تبلیغات
آفتاب پنهان - اقتدا و تأسّى جستن به اخلاق و اعمال آن حضرت
 
 
صفحه نخست    l    تماس با مدیر    l    نسخه موبایل    RSS    l   
پیوندهای روزانه
  • ویژگی های جامعه منتظر ظهور منجی

    بشر از روزی كه پا به عرصه گیتی نهاده در آرزوی یك زندگی اجتماعی خوش و سعادت‌بخش است، و در راه رسیدن به آن تلاش و كوشش می‌كند و همیشه از جان و دل خواستار یك عصر درخشان و اجتماع صالحی است كه ظلم و تعدّی در آن نباشد....

    ادامه مطلب ...
  • امام ، پناه از شیطان

    یکی از مهم ترین شؤون امام علیه السّلام که تأمین کننده‌ی اساسی ترین نیاز ما به ایشان است، ملجأ و پناه بودن امام علیه السّلام است...

    ادامه مطلب ...
  • عرصه‌های مشترک عامه و خاصه در موضوع مهدویّت

    یکی از موارد اتفاقی بین شیعه و اهل سنّت در قضیه‌ی مهدویّت، اتفاق بر اصل آن است. امت اسلامی ـ به غیر از گروهی اندک از غربزدگان و روشنفکر نمایان مانند احمد امین مصری ـ بر این مسأله اتّفاق دارند که ...

    ادامه مطلب ...
  • زن منتظر و منتظر‌پروری

    در طول تاریخ تشیع، یكی از نقش‌های بی‌بدیل زنان، دفاع از ولایت و تلاش برای حفظ این ارزش الهی بوده است، به ویژه در عصر غیبت كه تقریباً امكان ایفای نقش مردان برای دفاع از ولایت، به سبب اختناق شدید، كم‌رنگ بوده است، زنان، فعالانه برای حفظ فرهنگ مهدویت در جامعه نقش آفرینی كرده‌اند...

    ادامه مطلب ...
  • ما بی صاحب نیستیم !

    آقای شیخ حیدرعلی مدرس اصفهانی فرمود: « یکی از مواقعی که من به حضور مقدس حضرت بقیة الله ارواحنا فداه ( یا یکی از اصحابشان ) مشرف شدم و ایشان را نشناختم، سالی بود که اصفهان بسیار سرد شد و نزدیک پنجاه روز آفتاب دیده نمی شد و مدام برف می بارید. سرما بحدی شد که نهرهای جاری یخ بسته بود. ...

    ادامه مطلب ...
اقتدا و تأسّى جستن به اخلاق و اعمال آن حضرت
پیروى كردن از آن جناب و الگو قرار دادن او در اخلاق و اعمال در آنچه مؤمن به حسب حال خود مى ‏تواند انجام دهد، معنى تشیّع و حقیقت مأموم بودن همین است، و كمال ایمان و تمامیّت موالات امام و همراهى با او در روز قیامت و مجاورت با حضرتش در بهشت با این كار انجام مى ‏شود.

چنان‏كه در نامه امیرالمؤمنین ‏علیه السلام به عثمان بن حنیف فرماندار بصره از سوى آن حضرت چنین آمده: توجه كنید كه هر مأمومى را امامى و هر رهروى را راهبرى است كه به او اقتدا مى‏كند و از نور عملش برخوردار مى ‏گردد.[1]

و در روضه كافى از حضرت زین العابدین‏ علیه السلام آمده كه فرمود: براى هیچ قُرَشى و عَرَبى حسب و إفتخارى نیست مگر به تواضع، و هیچ كرامتى نیست جز به تقوى، و عملى نیست مگر به نیّت، و عبادتى نیست جز به تفقُّه و درست فهمیدن، آگاه باشید كه مبغوض ‏ترین مردم نزد خداوند كسى است كه به سنّت و مذهب امامى بوده باشد و به اعمالش إقتدا نكند. [2]

توضیح: در روایات وارد شده كه "خداى تعالى بسا كه بنده‏اى را دوست بدارد ولى عمل او را خوش نداشته باشد، و بسا كه بنده‏اى را مبغوض دارد ولى عملش را بپسندد. و این معنى با عقل و اعتبار نیز موافق است، زیرا كه محبوبیت و مبغوضیت نزد خداوند به سبب امر و نهى الهى است، بر حسب آنچه خداوند از بنده مى ‏خواهد كه در اعتقاد و عملش بوده باشد."

پس ممكن است كه بنده‏اى از لحاظ اعتقاد نزد خداوند محبوب باشد چونكه مؤمن است، ولى از لحاظ عمل مبغوض باشد چون مخالف امر و نهى خداوندى است، عكس این نیز همین طور است. چون این را دانستى گوییم؛ ظاهر منظور امام‏ زمان ارواحنا له الفداء در فرمایش فوق آن است كه مبغوض‏ترین مردم نزد خداوند از لحاظ عمل كسى كه بر طریقه و مذهب امام‏ زمان ارواحنا له الفداء باشد، یعنى امامت و ولایتش را معتقد باشد، و در عین حال در اعمال و اخلاق خود با او مخالفت ورزد، و سِرّ مطلب آن است كه هرگاه مؤمن در كارها و اخلاقش بر خلاف امامش رفتار نماید ننگ و عار امام‏ زمان ارواحنا له الفداء و مایه طعنه و عیب جویى دشمنان بر او خواهد بود، و این گناه بزرگى است، و چنانچه در اعمال و اخلاق خود به او اقتدا نماید سبب عظمت یافتن ولى اللَّه در نظر آن‏ها و رغبت كردن مخالفین به شیوه امامان، و راهیابى مردم با اعمال ایشان به سوى امامشان مى‏ گردد، و بدین ترتیب مقصود از نصب امام در میان مردم حاصل مى ‏شود. از همین روى فرموده ‏اند: كُونوا لَنا زَیْاً وَلَا تكونُوا عَلیْنا شَیْئاً؛ براى ما زینت باشید و مایه ننگ ما نشوید. [3]
و فرموده ‏اند: مردم را با غیر زبان‏هایتان به مذهب خویش دعوت كنید. [4]

و در اصول كافى به سند صحیح عالى [5] از حضرت ابى عبداللَّه امام صادق‏ علیه السلام آمده كه فرمود: ما كسى را مؤمن نمى ‏شماریم تا این‏كه نسبت به تمام امر ما پیروى علاقمند باشد، توجه كنید كه البته از جمله پیروى و خواستن امر ما وَرَع و پرهیزكارى است، پس خود را به آن زینت دهید كه خداى تعالى بر شما رحمت آرد و به وسیله وَرَع دشمنانشان را در رنج و فشار قرار دهید كه خداوند شما را عزّت دهد و باقى بدارد. [6]

و در روضه كافى به سند خود از امام صادق‏ علیه السلام آورده كه فرمود: من و حضرت ابوجعفر امام باقرعلیه السلام بر جمعى از شیعیان گذشتیم كه مابین قبر پیغمبر اكرم ‏صلى الله علیه و آله و سلم و منبر بودند، به حضرت ابوجعفر علیه السلام گفتم: شیعیان و موالیان تو هستند، خداوند مرا فداى تو گرداند.

فرمود: آن‏ها كجایند؟ گفتم: آنان را ما بین قبر و منبر مى ‏بینم، فرمود: مرا نزد آنان ببر، پس به آنان نزدیك شد و بر ایشان سلام كرد، سپس فرمود: به خدا سوگند من بوى شما و جان‏هایتان را دوست مى‏دارم، با این حال به وسیله وَرَع و جدّیت در دیندارى یارى كنید كه آنچه نزد خداوند هست به دست نمى‏آید مگر با وَرَع و تلاش، و چون بنده‏اى را امام خود دانستید به او اقتدا نمایید، همانا به خدا سوگند شماها بر دین من و دین پدرانم ابراهیم و اسماعیل هستید، و چنانچه اینان بر دین آنان بوده ‏اند پس شما بر این دین به وسیله وَرَع و تلاش یارى نمایید. [7]

علّامه مجلسى‏ در شرح این حدیث گفته: بدین جهت از میان پدران خود ابراهیم و اسماعیل را نام برد تا بیان كند كه تمام پیغمبران در دین با ما مشاركت دارند، و چون این تخصیص یا موهم حَصْر است و یا موهِم این‏كه آنان از پدران گرامیش محمد و خاندان او برترند مطلب را تدارك كرد به این‏كه پیغمبر و اهل بیت او اصل در دین حق هستند و سایر انبیاعلیهم السلام در دین ایشان و از پیروان آنانند. پس این‏كه حضرت‏ الزمان ارواحنا له الفداء فرمود: اینان اشاره به ابراهیم و اسماعیل و دیگر پیغمبران گذشته‏ علیهم السلام است، و آنان اشاره به پدران نزدیكش مى ‏باشد از پیغمبرصلى الله علیه وآله و ائمه طاهرین - صلوات اللَّه و سلامه علیهم اجمعین .

مى‏ گویم: محتمل است كه نام بردن از خصوص إبراهیم و اسماعیل‏ علیهما السلام ناظر باشد به فرموده خداى تعالى: ثُمَّ أَوْحَیْنا إِلَیْكَ أَنِ اتَّبِعْ مِلَّةَ إِبْراهِیمَ حَنِیفاً؛ [8] آن‏گاه بر تو وحى كردیم از آیین پاك ابراهیم پیروى كن.

و فرموده خداوند: مِلَّةَ أَبِیكُمْ إِبْراهِیمَ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمِینَ مِنْ قَبْلُ؛ [9] و این آیین اسلام همان آیین پدر شما ابراهیم است، او قبل از این، شما را مسلمان نامید. و فرموده خداى تعالى: قُلْ إِنَّنِی هَدانِی رَبِّی إِلى صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ دِیناً قِیَماً مِلَّةَ إِبْراهِیمَ حَنِیفاً وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكِینَ؛ [10] بگو این پیغمبر محقّقاً مرا خدا به راه راست هدایت كرده است به دین استوار و آیین پاك ابراهیم كه وجودش از لوث شرك و عقاید باطل مشركین منزّه بود.

و براى توجه دادن به این‏كه شیوه پاك بر حقّى كه خداوند عز و جل پیغمبرش ‏صلى الله علیه وآله و سلم را به آن امر فرموده همان شیوه و طریقه شیعه است، هرچند كه شماره افرادشان اندك و در نظر مردم كم اهمیت باشند، و این شریعت ابراهیم و حقیقت توحید است و دلیل بر آنچه یاد كردیم روایتى است كه نیز ثقة الاسلام كلینى‏ در روضه كافى از حضرت ابوجعفر امام باقر علیه السلام آورده كه فرمود: هیچ كس از این امت به دین ابراهیم‏ علیه السلام عمل نمى‏ كند مگر ما و شیعیان ما، و هیچ كس از این امّت هدایت نشده مگر به سبب ما، و هیچ كس از این امت گمراه نگردیده جز به سبب مخالفت باما. [11]

و این فرمایش از آن حضرت‏ تسلّى دل‏هاى شیعیان و تشویق و پاك‏سازى آنان و امضا و تحكیم شیوه و روش ایشان است، لذا سخنش را با سوگند و حرف تحقیق و جمله اسمیّه تأكید كرد، و این‏كه فرمود: وَإن كانَ هؤلاء على دینِ أُلئِكَ اشاره به عامّه كوردل و تعریض به آنان است، و اولئك اشاره به رؤساى آن‏ها سردمداران گمراهى كه خداى تعالى لعنتشان كند مى ‏باشد، زیرا كه زمان تقیّه و جاى تقیّه بوده است.

و منظور حضرت از اول تا آخر سخن آن است كه شیعیان از جهت آنچه در مخالفینشان از كثرت و عزّت ظاهرى و متنعم بودن به نعمت‏ هاى دنیوى، و غوطه ‏ور بودن در خواسته‏ هاى نفسانى از پول و زیور و ریاست مى ‏بینند، و خودشان را بر عكس آنان در حالات سخت مشاهده مى ‏كنند اندوهگین نشوند، و براى مال و منال به رقابت با آن‏ها نپردازند، و به دنیا رغبت نكنند و به آنچه خداى تعالى از دین حق برایشان نعمت داده كه پیغمبرش‏ صلى الله علیه وآله و امامانشان را به آن امر فرموده است خرسند باشند، خداى عز و جل فرموده: لا یَغُرَّنَّكَ تَقَلُّبُ الَّذِینَ كَفَرُوا فِی البِلادِ . مَتاعٌ قَلِیلٌ ثُمَّ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ المِهادُ . لكِنِ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ لَهُمْ جَنّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها نُزُلاً مِنْ عِنْدِ اللَّه وَما عِنْدَ اللَّه خَیْرٌ لِلْأَبْرارِ؛ [12]

گشت و گذار كفرورزان در شهرها تو را نفریبد، كه این بهره‏اى ناچیز است و سپس جایگاه شان جهنّم است كه بد آشیانى است، ولى آنان را كه از خشم پروردگارشان پرهیز كردند بهشت‏ هایى است كه در آن‏ها جوى ‏ها روان است در آن‏ها جاودان باشند این عنایتى از خداوند است و آنچه نزد خداوند است براى نیكان از هر چیز بهتر است و محتمل است كه اولئك اشاره به مشركین باشد، یعنى این‏كه عامّه كوردل هر چند كه به ظاهر مسلمان موحِّد هستند ولى در باطن آیین مشركین را دارند؛ زیرا كه آنان طاغوت‏ها و رؤساى فاسد خود را در امامتى كه خداوند براى اهلش قرار داده شریك دانستند، همچنان كه مشركین بت‏هایشان را در عبادتى كه خداى تعالى براى خود قرار داده شریك كردند، خداوند فرماید: وَاعْبُدُوا اللَّهَ وَلَا تُشْرِكُوا بِهِ شیئاً؛ [13]

و خداى را بپرستید و هیچ به او شرك نورزید. و بدون تردید كسى كه براى ولّى خداى تعالى شریكى بداند در واقع مشرك مى ‏باشد زیرا كه او در اخر خداوند شركت نموده است، و تعبیر كردن از مخالفین به مشركین در اخبار در حدّ تواتر و بسیار است. و در زیارت جامعه مى ‏خوانیم: وَمَنْ حارَبَكُمْ مُشْرِكٌ؛ و هر آن‏كه با شما جنگید مشرك است. و در خطبه غدیر آمده است: هر كس در بیعت كردن با على ‏علیه السلام شریكى قرار داد مشرك است.

و در مرآة الانوار به نقل از معانى الأخبار ضمن حدیثى از پیغمبر اكرم ‏صلى الله علیه وآله آمده كه فرمود: اى مردم هر كس بر على ‏علیه السلام امامى برگزیند پیغمبرى بر من برگزیده، و هر كس بر من پیغمبرى برگزیند بر خداى عزوجل پروردگارى اختیار كرده است. [14]

و اخبار در این باره جدّاً زیاد است حاصل این‏كه منظور امام‏ زمان ارواحنا له الفداء این بوده كه مؤمنین را تشویق كند و براى آن‏ها بیان سازد كه بر دین اسلام و توحیدى هستند كه خداوند براى بندگانش برگزیده، و فرموده است: إنَّ الدَّینَ عِنْدِ اللَّهِ الإسلامُ؛ [15] همانا دین پسندیده نزد خداوند آیین اسلام است.

و خداى عز و جل فرموده: وَمَنْ یَبْتَغِ غَیْرِ الإسْلَامِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِی الآخِرَةِ مِنَ الخاسِرِینَ؛ [16] و هر كس غیر از اسلام دینى اختیار كند از او پذیرفته نیست و او در آخرت از زیانكاران خواهد بود.

وَوَصَّى بِها إِبْراهِیمُ بَنِیهِ وَیَعْقُوبُ یا بَنِیَّ إِنَّ اللَّه اصْطَفى لَكُمُ الدِّینَ فَلا تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ؛ [17] و ابراهیم و یعقوب فرزندان خویش را به این آیین سفارش كردند و هر كدام به فرزندانش چنین گفت اى فرزندان من همانا خداوند این دین را برایتان برگزیده پس جز به آیین اسلام نمیرید.

هم‏چنین امام‏ علیه السلام تأكید فرموده كه مخالفان، براى اولیاى خداى تعالى شریك‏ هایى قرار دادند كه آن شریك‏ها بر آیین مشركین بودند، مشركانى كه خدایانى دیگر براى خود ساخته و مى‏ پرستیدند و شما خواننده عزیز هرگاه در این كلام دقت كنید و آیات شریفه و تفسیر و تأویل‏ها و شرح‏هایى كه از امامان ‏علیهم السلام درباره آن‏ها روایت آمده را بررسى نمایید صحّت معنایى كه براى فرموده امام ‏علیه السلام در اینجا بیان كردم را درخواهید یافت و بدان كه: كلمه إنْ در فرموده آن حضرت‏علیه السلام: و إنْ كانَ هؤلاء مخفّفه از إنَّ مشدَّده است كه براى تأكید سخن آورده شده، مانند فرموده خداى تعالى: وَإنْ كادُوا لَیَفْتِنُونَكَ؛ [18]و همانا نزدیك بود تو را به فتنه اندازند.

إنْ كادَ لَیُضلُّنا عَنْ آلهَتِنا؛ [19] كافران گفتند البته نزدیك بود او پیغمبرصلى الله علیه وآله وسلم ما را از پرسش خدایانمان به كلّى گمراه سازد.

وَإنْ كانَتْ لَكَبیرَةً؛ [20] و این تغییر قبله بسى گران بود.

وَإنْ وَجَدْنا أكْثَرَهُمْ لَفاسِقینَ؛ [21] و البته بیشترشان را فاسق یافتیم. و غیر این‏ها.

و بنابر آنچه مجلسى ‏رحمه الله ذكر كرده إنْ وصلیّه مى‏ باشد، و بر این فرض نیز با آنچه ما گفتیم منافاتى ندارد

سپس امام‏ بعد از آن‏كه آن‏ها را تشویق و ترغیب كرد، آنان را امر فرمود كه به امامشان اقتدا كنند، آن‏گاه فرمود: پس بر این كار با ورع و تلاش یارى دهید. زیرا كه این از دو جهت كمك به امامشان، و از دو جهت كمك به خودشان است.

اما این‏كه كمك به امامشان است جهتش این است كه معنى اعانت یارى نمودن دیگرى بر كارى است كه آن را مى ‏خواهد، و بدون تردید مقصود و منظور امام‏ ترویج دین خدا و حصول طاعت خداوند از هر یك از مخلوق اوست، پس چنانچه مؤمن در اطاعت خداوند جدّیت و تلاش نمود و از معصیت و نافرمانى خداوند دورى گزید، اما خود را در مقصدش یارى داده و معین امام‏ علیه السلام شده است، پس امام در ازاى آن او را اعانت خواهد فرمود.

جهت دوم این‏كه: تلاش و جدّیت مؤمن در اطاعت، و وَرَع و پرهیزش از گناه مایه ترغیب شدن مردم در پیروى از شیوه او، و دانستن حقانیّت امامش خواهد شد، زیرا كه این شیوه دلیل بر آن است كه امام‏ او را چنین ادب آموخته است، [22]

به سند صحیحى از زید شحّام آورده كه گفت: حضرت ابوعبداللَّه امام صادق‏ علیه السلام به من فرمود: بر هر كس از شیعیان كه به نینى اطاعتم مى ‏كند و به سخنم عمل مى ‏نماید سلام برسان، و شما را به خداترسى سفارش مى‏ كنم و ورع در دینتان و تلاش براى خدا، و راستگویى و اداى امانت، و طول سجود، و خوب همسایه‏ دارى، كه حضرت محمدصلى الله علیه وآله وسلم این‏ها را آورد، امانت را نسبت به هر كسى كه به شما سپرد رعایت ننمایید، نیكوكار بود یا بدكار.

زیرا كه رسول خدا صلى الله علیه وآله و سلم امر مى ‏فرمود نخ و سوزن هم ادا شود، عشایرتان را صله كنید، و در تشییع جنازه ‏هاى امواتشان شركت نمایید. و بیمارانشان را عیادت كنید، و حقوقشان را ادا نمایید، زیرا كه هرگاه كسى از شما در دینش ورع داشته باشد، و در گفتارش راست بگوید، و امانت را ادا نماید، و خلق و خویش را با مردم نیكو گرداند گفته خواهد شد: این شخص جعفرى است، و آن مرا خرسند خواهد ساخت، و از این جهت شادمان خواهم شد، و گفته مى ‏شود: این ادب آموزى جعفر است، و چنانچه برخلاف این باشد بلا و ننگش بر من رسد، و گویند: این است ادب آموزى جعفر! پس به خدا سوگند پدرم‏ برایم حدیث گفت اینكه: چنان بود كه هرگاه كسى در قبیله‏ اى از شیعیان على ‏علیه السلام زینت آن‏ها به شمار مى‏رفت امانتداریش از همه بیشتر، و رعایت كردن حقوقش از همه بهتر و راستگوئیش از همه زیادتر بود، وصیت‏ها و سپرده هایشان را نزد او قرار مى‏دادند، از عشیره درباره او سؤال مى ‏شد.

مى ‏گفتند: چه كسى مثل فلانى است زیرا كه او از همه ما امانتدارتر و راستگوتر است. و در خبری صحیح از معاویة بن وهب آمده كه گفت: به آن حضرت عرضه داشتم: چگونه شایسته است كه با قوم خودمان و مردمانى كه با ایشان معاشرت مى‏ كنیم رفتار نماییم از كسانى كه بر شیوه و مذهب ما نیستند؟ فرمود: به امامانتان كه به ایشان اقتدا مى‏ كنید بنگرید، پس چنان كنید كه آنان كنند، كه به خدا سوگند ایشان بیماران آن‏ها را عیادت كنند، و در تشییع جنازه‏ هایشان شركت نمایند، و به نفع و علیه آنان گواهى دهند و امانت را به ایشان ادعا مى ‏كنند (مؤلف).

پس سبب پیروى و اقرار و اعتقاد یه امام و إعراض از دشمنان و مخالفانش خواهد شد، و بدین وسیله امام خود را یارى مى ‏دهد، و با دشمنانش این چنین جنگ مى‏كند، چنان‏كه امام‏ در حدیث گذشته فرمود: و به وسیله وَرَع، دشمنانمان را در رنج و فشار قرار دهید. و امّا این‏كه اعانت و یارى خودشان است وجه اوّلش آن است كه: جدّیت در اطاعت و پرهیز از معصیت سبب بقا و ثبات ایمان مى ‏شود، همچنان كه افتادن در گناه و اصرار در بدى ‏ها بسا كه مایه زوال ایمان گردد، خداى - عزَّ و جلَّ شأنه - فرماید: ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذِینَ أساؤُا السؤى أنْ كَذَّبُوا بآیاتِ اللَّهِ وَكانُوا بِها یَسْتَهْزِؤُن؛ [23] و سرانجام آنان كه به اعمال زشت و كردار بد پرداختند این شد كه آیات خدا را تكذیب نموده و به إستهزا گرفتند.

وجه دیگر این‏كه: كوشش و تلاش در اطاعت و پرهیز از گناهان، و پیروى از امام‏ سبب مجاورت با او در بهشت برین مى‏ شود، و این اعانت كردن مؤمنین نسبت به خودشان در رستگارى به مجاورت امام در منزلگاه سلامت و جایگاه گرامى (بهشت) مى‏ باشد، همچنان كه مخالفت نمودن با او در اعمال موجب محروم ماندن از این ثواب و دور شدن از جوار ائمه اطیاب‏ علیهم السلام مى ‏گردد. و گواه بر این است آنچه ثقة الاسلام كلینى در روضه كافى از محمد بن یحیى از احمد بن محمد از حسن بن على از حمّاد لحّام از حضرت امام صادق‏ علیه السلام روایت آورده این‏كه: پدرش‏ به او فرمود: پسر جانم راستى كه چنانچه تو در عمل برخلاف من رفتار كنى در منزلگاه فرداى قیامت هم منزل من نخواهى بود. سپس فرمود: خداى عز و جل نخواسته كسانى سرپرستى افراد دیگرى كه در اعمال با ایشان مخالفند را به عهده داشته باشند، و با آنان روز قیامت هم منزل شوند، نه به پروردگار كعبه سوگند. [24]

و بد نیست كه سخن خود را در اینجا به تحقیق مطلب براى تعیین رجال این حدیث پایان دهیم، و انگیزه ما بر این كار مخفى ماندن آن بر بعضى از علماى برجسته است كه در كتاب مرآة العقول خود گفته: این حدیث مجهول است. پس با إستعانت از خداوند متعال و استمداد از آل رسول‏ صلى الله علیه وآله مى‏ گوییم: این حدیث به نظر من از احادیث صحیح مى ‏باشد، و اگر توضیح مطلب را مى‏ خواهى و مایل هستى كه پرده از روى حقیقت برداشته شود، پس بالِ آموزش بگشاى، و دل براى پذیرش حقیقتِ جارى شده فراهم بنماى [25] .

و بدان كه محمد بن یحیى عطّار همان محمد بن یحیى ثقة جلیل القدر است، و یك قاعده كلى برای‏تان مى‏ گویم این‏كه: هر جا محمد بن یحیى در اوّل سندِ كافى واقع شود، او همین شخص ثقه جلیل است. و امّا احمد بن محمد كه در طریق این حدیث واقع شده احمد بن محمد بن عیسى اشعرى ثقه جلیل شیخ قمیین و شخصیّت موجّه و فقیه آنان است.

و امّا حسن بن على: آنچه از بررسى اخبار و كتب رجال براى ما ظاهر گشته این است كه او حسن بن على بن فضّال مى‏ باشد، و او ثقه جلیل عابد پرهیزكار است، و براى او مناقب بسیار و عبادت‏هاى مهمى یاد كرده ‏اند، و مقاماتش در كنار ستون هفتم مسجد كوفه معروف، و دورانش با كثرت عبادت و سجده ‏هاى طولانى زبانزد مى ‏باشد، و هر چند كه او در قسمتى از زندگانیش روش فطحیّه را داشته ولى از آن عقیده برگشت و شیوه درست را پیش گرفت، و به آیین امامان بر حق علیهم الصلاة و السلام گردن نهاد.

و امّا حمّاد لحّام: او حمّاد بن واقد كوفى لحّام است، وى از شیعیان بزرگوار و ثقه آن‏گاه نسبت به امر امامان‏ علیهم السلام است، و هر چند كه من ثوثیق صریحى راجع به او در كتاب‏هاى رجالى كه فعلاً در دسترس دارم نیافتم، ولى آنچه برایم ظاهر شده در دل قوّت یافته این است كه وى از ثقات جلیل القدر و راویان خردمند است. و شاهد بر این چند وجه است.

اوّل: اعتماد راویان قمّى بر روایت او، به خصوص احمد بن محمد بن عیسى كه ذكر گردید با وجود جلالت قدر و دقّت او، زیرا كه قمّى‏ ها از كسى كه از افراد ضعیف روایت مى‏ كرد دورى مى‏ جستند، بلكه گفته شده كه از همین جهت عیسى یاد شده در فوق احمد بن محمد بن خالد برقى را از قم تبعید كرد.

دوّم: این‏كه ابن فَضّال با همه ورع و دقّت و تقوایش از او روایت كرده، و روایت كردن افراد جلیل القدر از كسى، از نشانه‏ هاى وثوق و اطمینان مى ‏باشد، چنان‏كه در جاى خود بیان گردیده است .

سوّم: فرمایش امام ابومحمد عسكرى ‏علیه السلام در پاسخ به سؤالى كه راجع به كتاب‏هاى بنى فضّال از آن حضرت شده كه جواب فرمود: آنچه روایت كرده ‏اند را بگیرید و آنچه نظر داده ‏اند را واگذارید .

چهارم: روایت جعفر بن بشیر بجلى، ثقه جلیل القدر از او كه در شرح حالش گفته ‏اند: از ثقات روایت كرده است .

پنجم: آنچه شیخ صدوق [26] محمد بن یعقوب كلینى‏رحمه الله در اصول كافى در باب تقیّه از محمد بن یحیى عطّار از احمد بن محمد بن عیسى از حسن بن على بن فضّال از حمّاد بن واقد لحّام آورده كه گفت: حضرت امام صادق‏ علیه السلام را در راهى پیش روى خود دیدم، پس روى از آن جناب گردانیدم، و مدّتى بعد از آن رفتم و بر آن حضرت وارد شدم، پس عرضه داشتم: فدایت گردم، من شما را مى ‏بینم و روی از شما بر مى‏ گردانم تا مبادا شما را به زحمت و مشقَّت اندازم، آن حضرت‏ به من فرمود: خداوند بر تو رحمت آرد، ولى دیروز مردى در فلان جا مرا دید و گفت: بر تو سلام باد اى اباعبداللَّه؛ او كار خوب و پسندیده ‏اى نكرد. [27]

و در این حدیث شریف دلالت بر این هست كه حمّاد از شیعه امامیه است، و شناخت و بینش نسبت به موارد تقیّه داشته، و به حفظ امام‏ علیه السلام و تحصیل رضایت او به هر گونه كه مقتضى باشد اهتمام مى ‏ورزیده، و امام‏ براى همین جهت در حقّ او دعا كردند. و نیز بر عقل و هوش و فهم وافِرِ او دلالت دارد. و به آنچه بیان كردیم حال و وضع حمّاد از لحاظ دینى و عقیده و مورد اطمینان بودن و جلالت قدر معلوم شد، و از آنچه مولانا مجلسى‏ رحمه الله پنداشته است كه حكم به مجهول بودنش نموده خارج است.

پی نوشت ها :
[1] نهج البلاغه، بخش نامه‏ ها

[2] روضه الكافى، 234، ح 312
[3] اصول كافى، 77/2، ح 9.
[4] به سند صحیحى از امام صادق‏ علیه السلام روایت آورده كه فرمود: مردم را با غیر زبانهایتان به مذهب خویش دعوت كنید، تا از شما ورع و تلاش و نماز و نیكى را ببینند كه همین دعوت كننده است. اصول كافى، ج 78/2، ح 13، باب ورع، مؤلف
[5] در خبر صحیحى از آن حضرت‏ آمده است كه فرمود: بر تو باد خداترسى و ورع و تلاش و راستگویى و أداى امانت، و حسن خلق و خوب همسایه دارى، و مردم را با غیر زبانهایتان به خودتان دعوت نمایید، و زینت باشید و ننگ نباشید، و بر شما باد طولانى كردن ركوع و سجود. این حدیث را از على بن ابراهیم قمى از پدرش از حسن بن محبوب از
[6] اصول كافى، 78/2، باب الورع، ح 13. على بن رثاب روایت كرده، همه این‏ها ثقه جلیل القدر و امامى مذهب بوده ‏اند. (مؤلف).
[7] روضة الكافى، 240/8، ح 328
[8] سوره نحل، آیه 123.
[9] سوره حج، آیه 78.
[10] سوره انعام، آیه 161.
[11] روضة الكافى، 254، ح 359.
[12] سوره آل عمران، آیات 196 و 197 و 198.
[13] سوره نساء، آیه 36.
[14] مرآة الأنوار، 24
[15] سوره آل عمران، آیه 19.
[16] سوره آل عمران، آیه 85.
[17] سوره بقره، آیه 132.
[18] سوره اسراء، آیه 73.
[19] سوره فرقان، آیه 42.
[20] سوره بقره، آیه 143.
[21] سوره اعراف، آیه 143.
[22] اصول كافى، 636/2، ح 5.
[23] سوره روم، آیه 10.
[24] روضه كافى، 253، ج 358
[25] این از باب استعاره تمثیلیّه است كه آب براى علم به عاریت گرفته شده. زیرا كه علم مایه زندگى دل است، همچنا كه زندگى بدن به آب بستگى دارد، سپس بعضى از لوازم مستعار - یعنى جریان یافتن - آورده شد. (مؤلف).
[26] بدان كه گاهى عنوان (صدوق = بسیار راستگوى) در سخنان علما بر شیخ جلیل محمد بن یعقوب كلینى‏ رحمه الله اطالق مى ‏شود، و بیشتر از شیخ جلیل محمد بن على بن الحسین بن موسى بن بابویه قمى تعبیر مى ‏گردد. (مؤلف).
[27] اصول كافى، 218/2.

درباره وبلاگ



اینجا آسمان ابری ست
آنجا را نمی دانم
اینجا هوایش بهاری نیست
آنجا را نمی دانم
اینجا عاشقا تنهایند
آنجا را نمی دانم
اینجا دل برای تو تنگ است
آنجا را نمی دانم...

نظرسنجی
به نظر شما چقدر برای واقعه ظهور آماده هستیم؟






نوای مهدوی

این نوا را در وبلاگ خود پخش کنید:

حمایت
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :