تبلیغات
آفتاب پنهان - شباهت به ابراهیم
 
 
صفحه نخست    l    تماس با مدیر    l    نسخه موبایل    RSS    l   
پیوندهای روزانه
  • ویژگی های جامعه منتظر ظهور منجی

    بشر از روزی كه پا به عرصه گیتی نهاده در آرزوی یك زندگی اجتماعی خوش و سعادت‌بخش است، و در راه رسیدن به آن تلاش و كوشش می‌كند و همیشه از جان و دل خواستار یك عصر درخشان و اجتماع صالحی است كه ظلم و تعدّی در آن نباشد....

    ادامه مطلب ...
  • امام ، پناه از شیطان

    یکی از مهم ترین شؤون امام علیه السّلام که تأمین کننده‌ی اساسی ترین نیاز ما به ایشان است، ملجأ و پناه بودن امام علیه السّلام است...

    ادامه مطلب ...
  • عرصه‌های مشترک عامه و خاصه در موضوع مهدویّت

    یکی از موارد اتفاقی بین شیعه و اهل سنّت در قضیه‌ی مهدویّت، اتفاق بر اصل آن است. امت اسلامی ـ به غیر از گروهی اندک از غربزدگان و روشنفکر نمایان مانند احمد امین مصری ـ بر این مسأله اتّفاق دارند که ...

    ادامه مطلب ...
  • زن منتظر و منتظر‌پروری

    در طول تاریخ تشیع، یكی از نقش‌های بی‌بدیل زنان، دفاع از ولایت و تلاش برای حفظ این ارزش الهی بوده است، به ویژه در عصر غیبت كه تقریباً امكان ایفای نقش مردان برای دفاع از ولایت، به سبب اختناق شدید، كم‌رنگ بوده است، زنان، فعالانه برای حفظ فرهنگ مهدویت در جامعه نقش آفرینی كرده‌اند...

    ادامه مطلب ...
  • ما بی صاحب نیستیم !

    آقای شیخ حیدرعلی مدرس اصفهانی فرمود: « یکی از مواقعی که من به حضور مقدس حضرت بقیة الله ارواحنا فداه ( یا یکی از اصحابشان ) مشرف شدم و ایشان را نشناختم، سالی بود که اصفهان بسیار سرد شد و نزدیک پنجاه روز آفتاب دیده نمی شد و مدام برف می بارید. سرما بحدی شد که نهرهای جاری یخ بسته بود. ...

    ادامه مطلب ...
شباهت به ابراهیم
ابراهیم‏ علیه السلام دوران حمل و ولادتش مخفیانه بود. قائم‏ ارواحنا له الفداء نیز حمل و ولادتش مخفى بود.

ابراهیم‏ علیه السلام در روز به قدرى رشد مى ‏كرد كه دیگران در یك هفته رشد مى ‏كنند، و در یك هفته آن‏قدر رشد داشت كه دیگران در یك ماه رشد مى ‏نمایند، و در یك ماه به مقدارى كه دیگران در یك سال رشد دارند. - چنان‏كه از امام صادق‏ علیه السلام روایت شده است.[1]

قائم‏ ارواحنا له الفداء نیز چنین بود، چنان‏كه در خبر حكیمه‏ علیها السلام آمده كه گفت: پس از گذشت چهل روز به خانه حضرت ابومحمد (امام عسكرى ‏علیه السلام) وارد شدم كه ناگاه مولایم صاحب الزمان را دیدم كه در خانه راه مى‏ رود، از او زیباروى ‏تر و فصیح ‏تر ندیدم. حضرت ابومحمد علیه السلام به من فرمود: این است مولود گرامى نزد خداوند - عزّوجلّ - . عرض كردم: اى آقاى من چهل روزه است و من این وضع را در او مى ‏بینم؟ فرمود: اى عمه من! مگر ندانستى كه ما گروه اوصیا در یك روز به مقدار یك هفته دیگران و در یك هفته به مقدار یك ماه دیگران و در یك ماه به مقدار یك سال دیگران رشد مى ‏كنیم. [2]

ابراهیم‏ علیه السلام از مردم عزلت گزید، خداوند - عزّوجلّ - به نقل از او فرموده: وَأَعْتَزِلُكُمْ وَما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ؛ [3]. و از شما و آنچه غیر خداوند مى ‏پرستید، كناره مى‏ گیرم. قائم‏ ارواحنا له الفداء نیز از مردم اعتزال جسته كه در حرف گذشت.

ابراهیم‏ علیه السلام دو غیبت داشته است. قائم ارواحنا له الفداء نیز دو غیبت دارد.

ابراهیم ‏علیه السلام هنگامى كه در آتش افكنده شد، جبرئیل برایش جام ه‏اى از بهشت آورد. قائم ارواحنا له الفداء نیز همان جامه را هنگامى كه قیام كند خواهد پوشید. در كتاب كمال الدین از مفضّل از امام صادق ‏علیه السلام آمده كه فرمود: آیا مى‏ دانى جامه یوسف چه بود؟ گفتم: نه. فرمود: وقتى براى ابراهیم ‏علیه السلام آتش افروختند، جبرئیل‏ علیه السلام یكى از جامه‏ هاى بهشتى را آورد و بر او پوشانید، پس با آن جامه گرمى و سردى به او اثر نمى‏ كرد. و چون هنگام وفاتش رسید، آن را در بازوبندى قرار داد و بر اسحاق آویخت، و اسحاق هم بعداً آن را بر یعقوب آویخت، و هنگامى كه یوسف متولد شد یعقوب آن را بر او آویخت، و این در بازوى او بود تا بر او گذشت آنچه گذشت، و هنگامى كه یوسف ‏علیه السلام آن پیراهن را از بازوبند بیرون ساخت، یعقوب بوى آن را شنید، و همین است كه خداوند به حكایت از او فرموده: إِنِّی لَأَجِدُ رِیحَ یُوسُفَ لَوْلا أَنْ تُفَنِّدُونِ؛ [4] همانا من بوى یوسف را مى‏ شنوم اگر مرا به كم ‏عقلى نسبت ندهید. این همان پیراهنى است كه از بهشت نازل شده بود.

عرض كردم: فدایت شوم! پس این پیراهن به كه مى‏ رسد؟ فرمود: به اهل آن و پیراهن همراه قائم ماست هنگامى كه خروج نماید. سپس فرمود: هر پیغمبرى كه علمى یا چیزى را وارث بود، به محمدصلى الله علیه وآله وسلم رسیده است. [5]

مى‏ گویم: این خبر با حدیثى كه فاضل علامه مجلسى در بحار از نعمانى نقل كرده منافاتى ندارد.

حدیث چنین است: به سند خود، از یعقوب بن شعیب، از حضرت امام صادق ‏علیه السلام كه فرمود: آیا جامه قائم ارواحنا له الفداء را كه در آن بپاخیزد به تو نشان دهم؟ عرض كردم: آرى. پس آن حضرت جعبه‏ اى را خواست و آن را گشود، و از آن پیراهن كرباسى بیرون آورد، و آن را باز كرد. دیدم آستین چپش خون ‏آلود است. سپس فرمود: این همان پیراهن رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم است روزى كه دندان‏ هاى جلویش ضربت دید آن را پوشیده بود و حضرت قائم‏ ارواحنا له الفداء همین پیراهن را برتن دارد و قیام مى ‏كند. من آن خون را بوسیدم و بر صورت نهادم. سپس آن حضرت، آن را تا كرد و برداشت. [6] زیرا كه احتمال دارد هر یك از این دو پیراهن را در بعضى اوقات بپوشد، و محتمل است كه پیراهن ابراهیم ‏علیه السلام را با خود داشته، و بر بازویش بسته باشد یا مانند آن؛ زیرا كه در حدیث اوّل صراحت ندارد كه آن حضرت آن را پوشیده باشد. واللَّه العالم.

ابراهیم‏ علیه السلام خانه كعبه را بنا كرد و حجر الاسود را در جایش نصب فرمود. خداوند - عزّوجلّ - مى ‏فرماید: وَإِذْ یَرْفَعُ إِبْراهِیمُ القَواعِدَ مِنَ البَیْتِ وَإِسْماعِیلُ رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِیعُ العَلِیمُ؛ [7] و [به یاد آور]هنگامى كه ابراهیم و نیز اسماعیل پایه‏ هاى خانه [كعبه] را بالا بردند و گفتند: پروردگارا! از ما بپذیر كه همانا تو شنواى دانا هستى. و در برهان و غیر آن، از عقبة بن بشیر، از یكى از دو امام (باقر و صادق‏علیهما السلام) روایت است كه فرمود: خداوند - عزّوجلّ - به ابراهیم دستور داد كه خانه كعبه را بسازد و پایه‏ هاى آن را بنا نماید، و به مردم محل عبادت و مناسكشان را ارائه دهد. پس ابراهیم و اسماعیل خانه كعبه را هر روز به مقدار یك ساق مى ‏ساختند تا به جایگاه حجر الاسود رسیدند. حضرت باقر علیه السلام فرمود: پس در این‏جا كوه ابوقبیس او را ندا كرد كه تو نزد من امانتى دارى، آن‏گاه حجر الاسود را به ابراهیم داد و آن حضرت آن را در جاى خودش نصب كرد. [8]

قائم ‏علیه السلام نیز مانند آن را دارد. در بحار از حضرت ابوعبد اللَّه صادق ‏علیه السلام مروى است كه فرمود: هرگاه قائم‏ ارواحنا له الفداء بپاخیزد، مسجد الحرام را منهدم مى‏ كند تا به اساس آن برساند و مقام ابراهیم را به جایى كه در آن بوده باز مى ‏گرداند.... [9]

و در خرایج، از ابوالقاسم جعفر بن محمد بن قولویه مروى است كه گفت: در سال سیصد و سى و هفت به قصد تشرّف به حج به بغداد رسیدم، آن سال بنا بود قرامطه حجر الاسود را به جایگاهش بازگردانند، و بیشترین كوشش من براى آن بود كه به كسى كه حجر الاسود را در جاى خودش نصب مى‏ كند دست یابم، زیرا كه در كتاب‏ها خوانده بودم كه آن را جز حجّت زمان كسى نمى ‏تواند به جاى خود نصب نماید - چنان‏كه در زمان حجّاج امام زین العابدین‏ علیه السلام آن را در جاى خود قرار داد - ولى به بیمارى شدیدى دچار شدم كه از آن بر خود ترسیدم، و با آن حال نتوانستم به سفر خود ادامه دهم، و مى ‏دانستم كه ابن هشام به مكه سفر مى‏ كند، لذا نامه ‏اى نوشتم و مهر كرده، به او سپردم. در آن نامه از مدت عمرم پرسیده بودم كه آیا مرگ من در این بیمارى است یا نه؟ و به ابن هشام گفتم: سعى من بر این است كه این نامه به دست كسى كه حجر الاسود را به جاى خودش نصب مى ‏كند برسد، من تو را براى این كار فراخواندم.

ابن هشام گوید: وقتى به مكه رسیدم و موقع جاى ‏گذارى حجر الاسود فرا رسید، به خدّام حرم پولى دادم كه در آن وقت معیّن بگذارند جایى باشم كه ببینم نصب كننده آن كیست، و آن‏ها را با خود همراه كردم تا ازدحام جمعیت را از من دور سازند، دیدم هر كس خواست حجر را در جایش نصب كند نمى ‏توانست و حجر الاسود قرار نمى‏ یافت و مى ‏افتاد.

پس جوانى گندمگون و خوش‏ صورت آمد، آن را گرفت و در جایش قرار داد، آن چنان بند شد كه انگار اصلاً از آن‏جا كنده نشده بود. فریادهاى مردم به خاطر آن بلند شد و آن جوان رفت كه از درب خارج شود، من از جاى خود برخاستم به دنبالش رفتم، مردم را از راست و چپ كنار مى ‏زدم كه خیال كردند دیوانه‏ ام. مردم براى او راه مى ‏گشودند و من چشم از او نمى ‏گرفتم تا از مردم جدا شد. من به سرعت مى ‏رفتم و او با تأنّى و آرامش مى‏ رفت، و چون به جایى رسید كه غیر از من كسى او را نمى‏ دید، به سمت من برگشت و فرمود: آنچه با خود دارى پیش آور. من نامه را تقدیم كردم، بدون این‏كه به آن نگاهى كند فرمود: به او بگو كه از این بیمارى ترسى بر تو نیست و مرگى كه ناچار از آن است پس از سى سال مى‏رسد. اشك در چشمم حلقه زد، و نتوانستم از جا حركت كنم، مرا به حال خود گذاشت و رفت.

ابوالقاسم مى‏ گوید: این جریان را ابن هشام برایم گفت.

راوى مى ‏افزاید: پس از سى سال از آن ماجرا ابوالقاسم بیمار شد، پس به امور خود رسیدگى كرد، وصیت‏ نامه‏ اش را نوشت، و جدّیت عجیبى در این كار داشت. به او گفتند: این ترس چیست؟ امیدواریم خداوند به سلامت تو منّت بگذارد؟ جواب داد: این همان سالى است كه ترسانیده شدم و در همان بیمارى درگذشت. خداوند رحمتش كند. [10] جاى این سؤال است كه چرا ابن قولویه - با همه جلالت قدر - تنها از تاریخ وفات خود مى ‏پرسد، از درگاه خداوند فرج امام و حلّ مشكلات عموم را خواهانیم.

ابراهیم‏ علیه السلام را خداوند از آتش نجات داد، خداى - عزّوجلّ - در كتاب خود مى ‏فرماید: قُلْنا یا نارُ كُونِی بَرْداً وَسَلاماً عَلى إِبْراهِیمَ؛ [11] اى آتش بر ابراهیم! سرد و سلامت باش. قائم‏ ارواحنا له الفداء نیز به همین ترتیب خواهد شد، چنان‏كه در بعضى از كتاب‏ها از محمد بن زید كوفى از امام صادق‏ علیه السلام منقول است كه فرمود: هنگامى كه قائم‏ ارواحنا له الفداء خروج مى‏ كند، شخصى از اصفهان نزد آن حضرت مى ‏آید، و معجزه حضرت ابراهیم خلیل‏ علیه السلام را تقاضا مى‏ كند؛ پس آن جناب دستور مى‏ دهد كه آتش عظیمى برافروزند و این آیه را مى‏ خواند: فَسُبْحانَ الَّذِی بِیَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَیْ‏ءٍ وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ؛ [12] پس منزّه است خداوندى كه مالكیت و زمام همه چیز در دست اوست؛ و به سوى او بازگردانده مى ‏شوید. سپس داخل آتش مى‏ شود و آن‏گاه به سلامت از آن بیرون مى ‏آید. آن مرد ملعون این معجزه را انكار مى‏ كند و مى‏ گوید: این سحر است. پس آن حضرت‏ به آتش دستور مى‏ دهد، مرد را مى ‏گیرد و مى ‏سوزاند، و مى ‏فرماید: این جزاى كسى است كه صاحب الزمان و حجّت الرحمن را انكار نماید.

ابراهیم‏علیه السلام مردم را به سوى خداوند فرا خواند. خداوند فرماید: وَأَذِّنْ فِی النَّاسِ بِالحَجِّ؛ [13] و در مردم به حج اعلام و دعوت عمومى كن. و در برهان از حضرت ابوجعفر باقر علیه السلام است كه فرمود: ابراهیم در میان مردم به حج بانگ زد و گفت: اى مردم! من ابراهیم خلیل اللَّه هستم، خداوند شما را امر فرمود كه حجّ این خانه را بجاى آورید، پس شما حجّ را انجام دهید. و هر كس به حجّ مى ‏رود - تا روز قیامت - ابراهیم را اجابت كرده است. [14] قائم‏ ارواحنا له الفداء نیز مردم را به سوى خدا دعوت مى‏ كند.

پی نوشت ها :
[1] بحار الانوار: 19/12.

[2] بحار الانوار: 27/51.
[3] سوره مریم، آیه 48.
[4] سوره یوسف، آیه 94.
[5] كمال الدین: 142/1.
[6] بحار الانوار: 355/52؛ و غیبت نعمانى: 128.
[7] سوره بقره، آیه 127.
[8] البرهان: 153/1.
[9] بحار الانوار: 638/52 .
[10] الخرایج: باب 13.
[11] سوره انبیاء، آیه 69.
[12] سوره یس، آیه 83.
[13] سوره حج، آیه 27.
[14] البرهان: 154/1؛ و كافى: 205/4.

درباره وبلاگ



اینجا آسمان ابری ست
آنجا را نمی دانم
اینجا هوایش بهاری نیست
آنجا را نمی دانم
اینجا عاشقا تنهایند
آنجا را نمی دانم
اینجا دل برای تو تنگ است
آنجا را نمی دانم...

نظرسنجی
به نظر شما چقدر برای واقعه ظهور آماده هستیم؟






نوای مهدوی

این نوا را در وبلاگ خود پخش کنید:

حمایت
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :