تبلیغات
آفتاب پنهان - تعلیم و آموختن قرآنى كه امیرالمؤمنین جمع كرده بود
 
 
صفحه نخست    l    تماس با مدیر    l    نسخه موبایل    RSS    l   
پیوندهای روزانه
  • ویژگی های جامعه منتظر ظهور منجی

    بشر از روزی كه پا به عرصه گیتی نهاده در آرزوی یك زندگی اجتماعی خوش و سعادت‌بخش است، و در راه رسیدن به آن تلاش و كوشش می‌كند و همیشه از جان و دل خواستار یك عصر درخشان و اجتماع صالحی است كه ظلم و تعدّی در آن نباشد....

    ادامه مطلب ...
  • امام ، پناه از شیطان

    یکی از مهم ترین شؤون امام علیه السّلام که تأمین کننده‌ی اساسی ترین نیاز ما به ایشان است، ملجأ و پناه بودن امام علیه السّلام است...

    ادامه مطلب ...
  • عرصه‌های مشترک عامه و خاصه در موضوع مهدویّت

    یکی از موارد اتفاقی بین شیعه و اهل سنّت در قضیه‌ی مهدویّت، اتفاق بر اصل آن است. امت اسلامی ـ به غیر از گروهی اندک از غربزدگان و روشنفکر نمایان مانند احمد امین مصری ـ بر این مسأله اتّفاق دارند که ...

    ادامه مطلب ...
  • زن منتظر و منتظر‌پروری

    در طول تاریخ تشیع، یكی از نقش‌های بی‌بدیل زنان، دفاع از ولایت و تلاش برای حفظ این ارزش الهی بوده است، به ویژه در عصر غیبت كه تقریباً امكان ایفای نقش مردان برای دفاع از ولایت، به سبب اختناق شدید، كم‌رنگ بوده است، زنان، فعالانه برای حفظ فرهنگ مهدویت در جامعه نقش آفرینی كرده‌اند...

    ادامه مطلب ...
  • ما بی صاحب نیستیم !

    آقای شیخ حیدرعلی مدرس اصفهانی فرمود: « یکی از مواقعی که من به حضور مقدس حضرت بقیة الله ارواحنا فداه ( یا یکی از اصحابشان ) مشرف شدم و ایشان را نشناختم، سالی بود که اصفهان بسیار سرد شد و نزدیک پنجاه روز آفتاب دیده نمی شد و مدام برف می بارید. سرما بحدی شد که نهرهای جاری یخ بسته بود. ...

    ادامه مطلب ...
تعلیم و آموختن قرآنى كه امیرالمؤمنین جمع كرده بود
در بحار به نقل از نعمانى از امیر مؤمنان على‏ علیه السلام آمده كه فرمود: گویا مى ‏بینم شیعیان ما در مسجد كوفه خیمه‏ ها زده ‏اند و قرآن را به همان گونه كه نازل شده به مردم مى ‏آموزند. محمد بن ابراهیم بن جعفر نعمانى از شیوخ عظیم القدر و شریف و صحیح العقیده و كثیر الحدیث اصحاب ماست، به بغداد هجرت كرده و از آستانه شام رفته و در آنجا وفات یافته است. علامه حلّى (رجال العلاّمة الحلّى: 162) و نجاشى (رجال النجاشى: 297) شرح حال او را چنین ذكر كرده‏ اند. نجاشى پس از بیان فوق گفته: او از شاگردان كلینى است و از تألیفاتش تفسیر قرآن است كه قسمتى از آن را دیده‏ام و كتاب غیبت او را نیز دیده‏ام، تألیف خوب و جامعى است.

و نیز از آن حضرت مروى است كه فرمود: گویى عجم را مى ‏بینم كه خیمه‏ هایشان در مسجد كوفه برپا است و قرآن را همان‏طور كه نازل شده به مردم مى ‏آموزند.

اصبغ بن نباته مى‏ گوید: عرض كردم: مگر [این قرآن ] همان‏گونه كه نازل شده نیست؟ فرمود: نه، هفتاد نفر از قریش به نام خودشان و نام پدرانشان از قرآن محو شده است، و ابولهب را جا نگذاشته ‏اند مگر به منظور سرزنش رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم، چون عموى آن حضرت بود. [1]

و از حضرت امام صادق‏ علیه السلام است كه فرمود: گویى شیعیان على را مى ‏بینم كه مثانى (قرآن) به دست گرفته‏ اند و به مردم مى ‏آموزند. [2]

و از ارشاد القلوب دیلمى از حضرت امام باقر علیه السلام روایت است كه فرمود: چون قائم ارواحنا له الفداء بپاخیزد، خیمه‏ هایى نصب مى ‏شود براى كسانى كه قرآن را به همان‏گونه كه خداوند جلّ جلاله آن را نازل فرموده، به مردم بیاموزند. پس دشوارترین چیزى كه خواهد بود براى كسانى است كه آن را حفظ كرده ‏اند، زیرا با این تألیف اختلاف دارد.[3] گفتنى است كه این روایت و نیز بسیارى از روایات كه مرحوم علامه مجلسى به نقل از ارشاد شیخ مفید آورده، مرحوم مؤلف آن‏ها را به ارشاد دیلمى نسبت داده است.

و در كافى به سند خود از سالم بن ابى سلمه روایت كرده است كه گفت: من مى ‏شنیدم كه مردى بر حضرت امام صادق‏ علیه السلام حروفى از قرآن خواند كه مانند خواندن متعارف مردم نبود، پس حضرت صادق‏ علیه السلام به او فرمود: از این قرائت دست بردار و همان‏طور كه مردم مى‏ خوانند بخوان تا قائم ارواحنا له الفداء قیام كند، كه وقتى آن حضرت بپاخیزد كتاب خدا را با حدودش خواهد خواند و مصحفى كه على ‏علیه السلام نوشته بیرون مى ‏آورد.

سپس فرمود: هنگامى كه على ‏علیه السلام آن را نوشت و از جمع ‏آورى‏اش فراغت یافت، آن را براى مردم آشكار ساخت و فرمود: این كتاب خداى - عزّوجلّ - است، همان‏طور كه خداوند آن را بر حضرت محمد صلى الله علیه وآله وسلم نازل كرده، به درستى كه من آن را از دو لوح جمع نموده ‏ام، جواب دادند: اینك مصحف جامعى در دست ماست و نیازى به این نداریم. فرمود: به خدا سوگند كه پس از این روز ابداً آن را نخواهید دید، بر من فقط لازم بود كه وقتى آن را جمع كردم به شما خبر دهم تا آن را بخوانید. [4]

و در احتجاج آمده: هنگامى كه رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم وفات یافت، على ‏علیه السلام قرآن را جمع كرد و آن را نزد مهاجرین و انصار برد و بر آنان عرضه كرد، زیرا كه پیغمبر اكرم ‏صلى الله علیه وآله وسلم او را به این كار وصیّت فرموده بود. پس چون ابوبكر آن را گشود، در اولین صفحه‏ اى كه باز كرد رسوایى ‏هاى قوم آشكار شد، عمر برآشفت و گفت: اى على! آن را بازگردان كه ما را به آن نیازى نیست. پس حضرت امیر علیه السلام آن را گرفت و رفت. آن‏گاه زید بن ثابت را كه قارى قرآن بود احضار كردند، عمر به او گفت: على قرآن را نوشته بود، آورد، ولى در آن رسوایى‏ هاى مهاجرین و انصار بود و ما نظرمان بر این است كه قرآن را جمع كنیم و فضیحت‏هاى مهاجرین و انصار را از آن بیندازیم. زید رأى موافق داد، ولى گفت: اگر من قرآن را آن‏طور كه شما مى ‏خواهید جمع كردم و بعد از آن على ‏علیه السلام قرآن خودش را آشكار كرد، آیا زحمت‏ هاى شما هدر نمى‏ رود؟

عمر گفت: چاره ‏اى جز این نیست كه او را بكشیم و از او راحت شویم. پس حیله‏ اى بكار بردند تا به دست خالد بن ولید آن حضرت را بكشند، ولى نتوانستند. و چون عمر به خلافت رسید، از على ‏علیه السلام خواست آن قرآن را بیاورد تا میان خودشان آن را تحریف كنند، به آن حضرت گفت: یا ابالحسن! خوب بود قرآنى كه نزد ابى بكر آوردى، حالا بیاورى تا بر آن اجتماع كنیم.

على ‏علیه السلام فرمود: هیهات! هیچ راهى به سوى آن نیست، من در آن موقع آن را آوردم تا حجّت بر شما تمام كرده، روز قیامت نگویید ما از این قرآن غافل بودیم، یا به من نگویید كه تو آن را نیاوردى. البته قرآنى كه نزد من است جز پاكیزگان و اوصیاء از فرزندان من هیچ كس به آن دست نمى‏ یابد.

عمر گفت: آیا وقت معیّنى براى آشكار ساختن این قرآن هست؟ فرمود: آرى؛ هنگامى كه قائم از فرزندان ما قیام كند، آن را ظاهر نماید و مردم را بر آن وا مى‏ دارد، پس سنّت بر آن جارى مى‏ گردد. [5]

مى‏ گویم: ممكن است سرّ نامگذارى حضرت قائم ارواحنا له الفداء به قرآن عظیم همین باشد، از جهت این‏كه به قرآن امر مى‏ كند و مردم را بر خواندن و عمل به آن وا مى ‏دارد و مُظهر و ترویج كننده آن است.

در تفسیر البرهان از حسان عامرى نقل شده كه گفت: از حضرت امام باقر علیه السلام درباره این آیه شریفه پرسیدم كه: وَلَقَدْ آتَیْناكَ سَبْعاً مِنَ المَثانِی وَالقُرْآنَ العَظِیمَ؛ [6] [ اى پیامبر ] ما هفت آیت از مثانى و قرآن عظیم را به تو دادیم. فرمود: تنزیل آن چنین نیست، بلكه چنین است: وَلَقَدْ آتَیْناكَ سَبْعاً مِنَ المَثانِی؛ [7] و همانا ما به تو آن هفت مثانى را عطا كردیم، كه آن‏ها ما هستیم و قرآن عظیم فرزند فرزند است.

و از قاسم بن العروة از آن حضرت روایت شده كه: درباره قول خداى تعالى: وَلَقَدْ آتَیْناكَ سَبْعاً مِنَ المَثانِی فرمود: هفت امام و قائم‏ علیهم السلام. [8]

مى ‏گویم: امّا تعبیر به هفت امام شاید به اعتبار نام‏ هاى ایشان است و در حدیث اوّل فاطمه‏ علیها السلام نیز مورد نظر است و قرآن عظیم فرزند فرزند است كه همان حضرت قائم‏ علیه السلام مى ‏باشد.

در تأیید مطلب مزبور حدیثى است كه صاحب بحار الانوار از یونس بن عبد الرحمن به نقل از شخصى روایت كرده كه گفت: از حضرت امام صادق‏ علیه السلام درباره آیه وَلَقَدْ آتَیْناكَ سَبْعاً مِنَ المَثانِی وَالقُرْآنَ العَظِیمَ پرسیدم. فرمود: ظاهرش سوره حمد است و باطن آن فرزند فرزند است و هفتمین از آن‏ها قائم ‏علیه السلام است. [9]

بنابراین - احتمال دوم - عطف (القرآن العظیم) بر (سبع) از باب این است كه به طور ویژه‏اى از حضرت قائم‏ علیه السلام یاد شده باشد، به خاطر امر مهمى كه در یادآورى از آن بزرگوار هست، و امّا منظور از كلمه مثانى ممكن است تمام آیات قرآن باشد؛ كه مؤیّد این احتمال است آیه كریمه: اَللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الحَدِیثِ كِتاباً مُتَشابِهاً مَثانِی؛ [10] خداوند بهترین سخن‏ها را فرود آورد كتابى كه [الفاظ آن ] همگون [و معانى آن ] مكرر است.

و نیز احتمال نخستین را كه فرمود: السبع المثانى، حدیثى كه قبلاً از امام صادق ‏علیه السلام از غیبت نعمانى روایت كردیم كه فرمود: گویى شیعیان على را مى ‏بینم كه مثانى (قرآن) به دست گرفته ‏اند...، این معنى را تأیید مى‏ كند. و تعبیر از قرآن به مثانى به مناسبت تكرار نزول آن است كه یك بار به طور كامل در شب قدر به بیت المعمور نازل شد. سپس از آن‏جا به سوى پیغمبر اكرم‏ صلى الله علیه و آله وسلم به تدریج به مدت بیست و سه سال فرود آمد. چنانكه در كافى به سند خود از حضرت ابى عبد اللَّه صادق‏ علیه السلام روایت شده و طبرسى در مجمع البیان گفته: بدین جهت مثانى نامیده شده كه بعضى از قصه‏ ها و اخبار و احكام و موعظه‏ ها در آن تكرار شده و به گونه‏ هاى مختلف ذكر گردیده و نیز تلاوت آن تكرار مى ‏شود و خسته كننده نیست.

و شاید هم منظور، خصوص سوره فاتحة الكتاب (حمد) باشد - چنان‏كه از امیر المؤمنین ‏علیه السلام روایت شده - و تعبیر از آن به مثانى یا به خاطر تكرار آن در هر نماز واجب است و یا به علت تكرار نزول آن است. و این‏كه از امامان‏ علیهم السلام تعبیر به مثانى گردیده، یا به اعتبار این است كه آنان نسبت به پیغمبر، فرزند فرزند هستند كه در مرتبه دوم هستند نسبت به آن حضرت به حسب جهان بشرى و نحوه آفرینش انسانى. چنان‏كه حضرت فاطمه‏ علیها السلام در مرتبه اوّل است. و یا به اعتبار این‏كه ایشان نسبت به قرآن كریم در مرتبه دوم هستند، چنان‏كه حدیث ثقلین شاهد بر این معنى است. این حدیث متواتر از طریق خاصّه و عامّه روایت شده، امّا از طریق مخالفین از ابوسعید خدرى از پیامبر اكرم‏ صلى الله علیه وآله وسلم منقول است كه فرمود: اى مردم! من در میان شما دو شئ گرانبها را ترك مى ‏گویم كه یكى از دیگرى بزرگ‏تر است، كتاب خداى عزّوجلّ و آن ریسمانى است كه از جانب آسمان به سوى زمین كشیده شده و عترت من، خاندان من. و این دو از هم جدا نمى‏ شوند تا این‏كه در كنار حوض (كوثر) به من بازگردند. سید جلیل سید هاشم بحرانى در كتاب غایة المرام آورده، از امیر المؤمنین على ‏علیه السلام درباره حدیثى كه در بالا ذكر شده پرسیدند كه عترت كیانند؟ فرمود: من و حسن و حسین و امامان نه‏ گانه از فرزندان حسین‏ علیه السلام، نهمین آن‏ها مهدى قائمشان است.

احتمال سوم این است كه: چون نسبت به پیغمبر اكرم‏صلى الله علیه وآله در مرتبه بعد هستند، با كلمه (مثانى) از آن‏ها تعبیر شده، ایشان از نظر علوم ربّانى و مقامات عقلانى در درجه دوم قرار دارند كه رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم فرمود: أَنَا مَدِینَةُ العِلْمِ وَعَلِیٌّ بابُها؛[11] من شهر علمم و على درب آن است. و نیز امیر مؤمنان على ‏علیه السلام فرموده: رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم هزار در از علم به من آموخت كه از هر درى هزار در دیگر باز مى ‏شود. [12]

این‏ها مطالبى است كه در حلّ این اشكال و تحقیق موضوع به نظرم رسیده و خداوند به حقایق امور دانا است، البته وجوه دیگرى كه بعید به نظر مى‏ رسد نیز گفته شده كه كتاب را با ذكر آن‏ها طولانى نمى ‏كنیم. كسانى كه مایلند از آن وجوه هم اطلاع حاصل كنند به كتاب (مرآة الانوار و مشكاة الاسرار) شیخ ابوالحسن شریف مراجعه نمایند. [13]

پی نوشت ها :
[1]غیبت نعمانى: 125.

[2]غیبت نعمانى: 218.
[3]بحار الانوار: 339/52.
[4]كافى: 633/2.
[5]الاحتجاج: 2251.
[6]سوره حجر، آیه.78.
[7]تفسیر البرهان: 354/2.
[8]البرهان: 354/2.
[9]البرهان: 354/1.
[10]سوره زمر، آیه 22.
[11]غایة المرام: 524.
[12]غایة المرام: 517.
[13]مرآة الانوار: 181.

درباره وبلاگ



اینجا آسمان ابری ست
آنجا را نمی دانم
اینجا هوایش بهاری نیست
آنجا را نمی دانم
اینجا عاشقا تنهایند
آنجا را نمی دانم
اینجا دل برای تو تنگ است
آنجا را نمی دانم...

نظرسنجی
به نظر شما چقدر برای واقعه ظهور آماده هستیم؟






نوای مهدوی

این نوا را در وبلاگ خود پخش کنید:

حمایت
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :