تبلیغات
آفتاب پنهان - نقش و جایگاه توقیعات در عصر غیبت صغرى
 
 
صفحه نخست    l    تماس با مدیر    l    نسخه موبایل    RSS    l   
پیوندهای روزانه
  • ویژگی های جامعه منتظر ظهور منجی

    بشر از روزی كه پا به عرصه گیتی نهاده در آرزوی یك زندگی اجتماعی خوش و سعادت‌بخش است، و در راه رسیدن به آن تلاش و كوشش می‌كند و همیشه از جان و دل خواستار یك عصر درخشان و اجتماع صالحی است كه ظلم و تعدّی در آن نباشد....

    ادامه مطلب ...
  • امام ، پناه از شیطان

    یکی از مهم ترین شؤون امام علیه السّلام که تأمین کننده‌ی اساسی ترین نیاز ما به ایشان است، ملجأ و پناه بودن امام علیه السّلام است...

    ادامه مطلب ...
  • عرصه‌های مشترک عامه و خاصه در موضوع مهدویّت

    یکی از موارد اتفاقی بین شیعه و اهل سنّت در قضیه‌ی مهدویّت، اتفاق بر اصل آن است. امت اسلامی ـ به غیر از گروهی اندک از غربزدگان و روشنفکر نمایان مانند احمد امین مصری ـ بر این مسأله اتّفاق دارند که ...

    ادامه مطلب ...
  • زن منتظر و منتظر‌پروری

    در طول تاریخ تشیع، یكی از نقش‌های بی‌بدیل زنان، دفاع از ولایت و تلاش برای حفظ این ارزش الهی بوده است، به ویژه در عصر غیبت كه تقریباً امكان ایفای نقش مردان برای دفاع از ولایت، به سبب اختناق شدید، كم‌رنگ بوده است، زنان، فعالانه برای حفظ فرهنگ مهدویت در جامعه نقش آفرینی كرده‌اند...

    ادامه مطلب ...
  • ما بی صاحب نیستیم !

    آقای شیخ حیدرعلی مدرس اصفهانی فرمود: « یکی از مواقعی که من به حضور مقدس حضرت بقیة الله ارواحنا فداه ( یا یکی از اصحابشان ) مشرف شدم و ایشان را نشناختم، سالی بود که اصفهان بسیار سرد شد و نزدیک پنجاه روز آفتاب دیده نمی شد و مدام برف می بارید. سرما بحدی شد که نهرهای جاری یخ بسته بود. ...

    ادامه مطلب ...
نقش و جایگاه توقیعات در عصر غیبت صغرى
از مهم‏ترین وظایف و مسئولیت‏ هاى نائبان چهارگانه در عصر غیبت صغرى، دریافت و تحویل نامه‏ هاى شیعیان، به امام عصر ارواحنا له الفداء و متقابلاً پاسخ آنها به شیعیان بود. البتّه در عصرهاى پیش از غیبت صغرى نیز یكى از مهمترین راه‏ها براى ارتباط شیعیان با امامان معصوم ‏علیهم السلام، نامه ‏ها و مكتوبات بود.

به عنوان نمونه، عبدالرحمان بن حجّاج، وكیل امام صادق‏ و امام كاظم ‏علیه السلام در عراق، به علت رفت و آمدى كه بین عراق و مدینه داشت، گاهى به عنوان رابط، بین برخى از وكیلان - همچون على بن یقطین - با امام كاظم ‏علیه السلام ایفاى نقش مى‏ كرد.

در یك مورد، على بن یقطین ضمن دادن نامه ‏اى، از وى خواست كه آن را به امام كاظم ‏علیه السلام در مدینه برساند.[1] در موردى دیگر، على بن یقطین از دوتن به نام‏هاى اسماعیل بن سلام و ابن حمید، براى رساندن نامه ‏هاى شیعیان عراق به امام كاظم ‏علیه السلام بَهره برد. [2] البته شیوه ارتباط مكاتبه‏ اى، در موارد بسیارى به عنوان ابزارى مطمئن، براى ارتباط ائمه‏ علیهم السلام با نمایندگان‏شان و بالعكس، پیش از عصر غیبت صغرى مورد بهره ‏بردارى بود. نمونه یاد شده درباره على بن یقطین، نامه عبدالله بن جندب، به امام رضا علیه السلام و پاسخ ‏آن حضرت[3] و... از این مقوله است. [4] این روش ارتباطى، در مواقعى كه ائمه هدى ‏علیهم السلام در حبس یا تحت نظر بودند، بیشتر كارآیى داشت.

امام كاظم ‏علیه السلام از زندان، با یكى از وكیلانش به نام خالد بن نجیح به طریق مكاتبه، تماس گرفته، او را از نزدیكى تاریخ وفاتش مطّلع ساخت؛ هم چنین فرمود كه امور خود را جمع بندى كرده و دیگر از كسى چیزى قبول نكند. [5] در موردى دیگر، شخصى به نام على بن سوید به امام كاظم‏ علیه السلام - كه در حبس بود - نامه ‏اى نگاشته، مسائلى را پرسید و حضرت نیز پاسخ آن را به طور مخفى، از حبس به وى ارسال فرمود. [6]

البته حاصل بررسى تعداد مكاتبه ‏هاى امامان ‏علیهم السلام، این است كه مكاتبات امام هادى و امام عسكرى‏ علیهما السلام كه در پادگان نظامى، تحت نظارت و كنترل بودند از تعداد بیشترى برخوردار است. در تأیید این مطلب مى ‏توان به آمار نامه‏ ها و توقیعات ائمه ‏علیهم السلام، در كتاب معادن الحكمة فى مكاتیب الائمةعلیهم السلام اثر فرزند مرحوم فیض كاشانى محمد بن محسن، معروف به علم الهدى به ترتیب زیر توجه نمود:

نامه‏ هاى امام على ‏علیه السلام، متعدد است؛ و جلد اول این كتاب بدان اختصاص دارد. این ناشى از وضعیت و شرایط خاصّ حضرت بود. اما نامه ‏هاى دیگر ائمه ‏علیهم السلام، به ترتیب 21- 19-5 15- 9- 18- 2 -3-8 7 و 22 است. بدین ترتیب تعداد نامه ‏هاى عسكریّین‏ علیهما السلام در این كتاب، 19 و 21 عدد است. البته موارد متعدد دیگرى نیز غیر از آنچه در این كتاب آمده در منابع مختلف به چشم مى ‏خورد. گفتنى است تعداد نامه ‏هاى امام رضا علیه السلام 15 عدد نیز ناشى از وضعیت خاص آن حضرت است كه به تبع انتقال به مرو و مسأله ولایت عهدى پیش آمد. تعداد نامه ‏هاى امام كاظم ‏علیه السلام 9 عدد نیز به علت محبوس بودن آن حضرت و شرایط سخت زندان است. البته با این وجود، همان گونه كه اشاره شد، آن حضرت مكاتباتى از زندان، با برخى از اصحاب و وكیلانش داشته است.

علاوه بر كتاب یاد شده، منابع دیگرى نیز به نقل و معرفى توقیعات پرداخته ‏اند؛ همچون:

كمال الدین و تمام النعمة از شیخ صدوق؛

كتاب الغیبة از شیخ طوسى؛

الاحتجاج از طبرسى؛

كلمة الامام المهدى ‏علیه السلام از شهید سید حسن شیرازى؛

الزام‏الناصب از على یزدى حائرى؛

توقیعات مقدسه از جعفر وجدانى؛

مجموعه سخنان و توقیعات و ادعیه حضرت بقیة اللّه، از خادمى شیرازى؛

توقیعات خارج شده از سوى ناحیه مقدّسه از مولى محمدباقر مجلسى و

توقیع الامام العسكرى‏ علیه السلام كه همراه با وصایاى پیامبرصلى الله علیه و آله به امام على ‏علیه السلام، به وسیله سید حسن نیاز طباطبایى منتشر شده است. گذشته از آن كه، منابع و جوامع روایى همچون بحارالانوار، وسائل الشیعه، وافى و مستدرك الوسائل نیز مشتمل بر توقیعات و مكاتیب امامان معصوم ‏علیهم السلام مى ‏باشند.

بیشترین تعداد مكاتبه‏ ها و توقیعات، مربوط به عصر، غیبت صغرى است. دلیل كثرت توقیعات و مكاتبه‏ ها در این عصر، آن است كه به علّت غیبت امام‏ علیه السلام، روش ذكر شده، بهترین روش ارتباط شیعیان با امام ‏علیه السلام به واسطه وكیلان و سفیران آن جناب بود. عنوان رایجى كه درباره مكاتبه‏ هاى امام دوازدهم ‏علیه السلام و همین طور، مواردى از مكاتبه ‏هاى امامان اخیر شیعه، در منابع روایى به كار رفته است؛ عنوان توقیع و توقیعات است. با توجّه به اهمیت مسأله توقیعات در عصر غیبت صغرى، و نقش مهم و اساسى نائبان چهارگانه و دیگر نمایندگان حضرت حجت ‏ ارواحنا له الفداء در انتقال توقیعات از ساحت قدس امام‏ علیه السلام به دست شیعیان، در این نوشتار به بررسى ابعاد مختلف این مقوله، خواهیم پرداخت.

تعریف لغوى و اصطلاحى واژه ( توقیع)
توقیع از ریشه وقع و به معناى اثر نهادن بر چیزى است؛ چنان‏كه تعبیر وقّع الوَبَرُ ظهر البعیر؛ یعنى، اثر نهاد پشم شتر بر پشت او. [7] از این رو، به كتابت و نامه‏ نگارى نیز توقیع اطلاق شده است؛ زیرا كه در نتیجه این عمل، قلم بر روى كاغذ اثرگذار مى ‏شود. گاه این واژه توقیع، علاوه بر اصل كتابت نامه، به عمل كاتب در حذف زواید نامه نیز اطلاق مى ‏شود؛ چرا كه با این كار، هدف اصلى از كتابت، به شخص مكتوب الیه، انتقال داده شده و او تحت تأثیر واقع مى‏شود. [8] آنچه كه بیشتر از موارد دیگر، از واژه توقیع، به اذهان متبادر مى ‏شود و مورد استعمال بوده؛ الحاقاتى است كه در پاسخ به یك نامه، از سوى شخصیت برترى همچون امام یا حاكم و سلطان ضمیمه یك نامه مى ‏شود. این الحاقات ممكن است به چند صورت باشد:

1. امضا و مُهر وى در آن باشد؛

2. شخص كاتب به یك صاحب منصب، براى رسیدگى به كارش ارجاع داده باشد؛

3. عباراتى نظیر یُنظَر فى أمر هذا، در آن باشد كه امروزه با جملاتى نظیر بررسى شود، پیگیرى شود، اقدام شود و... بیان مى ‏گردد؛

4. یا پاسخ مجمل و كوتاه یا تفصیلى به سؤال یا درخواست موجود در نامه داده شود. معمولاً موارد یاد شده، در ذیل، حاشیه، لابه ‏لاى سطور و یا پشت نامه‏ ها نوشته مى ‏شد.

مراجعه به منابع ادبى، مؤید موارد یاد شده است. در موارد زیر، توقیع به معناى امضاى سلطان بر یك نامه به كار رفته است. بنا به نقل لغت نامه دهخدا در تاریخ بیهقى چنین آمده است: و مواضعه نویسم تا فردا بر رأى عالى عرضه كنند و آن را جواب‏ها باشد به خطّ خداوند سلطان و به توقیع مؤكد گردد... و بونصر مشكان منشورش بنویسد و به توقیع آراسته گردد. چنان كه در دو بیت زیر نیز همین معنا، از لفظ توقیع، اراده شده است:

توقیع باد نامت بر نامه ظفر

تاریخ یادگارت بر روزگار تیغ مسعود سعد

هر كه از درگاه عزّت یافت توقیع قبول

پیش درگاهش كمربندد به خدمت روزگار سنایى

و در موارد متعددى، واژه توقیع به معنى آنچه سلطان و رئیس، بر سر نامه یا پشت آن، در جواب نویسنده نویسند، یا دهند؛ و یا جواب حكمت ‏آمیز حاكم یا پادشاه به پرسش یا جواب دادخواهى كسى، به كار رفته است؛ كه از این جمله است توقیعات انوشیروان، كه كتابى است شامل 173 بند، از مرقوع و توقیع یا پرسش و پاسخ كه دستوران و مؤبدان در امور مهم كشورى و اجراى عدل بین مردم، از وى به امر خود او سؤال كرده اند و جواب داده است. فردوسى نیز اشاراتى به آن دارد:

چه بیمار زار است و ما چون پزشك

زدارو گریزان و ریزان سرشك

به توقیع پاسخ چنین داد باز

كه هستیم از لشكرى بى نیاز

به توقیع گفت آنچه هستند خرد

زدست اسیران نباید شمرد

چه آن نامه نزدیك قیصر رسید

نگه كرد و توقیع پرویز دید. [9]

و نقل شده كه كاتبى ضمن نامه ‏اى به صاحب بن عبّاد، نوشت: ان انساناً هلك و ترك یتیماً و اموالاً جلیلة لاتصلح للیتیم؛ و مقصود كاتب آن بود كه صاحب بن عباد را بر تصرّف این اموال تحریك كند؛ ولى صاحب، در پاسخ چنین توقیع نمود: الهالكُ رَحمهُ الله والیتیم اصلحه الله والمال اثمره الله والساعى لعنه الله! [10]

چنان كه در مقدمه گذشت، استعمال واژه توقیع، غالباً مربوط به مكاتبات ناحیه مقدسه در عصر غیبت صغرى است؛ ولى پیش از آن نیز به خصوص در عصر امام عسكرى ‏علیه السلام این واژه درباره نامه ‏هاى امامان ‏علیهم السلام استعمال شده است. [11]

شیعیان معمولاً سؤالات فقهى، كلامى، دینى و یا مسائل و مشكلات شخصى را، در نامه ‏هایى نگاشته و به وكیلان و سفیران ائمه‏ علیهم السلام تحویل مى‏ دادند. آنان نیز گاه خود این نامه ‏ها را به امام ‏ تحویل مى‏ دادند. و گاهى مجموع چند نامه و چندین سؤال و درخواست را یك جا نگاشته، به محضر امام ‏ مى‏ رساندند. امام ‏ نیز پاسخ را در ذیل، حاشیه، پشت و یا لابه ‏لاى خطوط سؤال كتابت مى ‏فرمود. از این رو، اصطلاح توقیع درباره این گونه مكتوبات ائمه ‏علیهم السلام رایج شده است. البته اطلاق این واژه، منحصر به مواردى نیست كه امام ‏علیه السلام در پاسخ به سؤال یا درخواستى، چیزى بنگارد؛ بلكه چه بسا توقیعاتى - به خصوص از سوى ناحیه مقدسه - صادر شده و مسبوق به سؤال یا درخواستى نیز نبود؛ مثلاً امام دوازدهم ‏علیه السلام به عنوان تعزیت رحلت سفیر اوّل، توقیعى خطاب به فرزند وى سفیر دوّم صادر فرمود كه مسبوق به سؤالى نیز نبود. همین طور، آخرین توقیعى كه خطاب به سفیر چهارم صادر شد و ضمن آن، پایان دوره غیبت صغرى اعلام گردید، از این قبیل توقیعات است. [12]

چگونگى خطّ و كتابت نامه ‏ها و توقیعات
پس از بحث درباره معناى واژه توقیع، این سؤال تداعى مى‏ شود كه آیا توقیعات امام دوازدهم ‏علیه السلام و همین طور برخى از امامان پیشین ‏علیهم السلام، به قلم و خطّ مبارك خود ایشان، كتابت مى ‏شده و یا آن كه همچون روش معمول نزد حاكمان و سلاطین، اصل مطلب از آنان و كتابت از منشیان، سفیران و یا خادمان بوده است؟ بررسى روایات تاریخى، این معنا را به دست مى ‏دهد كه به طور یقین، در موارد متعددى، خود ائمه‏ علیهم السلام به قلم و خطّ شریفشان، نامه ‏ها و توقیعات را كتابت فرموده و گاه تصریح به این نكته نیز مى‏ كردند. به عنوان نمونه، امام هادى‏ علیه السلام در ذیل نامه ‏اش به على بن بلال - پس از پایان سخن درباره نصب ابوعلى بن راشد به وكالت - چنین مرقوم فرمود: وَكَتَبْتُ بخطّى. [13] چنان كه در موارد دیگر، تعابیر كَتَبَ یا فَوّقع بخطٍّ أعرفه به كار رفته، كه صراحت در مباشرت امامان‏ علیهم السلام در كتابت نامه‏ ها و توقیعات دارد. [14]

مؤید دیگر آن كه، امام عسكرى‏ علیه السلام، در پاسخ احمد بن اسحاق اشعرى كه دست‏ خطى از آن جناب طلب نمود تا بدان وسیله، معیارى براى تشخیص صحّت و اصالت نامه ‏هاى منسوب به حضرت داشته باشد دست خطى نگاشت و به وى عطا فرمود. سپس قلم مبارك را پاك كرده و به احمد بن اسحاق داد؛ بدون آن كه وى نیّت باطنى ‏اش مبنى بر طلب قلم را اظهار كرده باشد! [15] این نقل، حكایت از آن دارد كه نامه ‏ها و توقیعات آن حضرت، معمولاً به خطّ شریف خود ایشان بوده است؛ چنان كه روایت ابوالادیان نیز نشانگر آن است كه امام عسكرى ‏علیه السلام به هنگام رحلت، نامه‏ هاى زیادى مرقوم فرموده و به وسیله وى، به مدائن ارسال نمود. [16]

با توجه به آنچه در بعضى از منابع كهن، درباره امام دوازدهم‏ علیه السلام مى‏ خوانیم كه خط نامه‏ ها و توقیعات ایشان، عیناً شبیه خط پدر گرامى‏ شان بوده است -[17] مى ‏توان استنتاج كرد كه توقیعات ناحیه مقدسه نیز غالباً به خط شریف امام‏ علیه السلام بوده است. [18] شباهت خطّ شریف امام دوازدهم ‏علیه السلام به خط پدر گرامى‏ شان، موجب آن مى ‏شد كه تشكیكات مربوط به صحّت انتساب توقیعات به حضرت، كمتر به ذهن بیاید. [19]

گرچه گاهى، وجود زمینه ‏هایى، موجب بروز چنین تشكیكاتى مى ‏شد؛ به عنوان نمونه، مى ‏توان به جریان صدور توقیع ناحیه مقدسه در لعن احمد بن هلال وكیل امام عسكرى ‏علیه السلام و صوفى معروف نزد شیعه، اشاره كرد. جایگاه وى موجب شده بود برخى از شیعیان، در این باره تشكیك روا دارند؛ لذا مكتوب مفصّل دیگرى، در تأیید مكتوب اوّل صادر شد كه این تعبیر در آن وجود داشت: فانه لا عذر لأحد من موالینا فى التشكیك فیما رَوى عنّا ثقاتُنا. [20] پس شناخته بودن خطّ حضرت، شاید یكى از اسباب نفى معذوریت در تشكیك بوده است.

از دیگر زمینه ‏هاى تشكیك در صدور توقیعات ائمه ‏علیهم السلام، اقدام خائنانه برخى از وكیلان ائمه ‏علیهم السلام بود. این افراد پس از مدتى وكالت، راه خیانت پیشه كرده و گاه به دروغ، توقیعى را به امام ‏علیه السلام نسبت مى ‏دادند! و یا خود را واسطه صدور توقیع امام ‏علیه السلام معرفى مى‏ كردند! براى مورد اوّل، مى ‏توان به توقیع دروغین فارس بن حاتم اشاره كرد كه مشتمل بر اعلام دریافت وجوه شرعى شیعیان منطقه جبال از سوى امام هادى ‏علیه السلام بود. امام‏ علیه السلام طى مكتوبى، به تكذیب این امر پرداخت. [21]براى مورد دوّم نیز مى‏توان به اقدام شلمغانى در انتساب توقیع صادر شده از سوى ناحیه مقدسه در جواب مسائل قمّى‏ ها، به خودش اشاره كرد! این نیز طى مكتوبى، از سوى ناحیه ‏مقدّسه تكذیب شد. [22]

طبق شواهدى كه گذشت، گرچه كتابت نامه ‏ها و توقیعات، غالباً به وسیله خود امامان‏ علیهم السلام صورت مى‏ گرفت؛ ولى شواهدى نیز نشانگر آن است كه این امر، گاهى به وسیله پیشكاران، خادمان و سفیران ائمه‏ علیهم السلام انجام مى‏ گرفت. از شواهد دالّ بر این مدّعا، روایت شیخ طوسى از ابوغالب زرارى است. وى نامه ‏اى مشتمل بر درخواست دعا از ناحیه مقدسه، براى رفع مشكل خانوادگى‏ اش، به واسطه شلمغانى به حسین بن رَوْح تحویل داد. او هنگامى كه از تأخیر در پاسخ، به شلمغانى شكوه كرد؛ وى در جواب گفت: غم مخور كه این تأخیر به نفع تو است؛ چرا كه اگر پاسخ زودتر داده شود، از ناحیه حسین بن روح است و اگر با تأخیر همراه باشد، از ناحیه صاحب ‏علیه السلام است.

چگونگى صدور و تحویل توقیعات
چنان كه در پیش اشاره شد، مكتوبات حاوى سؤالات و درخواست‏ هاى شیعیان، از طریق وكیلان و سفراى امامان‏ علیهم السلام، به دست ائمه‏ علیهم السلام مى ‏رسید. در زمان حضور امام معصوم‏ علیه السلام، پس از تحویل این مكتوبات، امام ‏ اقدام به پاسخ گویى كرده، از طریق وكیلان یا پیك‏ هایى مخصوص، آن را به شیعیان مى ‏رساندند. در مواردى، امام ‏علیه السلام به طریق خرق عادت، عمل كرده و به جهت رعایت جهات امنیتى، یا مصالح دیگر با توجه به علم امامت پاسخ سؤالات را قبل از آن كه به امام برسد، مكتوب فرموده و به محض تقدیم سؤال، پاسخ را تحویل مى‏ دادند نظیر آنچه كه درباره امام كاظم ‏علیه السلام نقل شده است: آن حضرت، پاسخ‏ هاى از قبل آماده شده براى نامه‏ هاى ارسالى از عراق توسط على بن یقطین را، به محض دریافت نامه ‏ها، به آورندگان آنها تحویل داد. [23] امام عسكرى ‏علیه السلام نیز نامه‏ هاى دربسته اهالى نیشابور را، بدون رؤیت آنها پاسخ دادند. [24]

در عصر غیبت صغرى، مهم‏ترین واسطه تحویل نامه‏ هاى شیعیان به امام عصر ارواحنا له الفداء سفیران ناحیه مقدسه بودند. البته در مواردى نیز نامه‏ هاى سؤال یا درخواست، به واسطه برخى از خادمان یا كسانى كه به خانه حضرت رفت و آمد مى‏ كردند، به محضرش رسانده مى‏ شد. به عنوان نمونه، محمدبن یوسف شاشى، نام ه‏اى را به وسیله زنى كه به بیت امام ‏ رفت و آمد مى‏ كرد؛ به نزد آن حضرت فرستاد و پاسخ گرفت كه بشارت به شفاى بیمارى‏ اش بود. [25]

مدت زمان صدور توقیعات
پس از آن كه سفیران، نامه‏ هاى شیعیان را به امام ‏علیه السلام تحویل مى ‏دادند؛ به طور طبیعى، مدتى مى ‏بایست سپرى شود تا سفیر این مكتوبات را بر امام ‏علیه السلام عرضه كرده، پاسخ آنها را دریافت دارد. این مدت، در برخى نقل‏ها چند ساعت مثلاً از صبح تا بعد از نماز ظهر [26] و در بعضى نقل‏ها سه روز،[27] و در برخى دیگر به طور مجمل، تعبیر بعد ایّامٍ [28] به كار رفته كه حداقل آن، سه روز است. این مدت، مدت معقول و طبیعى براى عرضه سؤال به وسیله سفیر و دریافت جواب بوده است. [29]

خرق عادت در صدور توقیعات
البته در مواردى نیز، ابزار خرق عادت، به میان آمده و پاسخ‏ها در مدت بسیار كوتاهى عرضه مى‏ شد. به عنوان نمونه، در جریان صدور توقیع در لعن شلمغانى، تعبیر روایت چنین است: خرج على یدالشیخ ابى القاسم الحسین بن روح رضى الله عنه فى ذى الحجة سنة اثنى عشرة و ثلاثمأة فى ابن‏ابى ‏العزاقر و المداد رطبٌ لم یجف! [30] كه حاكى از سرعت صدور توقیع و اعلام آن به شیعیان، حتى قبل از خشك شدن جوهر، و نیز حاكى از ارتباط وثیق و تنگاتنگ سفیر با ناحیه مقدسه است. در مواردى نیز به محض خطور پرسش به ذهن سؤال كننده، پاسخ متناسب با آن بر صفحه توقیع نقش مى‏ بست! به عنوان نمونه، مى‏ توان به روایت صدوق از ابوالحسین اسدى اشاره كرد كه در توقیع صادر شده براى وى آمده بود: لعنة الله والملائكة والناس اجمعین على من استحلّ من مالنا درهماً. در این هنگام، وى با خود گفت: این لعن مربوط به هر كسى است كه حرامى را حلال بشمارد؛ پس در این زمینه چه امتیازى براى حضرت حجّت‏ علیه السلام بر دیگران است؟! و وقتى مجدّداً به توقیع نظر كرد، عبارت توقیع را بدین صورت تغییر یافته دید: لعنة الله والملائكة والناس اجمعین على من اكل من ما لنا درهماً حراماً. [31]

در مواردى، برخى از وكیلان به امر امام ‏علیه السلام، سؤالات را در كاغذى نوشته و زیر سجّاده مى ‏نهادند. پس از ساعتى، به ورقه سؤال مراجعه كرده، پاسخ‏ها را بر روى آن ثبت شده مى ‏یافتند؛ نظیر آنچه درباره محمدبن فرج رخ داد. وى وكیل الوكلاى امام هادى ‏علیه السلام بود و امام به وى فرموده بود: كه براى اخذ پاسخ سؤالاتش، به طریق یاد شده عمل كند. [32]

رابطه توقیعات با اعجاز ناحیه مقدسه، گاه به نحو دیگرى بروز مى ‏كرد. در یك مورد، حسن بن على و جناء، براى اثبات صدق دعوى سفارت حسین بن روح، به محمد بن فضل موصلى كه منكر این امر بود پیشنهاد مى ‏كند با قلم بى دوات، سؤالاتى را روى كاغذ نوشته و به ابن روح دهند تا پاسخ دهد. آنان این كار را انجام مى‏ دهند، و تا پس از نماز ظهر صبر مى ‏كنند. پس از این مدت جواب آماده مى ‏شود؛ با كمال شگفتى جواب‏ها را دقیقاً مطابق آن سؤالاتى كه در ذهن داشتند، مى ‏یابند! [33]

در موردى دیگر، ابوغالب زرارى براى عرضه مشكلش به پیشگاه ناحیه مقدسه، به خانه ابن روح مراجعه مى‏ كند و به امر دستیارش، نامش را روى كاغذى مى ‏نویسد. پس از بازگشت، توقیعى بر وى عرضه مى ‏شود كه در آن، ضمن اشاره به مشكل او، بشارت به رفع آن آمده بود! [34]

نقش دستیاران امام عصر ارواحنا له الفداء در صدور توقیعات
شواهدى نیز دال بر آن است كه گاهى پاسخ توقیعات، به وسیله برخى از وكیلان مبرّز ناحیه مقدسه داده مى‏ شد؛ بدون آن كه آنها را به محضر امام‏ علیه السلام عرضه كنند. البته این امر تحت اشراف سفیر و بالتبع خود امام ‏علیه السلام، انجام مى ‏گرفت. به عنوان نمونه، نامه ‏اى درباره یكى از شیعیان قم كه منكر فرزندش شده و نسبت به همسرش بدبین شده بود به وسیله برخى از بزرگان این شهر به ناحیه مقدسه نوشته و ارسال شد. پس از آن كه این نامه بر سفیر سوم عرضه شد، وى بدون نظر به آن، حامل نامه را به نزد ابوعبدالله بزوفرى فرستاد. او نیز در پاسخ گفت: فرزند، فرزند او است؛ و در تاریخ فلان و روز فلان و مكان فلان مواقعه صورت گرفته و به او بگو كه نامش را محمّد بگذارد. آن شخص، پس از بازگشت به قم، جریان را باز گفت. [35]

در صورتى كه پاسخ به توقیعات، از سوى سفیر انجام مى‏ گرفت، معمولاً فاصله عرضه سؤال تا صدور جواب، كمتر از زمانى بود كه جواب از سوى ناحیه مقدسه باشد. روایت مربوط به ابوغالب زرارى صریح در این معنا است.[36]

شواهدى، نشانگر آن است كه گاهى سفیر یا دستیار او، مجموعه سؤالات و درخواست‏ ها را یك جا نوشته، به ناحیه مقدسه عرضه مى ‏كرد و پاسخ‏ها نیز در همان برگه و گاه در لابه ‏لاى سطرهاى سؤالات، نوشته مى ‏شد. در روایت شیخ طوسى از ابوغالب زرارى آمده است كه در دوران مخفى شدن و استتار حسین بن روح كه وى شلمغانى را براى تماس با شیعه به جاى خود نصب كرده بود ابوغالب به همراه دوستش، به ملاقات شلمغانى رفته، از وى طلب كردند كه با ناحیه مقدسه مكاتبه و براى آنان طلب دعا كند. شلمغانى نیز در برگه ‏اى این درخواست را درج مى‏ كند. پس از چند روز كه آن دو براى دریافت پاسخ، به نزد او مى ‏روند؛ وى آن برگه را خارج مى ‏كند؛ در حالى كه مسائل بسیارى در آن ثبت و در لابه ‏لاى خطوط سؤال، پاسخ‏ ها نوشته شده بود. از جمله آنها، پاسخ خواسته زرارى و دوستش بود. این در حالى بود كه زرارى ، از بیان دقیق خواسته ‏اش اجتناب كرده بود؛ ولى در پاسخ ناحیه، اشاره به خواسته وى شده بود كه اصلاح بین وى و همسرش بود. [37] بنا به نقل نجاشى، توقیعات صادره براى محمد بن عبدالله حمیرى نیز در لابه ‏لاى سطرهاى سؤالات نگاشته شده بود. [38]

چگونگى دریافت توقیعات از امام عصر ارواحنا له الفداء
یكى از مباحث اساسى درباره كیفیت صدور توقیعات، نحوه تماس سفیر با ناحیه مقدسه و تحویل نامه‏ ها و نحوه دریافت پاسخ آنها است. البته اسلوب و كیفیت عرضه سؤالات و نامه ‏ها به وسیله سفیران بر امام عصر ارواحنا له الفداء مجمل است و روایات نیز افق روشنى در این زمینه، باز نمى‏ كند. [39]

شواهدى حاكى از آن است كه سفیران عصر غیبت صغرى، ملاقات‏هاى حضورى با امام عصر ارواحنا له الفداء داشته ‏اند؛ مثلاً هنگامى كه از سفیر اوّل، درباره ملاقاتش با حضرت حُجّت‏ ارواحنا له الفداء سؤال مى ‏شود، وى در سخنانى همراه با گریه، مى‏ گوید: بله او را دیده ‏ام؛ در حالى كه وصف وى چنین است... . [40] شبیه این سؤال از سفیر دوّم مى ‏شود، و او نیز به همین شكل پاسخ مى ‏گوید. [41] در موردى دیگر، پاسخ مى ‏دهد: بله، آخرین عهد من با وى، در كنار بیت الله الحرام بود؛ در حالى كه به خداوند عرضه مى‏ داشت: خداوندا! آنچه كه به من وعده داده‏اى، منجّز فرما. [42]

به طور قطع، سفیر سوم و چهارم نیز توفیق ملاقات با شخص حضرت حجّت‏ ارواحنا له الفداء را به كرّات داشته‏ اند. به عنوان مؤیدى بر این سخن، مى ‏توان به روایت شیخ طوسى اشاره كرد كه نشانگر صدور توقیع مربوط به لعن شلمغانى به وسیله ابن روح است؛ در حالى كه وى در زندان مقتدر عباسى به سر مى ‏برد! [43] محتمل ‏ترین وجه آن است كه امام، شخصاً و به اعجاز، این توقیع را در زندان به وى رسانده باشد. بدین ترتیب، شیوه طبیعى آن است كه خود سفیران به طور سرّى و مخفیانه، با امام ‏ ارواحنا له الفداء ملاقات و نامه‏ هاى حاوى سؤالات را بر حضرتش عرضه كرده باشند. برخى از محققان،[44] براى این سخن، به دو مرجّح تمسّك كرده‏ اند:

1. غالباً پاسخ سؤالات، با قدرى تأخیر عرضه مى‏شد، كه نشان از حركتى طبیعى در عرضه سؤال بر امام ‏علیه السلام و اخذ جواب دارد؛ و اگر در تمام موارد، صدور توقیعات همراه با اعجاز بود، تأخیر حاصل نمى ‏شد.

2. برخى شواهد، حاكى از آن است كه سفیران، بعضى مسائل عقیدتى و دینى را از خود امام ‏ ارواحنا له الفداء شنیده و به دیگران عرضه مى ‏كردند. به عنوان نمونه، مى ‏توان به سخن حسین بن روح به یكى از شیعیان اشاره كرد كه درباره سخنان ابن روح و این كه از جانب خود او است یا از جانب حضرت حجت ارواحنا له الفداء ، تردید داشت. ابن روح در پاسخ فرمود: اگر از آسمان سقوط كنم و پرندگان مرا بدرند و یا باد مرا به مكان دوردستى پرتاب كند، نزد من محبوب ‏تر از آن است كه از جانب خود سخن گویم. این كه گفتم، از اصل، و شنیده شده از حجّت‏ ارواحنا له الفداء است. [45]

پاسخ‏هاى شفاهى
در بیشتر موارد، نامه‏ هاى حاوى سؤالات و یا درخواست‏هاى شفاهى شیعیان، به طور معمول از طریق صدور توقیعات، پاسخ داده مى ‏شد؛ ولى در مواردى، طبق مصالح، پاسخ به صورت شفاهى، از سوى سفیر یا خادم حضرت به سؤال كننده عرضه مى ‏شد. [46] در مواردى، به طریق معجزه ‏آسا شخص سؤال كننده، صدایى مى ‏شنید؛ بدون آن كه صاحب صدا را ببیند و پاسخ مشكل خود را بدین گونه اخذ مى ‏كرد. [47] در مواردى نیز، به جهت مصالحى، اصلاً پاسخى صادر نمى ‏شد. [48]

چگونگى تحویل توقیعات به وكلا و شیعیان
پرسشى كه در این‏جا مطرح و در عصر امام عسكرى‏ علیه السلام، و در عصر نیابت پدرش مى‏ باشد. در روایت مربوط به قاسم بن علاء نیزآمده است آن كه، پس از صدور توقیعات، چگونگى تحویل آنها به وكیلان و سپس شیعیان مقیم در ناحیه‏ هاى دوردست، چگونه بوده است؟ گرچه در برخى از روایات، تصریح شده كه پیك‏هاى مخصوصى، حامل پیام‏ها و توقیعات ناحیه مقدسه به نواحى دور دست بوده ‏اند؛ ولى روایات دیگر در این‏ باره سكوت كرده و به اجمال گذشته ‏اند. به عنوان نمونه، توقیعات بسیارى به دست ابوالحسین اسدى كه از باب‏هاى معروف عصر غیبت صغرى و وكیل‏الوكلاى منطقه رى و نواحى شرقى ایران بود صادر شده است. [49]

با توجّه به بعد مسافت بین رى، بغداد و سامراء، این سؤال مطرح مى‏شود كه آیا پیك‏ها و وسایلى، حامل توقیعات براى وى بوده ‏اند و یا آن كه خرق عادت و اعجازى، در میان بوده است؟ البته تا زمانى كه دلیلى براى اعجاز نبود، باید اصل را بر روال طبیعى امور نهاد؛ ولى در مورد قاسم بن علاء كه وكیل ناحیه آذربایجان بوده و توقیعات متعددى نیز به دست وى صادر شده روایت شیخ طوسى نشانگر وجود پیك مخصوصى است كه واسطه و رابط بین عراق و مناطقى از ایران همچون آذربایجان بوده است. [50]

بنابراین، مى ‏توان این نقل را قرینه و شاهدى، دالّ بر وجود پیك‏ها و وسایط در ایصال و تحویل توقیعات به سایر نواحى دوردست دانست؛ چنان كه روایت ابوالادیان كه حاكى از ارسال وى به مدائن از سوى امام عسكرى‏ علیه السلام براى تحویل نامه ‏هایى به شیعیان این منطقه، در اواخر عمر شریف حضرت است از دیگر مؤیدات این سخن مى ‏باشد. [51]

البته در مواردى كه شیعیان یا وكیلان، مستقیماً سؤالات خود را در بغداد، بر سفیر عرضه مى ‏نمودند، توقیعات را مستقیماً از سفیر و یا با یك واسطه، از دستیار او دریافت مى ‏كردند. توقیعات، گاهى به طور خصوصى، صادر و خطاب به اشخاص معینى بود كه سؤال یا درخواستى عرضه مى‏ كردند؛[52]

و گاه شكل عمومى داشت، كه در این موارد، سفیر و دستیاران وى موظف بودند آن را بر شیعیان نواحى مختلف عرضه كنند. در این موارد بود كه توقیع به وسیله افراد مختلف استنساخ مى ‏شد. البته در مورد اوّل نیز گاه از سوى افراد علاقه ‏مند، استنساخ صورت مى ‏گرفت؛ از نمونه ‏هاى توقیعات عمومى، مى ‏توان به توقیعات صادر شده در لعن و طرد برخى از وكیلان خائن و مدّعیان دروغین بابیّت همچون شلمغانى و غیر او اشاره كرد. [53]

استمرار صدور توقیعات و انقطاع آن
توقیعات ناحیه مقدسه در تمامى دوره غیبت صغرى به استثناى بره ‏اى كوتاه به دست سفیران، باب‏ها و وكیلان امام دوازدهم ‏ارواحنا له الفداء صادر مى ‏شده است. روایت شیخ طوسى، حاكى از استمرار صدور توقیعات در طول این دوره است. شیخ طوسى درباره سفیر اول و دوّم گوید: توقیعات صاحب الامر ارواحنا له الفداء ‏به دست عثمان بن سعید و پسرش محمد، براى شیعیان و خواص اصحاب امام عسكرى‏ علیه السلام خارج مى ‏شد؛[54]

و درباره سفیر دوّم گوید: وى به مدت حدود پنجاه سال، متولّى امر سفارت بود و مردم اموال خود را براى وى حمل مى‏ كردند. او نیز توقیعات را براى مردم خارج مى ‏ساخت؛ به همان خطّى كه در دوره زندگانى امام عسكرى‏ علیه السلام خارج مى ‏شد. [55] البته تعبیر پنجاه سال، با عنایت به دوره فعالیت كه توقیعات صاحب الزمان‏ ارواحنا له الفداء به طور مستمرّ به دست ابوجعفر محمدبن عثمان عمرى و پس از وى به دست ابوالقاسم حسین بن روح براى وى صادر مى ‏شد. [56]

این نقل‏ها حاكى از استمرار صدور توقیعات، در عصر سفیر دوّم و سوّم است؛ در عین حال، ابوسهل نوبختى در كتاب التنبیه فى الامامة،[57] مدعى است كه پس از شهادت امام عسكرى‏ علیه السلام، براى مدتى بیش از بیست سال، توقیعات حضرت مهدى‏ ارواحنا له الفداء براى شیعیان خارج مى‏شد و سپس انقطاعى در صدور این توقیعات حاصل گردید. بر این اساس، برخى از محققان، دوره انقطاع در صدور توقیعات را بین 280 تا 290 ه . ق، و حتى تا پایان دوره سفارت سفیر دوّم( 305 ه . ق) برآورد كرده ‏اند؛[58]

ولى با توجّه به شواهدى كه ارائه شد، این سخن قابل پذیرش نیست. كلام ابوسهل نوبختى نیز قابل حمل بر انقطاع موقّت توقیعات، به علت بروز شرایط حادّ و سخت براى شیعیان در عصر معتمد عباسى است كه اقتضا مى‏ كرد شیعیان، كمتر با سفیر مرتبط شوند و سفیر نیز به جهت عرضه توقیعات، مجبور به ملاقات با شیعیان نباشد.

روایت شیخ طوسى درباره شرایط عصر معتمد چنین است: در زمان معتمد امر بر شیعیان، جدّاً دشوار و سخت بود و از شمشیرها خون مى ‏چكید! كمتر كسى نسبت به آنچه براى ابوجعفر عمرى حمل مى ‏شد، اطلاع مى ‏یافت! و به حامل اموال، تنها گفته مى‏ شد: به فلان موضع برو و آنچه آورده‏ اى تحویل بده؛ بدون آن كه به وى رسیدى داده شود و یا بر چیزى اطلاع خاص كند. [59]

پس از مدتى، صدور توقیعات ادامه یافت و در عصر سفیر سوّم نیز توقیعات متعددى از جانب ناحیه مقدّسه براى شیعیان خارج شد. در عصر سفیر چهارم با توجّه به كوتاهى دوران سفارتش توقیعات زیادى گزارش نشده است؛ ولى معروف‏ترین توقیع ‏ها در این عصر، آخرین آنها است كه اعلام‏گرِ پایان عصر غیبت‏ صغرى بود. [60]

شایان ذكر است كه در عصر غیبت كبرى نیز توقیعاتى از سوى ناحیه مقدسه، خطاب به برخى از بزرگان شیعه، صادر شده كه به عنوان نمونه، مى ‏توان به توقیعات صادر شده براى شیخ مفید اشاره كرد. [61] البته برخى از محققان، پیام صادر شده از سوى حضرت حجت‏ ارواحنا له الفداء براى آیت الله العظمى سید ابوالحسن اصفهانى را نیز از مقوله توقیعات ناحیه مقدسه قلمداد كرده ‏اند. [62]

مضامین نامه ‏ها و توقیعات امامان شیعه ‏علیهم السلام
چنان كه در مباحث پیشین یادآور شدیم، نامه ‏ها و توقیعات ائمه ‏علیهم السلام در زمینه ‏ هاى مختلف، به طور مستمر به وسیله دستیاران و وكیلان آنان، به دست شیعیان مى‏رسید. این نوشته ‏ها، یا پاسخ به سؤال و درخواستى بود، و یا ابتدائاً براى بیان مطلب و راهنمایى و دستورِ عمل، براى شیعیان صادر مى ‏شد، و یا پاسخ به نامه برخى از خلفا و صاحب منصبان عباسى بود.

بررسى مضامین تعداد بسیارى از این مكتوبات، این معنا را ثابت مى‏ كند كه امامان شیعه ‏علیهم السلام در هر زمینه ممكنى، مورد مراجعه، مشورت و یارى‏ طلبى از سوى شیعیان بودند؛ و این، حتى شامل امور بسیار جزئى و شخصىِ زندگى؛ همچون خرید و فروش كنیز یا غلام یا دكّان و اقدام براى فرزند دار شدن و امثال آن مى‏ شد. با بررسى محتوا و مضامین این مكتوبات، مى ‏توان آنها را تحت بیست عنوانِ نسبتاً كلى گنجاند، كه ذیلاً بدان مى‏ پردازیم و فهرستى از نمونه ‏هاى متعدد مربوط به هر عنوان را در پى ‏نوشت ارائه خواهیم نمود. عناوین یاد شده عبارت است از:

اعلام تعیین و نصب وكیلان و توثیق و مدح برخى از آنان، و بیان شخصیت ایشان به شیعیان؛[63] انجام دادن راهنمایى‏ هاى لازم نسبت به وكیلان و كارگزاران ائمه ‏علیهم السلام؛[64] پاسخ به سؤالات مختلف دینى، در زمینه ‏هاى فقهى، كلامى، تفسیرى، حدیثى، تاریخى و ارائه مواعظ اخلاقى؛[65]

اعلام رسید وجوه شرعى و اموال تحویل شده به وكیلان ائمه‏ علیهم السلام، و یا طلب وجوه شرعى؛[66]

معرفى امام معصوم‏ علیه السلام به شیعیان؛[67]

دفاع از مظلوم، و بشارت رفع ظلم به شیعیان؛[68]

اعلام خیانت خائنان، غلوّ غالیان، انحراف منحرفان و ردّ بر آنان؛[69]

نامه یك امام به امام بعدى یا به برخى از خلفاى عباسى؛[70]

نهى از امور غیر امنیتى و غیر شرعى؛[71]

اعلام نفرین امام ‏علیه السلام بر ضدّ مخالفان و افراد منحرف و فاسد؛[72]

حسابرسى و انتقاد از عملكرد برخى افراد؛[73]

پاسخ به درخواست ‏هاى مختلف جزئى، همچون درخواست وجه یا كفن یا دست خط یا تقسیط وجوه شرعى؛[74]

پاسخ به استیذان شیعیان براى امور مختلف شخصى؛ همچون انجام حج، سفر، فرزند دار شدن، خرید و فروش و...؛ [75]

پاسخ به طلب دعا از سوى شیعیان در زمینه ‏هاى مختلف؛[76]

اِخبار و پیشگویى از امور مخفى و مافى الضمیر افراد، و حوادث جزئى یا كلى آینده؛[77]

اعلام وفات یا تاریخ وفات افراد؛[78]

اعلام نیازهاى شخصى و روزمره امامان‏ علیهم السلام به خادمان؛[79]

پاسخ به بعضى از انتقادات بر ائمه‏ علیهم السلام؛[80]

اعلام عفو و قبول عذر برخى شیعیان؛[81]

پیام تعزیت در رحلت سفیر و نماینده امام ‏علیه السلام یا افراد دیگر. [82]

پی نوشت ها :
[1]رجال كشى، تصحیح حسن مصطفوى، مشهد، 1348 ش، ص 431، ح 807 و 808.

[2]همان، ص 436، ح 821.
[3]معادن الحكمة، محمدبن محسن فیض كاشانى، قم، انتشارات جامعه مدرسین، ج 2، صص 147-145، ح135 و ص172، ح141.
[4] همچون نامه امام رضاعلیه السلام به محمدبن سنان در پاسخ به نامه وى؛ همان، ج 2، ص 150، ح 136 از علل الشرایع، ص 279، ص طبع قم؛ و نامه امام جوادعلیه السلام به ابوعلى احمدبن حمّاد مروزى در پاسخ به نامه مفصّل وى؛ همان، ج 2، ص 199، ح 152 و نامه امام جوادعلیه السلام به على بن مهزیار اهوازى و مدح او؛ همان، ج 2، ص 200، ح 156، از كتاب الغیبة، شیخ طوسى، بیروت، دارالكتاب الاسلامى، 1412 ق، ص 211؛ و نامه امام هادى‏علیه السلام به على بن بلال؛ معادن الحكمة، ج 2، ص 235، ح 158 از توحید صدوق، ص 459؛ و نامه امام هادى‏علیه السلام به على بن عمرو قزوینى درباره فارس بن حاتم قزوینى؛ همان، ج 2، ص 230، ح 162؛ و نامه امام هادى‏علیه السلام به محمدبن فرج و هشدار به وى به جهت خطر دستگیرى؛ همان، ج 2، ص 244، ح 170-168 از كافى، ج 1، ص 500؛ و نامه امام عسكرى‏علیه السلام به اسحاق بن اسماعیل نیشابورى و جمعى دیگر از وكیلان؛ معادن الحكمة، ج 2، ص 266، ح 191 از رجال كشى، ص 575، ح 1088؛ و نامه ‏هاى امام عسكرى‏علیه السلام به عثمان بن سعید عمرى؛ مناقب آل ابى طالب، محمد بن شهر آشوب سروى مازندرانى، بیروت، دارالاضواء، 1405 ق، ج 4، صص 427 و 428.
[5]الخرائج و الجرائح، ابوالحسن سعید بن هبةالله، قطب الدین راوندى، به تحقیق مؤسسة الامام المهدى‏علیه السلام، قم، 1409 ق، ج 2، ص 715.
[6]معادن الحكمة، ج 2، صص 140 - 137 از رجال كشى، ص 283 و روضه كافى، صص 126 - 124.
[7]ر.ك. فرهنگ بزرگ جامع نوین، ترجمه المنجد ج 2، ص 2215.
[8] ر.ك. تاج العروس، محمد مرتضى زبیدى، بیروت، دار مكتبة الحیاة، بى تا، ج 5 ، ص 549 .
[9] درباره موارد یاد شده ر.ك: لغت نامه دهخدا، واژه توقیع.
[10] تاج العروس، ج 5، ص 549.
[11]ر.ك: معادن الحكمة فى مكاتیب الائمه‏علیهم السلام، ج 2، ص 266، ح 191 از رجال كشى، ص 575، ح 1088؛ حكى بعض الثقات بنیشابور انّه خرج لاسحاق بن اسماعیل من ابى محمدعلیه السلام توقیع....
[12]ر.ك. تاریخ الغیبة الصغرى، محمد صدر، بیروت، دارالمعارف، 1400 ق، ص 434؛ و دائرةالمعارف تشیّع، زیر نظر حاج سید جوادى، فانى و خرمشاهى، بنیاد فرهنگى شط، تهران، 1369 ش، ج 5، ص 150-153.
[13]كلمة الامام المهدى‏علیه السلام، شهید سید حسن شیرازى، بیروت، مؤسسة الوفاء، 1404 ق، ج 1، ص 399.
[14]الكافى، ابوجعفر محمدبن یعقوب كلینى، به تصحیح على اكبر غفارى، تهران، 1377 ش، ج 1، ص 513، ح 27.
[15]كمال الدین و تمام النعمة، ابوجعفر محمدبن على بن بابویه قمى، به تصحیح على اكبر غفارى، قم انتشارات جامعه مدرسین، 1416 ق، ص 475، ح 25.
[16]كتاب الغیبة، شیخ طوسى، ص 216.
[17]در این‏باره، ر.ك: تاریخ الغیبة الصغرى، صص 432 - 430.
[18] ر.ك. دائرةالمعارف تشیّع، ج 5، صص 153 - 150.
[19] رجال كشى، ص 536، ح 1020.
[20]همان، ص 525، ح 1007.
[21]كتاب الغیبة، شیخ طوسى، ص 228.
[22]همان، ص 185.
[23]رجال كشى، ص 436، ح 821.
[24]مناقب آل ابى طالب، ج 4، ص 291.
[25] الخرائج و الجرائح، ج 2، ص 695، ح 9.
[26]كتاب الغیبة، شیخ طوسى، صص 193 -192.
[27]همان، ص 195.
[28] همان، ص 184.
[29] ر.ك. تاریخ الغیبة الصغرى، صص 437 -435.
[30]كتاب الغیبة، شیخ طوسى، ص 252.
[31]كمال الدین و تمام النعمة، ص 522، ح 51؛ الاحتجاج، ابومنصور طبرسى، با تصحیح و تعلیق سید محمد باقر موسوى خرسان، مشهد، نشر مرتضى، 1403 ه ، ص 480.
[32]كشف الغمه، على بن عیسى اربَلى، قم، نشر ادب الحوزه، 1364 ش، ج 3، ص 261.
[33] كتاب الغیبة، شیخ طوسى، صص 193 - 192.
[34] همان، ص 184؛ الخرائج و الجرائح، ج 1، ص 480 -479، ح 20.
[35] كتاب الغیبة، شیخ طوسى، ص 187.
[36]ر.ك: همان، ص 185.
[37]همان، 184.
[38] نجاشى در رجال خود، در ذیل عنوان محمد بن عبدالله حمیرى چنین آورده: كان ثقة وجهاً كاتَبَ صاحبَ الامرعلیه السلام و ساله مسائل فى ابواب الشریعة، قال لنا احمد بن الحسین: وقعت هذه المسائل الىّ فى اصلها والتوقیعات بین السطور...؛ ر.ك. رجال نجاشى، قم، مكتبةالداورى، بى‏تا، ص 251.
[39]ر.ك: تاریخ الغیبة الصغرى، ص 440.
[40]كتاب الغیبة، شیخ طوسى، ص 215.
[41]همان، ص 219.
[42] همان، ص 221.
[43]همان، ص 187.
[44]تاریخ الغیبة الصغرى، ص 443.
[45]كتاب الغیبة، شیخ طوسى، ص 199.
[46]به عنوان نمونه، در جریان شفا یافتن سرور اهوازى به دعاى ناحیه مقدسه، آمده كه پس از درخواست پدر و عموى وى از حسین بن روح مبنى بر طلب دعا از حضرت حجت‏علیه السلام براى باز شدن زبان وى، ابن روح بدون تأمل گفت: شما مأمور شده‏اید كه به حائر حسینى بروید! ؛ و پس از رفتن به حائر، وى شفا مى‏یابد؛ كتاب الغیبة، شیخ طوسى، ص 188؛ و همچنین اعلام شفاهى نصب حسین بن روح به عنوان جانشین سفیر، توسط محمد بن عثمان عمرى به گروهى از بزرگان شیعه؛ كمال الدین و تمام النعمة، 503، ح 33؛ همین طور ارسال شفاهى پیام حضرت حجت‏علیه السلام به شخصى به نام عقیقى؛ همان، ص 505، ح 36 از دیگر نمونه ‏ها هستند.
[47]به عنوان نمونه، مى‏توان به نقل صدوق از عاصمى درباره فردى اشاره كرد كه در مورد واسطه‏اى كه بتواند وجوه شرعى را از طریق او به حضرت حجت‏علیه السلام برساند در حیرت و تردید بود، كه ناگاه صداى هاتفى را شنید كه مى‏گفت: آنچه همراه دارى را به حاجز تحویل ده؛ ولى در مورد فردى دیگر به نام ابومحمد سروى، همین پاسخ به صورت مكتوب خارج شد: كمال الدین وتمام النعمة، ص 498، ح 23؛ و نمونه دیگر مربوط به ابو رجاء مصرى است كه پس از شهادت امام عسكرى‏علیه السلام در طلب جانشین حضرت از مصر خارج شد و پس از سه سال در منطقه صریاء در نزدیكى مدینه، صداى هاتفى را بدون آن‏كه شخصى را ببیند شنید كه به وى گفت: اى نصر بن عبد ربّه! به اهل مصر بگو: آیا ایمان شما به رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم پس از دیدن او بود؟!؛ كنایه از این كه غیبت مهدى‏علیه السلام نباید مانع ایمانتان به وى باشد، چنان‏كه بدون دیدن رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم به وى ایمان آورده‏اید! و ابو رجاء گوید: نام پدرم را تا آن لحظه نمى‏دانستم! چرا كه پس از ولادتم، پدرم رحلت كرده و نوفلى مرا از محل ولادتم در مدائن به مصر برده بود؛ و پس از شنیدن این ندا، به سمت مصر حركت كردم؛ همان، ص 491، ح 15.
[48] به عنوان نمونه، در یك مورد، هنگامى كه فضل همدانى مكاتبه‏اى به خطّ یكى از فقیهان براى ناحیه مقدسه ارسال مى‏دارد، پاسخى براى آن صادر نمى‏شود! و پس از مدتى، معلوم مى‏شود كه آن فرد به مذهب قرامطه گردیده است؛ الارشاد، شیخ مفید، بیروت، اعلمى، 1399 ه، ص 353؛ و در موردى دیگر، هنگامى كه ابوجعفر محمد بن على اسود به توصیه على بن بابویه از حسین بن روح مى‏خواهد كه براى فرزند دار شدن ابن بابویه از ناحیه مقدسه طلب دعا كند، پس از سه روز، بشارت اولادى براى ابن بابویه ابلاغ مى‏شود! ولى در قبال شبیه همین درخواست از سوى محمد بن على اسود براى خودش، پاسخى نمى‏آید! و حسین بن روح به وى مى‏گوید: راهى براى اجابت درخواست تو وجود ندارد؛ كتاب الغیبة، شیخ طوسى، ص 195.
[49]ر.ك: كتاب الغیبة، شیخ طوسى، ص 257؛ تعبیر شیخ طوسى درباره ابوالحسین اسدى و برخى دیگر، همچون احمد بن اسحاق و ابراهیم بن محمد همدانى و احمد بن حمزة بن یسع چنین است: و قد كان فى زمان السفراء المحمودین أقوام ثقات تردُ علیهم التوقیعات من قبل المنصوبین للسفارة من الاصل....
[50]همان، ص 189؛ در نقل شیخ طوسى درباره قاسم بن علاء آمده كه: توقیعات ناحیه مقدسه به طور مستمر در عصر سفیر دوّم و سوّم براى وى ارسال مى‏شد؛ ولى هنگامى كه به مدت دو ماه ارسال توقیعات قطع شد، این امر موجب بروز نگرانى در قاسم بن علاء گشت كه ناگاه خبر آوردند فیج العراق رسید! و این واژه، اصطلاحى بود كه بر پیك اعزامى از سوى ناحیه مقدسه اطلاق مى‏شد؛ و به گفته علامه مجلسى، فیج معرّب پیك است و به معنى قاصد و برید؛ بحارالانوار، ج 51، ص 303.
[51]كمال الدین و تمام النعمة: ص 475، ح 25.
[52]نمونه ‏هاى متعددى از این نوع توقیعات در دست است كه در ضمن بحث از مضامین توقیعات، به برخى از آنها اشاره خواهد شد.
[53]به عنوان نمونه، ر.ك: كتاب الغیبة، شیخ طوسى، ص 187؛ اصرار ناحیه مقدسه بر اظهار توقیع مشتمل بر لعن شلمغانى، به حدّى بود كه على رغم درخواست ابن روح مبنى بر تأخیر در اظهار آن به خاطر محبوس بودن ابن روح، ناحیه مقدسه همچنان به اظهار آن تأكید ورزیده، و از جهت خطرات احتمالى نیز به ابن روح اطمینان خاطر داده بود! و همین طور مى‏توان به توقیع عمومى صادر شده از ناحیه امام هادى‏علیه السلام در لعن و طرد فارس بن حاتم قزوینى اشاره نمود؛ رجال كشى، ص 526، ح 1007 و 1008.
[54]كتاب الغیبة، شیخ طوسى، ص 216.
[55]همان، ص 223.
[56]همان، ص 189.
[57]كمال الدین و تمام النعمة، ص 93؛ فقرات انتهایى كتاب التنبیه فى الامامة از ابوسهل نوبختى توسط شیخ‏صدوق در كمال الدین و تمام النعمة، صص 94 - 88 آمده است.
[58] ر.ك: مكتب در فرایند تكامل، دكتر سید حسین مدرسى طباطبائى، ترجمه هاشم ایزدپناه، ایالات‏متحده، نیوجرسى، نشر داروین، 1374 ش، ص 131.
[59]كتاب الغیبة، شیخ طوسى، ص 179.
[60]همان، ص 243 - 242.
[61]الاحتجاج، ص 498 – 497.
[62] ر.ك: دائرةالمعارف تشیع، ج 5، صص 153 - 150.
[63]به عنوان نمونه، نامه امام هادى‏علیه السلام به شیعیان بغداد و مدائن و قراى سواد در معرفى ابوعلى بن راشد به عنوان وكیل امام‏علیه السلام در این نواحى به جاى على بن حسین بن عبد ربّه؛ كتاب الغیبة، شیخ طوسى، ص 212؛ رجال كشى، ص 513، ح 992؛ و نامه امام عسكرى‏علیه السلام به سران شیعه در نیشابور در معرفى ابراهیم بن عبده به عنوان وكیل امام‏علیه السلام در این منطقه؛ رجال كشى، ص 509، ح 983 و صص 580 - 575، ح 1088؛ و نامه امام جوادعلیه السلام به ابراهیم بن محمد همدانى مبنى بر جانشینى پس از وفات یحیى بن ابى عمران به وكالت قم؛ مناقب آل ابى طالب، ج 4، ص 397؛ و نامه امام جوادعلیه السلام در مدح و تمجید از زكریابن آدم پس از وفات وى؛ كتاب الغیبة، شیخ طوسى، ص 211؛ و همین‏طور، نامه آن حضرت در تمجید از عبدالعزیز بن مهتدى؛ همان؛ و مدح و توثیق ابوجعفر عمرى و پدرش و شاذان بن نعیم در توقیع ناحیه مقدسه به اسحاق بن یعقوب و محمد بن ابراهیم بن مهزیار اهوازى؛ كتاب الغیبة، شیخ طوسى، ص 220؛ كمال الدین و تمام النعمة، ص 485، ح 4؛ و توقیع امام عسكرى‏علیه السلام به ابوطاهر بن بلال در دفاع از شخصیت و عملكرد وكیل مبرّزش، على بن جعفر و ردّ انتقاد بلالى از عملكرد وى در سفر حجّ؛ كتاب الغیبة، شیخ طوسى، ص 212؛ و توقیع مربوط به نصب محمد بن ابراهیم بن مهزیار اهوازى به جاى پدرش توسط ناحیه مقدسه؛ كمال الدین و تمام النعمة، ص 486، ح 8؛ و توثیق و معرفى حاجز بن یزید وشّاء و اسدى، به عنوان وكلاى مورد اعتماد، به برخى از شیعیان؛ الخرائج والجرائح، ج 2، ص 695، ح 10؛ الكافى، ج 1، ص 521، ح 4؛ كمال الدین و تمام النعمة، ص 498، ح 23.
[64]به عنوان نمونه، توقیع صادر شده از سوى ناحیه مقدسه در نهى وكیلان از اخذ هرگونه وجهى تا اطلاع ثانوى به خاطر اعزام جاسوسان از سوى وزیر عباسى؛ الكافى، ج 1، ص 525، ح 30؛ بحارالانوار، ج 51، ص 310، ح 30؛ اعلام الورى، ج 2، ص 266؛ و توقیع ناحیه مقدسه در نهى از ذكر نام حضرت؛ كمال الدین و تمام النعمة، ص 482، ح 1 و 3؛ و توقیع امام هادى‏علیه السلام به وكیل مبرزش، محمد بن فرج، مبنى بر وجود خطر دستگیرى براى وى؛ مناقب آل ابى طالب، ج 4، ص 414؛ و توقیع ناحیه مقدسه به حاجز بن یزید و دستور ارسال ده دینارى كه حاجز فراموش كرده بود؛ كمال الدین و تمام النعمة، ص 493، ح 18؛ و توقیع ناحیه به حسن بن نضرو راهنمایى وى براى تحویل وجوه شرعى به امام‏علیه السلام؛ الكافى، ج 1، ص 517، ح 4؛ و توقیع ناحیه به محمد بن صالح و دستور اخذ اموال متعلق به ناحیه از بدهكاران؛ همان 1، ص 521، ح 15.
[65]در زمینه مسائل فقهى، به عنوان نمونه بنگرید به: توقیع صادر شده از سوى ناحیه مقدسه در پاسخ به سؤالات فقهى ابوالحسین اسدى؛ كمال الدین و تمام النعمة، ص 520، ح 49؛ و توقیع دیگر مبنى بر نهى از اكل اموال امامت؛ همان، ص 522، ح 51 و احتجاج، ص 480؛ و توقیع صادر شده در پاسخ سؤالات فقهى عبدالله بن جعفر حمیرى؛ كتاب الغیبة، شیخ‏طوسى، ص 229 و رجال نجاشى، ص 251 و احتجاج، ص 481؛ و توقیع صادر شده براى جعفر بن حمدان؛ كمال الدین و تمام النعمة، ص 500، ح 25؛ و توقیع امام عسكرى‏علیه السلام به محمد بن صالح خثعمى و پاسخ از سؤال ذهنى وى درباره اكل بطّیخ، بدون آنكه وى سؤال كرده باشد؛ مناقب آل ابى طالب، ج 4، ص 428؛ و پاسخ‏هاى امام رضاعلیه السلام به سؤالات فقهى؛ همان، ج 4، ص 355 و 357؛ و پاسخ امام كاظم‏علیه السلام و امام هادى‏علیه السلام از سؤال از جواز سجده بر شیشه؛ همان، ج 4، ص 304 و كشف الغمة، ج 3، ص 245 و پاسخ سؤالات احمد بن ابى روح درباره لباس نماز گزار در توقیع ناحیه مقدسه؛ الخرائج والجرائح، ج 2، صص 703 - 702، ح 18؛ بحارالانوار، ج 53، ص 197، ح 23 و ج 66، ص 26 و ج 83، ص 227، ح 16؛ و توقیع صادر شده براى اسحاق بن یعقوب از سوى ناحیه مقدسه؛ كمال‏الدین و تمام النعمة، ص 483، ح 4؛ و پاسخ امام عسكرى‏علیه السلام به محمد بن ریان بن صلت درباره خمس؛ الكافى، ج 1، ص 409، ح 6؛ و سؤال از امام كاظم‏علیه السلام و امام جوادعلیه السلام در این باره؛ همان، ج 1، ص 545، ح 12 و 13؛ و سؤال على بن مهزیار از امام رضاعلیه السلام در این باره؛ همان، ج 1، ص 547، ح 22؛ و توقیع امام جوادعلیه السلام به على بن مهزیار درباره خمس و برخى مسائل مربوط به آن؛ همان، ج 1، ص 547، ح 24 ؛ وسائل الشیعه، ج 4، ص 349، ح 5؛ و نامه امام رضاعلیه السلام به یكى از تجار فارس و نفى تحلیل خمس؛ همان، ج 1، ص 547، ح 25؛ و در زمینه مسایل كلامى، به عنوان نمونه، بنگرید به: توقیع صادر شده براى اسحاق بن یعقوب؛ كمال الدین و تمام النعمة، ص483، ح 4 و الخرائج والجرائح، ج3، ص 1113؛ و توقیع ناحیه مقدسه در پاسخ به سؤال قمیّین از عقیده به تفویض خلق و رزق درباره ائمه‏علیهم السلام كه توسط على بن احمد دلاّل قمى نقل شده؛ الاحتجاج، ص 471؛ و جریان نامه جعفر كذاب به برخى از قمیّین و دعوت به سوى خود، و اعلام این مسأله توسط احمد بن اسحاق به ناحیه مقدسه، و توقیع ناحیه براى احمد بن اسحاق در این باره؛ الاحتجاج، ص 468؛ و سؤال شخصى از ابن روح درباره امام حسین‏علیه السلام و علت شهادتش، و پاسخ شفاهى وى كه به تصریح خودش از اصل حضرت حجت‏علیه السلام شنیده شده بود؛ كتاب الغیبة، شیخ طوسى، صص 196 و 189؛ الاحتجاج، ص472؛ و سؤال محمد بن اقرع از امام عسكرى‏علیه السلام درباره احتلام ائمه‏علیهم السلام و پاسخ آن؛ كشف الغمّه، ج 3، ص 302، الخرائج والجرائح، ج 1، ص 446؛ اثبات الوصیة، على بن حسین مسعودى، نجف 1955 م، ص 244؛ الكافى، ج 1، ص 509، ح 12. و سؤال از امام عسكرى‏علیه السلام درباره ولایت یا تبرّى از واقفه و پاسخ حضرت؛ كشف الغمة، ج 3، ص 312؛ و سؤال از كیفیت قضاوت حضرت مهدى‏علیه السلام پس از ظهور و پاسخ امام عسكرى‏علیه السلام به آن؛ الكافى، ج 1، ص 509، ح 13؛ و سؤال على بن مهزیار درباره فرج و پاسخ امام هادى‏علیه السلام؛ اثبات الوصیه، ص 259. و در زمینه مسائل تفسیرى و حدیثى و سایر زمینه‏هاى دینى، به عنوان نمونه بنگرید به: پاسخ امام عسكرى‏علیه السلام به سؤال محمد بن دریاب رقاسى از معناى مشكوة؛ كشف الغمة، ج 3، ص 301؛ اثبات‏الوصیة، ص 243؛ و سؤال از تفسیر ولیجة، و سؤال ذهنى درباره مراد از مؤمنین در آیه ولم یتخذوا من دون الله و لا رسوله و لاالمؤمنین ولیجة توبه: 15 و پاسخ هر دو سؤال توسط امام عسكرى‏علیه السلام؛ الكافى، ج 1، ص 508، ح 9؛ و توضیح معناى حدیث حدیثنا لا یحتمله الا ملك مقرّب در توقیع امام هادى‏علیه السلام؛ الكافى، ج 1، ص 401، ح 4؛ و توضیح حدیث خُدّامنا و قوّامنا شرار خلق الله در توقیع ناحیه مقدسه به محمد بن صالح همدانى؛ كمال الدین و تمام النعمة، ص 483، ح2؛ بحارالانوار، ج 51، ص 343؛ و تعلیم دعاى مناسب براى غیبت حضرت مهدى‏علیه السلام توسط ابوجعفر عمرى به ابوعلى بن همّام كه به تصریح خود سفراء آنچه مى‏گفتند مسموع از حضرت بود؛ كمال الدین و تمام النعمة، ص 512، ح 43؛ و مواعظ اخلاقى و كلمات انتقادى امام عسكرى‏علیه السلام در توقیع به اهالى نیشابور؛ رجال كشى، ص 575، ح 1088؛ و نامه آن جناب به اهالى قم و آبه در فضل ولایت اهل بیت‏علیهم السلام؛ مناقب آل ابى طالب، ج 4، ص 425؛ و توقیع امام عسكرى‏علیه السلام به ابوالقاسم هروى؛ الخرائج والجرائح، ج 1، ص 449، ح 35؛ اثبات الوصیة، ج 239.
[66]به عنوان نمونه، بنگرید به: توقیع حضرت حجت‏علیه السلام به محمد بن شاذان نیشابورى و اعلام رسیدن پانصد درهمى كه وى فرستاده بود؛ و اخبار از این كه بیست درهم آن از مال خودش بوده؛ كمال الدین و تمام النعمة، ص 486، ح 5؛ الكافى، ج 1، ص523، ح 23 ؛ الخرائج والجرائح، ج 2، ص 697، ح 14؛ و توقیع ناحیه مقدسه درباره خصوصیات مالى كه یكى از شیعیان بلخ ارسال كرده بود؛ و پاسخ حضرت از نامه بى مداد؛ كمال الدین، ص 488، ح 11؛ و توقیع ناحیه به حاجز و امر به ارسال دینارهاى ابورمیس كه حاجزفراموش كرده بود؛ همان، ص 493، ح 18؛ و توقیع مربوط به ابوالقاسم بن حلیس مبنى بر رسید وجوه شرعى؛ همان، ص 494، ح 18؛ و توقیع امام جوادعلیه السلام به ابن اورمه مبنى بر رسید اموال ارسال و خصوصیات آن؛ الخرائج والجرائح، ج 1، ص 386، ح 15؛ بحارالانوار، ج 50، ص 52، ح 26؛ اثبات الهداة، ج 6، ص 185، ح 28؛ و توقیع ناحیه مقدّسه به محمد بن حصین كاتب و اعلام رسید دویست دینار از هزار دینار بدهى وى به ناحیه؛ الخرائج والجرائح، ج 2، ص 696، ح 10؛ بحارالانوار، ج 51، ص 294، ح 5 ؛ اثبات الهداة، ج 7، ص 344؛ و توقیع امام عسكرى‏علیه السلام به على بن محمد بن زیاد صمیرى مبنى بر رسید اموال ارسالى توسط وى و پسر عمّش بدون آنكه در نامه‏اش به حضرت اشاره به اموال او كرده باشد؛ اثبات الوصیّه، ص 247؛ و توقیعات امام عسكرى‏علیه السلام به حسین بن مختار از حبس، مبنى بر معرفى جانشین و دستورات مالى؛ الكافى، ج 1، ص 312، ح 8 و 9؛ و توقیع ناحیه به ابن عجمى درباره مالى كه براى فرزندش كنار نهاده و فراموش كرده بود و ثلث كل اموال را براى ناحیه قرار داده بود؛ الكافى، ج 1، ص 524، ح 26؛ و توقیع ناحیه درباره دستور پرداخت مستمرّى به دو تن از شیعیان كه احتمالاً از وكلاى ناحیه بودند؛ همان، ج 1، ص 524، ح 24؛ و دستور اخذ اموال متعلق به ناحیه مقدسه در توقیع به محمد بن صالح؛ همان، ج 1، ص 521، ح 15؛ و توقیع ناحیه مقدسه به بدر، غلام احمد بن حسن، و دستور ارسال هفتصد دینارى كه یزید بن عبدالله براى ناحیه وصیت كرده بود؛ همان، ج 1، ص 522، ح 16؛ و توقیع ناحیه به محمد بن جعفر اسدى و امر به قبض دكان‏هاى متعلق به ناحیه مقدسه از محمد بن هارون همدانى؛ كشف الغمة، ج 3، ص 348؛ و توقیع ناحیه مقدسه به یكى از شیعیان اهل قُراى سواد و ردّ وجوه شرعى ارسالى به خاطر آمیختگى آن با اموال پسر عمویش؛ كمال الدین و تمام النعمة، ص 486، ح 6.
[67]به عنوان نمونه، بنگرید به: توقیع امام عسكرى‏علیه السلام به ابوطاهر بلالى در معرفى جانشین خود؛ كمال الدین و تمام النعمة، ص 499، ح 24؛ الكافى، ج 1، ص328، ح 1؛ و توقیع ناحیه مقدسه به احمد بن خضركه در طلب حُجّت زمانش بود؛ در این توقیع آمده است: من بحث فقد طلب و من طلب فقد دُلَّ، و من دُلّ فقط اشاط، و من اشاط فقد اشرك؛ لذا وى منصرف از طلب شد و بازگشت؛ چرا كه عصر، عصر غیبت بود و بروز حضرت براى شیعیان، خطر آفرین؛ همان، ص 509، ح 39؛ و توقیع امام هادى‏علیه السلام به على بن عمرو و ابوبكر فهفكى و شاهویه بن عبدالله جلاب در معرفى فرزند بزرگترش به عنوان جانشین؛ الارشاد، ص 336؛ اثبات الوصیة، ص 237؛ الكافى، ج 1، ص 326؛ ج 5 و 1، ص 328؛ و توقیع امام هادى‏علیه السلام كه حاوى وصیت آن جناب درباره جانشینى امام عسكرى‏علیه السلام بود و آنرا هنگام رحلت به خادمش سپرد؛ و او نیز ده نسخه استنساخ نمود و به سران شیعه داد؛ كشف الغمة، ج 3، ص 234؛ الكافى، ج 1، ص 324، ح 2؛ و پاسخ مكتوب امام رضاعلیه السلام به ابن قیاما واسطى و اخبار از تولّد امام جوادعلیه السلام در آینده به عنوان جانشین آن جناب؛ كشف الغمة، ج 3، ص 199؛ و توقیعات امام كاظم‏علیه السلام از حبس به حسین بن مختار و على بن یقطین در معرفى امام رضاعلیه السلام به عنوان جانشین؛ الكافى، ج 1، ص312، ح 8 و 9 و 10.
[68] به عنوان نمونه، بنگرید به: توقیع امام عسكرى‏علیه السلام به شفیع خادم، وكیل حضرت در مصر، و امر به استرداد زمین غصب شده متعلق به سیف بن لیث؛ مناقب آل ابى طالب، ج 4، ص 433؛ الكافى، ج 1، ص 511، ح 18؛ و نامه شكایت‏آمیز محمد بن حجر به امام عسكرى‏علیه السلام درباره دو نفر كه وى را مورد اذیت قرار مى‏دادند؛ و پاسخ آن جناب و بشارت به مرگ آن دو؛ مناقب آل ابى طالب، ج 4، ص 433؛ الكافى، ج 1، ص 513، ح 25؛ و نامه ایوب بن نوح به امام هادى‏علیه السلام در مورد اذیّت جعفر بن عبدالواحد قاضى و پاسخ حضرت مبنى بر رفع اذیت وى ظرف دو ماه؛ كه نهایتاً با عزل وى از كوفه، وعده حضرت محقق شد؛ كشف‏الغمة، ج 3، ص 247؛ و نامه محمد بن ریّان به آن حضرت و شكوه از اذیت یك دشمن و پاسخ حضرت كه مشتمل بر بشارت به رفع ظلم از وى بود! و سرانجام شخص مزبور به بدترین وضع و با ذلّت و فقر از دنیا رفت؛ همان، ج 3، ص 251؛ و بشارت امام عسكرى‏علیه السلام به سمیع مسمعى درباره نزدیكى خلاصى از اذیت همسایه‏اش؛ الخرائج والجرائح، ج 1، ص 447، ح 33؛ و توقیع امام هادى‏علیه السلام در تبرئه محمد بن اورمه قمى از اتهام غلوّ؛ رجال علامه حلّى، نجف، مطبعة الحیدریة، 1381 ق، ص 253.
[69]به عنوان نمونه، توقیعات امام هادى‏علیه السلام درباره غلاتى همچون نمیرى و ابن حسكة و ابن بابا و یقطینى و فارس بن حاتم در رجال كشى، صص 519 - 516، ح 997 - 994، و ص 520، ح 999 و 1000؛و توقیع امام جوادعلیه السلام درباره احمد بن محمد سیّارى؛ رجال كشى، ص 606، ح 1128؛و توقیع ناحیه مقدسه در اعلام لعن و انحراف هلالى و شریعى و نمیرى و بلالى و شلمغانى؛ كتاب الغیبة، شیخ طوسى، ص 214؛ بحارالانوار، ج 50، ص 307؛ كمال الدین و تمام النعمة، ص 489، ح 12؛ الاحتجاج، ص474؛و توقیع ناحیه مقدّسه به سفیر اوّل و دوّم در ردّ دعاوى عمویش، جعفر كذاب؛ كمال الدین و تمام النعمة، ص 510، ح 42؛ و همین‏طور، توقیع دیگرى از ناحیه مقدسه به احمد بن اسحاق قمى در ردّ دعاوى جعفر؛ كتاب الغیبة، شیخ طوسى، صص 174 و 218؛ و ردّ صاحب زنج در توقیع امام عسكرى‏علیه السلام به محمد بن صالح خثعمى؛ مناقب آل ابى طالب، ج 4، ص 428.
[70] به عنوان نمونه، بنگرید به: نامه امام رضاعلیه السلام به امام جوادعلیه السلام كه از مكه توسط محمد بن میمون به مدینه فرستاده شد، و این در دوران صباوت و كودكى امام جوادعلیه السلام بود؛ به نحوى كه موفّق خادم، حضرت را در گهواره حمل مى‏نمود! الخرائج والجرائح، ج 1، ص 372، ح 1؛ و نامه‏اى دیگر در عیون اخبار الرضاعلیه السلام، ج 2، ص 83 و تفسیر عیّاشى، ج 1، ص 131؛ و سؤال كتبى مأمون از امام رضاعلیه السلام درباره حقیقت اسلام و پاسخ مفصل حضرت؛ معادن‏الحكمة، ج 2، ص 152، ح137.
[71] به عنوان نمونه، بنگرید به: توقیع امام عسكرى‏علیه السلام به محمد بن على سمرى و هشدار نسبت به خطر قریب الوقوع؛ كشف الغمة، ج 3، ص 295 و تصمیم احمد بن عمر حلال بر قتل اخرس به خاطر بدگویى وى نسبت به امام كاظم‏علیه السلام و توقیع امام كاظم‏علیه السلام مبنى بر نهى وى از انجام تصمیم مذكور؛ و سرانجام پس از مدت كوتاهى، اخرس، خود به هلاكت رسید؛ الخرائج والجرائح، ج 2، ص 651، ح 3؛ بحارالانوار، ج 48، ص 59، ح 69؛و توقیع ناحیه مقدسه در منع وكیلان از اخذ وجوه شرعى تا اطلاع ثانوى به خاطر توطئه وزیر عباسى بر ضد آنان با ارسال تعدادى جاسوس نزد وكیلان؛ بحارالانوار، ج 51، ص 310، ح 30؛ الكافى، ج 1، ص 525، ح 30.
[72]به عنوان نمونه، بنگرید به: نفرین امام عسكرى‏علیه السلام بر ضد مستعین و اعلام آن به ابى عبدالله بن طاهر؛ الخرائج و الجرائح، ج 1، صص 430 - 429، ح 8 ؛ كشف الغمة، ج 2، ص 428؛ اثبات الهداة، ج 6، ص 318، ح 66؛ بحارالانوار، ج 50، ص 248، ح 2.
[73]ر.ك: به كمال الدین و تمام النعمة، ص 486، ح 6 و ص 490، ح 13.
[74] به عنوان نمونه، بنگرید به: سؤال على بن محمد بن اسحاق اشعرى از ناحیه درباره حملى كه همسرش مدعى بود از او نیست. و همینطور درخواست تقسیط پرداخت قیمت خانه‏اى كه وى براى ناحیه مقدسه فروخته بود؛ و پاسخ مثبت ناحیه درباره درخواست تقسیط و سكوت درباره سؤال از حمل، چرا كه اصلاً حملى در میان نبود؛ كمال الدین و تمام النعمة، ص 497، ح 19؛ و درخواست ابراهیم بن فرج از ناحیه درباره نام فرزندش؛ همان، ص 498، ح 22 و درخواست مشابه از امام عسكرى‏علیه السلام و پاسخ حضرت كه: سمِّه جعفراً و كَنِّه بأبى عبدالله؛ كشف الغمة، ج 3، ص 293؛و توقیع امام هادى‏علیه السلام به ایوب بن نوح: اذا وُلد لك فسَمِّه محمّداً؛ همان، ج 3، ص 246؛ و درخواست احمد بن اسحاق قمى از امام عسكرى‏علیه السلام نمونه‏اى از دست خط شریف حضرت را، و پاسخ مثبت آن جناب؛ الكافى، ج 1، ص 513، ح 27؛و توقیع ناحیه در پاسخ به درخواست كفن توسط على بن محمد صیمرى بدین مضمون كه: انه یحتاج الیه سنة ثمانین أو احدى و ثمانین تردید از راوى است؛ و در همان سال، یك ماه قبل از مرگش، ناحیه مقدس كفنش را ارسال نمود؛ كمال الدین و تمام النعمة، ص 501، ح 26؛ الارشاد، ص 356.
[75] به عنوان نمونه، بنگرید به: استیذان یكى از شیعیان با كنیه ابوجعفر، از ناحیه مقدسه درباره تطهیر فرزند تازه متولد شده‏اش در روز هفتم ولادت، و پاسخ منفى ناحیه، و مردن طفل در روز هفتم یا هشتم، و توقیع مجدّد ناحیه و بشارت به دو فرزند دیگر، و امر به نام نهادن یكى به احمد و دیگرى به جعفر؛ الخرائج والجرائح، ج 2، ص 704، ح 21؛ الكافى، ج 1، ص 522، ح 17؛ الارشاد، ص 355؛ و استیذان وى خروج براى حجّ را، و پاسخ منفى ناحیه؛و توقیع دیگر و بشارت به انجام حجّ در سال بعد؛ كشف الغمة، ج 3، ص 348؛ و استیذان محمد بن صالح از ناحیه مقدسه در مورد استیلاد یكى از كنیزانش، و پاسخ مثبت ناحیه به ضمیمه این جمله: ویفعل الله ما یشاء! پس از حامل شدن، كنیز مزبور سقط كرده و خود نیز مى‏میرد؛ الكافى، ج 1، ص 524، ح 25؛ كمال الدین و تمام النعمة، ص 489، ح 12؛ واستیذان على بن محمد شمشاطى از ناحیه مقدسه براى سفر با قافله یمینى‏ها و نهى ناحیه از آن، و حمله راه‏زنان به آن قافله؛ كمال الدین و تمام النعمة، ص 491، ح 14؛ و شبیه آن در مورد على بن حسین یمانى؛ الارشاد، ص 352؛ كشف الغمة، ج 3، ص 344.نهى امام عسكرى‏علیه السلام از خرید كنیزى به خاطر جنون او و كوتاهى عمرش؛ اثبات الوصیة، ص 242.
[76]به عنوان نمونه، بنگرید به: درخواست قاسم بن علاء از ناحیه مقدّسه، دعا براى فرزندانش را، و عدم پاسخ، و مردن همه آنها، و درخواست مجدّد براى فرزندش، حسین، و پاسخ مثبت ناحیه؛ الارشاد، ص 352؛ و دعاى ناحیه براى شفاى زخم ناسور محمد بن یوسف شاشى؛ الكافى، ج 1، ص 519، ح 11؛ كشف‏الغمة ج 3، ص 344 ؛ الخرائج والجرائح، ج 2، ص 695؛ و توقیع امام عسكرى‏علیه السلام‏به محمد بن حسن، و دعا براى شفاى چشم وى؛ مناقب آل ابى‏طالب، ج 4، ص 435؛ الكافى، ج 1، ص 510، ح 17؛ و آموختن طریق مداواى حكم بن یسار مروزى كه بصورت مذبوح رها شده بود، توسط امام جوادعلیه السلام؛ همان، ج 4، ص 397؛و توقیع امام عسكرى‏علیه السلام درباره مداواى تب با آویختن آیه یا نارُكونى برداً و سلاماً على ابراهیم؛ كشف الغمة، ج 3، ص 288.
[77]به عنوان نمونه، بنگرید به: اِخبار امام عصرعلیه السلام به محمد بن ابراهیم بن مهزیار درباره ماوقع آنچه وى و پدرش درباره اموال ناحیه گفته و كرده بودند؛ كمال الدین و تمام النعمة، ص 487، ح 8؛و توقیع ناحیه مقدسه و اخبار از بقاء یا موت حمل در موارد متعدد؛ همان، ص 489، ح 12 و ص 492، ح 15؛ و شرح آنچه در یكى از مجالس شیعیان گذشته بود در توقیعى از ناحیه مقدّسه؛ همان، ص 498، ح 22؛ و اخبار ناحیه مقدسه از میزان دقیق وجوه شرعى به محمد بن شاذان بن نعیم؛ همان، ص 509، ح 38؛ طلب كردن ناحیه مقدّسه 700 دینار متعلق به ناحیه را، از بدر، غلام احمد بن حسن؛ الارشاد، ص 354؛ و اخبار امام عسكرى‏علیه السلام از عدم بروز كم آبى و عطش در سفر حج، در توقیع به ابوعلى طهرى؛ همان، ص 342؛ كشف الغمة، ج 3، ص 286؛ و اخبار ناحیه مقدسه از فراموشى تحویل شمشیر متعلق به ناحیه توسط مرد آوجى؛ الارشاد، ص 355؛ كشف الغمة، ج 3، ص 350؛ الكافى، ج 1، ص 523، ح 20؛ و اخبار امام عسكرى‏علیه السلام از مسأله فراموش شده توسط سائل؛ الخرائج والجرائح، ج 1، ص 431، ح 10؛ و اعلام انتهاى عصر غیبت صغرى در توقیع به سفیر چهارم؛ اعلام الورى، ج 2، ص 260.
[78]به عنوان نمونه، بنگرید به: اخبار امام هادى‏علیه السلام از شهادت ابو على بن راشد وابن بندو عاصمى در توقیع به محمد بن فرج؛ كتاب الغیبة، شیخ طوسى، صص 213 - 212؛ و اخبار ناحیه مقدسه از موت حاجز؛ الخرائج والجرائح، ج 2، ص 696؛ كمال الدین و تمام النعمة، ص 488، ح 9؛و توقیع ناحیه مقدسه به سفیر چهارم و اعلام تاریخ وفات او؛ كمال الدین و تمام النعمة، ص 516، ح 44؛ كتاب الغیبة، شیخ طوسى، ص 242؛ اعلام الورى، ج 2، ص 260؛و توقیع مشابه ناحیه به قاسم بن علاء، وكیل آذربایجان؛ كتاب الغیبة، شیخ طوسى، ص 189؛ و اخبار امام عسكرى‏علیه السلام از قتل معتز و مهتدى و مستعین؛ الارشاد، صص 340 و 344؛ مناقب آل ابى طالب، صص 432 و 436؛ الخرائج والجرائح، ج 1، ص 451؛ اثبات الوصیة، صص 240 و 242؛ الكافى، ج 1، 506، ح 2 و 1؛ ص 510، ح 16.
[79]به عنوان نمونه، بنگرید به: توقیع امام جوادعلیه السلام به محمد بن فضل صیرفى و اعلام حوائج شخصى؛ الخرائج والجرائح، ج 1، ص 387، ح 16؛ و كتابت حوائج شخصى براى على بن یقطین توسط امام كاظم‏علیه السلام؛ رجال كشى، ص 434، ح 819؛ ص 269، ح 484.
[80] به عنوان نمونه، بنگرید به: توقیع امام عسكرى‏علیه السلام به نعمانى، و نكوهش از غلطگیرى وى از نامه حضرت؛ وى مدعى شده بود كه در نامه حضرت غلط نحوى وجود دارد و حضرت در پاسخ نوشت: ما بالُ قوم یلحنوننا، وان الكلمة تتكلّم بها ننصرف على سبیعین وجها فیها كلّها المخرج منها والحجة؛ اثبات الوصیة، ص 244.
[81] به عنوان نمونه، بنگرید به: توقیع ناحیه مقدسه در قبول استغفار و اعتذار حسن بن فضل همدانى به خاطر ردّ هدیه حضرت؛ الارشاد، ص 353؛ الكافى، ج 1، ص 520، ح 13.
[82] به عنوان نمونه، بنگرید به: توقیع ناحیه مقدسه به سفیر دوم در تعزیت رحلت سفیر اوّل؛ كمال الدین و تمام النعمة، ص 510، ح 41 ؛ كتاب الغیبة، شیخ طوسى، ص 219؛ الاحتجاج، ص 481؛ و توقیع ناحیه مقدسه در تعزیت فوت وكیل مصر كه براى فرستاده وى ارسال شد؛ و ضمن اخبار از وفات او، از نحوه برخورد وى با وجوه شرعى موجود در نزدش خبر داده شده بود؛ الكافى، ج 1، ص 523، ح 19.

درباره وبلاگ



اینجا آسمان ابری ست
آنجا را نمی دانم
اینجا هوایش بهاری نیست
آنجا را نمی دانم
اینجا عاشقا تنهایند
آنجا را نمی دانم
اینجا دل برای تو تنگ است
آنجا را نمی دانم...

نظرسنجی
به نظر شما چقدر برای واقعه ظهور آماده هستیم؟






نوای مهدوی

این نوا را در وبلاگ خود پخش کنید:

حمایت
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :