفارت روس به بغداد شتافتند و در آن جا بر اساس آموزشهاى آن جاسوس، حسین على مأموریت یافت كه به نفع برادر خویش یحیى وارد عمل شود و ادعا كند كه او همان كسى است كه در آخر الزمان ظهور خواهد كرد و امكانات گسترده و ثروت هنگفتى نیز در اختیار او براى تعقیب این دروغ رسوا قرار داد و او نیز دعوت خویش را آغاز كرد و به نشر این مرام ساختگى پرداخت.

در همان شرایط بود كه حكومت "عثمانى " این گروه فاسد را از بغداد به تركیه و از آن جا به ادرنه [1] تبعید ساخت، امَا آموزش هاى این مسلك منحط، همچنان در سفارت روس در تهران تنظیم و به حسین على بها ارسال می گردید و او نیز آن ها را در میان پیروان خویش، نشر و تبلیغ می كرد.سرانجام كار به اختلاف میان حسین على بهاء و برادرش یحیى كشید. یحیى به قبرس رفت و در آن جا ازدواج كرد و خود را صبح ازل نامید. اما حسین على و پیروانش از تركیه به عکا، در فلسطین تبعید شدند و تلاش ارتجاعى خویش را براى نشر این مرام استعمارى و خرافى در ایران و فلسطین از طریق بذل و بخشش هاى هنگفت ادامه دادند.حسین على براى خویش، لقب بها را برگزید و به همین جهت است كه پیروان او را بهایى مى نامند. روشن است كه مرام بهایى هیچ ربطى به اسلام و اصول و فروع آن ندارد و بهائیان نیز مسلمان نیستند و خود را پیرو دین دیگرى به نام بهائیت مى شمارند.

به هر حال این حزب سیاسى- كه لباس دین را بر تن كرد- در برخى از كشورهاى اسلامى و غربى نفوذ كرد و امریكا و روسیه هر دو در ترویج آن بر ضد اسلام و مسلمانان، هماهنگ شدند . به همین جهت است كه در هر كشورى كه آمریكا حضور و نفوذ بیشترى داشته باشد، بهائیان بدانجا روى مى آورند و هنگامى كه نفوذ آمریكا در یكى از كشورهاى اسلامى فروكش كرد و متزلزل گردید، مرام بهائیت نیز نفوذ خود را در آن جا از دست مى دهد. [2]

بهائیه

فرقه بهائیه، فرقه اى منشعب از فرقه بابیه است.

بنیانگذار آیین بهائیت، میرزا حسینعلى نورى معروف به بهاءالله است و این آیین نیز نام خود را از همین لقب برگرفته است. پدرش از منشیان عهد محمد شاه قاجار و مورد توجه قائم مقام فراهانى بود و بعد از قتل قائم مقام فراهانى از مناصب خود بركنار شد و به شهر نور رفت. میرزا حسینعلى در1233در تهران به دنیا آمد و آموزش هاى مقدماتى ادب فارسى و عربى را زیر نظر پدر و معلمان و مربیان گذراند. پس از ادعاى بابیت توسط سید على محمد شیرازى در شمار نخستین گروندگان به باب در آمد و از فعالترین افراد بابی شد و به ترویج بابیگری به ویژه در نورو مازندران پرداخت برخی از برادرانش از جمله برادر کوچکترش میرزا یحیی معروف به صبح ازل نیز بر اثر تبلیغ او به این مرام پیوست.

پس از اعدام على محمد باب به دستور امیركبیر، میرزا یحیى ادعاى جانشینى باب را كرد. ظاهراً یحیى، نامه هایى براى على محمد باب نوشت و فعالیت هاى پیروان باب را توضیح داد. على محمد باب در پاسخ به این نامه ها وصیت نامه اى براى یحیى فرستاد و او را وصى و جانشین خود اعلام كرد.

برخى گفته اند این نامه ها توسط میرزا حسینعلى و به امضاى میرزا یحیى بوده است حسینعلى این كار و نیز معرفى یحیى به عنوان جانشینى باب را براى محفوظ ماندن خود از تعرض مردم انجام داده است و على محمد در پاسخ به نامه ها میرزا یحیى را وصى خود ندانسته بلكه به او توصیه كرده كه در سایه برادر بزرگتر خویش حسینعلى قرار گیرد.در هر حال پس از باب، عموم بابیه به جانشینى میرزا یحیى معروف به صبح ازل معتقد شدند و چون در آن زمان یحیى بیش از نوزده سال نداشت، میرزا حسینعلى زمام كارها را در دست گرفت. امیركبیر براى فرو نشاندن فتنه بابیان از میرزا حسینعلى خواست تا ایران را به قصد كربلا ترك كند و او در شعبان 1267به كربلا رفت، اما چند ماه بعد، پس از بركنارى و قتل امیركبیر در ربیع الاول1268و صدارت یافتن میرزا آقا خان نورى، به دعوت و توصیه شخص اخیر به تهران بازگشت. در همین سال تیراندازى بابیان به ناصر الدین شاه پیش آمد و بار دیگر به دستگیرى و اعدام بابى ها انجامید، و چون شواهدى براى نقش حسینعلى در طراحى این سوء قصد وجود داشت، او را دستگیر كردند.

اما حسینعلى به سفارت روس پناه برد و شخص سفیر از او حمایت كرد . سرانجام با توافق دولت ایران و سفیر روس، میرزا حسینعلى به بغداد منتقل شد و بدین ترتیب بهاءالله با حمایت دولت روس از مرگ نجات یافت. او پس از رسیدن به بغداد نامه اى به سفیر روس نگاشت و از وى و دولت روس براى این حمایت قدردانى كرد.در بغداد كنسول دولت انگلستان و نیز نماینده دولت فرانسه با بها ءالله ملاقات و حمایت دولت هاى خویش را به او ابلاغ كردند و حتى تابعیت انگلستان و فرانسه را نیز پیشنهاد نمودند. والى بغداد نیز با حسینعلى و بابیان با احترام رفتار كرد و حتى براى ایشان مقررى نیز تعیین شد. میرزا یحیى كه عموم بابیان او را جانشین بلا منازع باب مى دانستند، با لباس درویشى مخفیانه به بغداد رفت و چهار ماه زودتر از بهاء الله به بغداد رسید .

در این هنگام بغداد و كربلا و نجف مركز اصلى فعالیت هاى بابیان شد و روز به روز بر جمعیت ایشان افزوده مى شد. در این زمان برخى از بابیان ادعاى مقام من یظهره اللهى را ساز كردند . مى دانیم كه على محمد باب به ظهور فرد دیگرى پس از خود بشارت داده بود و او را من یظهره الله نامیده بود و از بابیان خواسته بود به او ایمان بیاورند.البته از تعبیرات وى بر مى آید كه زمان تقریبى ظهور فرد بعدى را دو هزار سال بعد مى دانسته است. به ویژه آنكه ظهور آن موعود را به منزله فسخ كتاب بیان خویش مى دانسته است. اما شمارى از سران بابیه به این موضوع اهمیت ندادند و خود را من یظهره الله یا "موعود بیان " دانستند.

گفته شده كه فقط در بغداد بیست و پنج نفر این مقام را ادعا كردند كه بیشتر این مدعیان با طراحى حسینعلى و همكارى یحیى یا كشته شدند یا از ادعاى خود دست برداشتند. آدمكشى هایى كه در میان بابیان رواج داشت و همچنین دزدیدن اموال زائران اماكن مقدسه در عراق و نیز منازعات میان بابیان و مسلمانان باعث شكایت مردم عراق و به ویژه زائران ایرانى گردید و دولت ایران از دولت عثمانى خواست بابى ها را از بغداد و عراق اخراج كند.

بدین ترتیب در اوایل سال 280 1ق فرقه بابیه از بغداد به استانبول و بعد از چهار ماه به ادرنه منتقل شدند.در این زمان میرزا حسینعلى مقام من یظهره اللهى را براى خود ادعا كرد و از همین جا نزاع و جدایى و افتراق در میان بابیان آغاز شد. بابى هایى كه ادعاى او را نپذیرفتند و بر جانشینى میرزا یحیى صبح ازل باقى ماندند، ازلی نام گرفتند و پذیرندگان ادعاى میرزا حسینعلى بها الله "بهائى " خوانده شدند . میرزا حسینعلى با ارسال نوشته هاى خود به اطراف و اكناف، رسماً بابیان را به پذیرش آیین جدید فرا خواند و دیرى نگذشت كه بیشتر آنان به آیین جدید ایمان آوردند.

منازعات ازلیه و بهائیه در ادرنه شدت گرفت و اهانت و تهمت و افترا و كشتار رواج یافت و هر یك از دو طرف بسیارى از اسرار یكدیگر را بازگفتند. بهاء الله دركتابى به نام "بدیع "، وصایت و جانشینى صبح ازل را انكار كرد و به افشاگرى اعمال و رفتار او و ناسزا گویى به او و پیروانش پرداخت . در برابر، عزیه خواهر آن دو در كتاب تنبیه النائمین كارهاى بهاء الله را افشا كرد و یك بار نیز او را به مباهله فرا خواند .
نقل شده است كه در این میان صبح ازل برادرش بهاء الله را مسموم كرد و بر اثر همین مسمومیت بهاء الله تا پایان عمر به رعشه دست مبتلا بود . سرانجام حكومت عثمانى براى پایان دادن به این درگیرى ها بهاء الله و پیروانش را به عكا در فلسطین و صبح ازل را به قبرس تبعید كرد، اما دشمنى میان دو گروه ادامه یافت. بهاء الله مدت نه سال در قلعه اى در عكا تحت نظربود و پانزده سال بقیه عمر خویش را نیز در همان شهر گذراند و در هفتاد وپنج سالگى در 1308ق در شهر حیفا از دنیا رفت.

میرزا حسینعلى پس از اعلام من یظهره اللهى خویش، به فرستادن نامه الواح براى سلاطین و رهبران دینى و سیاسى جهان اقدام كرد و ادعاهاى گوناگون خود را مطرح ساخت. بارزترین مقام ادعایى او ربوبیت و الوهیت بود. او خود را خداى خدایان، آفریدگار جهان، كسى كه لم یلد ولم یولد است، خداى تنهاى زندانى، معبود حقیقى، رب ما یرى و ما لا یرى نامید . پیروانش نیز پس از مرگ او همین ادعاها را درباره اش ترویج كردند، و در نتیجه پیروانش نیز خدایى او را باور كردند و قبر او را قبله خویش گرفتند .

گذشته از ادعاى ربوبیت، او شریعت جدید آورد و كتاب اقدس را نگاشت كه بهائیان آن را ناسخ جمیع صحائف و مرجع تمام احكام و اوامر و نوامی می شمارند . بابى هایى كه از قبول ادعاى او امتناع كردند، یكى از انتقاداتشان همین شریعت آورى او بود، از این روكه به اعتقاد آنان، نسخ كتاب بیان نمی توانست در فاصله بسیار كوتاه روى دهد. به ویژه آنكه احكام بیان و"اقدس " هیچ مشابهتى با یكدیگر ندارند اساس بابیت، از بین بردن همه كتاب هاى غیر بابى و قتل عام مخالفان بود، در حالى كه اساس بهائیت، رأفت كبرى و رحمت عظمی و الفت با جمیع ملل بود. با این حال میرزا حسینعلى در برخى جاها منكر نسخ بیان شد .
مهمترین برهان او بر حقانیت ادعایش، مانند سید باب، سرعت نگارش و زیبایى خط بود. نقل عمده كه در هر شبانه روز یك جلد كتاب می نوشت. بسیارى از این نوشته ها بعدها به دستور میرزا حسینعلى نابود شد. نوشته هاى باقیمانده او نیز مملو از اغلاط املایى، انشایى، نحوى و غیر آن بود.

مهمترین كتاب بهاء الله ایقان بود كه در اثبات قائمیت سید على محمد باب در آخربن سال هاى اقامت در بغداد نگاشت . اغلاط فراوان و نیز اظهار خضوع بهاء الله نسبت به برادرش صبح ازل در این كتاب ثبت شد كه از همان سال هاى پایانى زندگى میرزا حسینعلى پیوسته در معرض تصحیح و تجدید نظر قرار گیرد.و اما بهائیه پس از بهاء الله: پس از مرگ میرزا حسینعلى، پسر ارشد او عباس افندى (1260- 1340ق ). ملقب به عبدالبهاء جانشین وى گردید . البته میان او و برادرش محمدعلى بر سر جانشینى پدر مناقشاتى رخ داد كه منشأ آن صدور لوح عهدى از موى میرزا حسینعلى بود كه در آن جانشین خود را عباس افندى و بعد از او محمدعلى افندى معین كرده بود .در ابتداى كار اكثر بهائیان از محمدعلى پیروى كردند، اما در نهایت عباس افندى غالب شد. عبدالبهاء ادعایى جز پیروی از پدر و نشر تعالیم او نداشت و به منظور جلب رضایت مقامات عثمانى، رسماً و با التزام تمام، در مراسم دینى از جمله نماز جمعه شركت می كرد و به بهائیان نیز سفارش كرده بود كه در آن دیار به كلى از سخن گفتن درباره آیین جدید بپرهیزید. در اواخر جنگ جهانى اول، در شرایطى كه عثمانى ها درگیر جنگ با انگلیسى ها بودند و آرتور جیمز بالفور، وزیر خارجه انگلیس در صفر 6 133 نوآمبر 1917 اعلامیه مشهور خود مبنى بر تشكیل وطن ملى یهود در فلسطین را صادر كرده بود، مسائلى روى داد كه جمال پاشا، فرمانده كل قواى عثمانى، عزم قطعى بر اعدام عبدالبهاء، و هدم مراكز بهائى در عكا و حیفا گرفت.

برخى مورخان، منشأ این تصمیم را روابط پنهان عبدالبهاء با قشون انگلیس كه تازه در فلسطین مستقر شده بود، می دانند.
لرد بالفور بلافاصله به سالار سپاه انگلیس در فلسطین دستور داد تا با تمام قوا در حفظ عبدالبهاء و بهائیان بكوشد . پس از تسلط سپاه انگلیس بر حیفا، عبدالبهاء براى امپراتور انگلیس، ژرژ پنجم، دعا كرد و از اینكه سراپرده عدل در سراسر سرزمین فلسطین گسترده شده به درگاه خدا شكر گذارد.

پس از استقرار انگلیس در فلسطین، عبدالبهاء از دولت انگلیس نشان شهسوارى نایت هود دریافت كرد و به عنوان سر ملقب گردید. عبدالبهاء در سال 1340ق . درگذشت و در حیفا به خاك سپرده شد. در مراسم خاكسپارى او نمایندگانى از دولت انگلیس حضور داشتند و چرچیل، وزیر مستعمرات بریتانیا، با ارسال پیامی مراتب تسلیت پادشاه انگلیس را به جامعه بهائى ابلاغ كرد.از مهمترین رویدادهاى زندگى عبدالبهاء، سفر او به اروپا و امریكا بود. این سفر نقطه عطفی در ماهیت آیین بهایى محسوب می گردد. پیش از این مرحله، آیین بهایى بیشتر به عنوان یك انشعاب از اسلام یا تشیع و یا شاخه اى از متصوفه شناخته می شد و رهبران بهائیه براى اثبات حقانیت خود از قرآن و حدیث به جستجوى دلیل می پرداختند و این دلایل را براى حقانیت خویش به مسلمانان و به ویژه شیعیان ارائه می كردند.

مهمترین متن احكام آنان نیز از حیث صورت با متون فقهى اسلامی تشابه داشت. اما فاصله گرفتن رهبران بهایى از ایران و مهاجرت به استانبول و بغداد و فلسطین و در نهایت ارتباط با غرب، عملاً سمت و سوى این آیین را تغییر داد و آن را از صورت آشناى دین هاى شناخته شده، به ویژه اسلام دور كرد.عبدالبهاء در سفرهاى خود تعالیم باب و بهاء را با آن چه در قرن نوزدهم در غرب، خصوصا تحت عناوین روشنگرى و مدرنیسم و اومانیسم متداول بود، آشتى داد . البته باید توجه داشت كه خود بهاء الله نیز در مدت اقامتش در بغداد با برخى از غرب زده هاى عصر قاجار مثل میرزا ملكم خان، كه به بغداد رفته بودند آشنا شد. همچنین در مدت اقامتش در استانبول با میرزا فتحعلى آخوندزاده كه سفرى به آن دیار كرده بود آشنا گردید. افكار این روشنفكران غربزده در تحولات فكرى میرزا حسینعلى بى تأثیر نبود .نمونه اى از متأثر شدن عبدالبهاء از فرهنگ غربى، مسأله وحدت زبان وخط بود كه یكى از تعالیم دوازده گانه او بود. این تعلیم بر گرفته از پیشنهاد زبان اختراعى اسپرا نتواست كه در اوایل قرن بیستم طرفدارانى یافته بود، ولى به زودى غیر عملى بودن آن آشكار شد و در بوته فراموشى افتاد. موارد دیگر تعالیم دوازده گانه عبارت است از: ترك تقلید تحرى حقیقت، تطابق دین با علم و عقل، وحدت اساس ادیان , بیت العدل، وحدت عالم انسانى، ترك تعصبات، الفت و محبت میان افراد بشر، تعدیل معیشت عمومی، تساوى حقوق زنان و مردان، تعلیم و تربیت اجبارى، صلح عمومی و تحریم جنگ. عبدالبهاء این تعالیم را از ابتكارات پدرش قلمداد می كرد و معتقد بود پیش از او چنین تعالیمی وجود نداشت.

این اصول دوازده گانه متأثر از تفكر ماسونى و نظریه پردازان مشرب فراماسونرهاى انگلیسى است. ماسونیت با نشر این تعالیم سعى در استحاله تمامی فرهنگ هاى مذهبى در تفكر و فرهنگ غربى داشت، چنان كه پیامد نشر این تفكرامانیسم و لیبرالیسم مذهب همه روشنفكران گردید و مبشر جهانى شد كه با تبلیغ فرهنگ جهانى سعى در مستولى ساختن فرهنگ و تمدن مغرب زمین بر تمامی سرزمین هاى غیر غربى داشت.

پس از عبدالبهاء، شوقى افندى ملقب به شوقى ربانى فرزند ارشد دختر عبدالبهاء، بنا به وصیت عبدالبهاه جانشین وى گردید. این جانشینى نیز با منازعات همراه بود زیرا بر طبق وصیت بهاء الله پس از عبدالبهاء باید برادرش محمد على افندى به ریاست بهائیه می رسید، اما عبدالبهاء او را كنار زد و شوقى افندى را به جانشینى او نصب كرد و مقرر نمود كه ریاست بهائیان پس از شوقى در فرزندان ذكور او ادامه یابد. برخى از بهائیان ریاست شوقى را نپذیرفتند و شوقى به رسم معهود اسلاف خود به بدگویى و ناسزا نسبت به مخالفان پرداخت. شوقى بر خلاف نیاى خود تحصیلات رسمی داشت و در دانشگاه امریكایى بیروت و سپس در اكسفورد تحصیل كرده بود.نقش اساسى او در تاریخ بهائیه، توسعه تشكیلات ادارى و جهانى این آیین بود و این فرایند به ویژه در دهه شصت میلادى در اروپا و امریكا سرعت بیشترى گرفت و ساختمان معبدهاى قاره اى بهائى موسوم به مشرق الاذكار به اتمام رسید . تشكیلات بهائیان كه شوقى افندى به آن "نظم ادارى امر الله " نام داد، زیر نظر مركز ادارى و روحانى بهائیان واقع در شهر حیفا در كشور اسرائیل كه به "بیت العدل اعظم الهى " موسوم است، اداره می گردد.

در زمان حیات شوقى افندى حكومت اسرائیل در فلسطین اشغالى تأسیس شد و شوقى از تأسیس این دولت حمایت كرد و مراتب دومشى بهائیان را نسبت به كشور اسرائیل به رئیس جمهور اسرائیل ابلاغ كرد.بنا بر تصریح عبدالبهاء پس از وى بیست و چهار تن از فرزندان ذكورش، نسل بعد از نسل با لقب ولى امر الله باید رهبرى بهائیان را بر عهده می گرفتند و هر یك باید جانشین خود را تعیین می كرد . اما شوقى افندى عقیم بود و طبعاً پس از وفاتش دوران دیگرى از دو دستگى و انشعاب وسرگشتگى در میان بهائیان ظاهر شد . ولى سرانجام همسر شوقى افندى، روحیه ماكسول و تعدادى از گروه 27 نفرى منتخب شوقى ملقب به ایادیان امر الله اكثریت بهائیان را به خود جلب و مخالفان خویش را طرد و بیت العدل را در 1963 تأسیس كردند.

ازگروه ایادیان امر الله در زمان حاضر سه نفر یعنى روحیه ماكسول ودو تن دیگر در قید حیات اند و با كمك افراد منتخب بیت العدل كه به مشاورین قاره اى معروف اند، رهبرى اكثر بهائیان را بر عهده دارند . به موازات رهبرى روحیه ماكسول، چارلز میس ریمی نیز مدعى جانشینى شوقى افندى را كرد و گروه"بهائیان ارتدكس "را پدید آورد كه امروزه در امریكا، هندوستان و استرالیا و چند كشور دیگر پراكنده اند.عده اى دیگر از بهائیان به رهبرى جوانى از بهائیان خراسان، به نام جمشید معانى كه خود را سماء الله می خواند، گروه دیگرى از بهائیان را تشكیل دادند كه در اندونزى، هند، پاكستان، و امریكا پراكنده اند. [3]

پی نوشت ها :
[1] ولایتى از ولایات عثمانیه تركیه جدید.

[2] امام مهدى ارواحنا له الفداء از ولادت تا ظهور سید محمدكاظم قزوینى، ص 573 .
[3] درنگارش این مقاله، ازكتاب دانشنامه جهان اسلام ، ج 1 ص 16- 9 1، ص 733- 743 استفاده شد به نقل از نشریه موعود ش 22.

درباره وبلاگ



اینجا آسمان ابری ست
آنجا را نمی دانم
اینجا هوایش بهاری نیست
آنجا را نمی دانم
اینجا عاشقا تنهایند
آنجا را نمی دانم
اینجا دل برای تو تنگ است
آنجا را نمی دانم...

نظرسنجی
به نظر شما چقدر برای واقعه ظهور آماده هستیم؟






نوای مهدوی

این نوا را در وبلاگ خود پخش کنید:

حمایت
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :