تبلیغات
آفتاب پنهان - تقیه
 
 
صفحه نخست    l    تماس با مدیر    l    نسخه موبایل    RSS    l   
پیوندهای روزانه
  • ویژگی های جامعه منتظر ظهور منجی

    بشر از روزی كه پا به عرصه گیتی نهاده در آرزوی یك زندگی اجتماعی خوش و سعادت‌بخش است، و در راه رسیدن به آن تلاش و كوشش می‌كند و همیشه از جان و دل خواستار یك عصر درخشان و اجتماع صالحی است كه ظلم و تعدّی در آن نباشد....

    ادامه مطلب ...
  • امام ، پناه از شیطان

    یکی از مهم ترین شؤون امام علیه السّلام که تأمین کننده‌ی اساسی ترین نیاز ما به ایشان است، ملجأ و پناه بودن امام علیه السّلام است...

    ادامه مطلب ...
  • عرصه‌های مشترک عامه و خاصه در موضوع مهدویّت

    یکی از موارد اتفاقی بین شیعه و اهل سنّت در قضیه‌ی مهدویّت، اتفاق بر اصل آن است. امت اسلامی ـ به غیر از گروهی اندک از غربزدگان و روشنفکر نمایان مانند احمد امین مصری ـ بر این مسأله اتّفاق دارند که ...

    ادامه مطلب ...
  • زن منتظر و منتظر‌پروری

    در طول تاریخ تشیع، یكی از نقش‌های بی‌بدیل زنان، دفاع از ولایت و تلاش برای حفظ این ارزش الهی بوده است، به ویژه در عصر غیبت كه تقریباً امكان ایفای نقش مردان برای دفاع از ولایت، به سبب اختناق شدید، كم‌رنگ بوده است، زنان، فعالانه برای حفظ فرهنگ مهدویت در جامعه نقش آفرینی كرده‌اند...

    ادامه مطلب ...
  • ما بی صاحب نیستیم !

    آقای شیخ حیدرعلی مدرس اصفهانی فرمود: « یکی از مواقعی که من به حضور مقدس حضرت بقیة الله ارواحنا فداه ( یا یکی از اصحابشان ) مشرف شدم و ایشان را نشناختم، سالی بود که اصفهان بسیار سرد شد و نزدیک پنجاه روز آفتاب دیده نمی شد و مدام برف می بارید. سرما بحدی شد که نهرهای جاری یخ بسته بود. ...

    ادامه مطلب ...
تقیه
تقیه به معناى خطر پرهیزى و مخفى كردن عقیده و باور خود براى حفظ جان، مال، ناموس یا دین است.

برخى از روایات، به طور عموم وبعضى دیگر در دوره غیبت، شیعیان را به تقیَه دعوت مى كنند . امام رضا علیه السلام مى فرماید: كسى كه ازگناهان پرهیز ندارد، دین ندارد. همچنین كسى كه از تقیه استفاده نمى كند، ایمان ندارد . گرامى ترین شما در نزد خداوند، داناترین شما به تقیه است.

گفته شد: اى پسر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم تقیه تا چه زمانى لازم است؟ فرمود: تا قیام قائم. هر آن كه پیش از خروج قائم ما، تقیه را ترك كند، از ما نیست. [1]

روایت دیگرى نیز مفضل از امام صادق علیه السلام نقل كرده است و در آن روایت نیز امام، رفع تقیه را بستگى به قیام قائم ارواحنا له الفداء مى داند. [2]

برخى با استناد به این روایات، گفته اند كه دخالت در سیاست و مخالفت با حكومت هاى ستم پیشه، خلاف تقیه است. در این كه در مبارزه با دشمن لازم است از تقیه و اصول مخفى كارى استفاده كرد، تردیدى نیست و اما به نام تقیه، مسئولیت هاى اجتماعى را كنارگذاشتن و تا ظهور امام زمان ارواحنا له الفداء در سنگر تقیه ماندن، چیزى نیست كه اسلام آن را تاكید كند.

اسلام، اجازه داده در جایى كه جان، مال ویا ناموس انسان در خطر است و اظهار حق، هیچ گونه نتیجه اى ندارد، از آن تا آماده شدن شرایط خوددارى كند و وظیفه خود را پنهانى انجام دهد. بنابراین تقیه، گاه لازم است زیرا باعث حفظ جان و یا حفظ دین است و اما گاهى تقیه و سكوت، باعث نابودى دین و انحراف جامعه اسلامى است.

پس روایات تقیه، درصدد بازداشتن از جهاد، یا امر به معروف و نهى از منكر و مبارزه با ستم نیستند، بلكه به انسان مسلمان گوشزد مى كنند: در حالى كه به وظایف خود عمل مى كند، در صورت امكان، جان و مال خود و دیگران مسلمانان را حفظ كند.

امام صادق علیه السلام خطاب به ابوحمزه ثمالى، در رابطه با معناى تحریف شده تقیه كه چیزى جز فرار از مسئولیت و رفاه طلبى نیست، مى فرماید: به خدا سوگند، اگر ما شما را به یارى خود علیه حكومت هاى ستم فرا خوانیم، رد مى كنید و به تقیه، تمسك مى جویید . تقیه در نزد شما، از پدران و مادرانتان دوست داشتنى تر است. اگر قائم قیام كند، نیاز به پرسش از شما ندارد و درباره بسیارى از شما كه نفاق پیشه كرده اید، حد الهى را جارى خواهد كرد. [3]

امام هشدار مى دهد كه این گونه از تقیه برداشت كردن، نشانه نفاق است و هنگامى كه حضرت مهدى ارواحنا له الفداء ظهور كند، با این كه این عده ادعاى شیعه بودن را دارند، به عنوان منافق با آنان برخورد خواهد كرد .

افزون بر این ما، روایاتى نیز نقل شده كه در آن، بسیارى از قیام هاى علویان و غیر آنان مورد تأیید ائمه علیه السلام قرارگرفته است، مانند: قیام زید، قیام حسین بن على شهید فخ، قیام مختار، قیام توابین و .... [4]

تقیّه كردن از اشرار و مخفى داشتن راز از اغیار
در كافى به سند صحیحى از حضرت ابى ‏عبداللَّه امام صادق‏ علیه السلام آمده كه درباره فرموده خداى - عزّوجلّ - : أُولئِكَ یُؤْتُوْنَ أَجْرَهُمْ مَرَّتَیْنِ بِما صَبَرُوا؛ [5] آنان به خاطر صبرى كه كردند پاداش شان را دو برابر گیرند.

فرمود: به خاطر صبرى كه بر تقیّه كردند وَیَدْرَؤُونَ بِالحَسَنَةِ السَّیِّئَةَ؛ و با حسنه بدى را دفع مى‏ نمایند.

فرمود: حسنه، تقیّه است و بدى فاش ساختن. [6] و در همان كتاب در خبر صحیحى از آن حضرت‏ آمده كه فرمود: تقیّه سپر مؤمن و تقیّه پناهگاه مؤمن است و هركس را كه تقیّه نیست ایمان ندارد، همانا حدیثى از احادیث ما به بنده‏اى مى ‏رسد پس خداى عز و جل را بین خود و خدا با آن حدیث دیندارى مى‏ نماید، و مایه عزّت او در دنیا و نور او در آخرت مى‏ گردد. و بنده دیگر حدیثى از احادیث ما به او مى ‏رسد، پس او آن حدیث را فاش مى ‏سازد، و مایه خوارى او در دنیا مى ‏شود، و خداى عز و جل آن نور را از او مى ‏گیرد. [7]

و نیز در خبر صحیحى از هشام كندى [8] آمده كه گفت: شنیدم حضرت ابوعبداللَّه امام صادق‏ علیه السلام مى‏ فرمود: مبادا كارى كنید كه ما را بدان سرزنش نمایند، زیرا كه به خاطر كردار فرزند بد، پدرش سرزنش مى ‏گردد، شما براى كسى كه به او دل سپرده ‏اید امام بر حق زینت باشید و بر او مایه ننگ و عیب مباشید.

در جماعت‏ هاى آنان عامّه نماز بخوانید و بیمارانشان را عیادت كنید و در مراسم امواتشان حضور یابید و در هیچ كار خیرى بر شما پیشى نگیرند، كه شما به آن خیر از آنان سزاوارترید. به خدا سوگند! كه خداوند به چیزى كه محبوب‏تر از خباء باشد عبادت نشده. عرض كردم: خباء چیست؟ فرمود: تقیّه. [9]

و در همان كتاب در حدیث دیگرى از آن حضرت‏ است كه فرمود: نفس كشیدن كسى كه به خاطر ما اندوهگین و براى ظلمى كه بر ما رفته غمگین است، تسبیح مى ‏باشد، و اهتمام او به جهت امر ما عبادت و مخفى داشتنش راز ما را، جهاد در راه خدا است. [10]

محمد بن سعید - یكى از روایان این حدیث - گوید: این حدیث را با آب طلا بنویس كه من چیزى بهتر از این ننوشته ‏ام.

و در كتاب كمال الدین از امام صادق‏ علیه السلام روایت آمده كه از آن حضرت سؤال شد از بهترین عملى كه مؤمن در آن زمان - یعنى زمان غیبت امام‏ زمان ارواحنا له الفداء - به كار بندد. حضرت فرمودند: نگهدارى زبان و خانه‏ نشینى. [11]

و در تفسیر نیشابورى آمده كه فرموده خداى تعالى: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلَیْكُمْ أَنْفُسَكُمْ لا یَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُمْ؛ [12] اى كسانى كه ایمان آورده ‏اید بر شما باد خودهایتان كه اگر دیگران گمراه باشند هرگاه شما هدایت شده باشید به شما زیانى ندارد. نزد ابن مسعود خوانده شد. وى گفت:این در آخر الزمان خواهد بود.

مى ‏گویم: و روایات در این باب بسیار است كه براى پرهیز از اطاله گفتار از آوردن آن‏ها خوددارى كردیم. در این‏جا لازم است آنچه ممكن است بعضى پندارند كه در اخبارى كه از ائمه اطهارعلیهم السلام روایت آمده اختلافى هست را دفع كنیم، و این پندار به ذهن كسى مى ‏آید كه در آن اخبار خوب دقّت و تدبّر ندارد و در آغاز چنین گمان مى ‏كند كه بین این روایات تناقضى هست، از جهت آن ‏كه در قسمتى از آن‏ها امر فرموده ‏اند به دعوت و آشكار كردن مطالب، و در بخشى دیگر به مخفى داشتن و استتار و تقیّه دستور داده ‏اند.

توضیح این مطلب بر حسب آنچه به بركت ائمه اطهارعلیهم السلام از اخبار استفاده كرده ‏ایم این‏كه، مردم بر دو گونه‏ اند: یا عالِم و عارف به حق هستند، و یا غیر عالم. و گونه دوم از آن‏ها بر هشت دسته مى‏ باشند:

دسته اول: افراد عامى جاهلى كه چنانچه حق را بشناسند از پذیرش آن سرباز نمى ‏زنند.

دسته دوم: كسانى هستند كه در شبهه و سرگردانى افتاده‏اند، كه در صدد تحقیق و شناختن حق مى ‏باشند، ولى به جهت و سببى در شبهه و حیرت گرفتار شده ‏اند.

دسته سوم: اهل ضلالت و گمراهى؛ كه به خاطر همنشینى با افراد گمراه كننده، یا خطاكردن در راه تحصیل علم و معرفت و یا مانند این‏ها، به گمراهى افتاده ‏اند. و بر شخص عالم، به حكم عقل و نقل واجب است این سه دسته را ارشاد كند و آنان را هدایت و دعوت نماید. و از پیغمبرصلى الله علیه وآله و سلم روایتى آمده كه حاصلش این است: اگر خداوند به وسیله تو یك نفر را هدایت كند، از آنچه آفتاب بر آن مى ‏تابد براى تو بهتر است.

دسته چهارم: منكران و معاندان با حق؛ كسانى كه اگر حق نزد آنان یاد شود آن را استهزا كرده، و امام‏علیه السلام و دعوت كننده به حق را مسخره مى‏ نمایند.

دسته پنجم: منكران و معاندانى كه اظهار كردن حق نزد آنان سبب ضرر و زیان بر جان یا آبرو یا مال مى ‏باشد.

و از این دو دسته باید تقیّه كرد، و به حكم عقل و نقل واجب است زبان از گفتگو با آنان بست، چنان‏كه بر صاحبانش بینش پوشیده نیست، كه در كافى به سند صحیحى از عبدالاعلى آمده كه گفت: شنیدم حضرت ابوعبد اللَّه امام صادق‏ علیه السلام مى‏ فرمود: همانا تحمُّل امر ما تنها به تصدیق و قبول كردن آن نیست، از جمله تحمل امر ما پوشانیدن و حفظ كردن آن از غیر اهلش مى‏باشد، پس سلام مرا به آنان شیعیان برسان و به ایشان بگو: خداى رحمت كند بنده ‏اى را كه مودت و دوستى مردم را به سوى خود جلب نماید، با آنان مخالفین به آنچه مى‏ شناسند سخن بگویید و آنچه را انكار مى‏ دارند از آن‏ها بپوشانید.

سپس آن حضرت‏ علیه السلام فرمود: به خدا سوگند! آن كسى كه به جنگ با ما برخاسته، زحمتش بر ما بیشتر نیست از كسى كه آنچه را اكراه داریم از قول ما مى ‏گوید... . [13]

و در همان كتاب در حدیث دیگرى از آن حضرت‏ علیه السلام آمده كه فرمود: فاش كننده امر ما همچون انكار كننده آن است. [14]

نیز از آن حضرت‏ علیه السلام است كه فرمود: همانا نُه دهم دین در تقیّه كردن است و هر كس تقیّه ندارد دین ندارد... . [15] و در همین معنى روایات بسیارى است.

دسته ششم: كسانى هستند كه عقل و معرفتشان ضعیف است، مؤمنانى كه نمى ‏توانند اسرار را تحمّل و قبول یا حفظ و مخفى كنند، از این دسته نیز به حكم عقل و نقل باید اسرار و رازها را نهفته داشت، چنان‏كه در احادیث گذشته یاد گردید.

و در كافى در خبر صحیحى از حضرت ابوجعفرباقر علیه السلام آمده كه فرمود: به خدا سوگند محبوب‏ترین اصحابم نزد من پرهیزكارترین و فقیه ‏ترین و رازدارترین آن‏ها است، و بدترین و ناخوشایندترین آنان كسى است كه هرگاه بشنود حدیثى به ما نسبت داده مى ‏شود و از ما روایت مى ‏گردد آن را نپذیرد و از آن بدش بیاید و آن را انكار نماید، و كسى را كه به آن عقیده دارد تكفیر كند، و حال آن‏كه او نمى ‏داند شاید كه آن حدیث از سوى ما صادر شده و به ما منسوب گردیده، و او با این انكار از ولایت ما خارج مى ‏شود. [16]

و در بصائر الدرجات به سند خود از حضرت ابى عبداللَّه امام صادق‏ علیه السلام آمده كه فرمود: با مردم به آنچه مى ‏شناسند رفتار كنید و از آنچه منكرند واگذارید، و بر خودتان و ما حمله‏ ها را متوجه نسازید، به درستى كه امر ما سخت دشوار است كه آن را متحمل نمى ‏شود جز فرشته مقرب، و یا پیغمبر مرسل، یا بنده مؤمنى كه خداوند دلش را براى ایمان آزموده باشد. [17]

و به سند خود از امام صادق‏ علیه السلام از پدرش‏ علیه السلام آورده كه فرمود: روزى در محضر امام على بن الحسین ‏علیهما السلام سخن از تقیّه به میان آمد. آن حضرت فرمود: به خدا اگر ابوذر مى ‏دانست در دل سلمان چیست او را مى‏ كشت، و حال آن‏كه رسول خدا صلى الله علیه وآله و سلم میان آن دو، برادرى برقرار كرده بود. پس درباره سایر مردم چه گمان دارید؟ همانا علم علما صعب مستصعب سخت دشوار است، آن را تحمل نمى ‏كند مگر پیغمبر مرسل یا فرشته مقرّب و یا بنده مؤمنى كه خداوند دلش را به جهت ایمان آزموده باشد. حضرت فرمود: و بدین جهت سلمان از علما شد كه او مردى از ما اهل البیت است، از این روى به ما منسوب شد. [18]

و به سند خود از امام باقر علیه السلام آورده كه فرمود: حدیث ما صعب مستصعب است، آن را تحمل ندارد مگر فرشته مقرَّب یا پیغمبر مرسل یا مؤمنى آزموده شده، یا شهرى كه دژ محكمى داشته باشد. پس هر گاه امر ما واقع گشت و مهدى ما آمد هر مرد از شیعیان ما از شیر جرى ‏تر و از نیزه نافذتر خواهد بود، دشمن ما را با پاهایش لگد خواهد كرد و او را با كف دستش خواهد زد، و این هنگامى است كه رحمت و گشایش خداوند بر بندگانش نازل شود. [19]

دسته هفتم: كسانى هستند كه به سبب روى گرداندنشان از حق و برگزیدن باطل، خداوند بر دل‏ها و گوش‏هاى‏ شان مهر زده است، كه دعوت به حق در آن‏ها مؤثر نمى‏ افتد، و نصیحت برای‏شان سودى نمى ‏بخشد، هر چند كه ضررى به شخص نمى ‏رسانند، ولى دعوت كردنشان رجحان ندارد، و اظهار حق نزد آنان پسندیده نیست، بلكه بهتر است از دعوت چنین كسانى خوددارى شده و حق براى آن‏ها اظهار نگردد، چون فایده‏اى در این كار نیست یكسان است بر آن‏ها خواه آنان را هشدار دهى یا هشدار ندهى ایمان نمى ‏آورند [20].

لذا در روایات امر شده كه دعوت كردن آن‏ها ترك گردد، چنان‏كه در كافى به سند خود از ثابت ابى سعید آورده كه گفت: حضرت ابوعبد اللَّه امام صادق‏ علیه السلام فرمود: اى ثابت! شما را با مردم چه كار؟ از آن‏ها دست بدارید و هیچ كس را به امرتان دعوت ننمایید كه به خدا سوگند اگر اهل آسمان و زمین جمع شوند تا بنده‏ اى را كه خدا خواسته هدایت شود گمراه سازند نخواهند توانست، از مردم دست بكشید و مبادا كسى از شما بگوید: برادرم و پسر عمویم و همسایه ‏ام و از روى دلسوزى براى هدایتشان خود را به زحمت اندازد، زیرا كه خداى - عزّوجلّ - هرگاه خیر بنده‏ اى را بخواهد روحش را پاكیزه مى‏گرداند كه هر خوبى را بشنود، آن را بشناسد و هر بدى را بشنود آن را انكار نماید.

آن‏گاه خداوند در دل او كلمه‏ اى افكند كه به وسیله آن كارش فراهم آید و با شناختن امر امامت اندیشه ‏اش سامان یابد. [21]

و در كتاب تحف العقول در سفارش‏هاى امام صادق‏ علیه السلام به مؤمن الطاق نظیر این سخن آمده است. [22]

و نیز در كافى در خبر صحیحى از فضیل آمده كه گوید: به حضرت ابوعبداللَّه امام صادق‏ علیه السلام عرضه داشتم: آیا مردم را به این امر دعوت كنیم؟ فرمود: اى فضیل! هرگاه خداوند خیر بنده ‏اى را بخواهد فرشته‏ اى را فرمان دهد كه گردن آن بنده را بگیرد و او را خواه ناخواه به این امر داخل نماید. [23]

و در همان كتاب در حدیث دیگرى از امام صادق‏ علیه السلام آمده كه فرمود: به خاطر دین خود با مردم مخاصمه مكنید، زیرا كه ستیزه ‏جویى دل را بیمار مى ‏نماید، خداى - عزّوجلّ - به پیغمبرش‏ صلى الله علیه وآله وسلم فرمود: إِنَّكَ لا تَهْدِی مَنْ أَحْبَبْتَ وَلكِنَّ اللَّهَ یَهْدِی مَنْ یَشآءُ؛ [24] تو هر كس را دوست بدارى هدایت نكنى ولى خداوند هر كه را خواهد هدایت كند. و فرموده: أَ فَأَنْتَ تُكْرِهُ النّاسَ حَتّى یَكُونُوا مُؤْمِنِینَ؛ [25] آیا تو مردم را وادار توانى كرد تا مؤمن باشند.

دسته هشتم: وضعشان مشخص نیست، یعنى: نمى ‏دانى كه اهل دعوت و پذیرش حق هست یا نه؟ وظیفه عالم نسبت به چنین كسى همان روایتى است كه شیخ اقدم محمد بن الحسن صفّار در بصائر الدرجات به سند خود از اصبغ بن نباته از امیرمؤمنان على ‏علیه السلام آورده كه گفت: شنیدم آن حضرت مى ‏فرمود: همانا حدیث ما صعب مستصعب [26] است، خشن و مخشوش است. پس اندكى به سوى مردم برافكنید هر كس آن را شناخت، او را بیفزایید، و هر كه انكار كرد خوددارى نمایید. آن را تحمل نكند مگر سه طایفه: فرشته ‏اى مقرّب، یا پیغمبرى مرسل، یا بنده مؤمنى كه خداوند دلش را براى ایمان آزموده باشد. [27]

و به سند خود از فرات بن احمد آورده كه گفت: امیرمؤمنان على ‏علیه السلام فرمود: همانا این حدیث ما به گونه ‏اى است كه دل‏ها به سختى آن را مى ‏پذیرد، پس هر كس آن را شناخت، او را بیفزایید و آنان را كه روى گردانند، واگذارید. [28]

و در حدیث مرفوعى از حضرت ابوجعفر باقر علیه السلام آورده كه فرمود: همانا دل‏هاى مردم، این حدیث ما را به سختى پذیرا مى ‏شود، پس هر كه به آن اقرار كرد او را بیفزایید، و هر كس روى گردانید رهایش كنید. به تحقیق كه به ناچار فتنه ‏اى پیش خواهد آمد كه هر پشتیبان و برگزیده‏ اى نیز در آن سقوط كند، تا آنجا كه آن كس كه به خاطر كمال دقت یك دانه مو را دو تا كند هم سقوط مى‏ نماید، به حدّى كه جز ما و شیعیانمان باقى نماند. [29]

نعمانى نیز همین حدیث را در كتاب الغیبة روایت آورده، و در آن پس از جمله: دل‏هاى مردم این حدیث ما را به سختى پذیرا مى ‏شود آمده: پس اندكى به سوى آنان برافكنید هر كس به آن اقرار كرد او را بیفزایید، و هر كس آن را انكار كرد او را واگذارید. [30]

پی نوشت ها :
[1] وسائل الشیعه، ج 11،ص466.

[2] همان ص467.
[3] وسائل الشیعة ج 11، ص 483.
[4] چشم به راه مهدى ص 136.
[5] سوره قصص، آیه 54.
[6] اصول كافى، 217/2.
[7] اصول كافى، 221/2.
[8] مى‏ گویم: ظاهر او هشام بن الحكم است كه ثقه مى‏ باشد چنانكه در كتب رجال آمده. (مؤلف).
[9] اصول كافى، 219/2.
[10] اصول كافى، 226/2.
[11] كمال الدین، 330/1.
[12] سوره مائده، آیه 105.
[13] اصول كافى، 222/2.
[14] اصول كافى، 224/2.
[15] اصول كافى 217/2.
[16] اصول كافى، 223/2.
[17] بصائرالدرجات ،26/1.
[18] بصائرالدرجات، 25/1.
[19] بصائر الدرجات، 24/1.
[20] مضمون آیه 6 سوره بقره.
[21] اصول كافى، 213/2.
[22] تحف العقول، 229.
[23] اصول كافى، 213/2، ح 3.
[24] سوره قصص، آیه 56.
[25] سوره یونس، آیه 99 و اصول كافى، 166/1 و نیز 213/2.
[26] صعب: دشوار، و مستصعب آن است كه شنونده آن را دشوار مى ‏بیند و خشن: ضد لیِّن و نرم است، چون تحمل آن براى كسانى كه آزموده نشده ‏اند دشوار مى ‏باشد، و مخشوش: شترى است كه در بینى‏اش خشاش - به كسر - قرار مى‏ دهند تا بیشتر رام گردد، براى توضیح بیشتر به ترجمه جلد اوّل همین كتاب مراجعه شود.(مترجم).
[27] بصائر الدرجات، 21، باب 11، ح 5.
[28] بصائر الدرجات، 23، باب 11، ح 12.
[29] بصائرالدرجات، 23، باب 11، ح 14.
[30] غیبت نعمغنى، 107.

درباره وبلاگ



اینجا آسمان ابری ست
آنجا را نمی دانم
اینجا هوایش بهاری نیست
آنجا را نمی دانم
اینجا عاشقا تنهایند
آنجا را نمی دانم
اینجا دل برای تو تنگ است
آنجا را نمی دانم...

نظرسنجی
به نظر شما چقدر برای واقعه ظهور آماده هستیم؟






نوای مهدوی

این نوا را در وبلاگ خود پخش کنید:

حمایت
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :