تبلیغات
آفتاب پنهان - پیدایی و تحوّل اندیشۀ غیبت نزد شیعیان دوازده امامی
 
 
صفحه نخست    l    تماس با مدیر    l    نسخه موبایل    RSS    l   
پیوندهای روزانه
  • ویژگی های جامعه منتظر ظهور منجی

    بشر از روزی كه پا به عرصه گیتی نهاده در آرزوی یك زندگی اجتماعی خوش و سعادت‌بخش است، و در راه رسیدن به آن تلاش و كوشش می‌كند و همیشه از جان و دل خواستار یك عصر درخشان و اجتماع صالحی است كه ظلم و تعدّی در آن نباشد....

    ادامه مطلب ...
  • امام ، پناه از شیطان

    یکی از مهم ترین شؤون امام علیه السّلام که تأمین کننده‌ی اساسی ترین نیاز ما به ایشان است، ملجأ و پناه بودن امام علیه السّلام است...

    ادامه مطلب ...
  • عرصه‌های مشترک عامه و خاصه در موضوع مهدویّت

    یکی از موارد اتفاقی بین شیعه و اهل سنّت در قضیه‌ی مهدویّت، اتفاق بر اصل آن است. امت اسلامی ـ به غیر از گروهی اندک از غربزدگان و روشنفکر نمایان مانند احمد امین مصری ـ بر این مسأله اتّفاق دارند که ...

    ادامه مطلب ...
  • زن منتظر و منتظر‌پروری

    در طول تاریخ تشیع، یكی از نقش‌های بی‌بدیل زنان، دفاع از ولایت و تلاش برای حفظ این ارزش الهی بوده است، به ویژه در عصر غیبت كه تقریباً امكان ایفای نقش مردان برای دفاع از ولایت، به سبب اختناق شدید، كم‌رنگ بوده است، زنان، فعالانه برای حفظ فرهنگ مهدویت در جامعه نقش آفرینی كرده‌اند...

    ادامه مطلب ...
  • ما بی صاحب نیستیم !

    آقای شیخ حیدرعلی مدرس اصفهانی فرمود: « یکی از مواقعی که من به حضور مقدس حضرت بقیة الله ارواحنا فداه ( یا یکی از اصحابشان ) مشرف شدم و ایشان را نشناختم، سالی بود که اصفهان بسیار سرد شد و نزدیک پنجاه روز آفتاب دیده نمی شد و مدام برف می بارید. سرما بحدی شد که نهرهای جاری یخ بسته بود. ...

    ادامه مطلب ...
پیدایی و تحوّل اندیشۀ غیبت نزد شیعیان دوازده امامی
انکار تولد و غیبت امام مهدی توسط اکثریت شیعیان معاصر شهادت امام حسن عسکری
قفاری ذیل عنوان وضعیت شیعه پس از رحلت حسن عسکری در این باره چنین می نویسد:وضعیت شیعه بعد از وفات حسن، ناگزیر باید در بحث پیدایی اندیشۀ غیبت بررسی شود؛ چراکه این مطلب ارتباط تنگاتنگی با پیدایی اندیشۀ غیبت دارد؛ زیرا پس از وفات حسن ـ امام یازدهم آنها ـ در سال 260 قمری «برای او جانشینی دیده نشد و فرزند آشکاری از او شناخته نشد. پس جعفر و مادرش میراث او را تقسیم کردند.» کتابهای شیعیان به این مطلب اعتراف کرده اند.

به همین دلیل، شیعه مضطرب شد و جمعیتش پراکنده گشت؛ چراکه بدون امام شدند و به باورشان بدون امام دینی نخواهد بود؛ چراکه او حجّت بر اهل زمین است و حتی به اعتقاد آنها ـ همچنان که گذشت ـ کتاب خدا جز به سبب امام حجّت نیست و بقای هستی به سبب امام است؛ زیرا «اگر زمین بدون امام شود، اهلش را در خود فرو میبرد» و او مایۀ امنیت مردم است؛ «اگر امام لحظه ای از زمین برود، زمین مضطرب میشود، همچنان که دریا مضطرب میشود». ولی امام بدون اینکه فرزندی داشته باشد، از دنیا رفت و زمین بدون امام ماند و هیچ یک از این اتفاق ها نیفتاد. از این رو، شیعه متحیّر شد و دربارۀ بزرگترین مسائل (تعیین امام) میانشان اختلاف افتاد و به گفتۀ نوبختی به چهارده فرقه و به نقل قمی به پانزده فرقه تقسیم شد، در حالی که این دو نویسنده خود شیعۀ دوازده امامی هستند و از آنجا که در قرن سوم می زیسته اند، معاصر با پیدایی این اختلافات بوده اند. از این رو، گزارش های آنان دربارۀ وضعیت شیعه پس از حسن عسکری برای ما مهم است.

فرقه ها پس از دو نویسنده یاد شده بیشتر شدند و به دامنۀ اختلافات افزودند؛ چرا که طبق گزارش مسعودی نویسندۀ شیعی (درگذشتۀ 346 قمری) در خصوص اختلاف شیعه، شیعیان پس از وفات حسن بیشتر از بیست فرقه شدند و پس از آن را خدا میداند.
این فرقه ها دربارۀ مسئله امامت دیدگاه های گوناگونی اختیار کردند؛ پاره ای از آنها بر این باور بودند که «حسن بن علی زنده است و رحلت نکرده، بلکه غایب شده است و همو قائم است و جایز نیست که بمیرد و فرزند ظاهری ندارد؛ چرا که زمین از امام خالی نمیشود». این فرقه بر حسن عسکری توقف کردند و به مهدی بودن او معتقد شدند و به انتظارش نشستند و این شیوۀ شیعیان پس از وفات هر امامی بود که مدّعی امامتش بودند. عده ای دیگر مرگ او را پذیرفتند، ولی خیال کردند پس از مرگش زنده شده، ولی غایب شده و به زودی ظهور میکند. فرقه های دیگری نیز بودند که درپی انتقال امامت از حسن به برادرش جعفر برآمدند و برخی دیگر از اساس منکر امامت حسن شدند؛ چرا که او بدون فرزند از دنیا رفت.

اما شیعیان دوازده امامی بر این پندار عقیده مند شدند که حسن عسکری فرزندی دارد «که تولدش را مخفی نگاه داشت و امرش را پنهان کرد، به دلیل اینکه دوران سخت بود و سلطان وقت به جِدّ در پی او بود... پس فرزندش را در زمان حیاتش آشکار نساخت و عامۀ شیعیان پس از وفاتش او را نشناختند».

در برابر، بنابر دیدگاه مخالف دیگری «حسن بن علی قطعاً وفات کرد، همچنان که پدرانش قطعاً وفات کردند و روایات فراوانی در این باره وجود دارد که قابل تکذیب نیستند. افزون بر اینکه بسیاری رحلت او را مشاهده کردند و دوست و دشمن به صورت متواتر از آن خبر دادند و در این مطلب شکی راه ندارد. شبیه دلایل یاد شده فرزند نداشتن او را نیز ثابت میکنند و چون دو مطلب پیش گفته نزد ما ثابت شد، روشن میشود که پس از حسن بن علی امامی نیست و سلسلۀ امامت قطع شده است... و همچنان که قطع شدن نبوت پس از محمدصلی الله علیه و آله و سلم امکان پذیر است، منقطع شدن امامت نیز جایز است؛ چراکه رسالت و نبوت اهمیت بیشتری دارد و بندگان به آن نیازمندترند و حجّت به آن تمام تر است و عذر با آن بیشتر برطرف میشود؛ زیراکه نبوت با خود براهین آشکار و نشانه های روشن دارد و وقتی نبوت با چنین جایگاهی قطع شد، امامت نیز میتواند قطع شود.»

فرقه ای دیگر معتقد بودند به یقین حسن بن علی رحلت کرده و جانشینی ندارد و خداوند به زودی از میان کسانی که در گذشته اند، قائم آل محمدصلی الله علیه و آله و سلم را برخواهد انگیخت. اگر خواست حسن بن علی را برخواهد انگیخت و اگر خواست دیگری را مبعوث خواهد کرد و ما الآن در زمان فترت هستیم که امامت در آن قطع شده است.

باری، سخن هایی متعارض ابراز کرده اند و دیدگاه هایی مختلف برگزیده اند و گروهها و احزاب گوناگونی در میانشان پدید آمده و هر حزبی به آنچه داشته، دلخوش کرده... و در این زمان فترت، به قدری حیرت بر آنها سایه افکند که پاره ای از آنان معتقد به توقف شدند و گفتند: «ما نمیدانیم در این باره چه بگوییم و امر بر ما مشتبه شده است...». آنچه گذشت پاره ای از اختلافات آشکاری بود که پس از وفات حسن رواج پیدا کرد.

خلاصه شبهه
قفاری در کلمات پیش آمده درپی درافکندن دو مطلب بوده است:یکم. مطلب نخست اینکه افزون بر اینکه اصل اختلاف شیعیان پس از شهادت امام حسن عسکری علیه السلام و انشعاب آنها به چهارده و بلکه بیست فرقه دلیل بر بطلان اعتقاد آنان است، انکار وجود و غیبت امام مهدی ارواحنا له الفداء در نزد اکثر شیعیانی که در آن عصر می زیسته اند، دلیل دیگری بر بطلان دیدگاه شیعیان اثناعشری است. گرچه نویسنده به این مطلب تصریح نکرده، در مواضع دیگر به آن پرداخته است. برای مثال او در جایی دیگر مینویسد:

قصۀ مهدی در کتابهای شیعه قصۀ عجیبی است که خیال رشته هایش را بافته و در ترسیم رخدادهایش به نهایت خود رسیده و به افسانه ای بزرگ تبدیل شده است که نه عقل آن را می پذیرد و نه فطرت سالم آن را قبول میکند تا جایی که بیشتر فرقه های شیعی معاصر شکل گیری آن را انکار کردند.

قفاری بر مدّعای خود، افزون بر آنچه گذشت، در مواردی دیگر به کلمات شیخ نعمانی و شیخ صدوق که از حیرت بسیاری از شیعیان معاصر شهادت امام عسکری علیه السلام سخن گفته اند، استناد کرده است.

دومین مطلبی که قفاری در صدد القای آن بوده گرچه به آن تصریح نکرده این است که پی‌ریزی اندیشه وجود امام مهدی ارواحنا له الفداء غایب واکنشی بود از سوی عالمان شیعه دوازده امامی برای مواجهه با حیرت و تزلزلی که بر جامعه شیعی پس از شهادت امام حسن عسکری علیه السلام سایه افکنده بود .

نقد و بررسی
پاسخ ادعای اول
اعتقاد اکثریت شیعیان معاصر زمان شهادت امام عسکری به وجود فرزند غایبی برای آن حضرت.
در پاسخ ادّعای یاد شده، باید گفت اوّلاً این ادعا که اکثر شیعیان معاصر امام حسن عسکری علیه السلام وجود و غیبت امام مهدی ارواحنا له الفداء را انکار میکرده اند بی دلیل و بلکه خلاف واقع است. در این باره بخش هایی از کلمات استاد سامی بدری در نقد احمد الکاتب درپی می آید:جناب احمد الکاتب میان دو قضیه خلط نموده و منابع هردو را یکی دانسته و حال آنکه حقیقت چیز دیگری است:مطلب نخست مسئلۀ متفرّق شدن اصحاب امام عسکری علیه السلام بعد از رحلتشان به چهارده فرقه که شیعۀ امامیه یکی از آنهاست و مستند او در این باره کتاب فرق الشیعۀ نوبختی و المقالات و الفرق اشعری قمی است.

مطلب دوم حیرت فراگیری است که عمومی شیعیان را بعد از انقطاع نیابت خاصه و آغاز غیبت کبرا فرا گرفت، چنانکه شیخ نعمانی و شیخ صدوق (پدر و پسر) و شیخ طوسی و شیخ مفید با عبارت صریحی آن را بیان کرده اند. ولی احمد الکاتب به ناحق و به دروغ و افترا این عبارات را از مسیر واقعی اش منحرف کرده و آنها را به قضیه نخست ربط داده و خواننده را به گمراهی کشانده است.
اکنون خلاصه ای از این دو مسئله در پی خواهد آمد:

مسئلۀ نخست: ادعای پراکندگی اصحاب امام عسکری علیه السلام
باید گفت صرف نظر از اینکه آنچه در منابع شیعه آمده، تقسیم شیعیان به چهارده فرقه است، یعنی شیعیان اثناعشری یکی از چهارده فرقه بوده اند و این لزوماً به این معنا نیست که به لحاظ کمیت تعداد شیعیان دوازده امامی یک چهاردهم جمعیت شیعه بوده، بلکه این امکان وجود دارد که به رغم اینکه شیعیان دوازده امامی یک فرقه از چهارده فرقه شیعیان بوده اند، به لحاظ کمیت اکثریت شیعیان را تشکیل میداده اند، بنابراین، ادعای قفاری در مباحث آینده که بارها از انکار وجود فرزند امام حسن عسکری در نزد اکثر شیعیان سخن گفته و آن را به کتابهای کهن شیعه نسبت داده، از اساس باطل است. گذشته از آنچه گفته شد، به تصریح شماری از منابع کهن شیعی و سنّی، شیعیان دوازده امامی که وجود و غیبت امام مهدی ارواحنا له الفداء را باور داشته اند، به لحاظ کمیت اکثریت شیعیان را تشکیل میداده اند و به گفتۀ این منابع، سیزده فرقه دیگر به رغم تنوعشان اندک هوادارانی داشته اند. تعدادی از آن منابع کهن بدین قرارند...

شیخ مفید مینویسد:«چون ابومحمد حسن بن علی بن محمد رحلت نمود، اصحاب آن حضرت به گفتۀ ابومحمد حسن بن موسی نوبختی چهارده فرقه شدند. اکثریت آنان به امامت قائم منتظر معتقد شدند و ولادت او را ثابت دانسته، نصّ بر او را صحیح یافتند و گفتند او همنام رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و مهدی مردمان است.»

شیخ صدوق نیز در کتابش اکمال الدین به حقیقت پیش گفته، اشاره کرده است. وی مینویسد: «ما از هرکدام از مخالفان قائم ارواحنا له الفداء پرسیدیم از یکی از این دو حال خارج نبود: یا معتقد به امامت یازده امام از پدرانش بود و یا نبود اگر از معتقدان به امامت آنان بود، بر او واجب است به امامت امام دوازدهم هم ایمان بیاورد؛ به دلیل روایاتی که از ائمه علیهم السلام به نام و نسب او تصریح کرده، و به دلیل اینکه شیعیان بر امامتش و اینکه او قائمی است که پس از غیبتی طولانی ظهور کرده و جهان آکنده از ظلم و ستم را سرشار از عدل و داد می کند، اجماع دارند.»

ذهبی نیز در سیر اعلام النبلاء از ابومحمد ابنحزم نقل کرده که حسن (بن علی بن محمد) بدون فرزند وفات کرد و اکثر رافضه بر این باور بودند که او فرزندی داشته که مخفیاش کرده است.

ابنحزم (484-548 قمری) در کتاب الفصل فی الملل مینویسد:«روافض بر این باورند که امامت تنها در علی علیه السلام است، به دلیل نصّ بر او... پس حسن رحلت کرد، بدون اینکه فرزندی داشته باشد و شیعیان به فرقه های مختلفی تقسیم شدند. اکثر آنها بر این باور بودند که برای حسن بن علی فرزندی متولّد شده و او را مخفی نگاه داشته... (و در جای دیگری مینویسد:) تمام قطعیه از امامیه ـ که اکثر شیعه هستند ـ شامل متکلّمان و نظریه پردازان و شمار بسیاری هستند معتقدند محمد بن حسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن علی بن حسین بن علی بن ابیطالب زنده است و نمرده و نمی میرد تا اینکه خروج کرده و زمین را از عدل و داد پرکند... .»

اشعری سنّی در کتابی که در سال 297 نگاشته به مطلب پیش گفته تصریح کرده است:«وی که مقدم بر ابن حزم است به این نکته تصریح کرده است که اکثریت اصحاب حسن عسکری علیه السلام معتقد بودند آن حضرت فرزندی دارد که امام دوازدهم است و همو مهدی منتظر است. کتاب ابوالحسن اشعری ـ مقالات الاسلامیین ـ که از تألیف آن در سال 297 یعنی سی و پنج سال پس از رحلت امام حسن عسکری علیه السلام فراغت یافته منبع مهمی است که سزاوار است یک پژوهشگر از آن غفلت نورزد. وی مینویسد:
«فرقه اول از شیعیان که قطعیه هستند... و اکثریت شیعه را تشکیل میدهند گمان میکنند که پیامبر بر امامت علی بن ابیطالب تصریح کرد... و حسن بن علی بر امامت پسرش محمد بن حسن بن علی تصریح کرد و او همان غایب منتظر است که مدعی اند ظهور کرده و جهان را پس از آنکه از ظلم و ستم آکنده شده از عدل و داد پر میکند.»

استاد سامی بدری پس از نقل عبارات پیش گفته مینویسد:در پرتو منابع کهن شیعه و سنّی روشن شد که اکثر اصحاب حسن عسکری علیه السلام و معتمدان آن حضرت که اکثر شیعیان آن زمان بوده اند، معتقد بوده اند که آن حضرت فرزندی دارد و پدر بزرگوارش بر امامت او تصریح کرده بودند و او همان مهدی موعود است.[بنابراین، نسبت شیعیان دوازده امامی به دیگر شیعیان یک به چهارده و یا یک به بیست نبوده است و از تقسیم شیعیان به 14 یا 20 فرقه نمیتوان چنین نتیجه گرفت که اکثریت شیعیان معاصر امام حسن عسکری علیه السلام منکر وجود فرزند آن حضرت شدند.]

مسئلۀ دوم: حیرت شیعیان در آغاز غیبت کبرا
بدون تردید، بسیاری از شیعیان پس از آگاهی از پایان یافتن نیابت خاصه با رحلت نایب چهارم در حیرت فراگیری فرو رفتند؛ چراکه امام مهدی ارواحنا له الفداء مرجعی برای آنان برنگزید تا امور آنان را به انجام رساند. افزون بر اینکه زیدیه و معتزله و دیگران شبهات بسیاری طرح کرده بودند. عالمان شیعه در این دوران رفع حیرت شیعیان، کتابهای ماندگاری نوشتند، همچون الغیبۀ شیخ نعمانی، الامامۀ و التبصرۀ من الحیرۀ نوشتۀ علی بن بابویه، اکمال الدین و اتمام النعمۀ شیخ صدوق و الغیبۀ شیخ طوسی.

به تعبیر دیگر، اگر نویسندگان بزرگی همچون شیخ نعمانی و شیخ صدوق از حیرت شیعیان سخن گفته اند، حیرت لزوماً به معنای انکار نیست، بلکه حیرت به دلیل وجود شبهاتی است که در ذهن شیعیان وجود داشته؛ شیعیانی که با وجود اعتقاد به وجود و غیبت امام مهدی ارواحنا له الفداء در ذهنشان سؤالات و ابهاماتی در این باره داشته اند و با وجود این پرسش ها هرگز از دایرة باورمندان به امام مهدی ارواحنا له الفداء خارج نشده اند و آرام آرام با همّت عالمان شیعه برای پرسش هایشان پاسخ مناسب یافته اند و بر اعتقاد وجود و غیبت امام مهدی ارواحنا له الفداء ثابت قدم و استوار گردیده اند.

خلاصة نخستین پاسخ شبهۀ سوم قفاری چنین است که به اعتراف نویسندگان بزرگ شیعه و سنّی به رغم اختلاف اصحاب امام حسن عسکری علیه السلام ، اکثر شیعیان به وجود و غیبت فرزند آن حضرت اعتقاد داشته اند، گرچه در این باره پرسش ها و ابهاماتی نیز بوده که عالمان شیعه به آنها پاسخ داده اند. بنابراین، ادّعای قفاری که پس از شهادت امام حسن عسکری علیه السلام اکثر شیعیان منکر وجود فرزند برای آن حضرت شدند بی اساس است.

پاسخ دوم
ادعای ندیدن نمی تواند با ادعای دیدن مقابله کند .
دومین پاسخ به ادعای یاد شده را از شیخ صدوق نقل می کنیم وی در این باره چنین می نویسد : در چنین مواردی سخن مثبتین بر نافین مقدم است گر چه نافین اکثریت باشند چرا که نفی کنندگان ادعای ندیدن می کنند و نمی توانند که ادعای نبود کنند اما مثبتین ادعای دیدن می کنند بنابر این ادعای نافین معارض با ادعای مثبتین نیست به تعبیر دیگر گرچه اکثریت ممکن است حتی ادعای نبود کرده باشند و لذا فرقه های دیگری ساختند اما استدلال آن ها بیش از این نبوده که مافرزندی ندیدیم و روشن است که این استدلال آن ها باطل بوده است چرا که از ندیدن نمی توانستند بر نبودن دلیل بیاورند

پاسخ سوم

معیار حقانیت یک عقیده انبوهی طرفداران آن نیست
سومین پاسخ به اشکال قفاری این است که اگر واقعاً اکثر شیعیان پس از شهادت امام حسن عسکری علیه السلام وجود و غیبت امام مهدی ارواحنا له الفداء را انکار کرده اند، گرچه این فرض خلاف واقع است، گویا جناب قفاری درصدد برآمده که انکار اکثر را دلیلی بر بطلان عقیدۀ اقلیت معرّفی نماید. از این استدلال به خوبی میتوان دریافت که به اعتقاد ایشان مرز میان واقعیت و خیال و معیار حق و باطل، انکار و پذیرش مردم است. پذیرش مردم دلیل واقعیت داشتن یک پدیده و انکار آنان علامت خیالی بودن آن است در حالی کهً اگر نشانۀ حقانیت باوری مقبولیت آن نزد همه مردم باشد و متقابلاً انکار مردم دلیل بر بطلان آن باشد، حقانیت هیچ باوری اثبات پذیر نیست. آیا انکار حقانیت آیین اسلام در نزد اکثر مردم دنیای معاصر دلیل باطل بودن این آیین مقدس است؟ آیا اتفاق اکثر مردم بر بت پرستی در عصر پیامبران بزرگ نشانۀ حقّانیت بت پرستی است؟ مگر نه این است که به رغم دعوتِ به تعبیر قرآن 950 سالۀ حضرت نوح علیه السلام به یکتاپرستی، جز اندکی به او ایمان نیاوردند و مَا آمَنَ مَعَهُ إلّا قَلیِلٌ  آیا میتوان انکار اکثریت قوم نوح را دلیل بر افسانه بودن اعتقادات نوح پیامبر علیه السلام دانست؟

به راستی چه تفاوتی وجود دارد میان منطق قرآن که گاه اکثر مردم را غیرمؤمن و مشرک میخواند وَمَا یُؤْمِنُ أَكْثَرُهُم بِاللَّهِ إِلّا وَهُم مُشْرِكُونَ وَما أَكْثَرُ النَّاسِ وَلَوْ حَرَصْتَ بِمُؤْمِنِینَ و منطق آقای قفاری که حق و باطل را با آمار و ارقام میخواهد ثابت کند و به جای آنکه اهل حق و باطل را از راه شناخت حق و باطل بشناسد، حق و باطل را از راه اقبال و ادبار مردم میخواهد شناسایی نماید! ابن قبه، فیلسوف بزرگ شیعی، بیش از هزار و صد سال پیش چه زیبا گفته است:

اما اینکه میگویند شیعیان با یکدیگر نزاع میکنند و یکدیگر را تکفیر میکنند، سخنشان راست است و عموم مسلمانان نیز چنین اند و یکدیگر را تکفیر میکنند. بنابراین، هرچه دوست دارند، بگویند و هر تهمتی خواستند، بزنند؛ چراکه برا همه نیز به مثل این اشکال به مسلمانان اعتراض میکنند... و اگر حق جز با دلیلی که بر آن اتفاق نظر باشد، ثابت نمیشود، هیچ حقی ثابت نمیشود.

آری، اکثریت فریب میدهد و به غلط می اندازد. وقتی انبوه جمعیتها سخنی میگویند و یا عقیدهای را برمی گزینند، نسبت دادن خطا به همۀ آنان بسیار دشوار است، اما کسانی که از منطق قرآن پیروی میکنند و دانش آموختۀ مکتب قرآنند، نیک میدانند که در بازار حقیقت، انبوهی جمعیتها به پشیزی نمی ارزد و این جمعیت هایند که با حقیقت محک میخورند و میزان راستی و درستیشان روشن میشود نه اینکه جمعیتها معیار حقیقت باشند.

دومین مطلب که گویا قفاری درصدد القای آن بوده، گرچه بدان تصریح نکرده، این است که ، پی ریزی اندیشۀ وجود امام مهدی غایب ارواحنا له الفداء، واکنش عالمان شیعۀ دوازده امامی برای مواجهه با حیرت و تزلزلی بوده که پس از شهادت امام حسن عسکری علیه السلام بر جامعۀ شیعی سایه افکنده است. به تعبیر دیگر، اندیشۀ وجود فرزند غایبی برای امام عسکری علیه السلام بیش از آنکه بهرهای از واقعیت داشته باشد، تدبیری برای برون رفت از مشکلاتی به شمار میرود که دامنگیر جامعۀ شیعه شده بوده است.

پاسخ ادعای دوم
اتفاق نظر شیعیان برای عتقاد به وجود فرزند غایبی برای امام حسن عسکری تا پیش از شهادت آن حضرت .
در پاسخ به شبهۀ یاد شده باید گفت قفاری طبیعتاً درصدد نقد اعتقادات شیعه براساس مبانی اهل سنّت نیست؛ چراکه اگر او از منظر نویسندهای وهابی و با نگاه انکار و تردید همۀ باورهای شیعه را بی اساس و ساختگی و بافتۀ ذهن خیال پرداز عالمان شیعه معرفی کند، میان ما و او هیچ اصلی مشترک نخواهد بود و باب گفتگو و مفاهمه بسته خواهد شد و ما نیز مشابه همین اتهامات را متوجه او و اعتقاداتش میتوانیم کرد. بر این اساس، مبنای نقدهای او باید مقبولات عالمان شیعه باشد، همچنان که قفاری در مقدمۀ کتاب خود ادّعا کرده که در نقد اعتقادات شیعیان تنها از منابع خودشان استفاده کرده است. از اینرو، برای ارزیابی و بررسی صحت و سقم تحلیل او چاره ای جز مراجعه به منابع مورد استناد وی و منابع مشابه نیست.

منابع کهن شیعی که نویسندگان آن معاصر امام حسن عسکری علیه السلام بوده اند و به خوبی با فضای حاکم بر جامعۀ شیعی پیش از شهادت امام عسکری علیه السلام همزمان با شهادت و پس از آن آگاه بوده اند، به صراحت بیان کرده اند که امام عسکری علیه السلام اصحاب ویژه ای داشته اند که با آن حضرت ارتباطی تنگاتنگ داشته اند و حاملان روایات و معارف آن حضرت بوده اند و وظیفۀ دریافت نامه ها و درخواست های شیعیان و رساندن آن به امام علیه السلام و نیز ابلاغ پاسخ های امام علیه السلام به مردم را برعهده داشته اند. این اصحاب خاص پس از شهادت آن حضرت بر این باور که آن حضرت فرزند غایبی دارد، اتفاق نظر داشتند و میانشان هیچ تردیدی ایجاد نشد و بلکه تمامی شیعیان تا پیش از شهادت امام عسکری علیه السلام بر این عقیده اتفاق نظر داشتند. ابوسهل نوبختی از دانشمندان قرن سوم در این باره مینویسد:

حسن علیه السلام پس از خود جماعتی از افراد مورد اطمینان را به جا گذارد. آنان از او حلال و حرام را روایت میکردند و نامه های شیعیان و وجوهات آنها را میرساندند و پاسخ آنها را می آوردند. ... آنها عادل بودند و خود آن حضرت در ایام حیاتش به عدالتشان گواهی داده بود و چون امام حسن عسکری علیه السلام درگذشت، همگی آنان هم نظر بودند که او فرزندش را جانشین خود قرار داده و او همان امام است.

و یا ابومحمد نوبختی دیگر نویسندۀ شیعی که او نیز در قرن سوم می زیسته، پس از اشاره به اینکه احادیث فراوانی دربارۀ مخفی بودن ولادت امام مهدی ارواحنا له الفداء و غیبت آن حضرت روایت شده است مینویسد: «پیوسته شیعۀ امامیۀ صحیح التشیع بر این باور بوده است.»

به گواهی اشعری قمی از اصحاب امام حسن عسکری علیه السلام ، اعتقاد به اینکه امام مهدی ارواحنا له الفداء فرزند امام عسکری علیه السلام است و زندگی غایبانه دارد، از باورهایی بوده که پیوسته شیعیان بر آن اتفاق نظر داشته اند و حتی پیش از شهادت امام عسکری علیه السلام شیعه بر این باور اتفاق نظر داشته است. وی در این باره مینویسد:احادیث فراوان صحیحی روایت شده که ولادت قائم بر مردم مخفی است و نامش به فراموشی سپرده میشود و نامش شناخته نمیشود و مکانش دانسته نمیشود تا زمانی که ظهور کند و پیش از قیامش به او اقتدا شود. با وجود چنین خفا و استتاری چاره ای جز این نیست که افراد مورد اطمینان خودش و پدرش گرچه اندک باشند، از امر او مطلّع باشند... و این است راه آشکار امامت و هدف واجب و لازمی که پیوسته شیعه امامیه هدایت یافته بر آن اتفاق نظر داشتند و ما بر همین باور تا زمان درگذشت حسن بن علی ـ درود خدا بر او باد ـ اجماع داشتیم.

بر این اساس، به گواهی اشعری قمی نه تنها میان اصحاب خاص امام عسکری علیه السلام بر وجود فرزندی غایب برای آن حضرت اتفاق نظر وجود داشته، بلکه این مسئله پیش از شهادت آن حضرت میان تمام شیعیان اجماعی بوده و اگر اختلافی در این خصوص پیش آمده، پس از شهادت آن حضرت و به دلیل میدان داری افراد فرصت طلب و سودجو یا جاهل بوده است.

با توجه به آنچه گذشت، این تحلیل قفاری که عالمان شیعه پس از مواجهه با حیرت جامعۀ شیعی به دلیل فقدان فرزند برای امام عسکری علیه السلام، اندیشۀ وجود فرزند غایب برای آن حضرت را اختراع کرده اند، بی اساس است و به گزارش عالمانی که در آن عصر می زیسته اند، اعتقاد به وجود و غیبت امام مهدی ارواحنا له الفداء از باورهای اجماعی و اتفاقی اصحاب امام عسکری علیه السلام حتی پیش از شهادت آن حضرت بوده است و فرقه های دیگری که به اندیشه ای غیر از اندیشۀ شیعۀ امامیة اثناعشری گرایش پیدا کرده اند، انحرافی از عقیدۀ رایج و بلکه اجماعی شیعیان بوده اند و با وجود این، اعتقاد به وجود و غیبت امام مهدی ارواحنا له الفداء را اندیشه ای مصنوعی برای برون رفت از حیرت و تزلزل جامعۀ شیعی نمیتوان تفسیر کرد.

آنچه گذشت واقعیت عصر امامت امام عسکری علیه السلام و شهادت آن حضرت و پس از آن به گزارش عالمان شیعی بود و اگر قفاری براساس گزارشهای عالمان شیعی میخواهد قضاوت کند، به چیزی دست نمی یابد، جز آنچه گذشت اما اگر از پیش خود و از منظر نویسنده ای وهابی همۀ واقعیات را بخواهد انکار کند، دیگر ما را با او سخنی نیست.

با توجه به آنچه گذشت، روشن شد که ادعای قفاری دربارۀ اضطراب شیعه به دلیل بی امامی در حالی که معتقد بودند دین بدون امام نمیشود؛ چرا که او بر اهل زمین حجّت است و...، سخنی باطل است؛ چراکه اکثر شیعیان با اینکه به مسائلی از این قبیل که دین بدون امام نمیشود و امام حجّت بر اهل زمین است و بدون امام زمین اهل خود را فرو میبرد و...، اعتقاد داشتند و روایات آن را شنیده بودند، از روایات فراوانی که از غیبت امام مهدی ارواحنا له الفداء سخن گفته بود نیز آگاه بودند و به خوبی میان این دو عقیده آشتی برقرار کرده بودند و می دانستند که امام با وجود پنهان زیستی، آثار و برکات وجودی خود را به همراه میتواند داشته باشد. به همین دلیل، بنابر آنچه گذشت گرچه پس از شهادت امام حسن عسکری علیه السلام میان شیعیان دربارۀ امام مهدی ارواحنا له الفداء اختلاف افتاد، اکثر آنان بر مذهب شیعۀ اثناعشری استوار ماندند.

در پایان این قسمت توجه به این نکته ضروری است که به گفتۀ قمی و نوبختی، هنگامی که امام عسکری علیه السلام به شهادت رسیدند «لم یر له خلف و لم یعرف له ولدٌ ظاهرٌ؛ برای آن حضرت جانشینی دیده نشد و فرزند ظاهری از او مشاهده نشد.» با دقت در این تعابیر روشن میشود که آنچه نویسندگان یاد شده نفی کرده اند، وجود فرزند امام عسکری علیه السلام نیست، بلکه دیده شدن جانشین آن حضرت و مشاهده شدن فرزند آشکار امام عسکری علیه السلام است. بنابراین، از اعتراف دانشمندان شیعه به دیده نشدن جانشین و فرزند امام عسکری علیه السلام ، اعتراف به عدم وجود فرزند امام عسکری علیه السلام را نمیتوان نتیجه گرفت. به همین دلیل، نویسندگان یاد شده به فاصلۀ چند سطر به تصریح از وجود امام مهدی ارواحنا له الفداء و غیبت آن حضرت سخن گفته اند و ما عبارات آنان را پیش از این به تفصیل ذکر کردیم. بر این اساس، روشن نیست که چگونه قفاری پس از نقل این سخن عالمان شیعه که «لم یر له خلف و لم یعرف له ولد ظاهر» ادعا میکند: «لأنهم ابقوا بلا امام... و لکن الامام مات بلا عقب و بقیت الارض بلا امام و...».

درباره وبلاگ



اینجا آسمان ابری ست
آنجا را نمی دانم
اینجا هوایش بهاری نیست
آنجا را نمی دانم
اینجا عاشقا تنهایند
آنجا را نمی دانم
اینجا دل برای تو تنگ است
آنجا را نمی دانم...

نظرسنجی
به نظر شما چقدر برای واقعه ظهور آماده هستیم؟






نوای مهدوی

این نوا را در وبلاگ خود پخش کنید:

حمایت
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :