تبلیغات
آفتاب پنهان - سیمای خورشید
 
صفحه نخست          تماس با مدیر            نسخه موبایل                RSS                  
دوستان
پنجشنبه 27 مرداد 1390 :: نویسنده : بهانه بودن
دلم، هوای تو را می‏کند.

دلم همیشه هوای تو را می‏کند.

باید به جستجوی تو بیایم، تو را بیابم، تو را بشناسم، نهج البلاغه را می‏ گشایم. درست از صفحه اول. از سطر اوّل. از آغاز اولین کلمات، تو را می‏ بینم و صدایت را می‏ شنوم، گاهی در هیبت یک بنده، که عجز و ناتوانی‏اش را فریاد می‏ کشد، آن لحظه که لب می‏ گشاید و «شهادت به یگانگی بی‏ابزار آن معبود مطلق می‏دهد، شهادتی که خلوصش از آزمایش‏ها گذشته و حقیقت نامش در دل و جان نشسته»

تو را، واژه واژه می ‏خوانم و می‏ بینم و می‏ شناسم، تو را که در بلندای تاریخ، در شمایل یک دادخواه بی نظیر، با شمشیر برنده کلامت نفس‏ها را می‏بری و سینه‏ ها را از حسرت و پشیمانی، لبریز می‏کنی. آن لحظه‏ای که فریاد می‏کشی که «هان ای مردم! به خدا سوگند، آن شخص، جامه خلافت را به تن کرد و او خود قطعاً می‏دانست که موقعیت من نسبت به خلافت، موقعیت مرکز آسیاب به آسیاب است که به دور آن می‏چرخد»

و گاهی اندوهت پارا فراتر می‏ گذارد و تو را در هیبت یک عاشق ناگزیر می‏ بینم که تنها به عشق حضرت دوست، تلخی‏ های دنیا را هم چون حلاوتی دلنشین می‏ پذیرد.

برای دیدن اندازه اصلی عکس لطفا بر روی آن کلیک کنید.آن گاه که می‏ گدازی و می‏ سوزی که «سوگند به خدایی که دانه را شکافت و روح را آفرید! اگر گروهی برای یاری من آماده نبود و رحمت خداوندی با وجود یاران بر من تمام نمی‏ شد و پیمان الهی با دانایان درباره عدم تحمل پرخوری ستمکار و گرسنگی ستمدیده نبود، مهار این زمامداری را به دوشش می ‏انداختم»

نهج البلاغه را ورق می‏زنم... قلبم به درد می‏ آید، واژه‏ ها ضجّه می‏زنند، بزرگی و مظلومی تو را...

هر کلمه، پتکی است که بر فرق بی خیالی هایم فرود می ‏آید، با هر واژه، عظمت تو برایم مجسّم می ‏شود... تو، ایستاده ‏ای؛ هم چون پدری مهربان و دلسوز و باران یکریز مهربانی هایت را بر سر این مردم ناسپاس فرو می‏ریزی. می‏باری و می‏باری... «که من نگهبانیِ شما را در راه‏ های حق که در میان جاده‏ های ضلالت کشیده شده است، به عهده گرفته‏ ام، شما ای مردم! به وسیله ما دودمان محمّد «ص» از تاریکی‏ های جهل و فساد رها شده‏ اید و راه هدایت را در پیش گرفته اید و گام بر فراز اعتلا نهاده‏ اید، شب‏های تیره و تار جاهلیّت را به وسیله ارشادهای ما پشت سرگذاشته‏ اید تا فروغ بامداد اسلام، بر عقول و دل‏های شما تابیدن گرفت»

اشک‏ هایم، قطره قطره فرو می ‏ریزند. مگر یک انسان چه قدر عظمت دارد! ای امیری که کوچه‏ های کوفه را نیمه شب‏ها با انبان آذوقه ‏ای بردوش، معطّر می‏ کردی و بیداری را در جانشان می ‏ریختی، امیری که نیمه شب‏ها در سکوت نخلستان، چونان انسان مارگزیده‏ ای از خوف خداوند می‏ گریستی و دنیا را در سه نوبت بدرود می‏گفتی!

ای امیری که با آن دست‏ها، دست هایی که افلاک، آرزوی بوسیدنش را داشتند، لقمه بر دهان پیرمرد نابینا می‏ گذاشتی!

ای امیری که صورت بر تنور بیوه زن می‏ گرفتی!

یا علی «ع»! تو کیستی که عدالت هم از عدل تو به حیرت آمده؟

واژه به واژه تو را می‏ جویم، خود را به امواج کلمات می‏ سپارم، به دریای نهج البلاغه.

با هر خبری، در نهایت بزرگی ات فرو می‏روم و با هر مدّی در وسعت شکوهت غرق می‏ شوم.

ایستاده ‏ای؛ محکم و پابرجا و استواری، از شانه‏ هایت سرازیر است.

آه، علی! تو هم چنان در وسط پرگار هستی ایستاده‏ای و همچنان آفرینش، بر مدارت، پروانه وار می‏ چرخد. تو دوباره و هزار باره، بی هیچ تکراری متولد می‏ شوی.برای تو هرگز پایانی وجود ندارد.

تو فراتر از ذهن روزگاری تو با هیچ زبانی تفسیر نخواهی شد.





نوع مطلب : حرف دل، 
برچسب ها :

نمایش نظرات 1 تا 30
هوای دل



اینجا آسمان ابری ست
آنجا را نمی دانم
اینجا هوایش بهاری نیست
آنجا را نمی دانم
اینجا عاشقا تنهایند
آنجا را نمی دانم
اینجا دل برای تو تنگ است
آنجا را نمی دانم...
کتابنامه

کتاب «مهدیان دروغین» تألیف حجت‌الاسلام رسول جعفریان منتشر و روانه بازار شد. دانشیار دانشگاه تهران در این کتاب به تقسیم حوزه‌های مختلف جغرافیایی دنیای اسلام پرداخته و مهدیان دروغین در مناطق و دوره‌های مختلف تاریخ را معرفی کرده است.

نظرسنجی
به نظر شما چقدر برای واقعه ظهور آماده هستیم؟







دیگر امکانات



این نوا را در وبلاگ خود پخش کنید:

شمارنده
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :