تبلیغات
آفتاب پنهان - شباهت به موسى
 
 
صفحه نخست    l    تماس با مدیر    l    نسخه موبایل    RSS    l   
پیوندهای روزانه
  • ویژگی های جامعه منتظر ظهور منجی

    بشر از روزی كه پا به عرصه گیتی نهاده در آرزوی یك زندگی اجتماعی خوش و سعادت‌بخش است، و در راه رسیدن به آن تلاش و كوشش می‌كند و همیشه از جان و دل خواستار یك عصر درخشان و اجتماع صالحی است كه ظلم و تعدّی در آن نباشد....

    ادامه مطلب ...
  • امام ، پناه از شیطان

    یکی از مهم ترین شؤون امام علیه السّلام که تأمین کننده‌ی اساسی ترین نیاز ما به ایشان است، ملجأ و پناه بودن امام علیه السّلام است...

    ادامه مطلب ...
  • عرصه‌های مشترک عامه و خاصه در موضوع مهدویّت

    یکی از موارد اتفاقی بین شیعه و اهل سنّت در قضیه‌ی مهدویّت، اتفاق بر اصل آن است. امت اسلامی ـ به غیر از گروهی اندک از غربزدگان و روشنفکر نمایان مانند احمد امین مصری ـ بر این مسأله اتّفاق دارند که ...

    ادامه مطلب ...
  • زن منتظر و منتظر‌پروری

    در طول تاریخ تشیع، یكی از نقش‌های بی‌بدیل زنان، دفاع از ولایت و تلاش برای حفظ این ارزش الهی بوده است، به ویژه در عصر غیبت كه تقریباً امكان ایفای نقش مردان برای دفاع از ولایت، به سبب اختناق شدید، كم‌رنگ بوده است، زنان، فعالانه برای حفظ فرهنگ مهدویت در جامعه نقش آفرینی كرده‌اند...

    ادامه مطلب ...
  • ما بی صاحب نیستیم !

    آقای شیخ حیدرعلی مدرس اصفهانی فرمود: « یکی از مواقعی که من به حضور مقدس حضرت بقیة الله ارواحنا فداه ( یا یکی از اصحابشان ) مشرف شدم و ایشان را نشناختم، سالی بود که اصفهان بسیار سرد شد و نزدیک پنجاه روز آفتاب دیده نمی شد و مدام برف می بارید. سرما بحدی شد که نهرهای جاری یخ بسته بود. ...

    ادامه مطلب ...
شباهت به موسى
موسى ‏علیه السلام؛ دوران حملش مخفى بود. قائم‏ ارواحنا له الفداء نیز همین‏طور، دوران حملش مخفى بود.

موسى ‏علیه السلام؛ ولادتش مخفیانه صورت گرفت. قائم‏ ارواحنا له الفداء نیز، ولادتش مخفیانه انجام شد.

موسى ‏علیه السلام از قومش دو غیبت داشت كه یكى از دیگرى طولانى ‏تر بود، غیبت اوّل از مصر بود و غیبت دوم هنگامى كه به سوى میقات پروردگارش رفت، مدت غیبت نخستین بیست و هشت سال بود، چنان‏كه در روایت شیخ صدوق در كمال الدین به سند خود از عبد اللَّه بن سنان آمده كه گفت: شنیدم، حضرت ابى عبد اللَّه صادق‏ علیه السلام مى‏ فرمود: در قائم‏ ارواحنا له الفداء سنّتى از موسى بن عمران هست. عرضه داشتم: سنّتى كه از موسى بن عمران در او هست چیست؟ فرمود: مخفى بودن ولادتش و غیبت از قومش. گفتم: موسى بن عمران‏ علیهما السلام چند وقت از قوم و اهلش غایب بود؟ فرمود: بیست و هشت سال.[1] و مدت دومین غیبت چهل شب بود، خداوند متعال فرموده: (فَتَمَّ مِیقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً)[2] كه میقات (وعده‏گاه) پروردگارش چهل شب به پایان رسید. قائم‏ ارواحنا له الفداء نیز، دو غیبت داشته یكى از دیگرى طولانى ‏تر چنان‏كه گذشت.

موسى‏ علیه السلام؛ خداوند تعالى با او سخن گفت و چنین فرمود: إِنِّی اصْطَفَیْتُكَ عَلَى النَّاسِ بِرِسالاتِی وَبِكَلامِی فَخُذْ ما آتَیْتُكَ وَكُنْ مِنَ الشَّاكِرِینَ؛[3] همانا من به وسیله رسالت‏ ها و كلام خودم تو را بر مردم برترى دادم، پس آنچه به تو دادم بگیر و از سپاسگزاران باش.

قائم‏ ارواحنا له الفداء نیز همین‏طور، خداوند متعال با او سخن گفت هنگامى كه آن حضرت را به سراپرده عرش بالا بردند، چنان‏كه در بحار از حضرت ابومحمد عسكرى ‏علیه السلام آمده كه فرمود: هنگامى كه پروردگار من مهدى این امت را به من موهبت فرمود، دو فرشته فرستاد او را به سراپرده عرش بردند تا این‏كه او را در پیشگاه خداوند - عزّوجلّ - نگه داشتند، از جانب خداوند خطاب آمد: مرحبا به تو اى بنده من، براى یارى دینم و آشكار نمودن امر و راهنمایى بندگانم، (برگزیده شده‏اى) سوگند خورده‏ ام كه به (خاطر) تو بگیرم و به (راه ) تو بدهم و به تو ببخشایم و به تو عذاب كنم.[4]

موسى ‏علیه السلام؛ از قوم خود و دیگران از ترس دشمنانش غایب شد، خداوند - عزّوجلّ - مى‏ فرماید: (فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً یَتَرَقَّبُ)[5] پس از آن (دیار )ترسان و نگران بیرون رفت. قائم‏علیه السلام نیز از ترس دشمنان از قومش و غیر آن‏ها غایب شد.

موسى علیه السلام وقتى غایب شد، قومش در منت‏هاى رنج و فشار و مشقت و ذلّت واقع شدند، كه دشمنانشان پسران آن‏ها را مى ‏كشتند و زنانشان را زنده مى‏ گذاشتند. قائم‏ ارواحنا له الفداء، نیز شیعیانش و دوستانش در زمان غیبتش در منت‏هاى سختى و فشار و ذلّت مى‏افتند (تا خداوند كسانى را كه ایمان آورده‏اند پاك كند و كافرین را هلاك سازد .[6]

در كمال الدین از حضرت باقر علیه السلام در بیان شباهت حضرت قائم‏ ارواحنا له الفداء به جمعى از پیغمبران آمده است كه فرمود: و امّا روش موسى ‏علیه السلام ترس مداوم و طول غیبت و پنهان بودن ولادت و رنج و زحمت شیعیان بعد از او بر اثر آزار و خوارى كه از دشمنان ببینند تا آن‏گاه كه خداى - عزّوجلّ - ظهور حضرتش را اجازه دهد و او را یارى كند و بر دشمنش تأیید نماید. [7]

و در بحار از شیخ نعمانى به سند خود از امیر المؤمنین‏ علیه السلام روایت شده كه فرمود: بر این شیعه روزى بیاید كه مانند بزهایى باشند كه شیر درنده نداند روى كدام یك از آن‏ها دست بگذارد، عزّت آن‏ها از دست رفته و احترامى برایشان نمانده و تكیه‏ گاهى نداشته باشند.[8]

و در همان كتاب از امالى شیخ از امیر المؤمنین ‏علیه السلام آمده كه فرمود: زمین پر از ظلم و ستم خواهد شد تا جایى كه احدى كلمه اللَّه را جز مخفیانه نگوید، پس خداوند متعال قوم صالحى را خواهد آورد كه آن را پر از قسط و عدل نمایند، چنان‏كه پر از ظلم و ستم شده باشد.[9]

و در همان كتاب در علامات زمان غیبت در حدیثى طولانى از امام صادق‏ علیه السلام آمده كه فرمود: و مؤمن را اندوهناك، ذلیل و خوار خواهى دید و ببینى كه مؤمن جز در دلش نتواند باطل را انكار نماید، و ببینى كه دوستان ما را به دروغ نسبت دهند و شهادتشان را نپذیرند، و ببینى كه حكمران به خاطر كافر، مؤمن را خوار نماید. [10]

و از امیر المؤمنین‏ علیه السلام در بیان حال شیعیان در آن زمان آمده: واللَّه! آنچه آرزو دارید نخواهد شد، تا این‏كه باطل‏ جویان هلاك و جاهلان از غم گسیخته مى ‏شوند و تقوى ‏پیشگان در امان بمانند (منظور از هلاكت و امان در اینجا در امر دین است نه دنیا. كه بسیار كمند - تا جایى كه براى هر یك از شما جاى پایى نماند، و تا آن‏جا كه از مردار نزد صاحبش هم در نظر مردم بى‏ارزش‏تر شوید.[11]

و در حدیث دیگرى آمده كه در آن روزگار مؤمن هر شب و روز تمناى مرگ خواهد كرد. [12] و اخبار در این باره بسیار است، ولى بدترین احوال، زمان خروج سفیانى است، كه در بحار از كتاب غیبت شیخ طوسى به سند خود از عمر بن ابان كلبى از حضرت صادق‏ علیه السلام آورده كه فرمود: گویا سفیانى - یا نماینده سفیانى - را مى ‏بینم كه در رحبه كوفه رحل اقامت افكنده، و سخنگوى او در میان مردم اعلام كند: هركس سر یكى از شیعیان على‏ علیه السلام را بیاورد، هزار درهم جایزه دارد. پس همسایه بر همسایه خود حمله مى ‏برد و مى ‏گوید: این از آن‏ها است، و سر از بدنش جدا مى ‏كند و هزار درهم مى ‏گیرد، و البته امارت و حكومت شما در آن روز جز به دست زنازادگان نخواهد بود، و گویا من آن نقابدار را مى ‏بینم، عرض كردم: نقابدار كیست؟ فرمود: مردى از شما است كه معتقدات شما را قائل است، نقاب مى ‏پوشد و شماها را شناسایى مى ‏كند، به یك یك شما اشاره مى‏ كند تا دستگیر شوید او نیست مگر زاده حرام.[13]

و از امام صادق‏ علیه السلام است كه فرمود: اگر سفیانى را ببینى خبیث‏ ترین مردم را دیده باشى، رنگش زرد و سرخ، و چشمش كبود است. [14]

و از امیر المؤمنین‏ علیه السلام روایت است كه فرمود: پسر هند جگرخوار از وادى یابس خروج مى‏ كند، او مردى میان ‏بالا، با صورت وحشتناك و جمجمه ضخیم و آبله ‏رو مى ‏باشد. [15]

موسى ‏علیه السلام؛ هنگامى كه قومش در بیابان سرگردان و گم شدند و در آن حال سال‏ها بسر بردند، هرگاه فرزندى برایشان متولد مى‏ شد، پیراهنى بر او بود به قامت خودش مانند پوست بدن این را طبرسى در مجمع البیان نقل كرده است.[16] قائم‏ علیه السلام نیز، براى شیعیانش در عصر ظهور همین امر خواهد بود، چنان‏كه در كتاب المحجة از امام صادق ‏علیه السلام روایت شده كه فرمود: وقتى قائم ما بپاخیزد، زمین به نور پروردگارش روشن مى ‏گردد، و بندگان از نور خورشید بى‏ نیاز مى ‏شوند و شب و روز یكسان مى‏ گردد، و مرد در زمان آن حضرت هزار سال عمر كند و هر سال برایش پسرى متولد شود، و دخترى برایش متولد نگردد، پیراهنى به قامتش او را مى ‏پوشاند و هرچه بزرگ‏تر شود آن پوشش نیز بزرگ‏تر مى ‏گردد، و به هر رنگى كه بخواهد مى‏ شود.[17]

موسى‏ علیه السلام؛ بنى اسرائیل منتظر قیامش بودند، چون كه به آن‏ها خبر داده شده بود كه فرج آن‏ها به دست ا و است. قائم‏ ارواحنا له الفداء نیز، شیعیانش منتظر هستند، زیرا كه به آن‏ها خبر داده‏اند كه فرجشان بر دست آن حضرت است، خداوند تعالى ما را از شیعیان و منتظران و مدافعان و فدائیان آن حضرت قرار دهد.

مؤلّف گوید:

فَیارَبِّ عَجِّلْ فِی ظُهُورِ إِمامِنا

وَهذا دُعاءٌ لِلْبَرِیَّةِ شامِلٌ


پروردگارا! در ظهور امام ما تعجیل فرماى

و این دعا به سود همه بندگان است

موسى ‏علیه السلام؛ خداوند متعال درباره‏اش مى ‏فرماید: وَلَقَدْ آتَیْنا مُوسَى الكِتابَ فَاخْتُلِفَ فِیهِ؛ [18] ما به موسى كتاب را دادیم پس در آن اختلاف شد. طبرسى در مجمع البیان گفته: منظور این است كه قومش در آن اختلاف كردند، یعنى در صحّت كتابى كه بر او فرود آمد.[19] قائم‏ ارواحنا له الفداء نیز همین‏طور، در كتابى كه با او است - كه امیر المؤمنین‏ علیه السلام جمع كرد، یعنى همان قرآنى كه نزد حضرت حجّت‏ ارواحنا له الفداء هست - اختلاف مى ‏شود، دلیل بر آن روایتى است كه در روضه كافى به سند خود از حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام درباره آیه: وَلَقَدْ آتَیْنا مُوسَى الكِتابَ فَاخْتُلِفَ فِیهِ؛[20] ما به موسى كتاب را دادیم پس در آن اختلاف شد. آمده كه آن حضرت فرمود: در آن اختلاف كردند هم‏چنان كه این امت در كتاب اختلاف نمودند، و در كتابى كه با قائم هست نیز اختلاف خواهند كرد تا جایى كه مردم بسیارى آن را منكر خواهند شد، كه آن‏ها را پیش مى‏ كشد و گردنشان را مى ‏زند.[21]

و در بحار از شیخ طوسى به سند خود از حضرت امام صادق ‏علیه السلام مروى است كه فرمود: اصحاب موسى به نهرى آزمایش شدند و این همان است كه خداوند تعالى مى ‏فرماید: إِنَّ اللَّهَ مُبْتَلِیكُمْ بِنَهَرٍ؛ [22] همانا خداوند شما را به نهر آبى خواهد آزمود. اصحاب قائم‏ ارواحنا له الفداء نیز به مانند آن مبتلا خواهند شد. [23]

موسى ‏علیه السلام؛ خداوند متعال او را عصایى عنایت فرمود، و آن را معجزه آن جناب قرار داد. قائم‏ ارواحنا له الفداء ، به همان عصا اختصاص یافته است، چنان‏كه در كمال الدین از حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام آمده كه فرمود: عصاى موسى از آن آدم بود، سپس به شعیب رسید و آن‏گاه به موسى بن عمران رسید، آن عصا نزد ما است و من آن را پیش‏تر دیده ‏ام، سبز رنگ است به همان وضعى كه از درختش گرفته شده، و اگر استنطاق شود سخن مى‏گوید، براى قائم ما آماده شده، به وسیله آن همان كارها را انجام دهد كه موسى انجام مى ‏داد، و هرچه مأمور شود انجام مى ‏دهد، و هركجا افكنده شود با زبان خود نیرنگ‏ هاى دشمنان را برمى ‏گیرد. [24]

و فاضل مجلسى در مجلّد سیزدهم بحار به نقل از كتاب بصائر الدرجات همین روایت را آورده و در آن آمده است: براى قائم ما آماده شده تا هر آنچه موسى ‏علیه السلام انجام مى ‏داد با آن عصا انجام دهد، و آن مى ‏ترساند و آنچه نیرنگ و جادو كنند مى‏ بلعد و آنچه امر شود انجام مى‏ دهد و به هر سوى كه رو كند خدعه ‏ها را مى ‏گیرد [و خنثى مى‏ كند [دو لب - یا دو سر - دارد یكى در زمین و دیگرى بالا كه بین آن‏ها چهل ذراع است، با زبان خود نیرنگ‏هاى دشمنان را برمى‏ گیرد. [25]

نظیر همین روایت را ثقة الاسلام كلینى در كافى آورده است. [26]

و در كتاب تذكرة الائمه منسوب به فاضل مجلسى - كه هنوز نسبتش برایم ثابت نشده - از محمد بن زید كوفى روایت است كه امام صادق ‏علیه السلام فرمود: مردى از اهل فارس به نزد حضرت قائم ‏علیه السلام مى‏آید و از او معجزه موسى ‏علیه السلام را درخواست مى‏ كند، پس آن حضرت عصا را مى ‏افكند و به صورت اژدها درمى ‏آید، آن مرد مى‏ گوید: این سحر است. پس عصا - به امرى شبیه امر موسى ‏علیه السلام - آن مرد را مى ‏بلعد.

تذكر:
این‏جا مناسب است درباره آن عصا و اوصاف آن مطالبى بیاوریم، عالم فاضل بزرگوار مجلسى در مجلّد پنجم بحار از كتاب عرایس المجالس ثعلبى نقل كرده كه گفت: در نام عصا اختلاف است، این چنین گفته: اسمش ما شاء اللَّه است، و مقاتل گفته: نامش نفعه است و بعضى: غیاث، و بعضى دیگر: علیق گفته‏ اند و امّا وصف آن و حوائجى كه در آن براى موسى ‏علیه السلام بود، آگاهان به علم گذشتگان چنین گفته ‏اند: عصاى موسى دو سر داشت كه بیخ هر یك از آن‏ها كژى داشت و نیزه آهنینى در انتهایش بود، پس هرگاه موسى ‏علیه السلام شب هنگام به بیابانى وارد مى‏ شد و مهتاب نبود، دو سر عصا تا آن‏جا كه چشم كار مى ‏كرد روشنایى مى ‏داد، هرگاه با كمبود آب مواجه مى ‏شد، آن را در چاه وارد مى‏ كرد كه تا ژرفاى چاه امتداد مى ‏یافت، و سر آن مانند دلو مى ‏شد، و هر وقت به غذا نیاز داشت، با عصاى خود به زمین مى‏ كوفت خوردنى‏ ها از آن بیرون مى‏ آمد و چنان بود كه هرگاه میوه ‏اى اشتها مى‏ كرد آن را در زمین مى ‏نشاند، پس غنچه‏ هاى همان درختى كه موسى اشتها كرده بود در آن ظاهر مى ‏شد و همان موقع میوه مى ‏داد.

و گفته مى ‏شود كه: عصاى موسى از چوب بادام بود، هرگاه گرسنه مى ‏شد آن را در زمین مى ‏نشاند برگ و میوه مى ‏داد، و از آن بادام مى‏ خورد، و هرگاه با دشمن خود مقاتله مى‏ كرد بر دو شاخه عصا دو مار آشكار مى ‏شد كه با هم نبرد مى ‏كردند، عصا را بر كوه سخت ناهموار مى ‏زد و نیز به درخت‏ها و خارها و گیاه‏ ها مى ‏زد راه باز مى‏ شد، و هر وقت مى‏ خواست از رودى بدون كشتى عبور كند عصا را بر آن مى ‏زد، راه وسیعى برایش باز مى ‏شد كه در آن مى‏ رفت و آن حضرت - كه درود خداوند بر او باد - گاهى از یك شاخه عصا شیر مى ‏نوشید و از دیگرش عسل، و چون در راه خسته مى ‏شد بر آن مى ‏نشست كه به هر كجا مى‏ خواست بدون دویدن و پا زدن او را مى‏ رساند، و نیز راه را نشانش مى‏ داد و با دشمنانش مقابله مى‏ كرد، هنگامى كه موسى ‏علیه السلام به بوى خوش نیازمند مى‏ شد، از آن عصا بوى خوشى بیرون مى ‏زد تا جایى كه لباس‏هاى او را خوشبو مى‏ كرد، اگر در راهى بود كه دزدانى داشت كه مردم از آن‏ها ترس داشتند، عصا با او تكلم مى‏ كرد و به او مى‏ گفت: به فلان سمت راهت را تغییر ده. به وسیله آن برگ‏هاى درختان را بر گوسفندان خود فرو مى‏ ریخت، با آن درندگان و مارها و حشرات را از خود دفع مى ‏كرد. چون به سفر مى‏ رفت آن را بر گرده مى ‏نهاد و وسائل و لباس و غذا و آب و... را به آن مى ‏آویخت. [27] تا آخر آنچه ذكر كرده كه آوردن آن‏ها لزومى ندارد، و این مقدار را كه آوردیم براى این بود كه این عصا در این زمان متعلق و مخصوص به مولا و آقاى ما حضرت مهدى ارواحنا له الفداء مى ‏باشد، چنان‏كه اخبار حاكى از این امر مى‏ باشد.

و در مجلّد سیزدهم بحار به نقل از نعمانى به سند خود از حضرت ابى عبد اللَّه صادق‏ علیه السلام آمده كه فرمود: عصاى موسى چوب آس و از درخت بهشتى است كه وقتى خواست به مدین برود جبرئیل آن را برایش آورد، و آن عصا با تابوت آدم در دریاچه طبریه است، نه مى ‏پوسند و نه تغییر مى ‏یابند، تا آن‏كه قائم‏ علیه السلام آن‏ها را هنگام قیامش بیرون آورد. [28]

موسى‏ علیه السلام با ترس از مصر فرار كرد، خداوند - عزّوجلّ - به نقل از او مى‏ فرماید: فَفَرَرْتُ مِنْكُمْ لَمَّا خِفْتُكُمْ؛ [29] پس آن‏گاه كه از [كیفر] شما بیمناك شدم از شما گریختم. قائم‏ علیه السلام نیز، از ترس اشرار از شهرها گریخت و در بیابان‏هاى بى ‏آب و علف مسكن گزید، با وجود این به نزد مردم مى‏ آید، و در میان آن‏ها راه مى ‏رود و از احوالشان باخبر مى‏ شود، در حالى كه آن‏ها حضرتش را نمى ‏شناسند چنان‏كه گذشت . هنگام ظهورش نیز به خاطر ترس از سفیانى از مدینه فرار خواهد كرد. دلیل بر آن، روایتى است كه در بحار و غیر آن از حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام منقول است كه درباره سفیانى - لعنه اللَّه - فرمود: و سفیانى گروهى را به مدینه مى ‏فرستد، پس مهدى‏ ارواحنا له الفداء از آن‏جا به سوى مكّه فرار مى‏ كند، به امیر ارتش سفیانى خبر مى ‏رسد كه مهدى‏ ارواحنا له الفداء به سوى مكّه رفته، لشكرى در تعقیب آن حضرت مى‏فرستد ولى به آن جناب نمى ‏رسند، تا این‏كه قائم‏ علیه السلام هراسان و ترسان - به روش موسى بن عمران - وارد مكّه مى‏ شود و امیر ارتش سفیانى در بیابان بیداء فرود مى ‏آید، و جارچى از سوى آسمان به آن بیابان خطاب مى ‏كند كه: یا بَیْداءُ! أَبْیِدی القَوْمَ؛ اى صحراى بیداء! این گروه را نابود كن، پس زمین آن‏ها را فرو مى‏ برد و فقط سه نفر از آن‏ها باقى مى‏ مانند كه خداوند چهره هایشان را به پشت بازمى ‏گرداند و آن‏ها از قبیله كلب هستند، و درباره آن‏ها این آیه نازل شده: » یا أَیُّهَا الَّذِینَ أُوتُوا الكِتابَ آمِنُوا بِما نَزَّلْنا مُصَدِّقاً لِما مَعَكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّها عَلى أَدْبارِها«؛ اى كسانى كه كتاب به ایشان داده شده، به آنچه فرو فرستاده‏ایم و تصدیق كننده نشانه هایى است كه همراه شما است ایمان آورید پیش از آن‏كه چهره‏ هایى را محو كنیم آن‏گاه به پشت سر بازگردانیم. [30]

موسى‏ علیه السلام؛ خداوند دشمنش - قارون - را به زمین فرو برد، چنان‏كه خداوند - عزّوجلّ - مى‏ فرماید: فَخَسَفْنا بِهِ وَبِدارِهِ الأَرْضَ؛[31] پس او و خانه ‏اش را در زمین فرو بردیم. قائم‏ ارواحنا له الفداء نیز، - چنان‏كه گذشت - خداوند متعال دشمنانش - لشكر سفیانى - را به زمین فرو خواهد برد.

موسى ‏علیه السلام؛ چون دستش را برمى ‏آورد مى ‏درخشید و سفیدى آن بینندگان را خیره مى ‏ساخت... [32] قائم‏ ارواحنا له الفداء نیز، نورش مى ‏درخشد تا جایى كه مردم از نور آفتاب و ماه بى ‏نیاز شوند. موسى‏ علیه السلام؛ از سنگ برایش دوازده چشمه جوشید. قائم‏ ارواحنا له الفداء نیز، در بحار به نقل از نعمانى به سند خود از حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام آمده كه فرمود: هرگاه قائم‏ ارواحنا له الفداء ظهور نماید با پرچم رسول خداصلى الله علیه و آله وسلم و انگشترى سلیمان و سنگ و عصاى موسى قیام خواهد كرد، پس دستور مى‏ دهد كه منادى آن حضرت اعلام كند كه: هیچ كس از شما آب و غذا و علوفه برندارد. اصحاب آن حضرت مى ‏گویند:مى‏ خواهد ما و چهارپایانمان را از گرسنگى و تشنگى بكشد! پس آن حضرت حركت مى ‏كند، اصحاب هم در خدمتش حركت مى‏ كنند، و اولین منزلى كه فرود مى ‏آید به سنگ مى ‏زند از آن غذا و آب و علوفه بیرون مى‏ آید، پس از آن مى ‏خورند و مى‏ آشامند و چهارپایان را نیز علوفه مى ‏دهند تا در پشت كوفه به نجف برسند. [33]

و در كمال الدین از آن حضرت (امام باقرعلیه السلام) آمده كه فرمود: چون قائم ‏علیه السلام از مكه خروج نماید، سخنگوى آن حضرت بانگ مى ‏زند: احدى خوردنى و آشامیدنى با خود برندارد، و با خود سنگ موسى بن عمران را برمى ‏دارد كه بار شترى است و هیچ منزلى فرود نیایند مگر آن‏كه از آن سنگ چشمه ‏ها برآید، پس هركه گرسنه باشد سیر و هر كه تشنه باشد سیراب خواهد شد، چهارپایانشان هم سیر و سیراب مى ‏شود تا این‏كه به نجف در پشت كوفه فرود آیند. [34]

مى ‏گویم: ثقة الاسلام كلینى‏رحمه الله در اصول كافى نظیر همین روایت را از امام صادق از پدرش‏ علیهما السلام با اندك تفاوتى آورده است. [35]

و در خرایج از امام صادق از پدرش ‏علیهما السلام آورده كه فرمود: چون قائم‏ ارواحنا له الفداء در مكه قیام كند و بخواهد به كوفه برود، سخنگوى آن حضرت ندا مى ‏كند: كسى از شما خوردنى و آشامیدنى برندارد، و آن حضرت سنگ موسى بن عمران را - كه از آن دوازده چشمه جوشید - با خود برمى ‏دارد، پس به هیچ منزلى فرود نیاید مگر این‏كه آن را نصب فرماید و چشمه‏ ها از آن جوشد، پس هركه گرسنه باشد سیر و هركه تشنه باشد سیراب مى‏ گردد و همین توشه آن‏ها خواهد بود تا به نجف برسند - پیش‏تر از كوفه - و چون به آن‏جا فرود آیند آب و شیر از آن پیوسته جارى خواهد بود، هركه گرسنه باشد سیر و هركه تشنه باشد سیراب مى‏ گردند. [36]

فرعون براى رسیدن به او افراد بسیارى را كشت، ولى آنچه خدا خواست همان شد. قائم‏ علیه السلام نیز، فرعون‏ هاى زمان ائمه اطهار علیهم السلام به منظور قتل حضرتش چه بسیار از فرزندان پیغمبرصلى الله علیه وآله وسلم را كشتند، چنان‏كه در كمال الدین از امام صادق‏ علیه السلام ضمن حدیثى طولانى در بیان شباهت آن حضرت به موسى ‏علیه السلام چنین آمده: وقتى فرعون مطلع شد كه زوال و نابودى حكومتش بر دست او (موسى) است دستور داد كاهنان را حاضر كنند، پس آن‏ها او را بر نسب براندازنده حكومتش دلالت كردند، و این‏كه آن شخص از بنى اسرائیل است، پس پیوسته دستور مى ‏داد كه شكم زنان باردار بنى اسرائیل را پاره كنند تا آن‏جا كه بیست و چند هزار نوزاد را كشت ولى نتوانست به موسى دست یابد، زیرا كه خداوند - تبارك و تعالى - او را حفظ كرد، و همین‏طور بنى ‏امیه و بنى‏ العباس وقتى دانستند كه سقوط سلطنت و ریاست اُمرا و جبّارانشان به دست قائم ما خواهد بود، به دشمنى ما پرداختند و شمشیرهاى خود را در كشتن آل رسول‏ صلى الله علیه وآله وسلم و نابود كردن نسل آن حضرت به كار گرفتند به طمع این‏كه به قتل قائم‏ ارواحنا له الفداء دست یابند. البته خداوند - عزّوجلّ - نمى ‏پذیرد كه امر خود را براى یكى از ستمكاران فاش نماید، مگر این‏كه نور خود را به كمال رساند هرچند كه مشركین را خوش نیاید. [37]

موسى‏ علیه السلام؛ خداوند در یك شب امرش را اصلاح فرمود. قائم‏ ارواحنا له الفداء نیز، خداوند در یك شب امرش را اصلاح خواهد كرد، چنان‏كه در كمال الدین از حضرت امام جوادعلیه السلام در وصف حضرت قائم‏ ارواحنا له الفداء روایت شده كه فرمود: و به تحقیق كه خداوند تبارك و تعالى امر او را در یك شب اصلاح خواهد كرد، هم‏چنان كه امر كلیم خود موسى‏ علیه السلام را در یك شب اصلاح فرمود كه براى برگرفتن آتش براى خانواده ‏اش رفت ولى در حالى كه به پیغمبرى و رسالت مبعوث شده بود، بازگشت.[38]

موسى ‏علیه السلام؛ خداوند متعال به منظور امتحان قومش ظهور آن حضرت را تأخیر انداخت، تا كسانى كه گوساله پرستیدند از كسانى كه خداى - عزّوجلّ - را پرستیدند، جدا شوند. قائم‏ ارواحنا له الفداء نیز، خداوند به همین منظور ظهورش را به تأخیر انداخته است.

پی نوشت ها :
[1] كمال الدین: 340/1

[2] سوره اعراف، آیه 142
[3] سوره اعراف، آیه 144
[4] بحار الانوار: 27/51
[5] سوره قصص، آیه 21
[6] سوره آل عمران، آیه 141
[7] كمال الدین: 327/1
[8] بحار الانوار: 114/51
[9] بحار الانوار: 117/51
[10] بحار الانوار: 257/52 و 258
[11] الزام الناصب: 229؛ چاپ جدید: 303/2
[12] الزام الناصب: 229؛ چاپ جدید: 303/2
[13] بحار الانوار: 215/52
[14] بحار الانوار: 205/52
[15] بحار الانوار: 205/52
[16] مجمع البیان: 117/1
[17] المحجّة: 185 – 184
[18] سوره هود، آیه 110
[19] مجمع البیان: 198/5
[20] سوره هود، آیه 110
[21] روضه كافى: 287
[22] سوره بقره، آیه 249
[23] بحار الانوار: 332/52
[24] كمال الدین: 673/2
[25] بحار الانوار: 31852
[26] كافى: 231/1
[27] بحار الانوار: 60/13
[29] سوره شعرا، آیه 21
[30] بحار الانوار: 328/52
[31] سوره قصص، آیه 81
[32] سوره اعراف، آیه 108
[33] بحار الانوار: 351/52؛ و غیبت نعمانى: 238
[34] كمال الدین: 670/2
[35] كافى: 231/1
[36] الخرایج: 110
[37] كمال الدین: 453/2
[38]كمال الدین: 377/2


درباره وبلاگ



اینجا آسمان ابری ست
آنجا را نمی دانم
اینجا هوایش بهاری نیست
آنجا را نمی دانم
اینجا عاشقا تنهایند
آنجا را نمی دانم
اینجا دل برای تو تنگ است
آنجا را نمی دانم...

نظرسنجی
به نظر شما چقدر برای واقعه ظهور آماده هستیم؟






نوای مهدوی

این نوا را در وبلاگ خود پخش کنید:

حمایت
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :