تبلیغات
آفتاب پنهان - تكذیب كردن مدعیان نیابت خاصه
 
 
صفحه نخست    l    تماس با مدیر    l    نسخه موبایل    RSS    l   
پیوندهای روزانه
  • ویژگی های جامعه منتظر ظهور منجی

    بشر از روزی كه پا به عرصه گیتی نهاده در آرزوی یك زندگی اجتماعی خوش و سعادت‌بخش است، و در راه رسیدن به آن تلاش و كوشش می‌كند و همیشه از جان و دل خواستار یك عصر درخشان و اجتماع صالحی است كه ظلم و تعدّی در آن نباشد....

    ادامه مطلب ...
  • امام ، پناه از شیطان

    یکی از مهم ترین شؤون امام علیه السّلام که تأمین کننده‌ی اساسی ترین نیاز ما به ایشان است، ملجأ و پناه بودن امام علیه السّلام است...

    ادامه مطلب ...
  • عرصه‌های مشترک عامه و خاصه در موضوع مهدویّت

    یکی از موارد اتفاقی بین شیعه و اهل سنّت در قضیه‌ی مهدویّت، اتفاق بر اصل آن است. امت اسلامی ـ به غیر از گروهی اندک از غربزدگان و روشنفکر نمایان مانند احمد امین مصری ـ بر این مسأله اتّفاق دارند که ...

    ادامه مطلب ...
  • زن منتظر و منتظر‌پروری

    در طول تاریخ تشیع، یكی از نقش‌های بی‌بدیل زنان، دفاع از ولایت و تلاش برای حفظ این ارزش الهی بوده است، به ویژه در عصر غیبت كه تقریباً امكان ایفای نقش مردان برای دفاع از ولایت، به سبب اختناق شدید، كم‌رنگ بوده است، زنان، فعالانه برای حفظ فرهنگ مهدویت در جامعه نقش آفرینی كرده‌اند...

    ادامه مطلب ...
  • ما بی صاحب نیستیم !

    آقای شیخ حیدرعلی مدرس اصفهانی فرمود: « یکی از مواقعی که من به حضور مقدس حضرت بقیة الله ارواحنا فداه ( یا یکی از اصحابشان ) مشرف شدم و ایشان را نشناختم، سالی بود که اصفهان بسیار سرد شد و نزدیک پنجاه روز آفتاب دیده نمی شد و مدام برف می بارید. سرما بحدی شد که نهرهای جاری یخ بسته بود. ...

    ادامه مطلب ...
تكذیب كردن مدعیان نیابت خاصه
بدان كه شیعه امامیّه متفقند كه با فوت شیخ جلیل على بن محمد سمرى‏ رضى الله عنه وكالت منقطع شده و نیابت خاصّه ختم گردیده است، شیخ سمرى چهارمین تن از نُوّاب چهارگانه است كه در زمان غیبت صغرى مرجع شیعیان بوده‏ اند، و پس از در گذشت سمرى تا زمان ظهور حضرت حجّت ارواحنا له الفداء نایب خاصى از آن حضرت در میان شیعیانش نخواهد بود، و مرجع شیعیان در زمان غیبت كبراى آن جناب علماى عامل هستند كه حافظ احكام الهى مى‏ باشند، و هر كس نیابت خاصه را ادعا كند دروغگو و مردود است، بلكه این مطلب از ضروریات مذهب امامیّه است كه به آن شناخته مى ‏شوند، و هیچ یك از علماى ما در این باره مخالفت ننموده است، و همین بس كه دلیل و برهان باشد، و نیز بر این مقصود دلالت دارد آنچه شیخ جلیل رئیس المحدّثین معروف به صدوق - كه سیّد و مولایمان حضرت حجّت ارواحنا له الفداء به ولادت او مژده دادند - در كتاب كمال‏الدین روایت آورده، گوید: در سالى كه شیخ على بن محمد سمرى ‏رحمه الله وفات یافت من در مدینه السلام بغداد بودم، چند روز پیش از فوت او نزدش حضور یافتم، پس او براى مردم توقیعى بیرون آورد كه صورت آن چنین بود:

بِسْمِ اللَّه الرَّحمنِ الرَّحیم، اى على بن محمد سمرى، خداوند پاداش برادرانت را در فقدان تو بزرگ فرماید، كه تو از این تاریخ تا شش روز دیگر خواهى مُرد، پس امر خود را فراهم ساز، و به كسى وصیت مكن كه پس از فوت تو جانشینت شود كه همانا غیبت دوم واقع شد، و ظهورى نخواهد بود مگر به اذن خداوند عزوجل، و آن بعد از طولانى شدن مدت و قساوت دل‏ها و پر شدن زمین از جور و ستم خواهد بود، و در شیعیان من كسى یا كسانى خواهد آمد كه مدعى شوند مرا مشاهده مى‏ كنند، آگاه باشید كه هر كس پیش از خروج سفیانى و صیحه آسمانى ادعاى مشاهده كرد دروغگوى تهمت زننده است، و لا حول و لا قوة الَّا بِاللَّه العَلّىِ العظیم.

مكتّب گوید: پس ما از روى این توقیع نسخه برداشتیم و از نزد او بیرون رفتیم، و چون روز ششم بار دیگر بر او وارد شدیم در حال احتضار بود، به او گفته شد: وصّى تو بعد از تو كیست؟ فرمود: خداوند را امرى است كه خود آن را به آخر خواهد رساند، و پس از گفتن این جملات درگذشت، كه این آخرین سخنى بود كه از وى شنیده شد، رحمت و رضوان الهى بر او باد. [1]

مى ‏گویم: سخن در اینجا در دو مطلب است: یكى: در سند حدیث شریف یاد شده و دوّم: در دلالت آن بر مطلب مورد بحث.

مطلب اوّل: بدان كه این حدیث در اصطلاح صحیح عالى است، چونكه از مولایمان صاحب‏ الزمان‏ توسط سه نفر روایت گردیده:

اوّل: شیخ اجل ابوالحسن على بن محمد سمرى، و او از جهت جلالت قدر و شهرتش نیازى به توصیف ندارد.

دوّم: شیخ صدوق محمد بن على بن الحسین بن موسى بابویه قمى، كه او نیز به خاطر شهرتش و معروفیت كتابش و جلالت قدرش نیازى به توضیح ندارد.

سوّم: ابو محمد حسن بن احمد مكتّب، و او - چنان‏كه فاضل ما هر مولى عنایت اللَّه در كتاب مجمع الرجال یاد كرده - ابومحمد حسن بن الحسین بن ابراهیم بن احمت بن هشام مكتِّب است، و صدوق مکرر از او روایت كرده با طلب رضایت و رحمت خداوند براى او، و این از نشانه ‏هاى صحت و و ثاقت است، همچنان كه مولى عنایت اللَّه مزبور در كتاب مجمع ‏الرجال خود متذكر شده، و براى آن شواهد متعددى ذكر كرده است كه اینجا جاى یاد آن‏ها نیست. و مكتّب - به كسر تاء مشدّد - كسى را گویند كه نوشتن آموزد .

توجه: دو سهو در دو كتاب از كتب علماى ما رحمه الله واقع شده كه شایسته است آن‏ها را توجه دهیم .

نخست: در كتاب الغیبه شیخ اجل محمد بن الحسن طوسى ‏قدس سره كه در نسخه‏ اى كه نزد من هست چنین آمده: خبر دادند ما را جمعى از ابوجعفر محمد بن على بن الحسین بن بابویه كه گفت: حدیث گفت مرا ابو محمد احمد بن الحسن مُكَتِّب، گفت: من در مدینة السلام بغداد بودم... [2]

و همان‏گونه كه از كتاب كمال الدینِ ابن بابویه نقل كردیم حدیث را آورده است. و دانستى كه آن كسى كه ابن بابویه از او روایت كرده: حسن بن احمد است، [3] و ظاهراً این اشتباه از ناحیه نسخه‏نویسان در كتاب شیخ طوسى واقع گردیده است.

و مؤید این كه اشتباه از سوى بعضى نسخه‏ نویسان روى داده این‏كه حاج میرزا حسین نورى ‏رحمه الله این حدیث را در كتاب جنة المَأوى به نقل از غیبت شیخ طوسى از حسن بن احمد مكتّب نقل كرده است، [4] و اللَّه تعالى هو العالم.

دوّم: در كتاب مستدرك الوسائل تألیف عالم محدث متتّبع حاج میرزا حسین نورى ‏قدس سره او با همه بلندى نظر و وسعت اطلّاع و اهتمامى كه در إستقصاء نام مشایخ صدوئق داشته، از ذكر این شخص جلیل كه صدوق با طلب رضایت و رحمت خداوند براى او مكرر از وى یاد كرده غفلت نموده است.

و امثال این امور از چیزهایى است كه دانشمند را بر كاوش و تتبُّع وامى ‏دارد، و موجب مى ‏شود كه به آنچه گذشتگان از آن غفلت كرده‏ اند دست یابد، پس اى برادران من بر شما باد سعى و كوشش كه خداوند هیچ جوینده خواهنده‏ اى را ناامید نمى ‏سازد. و نیز از جمله دلایل بر وقوع سهو و اشتباه در كتاب شیخ طوسى، و بر غفلت صاحب مستدرك از ذكر شیخ مكتّب‏ رحمه الله این‏كه مولى عنایت اللَّه سابق الذكر، حدیث یاد شده را از كتاب ربیع الشیعه سید بن طاووس نقل كرده كه آن را از حسن بن احمد مكتّب حكایت نموده است، پس - بحمداللَّه تعالى و عونه - معلوم شد كه روایت كننده از ابوالحسن سمرى ‏قدس سره همان حسن بن احمد است كه ابن بابویه ‏رحمه الله از او روایت نموده است .

و از دلایل صحت این حدیث و صدور آن از امام ‏علیه السلام این‏كه شیخ طبرسى مؤلف كتاب الإحتجاج آن را مرسل آورده بدون ذكر سنَد، و در اول كتاب ملتزم شده و تصریح كرده كه در آن كتاب سند احادیثى كه سند آن‏ها را یاد ننموده نمى ‏آورد یا به سبب موافق بودن آن‏ها با اجماع، و یا شهرت داشتن بین موافق و مخالف، و یا از جهت موافقت آن‏ها با حكم عقل. [5]

پس ظاهر مى ‏شود كه حدیث یاد شده نیز از ذكر سند بى‏ نیاز بوده، یا به خاطر موافقت داشتن آن با اجماع، یا شهرت داشتن آن، و یا هر دو سبب. هم‏چنین از دلایل صحت آن این‏كه علماى ما از زمان صدوق‏ قدس سره تا زمان ما به آن استناد كرده و بر آن اعتماد نموده ‏اند، و هیچ یك از آنان در اعتبار آن مناقشه و تأمّلى نكرده است، چنان‏كه بر كسى كه با كلمات و كتاب‏ هاى ایشان آشنا و كاوشگر است پوشیده نیست، پس از تمام آنچه یاد كردیم معلوم شد كه حدیث مذكور از روایات قطعى است كه هیچ شك و شبه ه‏اى در آن راه ندارد، و از روایاتى است كه امام‏ درباره آن‏ها فرموده: البته آنچه بر آن اجماع شده تردیدى در آن نیست.

مطلب دوّم: در دلالت حدیث یاد شده بر موضوع مورد بحث، بیان مطلب این‏كه فرموده امام‏: كه همانا غیبت دوم واقع شد و به كسى وصیت مكن كه پس از فوت تو جانشینت شود مى‏ باشد، پس دلالت مى ‏كند بر این‏كه غیبت كبرى آن است كه وكالت و نیابت خاصّه در آن قطع گردیده، سپس این معنى را تأكید فرمود به این‏كه و كسى كه ادعاى مشاهده كند بر شیعیانم خواهد آمد... و به قرینه اوّل سخن شبه ه‏اى نیست كه منظور از ادعاى مشاهده، گونه مخصوص آن است كه براى سفراى چهارگانه آن حضرت‏ كه در زمان غیبت صغرى ستوده و معروف بودند انجام گرفته بود، كه آن حضرت تصریح فرمود كه: هر كس آن را در غیبت كبرى مدعى شود دروغگوى تهمت زننده است، و لا حول و لا قوّة الَّا باللَّه العلى العظیم.

حاصل این‏كه منظور از مشاهده آن گونه مشاهده ‏اى است كه مقیَّد به عنوان بابیّت و نیابت خاصّه باشد، مانند آنچه براى سفراى چهارگانه‏ اى كه در زمان غیبت صغرى بوده ‏اند تحقق یافت، نه مطلق مشاهده، و این از باب آوردن مطلق و منظور داشتن مقیَّد، یا ذِكر عام و اراده خاص مى ‏باشد و این گونه به كار بردن الفاظ بسیار و در عرف و لغت شایع است، چنان‏كه گویى: گوشت خریدم یا گوشت خریدارى كن و منظورت خصوص گوشت گوسفند باشد نه مطلق گوشت، و همچنان كه یاد آوردیم قرینه در سخن موجود است و از این قبیل است فرموده خداى عزوجل: قُولُوا آمَنّا بِاللَّه وَما أُنْزِلَ إِلَیْنا وَما أُنْزِلَ إِلى إِبْراهِیمَ وَإِسْماعِیلَ وَإِسْحاقَ وَیَعْقُوبَ وَالأَسْباطِ؛ [6] بگو اى پیغمبر ما ایمان آورده ‏ایم به خدا و شریعت و كتابى كه بر ما نازل شده، و آنچه بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط نازل گردیده است.

كه اسباط لفظ عامّى است و مقصود از آن خاصّ است، زیرا كه بر همه اسباط نوادگان یعقوب كتاب و وحى و حكم نازل نگشت، بلكه فقط بر بعضى از آن‏ها نازل شد، و هم‏چنین در توقیع شریف منظور از مشاهده گونه خاّص آن است، چنان‏كه به یارى خداى تعالى برایت بیان داشتیم.

و به این وجه معلوم مى‏ گردد كه بین این توقیع شریف و بین وقایع بسیارى كه در كتاب‏هاى متعددى مانند بحار و نّجم الثاقب و دار السلام شیخ عراقى و غیر آن‏ها ذكر گردیده هیچ منافاتى نیست، كه آن وقایع دلالت دارند بر وقوع مشاهده در زمان غیبت كبرى براى بسیارى از مؤمنانى كه به شرف لقاى آن حضرت نایل آمده ‏اند، خداى تعالى دیدار و شفاعتش را به ما روزى فرماید كه او به بندگانش نزدیك و اجابت كنتنده دعا است.

و در جمع بین این‏ها وجوه بعیدى یاد كرده ‏اند، كه نیازى ندارد متعرض آن‏ها شویم و رد كنیم. و آنچه را بیان داشتیم همچون نور بر قلّه كوه طور، براى اهلش واضح است و توفیق از خداست و از دلایل قطع شدن بابیّت و نیابت خاصّه در غیبت دوّم این‏كه:

این مسأله با وجود محل ابتلا بودن براى همه اهل ایمان، و اهتمام داشتن به آن، هیچ كس از علماى ما از زمان ائمه‏ علیهم السلام تا این زمان یك خبر هم نقل نكرده كه به طور تصریح یا تلویح یا إشاره بر وقوع نیابت خاصّه در زمان غیبت دوّم دلالت نماید، با این‏كه علما و حافظان حدیث تتبُّع بسیار كرده و به نقل احادیث و تدوین و روایت آن‏ها اهتمام ورزیده ‏اند تا آنجا كه اخبارى كه مشتمل بر مطالب جزیى و آدابى است كه در تمام عمر كم‏تر براى انسان پیش مى‏آید، و اخبارى كه مشتمل بر قصّه‏ ها و حكایات و غیر آن‏ها است را نیز ضبط نموده ‏اند، و تا آنجا كه اخبار ضعیف و مشتمل بر راویان مجهول را نیز ضبط كرده ‏اند، و غیر این‏ها...كه بر پژوهشگر در كتب احادیث و آثار پوشیده نیست.

و با ملاحظه همه این‏ها اطمینان حاصل مى ‏شود به عدم وقوع وكالت و نیابت خاصّه در زمان غیبت كبرى به طورى كه اگر بر فرض دلیلى بر این مُدعَّى نداشتیم مى ‏توانستیم بر همین وجه فقط اعتماد كنیم، و همین برایمان كافى بود.

حاصل این‏كه نیافتن دلیل در جایى كه مورد ابتلاى همه جانبه عموم است، خود دلیل بر نبودن دلیل است، و این قاعده ارزنده و مهمى است، كه جمعى از فحولِ علماى اصول بر آن استناد جسته و بدان اعتماد كرده ‏اند، و نیز عقلا در همه امور خود - آنچه مربوط به دنیا و آخرت و معیشت و معاشرتشان است، در تمام زمان‏ها و اعصار - بر آن إتكا داشته و دارند، كه در هر چیزى كه شك مى ‏كنند، وقتى پس از جستجو و كاوش دلیلى بر آن نیافتند به عدم آن حكم مى ‏نمایند.

إجمالاً براى هیچ صاحب عقلى پس از بررسى و جستجوى كامل در موضوعى كه مورد ابتلاى همه جانبه عموم مردم است، و دست نیافتن به چیزى كه بر مقصود دلالت كند، هیچ تأمُّل و تردیدى باقى نمى‏ ماند در حكم كردن به نبودن دلیل، به خصوص با اهتمام امامان‏ علیهم السلام به بیان آنچه امت بدان نیاز دارند، و اجتهاد و اهتمام علما به نقل كردن آنچه از امامانشان - سلام اللَّه علیهم اجمعین - به ایشان رسیده است.

و با تأمُّل در این اصل و تدبُّر در این مطلب بطلان آنچه صوفیان إدّعا مى‏ كنند از وجوب بیعت با شیخ طریقت و داخل شدن در اطاعت آن شخص به طور خصوص برایت معلوم مى‏ گردد، چنان‏كه پیش‏تر بیان داشتیم. و هم‏چنین بطلان آنچه فرقه شیخیّه ادعا دارند معلوم شد كه گوینده: پیروى از شخص خاصّى در هر زمان واجب است و آن شخص را شیعه خالص مى‏ نامند، و چنین پندارند كه او آیینه صفات امام است، و شناختن آن شخص ركن چهارم ایمان مى ‏باشد.

چون دلیلى بر این گفته ‏ها نیست، بلكه دلیل بر بطلان آن هست، چنان‏كه در جاى خود بیان شده است، از خداى تعالى خواستاریم كه ما را بر حقیقت ایمان ثابت بدارد و از وسوسه ‏هاى شیطان ما را محفوظ فرماید و مى ‏توان براى مطالب گذشته به روایات دیگرى نیز استدلال و تأیید آورد، از جمله: روایتى است كه شیخ ثقه جلیل محمد بن ابراهیم نعمانى ‏رحمه الله در كتاب الغیبه به سند صحیح عالى [7] از عبداللَّه بن سنان آورده كه گفت: من و پدرم به محضر امام ابوعبداللَّه صادق‏ علیه السلام فرمود: شما چگونه خواهید بود در حالى كه امام هدایت كنده و نشانه آشكارى را نبینید؟ پس كسى از آن حیرت نجات نخواهد یافت مگر آن‏كه به دعاى غریق دعا كند اینكه فرموده: مگر آنكه به دعاى غریق ادعا كند. مى‏ گویم: شیخ صدوق در حدیث دیگرى از عبداللَّه بن سنان آورده كه گفت: امام صادق‏ علیه السلام فرمود: پس از این شبه ه‏اى به شما خواهید رسید كه بدون نشانه آشكار و امام هدایت كننده خواهید ماند و كسى از آن نجات پیدا نخواهد یافت مگر آنكه به دعاى غریق دعا كند؛ پرسید: دعاى غریق چگونه است؟ فرمود: بگوید:

یا اللَّه یا رَحْمن یا رَحیمْ یا مُقَلِّبَ الْقُلوب ثَبِّتْ قَلبى عَلى دینكَ، پس من گفتم: یا اللَّه یا رَحْمن یا رَحیمْ یا مُقَلِّبَ الْقُلوب وَ الأبصار ثَبِّتْ قَلبى عَلى دینكَ، فرمود: خداى عزوجل دگرگون كننده دلها و دیده‏ هاست ولى چنانكه مى ‏گویم بگو: یا اللَّه یا رَحْمن یا رَحیمْ یا مُقَلِّبَ الْقُلوب ثَبِّتْ قَلبى عَلى دینكَ. پدرم گفت: این به خدا قسم بلا است، فدایت شوم در آن هنگام چكار كنیم؟ فرمود: هر گاه چنین شد - كه تو آن زمان را درك نخواهى كرد - پس به آنچه در دست دارید تمسُّك كنید تا این‏كه امر برایتان صحیح آید. [8]

و شیخ صدوق در كتاب كمال الدین و تمام النعمة نیز این را روایت آورده و در آن آمده: تا این‏كه مرا برایتان واضح گردد. [9]

مى‏ گویم: دراین حدیث شریغ تأمُّل كنید، و در خبر دادن امام صادق‏ علیه السلام به وقوع غیبت امام و قطع شدن سفیر بین او و بین مردم در غیبت كبرى، و دستور دادن به تمسّك نمودن به آنچه مؤمنین در دست دارند تا هنگام ظهور امام زمان ارواحنا له الفداء. منظور از آنچه در دست دارند همان است كه مأمور به آنند از اصول و فروع و سنت‏ها و پیروى علماى عامل و حافظان اخبار ائمه طاهرین - سلام اللَّه علیهم اجمعین.

و شیخ نعمانى ‏قدس سره بر این مقصود توجه داده، كه پس از سخنانى در این باره گوید: این‏كه در حدیث عبداللَّه بن سنان آمده: شما چگونه خواهید بود در حالى كه امام هدایت كننده و نشانه آشكارى را نبینید؟ در این حدیث دلالتى هست بر آنچه روى داده و گواه جریانى است كه پیش آمده كه سفراى آن حضرت‏ كه بین امام و شیعیان واسطه بودند از دنیا رفتند و نظام و پیوستگی ‏شان قطع شد، زیرا كه سفیر بین امام و شیعیانش در حال غیبتش همان نشانه است، پس چون گرفتارى خلق به حدّ نهایت رسید، آن نشانه‏ها برداشته شد و دیگر به چشم نخواهد خورد تا این‏كه صاحب حق‏ ظاهر گردد. و آن حیرتى كه به ما گفته شده و از سوى معصومین ‏علیهم السلام اعلام گردیده بود واقع گشت، و كار غیبت دوّم كه شرح و تأویل آن در حدیث‏هاى بعد از این فصل خواهد آمد درست شد، از خداوند خواهانیم كه بینش و راه‏یابى بیشترى به ما عنایت فرماید و با رحمت خویش ما را به آنچه مایه خشنودى او است توفیق دهد. [10]

و از احادیثى كه بر مقصود دلالت دارند روایتى است كه شیخ صدوق در كتاب كمال‏الدین به سند صحیحى [11] از زراره آورده از حضرت ابى‏عبداللَّه امام صادق‏علیه السلام كه فرمود: یَأتى عَلى النّاسِ زَمانٌ یَغیبُ عَنْهُم إمامُهُمْ، قلتُ له: ما یَصْنَعُ الناسُ فِی ذَلِكَ الزَّمان؟

قال: یتمسَّكُونَ بالأمرِ الَّذدى هُمْ عَلَیهِ حَتّى یَتَبَیَّنَ لَهُم؛ زمانى بر مردم فرا مى‏ رسد كه امامشان از آنان غایب مى ‏شود، زراره گوید: به آن حضرت عرضه داشتم: مردم در آن زمان چكار كنند؟ فرمود: به همان امر و اعتقادى كه بر آن هستند پایدار مانند تا این‏كه برایشان آشكار شود [12].

مى ‏گویم: ضمیرى كه در فرموده امام‏ علیه السلام: حَتّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ مستتر است به امام‏ برمى ‏گردد، یعنى این‏كه تكلیف خلق در زمان غیبت آن است كه بر اعتقادى كه داشته ‏اند باقى بمانند، و كسى كه مدّعى نیابت خاصّه و وكالت از امام‏ شود را تصدیق ننمایند، تا این‏كه امامشان ظاهر گردد، و از اینجا معلوم مى‏ شود كه منظور امام‏ است، پس بر مردم واجب است از كسى كه مدّعى امامت یا نیابت خاصّه از آن حضرت در زمان غیبت دوم شود پیروى نكنند تا هنگامى كه با دلایل و نشانه‏ هایى كه از پدرانش‏ علیهم السلام روایت گردیده و آثار و معجزاتى كه از حضرتش صادر مى ‏شود - همچنان كه از پدران گرامیش صادر مى ‏شد - امر ظهورش درست و معلوم آید و از دلایل آنچه یاد كردیم نیز روایتى است كه شیخ صدوق‏قدس سره به سند خود از ابان بن تغلب آورده كه گفت: حضرت ابى ‏عبداللَّه امام صادق‏ علیه السلام فرمود: زمانى بر مردم خواهد آمد كه سبطه‏ اى در آن زمان به مردم مى ‏رسد... تا آنجا كه راوى گوید: عرضه داشتم: سبطه چیست؟ فرمود: فترت فاصله زمانى كه مایه سستى اعتقاد مردم شود و غیبت امامتان، راوى گوید: عرض كردم: در آن میان چكار كنیم؟ فرمود: بر آنچه اكنون هستید باقى بمانید تا این‏كه خداوند ستاره‏تان را براى ‏تان طالع سازد .

مى ‏گویم: منظور از طلوع ستاره؛ ظهور امام‏ است. و دلیل بر این بیان روایتى است كه شیخ نعمانى‏ رحمه الله به سند خود از ابان بن تغلب از امام صادق‏ علیه السلام آورده كه فرمود: اى ابان به مردم جهان سبطه ‏اى خواهد رسید... تا آنجا كه گوید: عرضه داشتم: فدایت گردم: پس در آن هنگام چگونه رفتار كنیم؟ و در آن زمان چكار كنیم؟ فرمود: به سوى آنچه بر آن هستید روى آورید تا هنگامى كه خداوند صاحب آن را برایتان بیاورد. [13]

و روایتى كه ثقةالاسلام محمد بن یعقوب كلینى ‏رحمه الله به سند صحیحى از مولایمان حضرت ابوجعفر باقر علیه السلام آورده كه فرمود: همانا ما همچون ستارگان آسمان هستیم كه هر گاه ستاره‏اى غروب كند ستاره دیگرى طلوع مى‏ نماید، تا آن‏گاه كه با انگشتانتان اشاره كنید و گردن‏هایتان را بكشید خداوند ستاره‏تان را از شما غایب سازد، پس فرزندان عبدالمطلب یكسان شوند كه دانسته نشود كدام از كدام است، پس هر گاه ستاره‏تان طلوع كرد پروردگارتان را سپاس گویید. [14]

و آن را شیخ نعمانى این چنین روایت آورده: همانا ما همچون ستارگان آسمانیم كه هر گاه ستاره‏اى غایب گردد ستاره دیگرى طلوع خواهد كرد، تا گاهى كه با انگشتانتان اشاره نمودید و ابروانتان را بالا كشیدید خداوند ستاره‏ تان را از شما غایب سازد و فرزندان عبدالمطلب یكسان گردند، پس نشناسى كه كدام از كدام است، و چون ستاره‏تان طالع شد پروردگارتان را حمد گویید. [15]

و نیز نعمانى به سند خود آورده، از امام صادق‏ علیه السلام از پدرانش‏ علیهم السلام كه: رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم فرمود: مَثَلِ خاندان من همچون ستارگان آسمان است، هر گاه ستاره‏اى غروب كند ستاره دیگرى طلوع نماید، تا آن هنگام كه ستاره‏اى از ایشان طلوع كند پس چون شما چشم‏ها به او بدوزید و با انگشتان به وى اشاره كنید فرشته مرگ او را فرا رسد و به سراى دیگرش ببرد، سپس دورانى از روزگارتان را بر این حال خواهید ماند و فرزندان عبدالمطلب یكسان بمانند، و ندانى كه كدام از كدام است، در آن هنگام ستاره‏تان آشكار شود، پس خداى را حمد گویید و او را بپذیرید. [16]

و به یارى خداوند و به بركت اولیاى او از این روایات صحیح معتبر معلوم شد كه براى هیچ كس جایز نیست كسى كه در زمان غیبت كبرى مدّعى نیابت خاصّه شود را تصدیق نماید. و نیز شاهد بر آن است آنچه شیخ اجل كلینى ‏رحمه الله به سند صحیحى از امام صادق‏ علیه السلام آورده كه فرمود: براى قائم‏ ارواحنا له الفداء دو غیبت هست، یكى كوتاه مدّت، و دیگرى درازمدّت، در غیبت اوّل جاى او را نمى ‏داند مگر خواص شیعیانش، و در غیبت دوّم جز خواص موالى او كسى جایش را نشناسد. [17]

مؤلّف وافى پس از نقل این حدیث گوید: گویا منظور حضرت از خواص موالى كسانى هستند كه خدمتگزار آن جنابند، زیرا كه سایر شیعیان راهى به سوى آن جناب ندارند، امّا در غیبت اوّل، آن حضرت سفرایى داشته كه توقیعات را براى شیعیانش مى‏ آورده ‏اند، و اولین سفیر، ابوعمر و عثمان بن سعید عَمْرى ‏رضى الله عنه بوده، و چون عثمان بن سعید وفات یافت، به پسرش ابوجعفر محمد بن عثمان وصیت كرد، و ابوجعفر به ابوالقاسم حسین بن روح وصایت داد، و ابوالقاسم به ابوالحسن على بن محمد سمرى - رضوان اللَّه علیه - وصیّت سپرد، و چون فوت سمرى نزدیك شد از او خواستند وصیت دهد، وى گفت: خداوند را امرى است كه خود آن را به آخر خواهد رساند، پس غیبت كبرى همین است كه پس از فوت سمرى واقع گشته است و نیز بر این مقصود دلالت دارد آنچه صدوق به سند خوند از عمر بن عبدالعزیز رویات آورده از حضرت ابى عبداللَّه امام صادق‏ علیه السلام كه فرمود: هر گاه صبح و شام كردى در حالى كه امامى را نبینى كه به او اقتدا نمایى پس هر كه را دوست مى ‏داشتى دوست بدار، و بر بغض كسى كه پیش‏تر دشمن مى ‏داشتى باقى باش تا این‏كه خداى عزوجل او را آشكار سازد. [18]

و كلینى ‏رحمه الله در اصول كافى به سند خود از منصور از كسى كه او را یاد كرده از حضرت ابى ‏عبداللَّه امام صادق‏ علیه السلام آورده كه راوى گوید: از آن حضرت پرسیدم: هر گاه صبح و شام كردم در حالى كه امامى نبینم كه به او إقتدا نمایم چكار كنم؟ فرمود: هر كس را كه پیش‏تر دوست مى ‏داشته‏اى دوست بدار و هر كس را كه قبلاً دشمن مى‏ داشتى دشمن بدار تا این‏كه خداى عزوجل او را آشكار فرماید. [19]

و نعمانى به سند خود از محمد بن منصور صیقل از پدرش منصور آورده كه گفت: اگر روزى صبح و شام كردى در حالى كه امامى از آل محمد صلى الله علیه وآله وسلم را نبینى پس هر كه را پیش‏تر دوست مى‏ داشتى دوست بدار و با هر كس دشمنى داشته ‏اى دشمن باش و از هر كس پیروى داشته ‏اى پیروى كن، و هر صبح و شام منتظر فَرَج باش. [20]

مى ‏گویم: این روایات به ما امر مى‏ كنند كه در زمان غیبت از كسى كه ادعاى امامت یا بابیّت و نیابت خاصّه را داشته باشد پیروى نكنیم، تا این‏كه خداى تعالى ولىّ مُنتَظَرش ارواحنا له الفداء را ظاهر گرداند، زیرا كه فرمایش امام‏: پس هر كه را پیش‏تر دوست مى‏ داشتى دوست بدار... كنایه است از وجوب ترك محبّت و پیروى كسى كه براى خود مرتبه خاصّى از امامت یا نیابت خاصّه را در زمان غیبت تامّه إدّعا كند، یعنى اگر كسى براى خودش مقام خاصّى إدّعا كند از او پیروى مكن و دعوتش را براى هیچ كارى مپذیر، و این است معنى تكذیب ادعاى او، چنان‏كه بر اهل فهم كه با شیوه ‏هاى سخن آشنا هستند پوشیده نیست .

و از احادیثى كه در آن‏ها بر قطع شدن سفارت در غیبت تامّه دلالت و اشاره ‏اى هست، روایتى است كه نعمانى ‏رحمه الله به سند خود از مفضّل بن عمر جعفى از حضرت ابى ‏عبداللَّه امام صادق‏ علیه السلام آورده كه فرمود: صاحب این امر را دو غیبت خواهد بود، یكى از آن دو آن‏قدر طول مى ‏كشد تا بعضى از مردم گویند: مرده، و بعضى گویند: كشته شده، و بعضى گویند: مفقود شده، پس بر امر او اصحابش باقى نماند مگر تعداد اندكى، و بر جایگاهش اطلاع نیابد - از دوست و غیر دوست - مگر آن خدمتگزارى كه كارش را بر عهده دارد. [21]

نعمانى ‏رحمه الله گوید: و اگر درباره غیبت جز این حدیث روایت نمى‏شد، همین براى كسى كه در آن تأمل كند كافى بود.

تتمّه‏اى پر سود: دانستى كه این چهار شخصیّت یاد شده - رضى اللَّه تعالى عنهم - به طور خاص از حضرت صاحب الزمان ارواحنا له الفداء در زمان غیبت نخستین نایب بوده‏ اند، و شیعیان در امور خود به ایشان رجوع مى‏ نمودند، چون نزد آن‏ها نیابت و وكالت ایشان از آن حضرت ثابت شده بود، و این به نصّ امام‏ علیه السلام برایشان ثبوت یافت، چنان‏كه در مورد عثمان بن سعید [22] و پسرش محمد كه توسط امام هادى و امام عسكرى ‏علیها السلام انجام شد، و در مورد ابوالقاسم حسین بن روح توسط محمد بن عثمان به امر امام‏ علیه السلام انجام گشت، و حسین بن روح در مورد ابوالحسن على بن محّمد سمرى به امر امام‏ علیه السلام وصایت داد، و از این نوّاب‏رحمه الله معجزات بسیارى ظاهر شد، و آن معجزات در كُتُب ذكر گردیده است. [23]

و سید بن طاووس در كتاب مجمع الرجال خود از او حكایت نموده است، و همین - چنان‏كه مولى عنایت اللَّه در كتاب مجمع الرجال خود از او حكایت نموده است، و همین طور دیگر علماى مارحمه الله - و بدون تردید وكالت و نیابت خاصّه جز با یكى از سه طریق ثابت نمى‏شود:

یعنى؛ نصّ امام، یا نایب خاصّ او، یا آشكار شدن معجزه بر دست كسى كه نیابت خاصّه را إدّعا مى ‏کند، و هر گاه چنین نبود بسیارى از دنیاپرستان آن مقام را ادّا مى‏ كردند، همچنان كه براى عدّه‏اى این اتفّاق افتاد كه دورغگویى ‏شان ثابت گشت و توقیع از سوى امام‏ مبنى بر لعنت و بیزارى از آنان صدور یافت، مانند: نصیرى و نمیرى و دیگران كه اسم‏هاى ‏شان در كتب غیبت یاد آمده است، هر كه مایل است به آن كتاب‏ها مراجعه كند.

و امّا در غیبت كبرى دربِ وكالت و نیابت خاصّه بسته شد، ولى با نصوص پیغمبر و امامان ‏علیهم السلام، و إجماع، و سیره متّصله قطعیه، نیابت عامّه براى علماى عامل و فقهاى ره یافته، حامیان دین، و راویان احادیث ائمه طاهرین‏ علیهم السلام ثابت گردیده است، پس بر عموم مؤمنین واجب است در آنچه از امر دینشان نیاز دارند به آنان مراجعه نمایند .

و امّا روایاتى كه درباره آنان وارد شده در كتب فقه و حدیث مذكور است، مانند فرموده پیغمبر اكرم ‏صلى الله علیه وآله وسلم كه سه بار گفت: بار خدایا خلفاى مرا بیامرز گفته شد: یا رسول اللَّه خلفاى تو كیانند؟ فرمود: آنان كه پس از من مى ‏آیند و حدیث و سنّت مرا روایت كنند .

و در توقیع شریف آمدده: ... و امّا حوادثى كه واقع مى‏ شود پس در آن‏ها به راویان حدیثمان مراجعه كنید كه آنان حجّت من بر شمایند و من حجّت خداوند بر ایشان. [24] و احادیث دیگرى كه در جاهاى خود آمده و ضبط شده ‏اند.

دو نكته

در اینجا شایسته است دو نكته تذكر داده شوند:

اوّل: این‏كه عده‏ اى از علماى ما بر آنند كه ولایت عامّه براى فقها در زمان غیبت ثابت است، یعنى تمام مناصب و تصرفاتى كه براى امام ‏علیه السلام هست براى آنان نیز مى‏ باشد - مگر آنچه با دلیل خارج شده است - كه به نظر ایشان نیابت عامّه ثابت است مگر آنچه با دلایل استثنا شده است.

و عده‏ اى دیگر آن را نفى كرده، و گفته ‏اند: در مواردى كه دلیل خاصى بر آن دلالت كند نیابت براى فقها ثابت است، مانند: فتوا دادن و حكم كردن بین مردم در مرافعات و غیر این‏ها كه در جاى خود ذكر گردیده. و حق همین است از جهت ضعیف بودن آنچه عده اوّل به آن تمسك جسته ‏اند، چنان‏كه در فقه بیان كرده ‏ایم.

دوّم: هر گاه یكى از افراد اهل مذهب ما براى خودش یا كس دیگرى نیابت خاصّه از حضرت حجّت الزمان ارواحنا له الفداء را در زمان غیبت دوم آن حضرت ادعا كند، پس چنانچه بداند قطع شدن نیابت خاصّه در غیبت كبرى از ضروریات مذهب است، و در این حال مدّعى نیابت خاصّه شود محكوم به كفر و ارتداد است، چونكه این كار مستلزم تكذیب شارع در بعضى از احكام آن است، و این بدون خلاف و اشكال كفر مى ‏باشد.

و همین طور اگر آن را به سبب دلیل خاصّى ماند اجماع و اخبار بداند، و با این‏كه این را مى ‏داند نیابت خاصّه را در این غیبت ادّعا كند، زیرا كه اینجا نیز مستلزم تكذیب پیغمبر است. ولى اگر نداند كه این از ضروریّات مذهب است، و از دلایل دیگر هم به آن یقین پیدا نكرد، و براى او شبه ه‏اى پیش آمد كه قطع شدن نیابت خاصّه را در غیبت كبرى منكر شد و آن را براى خودش یا دیگرى إدّعا كرد، بدون تردید گمراه است، مانند سایر اهل ضلالت و گمراهى، ولى ثبوت ارتداد و خروجش از اسلام به صِرف آن جاى تأمل و مورد إشكال است، زیرا كه در دلایل شرعى به ثبوت نرسیده این‏كه انكار چیزى كه نزد مسلمین ضرورى است سبب مستقلّى براى كفر و ارتداد باشد تا چه رسد به انكار ضرورى مذهب، بلكه در صورتى كه انكار ضرورى موجب كفر است كه مستلزم عدم تصدیق پیغمبر صلى الله علیه وآله و سلم در بعضى از آنچه آورده است باشد، از همین روى به مسلمانى اهل تسنّن حكم مى ‏شود با این‏كه آن‏ها چیزى را منكرند كه به نظر ما ضرورى است، و آن خلافت و جانشینى بلافصل امیرالمؤمنین ‏علیه السلام نسبت به پیغمبر اكرم ‏صلى الله علیه وآله وسلم مى‏ باشد. فقیه بزرگوار و محقق عالیقدر مولانا مقدّس اردبیلى به این تفصیل قائل شده - بنابر آن‏چه از وى حكایت گردیده - و جمعى از فقها نیز این قول را پذیرفته ‏اند. و عده دیگرى از فقها قائل شده ‏اند كه انكار ضرورى اسلام سبب مستقلّى براى كفر است، مانند انكار یكى از شهادتین و امثال آن.

اینان به اخبارى استناد جسته‏اند كه از دلالت بر مدّعاى ایشان قاصر است، و تفصیل سخن به جاى خود موكول مى ‏شود، و اللَّه تعالى هو العالم.

پی نوشت ها :
[1] كمال‏الدین، 516/2، باب 45، ذیل ح 44.

[2] الغیبة، شیخ طوسى/242.
[3] كمال‏الدین،516/2.
[4] جنّة المأوى، 18.
[5] احتجاج، 297/2.
[6] سوره آل عمران، آیه 84.
[7] سند حدیث در غیبت شیخ نعمانى چنین است: حدیث گفت ما را محمد بن همّام گوید حدیث گفت ما را عبداللَّه بن جعفر از محمّد بن عیسى و حسن بن ظریف هر دو از حمّاد بن عیسى از عبداللَّه بن سنان. مى‏گویم: این راویان همگى جلیل‏القدر و ثقه هستند، براى اطاع بیشتر به كتب رجال مراجعه كنید تا حقیقت حال برایتان معلوم گردد. (مؤلف).
[8] غیبت نعمانى، 81.
[9] كمال‏الدین، 7348/2 باب 33، ح40.
[10] غیبت نعمانى، 83.
[11] شیخ صدوق از پدرش روایت آورده كه گفت: حدیث آورد ما را عبداللَّه بن جعفر حمیرى از ایوب بن نوح از محمد بن ابى عمیر از جمیل بن درّاج از زراره از حضرت ابى عبداللَّه بن امام صادق‏علیه السلام...و این راویان همگى ثقه جلیل‏القدر هستند. (مؤلف‏رحمه الله).
[12] كمال‏الدین، 350/2، باب 33، ح 44.
[13] غیبت نعمانى، باب فى مدح زمان الغیبة.
[14] اصول كافى، 338/1.
[15] غیبت نعمانى، 79.
[16] همان.
[17] اصول كافى، 340/1.
[18] كمال‏الدین، 348/2، باب 33، ذیل ح 37.
[19] اصول كافى، 342/1.
[20] الغیبة، نعمانى، 81.
[21] الغیبة، نعمانى، 89.
[22] الغیبت، شیخ طوسى/242.
[23]همان.
[24] كمال‏الدین، 484/2.

درباره وبلاگ



اینجا آسمان ابری ست
آنجا را نمی دانم
اینجا هوایش بهاری نیست
آنجا را نمی دانم
اینجا عاشقا تنهایند
آنجا را نمی دانم
اینجا دل برای تو تنگ است
آنجا را نمی دانم...

نظرسنجی
به نظر شما چقدر برای واقعه ظهور آماده هستیم؟






نوای مهدوی

این نوا را در وبلاگ خود پخش کنید:

حمایت
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :