تبلیغات
آفتاب پنهان - فلسفه غیبت در منابع كلام شیعه
 
 
صفحه نخست    l    تماس با مدیر    l    نسخه موبایل    RSS    l   
پیوندهای روزانه
  • ویژگی های جامعه منتظر ظهور منجی

    بشر از روزی كه پا به عرصه گیتی نهاده در آرزوی یك زندگی اجتماعی خوش و سعادت‌بخش است، و در راه رسیدن به آن تلاش و كوشش می‌كند و همیشه از جان و دل خواستار یك عصر درخشان و اجتماع صالحی است كه ظلم و تعدّی در آن نباشد....

    ادامه مطلب ...
  • امام ، پناه از شیطان

    یکی از مهم ترین شؤون امام علیه السّلام که تأمین کننده‌ی اساسی ترین نیاز ما به ایشان است، ملجأ و پناه بودن امام علیه السّلام است...

    ادامه مطلب ...
  • عرصه‌های مشترک عامه و خاصه در موضوع مهدویّت

    یکی از موارد اتفاقی بین شیعه و اهل سنّت در قضیه‌ی مهدویّت، اتفاق بر اصل آن است. امت اسلامی ـ به غیر از گروهی اندک از غربزدگان و روشنفکر نمایان مانند احمد امین مصری ـ بر این مسأله اتّفاق دارند که ...

    ادامه مطلب ...
  • زن منتظر و منتظر‌پروری

    در طول تاریخ تشیع، یكی از نقش‌های بی‌بدیل زنان، دفاع از ولایت و تلاش برای حفظ این ارزش الهی بوده است، به ویژه در عصر غیبت كه تقریباً امكان ایفای نقش مردان برای دفاع از ولایت، به سبب اختناق شدید، كم‌رنگ بوده است، زنان، فعالانه برای حفظ فرهنگ مهدویت در جامعه نقش آفرینی كرده‌اند...

    ادامه مطلب ...
  • ما بی صاحب نیستیم !

    آقای شیخ حیدرعلی مدرس اصفهانی فرمود: « یکی از مواقعی که من به حضور مقدس حضرت بقیة الله ارواحنا فداه ( یا یکی از اصحابشان ) مشرف شدم و ایشان را نشناختم، سالی بود که اصفهان بسیار سرد شد و نزدیک پنجاه روز آفتاب دیده نمی شد و مدام برف می بارید. سرما بحدی شد که نهرهای جاری یخ بسته بود. ...

    ادامه مطلب ...
فلسفه غیبت در منابع كلام شیعه
هیچ یك از شیعه و اهل سنت وجود مهدى را انكار نكرده اند باور به مهدى موعود، از زمان حیات پیامبر اسلام ، میان مسلمانان رواج داشته است و رسول الله او را از اهل بیت و فرزندان فاطمه معرفى مى كرد.[1] تواتر این اخبار در حدى است كه هیچ یك از شیعه و اهل سنت وجود مهدى را انكار نكرده اند با این تفاوت كه براى عموم اهل سنت مهدى پیام آور ((آخرالزمان )) است ولى شیعه ، حكمت وجودى خود را با فلسفه غیبت و ضرورت انتظار مهدى ، گره زده و با اتكاى به همین اعتقاد دید غیب گرایانه خود را توانمند كرده و با ایمان به آن توانسته سده هاى پر مخاطره اى را پشت سر بگذراند و با خود یارى اجتماعى در فساد محیط حل نشود جامعه خود را تهذیب كند و با دیدى روشن بینانه و امیدوارانه ، به آینده بنگرد و به قول عروضى سمرقندى ((به غایت متمسك باشد)) [2] خود را باز یابد و با بهره گیرى از این اعتقاد از خدمت به دستگاههاى ستم دورى جوید و ابزار حاكمان زور مدار و زرسالار و تزویرگر واقع نشود. هر خروجى جز با تایید او و نایبان او را باطل بداند و بر خلاف مظلومیت ، اقلیت و عوامل فراوان بازدارنده ، از تنگناهاى ویران ساز تاریخ سرافراز بیرون آید و هر حاكمیتى جز حكومت اسلام را نفى كند و از این راه اندیشه خود را بعدى جهانى ببخشد و مدعى گردد این مهدى ((صاحب السیف )) است كه در نهایى ترین مصاف حامیان و حاملان داد و بیداد همه مظاهر ستم را با قیام دادگرانه خود در سطح جهانى از میان بر خواهد داشت و همه طاغوتها را سركوب خواهد كرد و بر تمام مظاهر و نمودهاى كفر و شرك و نفاق و تعارضهاى باطل چیره مى شود، خاوران و باختران را مى گشاید و حكومت واحد جهانى را چونان پرنیانى بر گسترده كره خاكى مى گستراند و میان همه انسانها به داد حكم مى راند و دین را چون ماه از محاق بدعتها در آورد و به آن عزت الله و حقایق مكتوم جهان را ظاهر گرداند.

پس در یك كلمه ، ((مهدى))، در ضمیر تشیع ، انسان كاملى است كه به جامعه آرمانى اسلام جامه عمل مى پوشاند و از این راه ، به همه آرمانهاى مردان خدا تحقق مى بخشد.

این بود كه مدام ضرورت انتظار فرج و تعمق در فلسفه غیبت از سوى رهبران راستین اسلام گوشزد شده است به گونه اى كه هر چه غیبت طولانى تر گردید، انتظار عمق بیشترى یافت و هر چه انتظار عمیق تر گردید فلسفه غیبت روشن تر شد تا جایى كه در سده هاى پیشین در شهرهاى شیعه نشین جهان اسلام انتظار مهدى به صورت سمبلیك در بامداددان و شامگاهان به نمایش در آمد و گزارشاتى از آن ، در سفرنامه ابن بطوطه [3] معجم البلدان یاقوت حموى و روضة الصفاى میر خواند [4] آمده است .

فلسفه غیبت در زبان دانایان غیب
پیامبر اكرم و ائمه علیه السلام نخستین كسانى هستند كه به منظور رفع شبهات ، از علت غیبت سخن رانده اند و در مجموعه هاى روایى ، احادیث زیادى در این باب جمع آورى شده است .

نعمانى از على علیه السلام نقل مى كند كه ایشان دلیل غیبت را: غربال انسانهاى صالح از گمراه و دانا از نادان مى داند[5] و بر اساس روایت دیگرى حضرت در منبر كوفه فرمود:

((زمین ، از حجت الهى خالى نمى ماند، ولى خداوند به دلیل ستم پیشه بودن خلق و ستم و زیاده روى، آنان را از وجود حجت بى بهره مى سازد. [6] ))

روایات دیگرى كه بیشتر در عصر تقیه جمع آورى شده اند، حاكى از این هستند كه بشر قادر به درك فلسفه حقیقى غیبت نیست و این راز پس از ظهور آشكار خواهد شد.

در دوران امامت حضرت باقر (از 5 تا 114 ه - ق ) و حضرت صادق (از 114 تا 148 ه‍ ق ) با توجه به نهضتهاى دینى و بازار گرم مناظره هاى مذهبى و ضرورت نقد عقاید كیسانیه زیدیه ، غلات و اسماعیلیه ، در خصوص غیبت امام به فلسفه غیبت توجه بیشترى صورت گرفت . روایات زیادى از امام صادق در این زمینه به دست ما رسیده است .

عبیدالله بن فضل هاشمى مى گوید: از امام ششم شنیدم كه فرمود:((صاحب الامر، غیبتى دارد كه تخلف ناپذیر است و هر جوینده باطلى در آن به شك مى افتد و اجازه نداریم علت آن را بیان كنیم . حكمت غیبت ، همان حكمتى است كه در غیبت حجتهاى پیشین وجود داشته است و پس از ظهور، روشن خواهد شد، چنانكه حكمت كارهاى خضر از شكستن كشتى و كشتن پسر بچه و بر پاداشتن دیوار شكسته وقتى براى موسى روشن شد كه آن دو، از هم جدا شدند. غیبت امرى از امور الهى و سرى از اسرار و غیبتى است از غیبتهاى او.)) [7]

در روایت دیگرى ، امام صادق علیه السلام علت غیبت را آزمایش الهى مى داند.[8]

از دید امام جعفر صادق علیه السلام تصدى خلافت توسط عباسیان به معناى غصب حقوق سیاسى ایشان ، به عنوان پیشواى بر حق مسلمانان بود و عباسیان از همان از ابتدا نسبت به ایشان و علویان بدگمان شدند. امام كه سیاست تقیه را در پیش گرفته بود، احادیثى را در زمینه غیبت امام عصر ارواحنا له الفداء در میان راویان حدیث شیعه نشر داد و این نكته را روشن ساخت : بر امام منصوص الهى ، لازم نیست ، قیام كند، تا حقوق سیاسى خود را به دست آورد. او باید رهبرى روحانى خود را داشته باشد و وظایف خویش را انجام دهد تا زمانى كه جامعه خود، به اندازه كافى از آگاهى و شعور سیاسى برخوردار شود و با مراجعه به ائمه علیه السلام خواستار برقرارى حكومت اسلامى و شیعى گردد.

بر مبناى همین عقیده بود كه امام صادق علیه السلام آشكار اعلام كرد:

((مهدى : به قدرت سیاسى دست خواهد یافت [9] ))

امام صادق علیه السلام به گونه روشن ، بیان كرد كه كدام یك از فرزندان ایشان ، مهدى شمرده مى شود [10] و پیش از ظهورش او را غیبتى باید و منشاء او چیزى جز خوف از كشته شدن [11] و عدم آمادگى مرمان نیست [12] و به دوستان خود توصیه كرد كه در هر بامداد و پسین در انتظار فرج باشند. [13]

در بیان امام صادق علیه السلام فلسفه غیبت و انتظار رابطه تنگاتنگى دارند و هر دو، به فعل انسانها باز مى گردند. چون این مردم هستند كه شایستگى خود را براى ظهور یا عدم ظهور امام غایب به نمایش ‍ مى گذارند و با كارهاى ناپسند خود بین خویشتن و امام حجاب مى گردند از این روى به همه شیعیان خود سفارش مى كند: ((در دولت باطل خموش و چموش باشند و در انتظار دولت حق به سر برند و بدانند كه خدا، حق را به كرسى خواهد نشاند و باطل را محو خواهد ساخت .))

امام صادق علیه السلام از ستمى كه بر شیعیان اعمال مى شد غفلت نداشت و به همین دلیل تعمق در فلسفه و علت غیبت را سفارش مى كرد.

امام صادق علیه السلام به عمار ساباطى فرمود:((شما، به چشم خود نگاه كنید كه حق امام شما و حق خود شما در دست ستمكاران است . آنان جلو شما را گرفته اند و دارایى شما را برده اند و شما را ناچار كرده اند به كشت و كار تلاش براى گذران و خرج دنیا و طلب معاش زندگى و صبر بر دیندارى خودتان و عبادت مخصوص به خودتان و اطاعت از امام خودتان با بیم از دشمن . [14] ))

شهادت امام صادق و تأویل مهدى
شهادت امام صادق علیه السلام و فشارهایى كه از خارج بر شیعیان اعمال مى شد سبب گردید تحلیلهاى نادرستى از علت غیبت صورت گیرد و انتظار به تیغ دودمى تبدیل شد كه دستگاهى ستم ، با عوام فریبى و به منظور رسیدن به اغراض سیاسى خود، كوشیدند در جایى عنصر انتظار را از جامعه بگیرند و در جایى دیگر با تشدید آن راه تلاشهاى عملى و سیاسى را در عینیت جامعه به روى آنان ببندند.در این بستر تاریخى است كه فرقه هاى شیعى اسماعیلیه ، ناووسیه و فطحیه به وجود آمدند.

اسماعیلیه مدعى شدند: اسماعیل فرزند امام صادق (كه در زمان حیات پدر فوت كرده بود) نمرده است و جانشین حقیقى امام صادق علیه السلام اوست و نخواهد مرد، مگر اینكه دنیا را تحت امر خود در آورد بعدها، این تلقى در میان اسماعیلیان پیش آمد كه مقصود از مهدى پایان یافتن دوره اى از رسالت و آغاز دوره دیگرى از آن است . در این دوره ، پاره اى از احكام و آثار اسلام كه تغییر یافته ، اصلاح مى شود. نخستین مهدى آنان ، محمد بن اسماعیل (م : 198 ه‍ ق .) بود. البته باید دانست كه زیدیه ، بیشتر از اسماعیلیه دست به تأویل مهدى زده اند و آن را شرط امام مى دانستند. مهدویت از نظر زیدیه ، همان امامت است كه با ارشاد و هدایت مردم همراه باشد. [15] و ناووسیه ، پیروان عجلان بن ناووس ، به غیبت خود امام صادق علیه السلام باور یافتند و گفتند: ایشان وفات نیافته بلكه غیبت كرده و باید تا بازگشت او به انتظار نشست . [16] ))

دفاع نقلى از فلسفه غیبت
با شهادت امام موسى كاظم علیه السلام شكاف دیگرى در میان امامیه به وجود آمد. گروهى او را همان امام غایب پنداشتند. آنان به تدریج به چهار گروه كوچك تر تقسیم شدند و این زنگ اعلان خطرى بود به عالمان دین . در این عصر هنوز عقل گرایى به شكل معتزله در شیعه رونق نیافته بود و راویان حدیث با جمع آورى سخنان پیشوایان برای تشیع و نشر و پخش آن مى كوشیدند به پرسشهاى مردم پاسخ دهند. به همین دلیل تعدادى از ارباب نظر با تدوین مجموعه هاى روایى مربوط به غیبت كوشیدند تا مردم را از گم گشتگى رها سازند.

حسن بن محبوب زراد، صاحب كتاب مشیخه كه در اصول شیعه مشهورتر از كتاب مزنى و امثال اوست و بیش از صد سال جلوتر از عصر غیبت زندگى مى كرد برخى از اخبار مربوط به غیبت امام را در آن درج كرد.

على بن حسن بن محمد طائى طاطرى ، از اصحاب موسى بن جعفر نیز كتابى در غیبت نوشت . [17] على بن عمر اعرج كوى و ابراهیم بن صالح انماطى كوفى ، دو تن دیگر از اصحاب امام موسى بن جعفر نیز درباره غیبت كتاب نوشتند.این مهم ، در عصر امام رضا، علیه السلام ، نیز ادامه یافت .

عباس بن عشام ناشدى اسدى (م : 220 ه‍ ق .) و فضل بن شاذان ازدى نیشابورى (م : 260 ه‍ ق ) و حسن بن على بن ابى حمزه سالم بطاینى كوفى كه همگى از اصحاب و معاصران امام رضا علیه السلام بودند آثارى را در زمینه یاد شده گردآورى كردند.

عصر آشفتگى و حیرت
كوشش خلفاى عباسى ، براى زیر نظر گرفتن امامان شیعه كه پیش از رحلت امام رضا آغاز شده بود، در عصر امام جواد، امام هادى و امام حسن عسكرى علیهم السلام ادامه یافت .بازداشتن امامان شیعى از هر تلاش فرهنگى و سیاسى ، سبب شد تا با شهادت امام حسن عسكرى (260 - 232 ه‍ ق ) بیشترین انشعاب به شیعه راه یابد.

امام عسكرى ، چون تحت نظر بود، كوشش كرد تا هویت فرزندش حجت بن الحسن ، كه به سال 256 ه - ق . تولد یافته بود براى دیگران پوشیده ماند. به ویژه ایشان فرصت ایجاد ارتباط با پیروان خود را نداشت و بیشتر آنان از تماس آزاد با آن حضرت محروم بودند، تا اینكه پس از پنج سال و هشت ماه و پنج روز امامت در روز جمعه هشتم ربیع الاولى سال 260 ه - ق . به دست معتمد خلیفه عباسى ، در 28 سالگى ، به شهادت رسیده و در محدوده منزل خود در سامراء، در جوار پدرش امام هادى علیه السلام به خاك سپرده شد.

خلیفه المعتمد على الله (256 - 279 ه - ق .) در جست و جوى فرزند وى بر آمد و دستور داد، خانه امام را بازرسى كنند. مأموران اتاقها را مهر كردند و قابله ها را به میان زنان و كنیزكان ایشان فرستادند و بر كار آنان گماشتند و... .

تنها خواص شیعه بودند كه در زمان حیات امام حسن عسكرى ، از وجود فرزند ایشان آگاهى داشتند . [18]

و حضرت حجت همزمان با شهادت امام عسكرى از انظار ناپدید شد. [19] و پس از هفت سال ، میراث امام حسن عسكرى علیه السلام در میان مادر امام و جعفر برادر امام ، تقسیم شد. [20]

جعفر مشهور به ((كذاب )) كوشید امامت را از آن خود كند و عده اى را دور خود جمع كرد، ولى به نتیجه نرسید. زیرا از همان سال غیبت ، تا سال 329، كه سال در گذشت ابوالحسن على بن محمد سمرى ، آخرین نایب خاص امام دوازدهم است ، چهار نایب از سوى حضرت حجت براى در اختیار گرفتن زمام امور شیعیان معین شدند و از آن پس غیبت كبرى آغاز گردید ولى عملا ادعاهاى جعفر كذاب شیعه را پریشان تر كرد و میدان را براى تاخت و تاز مخالفان بویژه معتزله ، اصحاب حدیث و سنت ، زیدیه و خلیفه عباسى باز گذاشت و دوره اى آمد كه شیعه در تاریخ خود مانند آن را كمتر شاهد بوده است . دشمنان از هیچ تبلیغ ناروا و سخت گیرى كوتاهى نكردند. مؤ منان بسیارى دچار حیرت شدند و اختلاف به اندازه اى رسید كه به نقل شیخ مفید چهارده انشعاب در شیعه به وجود آمد كه از آن میان فقط سه فرقه به وجود مهدى یقین داشتند. گسترش دامنه شبهات مؤ منان و اندیش ورانى را كه بر اساس تفكر شیعى به غیبت مهدى پایبند مانده بودند به نوشتن كتابهاى دیگرى در این موضوع واداشت . حسن بن حمزه بن عبدالله بن محمد بن حسن بن محمد بن یحیى معروف به ابن اخى طاهر، (م : 358) و محمد بن ابراهیم بن جعفر نعمانى ، معروف به ابن ابى زینب كه در اوایل غیبت صغرى متولد شده و از شاگردان ثقة الاسلام محمد بن یعقوب كلینى ، (م : 342 ه - ق .) است ، از آن جمله اند.

نعمانى ، در مقدمه الغیبة درباره راه یافتن تردید در دل مردم در امر غیبت امام زمان مى نویسد:

(( و شكوا جمیعا الا القلیل فى امام زمانهم و ولى امرهم و حجة ربهم التى اختارها لعلمه . [21] ))

محمد بن حسن بن احمد بن على صامت قمى ، از علمایى بود كه از قطع رابطه مستقیم با امام دچار تزلزل شد و كتابى در این باب نوشت . به گفته او روایاتى را كه جمع آورى كرده ، در الاصول الاربعماءة وجود داشته و پیش ‍ از سال 260 ه - ق .به دست شیعیان نگارش یافته است . [22]

اخبارى مربوط به بیست سال پیش از شروع غیبت كبرى در حدود سال 352 ه - ق . وجود دارد كه نشان مى دهد حیرت و ناامیدى از بازگشت سریع امام دوازدهم ویژگى بارز محافل امامیه بوده است . حملات شدید به غیبت و فلسفه آن از سوى چون : ابوالقاسم بلخى [23] و زیدیه همچون ابو زید علوى [24] و صاحب بن عباد[25] این حیرت را در میان امامیه ، از نیشابور تا بغداد گسترش داد، تا آن كه شمارى خود را ترك گفتند. [26]

ضرورت تبیین عقلى غیبت
از عصر آشفتگى و حیرت كه رابطه ظاهرى و عینى شیعیان با امام خود بریده شده ، تبیین فلسفه غیبت با بهره گیرى از عقل و دلایل عقلى از اهمیت ویژه اى برخوردار گردید. براى بیشتر امامیه این سؤ ال مطرح بود كه مهدى كجاست و تا چه زمانى در پرده غیبت خواهد ماند و علت غیبت چیست ؟

از توجیه هایى كه براى پدیده غیبت امام رواج یافته بود بیان منسوب به خود امام است كه به اسحاق بن یعقوب كلینى نوشت : ((نیاكانش ، همگى به ظاهر بیعت حاكمان خود را به گردن داشته اند اما او خود را مخفى ساخته تا با شمشیر قیام كند و بیعت هیچ حاكم جورى را بر گردن نخواهد داشت . [27] ))

در واقع عصر غیبت عصر آمادگى براى سرنگونى حكومت ستم و بیداد است ولى این سخنان چنانكه باید مخالفان را قانع نمى ساخت و با اوج گیرى بحثهاى كلامى ، وجود مجموعه هاى روایى كلینى ، نعمانى و صدوق پاسخ ‌گوى نیاز روز نبود. ولى ابوسهل اسماعیل بن على نوبختى پیش از این عصر از سده سوم ، فلسفه غیبت را بر اساس دیدگاه متكلمان بررسى كرده بود و از این نظر پیشگام بحثهاى عقلى در حوزه فلسفه غیبت شمرده مى شود. پس از او علماى دیگر شیعه از او پیروى كردند. ابوالحسن محمد بن بشر سوسنجردى ابوالحسن على بن وصیف الناشى الاصغر (م : 365 - 27 ه - ق .) شیخ مفید ابو عبدالله محمد بن محمد بن نعمانى (م : 336 - 413 ه - ق .) سید اجل علم الهدى ابوالقاسم على بن حسین مرتضى (م : 436 355 ه - ق .) و شیخ الطائفه ابوجعفر محمد بن حسن طوسى (م : 46 - 385 ه - .ق .) همه با واسطه یا مستقیم از او دانش ‍ فرا گرفته اند. با این حال ابن ندیم قول شاذى را درباره غیبت به ایشان نسبت داده و مى نویسد:((ابوسهل اسماعیل بن على نوبخت درباره قائم آل محمد نظریاتى داشت و كسى بر او در این سخنان پیشى نگرفته است .

وى مى گفت : من عقیده دارم محمد بن حسن امام بود و در غیبت از دنیا رفت و جانشین او در امامت در همان غیبت پسرش بود و همین ترتیب را سایر پسران پس از وى دارند تا زمانى كه امر خداوند ظهور او تعلق یابد. [28] ))

درستى این سخنان بر ما روشن نیست ، زیرا افزون بر اینكه در هیچ یك از منابع شیعى به آن اشاره نشده است بخشى از كتاب التنبیه ابوسهل را كه شیخ صدوق در كمال الدین نقل مى كند با رأى صاحب نظران شیعى ، در خصوص غیبت تفاوتى ندارد. [29]

در زمان ابوسهل است كه حسین بن منصور حلاج بیضاوى ، صوفى معروف ، در مراكز عمده شیعه بویژه در قم و بغداد به تبلیغ و انتشار آراء و عقاید خود پرداخت .

او، ابتدا خود را رسول امام غایب و دلیل و باب آن حضرت معرفى مى كرد.

ابوسهل كه عقاید او را بر وفق امامیه نیافت به رد دیدگاههاى او همت كرد و طى دو مناظره رو در رو عامه را از او برگرداند.

آخرین مناظره حلاج و ابوسهل در حدود سالهاى 298 و 301 ه‍ ق . در اهواز اتفاق افتاد. [30]

شیخ صدوق و فلسفه غیبت
در زمان ابن بابویه قمى (شیخ صدوق) علم كلام در میان امامیه مورد بحث بود و خیلى از جمله خود وى رد كردن مخالفان را از راه استناد به كلام خدا و حدیث پیامبر و امامان یا از راه معانى گفته هاى ایشان كافى مى دانستند. شاید وى از نخستین متفكران شیعى است كه عقل گرائى را به ویژه در بخشهایى از كمال الدین پیشه خود ساخت قسمتهایى از این كتاب بر گرفته از كتاب الانصاف نوشته ابوجعفر بن قبه رازى یكى از بزرگان متكلمان شیعه است كه در ابتدا از معتزله بود بعد به شیعه امامیه گروید و المستر شد را ابوالقاسم كعبى ، در نقد آن نوشت و ابوجعفر، كتاب المتثبت را در رد آن نگاشت و كعبى ، نقض المتثبت را در رد آن نوشت . [31]

ایشان در مقدمه كتاب خود به اشكالاتى اشاره مى كند كه در عصر وى بر امامیه در خصوص ضرورت غیبت وارد مى شد. از جمله مى نویسد.

چرا امام زمان همانند امامان دیگر شیعه با اسم و رسم مشخص نیست ؟ اگر تشخص ضرورت ندارد در آن صورت امامان پیشین نیز مى توانستند غایب باشند و همان دلایلى كه براى غیبت امام زمان آورده مى شود براى غیبت آنان نیز قابل عرضه بود و اگر داراى فلسفه خاصى نیست پس چرا امام دوازدهم از دیده ها غایب است ؟[32]))

شیخ در جواب مى نویسد:((دشمنان ما، نسبت به آثار حكمت الهى در جهل مانده اند و از مواقع حق و مناهج سبیل در مقامهاى حجتهاى الهى غفلت كرده اند چون ظهور حجتهاى الهى بر سبیل امكان و تدبیر اهل زمان است حال اگر شرایط غیرممكن باشد نهان شدن او برابر حكمت خواهد بود و تدبیر اقتضا مى كند كه در پرده باشد و خدا او را از دیده ها پنهان بدارد تا وقت بلوغ كتاب فرا رسد چنانكه برخى از حجتهاى پیشین نیز در نهان بوده اند.))

شیخ صدوق ، با استناد به روایت عبدالحمید بن ابى الدیلم از امام صادق علیه السلام مى نویسد:((در عصر ابراهیم ، چون امكان ظهور حجت نبود خداوند او را از دیده ها پنهان داشت و نمرود فرزندان رعایاى خود را براى جستن ابراهیم مى كشت و ابراهیم ستم دیدگان را با افكار خود آشنا مى كرد. وقتى شمار آنان به اندازه معین رسید ابراهیم رسالت الهى خود را آشكار ساخت پیامبران پس از ابراهیم نیز، بر حسب شرایط زمان خود پنهان یا آشكار پیام خود را به مردم مى رساندند تا این كه زمان موسى فرا رسید. فرعون براى یافتن موسى فرزندان بنى اسرائیل را مى كشت خداوند زاده شدن او را پوشیده داشت و موسى را در كنار فرعون پروراند تا اینكه زمان مناسب اظهار دعوت فرا رسید.

پس از وفات موسى نیز این سبك و سیاق ادامه یافت تا عیسى پیام آسمانى خود را بر مردم عرضه داشت . زمان او زمان مناسبى بود. خداوند او را از دید جامعه دور نداشت . حواریون عیسى نیز، بعضى در پنهان بعضى آشكارا رسالت خود را ابلاغ كردند تا محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله به رسالت برگزیده شد. پیامبر نیز، اوصیاى خود را معین كرد و به آمدن مهدى ، خاتم ائمه ، خبر داد. رهبرى كه زمین را پس از آن كه از ستم انباشته گردیده از عدل و داد پر مى گرداند. [33] ))

شیخ صدوق ، فلسفه غیبت امام زمان را همان فلسفه اى مى داند كه در غیبت پیام آوران و پیشوایان الهى پیشین وجود داشته است [34]

شیخ صدوق ، در كمال الدین نشان مى دهد كه مسأله مهدویت از مسائلى بوده كه در اسلام سابقه داشته است و برخى از فرقه ها در جستن مصداق دچار خطا شده اند وقتى پیامبر صلی الله علیه و آله رحلت كرد عمر خطاب مدعى شد: او نمرده است و مانند موسى از میان قومش غایب شده است و به زودى ظهور خواهد كرد.

و ابوبكر آیه : (( انك میت و انهم میتون [35] )) را به وى به خاطر نشان ساخت آن گاه عمر از نظر خود دست كشید. [36]

به نقل شیخ صدوق بعد از عمر كیسانیه در شناخت مهدى كژ رفتند و گفتند: محمد بن حنفیه نمرده است ، تا جائى كه اسماعیل بن محمد حمیرى ، سید شعرا، ابتدا تحت تأثیر این نظریات قرار گرفت و امامت محمد حنفیه را پذیرا شد و اشعارى را در این باره سرود ولى در پى دیدار با امام جعفر صادق علیه السلام متوجه خطاى خود شد و از راهى كه رفته بود برگشت. [37]

وى ، در قصیده طولانى كه درباره غیبت امام زمان سروده ، بیم از جان و نبودن شرایط مناسب براى گسترش حكومت دینى امام را علت غیبت ایشان دانسته است :

(( ولكن روینا عن وصى محمد

و ما كان فیما قال بالمتكذب

بان ولى الامر یفقده لایرى

مستیتر الفعل الخائف المترقب

آن جا كه مى سراید:

(( له غیبة لابد من ان یغیبها

واقفه فصلى علیه الله من متغیب ))

شیخ صدوق در بخشى از كلام خود این اشكال را مطرح مى كند:((اگر بیم از جان سبب غیبت امام شده در این عصر كه شیعه از آسایش و امنیت بیشترى نسبت به دوره بنى امیه برخوردار است چرا ظهور نمى كند؟))

پاسخ مى دهد:((ظهور حجتهاى الهى و پنهان شدن آنان بر حسب امكان و تدبیر اهل ایمان و با میزان حكمت سنجیده مى شود[38]))

به دنبال آن بخشهایى از اشكالات ابوالحسن على بن احمد بن بشار را رد خصوص فلسفه غیبت نقل مى كند و جواب محمد بن عبدالرحمن بن قبه رازى را كه ابتدا از معتزله بود بعد به امامیه پیوست و از مشایخ بزرگ امامیه شد، در پى آن مى آورد.

ابن قبه ، كلام ابن بشار را در نفى وجود حجت ، مردود مى داند و مى نویسد:((اگر شما بگویید او كجاست ؟ مى گوئیم : آیا منظور شما این است كه به او دستور دهیم بر مركب سوار شده و خدمت شما بیاید و خود را بر شما عرضه كند؟ یا مى خواهید تا براى او خانه اى بنا كنیم و او را به آن خانه بفرستیم و اهل شرق و غرب به آن آگاه شوند؟ نه ما نه چنین توانایى داریم و نه این گونه چیزى بر حجت واجب است .[39]))

در یكى از مجالس امیر سعید ركن الدوله ملحدى از شیخ صدوق پرسید:((در فلان جنگ كه چیزى نمانده بود تا روم بر مسلمانان غلبه كند امام زمان شما كجا بود و چرا خروج نكرد؟)) شیخ جواب داد:((در روزگار پیامبر نیز شمار كافران بیشتر و قدرتشان بالاتر بود با این حال چهل سال پیامبر رسالت خود را ابراز نكرد و مترصد فرصت شد[40] ))

شیخ اثبات مى كند كه اعتقاد شیعه به امام زمان یك اعتقاد مبتنى بر انكار محسوسات معقولات و عادات نیست . [41]

فلسفه غیبت از نظر كلام مفید
ابوعبدالله محمد بن محمد بن نعمان حارثى عكبرى بغدادى (413336 ه‍ ق .) مشهور به شیخ مفید پس از شیخ صدوق به ظهور رسید او از پیشگامان برجسته امامیه در دفاع از حریم غیبت و تفهیم اسرار بى شمار آن ، به شمار مى رود.

شیخ مفید از راه استدلال و برهان به رد باطل مى پرداخت جایگاه ویژه او موجب شده است تا معاصران وى داوریهاى گوناگونى از او داشته باشند. ابن ندیم مى نویسد:

((ابن المعلم ابو عبدالله در زمان ما رهبرى متكلمان شیعه را به عهده دارد. در تركیب كلام برجسته است و عقل نكته سنج و قدرت نفوذ فراوان دارد. من با او ملاقات كرده ام و او را بسیار روشن دیده ام . [42] ))

كلام شیعى كه با هشام بن حكم ،از شاگردان نامدار امام جعفر صادق علیه السلام آغاز شده بود به دست متكلمان بر جسته اى چون : على بن منصور كوفى یونس بن عبدالرحمن یقطینى ، محمد بن ابى عمیرة ازدى بغدادى حسن بن على بن یقطین بغدادى فضل بن شاذان نیشابورى اسماعیل بن على بن اسحاق ابوسهل نوبختى بغدادى حسن بن موسى نوبختى ، ابوالحسین سوسنجردى حمدونى ، ابوالحسن ناشى اصغر و مظفربن محمد بن احمد بغدادى استمرار یافت .

شیخ مفید كلام شیعى را نزد بزرگانى چون : ابو یاسر طاهر شاگرد ابى الجیش خراسانى و مظفر بن محمد احمد ابوالحسن بلخى حسن بن على بن ابراهیم بصرى و على بن عیسى بن على بن عبدالله بغدادى فرا گرفت و با تلاش گسترده اى آن را به اوج خود رساند و در این مهم از تعالیم معتزلیان نیز بهره جست . شاگردان نامدارش : كراجكى (م : 449)، سید مرتضى (م : 436) و شیخ طوسى ((م . 46 ه‍ ق ) از مقاطع استثنائى تاریخ اسلام است در این مقطع دانشوران برجسته اى زندگى مى كردند و نقد بازار گرمى داشت و فرقه هاى اسلامى و ارباب ادیان و مذاهب گوناگون با یكدیگر تبادل فكرى داشتند و از رو در رویى با یكدیگر پرهیز نمى كردند و در مجالس یكدیگر حضور مى یافتند و شبهات به مكتب اهل بیت دامن گسترده بود و به همین دلیل شیخ مفید با بهره گیرى از حمایت عضدالدوله بویهى همه نبوغ و استعداد خود را در زمینه علم كلام به كار گرفت و با آشنایى دامنه دارى كه به عقاید ملل و نحل داشت ، بر ضد طرفداران همه عقاید باطل به مناظره برخاست و با بردبارى خارق العاده و تحمل آراى دیگران و مشئ فروتنانه شاگردان برجسته اى را تربیت كرد و با خلق آثارى گرانقدر بخصوص در زمینه كلام شیعى كه شمار آنها به نود مى رسد و اختصاص 33 اثر از آن میان به امامت به دفاع از كیان شیعه برخواست و با گامهاى مؤثرى كه برداشت جایگاه تفكر شیعى را محكم و بلند پایه كرد ایشان حدود ده اثر فقط در زمینه غیبت نوشت و هیچ یك از نویسندگان شیعى در این حد به مسأله غیبت نپرداخته است از آن میان مى توان به آثار زیر اشاره كرد:

1. كتاب الغیبه .

2. المسائل العشره فى الغیبه .

3. مختصر فى الغیبه .

4. النقض على الطلحى فى الغیبه .

5.جوابات الفارقین فى الغیبه .

6. الجوابات فى خروج الامام المهدى علیه السلام .

و در كتابهاى زیر برخى از مسائل مربوط به غیبت را نقد و بررسى كرده است :

1. الافصاح فى الامامة .

2. الایضاح فى الامامة .

3. العمدة فى الامامة .

4. الارشاد فى معرفة حجج الله على العباد.

5. العیون و المحاسن .

6.الزاهر فى المعجزات .

به جز این آثار چهار رساله از مناظرات ایشان نیز در حوزه مسائل مربوط به غیبت و فلسفه آن تا روزگار ما مانده است .

پرسش كنندگان و طرفهاى مناظره ، بیشتر معتزله و برخى زیدى ، اسماعیلى ، اشعرى ، مرجئه و جبرى مسلك بوده اند گاهى علماى شیعه نیز، به منظور كسب آگاهى بیشتر از شیوه استدلال شیخ ، پرسشهاى خود را مرتب كرده و از سرزمینهاى دور و نزدیك نزد ایشان مى فرستاده اند و شیخ مفید در مقام پاسخ به این پرسشها، برخى از آثار خود را پدید آورده است از این مجموعه مى توان به كتاب : الفصول العشرة فى الغیبه اشاره كرد كه در پاسخ برخى از پرسشهاى ابى العلاء ابن تاج الملك از علماى شیعه ، نوشته است.

از مسائل مهمى كه شیخ در این آثار آن را پیگیرى كرده شبه هاى فراوانى را در زمینه غیبت رد كرده فلسفه غیبت است . شبهات دیگرى نیز، از جمله : انكار وجود امام فرزند نداشتن امام حسن عسكرى علل پوشیده ماندن ولادت خروج دعوى امامیه در غیبت از حد عادت غیر عادى بودن طول عمر امام زمان و... در كنار فلسفه غیبت به طور استدلالى و بسیار دقیق جواب داده شده اند.

در مسائل عشره ، تدبیر مصالح خلق و آزمون انسانها از سوى خدا از علل غیبت امام عصر، دانسته شده اند[43] شیخ براى بیان عدم انحصار غیبت در حضرت مهدى نمونه هاى دیگر از اولیا الهى را ذكر مى كند كه در منظر ستم پیشگان پدیدار نمى شوند و براى حفظ دین خود از فاسقان فاصله مى گیرند و كسى از مكان آنان خبر ندارد. خضر از آن جمله است كه بنا به اجماع اصحاب سیره و اخبار پیش از زمان موسى تا این زمان بوده است و كسى از جایگاه او خبر ندارد و در آیاتى از قصه موسى علیه السلام به وجود او اشاره شده است [44] جریان اصحاب كهف [45] و داستان اصحاب حمار [46] را نیز شیخ مفید از این مقوله مى داند.

شیخ مفید در فصل هفتم مسائل عشره این اشكال را مطرح كرده است :

((وقتى در عصر غیبت حدود الهى اجرا نمى شود و نمى توان كسى را به حق دعوت كرد و جهاد مقدسى با دشمنان دین صورت نمى گیرد چه نیازى به امام زمان ، وجود و عدم او چه تفاوتى دارد. [47] ))

در رد آن مى نویسد:((غیبت امام ، خللى به حفظ شرع و ملت وارد نمى كند امام ، در هر صورت به احوال امت توجه دارد و شیعیان عهده دار دعوت به شرع هستند و در این خصوص حجت بر آنان تمام است . جهاد با دشمنان دین از نیز والیان از سوى ایشان مى توانند بر عهده گیرند [48] بنابراین غیبت امام مخل غرض نیست .

حال اگر امام به دلیل ترس بر حال خود نتوانست حدود را اقامه كند و احكام را اجرا كند و زمین به فساد كشیده شد، عامل انتشار فساد، كسى جز ستمگران نخواهند بود و هم آنان باید پاسخ ‌گو باشند. [49] ))

در جاى دیگر مى نویسد:((اصولا ظرفهاى تقیه و اضطرار فعل الهى فعل خود امام یا فعل شیعیان مومن نیست اینها ساخته و پرداخته ستمگران و غاصبان خلافت هستند. كسانى كه خون امام را مباح كرده ، نسبت او را نفى و حق او را انكار كرده اند بنابراین مسئولیت تمام آثار اسفبارى كه از غیبت امام ناشى مى شود اعم از تضییع احكام ، تعطیل حدود، تأخیر مصالح و پدید آمدن مفاسد، بر عهده آنان است . [50]
شیخ مفید در رد این اشكال كه امامیه از سوئى امامت را واجب مى دانند و از سوى دیگر غیبت امام را مصلحت مى دانند [51] مى نویسد:((مصالح بر حسب اختلاف احوال ، فرق مى كنند و بر حسب نیاز و تشخیص مصلحان و افعال و اغراض آنان ، دگرگون مى شوند. مثلا اگر نیاز جامعه فراهم ساختن زمینه هاى تلاش و كوشش باشد، مصلحان باید امكان كار و كوشش را براى آحاد جامعه فراهم سازنده و موانع را از سر راه آنان بردارند، ولى اگر افراد جامعه ، به سمت لهو و لعب گرایش یابند، مصلحان نباید در خدمت آنان باشند، باید بر آنان سخت گیرى كنند و راه آنان را ببندند. تدبیر الهى بر، نظیر همین رابطه است . خدا انسانها را مى آفرینند، عقل آنان را تكمیل مى كند و اعمال صالح را بر آنها تكلیف مى كند، تا با انجام كارهاى شایسته به كمال برسند. آنان اگر چنین كردند، خدا راه خود را براى حركت آنان هموار مى كند و اگر مخالفت كردند، اوضاع و احوال دگرگون مى شود و تدبیر دیگرى را در پیش مى گیرد.))

((اگر شناخت امام ضرورت دارد، چگونه مى توان امام غایبى را كه ناپیدا است شناخت ؟)) آیا این نقض غرض نیست ؟))

جواب مى دهد:((آنچه ضرورت دارد، وجود امام و معرفت اوست ، ولى كسى وجوب ظهور امام و عدم غیبت او را مطرح نكرده است ، بنابراین ، غیبت با مدلول خبرى كه در ضرورت شناخت امام از پیامبر داریم ، منافات ندارد؛ چون شناخت ، امرى غیر از مشاهده است . ما به چیزهاى زیادى باور داریم كه یا در پرده غیب هستند و یا پیشتر ظهور داشته اند و امروزه ظهور مادى ندارند. امتهاى پیشین ، نیز نسبت به امور غیبى و غیر قابل دسترس ، مكلف به كسب معرفت بوده اند: (( النبى الامى الذى یجدونه مكتوبا عندهم التوراة و الانجیل [52] )) آنان موظف بودند كه تا به ظهور پیامبر اسلام ایمان آورند. ما خود به بعث و نشور و حساب و كتاب ایمان داریم و همه آنها از تیررس حواس ما به دور هستند.))

در ثمره این نوع شناخت مى نویسد:((نفس شناخت وجود امام و عصمت و فضل و كمال او در كسب ثواب و اجر كفایت مى كند؛ چون ما به این ترتیب ، به دستور الهى عمل كرده ایم و عقاب جهل از ما برداشته شده است حل و فصل كشمكشها و بیان احكام شرعى مكلفان و امور دیگر، از مصالح دین و دنیا، وقتى بر عهده امام است كه تمكن و قدرت و اختیار وجود داشته باشد، امامى كه استطاعت ندارد، تكلیف ندارد و مكلفان براى كشف احكام و وظایف شرعى ، باید به فقهاى شیعه مراجعه كنند و یا نبود حكم شرعى و یا عدم دسترسى به آن ، باید به حكم عقل تمسك جویند.)) شیخ در جواب این سؤال كه اگر انسان مى تواند در مقابل عمل ، از نصوص ‍ دینى ، اجتهاد و اصول علمیه و احكام عقلى بهره جوید، چه نیازى به امام دارد؟ مى نویسد:((نیاز به امام ، استمرار دارد، دسترسى نداشتن به امام ، انسان را از وجود او بى نیاز نمى كند، چنانكه دسترسى نداشتن به دوا، مریض را از آن بى نیاز نمى كند. انسان سرگردان ، هر چند راهنما نیابد، از آن بى نیاز نمى شود. اگر غیبت ، سبب بى نیازى از امام مى شد، لازم مى آمد كه مردم در غیبت پیامبرى كه در شعب ابى طالب پیش آمد و یا غیبت او در غار و نیز غیبت موسى در میقات و غیبت یونس در شكم ماهى ، از پیامبر بى نیاز شوند، اما چنین نبوده است . [53]

به نظر شیخ :((ما و اهل سنت ، هر دو، اجتهاد را قبول داریم ، تفاوت ما در این است كه آنان از زمان رحلت پیامبر اسلام ، به اجتهاد عمل كرده اند و ما در دوره غیبت . بنابراین ، آنان نمى توانند بر ما خرده بگیرند، چون در عصر غیبت ، حال هر دوى ما یكى است .))

به نظر او، ظهور امام واجب نیست . بلى ، اگر امام مى دانست كه با ظهور او دین اصلاح خواهد شد، یك لحظه درنگ نمى كرد. [54] ظهور نكردن او، به این جهت است كه امامان پیشین مى توانستند تقیه كنند و این عمل آنان مباح بوده است ، ولى مهدى ارواحنا له الفداء به منظور احیاى دین ، قیام خواهد كرد و تقیه در عصر او جایز نیست و این ، براى دشمنان دین ، قابل تحمل نیست ؛ از این روى همه در كمین او خواهند بود، تا بتوانند او را از میان بردارند. او در نهان خواهد بود، تا یارانش پا به عرصه حیات بگذارند. یارانى كه داراى درستى عقل و درستى عقد هستند. [55] بنابراین ، منشأ عدم قیام مهدى چیزى جز وجود مصلحت نیست . [56]

معتزلیان بیش از هر گروه دیگرى با شیخ مفید برخورد فكرى داشتند. آنان هر چند همانند شیعیان وجود امام را ضرورى مى دانستند، اما مسئله غیبت را نفى مى كردند و از نقطه نظر عقلى ، در فلسفه غیبت تردید مى كردند. [57]

شیخ ، مفید، ضمن اشاره به برخورد معارضه جویانه آنان ، گوشزد مى كند:((این همه اشكال ، در شرایطى بر عقاید امامیه وارد مى شود كه خود معتزله بر خلاف باور به ضرورت وجود امام ، به اقرار خود، پس امام على علیه السلام تا این زمان ، هرگز امام دیگرى نداشته اند. بنابراین عذر امامیه در باور به امام غایب پذیرفته تر از عذر معتزله است كه با همه اعتقادشان به وجوب امام ، در طول زمان ، پس از شهادت حضرت على علیه السلام پیشوایى نداشته اند. و این در شرایطى بوده كه آنان بر حسب عقیده خود مى توانستند از اهل حل و عقد بهره مند گردند و اسامى را در نظر بگیرند[58] .))

عصر شیخ مفید، مقارن زمانى بود كه همه نایبان خاص از میان رفته بودند و خود به خود، این سؤال به ذهنها تداعى مى شد كه فرق شیعه و اهل سنت در چیست و چگونه مى توان حدود را اجرا كرد یا احكام الهى را برپا داشت ؟

شیخ مفید در رفع این ابهام مى نویسد:((لازم نیست امام همه وظایف خود را شخصاً به عهده گیرد. او، مى تواند نایبى را برگزیند و در صورت لزوم ، خود وارد عمل شود. و اگر شر و فسادى از غیبت امام ناشى شود باید كسانى را سرزنش كرد كه با اعمال ناپسند خود موجب غیبت او شده اند[59] .))

رویارویى امامیه و معتزله در فلسفه غیبت
در عصر سید مرتضى (355 - 436 ه‍ ق .) كه یكى از برجسته ترین شاگردان شیخ مفید بود. تعارض اندیشه هاى كلامى شیعه و معتزله ، نمود بیشترى یافت . بخصوص سید مرتضى در عقل گرایى ، تمحض بیشترى داشت . او، حتى آراى شیخ مفید را در امامت و مباحث عقیدتى دیگر، به نقد كشید. قطب الدین راوندى ، به نقل سید بن طاووس ، اثرى را در رابطه با موارد اختلاف آراى شیخ مفید و سید مرتضى تدوین كرده كه به 95 مسأله مى رسد.به ادعاى راوندى موارد اختلاف بیش از این مقدار بوده است . [60]

سید مرتضى ، با قاضى عبدالجبار همدانى معتزلى (م : 415 ه‍ ق .) معاصر بود و مدتى نزد وى تلمذ كرده بود و با اندیشه هاى او آشنائى كامل داشت و عبدالجبار، در آن زمان قاضى القضات ركن الدوله دیلمى بود و كتاب ((المغنى فى ابواب التوحید و العدل )) را نوشت .عبدالجبار، كوشید اندیشه پیشوایان خود: جاحظ و جبانى را در مسأله امامت ، به كرسى نشاند و پیش از او، ابوالحسن خیاط با نوشتن الانتصار به دفاع از جاحظ برخاسته بود و آراى جاحظ را كه پیش از آن در دو كتاب العثمانیه و فضیلة المعتزلة نشر یافته بود، به وسیله ابن راوندى كه از معتزله كناره گیرى كرده بود و افكار شیعى داشت ، در كتاب : فضیحة المعتزلة ، به نقد كشیده بوده . قاضى عبدالجبار، كتاب مغنى را در بیست جلد در مسجد رامهرمز املا كرد و آخرین جلد آن ، به امامت اختصاص یافت .

او، در بیشتر موارد، منقولات خود را به شیوخ خود، یعنى پیشوایان معتزله نسبت مى دهد و از میان آنان ، جاحظ و ابوعبدالله جعل و ابوعلى جبائى و ابوهاشم جبائى و ابوالقاسم بلخى ، بیشتر به چشم مى خورند و در نقد فرقه هاى شیعى از گفته ابومحمد حسن بن موسى نوبختى بهره مى گیرد.با رواج اندیشه هاى قاضى عبدالجبار، متفكران فرقه هاى گوناگونى ، به نقد آن برخاستند.

از زیدیه ، محمد بن احمد بن على بن الولید، كتاب : الجواب الحاسم المغنى لتشبه المغنى را در رد آراى عبدالجبار نوشت از شیعه ، سید مرتضى علم الهدى ، كتاب : الشافى فى الامة را در نقد قاضى به رشته تحریر درآورد.

سید مرتضى ، در جاهایى از كتاب خود، به كتاب الامامة ، ابن راوندى استشهاد مى كند و از او در برابر معتزله دفاع مى كند. برخورد محكم و منطقى سید مرتضى ، سبب شد پیشوایان معتزله ، در اندیشه دفاع از عبدالجبار باشند ابوالحسن بصرى ، شاگرى قاضى نقض نقض الشافى الامامة و ابى یعلى سالار بن عبدالعزیز دیلمى ، به دفاع از سید مرتضى نقض الشافى را نوشت . [61]

ما چون در تشریح افكار شیخ الطائفه طوسى ، شاگرد برجسته سید مرتضى ، از ((تلخیص الشافى )) كه شكل ویراسته شده همان الشافى است ، به تفصیل سخن خواهیم گفت ، تبیین بخشهایى از نظریات ایشان و مناقشاتى كه با معتزلیان دارد و در این كتاب آمده است ، به همان جا وا مى نهیم و در این جا، از نوشته دیگر او، در باب غیبت و فلسفه آن : المقنع فى الغیبة ، بهره مى گیریم . این كتاب ، كه بخشهایى از آن در رسالة فى غیبة الحجة ، شریف مرتضى نیز تكرار شده ، پس از الشافى الامامة و نیز تنزیه الانبیا و الائمه ، آمده ، آخرین نظریات سید مرتضى در آن منعكس شده است .

شریف مرتضى ، فلسفه غیبت را در المقنع ، بر دو اصل : ضرورت امامت در همه روزگارها و ضرورت عصمت امام ، مبتنى مى كند. دو اصل اساسى كه بدون درك صحیح آن دو، نمى توان به راز غیبت پى برد و یا از آن بحثى به میان آورد. به همین دلیل ، ابتدا، دلایلى براى اثبات این دو اصل مى آورد، بعد غیبت را بر روى آن استوار مى كند با استدلال ، امامت امت اسلامى را در امام غایب منحصر مى كند. او، در طلیعه بحث ، غیبت را از گونه آیات متشابه مى داند كه راز آن را باید در حكمت الهى جست ، حكمتى كه ما فقط مى توانیم به آن علم اجمالى پیدا كنیم و علم تفصیلى آن نه ممكن است و نه ضرورت دارد.

سید مرتضى ، پس از بحثهاى بسیار دقیق در بیان علت غیبت ، به نظریه خود اشاره مى كند كه همان نظر شیخ مفید است . او مى نویسد:((سبب غیبت ، مى تواند بیمى باشد كه بر جان امام مى رود و همین طور ممانعت او از تصرف در امور جامعه .))

به این ترتیب ، نوك پیكان نقد را متوجه نظامهاى جور حاكم بر سرنوشت مسلمانان مى كند. در توضیح بیان خود مى نویسد:((وقتى از وجود امام نفع برده مى شود كه امام از تمكن و اقتدار برخوردار باشد و دستورهاى وى اعمال گردد، تا بتواند سپاهیان را تجهیز كند و با اهل بغى بجنگد و اقامه حدود كند و مرزها را پاس دارد و در حق ستم دیدگان انصاف پیشه كند و هیچ یك از این امور، جز با تمكن ، ممكن نیست . بنابراین ، وقتى بین او و هدفهایش ، چیزى حایل شد، ضرورت قیام از ایشان سلب مى شود و هرگاه بر جان خود بیمناك باشد، غیبت براى او واجب مى گردد. چون پرهیز از امورى كه به انسان زیان مى رسانند، عقلا و نقلا واجب است و پیامبر نیز در شعب و غار، خود را از انظار پنهان داشت . و این امر، دلیلى جز ترس و دورى از ضررها نداشته است [62] .))

سید مرتضى ، پرسشهاى زیادى را پیش مى كشد و به آنها پاسخ مى دهد. فرق میان غیبت نبى و امام ، مدت دورى از انظار، دلایل پنهان نشدن ائمه پیشین شیعه ، فرق غیبت و نبود امام ، امكان ظهور بى زیان امام و چگونگى اقامه حدود در زمان غیبت از جمله پرسشهایى است كه در این كتاب به آنها پاسخ داده شده است . به نظر او، در طول غیبت ، نیاز به امام برطرف نمى شود، چون نیاز به امام معصوم ، نیاز ثابتى است و دسترسى به دلایل شرعى و عقلى در رسیده به حق ، برطرف كننده این نیاز نیست .

سید مرتضى ، دلیل كسانى را كه ظاهر نشدن امام را براى اولیا، ناشى از بیم نشر خبر مى دانند، كافى نمى داند، چون از نظر ایشان ، عقلاى شیعه ، آثار زیانبار نشر خبر ظهور را به خوبى مى دانند؛ بنابراین ممكن نیست كه چنین خبر مهمى را نشر دهند. بخصوص آنان مى توانند این نكته را بفهمند كه نشر خبر ظهور، سبب مى شود كه خود نیز نتوانند از وجود مبارك امام بهره ببرند.برخى از صاحبنظران شیعى ، اصولا، ظاهر شدن امام را براى برخى از اولیا، مفید فایده نمى دانند آنان منشاء غیبت را دشمنان دین تلقى مى كنند، ولى سید این نظریه را نیز رد مى كند و مى نویسد:((چگونه مى توان منكر فایده ظهور امام بر اولیا شد؟ چون در این صورت ، ظهور هیچ یك از امامان شیعه نمى توانست مفید فایده اى باشد.))

او، ضمن این كه ظهور امام را براى برخى از اولیا، نفى نمى كند، در رابطه با بقیه اولیا، علت غیبت را تكلفى مى داند كه باید براى دفع آن كوشید، تا در پروسه این تلاش ، ظهور میسر شود و فرد به كمالات خود دست یابد [63] و دست از قصور و تقصیر بردارد.سید مرتضى ، در این رساله برخوردارى اولیا را از وجود امام در عصر غیبت ، یادآور شده است . او، به این سؤ ال نیز پاسخ داده است كه آیا غیبت مى تواند مانع فعالیت امام باشد؟ مى نویسد:((اولیاى امام ، هر چند شخص او را نمى شناسد، ولى در سایه باور وجود او، از انجام امور ناپسند پرهیز مى كنند. چون او را میان خود احساس مى كنند كه از كوشش شیعیان باخبر است و آلودگى شیعیان او را افسرده مى كند.))

شریف مرتضى امكان وجود جانشینان امام كه در حال غیبت خود آنان را معین كرده باشد و از این راه از اوضاع مردمان باخبر گردد، نفى نمى كند و از این حیث فرقى میان غیبت و ظهور امام نمى بیند.

پیوند غیبت و قاعده لطف
شاگرد سید مرتضى ، شیخ طوسى ، (460 - 385 ه‍ ق ) پیش از آن كه از طرف خلیفه ، القائم بامرالله ، بر كرسى كلام تكیه بزند، پس از ورود به بغداد، در محضر شیخ مفید به كسب دانش پرداخت و پس از مرگ شیخ مفید، در سال 413 شاگردى سید مرتضى را اختیار كرد و در مجموع ، 28 سال از عمر خود را با این نابغه بزرگ سپرى كرد و در علوم اسلامى جایگاهى ویژه یافت و در محیط علمى آن روز بغداد، توانست فلسفه غیبت را با اسلوبى بسیار قویم و منطقى ، براى مخالفان قابل فهم سازد. بخصوص در بخش اعظم عصر وى ، سیاست دولت عباسى كه از بدو تأسیس به دست افرادى غیر نژاد عرب تشكیل شده بود، اقتضا مى كرد تا همه فرقه ها آزاد باشند و هر كسى بتواند و به طور آزاد، عقاید خود را به بحث بگذارد.

شیخ طوسى ، پیش از تالیف الغیبه ، كتاب الشافى فى الامامة سید مرتضى را تخلیص كرد و آن را تخلیص الشافى نامید. [64] در دو جا، از فلسفه و علت غیبت بحث كرد: یكى اوایل جلد اول و دیگرى آخرین فصل جلد چهارم عمده بحثهاى تخلیص الشافى ، همان مباحثى است كه در المقنع فى الغیبه آورده شده است . [65]

شیخ طوسى ، علت پنهان شدن امام را، با استفاده از قاعده لطق و در نظر گرفتن آمادگى نداشتن مردمان ، یا بخشى از آن بررسى مى كند.او، دو فرض براى مساله در نظر مى گیرد:

((1. علت پنهان شدن در همه مكلفان وجود دارد و اختصاص به فرد مشخصى ندارد. با این تفاوت یك سطح و یك نوع نیست . انگیزه پنهان شدن از دشمنان غیر از انگیزه پنهان شدن از اولیاى آن است . دلیل ظاهر نشدن امام براى دشمنان ، چیزى جز ستمكارى و عزم آنان در از میان بردن امام نیست و سبب پنهان شدن از اولیاء نیاز به برهان ندارد؛ زیرا فرض این است كه امام ، براى همه مكلفان لطف است ، و هرگاه لطف ، به وسیله علتى ، خارج از اختیار مكلف ، برداشته شد، تكلیف از او ساقط است ، هر چند این تكلیف بر گردن سایر مكلفان باقى است .

شیخ طوسى ، امكان ظاهر شدن امام به برخى از اولیا را نفى نمى كند و به دیگران سفارش مى كند تا در رفع علت غیبت تمكن یابند، تا امام براى آنان ظاهر گردد و در یك كلمه ، مكلف باید تقصیر خود را تلافى كند. و این تكلیف به ما لایطاق نیست ، زیرا مكلف ، باید قدرت تمیز امور را داشته باشد. او، وقتى به این قدرت دست یافت و دید كه امام بر او ظاهر نمى شود، مى فهمید كه باید سراغ سببى برود كه مانع ظهور اوست و در این جست و جو خواهد فهمید كوتاهى از سوى خودش است . بنابراین ، از وقتى با تمام قدرت اجتهاد كرد، به تمیز حق و باطل توانمند مى شود و در برابر حق تسلیم مى گردد و كسى كه مى گوید من همه تلاش خود را كرده ام ، ولى به علم و اجتهاد دست نیافته ام ، پذیرفتنى نیست .

2. و اگر علت پنهان شدن دشمنان باشند، این امر سبب اسقاط تكلیف نخواهد شد، چون اگر لطف به فعل مكلف ، یا فعل غیر او تعلق یابد و مكلف ، بداند حاصل نشده ، تكلیف ساقط نخواهد شد و اسقاط تكلیف واجب است . [66]))

لطف چیزى است كه مكلف را براى انجام واجب ، برمى انگیزد و از قبح دورش مى كند. [67]

شیخ طوسى ، مردم را به دلیل مهیا نكردن خود براى دیدار مهدى ، نكوهش ‍ مى كند.[68]

و عمل آنان را مانع اصلى در بهره گیرى از لطف مى داند:((وجود امام ، لطف است و تصرف او در امور، لطف دیگر. خدا با ایجاد امام به لطف خود جامعه عمل پوشید و فردى را كه براى اداره جامعه لازم است آفرید و حجت را بر مردم تمام كرد، تا اگر شایسته بودند، از وجودش بهره ببرند و بسط ید امام لطف دیگرى است كه به كوشش ما مربوط مى شود. تقویت قدرت نداشتن امام را مواردى ، در توان ماست . بنابراین ، ما مكلف به آن هستیم و قدرت نداشتن امام را باید از چشم خود ببینیم [69] .))

او، سه مرحله را براى بسط ید امام لازم مى داند:

1. ایجاد امام از سوى خدا.

2. قیام امام براى امامت و رهبرى جامعه .

3. عزم مردمان بر تقویت او.

و نتیجه مى گیرد كه انجام مرحله سوم از مراحل بسط ید امام ، بر عهده ماست . ما باید زمینه اقتدار او را فراهم سازیم [70]، چون خدا خواسته ، تا تقویت او، به وسیله بشر صورت گیرد، نه فرشتگان. [71]

فلسفه غیبت در آثار كلامى پس از شیخ طوسى
پس از عصر شیخ طوسى ، با كرسى نشستن باور به امام غایب و جا افتادن فلسفه غیبت ، بحث از غیبت و فلسفه آن ، فروكش كرد و به عنوان یك تفكر قابل دفاع در ضمیر شیعه باقى ماند و مخالفان فكرى شیعه نیز، كمتر به آن پرداختند. به همین دلیل ، در آثار كلامى پس از شیخ طوسى ، كمتر به نكات تازه اى بر مى خوریم . امین الاسلام فضل بن حسن طبرسى ، از اعلام قرن ششم ، نویسنده كتاب اعلام الورى باعلام الهدى و كمال الدین میثم بن على بن میثم بحرانى (636 - 699 ه - .ق .) صاحب قواعد المرام فى علم الكلام ، در فلسفه غیبت همان نظریات سازمان یافته شیخ مفید، سید مرتضى و شیخ طوسى را به گونه خلاصه ، در آثار خود آوردند.[72]

خواجه نصیرالدین طوسى ، سر آمد متكلمان و متفكران شیعى قرن هفتم ، اشاره اى به این موضوع كرده است . او، مى نویسد:((غیبت نمى تواند ناشى از اراده خدا، یا اراده امام زمان باشد، بلكه باید سبب غیبت امام را در اعمال مكلفان ، كه سبب ترس و پیروى نكردن است ، جست و ظهور وقتى واجب خواهد شد كه سبب غیبت از بین برود [73] .)) خواجه نصیرالدین طوسى ، در آثار دیگر خود، از جمله تلخیص ‍ المحصل و تجرید العقاید، به فلسفه غیبت نپرداخته است .

او، كه در آغاز جوانى در نیشابور به تكمیل تحصیلات خود اشتغال داشت ، شاهد هجوم لشكریان چنگیز به خاك خراسان بود، تا 57 سالگى ، ناگزیر با اسماعیلیان الموت همكارى مى كرد و پس از آن ، به دربار هلاكو انتقال یافت و در رأس مخروط تصمیم گیرنده مسائل سیاسى و فرهنگى امپراتورى وسیع هلاكوخان قرار گرفت . علاقه ایشان به تحكیم حساب شده موقعیت تشیع و رونق عقاید امامیه ، موجب گردید، تا كمتر به این امر روى آورد. حتى علامه حلى (648 - 726 ه - .ق ) شارح خواجه نیز، به پیروى از وى ، در كشف المراد، به این مسأله اشاره نكرده است . هر چند مقداد بن عبدالله سیورى معروف به فاضل مقداد (م : 836 ه - .ق ) در كتاب خود: النافع یوم الحشر فى شرح باب الحادى عشر و ابوالفتح بن مخدوم الحسین العربشاهى (م : 976 ه - .ق .( از احفاد میر سید شریف جرجانى ، صاحب مفتاح الباب ، در شرح باب حادى عشر و از معاصران علامه ، حاجى میرزا محمد على حسینى شهرستانى ، در كتاب الجامع فى ترجمة النافع فى شرح باب حادى عشر، به عنوان شارحان آثار خواجه ، فلسفه غیبت را به اختصار، مورد بحث قرار داده اند و سخنان آنان همان چیزهایى است كه در سده هاى سوم و چهارم و پنجم ، بارها و بارها در منابع عمده كلام شیعى و مجموعه هاى روایى آمده است. [74]

نتیجه
مسأله مهدویت و غیبت امام دوازدهم ، بر خلاف پیشینه اى كه در اسلام داشته ، بیشتر در دامن شیعه پرورش یافت و حكمت الهى اهل سنت ، اجازه نداده است چنین عقیده اى رسمیت بیابد. هر چند كم نیستند معاریف و مشاهیر سنى كه آن را بخشى از عقیده خود قرار داده . و كتابهایى در این باب ، نوشته اند.

به عقیده شیعیان ، غیبت امام ، مانع از آن نیست كه وى قائد حقیقى جهان باشد. چون او در غیبت نیز، مددكار مومنان است و با حضور خود در جامعه ، سبب قوت دل ارباب معرفت مى شود و آنان براى این كه گامى به سوى ظهور مهدى برداشته باشند، خود را به انجام كارهاى نیك موظف مى دانند و همین پروسه عمل است كه شیعیان مؤ من را براى درك حقیقت عمل صالح و دسترسى به جامعه آرمانى آماده مى كند و به آنان امید ماندن و حركت مى بخشد. در واقع ، فلسفه سیاسى شیعه را در فلسفه غیبت مهدى مى توان ، جست .

متفكران شیعه ، در رد این ادعا كه وجود امام غایب نمى تواند براى جامعه بشرى سودى داشته باشد، از دیرباز، پاسخهایى داده اند كه در یك دسته بندى كلى آنها را مى توان در این چند پاسخ خلاصه كرد:

1. این امر مسلم نیست كه امام از دید همه غایب باشد، چه بسا اولیایى كه به دلیل عمل به وظایف خود توانایى درك محضر او را دارند و از این نعمت بزرگ الهى ، برخوردار مى شوند.

2. اعتقاد به ظهور امام ، نوع بشر، بخصوص مؤ منان را از انجام گناهان باز مى دارد.

3. وجود امام ، لطف است و اگر چهره پنهان داشته ، به این جهت است كه در میان مردم دشمنانى دارد و شرایط براى ظهور او، كه چون پیشوایان دیگر تقیه نخواهند كرد، فراهم نشده است .

4. امامیه تا آمدن موعود، مجاز و گاه مجبورند تقیه كنند. عمل به تقیه ، با پیروى از روش خود امام غایب ، كه براى حفظ حیات شخصى ، تا روز ظهور تقیه مى كند، تایید مى شود.

فرزانگان شیعى ، چون ابن ابى زینب نعمانى (م : 360) شیخ مفید (385413 ه - .ق .) سید مرتضى (355 - 366 ه - .ق .) و شیخ طوسى (460 - 385 ه - .ق .) با پدید آوردن آثارى تحت عنوان غیبت و طرح مباحث كلامى و استدلالى درباره مساله غیبت و فلسفه آن ، كوشیدند از یك طرف حضور امام را با بهره گیرى از آموزه هاى پیشوایان معصوم در باطن ثابت كنند و از طرف دیگر، تلاش كردند كه حكومت ظالمان و غاصبان را نامشروع قلمداد كنند و مردم را در انتظار فرج ، جدى و استوار سازند و این اطمینان را به وجود آورند كه سرانجام امام خواهد آمد و حكومت عدل الهى و علوى را در سطح جهان تشكیل خواهد داد و با این كوششها، كه تا عصر خواجه نصیرالدین طوسى و علامه حلى دوام آورد، مساءله انتظار جا افتاد و در انتظار مهدى بودن یك عمل دینى شمرده شده و این امر، عملا توانست شیعه را در دوره رویكرد به سلطان عادل (329 - 905 ه - .ق .) و دوره مشروعیت دادن به سلطان عادل (1324 - 1358 ه - .ق .) در برابر همه ناسازگاریهاى زمان متحد گرداند و با تاسیس ‍ حكومت دینى و آغاز رویكرد به ولایت فقیه ، بخشى از تمایل رمز آلود سیاسى شیعه را تحقق عینى ببخشد.

پی نوشت ها :
[1] ((كمال الدین و تمام النعمه )) شیخ صدوق ، 1/403. موسسه نشر اسلامى ؛ ((فتوحات مكیه )) محى الدین عربى ، ج 3 / باب / 366 نشر دار صادر بیروت ؛ ((قواعد الایمان )) خواجه نصیر الدین طوسى )) / 461.

[2] ((چهار مقاله )) نظامى عروضى ، باب شرح حال فردوسى اشرافى .
[3] ((سفرنامه )) ابن بطوطه ترجمه محمد على موحد، ج 1/239. انتشارات علمى و فرهنگى .
[4] ((روضة الصفا)) میرخواند /1588 چاپ لكهنو.
[5] ((غیبت نعمانى )) ترجمه جواد غفارى /202 صدوق ، تهران
[6] ((همان مدرك )) 203.
[7] ((كمال الدین ))، ج 2/158.
[8] ((غیبت نعمانى )) /243
[9] ((كمال الدین ))/59
[10]كافى كلینى ، ج 1/43، دارالتعارف للمطبوعات ، بیروت .
[11] ((همان مدرك )) 338.
[12] ((همان مدرك )) /338
[13] ((همان مدرك )) /338
[14] ((همان مدرك )) /333.
[15] ((همبستگى میان تصوف و تشیع ))، كامل مصطفى شبیبى ، ترجمه دكتر على اكبر شهابى / 237.دانشگاه تهران .
[16] ((فضل بن شاذان و نبرد اندیشه ها در انیران پس از اسلام فریدون جنیدى / 50 انتشارات بلخ تهران .
[17] ((رجال نجاشى )) / 193
[18] ((كمال الدین )) ج 1/ 101. ((الارشاد)) شیخ مفید ج 2/)) چاپ شده در مصنفات شیخ 12.
[19] ((الغیبة )) شیخ طوسى 167 و 275.
[20] ((كمال الدین ))، 25، 26، 34، 47، 261، 262؛ ((فرق الشیعه نوبختى )) /79، علمى ، فرهنگى .
[21] ((غیبت نعمانى )) / 31
[22] ((كمال الدین )) ج 1 / 203.
[23] ((المغنى )) ج 2 / 176.
[24] كمال الدین ج 1/ 122، 126.
[25] ((نصرت مذهب الزیدیه )) ابن عباد/ 211.
[26] ((كمال الدین )) ج 1 / 2، 3، 16.
[27] ((همان مدرك )) / 101؛ ((كمال الدین )) / 303، 485.
[28] ((فهرست ابن ندیم )) ابن ندیم ، ترجمعه محمد رضا تجد / 330 امیركیبیر.
[29] ((كمال الدین / 53، 55 .
[30] ((خاندان نوبختى )) عباس اقبال آشتیانى / 116.
[31] ((رجال نجاشى )) / 266 دفتر نشر اسلامى .
[32] ((كمال الدین )) ج 1 / 20
[33] ((همان مدرك )) / 22
[34] ((همان مدرك )) / 22
[35] ((سوره زمر)) آیه 30
[36] ((كمال الدین )) ج 1/31
[37] ((همان مدرك )) / 32.
[38] ((همان مدرك )) / 45، 47.
[39] ((همان مدرك )) / 54.
[40] ((همان مدرك )) / 112.
[41] ((همان مدرك )) / 87.
[42] ((الفهرست )) ابن ندیم / 178 چاپ فلوگل بیروت
[43] ((المسائل العشره )) شیخ مفید / 83 چاپ شده در مصنفات شیخ مفید ج 3 كنگره هزاره شیخ مفید.
[44] ((المسائل العشرة )) / 85
[45] ((سوره كهف )).
[46]سوره ((بقره )) آیه 259
[47] ((المسائل العشرة )) / 105
[48] (همان مدرك )) / 106
[49] ((همان مدرك )) / 107
[50] ((الرسالة الاولى فى الغیبه )) شیخ مفید /14. چاپ شده در مصنفات شیخ مفید ج 7.
[51] ((المسائل العشره )) /113.
[52] وره اعراف آیه 157.
[53] ((الرسالة الاولى فى الغیبة )) 12، 13، 14، 16. چاپ شده در مصنفات شیخ مفید، ج 7.
[54] ((الرسالة الثالثة فى الغیبه )) شیخ مفید /15. مصنفات شیخ ج 7.
[55] ((همان مدرك )) 12 و 13.
[56] ((الرسالة الرابعة فى الغیبة )) شیخ مفید /15. مصنفات شیخ ج 7.
[57] ((الرسالة الرابعة فى الغیبة )) شیخ مفید /15. مصنفات شیخ ج 7.
[58] ((همان مدرك )) /15.
[59] ((الفصول العشرة فى اثبات الحجة )) شیخ مفید /17 و 25، چاپ شده مصنفات ج 7.
[60] ((كشف المحجه ))، سید بن طاووس /20.
[61]هرست منتجب الدین )) / 85.
[62] ((المقنع فى الغیبة )) شیخ طوسى . این اثر به اهتمام سید محمد على حكیم در شمار 27 مجله تراثنا / 200 براى اولین بار به چاپ رسیده است .
[63] ((همان مدرك )) /213.
[64] ((الغیبة )) شیخ طوسى / 14.
[65] ((تخلیص الشافى ))، شیخ طوسى ، ج 3 و 4 / 211. نشر عزیزى ، قم .
[66] ((همان مدرك )) ج 1 و 2 / 90 و 91.
[67] ((التبیان )) شیخ طوسى ، ج 6/199.
[68] ((تلخیص الشافى )) ج 1و 2 / 95.
[69] ((الغیبة ))، شیخ طوسى / 11.
[70] ((همان مدرك ))/ 12 و 13.
[71] ((همان مدرك )) / 92.
[72] ر.ك به كتابهاى ((اعلام الورى با علام الهدى )) شیخ طبرسى / 446، 447، نجف ؛ ((قواعد المرام فى علم الكلام / 190، 191. چاپ شده همراه تلخیص المحصل .
[73] ((رسالة الامامه )) شیخ طوسى / 433. چاپ شده به همراه تلخیص المحصل .
[74]ر.ك : ((شرح باب حادى عشر)) علامه میرزا محمد على شهرستانى ، مركز نشر كتاب ؛ ((باب حادى عشر)) علامه حلى ، تحقیق دكتر مهدى محقق .

درباره وبلاگ



اینجا آسمان ابری ست
آنجا را نمی دانم
اینجا هوایش بهاری نیست
آنجا را نمی دانم
اینجا عاشقا تنهایند
آنجا را نمی دانم
اینجا دل برای تو تنگ است
آنجا را نمی دانم...

نظرسنجی
به نظر شما چقدر برای واقعه ظهور آماده هستیم؟






نوای مهدوی

این نوا را در وبلاگ خود پخش کنید:

حمایت
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :