تبلیغات
آفتاب پنهان - نواب جعلی
 
 
صفحه نخست    l    تماس با مدیر    l    نسخه موبایل    RSS    l   
پیوندهای روزانه
  • ویژگی های جامعه منتظر ظهور منجی

    بشر از روزی كه پا به عرصه گیتی نهاده در آرزوی یك زندگی اجتماعی خوش و سعادت‌بخش است، و در راه رسیدن به آن تلاش و كوشش می‌كند و همیشه از جان و دل خواستار یك عصر درخشان و اجتماع صالحی است كه ظلم و تعدّی در آن نباشد....

    ادامه مطلب ...
  • امام ، پناه از شیطان

    یکی از مهم ترین شؤون امام علیه السّلام که تأمین کننده‌ی اساسی ترین نیاز ما به ایشان است، ملجأ و پناه بودن امام علیه السّلام است...

    ادامه مطلب ...
  • عرصه‌های مشترک عامه و خاصه در موضوع مهدویّت

    یکی از موارد اتفاقی بین شیعه و اهل سنّت در قضیه‌ی مهدویّت، اتفاق بر اصل آن است. امت اسلامی ـ به غیر از گروهی اندک از غربزدگان و روشنفکر نمایان مانند احمد امین مصری ـ بر این مسأله اتّفاق دارند که ...

    ادامه مطلب ...
  • زن منتظر و منتظر‌پروری

    در طول تاریخ تشیع، یكی از نقش‌های بی‌بدیل زنان، دفاع از ولایت و تلاش برای حفظ این ارزش الهی بوده است، به ویژه در عصر غیبت كه تقریباً امكان ایفای نقش مردان برای دفاع از ولایت، به سبب اختناق شدید، كم‌رنگ بوده است، زنان، فعالانه برای حفظ فرهنگ مهدویت در جامعه نقش آفرینی كرده‌اند...

    ادامه مطلب ...
  • ما بی صاحب نیستیم !

    آقای شیخ حیدرعلی مدرس اصفهانی فرمود: « یکی از مواقعی که من به حضور مقدس حضرت بقیة الله ارواحنا فداه ( یا یکی از اصحابشان ) مشرف شدم و ایشان را نشناختم، سالی بود که اصفهان بسیار سرد شد و نزدیک پنجاه روز آفتاب دیده نمی شد و مدام برف می بارید. سرما بحدی شد که نهرهای جاری یخ بسته بود. ...

    ادامه مطلب ...
نواب جعلی
ابو دلف كاتب
اسم او محمد بن مظفر است. به ابوبكر بغدادى ایمان آورده و ابوبكر بغدادى، هنگام مرگش به او وصیت كرد و او را نائب خود دانست. پس از فوت على بن محمد سمرى، ابودلف ادعاى نیابت از سوى امام زمان ارواحنا له الفداء كرد، با این كه از آن حضرت، توقیعى صادر شده بود كه دیگر پس از على بن محمد سمری نائب خاص نخواهد داشت. [1]

یكى از نزدیكان محمد بن عثمان گفت: ابودلف قبلاً كارش جمع آورى خمس اموال شیعیان بود، زیرا وی در میان شیعیان كرخ تربیت شده و شاگردى آن ها را کرده بود. مردم كرخ هم خمس مال خود را مى پرداختند و هیچ یک از شیعیان در این خصوص تردید نداشتند. ابودلف هم این معنى را اعتراف می کرد و به آن افتخار مى نمود. او بعدها منحرف شده و می گفت: آقاى من شیخ صالح ابوبكر بغدادی مرا از مذهب ابوجعفر كرخى محمد بن عثمان به مذهب خود یعنى مذهب ابوبكر بغدادى منتقل نمود. [2]

سپس شیخ طوسى اضافه می کند: جنون ابودلف و حكایات فساد مذهب وى، بیش از این است كه شماره شود.

ابوبكر بغدادى
از مدعیان دروغین نیابت در دوران نیابت محمد بن عثمان بود. اسم او محمد بن احمد بن عثمان است كه برادر زاده محمد بن عثمان- نایب دوم- ونوه عثمان بن سعید- نایب اول امام زمان ارواحنا له الفداء مى باشد. عموى او- محمد بن عثمان- انحراف او را مى دانست، ولیكن دیگران از آن خبرى نداشتند. [3]

ابوبكر بغدادى در بصره وكیل یزیدی بود. مدتى در آن سمت ماند واموال بسیارى به چنگ آورد. آن گاه شكایت او را نزد یزیدى بردند، یزیدی هم او را گرفت و اموالش را مصادره كرد و ضرباتى چند، بر سرش كوبید كه چشمش آب آورد و با حاله كورى درگذشت. [4]

احمد بن هلال
احمد بن هلال عبرتایى كرخى بغدادى از مدعیان دروغین نیابت در دوران نایب دوم بوده است. وى پس از وفات نایب اول، منكرِ وكالت محمد بن عثمان شد و خط انحرافى را پیش گرفت. بیشتر كتب رجالى او را ملقب به عبرتائى مى دانند. [5]

و شیخ طوسى او را كرخى نامگذارى كرده [6] و بغدادى نیز درباره او گفته شده است. [7]

وى در سال 180 هـ. ق در عبرتا كه روستایى بزرگ و از نواحى نهروانِ بغداد است متولد شد و در سال 267 هـ. ق از دنیا رفت. [8]

او قبل از انحرافش از شخصیت والایى برخوردار بوده و عالمى برجسته و عارفى متقى محسوب می شده است. او از عصر امام رضا علیه السلام بوده تا هفت سال گذشته از غیبت صغرى، و عبارات بعضى از علماى رجال دلالت بر مقام والاى او دارد . نجاشى در رجال خویش می گوید: او صالح الروایة علیه السلام است و دو كتاب براى وى ذكر كرده است، كتاب یوم و لیلة و نوادر. [9]

احمد بن هلال پنجاه و چهار بار به حج رفته است و بیست نوبت از آن را با پاى پیاده حج نموده است. [10]

در توقیعى از ناحیه مقدسه كه به دست حسین بن روح- نایب سوم- صادر شد، حضرت وى را لعنت كرده و به شیعیان امركرده بود كه از وى دورى جویند. [11]

آیت الله خویى رحمه الله می نویسد: شكى نیست كه احمد بن هلال از نظر عقیده فاسد است و قابل اعتماد نیست، بلكه از زندگى او استفاده مى شود كه به چیزى پاى بند نبوده است لذا گاهى غلو می كرده و گاهى اعمال ناصبى بودن از او ظاهر مى شده است... [12]

ادعاى نیابت
پس از شهادت امام حسن عسكرى علیه السلام و آغاز غیبت صغرى در سال 260هـ. ق، ارتباط مستقیم مردم با امام خویش قطع گردید و نواب خاص كار و فعالیت خود را آغاز نمودند.دراین میان، بعضى از افراد ضعیف الایمان و كج اندیش كه زمینه انحراف از قبل در وجود آن ها بوده، پیدا شده و مدعى دروغین نیابت صاحب الامر ارواحنا له الفداء شدند. سرچشمه ادعاى دروغین این افراد در سه چیز خلاصه مى شود:

1- ضعف ایمان و زمینه انحراف.

2- طمع كردن به اموالى كه از سراسر بلاد اسلامى به سوى نواب سرازیر مى شد .

3- رسیدن به شهرت و ریاست. شروع تفکر ادعاى دروغین نیابت به دوران نایب دوم برمی گردد. [13]

اولین مدعى نیابت
طبق قول شیخ طوسى اولین كسى كه به دروغ، دعوى نیابت خاص از جانب امام زمان ارواحنا له الفداء كرد، شخصى معروف به شریعى بود.ابو محمد حسن شریعى از اصحاب امام هادى و امام حسن عسكرى علیه السلام بود كه بعداً منحرف شد. [14]

گفتنى است ادَعاى دروغین نیابت وى در دوران نایب دوم- محمد بن عثمان- بوده كه محمد بن عثمان نیز وى را رسوا كرده است.

باب
باب در تاریخ ائمه معصومین علیه السلام فرد مورد اعتماد و رابط خاص میان امام و پیروان او را می گویند.

بابیت سمتی بوده در حضور حضرات معصومین که در تاریخ , حالات آن مشخص که چه کسی از اصحاب فلان امام , حائز این منصب بوده است. از جمله : رشید هجری, باب امام مجتبی علیه السلام یحیی ابن ام طویل ,باب امام سجاد علیه السلام , جابر بن یزید جعفی , باب امام باقر علیه السلام بوده اند.

در عصر غیبت صغری باب , لقب نواب اربعه آن حضرت بوده که آن چهار تن ابواب آن حضرت بوده و شیعیان در آن عصر , به وسیله آن ها به امام خود راه می یافتند و مشکلات خود را به حضرتش عرضه می کردند, امام در همان عصر , شیادانی بودند که از این لقب (باب) و (بابیت) سوء استفاده کرده , خود را بدان مشهور ساخته و به فریب عوام الناس می پرداختند و با توجه به این که آنان از پیش به این بیت رفیع مرتبط بوده و یا دم از تشیع می زدند, مورد پذیرش عوام واقع می شوند.

کسانی که به دروغ دعوی بابیت و نیابت حضرت می زدند , مورد پذیرش عوام واقع می شوند.کسانی که به دروغ دعوی بابیت و نیابت حضرت مهدی ارواحنا له الفداء در آن عصر را داشته اند , بر حسب نقل شیخ طوسی علیه الرحمه عبارت بودند از :

شریعی , محمد بن نصیر نمیری یا فهری, احمد بن هلال کرخی , حسین بن منصور حلاج, ابوالعز اقر شلمغانى، ابو دلف كاتب البته برخى از آنها در عهد امامت حضرت عسكرى علیه السلام دعوى نیابت و بابیت از آن حضرت داشتند از جمله فهرى یا نمیرى وحسن بن محمد بن بابا قمی كه حضرت مكرر آنها را لعن و نفرین می نمود. [15]

بابیه
بنیانگذار فرقه بابیه سید على محمد شیرازى است.از آن جا كه او در ابتداى دعوتش مدعى بابیت امام دوازدهم شیعه بود و خود را طریق ارتباط با امام زمان می دانست، ملقب به باب گردید و پیروانش بابیه نامیده شدند. سید على محمد در سال 1235ق در شیراز به دنیا آمد. در كودكى به مكتب شیخ عابد رفت و خواندن و نوشتن آموخت. شیخ عابد از شاگردان شیخ احمد احسائى بنیانگذار شیخیه و شاگردش سید كاظم رشتى بود و لذا سید على محمد از همان دوران با شیخیه آشنا شد، به طورى كه چون سید على محمد در سن حدود نوزده سالگى به كربلا رفت در درس سید كاظم رشتى حاضر شد.

در همین درس بود كه با مسائل عرفانى و تفسیر و تأویل آیات و احادیث و مساثل فقهى به روش شیخیه آشنا گردید . قبل از رفتن به كربلا، مدتى در بوشهر اقامت كرد و در آنجا به ریاضت كشى پرداخت.

نقل شده است كه در هواى گرم بوشهر بر بام خانه رو به خورشید اورادى می خواند. پس از درگذشت سید كاظم رشتى تا مریدان و شاگردان وى جانشینى براى او می جستند كه مصداق شیعه كامل یا ركن رابع شیخیه باشد میان چند تن از شاگردان رقابت افتاد و سید على محمد نیز در این رقابت شركت كرد، بلكه پاى از جانشینى سید رشتى فراتر نهاد و خود را باب امام دوازدهم شیعیان یا ذكر او، یعنى واسطه میان امام و مردم شمرد. هجده تن از شاگردان سیدكاظم رشتى كه همگى شیخى مذهب بودند از او پیروى كردند . على محمد در آغاز امر بخش هایى از قرآن را با روشى كه از مكتب شیخیه آموخته بود تأویل كرد و تصریح كرد كه از سوى امام زمان ارواحنا له الفداء ، مأمور به ارشاد مردم است. سپس مسافرت هایى به مكه و بوشهر كرد و دعوت خود را آشكارا تبلیغ نمود.

یارانش نیز در نقاط دیگر به تبلیغ ادعاهاى على محمد پرداختند. پس از مدتى كه گروه هایى به او گرویدند، ادعاى خود را تغییر داد و از مهدویت سخن گفت و خود را مهدى موعود معرفى كرد و پس از آن ادعاى نبوت و رسالت خویش را مطرح كرد و مدعى شد كه دین اسلام فسخ شده و خداوند دین جدیدى همراه با كتاب آسمانى تازه به نام بیان بر او نازل كرده است.

على محمد در كتاب بیان ، خود را برتر از همه پیامبران دانسته و خود را مظهر نفس پروردگار پنداشته است.در زمانى كه على محمد هنوز از ادعاى بابیت امام زمان ارواحنا له الفداء فراتر نرفته بود، به دستور والى فارس در سال 1261ق. دستگیر و به شیراز فرستاده شد و پس از آنكه در مناظره با علماى شیعه شكست خورد، اظهار ندامت كرد و در حضور مردم گفت:

لعنت خدا بر كسى كه مرا وكیل امام غایب بداند . لعنت خدا بر كسى كه مرا باب امام بداند پس از این واقعه شش ماه در خانه پدرى خود تحت نظر بود و از آنجا به اصفهان و سپس به قلعه ماكو تبعید شد . در همین قلعه با مریدانش مكاتبه داشت و از اینكه می شنید آنان در كار تبلیغ دعاوى او می كوشند به شوق افتاد و كتاب بیان را در همان قلعه نوشت.

دولت محمد شاه قاجار براى آنكه پیوند او را با مریدانش قطع كند در سال 1264 ق،وى را از قلعه ماكو به قلعه چهریق در نزدیكى ارومیه منتقل كرد. پس از چندى او را به تبریز بردند و در حضور چند تن از علما محاكمه شد. على محمد در آن مجلس آشكارا از مهدویت خود سخن گفت و بابیت امام زمان را كه پیش از آن ادعا كرده بود به بابیت علم خداوند تأویل كرد.

على محمد در مجالس علما نتوانست ادعاى خود را اثبات كند و چون از او درباره برخى مسائل دینى پرسیدند، از پاسخ فرو ماند و جملات ساده عربى را غلط خواند. در نتیجه وى را چوب زده تنبیه نمودند و او از دعاوى خویش تبرى جست و توبه نامه نوشت.

اما این توبه نیز مانند توبه قبلى او واقعى نبود، از این رو پس از مدتى ادعاى پیامبری كرد . پس از مرگ محمد شاه قاجار در سال 1264 ق . مریدان على محمد، آشوب هایى در كشور پدید آوردند و در مناطقى به قتل و غارت مردم پرداختند .

در این زمان میرزا تقى خان امیركبیر صدر اعظم ناصر الدین شاه تصمیم به قتل على محمد وفرو نشاندن فتنه بابیه گرفت. براى این كار از علما فتوا خواست. برخى علما به دلیل دعاوى مختلف و متضاد او و رفتار جنون آمیزش شبهه خبط دماغ را مطرح و از صدور حكم اعدام او خوددارى كردند .

اما برخى دیگر على محمد را مردى دروغگو و ریاست طلب می شمردند و از این رو حكم به قتل او دادند. على محمد همراه یكى از سرانش در 27 شعبان1266 در تبریز تیر باران شد.

همان طور كه گذشت، سید على محمد آراء و عقاید متناقضى ابراز داشته است. از كتاب بیان كه آن را كتاب آسمانى خویش می دانست، برمی آید كه خود را برتر از همه انبیاى الهى و مظهر نفس پروردگار می دانسته و عقیده داشت كه با ظهور آیین اسلام منسوخ و قیامت موعود در قرآن، به پا شده است.

على محمد خود را مبشر ظهور بعدى شمرده و او را من یظهره الله كسى كه خدا او را آشكار میكند خوانده است و در ایمان پیروانش بدو تاكید فراوان كرد. او نسبت به كسانى كه اَیین او را نپذیرفتند خشونت بسیارى را سفارش كرده است .

وى از جمله وظایف فرمانرواى بابى را این می داند كه نباید جز بابى ها كسى را بر روى زمین باقى بگذارد. باز دستور می دهد غیر از كتاب هاى با بیان، همه كتاب هاى دیگر باید محو و نابود شوند و پیروانش نباید جز كتاب بیان و كتاب هاى دیگر با بیان، كتاب دیگرى را بیاموزند.

باقطانى
ابو عبدالله باقطانى در زمان عثمان بن سعید از مدعیان دروغین نیابت بوده، ولى در زمان محمد بن عثمان از ادعاى خود دست برداشته و یكى از نزدیكان محمد بن عثمان به شمار می رفت.در كتب رجالى، تصریح به ادعاى دروغین نیابت وى نیست. فقط حدیثى در بحارالانوار وجود دارد كه از آن حدیث، نیابت دروغین وى و اسحاق احمر علیه السلام فهمیده می شود. [16]

حلاج
صوفى معروف و نامش حسین بن منصور حلاج بیضاوى است.او یكى از مدعیان نیابت و وكالت بوده كه در آغاز، خود را رسول امام غایب ارواحنا له الفداء و وكیل و باب آن حضرت معرفى كرد . از این رو علماى علم رجال او را از مدعیان بابیت شمرده اند. [17]

درباره شهر و محل تولد او اختلاف است. خراسان، نیشابور، مرو، طالقان، رى و كوهستان اقوال مختلفى است كه به عنوان زاد گاهش ذكر شده. ابوریحان بیرونى درباره الحاد و ارتداد او مى نویسد:حلاج، ابتدا مردم را به سوى مهدى دعوت مى كرد و چنان به مردم القا مى كرد كه او از طالقان ظهور خواهد كرد. او را گرفتند و به شام بردند و یك ماه حبس كردند، تا این كه به حیله خود را آزاد كرد.او مردى شعبه باز و ساحر بود و با هر كسى مجالست مى كرد، ابتدا با اعتقاد او همراهى مى كرد، پس دعوى حلول و اتحاد نمود و گفت: روح القدس در من حلول كرده خود را به نام خدا معرفى مى كرد و مى گفت: من خداى شما هستم. در نامه هایى كه به اصحاب خود مى نوشت، تصریح به خدایى خود مى كرد. پیروانش را از ذكر نام خدا باز مى داشت و مى گفت: گفتن لا اله الا الله ممنوع است. [18]

فقهاى مالكى در بغداد، در روزگار حكومت المقتدر، به اتفاق آراء نتیجه گرفتند وى را به این دلائل، به قتل برسانند: به سبب ادعاى الوهیت، به سبب قول به حلول، براى بیان انا الحق و این كه قبول توبه او را مشروع ندانستند.بالاخره او به دار آویخته شد و سپس جسد او را سوزاندند و سرش را بر چوبى بالاى پل بغداد زدند. بدین ترتیب او در سال 309 به جرم ادعاى باطل و كفر و الحاد به قتل رسید. وى از نظر شیعه مطرود و ملعون است، هر چند برخى مانند شیخ عطار درتذکرة الاولیاء و جامى در نفحات الانس كرامات فراوانى براى او نقل كرده اند، كه این مطالب به درد خرقه پوشان مى خورد و قهرمان پرورى هاى شاعرانه است. [19]

شریعى
شیخ طوسى درباره ایشان مى فرماید: نخستین كسى كه به دروغ دعوى نیابت خاص از جانب امام زمان ارواحنا له الفداء كرد، شخصى معروف به شَریعى بود.

تلعكبرى مى گفت: گمان دارم نام وى حسن باشد. او از اصحاب امام هادى علیه السلام و بعد از آن حضرت، از یاران امام حسن عسكرى علیه السلام به شمار مى آمد . او اول كسى است كه مدعى مقامى شد گه خداوند براى او قرار نداده بود و شایسته آن هم نبود... از این رو شیعیان هم او را ملعون دانسته و از وى دورى جستند و توقیعى از جانب امام زمان ارواحنا له الفداء در خصوص لعن ودورى از وى صادر شد. [20]

شَلمَعانى
اسم او ابو جعفر محمد بن على معروف به ابن ابى العزاقرى و ابن ابى العزاقیر، بود از جمله كسانى بودكه به مخالفت با حسین بن روح- نائب سوم- برخاست و از راه حسد دست به تأسیس مذهب جدیدى زد و پیروانش را عزاقریه مى گویند . او از مردم روستاى شلمغان از حومه هاى واسط و یكى از قراء قرآن مجید در آن جا بود.

شملغانى یكى از اصحاب امام حسن عسكرى علیه السلام و یكى از مؤلفین و علماى شیعه امامیه بود و قبل از انحراف، پیش طائفه امامیه مقامى جلیل داشت و مؤلفات او مورد استفاده امامیه بود، تا آن جاكه حسین بن روح، در همان روزكه رسماً به مقام نیابت نشست، پس از اجراى مراسم این كار، با جماعتى از وجوه شیعه به خانه شلمغانى رفت، و هنگامى كه پنهان شده بود شلمغانى را به نیابت خود منصوب كرد .

شلمغانى در این دوره بین او و طایفه امامیه رابط بود و توقیعات حضرت قائم ارواحنا له الفداء به توسط حسین بن روح به دست شلمغانى صادر مى شد و مردم در رفع حوائج وحل مشكلات خود به او مراجعه مى نمودند.البته درست معلوم نیست كه حسین بن روح در چه موقع در خفا مى زیسته و دوره استتار او چه اندازه طول كشیده است، ولى از قرائن معلوم مى شود كه دوره اختفاء او مصادف با شروع ایام وزارت حامد بن عباس 360تا 311 و پایان آن بوده است.شلمغانى هدایت فعالیت هاى امامیه را در بغداد و كوفه سال ها به عهده داشت. وى از موقعیتى كه حسین بن روح براى او فراهم كرده بود، سوه استفاده كرد و جاه طلبى و شهرت، او را به عقاید انحرافى كشاند. [21]

شلمغانى مى كوشید تا برخى از وكلاى امامیه و خاندان ایشان به ویژه وكلاى بسطام را به پذیرش آیین حلولیه و تناسخ ارواح متقاعد سازد. لذا پس از مدتى اعلام داشت كه روح پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در جسم سفیر دوم، و روح على بن ابى طالب علیه السلام در جسم سفیر سوم و روح فاطمه زهرا علیه السلام در جسم ام كلثوم- دختر سفیر دوم- حلول كرده است در همان حال شلمغانى از وكلاى فرعى و زیردست خود خواست تا این راز را فاش نسازند، زبرا عقیده حق است. [22]

حسین بن روح پس از كشف عقاید كفرآمیز شلمغانى، وى را از سمت خود بر كناركرد و ارتداد او را در همه جا منتشر ساخت؟ نخست در میان خاندان نوبخت و آن گاه در میان سایرین [23] كتاب هاى شلمغانى به جهت مقام علمى و تقرب او به حسین بن روح پیش از ارتداد، نزد امامیه شیوع داشته و در دست همه ایشان بوده است. پس از آن كه ارتداد او مسلم شد ولعن او صادرگردید، عده اى از امامیه از حسین بن روح راجع به كتاب هاى او سؤال كردند و گفتند: خانه هاى ما از آن ها پر است، با آن ها چه باید كرد حسین بن روح گفت: جواب من در این خصوص همان جوابى است كه امام ابو محمد حسن بن على عسكرى علیه السلام موقعى كه مردم در خصوص كتب بنى فضال از او پرسیدند به ایشان داد و فرمود: آن چه را روایت كرده اند بگیرید و آن چه را كه به رأى خود آورده اند، رها كنید. [24]

از سوى امام زمان ارواحنا له الفداء توقیعى بر لعن شلمغانى و عده اى دیگر مانند او به دست ابوالقاسم حسین بن روح صادر شد. [25]

پس از آن كه لعن شلمغانى به دست حسین بن روح شایع گردید، امامیه بغداد از او دورى جستند و همه حكایت لعن او را در محافل و مجالس نقل مى كردند.شلمغانى براى اثبات حقانیت خیالى خود معارضه با حسین بن روح و متقاعدكردن امامیه، كتاب الغیبة خود را در این ایام تألیف كرد و در آن به تعرض حسین بن روح پرداخته و مدعى همكارى و همقدمى با شیخ ابوالقاسم نوبختى در تهیه اسباب كار وكالت و نیابت بوده است. ولى اكثریت امامیه به دعاوى او گوش فرا ندادند و در لعن او كوشیدند. [26]

شلمغانى و طرفداران او را به امر خلیفه در حضور قضات، فقهاء، كتاب و رؤساى لشگرى چند بار محاكمه كردند. سرانجام حكم قتل او به اتفاق آراء، تصویب و صادرگردید. قبل از اجراى این حكم، شلمغانى از قضات سه روز مهلت خواست تا از آسمان یا حكم تبرئه او صادر شود و یا دشمنان او به عذاب دچار گردند، ولى فقها، خلیفه را امر به تعجیل در قتل او كردند و خلیفه دستور داد كه در روز سه شنبه 29 ذى قعده سال 322هـ شلمغانى و ابن ابى عون را گردن زدند و سپس جسدشان را به دار آویختند و در آخركار، نعش آن دو نفر را سوزانده و خاكستر آن را به آب دجله دادند. [27]

محمد بن نصیر نمیری
در دوران محمد بن عثمان، به دروغ ادعاى نیابت كرد . ابو العباس بن نوح مى نویسد: ابو نصر هبة الله بن محمد به من خبر داد كه محمد بن نصیر نمیرى، از اصحاب امام حسن عسكرى علیه السلام بود. چون آن حضرت وفات یافت، مدعى منصب محمد بن عثمان شد و گفت: نایب امام زمان ارواحنا له الفداء من هستم، امَا خداوند او را رسوا گردانید. زیرا الحاد و نادانى وى آشکار گردید. محمد بن عثمان هم او را لعنت كرد و از وى دورى نمود و خود را از او پنهان نگاه داشت . نمیرى پس از شریعى به دروغ ادعاى نیابت كرد. [28]

وى عقاید كفرآمیز و الحادى داشت و سعى مى نمود آن را میان عامه مردم منتشر سازد.سعد بن عبدالله اشعرى مى گوید: محمد بن نصیر نمیرى مدَعى بود كه پیغمبر است و امام هادى علیه السلام او را مبعوث كرده است و عقیده به تناسخ داشت.وى معتقد به خدایى امام هادى علیه السلام بود. ازدواج با محارم را جایز مى دانست و عمل لواط را حلال كرده بود. نمیرى این را موجب تواضع و فروتنى مفعول و لذت وكامرانى فاعل مى دانست و مى گفت: خدا هیچ یك از این ها را بر بندگانش حرام نكرده است. [29]

فرقه نمیریه منسوب به محمد بن نصیر نمیرى است . نمیریه فرقه اى از قائلین به امامت امام هادى علیه السلام در زمان حیات او بودند و بعدا منحرف شدند و قائل به نبوت محمد بن نصیرى نمیرى شدند و ادعا كردند كه محمد بن نصیر را امام هادى علیه السلام مبعوث كرده است. [30]

چون نمیرى جزء شیعیان نبود، ادعاهاى وى نه موقعیت محمد بن عثمان را تضعیف كرد و نه هیچ یك از پیروانش را به جانب خودكشانید. از این رو نفوذ وى عمدتا به غلات محدود مى شد. [31]

پی نوشت ها:
[1] آخرین امید، داود الهامى ص 0 3 1.

[2] غیبه طوسى ص 256 بحارالانوار، ج51 ص 379.
[3] بحارالانوارج 51 ص 269
[4] غیبه طوس، ص 414.
[5] فهرست ص 0 5 رجال طوسى، ص410.
[6] غیبت طوسى ص 399.
[7] رجال طوسی ص 410.
[8] فهرست ص 50 رجال نجاشی ج 1 ص218 .
[9] رجال نجاشی ج 1 ص 218.
[10] اختیار معرفة الرجال ج 2 ص 816.
[11] غیبة طوسی ص 399.
[12] معجم رجال الحدیث ج 2 ص 348.
[13] زندگانی نواب خاص امام زمان ارواحنا له الفداء على غفار زاده، ص 176.
[14] غیبة طوسی ص 397.
[15] بحار الانوا ر ج 29 ص 317.
[16] بحار الانوار، ج 51 ص 30.
[17] آ خرین امید داود الهامى ص 144.
[18] همان، ص 151.
[19] همان، ص، 154.
[20] غیبه طوسی ص 397 بحارالانوار ج51ص 367.
[21] آ خرین امید داود الهامى،ص134.
[22] بحارالانوار، ج 51، ص 372.
[23] غیبة طوسى ص 251.
[24] همان، ص 239.
[25] احتجا ج طبرسى ج2 ص 289 به نقل ازآخرین امید، ص140.
[26] غیبة طوسى ص 255.
[27] الفرق بین الفرق ص250 به نقل ازآ خرین امید، ص 144.
[28] غیبة طوسی ص 398.
[29] غیبة طوس ص 398- فرق الشیعه ص103.
[30] فرق الشیعه، ص 102.
[31] آخرین امید داود الهامی ص125.

درباره وبلاگ



اینجا آسمان ابری ست
آنجا را نمی دانم
اینجا هوایش بهاری نیست
آنجا را نمی دانم
اینجا عاشقا تنهایند
آنجا را نمی دانم
اینجا دل برای تو تنگ است
آنجا را نمی دانم...

نظرسنجی
به نظر شما چقدر برای واقعه ظهور آماده هستیم؟






نوای مهدوی

این نوا را در وبلاگ خود پخش کنید:

حمایت
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :