تبلیغات
آفتاب پنهان - راز دستهای ماه
 
صفحه نخست          تماس با مدیر            نسخه موبایل                RSS                  
دوستان
جمعه 25 تیر 1389 :: نویسنده : بهانه بودن

زمین مدینه با نیم نگاه خورشید روشنایی می گرفت و تابش طلایی آفتاب ، جمعه ، چهارمین روز شعبان سال 26 هجری را نوری دیگر می بخشد .

بلور دلهای شیفتگان امیرالمومنین علی (ع) لبریز از شور و عشق شده بود و آغوش کوچه بنی هاشم به روی زائران خانه حضرت گشاده می نمود .  چهرۀ علاقه مندان اهل بیت (ع) را شنبم شادی فرا گرفته بود و برای دیدار نورسیده مولای خویش بر یکدیگر پیشی می گرفتند . شور و هلهله ، خانه علی (ع) را فراگرفته بود و نگاه همگان به سخاوت لبان مولا بود تا انتخاب نام طفل را نظاره کنند و شیرینی اولین کلام او را بیابند . 

برای دیدن اندازه اصلی عکس بر روی آن کلیک کنید .

 در این هنگام ، مادر کودک ، ام البنین (ع) نوزاد را به علی (ع) تقدیم کرد . امام فرزند دلبند خود را به سینه چسباند ، با صدایی آسمانی در گوش راست فرزند ، اذان و در گوش چپش اقامه گفت تا در گلستان وجود او عطر ایمان و عشق به توحید و نبوت نمایان شود ؛ تا از بلندای همتش آبشار شوق اطاعت از امامت جاری شود و تا همیشه ایام در سایه سار ولایت سروی باشد .

چون نسیم اذان و اقامه بر روان پاک و روشن طفل وزید ، امام علی (ع) با واژه ای مهر آفرین و روح افزا ، نام فرزند را بر لب آورد: " عباس "  یعنی شیر بیشه شجاعت و قهرمان میدان نبرد . دلاوری از شجاعان اسلام و قهرمانی که در برابر باطل و ستم ، عبوس و خشمگین است و در مقابل خیر و نیکی ، شادمان و متبسم .  رواق چشمان اطرافیان را هاله ای از عشق و امید فرا گرفته بود .  در این لحظه ، الماس بوسه علی (ع) بر بلور وجود طفل نشست و پیکر کوچک عباس (ع) با اولین نوازش و عاطفه آشنا شد ؛ اما این شادمانی لحظاتی بعد با طوفان غم درهم پیچیده شد . ناگهان گوهر اشک از دیدگان امیرالمومنان (ع) پدیدار شد ، و فرمود : گویا می بینم این دستها یوم الطف در کنار نهر فرات در یاری برادرش حسین از بدن جدا خواهد شد .  


السلام علیک یا ابوالفضل العباس(ع) ادرکنی

 سجده های  طولانی آفتاب  

خاندان پیامبر به پیروی از سید و مهتر خود در عبادت پروردگار ، اهتمامی خاص داشتند . قرآن به پیغمبر اسلام امر کرد که پاسی از شب را به نماز بگذراند تا آنکه خدا او را به مقامی محمود برساند . و او چنان در کار عبادت اهتمام ورزید که قرآن به دلداری اش آمد . پس از او امامان دین ، سیرت جد خود را زنده نگاه داشتند و در میان آنان گذشته از علی بن ابی طالب (ع) علی بن الحسین (ع) در کثرت عبادت امتیازی خاص یافته است ؛ چنان که از لقب های او سید العابدین ، سید الساجدین ، و ذوالثفنات است . او بیشتر شبهای عمر خود را به نماز و طاعت خدا گذرانید . مفید از ابن اسحاق روایت می کند که :  در مدینه چندین خانوار بودند که معاش انان می رسید و نمی دانستند از کجاست . چون علی بن الحسین (ع) به جوار پروردگار رفت ، آن کمکها بریده شد .  

شب هنگام انبان های نان را بر پشت خود بر می داشت و به خانه مستمندان می رفت و می گفت : « صدقه  پنهانی آتش غضب پروردگار را خاموش می کند . »  برداشتن این انبانها بر پشت او اثر نهاده بود و چون به جوار پروردگار رفت ، به هنگام شستشوی آن حضرت ، آن نشانه ها را بر پشت او دیدند .  چون مستمندی نزد او می آمد، بر می خواست و حاجت او را روا می کرد و می گفت : « صدقه پیش از آنکه به دست خواخنده برسد ، به دست خدا می رسد . » پسر عمویی مستمند داشت ، علی بن الحسین (ع) شب هنگام چنان که وی او را نشناسد ، نزدش می رفت و چندین دینار به وی می بخشید ؛ آن مرد می گفت : علی بن الحسین رعایت خویشاوندی را نمی کند ، خدا او را سزا دهد . امام این سخن را می شنید و شکیبایی و بردباری می کرد و خود را بدان خویشاوند نمی شناساند . چون به دیدار خدا رفت ، آن احسان از آن مرد بریده شد و دانست که آن مرد نیکوکار علی بن الحسین بوده است ؛ پس بر سر مزار او رفت و گریه کرد .  

روزی به دیدار محمد بن اسامه رفت . محمد در بستر مرگ بود و می گریست . امام پرسید : چرا گریه می کنی ؟ پانزده هزار دینار وام به گردن دارم و نمی توانم آن را بپردازم . گریه مکن ، وام تو بر عهده من است و تو چیزی بر ذمه من نخواهی داشت . سفیان بن عیینه از زهری روایت کند که شبی سرد و بارانی علی بن الحسین (ع) را دیدم . آرد و هیزم بر پشت داشت و می رفت . گفتم : پسر رسول خدا، این چیست ؟ سفری در پیش دارم و توشه آن آماده کرده ام تا در جای امنی بگذارم . غلام من آن را برای تو بیاورد ؟ نه ! خودم آن را بردارم ؟ نه! چیزی که در سفر به کار من می آید و در آمدن مرا بر مهماندارم خوش می سازد ؛ چرا خودم برندارم . تو را به خدا مرا بگذار و پی کار خود برو !
 پس از روزی چند از او پرسیدم سفری که در پیش داشتی چه شد ؟  زهری ! چنان که می پنداشتی نیست ، آن سفر ، سفر مرگ است و من برای آن خود را آماده می کنم ، آمادگی برای مردن ، دوری از حرام و بخشش و کار نیک است . 

 

  پنجم شعبان ، سالروز ولادت امام سجاد (ع) مبارک باد.  






نوع مطلب : مناسبتها، 
برچسب ها :

هوای دل



اینجا آسمان ابری ست
آنجا را نمی دانم
اینجا هوایش بهاری نیست
آنجا را نمی دانم
اینجا عاشقا تنهایند
آنجا را نمی دانم
اینجا دل برای تو تنگ است
آنجا را نمی دانم...
کتابنامه

کتاب «مهدیان دروغین» تألیف حجت‌الاسلام رسول جعفریان منتشر و روانه بازار شد. دانشیار دانشگاه تهران در این کتاب به تقسیم حوزه‌های مختلف جغرافیایی دنیای اسلام پرداخته و مهدیان دروغین در مناطق و دوره‌های مختلف تاریخ را معرفی کرده است.

نظرسنجی
به نظر شما چقدر برای واقعه ظهور آماده هستیم؟







دیگر امکانات



این نوا را در وبلاگ خود پخش کنید:

شمارنده
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :