تبلیغات
آفتاب پنهان - فضیلت انتظار و ثواب منتظِر
 
 
صفحه نخست    l    تماس با مدیر    l    نسخه موبایل    RSS    l   
پیوندهای روزانه
  • ویژگی های جامعه منتظر ظهور منجی

    بشر از روزی كه پا به عرصه گیتی نهاده در آرزوی یك زندگی اجتماعی خوش و سعادت‌بخش است، و در راه رسیدن به آن تلاش و كوشش می‌كند و همیشه از جان و دل خواستار یك عصر درخشان و اجتماع صالحی است كه ظلم و تعدّی در آن نباشد....

    ادامه مطلب ...
  • امام ، پناه از شیطان

    یکی از مهم ترین شؤون امام علیه السّلام که تأمین کننده‌ی اساسی ترین نیاز ما به ایشان است، ملجأ و پناه بودن امام علیه السّلام است...

    ادامه مطلب ...
  • عرصه‌های مشترک عامه و خاصه در موضوع مهدویّت

    یکی از موارد اتفاقی بین شیعه و اهل سنّت در قضیه‌ی مهدویّت، اتفاق بر اصل آن است. امت اسلامی ـ به غیر از گروهی اندک از غربزدگان و روشنفکر نمایان مانند احمد امین مصری ـ بر این مسأله اتّفاق دارند که ...

    ادامه مطلب ...
  • زن منتظر و منتظر‌پروری

    در طول تاریخ تشیع، یكی از نقش‌های بی‌بدیل زنان، دفاع از ولایت و تلاش برای حفظ این ارزش الهی بوده است، به ویژه در عصر غیبت كه تقریباً امكان ایفای نقش مردان برای دفاع از ولایت، به سبب اختناق شدید، كم‌رنگ بوده است، زنان، فعالانه برای حفظ فرهنگ مهدویت در جامعه نقش آفرینی كرده‌اند...

    ادامه مطلب ...
  • ما بی صاحب نیستیم !

    آقای شیخ حیدرعلی مدرس اصفهانی فرمود: « یکی از مواقعی که من به حضور مقدس حضرت بقیة الله ارواحنا فداه ( یا یکی از اصحابشان ) مشرف شدم و ایشان را نشناختم، سالی بود که اصفهان بسیار سرد شد و نزدیک پنجاه روز آفتاب دیده نمی شد و مدام برف می بارید. سرما بحدی شد که نهرهای جاری یخ بسته بود. ...

    ادامه مطلب ...
فضیلت انتظار و ثواب منتظِر
در این باره همین بس، كه حضرت سید الساجدین ‏علیه السلام در دعاى عرفه بر منتظران درود فرستاده و براى آنان دعا كرده، بعد از دعا كردن براى مولایشان امام زمان ارواحنا له الفداء و اضافه بر آن روایات بسیارى بر این مقصود دلالت دارد، از جمله؛

1- در كمال الدین از حضرت ابى عبد اللَّه امام صادق ‏علیه السلام آمده كه فرمود: هر كس از شما بر این امر در حال انتظار آن بمیرد، همچون كسى است كه در خیمه قائم‏ ارواحنا له الفداء بوده باشد. [1]

2- از حضرت ابوالحسن الرضا علیه السلام آمده كه فرمود: چقدر خوب است صبر و انتظار فرج! آیا نشنیده‏اى فرموده خداى - عزّوجلّ - را كه: وَارْتَقِبُوا إِنِّی مَعَكُمْ رَقِیبٌ؛ [2] و چشم به راه باشید كه من با شما چشم به راهم. فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَكُمْ مِنَ المُنْتَظِرِینَ؛ [3]

پس انتظار بكشید كه من با شما از منتظرانم. بنابراین بر شما باد صبر، به درستى كه گشایش پس از ناامیدى مى‏آید، البته آنان كه پیش از شما بودند صبورتر از شما بودند. [4]

3- در بصائر الدرجات به سند خود از حضرت امام ابوعبد اللَّه صادق‏ علیه السلام آورده كه فرمود: امیر مؤمنان‏ علیه السلام به سوى صفین مى ‏رفت، تا این‏كه از رود فرات عبور كرد و به نزدیكى كوه سرزمین صفین رسید كه هنگام نماز مغرب شد، مدتى در اندیشه فرو رفت، سپس وضو گرفت و اذان گفت و چون از اذان گفتن فراغت یافت، كوه شكافته شد و سر و صورتى سپید نمودار گردید و گفت: سلام بر تو اى امیر المؤمنین و رحمت و بركات خداوند بر تو باد. خوش آمدى اى جانشین پیغمبران و پیشواى روسفیدان و عزیرترین چیزى كه به مردم رسیده! و اى نایل آمده به ثواب صدّیقین! و اى سید اوصیا! امیر المؤمنین ‏علیه السلام به او فرمود: بر تو نیز سلام باد، اى برادرم شمعون! جانشین عیسى بن مریم روح القدس، حال تو چگونه است؟ گفت: خیر است، خداى بر تو رحمت آرد. من منتظر حضرت روح اللَّه هستم كه از آسمان فرود آید، پس هیچ كس را نمى ‏شناسم كه در راه خدا بیشتر از تو دچار بلا گشته و فرداى قیامت ثوابش فزون‏تر و مقامش برتر از تو باشد... . [5]

مى‏ گویم: جهت شاهد آوردن این حدیث، آن است كه دلالت دارد بر منتظر بودن جناب شمعون نسبت به این ظهور مبارك و با میمنت. و البته شباهت یافتن به اولیاى خدا و پیروى كردن از ایشان چیزى است كه نزد خداوند - عزّوجلّ - پسندیده است، اضافه بر سایر آنچه در فضیلت انتظار رسیده است.

4- در كتاب كمال الدین از حضرت ابى عبد اللَّه امام صادق، از پدرانش‏ علیهم السلام آمده كه فرمود: منتظر امر حكومت ما بسان آن است كه در راه خدا به خون غلتیده باشد. [6]

5- نیز از امام صادق‏ علیه السلام آمده كه فرمود: خوشا به حال شیعیان قائم ما كه در زمان غیبتش منتظر ظهور او باشند و در هنگام ظهورش فرمانبردار از او، آنان اولیاى خدا هستند نه ترسى برایشان هست و نه اندوهگین شوند. [7]

6- از حضرت سیّد العابدین ‏علیه السلام است كه فرمود: انتظار فرج از عظیم‏ ترین فرج است. [8]

7- از ابوخالد كابلى آمده كه گفت: بر سرورم حضرت على بن الحسین زین العابدین‏ علیه السلام وارد شدم و به او عرضه داشتم: اى فرزند رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم! مرا خبر ده از كسانى كه خداى - عزّوجلّ - طاعت و دوستى آنان را فرض دانسته و پیروى از ایشان را پس از رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم بر بندگانش واجب كرده است. به من فرمود: اى كابلى! به درستى كه اولى الامرى كه خداى - عزّوجلّ - آنان را امامانى براى مردم قرار داده و طاعتشان را بر آن‏ها واجب نموده؛ امیر المؤمنین على بن ابى‏ طالب، سپس حسن، سپس حسین دو فرزند على بن ابى ‏طالب بوده‏اند آن‏گاه امر امامت به ما رسیده است، آن‏گاه ساكت شد.

من گفتم: اى سرور من! براى ما روایت شده كه امیر المؤمنین‏ علیه السلام فرموده: البته زمین را حجّتى براى خداى - عزّوجلّ - بر بندگانش خالى نمى ‏ماند، پس حجّت و امام بعد از تو كیست؟ آن حضرت‏ فرمود: پسرم محمّد است و اسم او در تورات باقر مى ‏باشد، علم او مى‏ شكافد شكافتنى، او حجّت و امام بعد از من است و پس از محمد، پسرش جعفر مى‏ باشد كه نامش نزد اهل آسمان صادق است.

عرضه داشتم: اى سرور من! چگونه اسم او صادق شده و حال آن‏كه همه شما صادق راستین هستید؟ فرمود: پدرم از پدرش، مرا حدیث گفت كه رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم فرمود: هرگاه فرزندم جعفر بن محمد بن على بن الحسین بن على بن ابى‏ طالب متولد شد، او را صادق بنامید كه پنجمین از فرزندانش، كسى كه اسمش جعفر خواهد بود، كه با دروغ بستن بر خداى - عزّوجلّ - جرأت كند و مدّعى امامت گردد، پس او نزد خداوند، جعفر كذّاب و افترا زننده بر خداى - عزّوجلّ - است، و ادّعا كننده منصبى كه شایستگى آن را ندارد، مخالفت كننده با پدر و حسادت ورزنده بر برادرش خواهد بود، آن كسى است كه مى‏ خواهد هنگام غیبت ولىّ خداى - عزّوجلّ - پرده غیبت خداوندى را كنار زند.

سپس حضرت على بن الحسین‏ علیهما السلام به شدّت گریست، آن‏گاه فرمود: گویا جعفر كذّاب را مى‏بینم كه ستمگر زمان خویش را بر بازرسى امر ولىّ خداوند و آن‏كه در حفظ الهى غایب است، برانگیخته و حرمت پدرش را هتك نموده باشد، به خاطر جهل و ندانستن ولادت او و از روى حرص بر كشتن او، اگر بر وى دست یابد، به جهت طمع كردن در میراثش تا آن را بدون این‏كه حقّى در آن داشته باشد، بگیرد.

ابوخالد گوید: عرضه داشتم: اى فرزند رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم! آیا آن كار شدنى است؟! فرمود: آرى. به پروردگارم سوگند! به درستى كه این مطلب نزد ما نوشته شده است، در طومارى كه محنت‏ هایى كه بعد از رسول خدا صلى الله علیه وآله و سلم بر ما وارد مى ‏شود، در آن ضبط گردیده است.

ابوخالد گوید: عرضه داشتم: اى فرزند رسول خدا سپس چه خواهد شد؟ آن حضرت‏ فرمود: سپس غایب ماندن ولىّ خداى - عزّوجلّ - دوازدهمین جانشین رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم و امامان پس از او طولانى خواهد گشت.

اى ابوخالد! به درستى كه اهل زمان غیبت او، كه امامتش را باور دارند و منتظر ظهور اویند، از مردم همه زمان‏ها بهترند، زیرا كه خداى - تبارك وتعالى - آن چنان عقل‏ ها و فهم‏ ها و شناختى به آن‏ها عنایت كرده كه غیبت نزد آنان، همچون دیدن باشد و آنان را در آن زمان به منزله كسانى قرار داده است، كه در پیشگاه رسول خداصلى الله علیه و آله وسلم با شمشیر جهاد كرده‏ اند، آنان به حق مخلصانند و راستى كه شیعیان ما هستند و دعوت كنندگان به دین خداى - عزّوجلّ - در پنهان و آشكار مى ‏باشند. [9]

8- در كتاب غیبت شیخ طوسى، به نقل از كتاب غیبت فضل بن شاذان، به سند خود از مفضّل بن عمر آورده كه گفت: حضرت قائم‏ ارواحنا له الفداء را یاد كردیم و كسانى كه از هم ‏كیشانمان در حال انتظار او مردند، پس حضرت ابوعبد اللَّه امام صادق ‏علیه السلام به ما فرمود: هرگاه قیام كند، نزد مؤمن داخل قبر خواهند آمد و به او گفته مى ‏شود: اى فلان! همانا كه صاحب تو ظهور كرد، پس اگر مى ‏خواهى به او ملحق شوى ملحق شو و اگر بخواهى در گرامیداشت پروردگارت بمانى بمان. [10]

9 - در كمال الدین به سند خود، از جعفر بن ابى دلف آورده كه گفت: شنیدم حضرت ابوجعفر محمد بن على الرضاعلیهما السلام مى ‏فرمود: همانا امام بعد از من پسرم على است، امر او امر من و گفته ‏اش گفته من و اطاعتش اطاعت از من است و امام بعد از او، پسرش حسن است، امر او امر پدرش و گفته او گفته پدرش و اطاعت او اطاعت از پدرش مى ‏باشد.

سپس ساكت شد، عرضه داشتم: اى فرزند رسول خداصلى الله علیه وآله و سلم! امام بعد از حسن كیست؟ پس آن حضرت به شدّت گریست، آن‏گاه فرمود: البته بعد از حسن، پسرش آن‏كه قائم به حق و مورد انتظار است، مى‏باشد. گفتم: اى فرزند رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم! چرا قائم نامیده شده؟ فرمود: زیرا كه او پس از آن‏كه یادش مرده باشد و بیشتر معتقدان به امامتش برگشته باشند، قیام كند و بپاخیزد. گفتم: چرا منتَظَر نامیده شده؟ فرمود: چون كه او را غیبتى است كه روزهاى بسیار و مدّتى طولانى دارد، پس مخلصان منتظر خروجش باشند و اهل تردید انكارش كنند و جاحدان یاد او را به استهزا گیرند و وقت‏گذاران در آن دروغگو شوند و عجله ‏كنندگان در آن هلاكت گردند و تسلیم شوندگان در آن نجات یابند. [11]

10- از على بن مهزیار آمده كه گفت: به حضرت ابوالحسن صاحب العسكر، امام هادى ‏علیه السلام نامه‏ اى نوشتم و درباره فرج از آن جناب پرسیدم، به من نوشت: هرگاه صاحب شما از منزلگاه ستمگران غایب گشت، در انتظار فرج باشید.

11- در اصول كافى [12] از ابوبصیر آمده كه گفت: به حضرت ابوعبد اللَّه امام صادق‏ علیه السلام عرضه داشتم: فدایت شوم فرج كى خواهد بود؟ فرمود: اى ابوبصیر! تو هم از كسانى هستى كه دنیا مى‏ خواهند. هر كس این امر را بشناسد، براى او به جهت انتظار كشیدنش فرج شده است.مى‏ گویم: ظاهراً چون مقصود از فرج، یارى كردن امام‏ و جهاد در ركاب او است، امام صادق‏ علیه السلام بیان فرمود كه این مقصود براى شیعیان حاصل است، چون منتظر فرج هستند و توجّه داد كه لازم و شایسته است كه غرض آن‏ها از انتظار این مقصود بزرگ باشد نه رسیدن به شهوت‏ هاى نفسانى و لذّت‏هاى جسمانى - چنان‏كه شیوه بیشتر افراد چنین است.

12- در بحار از حضرت امیر المؤمنین‏ علیه السلام آمده كه فرمود: منتظر فرج باشید و از رحمت خداوند ناامید نشوید، به درستى كه خوشایندترین اعمال نزد خداوند - عزّوجلّ - انتظار فرج است. [13]

13- از آن حضرت‏ علیه السلام است كه فرمود: عمل كننده به امر ما، فرداى قیامت در حضیرة القدس درجه عالیه بهشت با ما خواهد بود و منتظر امر حكومت ما، همچون غوطه‏ ور شده به خونش در راه خدا مى ‏باشد. [14]

14 - از فیض بن المختار، از حضرت ابى عبد اللَّه امام صادق‏ علیه السلام روایت آمده كه فرمود: هر كس از شما بمیرد در حالى كه منتظر این امر باشد، همانند كسى است كه با حضرت قائم‏ ارواحنا له الفداء در خیمه ‏اش بوده باشد. سپس چند لحظه‏ اى درنگ كرد، آن‏گاه فرمود: نه. بلكه مانند كسى است كه در خدمت آن حضرت شمشیر بزند. سپس فرمود: نه. سوگند به خدا! همچون كسى است كه در ركاب رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم شهید شده باشد. [15]

15- از حضرت ابى عبد اللَّه امام صادق، از پدرانش، از امیرالمؤمنین - علیهم السلام - روایت است كه فرمود: برترین عبادت مؤمن، انتظار فرج از خداوند داشتن است.

16- در كافى به سند صحیحى، از عبداللَّه بن المغیره آمده كه گفت: محمد بن عبد اللَّه به حضرت امام رضاعلیه السلام عرضه مى‏داشت و من مى‏شنیدم كه مى‏گفت: پدرم مرا حدیث آورد از خاندانش، از پدرانش، كه به یكى از امامان گفته بود: در منطقه ما جاى رباط [16] هست كه آن را قزوین مى ‏نامند و دشمنى هست كه آن را دیلم مى‏ گویند، آیا جهاد یا رباطى بر ما هست؟ آن حضرت‏ علیه السلام در جواب او فرمود: بر شما باد! كه این خانه بیت اللَّه الحرام را حج كنید. سؤال كننده بار دیگر سؤالش را تكرار كرد.

باز حضرت‏ فرمود: بر شما باد! این بیت كه آن را حج كنید. آیا یك فرد از شما راضى نیست كه در خانه خود باشد و بر خانواده‏ اش از دست رنج خود خرج ننماید و انتظار امر ما را بكشد، پس اگر آن زمان را درك كند، همچون كسى است كه با رسول خدا صلى الله علیه وآله و سلم در جنگ بدر شركت كرده باشد و اگر در حالى كه منتظر امر ما است بمیرد، همچون كسى خواهد بود كه با قائم ارواحنا له الفداء در خیمه ‏اش باشد این چنین - و دو انگشت سبّابه ‏اش را كنار هم نشان داد - و نمى ‏گویم این چنین - و انگشت وسط و سبّابه را نشان داد - زیرا كه این بزرگ‏تر از آن است. در اینجا حضرت ابوالحسن امام رضا علیه السلام فرمود: راست گفته است. [17]

مى ‏گویم: این روایت با آنچه در اخبار آمده كه مرابطه مرزبانى حتى در زمان غیبت هم مستحبّ است، منافاتى ندارد؛ زیرا كه ظاهراً منظور سؤال كننده، نایل شدن به ثواب مرابطه و جهاد بوده، پس امام‏ او را به حج و انتظار دلالت فرمود، كه ثواب جهاد و رباط و حج همگى برایش حاصل گردد، امّا با انجام مرابطه، ثواب حج را نخواهد یافت. و مؤیّد آنچه یاد كردیم این‏كه امام ‏علیه السلام به او فرمود: بر شما باد! این بیت كه آن را حج كنید و نفرمود: مرابطه نكنید، یا جایز نیست، یا حلال نیست و مانند این‏ها و خدا دانا است. [18]

17- در تفسیر نعمانى از امیر المؤمنین‏ علیه السلام آمده كه فرمود: رسول خداصلى الله علیه و آله وسلم فرمود: اى ابوالحسن! بر خداوند شایسته است كه اهل ضلال گم‏شدگان را به بهشت داخل كند و منظورش از این، مؤمنانى هستند كه در زمان فتنه بر پیروى از امامى كه جایگاهش مخفى است و از چشم مردم غایب است، بپاخیزند، پس آنان به امامت او اقرار مى‏ كنند و به دامان او چنگ مى ‏زنند و منتظر خروج او مى ‏مانند، آنان یقین دارند كه هیچ تردیدى به خود راه ندهند، صبر كنندگان و تسلیم شدگان و فقط از شناختن جان امامشان و از شناختن شخص او گم شده ‏اند.

بر این دلالت مى ‏كند آن‏كه خداى تعالى هرگاه چشمه خورشید را كه نشانه براى اوقات نماز قرار داده از بندگانش بپوشاند، بر آنان فرصت را توسعه داده كه نماز را تأخیر بیندازند، تا با آشكار شدن خورشید، وقت براى آنان معلوم گردد و یقین كنند كه زوال انجام شده است.و همین‏طور است كسى كه منتظر خروج امام است، كه به امامتش دست یازیده، تمام فرایض خداوند كه بر او واجب است با حدودشان از او قبول مى ‏شود، از معنى فریضه بودن خارج نمى ‏باشند، پس او صبر كننده شكیباگر است، غیبت امامش به دین او ضررى نمى ‏رساند. [19]

18- و در كتاب كمال الدین از محمد بن النعمان، از حضرت ابى عبد اللَّه امام صادق‏ علیه السلام روایت آمده كه: نزدیك‏ترین حالت بندگان به خداى - عزّوجلّ - و خشنودترین هنگام او از آنان، زمانى است كه حجّت خداوند را نیابند و برایشان آشكار نشود و از آنان پوشیده بماند كه جاى او را ندانند و در عین حال مى ‏دانند كه دلایل و نشانه ‏هاى الهى از بین نرفته است، در آن هنگام باید كه هر صبح و شام منتظر فرج باشند.و همانا شدیدترین موقع غضب خداوند بر دشمنانش زمانى است كه حجّتش را از آنان پوشانیده باشد، كه برایشان ظاهر نگردد و البته خداوند مى‏داند كه دوستانش به تردید نمى ‏افتند و اگر چنین مى ‏دانست كه آنان به تردید دچار مى ‏شوند، حجّت خویش را یك چشم برهم زدن هم از آنان مخفى نمى‏ كرد. [20]

19- از امام صادق‏ علیه السلام است درباره فرموده خداى - عزّوجلّ - : الم , ذلِكَ الكِتابُ لا رَیْبَ فِیهِ هُدىً لِلمُتَّقِینَ , الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالغَیْبِ؛ [21] الم از رموز قرآن است.

این كتاب بدون تردید هدایتگر تقواپیشگان است، آنان كه به غیب ایمان مى ‏آورند. فرمود: تقواپیشگان، شیعیان على‏ علیه السلام هستند و غیب، همان حجّت غایب است و گواه بر این، فرموده خداى - عزّوجلّ - است كه: وَیَقُولُونَ لَوْلا أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیةٌ مِنْ رَبِّهِ فَقُلْ إِنَّمَا الغَیْبُ للَّهِِ فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَكُمْ مِنَ المُنْتَظِرِینَ؛ [22] و مى‏ گویند: چرا از سوى پروردگارش آیتى بر او نیامد، پس بگو: به درستى كه غیب مخصوص خدا است، شما منتظر باشید من نیز با شما منتظرانم.

20- در اصول كافى به سند خود از حضرت ابوجعفر باقر علیه السلام آورده كه فرمود: زیان ندیده است كسى كه در حال انتظار امر ما بمیرد، آن‏كه در خیمه حضرت مهدى‏ ارواحنا له الفداء با سپاهیان او نمرده است. [23]

21- در روایت عمّار ساباطى كه ان شاء اللَّه تعالى خواهد آمد، از حضرت ابى عبد اللَّه امام صادق‏ علیه السلام آمده كه فرمود: همانا به خدا سوگند! اى عمّار! كسى از شما بر این حالى كه در آن هستند نمیرد، مگر آن‏كه نزد خداوند از بسیارى از كشته شدگان در بدر و احُد برتر باشد، پس شما را مژده باد. [24]

22- در همان كتاب از حضرت امام ابوجعفر باقرعلیه السلام آمده كه ضمن حدیثى فرمود: و بدانید كه منتظر این امر همچون ثواب روزه‏ دار شب زنده ‏دار را دارد و هر كس دوران قائم ما را دریابد، پس با او خروج نماید و دشمن ما را به قتل رساند، براى او همچون پاداش بیست شهید خواهد بود و هر كس در ركاب قائم ما كشته شود، همچون پاداش بیست و پنج شهید را خواهد یافت. [25]

23- در مجمع البیان از حارث بن المغیره آمده كه گفت: در محضر ابوجعفر باقرعلیه السلام بودیم، فرمود: آن‏كه از شما این امر را شناخته و منتظر آن باشد و خیر را در آن بداند، مانند كسى است كه به خدا قسم! در ركاب قائم آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم با شمشیر خود جهاد كرده باشد. سپس فرمود: بلكه واللَّه! مثل كسى است كه در خدمت رسول خداصلى الله علیه وآله و سلم با شمشیر جهاد كرده باشد. سپس بار سوم فرمود: بلكه به خدا قسم! همچون كسى است كه در خیمه رسول خداصلى الله علیه و آله وسلم شهید شده باشد. [26]

24- در تفسیر البرهان، از حسن بن ابى حمزه، از پدرش ابوحمزه ثمالى است كه گفت: به حضرت ابى عبد اللَّه صادق‏ علیه السلام عرض كردم: فدایت شوم! سنّم بالا رفته و استخوانم سست گشته و مرگم نزدیك شده و مى ‏ترسم پیش از آن‏كه این امر حكومت شما را دریابم، مرگم فرا رسد. فرمود: اى ابوحمزه! هركه به ما ایمان آورد و حدیث ما را تصدیق كرد و به انتظار دوران ما نشست، مانند كسى است كه زیر پرچم قائم‏ ارواحنا له الفداء كشته شود، بلكه به خدا سوگند! زیر پرچم رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم كشته گردد. [27]

25- در كتاب كمال الدین، از مفضّل بن عمر آمده كه گفت: شنیدم حضرت امام صادق‏ علیه السلام مى‏ فرمود: هر كس در حالى كه منتظر این امر باشد بمیرد، همچون كسى خواهد بود كه از خواصّ حضرت قائم‏ ارواحنا له الفداء بوده باشد، نه؛ بلكه مانند كسى باشد كه در پیشگاه رسول خداصلى الله علیه و آله وسلم شمشیر زده است. [28]

26- در تفسیر البرهان به سند خود، از مسعدة آمده كه گفت: خدمت حضرت امام صادق ‏علیه السلام بودم كه پیرمرد قد خمیده ‏اى كه بر عصایش تكیه زده بود آمد، سلام كرد و امام صادق‏علیه السلام جواب سلامش را داد. پیرمرد عرضه داشت: اى فرزند رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم! دستت را به من بده كه آن را ببوسم، پس آن حضرت دستش را پیش آورد و او دست آن جناب را بوسید و سپس گریست.

حضرت صادق ‏علیه السلام به او فرمود: اى پیرمرد! چرا گریه مى ‏كنى؟ عرضه داشت: فدایت شوم، یابن رسول اللَّه! صد سال است كه به پاى قائم شما مانده ‏ام، مى‏ گویم این ماه است، این سال است، و هم‏ اكنون سنّم بالا رفته و استخوانم سست گردیده و مرگم نزدیك شده و به آنچه كه براى شما آرزو مى ‏كنم نرسیده ‏ام، شما را مى ‏بینم كشته شده و آواره ‏اید و دشمنانتان را مى ‏بینم كه با بال‏ها پرواز مى‏ كنند، چگونه گریه نكنم!؟

دیدگان حضرت ابى عبد اللَّه صادق ‏علیه السلام در اشك نشست، آن‏گاه فرمود: اى پیرمرد! اگر خداوند تو را باقى گذاشت تا این‏كه قائم ما را ببینى، در مرتبه اعلى خواهى بود و اگر مرگ تو فرا رسد، روز قیامت با سپرده گران بهاى محمدصلى الله علیه وآله و سلم محشور خواهى شد و ما سپرده گرانبهاى او هستیم، كه همانا آن حضرت فرمود: من در میان شما دو گوهر گرانبها را بر جاى مى ‏گذارم، پس به آن دو، دست بیازید كه هیچ‏گاه گمراه نشوید: كتاب خدا و عترت و خاندانم را. پیرمرد گفت: پس از این‏كه این خبر را شنیدم، دیگر آسوده‏ خاطر شدم.

سپس امام صادق‏ علیه السلام فرمود: اى پیرمرد! بدان كه قائم ما از صُلبِ حسن عسكرى بیرون مى ‏آید و حسن از على متولد مى ‏شود و على از محمد و محمد از على و على از موسى پسرم و این پسرم از من متولد گردیده، ما دوازده تن هستیم، همگى ‏مان معصوم و پاكیزه مى ‏باشیم... . [29]

27- در روضه كافى به سند خود، از اسحاق بن عمّار آورده كه گفت: حدیث آورد مرا مردى از اصحابمان، از حكیم بن عتیبه كه گفت: هنگامى كه در محضر امام ابوجعفر باقر علیه السلام بودم، خانه پر از جمعیت بود، پیرمردى آمد كه بر چوبدستى خود تكیه مى‏ زد، تا این‏كه بر درب اتاق ایستاد و گفت: سلام بر تو اى فرزند رسول خدا! و رحمت و بركات خداوند بر تو باد! آن‏گاه ساكت شد.

حضرت ابوجعفر امام باقر علیه السلام فرمود: و بر تو باد سلام و رحمت و بركات خداوند! سپس پیرمرد رو به سوى اهل مجلس كرد و گفت: السلام علیكم! كه همه حاضرین او را جواب دادند و سلامش را پاسخ گفتند.

آن‏گاه رو به سوى حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام كرد و گفت: اى فرزند رسول خدا! فدایت گردم! مرا نزدیك خود جاى ده كه به خدا سوگند! من شما را دوست مى ‏دارم و دوستداران شما را دوست مى ‏دارم. به خدا سوگند! دوستى شما و هوادارانتان به خاطر طمع دنیوى نیست و من با دشمن شما دشمنم و از او بیزارم. و به خدا سوگند! كه دشمنى ‏ام با او و بیزارى ‏ام از او، به خاطر كینه ‏اى میان من و او نمى ‏باشد.

به خدا! من حلال شما را حلال و حرامتان را حرام مى ‏دارم و منتظر امر شمایم، پس اى كه خداوند مرا فدایت گرداند! عاقبت مرا چگونه مى ‏بینى؟ حضرت امام باقرعلیه السلام فرمود: به سوى من، به سوى من آى! تا این ‏كه او را كنار خود نشانید.

سپس فرمود: اى پیرمرد! بر پدرم على بن الحسین ‏علیه السلام نیز مردى وارد شد و مانند سؤال تو را عرضه داشت. پدرم به او فرمود: اگر بمیرى بر رسول خدا و على و حسن و حسین و على بن الحسین وارد مى ‏شوى و قلبت سرد و دلت خنك و خرّم و دیده‏ ات روشن مى ‏گردد و راحتى و ریحان با فرشتگان كرام كاتبین را پیش روى خود خواهى دید، همین كه جانت به این‏جا برسد - و به حلقش اشاره كرد - و اگر زنده بمانى خواهى دید، آنچه را كه دیده ‏ات به آن روشن شود و همراه ما در ركن اعلى خواهى بود. پیرمرد عرضه داشت: چگونه فرمودى، اى ابوجعفر! حضرت باقر علیه السلام دوباره سخنش را تكرار كرد، پیرمرد گفت: اللَّه اكبر، اى ابوجعفر! اگر من بمیرم بر رسول خدا و على و حسن و حسین و على بن الحسین وارد مى ‏شوم و چشمم روشن و قلبم سرد و دلم خنك و خرّم مى‏ گردد و توسط راحتى و ریحان و فرشتگان كرام كاتبین مورد استقبال قرار مى‏ گیرم، همین كه جانم به این‏جا رسید و اگر زنده بمانم، آنچه را كه چشمم به آن روشن شود خواهم دید و با شما در ركن اعلى خواهم بود! سپس پیرمرد به شدّت گریست،هاى‏ هاى هاى، تا این‏كه صورتش به زمین چسبید و اهل خانه چون حال پیرمرد را دیدند به گریه و ناله پرداختند.

و حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام اشك‏ها را از اطراف دیدگانش با انگشت پاك مى ‏كرد. آن‏گاه پیرمرد سر برداشت و به امام باقر علیه السلام عرض كرد: اى فرزند رسول خدا! دستت را به من بده، خداوند مرا قربان تو سازد! آن حضرت‏ دست خود را به او داد، پس دست حضرت را بوسید و بر دیدگان خود نهاد و بر صورتش كشید، سپس جامه از شكم و سینه ‏اش برگرفت و دست آن حضرت را بر شكم و سینه خود قرار داد.

پس از آن برخاست و گفت: السلام علیكم! حضرت امام باقر علیه السلام در پى او مى ‏نگریست و پیرمرد مى ‏رفت، آن‏گاه روى به جانب حاضرین كرد و فرمود: هر كس دوست مى‏ دارد مردى از اهل بهشت را ببیند، به این شخص نظر كند. حكم بن عتیبه گوید: هیچ مجلس گریه و ماتمى شبیه آن مجلس ندیدم. [30]

پس نوشت ها :
[1] كمال‏الدین، 644/2 باب 55 ح 1

[2] سوره هود، آیه 93.
[3] سوره انعام، آیه 71.
[4] كمال‏الدین، 645/2 باب 55 ح 5.
[5] بصائر الدرجات، 280 ح 16.
[6] كمال‏الدین، 645/2 باب 55 ح 6.
[7] كمال الدین، 357/2 باب 33 ح 54.
[8] كمال‏الدین، 320 /1 باب 31 ذیل ح 2.
[9] كمال‏الدین، 319/1.
[10] الغیبة، 276.
[11] كمال‏الدین، 378/2 باب 36 ح 3.
[12] اصول كافى، 371/1 باب انه من عرف امامه ح 3.
[13] بحار الانوار، 123 /52 باب 22 ح 7.
[14] بحارالانوار، 123/52 ح 7.
[15] بحارالانوار، 126/52 ح 18.
[16] رباط و مرابطه به معنى مرزبانى و آمادگى دفاع از حدود و مرزهاى اسلامى است مترجم.
[17] فروع كافى، 22/5 ح 2.
[18] و احتمال دارد كه منظور حضرت آن باشد كه جهاد جز به اجازه امام‏ جائز نیست و این متوقف بر خروج حضرت قائم‏ ارواحنا له الفداء است.
[19] كمال‏الدین، 339/2 باب 33 ح 17.
[20] كمال‏الدین، 340/2 باب 33 ح 20.
[21] سوره بقره، آیه 1 و 2.
[22] سوره یونس، آیه 20.
[23] اصول كافى، 372/1 ح 6.
[24] اصول كافى، 334/1 ح 2.
[25] اصول كافى، 222/2 ح 4.
[26] مجمع‏البیان، 238/9.
[27] البرهان، 293/4.
[28] كمال‏الدین، 338/2 ح 11.
[29] بحار الانوار، 408 /36 ح 17. از كفایة الاثر/35.
[30] روضةالكافى، 76 ح 30.

درباره وبلاگ



اینجا آسمان ابری ست
آنجا را نمی دانم
اینجا هوایش بهاری نیست
آنجا را نمی دانم
اینجا عاشقا تنهایند
آنجا را نمی دانم
اینجا دل برای تو تنگ است
آنجا را نمی دانم...

نظرسنجی
به نظر شما چقدر برای واقعه ظهور آماده هستیم؟






نوای مهدوی

این نوا را در وبلاگ خود پخش کنید:

حمایت
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :